Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« همهچیز عالی میشه »
جانم؟
واژن باعث میشه مور مورش بشه
این قضیه مال چه کلاسی بوده؟
ورزش
« اوهایو - بهار سال ۱۹۸۹ »
منظورش واژن کیه؟
کلا واژن
پس... صبر کن ببینم
رفتی کلاس ورزش؟
کلاس سیپیآر بوده. درسشون درباره آنژین بوده
بعد اینم آنژین رو با واژن اشتباه گرفته
خب بهرحال از نظر جنسی فعال که نیست
اصلاً تا حالا واژن ندیده. ولی همیشه درباره سکس صحبت میکنیم
- معمولا تو راه مدرسه - آقای اسمارت
برای همینم الان مامانم ما رو میرسونه
تو کلاس تاریخ، به لس تکلیف دادن
که یه صفحه درباره تقدیر آشکار بنویسه
به جاش، یه موزیکال
جادوگر شهر اُز تحویل داده
که تو دوران انقلاب فرانسه اتفاق میافته و اسمش رو گذاشته «له ویز»
ببخشید. میخوام درست متوجه بشم
مگه نُه صفحه بهتر از یکی نیست؟
تکلیفش این نبوده
لس، میشه لطفاً بری بیرون؟
انگار تقصیر منه که از واژن چندشم میشه
هنوز که ندیدی!
بخاطر اینه که هنوز ندیده
آقای اسمارت
شاید بهتر باشه این احتمال رو در نظر بگیرید که لس...
همجنسگرا باشه
عجب اظهارنظر جالبی
میدونین من تو کار تئاترم دیگه؟
شغلمه. تئاتر محلی میسازم
نمیدونم این چه ربطی داره به...
فقط داستان رو دنبال کن
تئاتر، همدلی رو آموزش میده
برای ما مهم نیست که کسی سیاهپوسته یا سفیدپوست...
ما هم همینطور
مهم نیست همجنسگرا باشه یا دگرجنسگرا
- برای ما هم همینطور - پولدار، فقیر، لاغر، چاق...
برای ما هم مهم نیست!
برامون مهم نیست که عاشق کی میشن
یا با کی سکس میکنن، خانم فرانکلین
به شرط اینکه بااستعداد باشن...
مسیحی باشن
- بااستعداد - مسیحی
- بااستعداد - مسیحی
میدونی لس، همیشه عمیقاً دلم میسوخت
برای کسانی که نمیتونستن قدر منو بدونن
نوئل کاوارد، زاده ۱۸۹۹، درگذشته ۱۹۷۳
میدونی، من اهل تدینگتونِ میدلسکس بودم
تا حالا تو تدینگتونِ میدلسکس اجرا داشتی؟
هنوز نه
خب، اگه کردی، ازش بیشترین بهره رو ببر
حرفم اینه که منم مثل تو یه پسربچهی بازیگر بودم، لس
من و تو طرز فکرمون با بقیه دختر و پسرها فرق داره
من میخوام تو جمعها پذیرفته بشم نوئل. ولی نمیدونم چجوری
من رو ذرهای اذیت نمیکرد
داری چرت میگی
هیچوقت برام مهم نبود کی گل زده
یا کدوم تیم جام نقرهای رو بالا برده
هیچوقت بیسبال و بولینگ یاد نگرفتم
ولی صدای بالا رفتن پرده رو میشنیدم
پاشو لس. بریم دنبال مادر و برادرت
از این مدرسه متنفرم. هیچکس منو نمیفهمه
خب عجیبالخلقهای. تقصیر اونا نیست
تا دبیرستان صبر کن
امثال خودت رو پیدا میکنی
درِک دبیرستان رو دوست داره
درک فشار دادن دکمه آسانسور رو هم دوست داره
خب، تو از برادرت پیچیدهتری
مثل من هنرمندی
ولی درک محبوبه. برای درک یه اسم محبوب گذاشتی
بعد برای من اسمی گذاشتی که هیچ ارزشی نداره
لس...
اگه چرک هم اسم بود، اسمم رو میذاشتی چرک
خوبه. هوشمندانه و دراماتیک
تو هم خوشبخت میشی. فقط دیر و زود داره
خودت تو راهنمایی محبوب بودی؟
کلا پنج نفر تو راهنمایی محبوبن، چرک
همسن تو که بودم
دیگه میدونستم دلم میخواد تو برادوی تئاتر تولید کنم
تو راهنمایی کی همچین چیزی میخواد؟
عجیبغریبتر از این نمیشه
اینکه هیچوقت به برادوی نرسیدی اذیتت میکنه؟
تو صنعت نمایش اوضاع میتونه در یک آن عوض بشه
هنوزم ممکنه بشه. حالا میبینی
بیا
منم اولش از واژن میترسیدم
نگران نباش. کم کم از واژن خوشت میاد
« ترجمه از حسین رضایی و محمدعلی sm » ::. mmli_sm & HosseinTL .::
بادی، باید با پسرت صحبت کنی
چرا وقتی تو دردسر میفتن میشن پسرای من؟
ارنی ساراسینو میخواد استعفا بده
لس
چرا تقصیر منه؟ شاید بخاطر درک باشه
میگه لس هر وقت دلش میخواد
یواشکی وارد صحنهها میشه
یواشکی نبود
بهش گفتم که بنظرم باید تو صحنههای بیشتری باشم
تو کارگردان نیستی. نمیتونی...
تئاتر «ویولنزن روی بام»ـه
مطمئنم تو آناتفکا هم بچه وجود داشته
ارنی ساراسینو بهترین و
کمهزینهترین کارگردانیه که داریم
نمیتونیم از دستش بدیم
و خسته شده از بس توجهها رو به خودت جلب کردی
درک نزدیک بود باکرگیش رو از دست بده
- هی! - نزدیک بود؟
چقدر نزدیک بود؟
- اسمش آنابث دیواینـه - خفه شو!
شایدم آنابسـه. سینِش میزنه
خب، شام دعوتش کن خونه
دوست داریم ببینیمش
نه
نه؟ ما باعث خجالت و اینات که نمیشیم
بابا، معلومه که میشین
خب پس یه روز که عصر نمایش داشتیم بیارش تئاتر
اصلاً نمیفهمه حواسمون بهش هست
هیچ کدوم از کسایی که من میشناسم تئاتر دوست ندارن
اصلاً حتی خودمم نمیخوام روزهای نمایش تو سالن باشم
ترجیح میدم فوتبال بازی کنم
- خب؟ دارن... - این فاز رد میشه
تو این مدرسه خیلی راحت میتونم وارد تیم فوتبال شم
قانون من نیست که هفتهای هشتتا نمایش داریم
اینجوریه دیگه
دیگه نمیخوام موزیکال کار کنم
تو تنها ۱۶ سالهای نیستی که
باید تو کسب و کار خانوادهش کار کنه
شما که بهم حقوق هم نمیدین
خب، کارت همچین خوب نیست
فقط شام بیارش خونه
نه، یه پیشنهاد بهتر
به زودی قراره تو خونه برای نمایش
«مویزی در آفتاب» تست بگیریم
اون موقع بیارش. عاشقش میشه
نمیشه بابا. یه دختر نرماله
بزرگ میشه از نرمالی درمیاد
پیش عمو آبرامت میمونیم!
پیش عمو آبرامزت میمونیم!
پیش عمو آبرامزت میمونیم!
کل دنیا باید کار ما رو بدونه!
انقدر داد نزن و وسایل رو جمع کن
به نصیحت تو نیاز ندارم
باید به قطار و بعد هم قایقمون برسیم
بچهها، بُقچهها رو بذارید روی گاری
سخت کار کن موتل
زود بیا پیشمون
یالا. برو دیگه
چرا باید زندگی کنی و کسی متوجهت نشه؟
روث گوردون، زاده ۱۸۹۶، درگذشته ۱۹۸۵
میخوای کدوم صحنه رو وارد بشی؟
به بابام قول دادم این کارو نکنم
خب، بعضی روزها آدم باید دروغ بگه
خیلی دوست دارم تو این صحنه بعدی وارد بشم
مجبورن روستای کوچیک آناتفکا رو ترک کنن
برای همین یه حلقه تشکیل میدن و دست هم رو میگیرن
بعد ول میکنن و راه خودشون رو میرن
نمادینه
معرکهست!
ولی نمیدونم چجوری وارد حلقه بشم
چون دست هم رو گرفتن
فقط برو. راهش رو میفهمی
باید بری نشونشون بدی چی تو چنته داری
نگران ارنی ساراسینو نباش
چیکار میتونه بکنه؟
برو. بدرخش
با حضورت سطح صحنه رو بیار بالا
برو! برو!
چه غلطی داری میکنی؟
دارم آناتفکا رو ترک میکنم!
عزیزم، قبض برقمون...
خیلی زیاد شده
نمیشه دمای سالن رو یکم بیشتر کنیم؟
لازم نیست مثل سردخونه باشه که
سرما حضار رو هوشیار نگه میداره
ما رو هم بدهکار نگه میداره
بیا بخوابیم فقط
بنظر میاد تنها چیزی که سرش دعوا میکنیم پوله
خب، من آمریکاییام و عاشق پول
ولی جدی
میدونی از چی میترسم بادی؟
از سکوت؟
ببین، ما از طرق دیگهای ثروتمندیم
دارم روی یه چیزهایی هم کار میکنم
اتفاقات بزرگی تو راهه
- رفتم ملاقات پدر جکسون - میس...
میلیونها نفر از خدا آرامش میگیرن
یه جور رفتار میکنی انگار فقط منم
فقط نمیخوام باهاش همدم بشم
من رو دوتا از بدجنسترین و کلیساییترین زنها بزرگ کردن...
من مثل خالههای مردهی بدجنست نیستم، من زنتم
اگه منو دوست داشتی، حداقل با ذهن باز گوش میدادی
ولی تو اگه دوستم داشتی، سعی نمیکردی عوضم کنی
چون دوستت دارم این کارو میکنم بادی
دلم میشکنه اگه ببینم بیخدا میمیری
عزیزم، کی گفته اول من میمیرم؟
هوم؟
حقیقتاً فکر میکردم تا الان دیگه خسته میشی و راضی میشی
فکر بودنت تو برزخ وحشتزدهام میکنه
- شب بخیر - انقدر حرف نزن
نمیشه که همیشه آخرین حرف رو تو بزنی
- حق با توئه - پس حرف نزن
- باشه - جدی میگم
- میدونم - دیگه هیچی نگو
- نمیگم - وای...
باید بخوابم
باید زود بیدار شم که ناهار پسرها رو درست کنم
- خوب بخوابی - میدونستم این کارو میکنی!
هی!
هی!
هی!
خدای بزرگ!
لازمه حتماً یه جایی اونو بزنین که ما هم بشنویم؟
مامان، باید تمرین کنم وگرنه هیچوقت صدای خوبی نمیدم
هیچوقت صدای خوبی نمیدی چون داری بگپایپ میزنی
صدای بگپایپ از پایه اشتباهه
خب مزاحم کی شدیم الان؟ داریم موسیقی میسازیم
اون موسیقی نیست!
اون ماسماسکها روی صحنه افتضاح بودن
تو زندگی واقعی بدترم هستن
لس، بیا تو برای مدرسه حاضر شو
خودم زنگ میزنم پلیس بیاد ببردتون، قسم میخورم
میشه حداقل از دونستنِ این حقیقت
لذت ببری که هرلحظه ممکنه تمومش کنیم؟
ادامه میدیم
« امروز خودت رو به چالش بکش - مامان »
هی
برام سوال شده بود
چرا هیچوقت بعد مدرسه تو مسابقات ورزشی شرکت نمیکنی؟
تو تئاتر پدر و مادرم کار میکنم
تئاتر؟
فکر میکردم تئاتر فقط مال کونیهاست
فقط مال اونا نیست
تو کونی هستی؟
اصلاً بگو ببینم، پسری یا دختر؟
میدونی که میری جهنم؟ میدونی کونی؟
تو و همه دوستای کونی ایدزیـت تو جهنم میسوزید
♪ لواط ♪
♪ قضیبلیسی ♪
♪ فرجلیسی ♪
♪ چرا این واژهها اینچنین برایمان زشتند؟ ♪
نمایش موزیکال «مو»، ۱۹۶۷
گالت مکدرموت، جیمز رادو، جروم راگنی، لاشی
آفرین لس
این عصر روشنفکریه رفیق
یکم نور راه بده تو فکرت سنده
خیلی عجیبغریبی کسکش
بله، هستم!
باشد که خداوند یاری کند تا
شکرگزار نعماتمان باشیم
آمین
عه، یه خبری دارم
دو کلمه
آماده هستین؟
همین دو تا کلمه بود؟
نه
نیو جرسی
وای خدا!
هنوز نگفتم تو نیو جرسی چه خبره
لس... چیکار داری میکنی؟
فقط میخوام حمایتگر باشم
عه، باشه
خلاصه با اد مونرو صحبت کردم
سالن تئاتر بارنِ نیو جرسی مال خودمونه اگه بخوایمش
این یه تصمیم خانوادگیه. همه میتونیم رأی بدیم
نه، نمیریم نیو جرسی
جدی جدی سالن خوبیه! ۱۱۰۰ تا صندلی داره
- چقدر بهمون میدن؟ - خب...
نه، من... بابا، من اینجا رو دوست دارم، خب؟
دوستام رو دوست دارم. مدرسهام رو دوست دارم
اینجا دوستدختر دارم، خب؟ نمیتونم...
اصلاً چرا باید کاری بکنیم
وقتی همش باید از اول شروع کنیم؟
درک، بارن یه تئاتر تابستونیه
پاییز برمیگردیم
- دینگ، دینگ، دینگ! - تابستون برنامه دارم
- لس. میشه تو... - چی؟
اصلاً نذاشتین به بخش قشنگش برسم
میلواکی
وای خدا!
اد صاحب سالنِ...
تئاتر پلیرز تو میلواکی هم هست
اگه تابستون کارمون بگیره
بهمون یه قرارداد پنجساله
برای هر دو سالن پیشنهاد میده
دیگه قرارداد فصل به فصل نداریم!
قشنگتر از اونیه که حقیقت داشته باشه
- آره! - وایسین
اگه کارمون تو بارن نگیره چی میشه؟
اونوقت به فنا میریم
اگه همه تصمیم بگیریم که بریم سالن بارن
باید به اینجا اطلاع بدم که بتونن جام رو پر کنن
و اگه تابستون...
به قدر کافی کارمون نگیره، ما میمونیم و...
هیچی
البته. زندگی کِی راحته که الان باشه؟
من رأی مخالف میدم. خب؟
بسه
من فقط میخوام فوتبال بازی کنم
و باکرگیم رو از دست بدم
خواستهی زیادی نیست
هیچکدوم این کارا رو نمیتونم بکنم
اگه مدام در حال جابهجا شدن باشم
اینجا رو دوست دارم
خب؟ خواهش میکنم...
لس، رأی تو چیه؟
رأی من...
اینه که از این شهر زشت بریم
خیلیخب پس یه رأی موندن داریم، یه رأی رفتن
پسرهی گوه
سر میز غذا نگو «گوه»
اینجا هیچکی از من خوشش نمیاد، خب درک؟
تو هم همهجا میتونی فوتبال بازی کنی
از آنابث دیواین بهتر هم پیدا میکنی
نمیخواستم بهت بگم
ولی بهم گفت بین برادران مارکس کرلی رو بیشتر دوست داره
میدونی چیه؟ به تخمم هم نیست که
- کی رو بیشتر دوست داره - درک
کرلی از برادران مارکس نیست. تو سه کلهپوک بود!
خیلی ضایعست دیگه
نظرت چیه میس؟ ها؟
هیچ فشاری روت نیست
فقط پای آیندهمون وسطه
خب، رأی تو رو که میدونم
و میدونم میخوای من چه رأیی بدم
وقتی هیجانزده میشی خیلی ناز میشی
اوه! میدونم
عجب دروغگویی هستی. فقط به خودت فکر میکنی!
نه. اینطور نیست
همین دیشب تا دیروقت بیدار بودم و
خیال میکردم جای تو بودن چه حسی داره
ولی بعد حسابی حوصلهام سررفت
- پنج سال؟ - آره
میتونیم زندگی واقعی تشکیل بدیم
بله!
وای! ولی...
مردک لاشی!
- نه، نه، درک! - بیا ببینم!
فقط... از امیدوار شدن خیلی میترسم
این میتونه بزرگترین اشتباه زندگیمون باشه
ولی میلواکی میتونه منجر شه به شهرهای بزرگتر
اسممون بالاخره اعتبار پیدا میکنه
همیشه منتظر همین بودیم
ولی اگه جواب نده، خب...
عزیزم، اونوقت خونهمون میشه ماشین
خیلی کارها کردیم، ولی این از همه بدتره
میس، میتونه عالی باشه
خب...
من که دوست دارم عالی باشه
ایول!
ماچ! آره! آره!
درک؟
میدونم ناراحتی
ناراحت نیستم
باهاتون نمیام
اینجا پیش خانواده آنابث میمونم
عمراً چنین چیزی نمیشه
تو فروشگاه فوتلاکر کار پیدا کردم
پیش خانوادهش میمونم، به خانوادهش پول اجاره میدم
مدرسه رو ادامه میدم. دیگه داره ۱۸ سالمم میشه
تو ۱۶ سالته
اینجا خوشحالم
اونجا هم خوشحال میشی
من اینجا خوشحالم
خب؟ متنفرم از اینکه همش با همه خدافظی کنم
خب، دیگه تا پنج سال لازم نیست خدافظی کنی
تازه اگه موفق بشیم!
این رویای تو، لس و مامانه
تئاتر بد نیست
فقط اینکه کسشره، واقعی نیست
واقعیت رو الکی گنده کردن درک
من اینجا دوستدختر دارم
ده تا دوستدختر گیرت میاد
زندگی همینه. آدم سر اولی که واینمیسته
پس باید برم با همه بخوابم؟ منظورت همینه؟
بله
کاش یه نفر به منم میگفت
ببین درک، تو بچه خوشتیپی هستی...
گوش نمیدی چی میگم
اصلاً به اینا فکر نمیکنم، خب؟
میدونستی میلواکی از هر شهر دیگهای
بیشتر مدلهای پلیبوی تولید میکنه؟
بابا، نمیشه همینجوری خالی ببندی
و فکر کنی که واقعیت داره
درِک، باید اونقدر رویاپردازی کنی تا واقعی بشه
باید رویاهای بزرگتر از خودت داشته باشی
و باید کاری رو پیدا کنی که عاشقش باشی
بعد اون عشق رو با خودت وارد کارت کنی
آخه کی کار تو فروشگاه فوتلاکر رو ترجیح میده
وقتی میتونه تو تئاتر کار کنه؟
من!
سیزده، چهارده. همه چمدونها هستن
تو حالت خوبه آنابث؟
خیلیخب پس
بدرود آکرون. من بازنخواهمگشت
جاهایی هست که بیشتر دوستشان دارم
درک، یالا. زودباش. باید بزنیم به جاده
اونجا آدرسمون چیه؟
- هوم... - خیلی مطمئن نیستیم
دی بسکین رو یادته که نقش انیبادیز رو تو «داستان وستساید» بازی کرد؟
تو زندگی واقعی هم همینطور
الان تو نیو جرسی ملک میفروشه
قراره تو خونههای خالیای که دی بسکین میفروشه بمونیم
مالکهاش میدونن؟
عالیه. ساکن غیرمجاز شدیم
اسمش ابتکاره
به آنابث میگم مقصد نامههاش رو بنویسه
«خونههای خالیای که دی بسکین میفروشه»
درک، تو خوشتیپی
هر جا بریم کلا یه ساعت سینگل میمونی
ظاهرم به چپم هم نیست، خب؟
کاش همه انقدر از ظاهرم حرف نمیزدن
چیه؟
وای، کل صورتت رژی شده
لعنتی
رفت؟
- آره بابا - آره. رفت
♪ من نماد یه سرلشکر مدرنم ♪
♪ از سبزی و حیوون گرفته ♪ ♪ تا مواد معدنی اطلاعات دارم ♪
♪ پادشاههای انگلستان رو از برم ♪
♪ و نبردهای تاریخی رو نقل میکنم ♪
♪ از نبرد ماراتون تا واترلو ♪ ♪ به ترتیب و دستهبندیشده ♪
هه هه!
♪ با مسائل ریاضی هم به خوبی آشنا هستم ♪
♪ معادلات رو بلدم ♪
♪ هم سادهش و هم درجه دوش ♪
♪ قضیه دو جملهای رو خوب بلدم ♪
♪ و یه عالمه خبر دارم ♪
آره راستی
♪ کلی چیز باحال بلدم ♪
♪ در مورد مربعِ وتر ♪
♪ کلی چیز باحال بلدم ♪
♪ در مورد مربعِ وتر ♪
♪ کلی چیز باحال بلدم ♪
♪ در مورد مربعِ وتر ♪
♪ کلی چیز باحال بلدم ♪
♪ در مورد مربعِ وتَتَتَر ♪
مامان!
♪ حساب دیفرانسیل و انتگرالم خیلی خوبه ♪
♪ اسم علمیِ جونورهای میکروسکوپی رو از حفظم ♪
♪ خلاصه تو هرچی: سبزی، حیوون، مواد معدنی ♪
♪ من نماد یه سرلشکر مدرنم ♪
♪ خلاصه تو هرچی: سبزی، حیوون، مواد معدنی ♪
♪ من نماد یه سرلشکر مدرنم ♪
درک!
درک؟
درک؟
ای خدا
♪ تاریخ اسطورهایمون رو بلدم ♪
♪ شاه آرتور و سِر کاراداک ♪
♪ معماهای سخت رو جواب میدم ♪
♪ پارادوکس رو خوب میفهمم ♪
♪ با اشعار غمناک ♪
♪ جنایات هلیوگابالوس رو نقل میکنم ♪
♪ تو ریاضیات مخروطی ♪ ♪ ویژگیهای سهمیوار رو از بَر دارم ♪
« نیو جرسی - تابستان »
♪ بلدم نقاشیهای اصیل رافائل رو ♪
♪ از کارای جرارد دو و زوفانی تشخیص بدم ♪
♪ آواز قورباغهها تو نمایش ♪
♪ قورباغههای آریستوفان رو میشناسم ♪
♪ بعد میتونم فوگ موسیقیایی زمزمه کنم ♪
♪ همونی که پیش از این شنیدهام ♪
پیش از این؟ پیش از این؟ آها
♪ و همهی آهنگای مسخرهی ♪
♪ «پینافور» رو سوت میزنم ♪
♪ و همهی آهنگای مسخرهی ♪
♪ «پینافور» رو سوت میزنم ♪
♪ و همهی آهنگای مسخرهی ♪
♪ «پینافور» رو سوت میزنم ♪
♪ و همهی آهنگای مسخرهی ♪
♪ «پینافور» رو سوت میزنم ♪
♪ چرا که اطلاعات نظامیم ♪
♪ با اینکه شجاع و ماجراجوام ♪
♪ محدوده به اوایل قرن ♪
♪ ولی بازم از سبزی و حیوون گرفته ♪ ♪ تا مواد معدنی اطلاعات دارم ♪
♪ من نماد تمام و کمال یه سرلشکر مدرنم ♪
♪ ولی بازم از سبزی و حیوون گرفته ♪ ♪ تا مواد معدنی اطلاعات دارم ♪
♪ اون نماد تمام و کمال یه سرلشکر مدرنه ♪
چه گوهی میخوری؟
آفرین!
تا آخر شب میخوای اینجوری لبخند بزنی؟
من صورت بیحالت ندارم. خودت میدونی
بیخیال، نمایش عالی بود
آره، ولی تعداد تماشاگرها نه
اد مونرو واقعاً خوشحال نبود
به اد چی بگیم؟
- اد! تبریک میگم! - اد! تبریک میگم!
خوشساخت بود بادی
اگه تو خوشحالی، ما هم خوشحالیم
- خوشحال نیستم - اوه
- حضار کجا بودن؟ - آها، گوش کن
صبر کن نقدهاش منتشر بشه
خبرش پخش میشه
هر شب همه بلیتها فروش میره
بهتره اینطور بشه، چون اینجوری نمیشه
میفهمیم اد. درستش میکنیم
ردیفش میکنیم. تو خیالت تخت
بادی، عزیزم، میخوام با فرد آشنات کنم
- الان برش میگردونم - لطفاً
شک نکن
نه
نه، اولین باری که یه دختر رو بوسیدم
زبونش رو کرد تو دهنم و چرخوند
فکر کردم تشنج کرده
عجب کایل. آخه میدونی...
قیافهت یه جوریه انگار بدون بکارت بدنیا اومدی
خب...
چجوری میشه سکسی رفتار کرد؟
بیشتر مربوطه به فکرت
من وقتی میرم سراغ یه دختر
نگران این نیستم که «چجوری مخش رو بزنم؟
چی بگم بهش؟» نه
فقط موقعی که میری سراغش، بارها و بارها
قشنگ به یه چیز فکر میکنی
به چی؟
«من یه کیر سیسانتی دارم»
«من یه کیر سیسانتی دارم»
بعدشم همونی باش که دختره میخواد باشی
خودت بازیگری. میتونی دیگه
سکسی هم هست
راستی، سعی کن بری سراغ دخترای معمولیتر
که فکر میکنن تو ازشون سرتری
سکس با تملق حرف نداره
حالا تو بگو «من یه کیر سیسانتی دارم»
واقعاً؟ همینجوری...
آره، واقعاً. همیشه جوابه
باشه
بچهی خیلی عجیبغریبی هستی لس
مرسی
امشب خوش گذشت
چطور میتونی به روی خودت نیاری که مثل خر تو گل گیر کردیم؟
فقط گفتم امشب خوش گذشت
اد مونرو راضی نیست. داریم همهچی رو از دست میدیم
اصلاً اهمیتی به خانوادهت میدی؟
روال ما همینه میسی
روال ما چیه؟
به مشکل میخوریم، تو وحشت میکنی، وضع درست میشه، و تکرار
روال ما این نیست
روال افتضاحیه
ولی روال ماست
خب من اینطور نمیبینمش
چطور میبینیش؟
من کاری میکنم که هرطور شده سرپا بمونیم
در حالی که تو وعده یه آینده معرکه رو میدی
- خیلیخب، بیخیال - کلافهکنندهست بادی
حس تنهایی میکنم و همین داره تبدیلم میکنه به یه سلیطه
میسی، لطفاً. چیزی نیست
دیگه دارم جدی جدی آدمها رو دفع میکنم
و بهشون هم حق میدم
حتی دارم تو رو دفع میکنم!
داریم همهچی رو از دست میدیم
بعد تو میگی تو پارتی بهت خوش گذشته
میدونی، عالی میشه اگه فقط یک بار
یه کوچولو بهم ایمان داشته باشی
فقط یه کوچولو
این همه ایمان خرج اون خدای نامرئیت میکنی
خب من اینجا حضور دارم، ولی ذرهای بهم ایمان نداری
چون قول دادی در عرض پنج سال موفق بشیم
آرزو کردن جواب نمیده بادی
این رویای منم هست
من یه زندگی بزرگ برامون درست کردم
یه زندگی منحصربهفرد
جوری رفتار نکن که هیچ ارزشی نداره
وضعمون هم خیلی بد نیست
نه، وضعمون افتضاحه!
- ای... - بچه داریم
میخواستی برای بچهدار شدن صبر کنی
چون نمیخواستی اشتباهاتِ
خالههای بدجنست رو تکرار کنی
ولی اشتباهات خودتم دست کمی از اونا نداره
- داریم بخور و نمیر زندگی میکنیم - هه! خدایا...
تو خونههای خالیای که دی بسکین میفروشه
نقشه جایگزینت چیه؟
ما بخور و نمیر زندگی نمیکنیم
از لحاظهای خیلی زیادی ثروتمندیم
ولی تنها چیزی که تو میبینی چیزیه که نداریم
خب اگه چند نفر کونشون رو روی اون صندلیها نذارن
دیگه نمیدونم داریم کجا میریم. کجا داریم میریم بادی؟
همونطور که همیشه گفتم، یا صدمون رو میذاریم یا هیچی
من درستش میکنم!
خب؟ قول میدم
یالا، بخواب دیگه
من و مامانت فقط داشتیم تمرین میکردیم
نمیدونم چجوری
ولی اگه مامانت بفهمه هنوز بیداری میندازه گردن من
وقتی با مامان ازدواج کردی، چند سالت بود؟
ما تو این خونه از سن حرف نمیزنیم
با مامانت خیلی خوش میگذشت
نه، واقعاً میگم
ولی نمیتونست بگه «عاشقتم»
مگه اینکه واقعاً و عمیقا حسش میکرد
من میتونستم اونجوری که بقیه میگن «پاکت»، بگم «عشق»
خیلی سطحیام
برای همین اینش رو تحسین میکنم
مامان تو چجوری بود؟
زیاد یادم نمیادش
وقتی چهار سالم بود رفت
حتی در رو نبست
باید با خالههام، استرید و ریلاینس، زندگی میکردم
خدایا
پس مامانت میتونه هرجای دنیا باشه
و تو نمیدونی کجا
آره. آدمها گوهن
ولی این گردن خودشونه
نحوه رفتارت با آدمها مهمتره
و لس، تو ظرفیت عظیمی برای مهربونی داری
آره، آره، میدونم
من از استرید و ریلاینس
هیچی درباره عشق یاد نگرفتم
همهش رو از مادرت یاد گرفتم
آره
و شما دوتا هیولا
میتونی قیافه مادرت رو
وقتی پولدار بشیم تصور کنی؟
عجب
عجب چیزی میشد
کاش راهش رو بلد بودم
پیداش میکنیم
میدونم
بله؟
- سلام - سلام
به لس گفتم اینا رو براش میارم
بهت گفت میام؟
نه، البته که نگفت
کتابهای بازیگری
نمیدونم ازت تشکر کنم یا پرتشون کنم تو صورتت
یه پیشنهاد، تو بشور، من خشک میکنم
بعد باید برم سر تمرین
قبوله
ممنون
خب، داستان تو چیه؟
اهل کجا هستی حالا؟
کانزاس، آرکانزاس سیتی. اسمش رو شنیدی؟
نه، هیچوقتم نمیشنوی
تو آرکانزاس برای تفریح چیکار میکنی؟
بیشتر به راههای فرار از اونجا فکر میکنم
ولی حالا که بهش فکر میکنم، اون زمان خوشحال بودم
و خودم خبر نداشتم
شاید کلا جوونی همینه
ولی ملکه فستیوال آرکالالا بودم
آها، میدونستم یه جایی دیدمت
بچه بودم لقبم پاگنده بود
چون تو دوازده سالگی قدم ۱۸۰ سانت بود
واسه همین وقتی تاج رو بهم دادن باورم نمیشد
افتخار بنظر میاد
ولی اقرار میکنم تو آرکانزاس گزینهها خیلی محدود بودن
بادی رو همونجا دیدی؟
نه، تو یه مهمونی تئاتر آشنا شدیم
فکر کنم همیشه فکر میکرد
قراره مثل اون مهمونی خوشحال بمونم
منم گذاشتم این فکرو بکنه. یه هفته بعد ازدواج کردیم
هوم
انگار همیشه یه نورافکن روش بود
هرجا که میرفت
و من رو انتخاب کرد
هوم
ولی بعضی وقتا سخته که
تو زندگی خودت مهمون باشی، میدونی؟
من هیچوقت حس نکردم مهمونم
نه
- چیه؟ - نه
خب...
- چیه؟ - هیچی
فکر نمیکنم جایی بره
نه. نمیره
من میرم
به تمرین
ممنون بابت کتابها
و در آینده که لس بیکار موند
یاد تو میفتیم
ممنون بابت راهنماییتون
مدتیه دنبال یه جای خوب برای عبادت میگردم
اینجا ازتون استقبال میکنیم
- اوه - هر زمانی
ممنونم. تو این کلیسا چند تا عضو دارین؟
فکر میکنم ۱۲۰ نفر
اوه...
شروع بدی نیست
خیلی قشنگه
ربی، این پرستشگاه
چند تا عضو داره؟
سنگکاریش به خودی خود تماشاییه
بعنوان جدیدترین عضوِ
کلیسای ارتدکس اسنشن گریک
باعث خوشحالیمه که
یه مهمانی تئاتر برای تمام اعضا راه بندازم
خلاصه کاتولیکها میتونن در نمایشهای ما حاضر بشن...
اونم با تخفیف بسیار عالی...
چون من دیگه از خودتونم
بادی، کار خیلی بدی کردی
عضو چند تا کلیسا شدی؟
یازدهتا
چیه؟ همیشه سرم غر میزنی که عضو کلیسا شم
بادی، دروغ گفتن به یه روحانی گناهه!
کی دروغ گفته؟
گفتم میخوام عضو کلیسا بشم، شدم
خب، داری خودت رو میفرستی ته جهنم
امیدوارم اینو بدونی. یه راست میری جهنم
دارم تعداد اشتراکهامون رو دوبرابر میکنم
- واقعاً؟ - بله
پس حتماً منم میتونم طبقه بالا رو با اعضای کلیسای اپیسکوپال پر کنم
آره!
پشمام!
وای خدا، دقیقا شبیه دختری هستی که باهاش ازدواج کردم
عجب
یا شایدم همیشه کسانی که دوستشون داریم
مثل اولین لحظهای که عاشقشون شدیم میبینیم
من اون دختر نیستم
عه، نیستی؟
گفتی «پشمام!»
شاید تو نبینی، ولی من میبینم
تو فقط میخوای که ببینیش
بهت گفتم درستش میکنم میسی
وقتی تنهایی دستبهکار میشی خیلی سکسی میشی
اوه، بهش عادت کن
چیه؟ چیکار میکنی؟
- بیا اینجا - چیه؟
برای یه سکس سریع وقت داریم
چی؟
یالا، همینجا رو پیشخون
چراغها رو خاموش میکنیم. تو پول برق هم صرفهجویی میشه
میسی؟ نمیشه. وقت نداریم
- پنج دقیقه نهایتاً - نه. ببین
لس هر لحظه ممکنه با...
فریتزی و سو شلوغه از راه برسه
تا حالا شده لس سروقت برسه؟
وای خدا!
تو همسر موردعلاقه منی!
اوه!
من میرم فروشگاه که برای همه آبجو بگیرم
میسی، این بهترین براونیایه که
تا حالا تو تمام دهنم خوردم
بابا، میشه وقتی رفتیم میلواکی نمایش «در زمانی قرضی» رو انجام بدیم؟
اگه رفتیم میلواکی
لس، تو همیشه میخوای نمایشهایی رو اجرا کنیم
که برای خودت نقش دارن
خب، باید مثل بقیه تست بدی، جوون
وقتی با گروه برادوی «دختر بامزه» کار میکردم
باربرا استرایسند، برام «براونی بروکلینی» درست کرد
با این قابل مقایسه نیست
همیشه مجبورم میکنن تست بدم. از تست دادن براشون متنفرم
کایل، تو اولین کسی هستی که
وقتی گفتم با باربرا کار کردم
تحت تأثیر قرار نگرفته
و همیشه بعد تستها
یه چیز میگن
ممنون لس. باهات تماس میگیریم
میدونی، هیچوقت هم تماس نمیگیرن
فردا دوباره باید تست بدم
خاطرات ساحل برایتون. نقش اصلی
من اولین جایگزین بودم
نقش خانم استراکوش تو نمایش اصلی
این باعث میشه برات زیادی پیر باشم؟
نه. سنِت باعث میشه
صدای بیپر منه
باید تلفن گویام رو چک کنم
- شاید فرصت بزرگ زندگیت باشه - آره
میسی، میتونم از تلفنت استفاده کنم؟
- البته - مرسی
تند نرو عزیز. اون واسه تیم من بازی میکنه، نه تو
بفرما. خدمتت
« دیـ.جی.مــو.ویـ.ز »
لس اسمارت (به معنای «کمهوشتر» هم هست)
لستر هستم
هر وقت آماده بودی شروع کن لستر
آره
- ♪ یک... ♪ - دو، شونهها بالا
♪ هر قدمی که برمیداره یه حس خاصه ♪
اشاره و اشاره. و قدم
کلاه به سر. سه، چهار
- ♪ یک ♪ - آرنج به راست، به پایین
♪ هر حرکتی که میکنه یه ترکیب زیباست ♪
قدم، براش، سه، چهار
♪ یه لبخند میزنه و ناگهان کس دیگهای وجود نداره ♪
قدم، چرخش، قدم، بالا، قدم و قدم، آروم
♪ میدونی که هیچوقت حس تنهایی نمیکنی ♪
کیک، قدم، براش
♪ با همونی که میدونی ♪
پنج، شیش. عقب، عقب!
آره تیفانی. نورت رو پیدا کن، پاپ، خوبه
♪ و میتونی بقیه رو فراموش کنی ♪
♪ دیدلا دیدلا دو ♪
♪ چون از این دختر بهتر... ♪
♪ وجود نداره پسرم ♪
♪ اوه، آه ♪
♪ حواست رو بده بهش ♪
♪ واقعاً باید بهت بگم؟ ♪
♪ از اون بهتر نیست ♪
خبر میلواکی کِی میاد؟
نباید تا الان یه چیزی بهمون میگفتن؟
درک، وقتی پولدار بشیم تو میخوای چیکار کنی؟
هوم؟
- وقتی پولدار بشیم؟ - آره
بلیت کل فصل «گرین بی» رو میگیرم
بهترین جای استادیوم
همه میگن موفق نمیشن
ولی نمیدونم
خب، اگه میلواکی جور نشه چیکار میکنیم؟
اوه، جور میشه.
ولی خب، جایی داریم بریم؟
چون بالاخره دی بسکین یه خونه میفروشه
نه، همهچیمون رو گذاشتیم برای این کار
ولی ریسک هرچی بزرگتر باشه، پاداشش هم بیشتره
ضررش هم بیشتره
آخه... چجوری قراره شکممون رو سیر کنیم؟
- با بلیت تئاتر - با بلیت تئاتر
یکم ایمان داشته باش درک
شاید از خودت بپرسی «چرا من مثل لس نیستم؟»
چون مثل خودمم
اون نگرش مثبتی داره
ایمان داره که به میلواکی میرسیم
- مگه نه لس؟ - نه
مرسی
خیلی بامزه بود
- مراقب اون چاله باش - هوم؟
چاله رو میگم، اوناها...
- شرمنده - واقعاً؟
درک؟
باید درباره این همه دختری که
این اواخر داری میبوسی باهات حرف بزنم
نه، نه، لازم نیست
چرا، هست. بنظر من و مادرت داری هرزهبازی درمیاری
نه، خودت بهم گفتی با بقیه بخوابم. خب؟
دقیقا همین کلمات رو بکار بردی
گفتی «زندگی بزرگی داشته باش». گفتی کاش کسی به خودت گفته بود
معنیش این نیست که با تمام دخترهای
سیکوکس تا پاراموس بخوابی
تا یه جایی اسمش حَشَره، بعد از اون دیگه منحرف بودنه
مراقب چاله باش. میبینیش؟
اوناهاش
- بابا، داره عمداً اینجوری میکنه - خفه شو!
هی!
اگه بدون کاندوم سکس کنی
مامانت تخمات رو میبره
بنظرم صحبت خوبی داشتیم
درک، میشه جلوی سالن پیادهام کنی؟
خیلیخب لستر. خوش بگذره
لس، عزیزم
از کجا میدونستم من میام اینجا؟
تلولا بنکهد، زاده ۱۹۰۲، درگذشته ۱۹۶۸
چرا اینقدر رنگت پریده لسِ عزیزم؟ چیشده؟
منتظرم ببینم یه نقشی گیرم میاد یا نه و...
ماجراش طولانیـه تلولا
و مطمئن نیستم که تهش چی میشه
شامپاین؟
البته منظورم واسه خودم بود
دریک هم که داره حسابی سود میکنه و
من رو به این فکر انداخته که...
نمیدونم چی بهت بگم
من با مردهایی زیادی بودم، با زنهای زیادی هم بودم
و عزیزم...
باید یه چیز بهتری هم باشه
شنیدی؟
- وای - وای، ببخشید
من اصلاً چیزی ندیدم
وای، گندش بزنن
لس...
لس، لطفاً وایسا! لس، لس، نه...
بادی؟
چه اتفاقی افتاده؟ چیشده؟
تو چی... چیکار... با کی حرف میزنی؟
میلواکی مال ما شد
بهم زنگ زد
میلواکی!
پنج سال!
تا پنج سال آینده، نونمون تو روغنـه!
وای خدا!
شامپاین. شامپاین لازم داریم. اون هم به مقدار زیاد!
داریم روز باشکوهی رو جشن میگیریم. میدونی واسه چی لس؟
فقط بهخاطر اون تماسه نیست
لس...
میدونم بهتره برم سراغ بقیه داوطلبها
اما دل تو دلم نیست
نقش رسید به خودت
چی؟
چی؟ نقش دیگه
«خاطرات ساحل برایتون». نقشش رسید به خودت
تو بهترین بازیگر بودی. واقعاً
فکر نکنی دارم پارتیبازی میکنمها
خودشـه، آره بریز بیرون. حقت بود
وای، خیلی بهت افتخار میکنم
تبریک میگم...
میخوای باهام بیای فروشگاه؟
نه، طوری نیست، طوری نیست
اصلاً میدونی چیه؟
این لحظهی سرنوشتسازی برای خونوادهمونـه
لس...
الکل...
شامپاین درستحسابی دارید؟
نه، شامپاینهامون یهمشت عوضیان
همه واسه ما کمدین شدن
ایناهاش
همم
نه، نه، نه
نه
به نام عیسی مسیح، بهتون خوشامد میگم
در این مکان جمع شدهایم تا خدا را پرستش کنیم،
مژدهی مسیح مصلوب را بدهیم،
و در پیشگاه خداوند،
از برادرمان بادی اسمارت، یاد کنیم
تا برای زندگی او شکرگزار خداوند باشیم،
او را به ناجی بخشندهمان بسپاریم و
همدیگر را در غممان تسلی دهیم
فیض خداوند ما، عیسی مسیح و
و همراهی روحالقدس
همه فیض و جلال را گرد هم میآورد
امروز در پیشگاه تو...
...برادرمان بادی را یاد میکنیم
آقای پترسون رو یادتون هست؟
پسرم، بهت تسلیت میگم
وای، آقای دکتر
بچهها، بهتون تسلیت میگم
میسی...
اون دقیقاً همونجوری زندگی کرد که میخواست
این یه موهبتـه
کسی هیچوقت نتونست به بادی بگه که چیکار کنه
من تونستم و گفتم. اما درهرصورت گوش نمیکرد
اما من نتونستم
دکتر کننگایزر، واقعاً زحمت کشیدید که این همه راه اومدید
از این که این همه آدم اومدن،
خیلی شوکه شدم
کاش بادی میتونست ببینه
عاشق این بود که صندلیها پر باشن
واقعاً
آقای دکتر...
چی رو نتونستید به بادی بگید؟
خب، این که خودش رو بازنشست کنه
بهخاطر مشکلات قلبیش
با خونوادهی اسمارت تماس گرفتید
اگه با کس دیگهای کار داشتید،
شرمندهتونیم
اگه میخواید پیغام بذارید واسهتون یه شعر میخونم
روزی روزگاری، یه خانمی اهل دوایزز بود
که سایز سینههاش با همدیگه فرق میکرد
یکیش خیلی کوچیک بود. انگار اصلاً وجود نداشت
اون یکی گنده و برگ برنده بود!
نوبت شماست
♪ آهنگ If You Could Read My Mind از Gordon Lightfoot ♪
♪ عشق من، اگه میتونستی ذهنم رو بخونی ♪
♪ افکارم داستان محشری رو تعریف میکردن ♪
♪ درست مثل یه فیلم قدیمی ♪
♪ درمورد یه روح از ته چاه آرزوها ♪
« رایگان! »
♪ تو یه قصر تاریک یا یه قلعهی محکم ♪
♪ با زنجیرهایی که به پاهام بسته شدن ♪
♪ میدونی که اون روح، منم ♪
♪ و تا وقتی روحی باشم که تو نتونی ببینیش ♪
♪ تا همیشه در بند میمونم ♪
مامان؟
درمورد فوتبال بازی کردنم تو میلواکی چیزی بهت گفته بود؟
به من اجازهش رو داده بود
گفت هروقت رسیدیم اونجا، خیالمون راحتـه و
من دیگه مجبور نیستم تو سالن تئاتر کار کنم
قول داده بود
دیگه مجبور نیستی تو سالن تئائر کار کنی درک
پس سالن تئاتر توی میلواکی چی میشه؟
ببین، من واقعاً تلاشم رو کردم اما
پدرتون با اونجا قرارداد داشت، نه ما
قرار نیست بریم میلواکی. میریم خونه
- خونه؟ - آره
میتونی تو کانزاس فوتبال بازی کنی
برادرم گفت میتونیم تو مزرعهش پیشش بمونیم
تو مزرعهش؟
قراره تو مزرعه زندگی کنیم؟
گاوچرونی چیزی هستیم؟
من تو کانزاس تخمی چه گهی بخورم؟
هی
با مراقب دهنت بودن، شروع کن
از نظر فیزیکی نمیشه مراقب دهنت باشی
چارهای نداریم
اصلاً شاید از اونجا خوشت اومد لس
مثل زندگی تو دنیای «جادوگر شهر از» میمونه
تو اون تیکه از فیلم که سیاه و سفید بود
هیشکی دلش نمیخواد تو اون تیکه زندگی کنه!
حالا نمیخواد پیشداوری کنی
کانزاس به توفانهاش و سفیدپوست بودن مردمش معروفـه
جای دیگهای نداریم که بریم!
دارم تموم سعیم رو میکنم
مجبور بپذیریش لس
« کانزاس تخمی - پاییز »
شعار ایالت کانزاس اینـه...
«پیش بهسوی ستارگان از مسیر رنجها»
اینطور که پیداست، همهتون بهاندازهی کافی رنج کشیدید
پسرها، دوست دارید واسه سرگرمی چیکار کنید؟
لس عاشق تئاتره...
مثل باباش
خیلی چیزی از تئاتر سرم نمیشه ولی...
ما یه نمایشگاه رنسانس
با لباسهای مخصوص، پریهای دریایی و
آتیشبازی داریم
کلیسا هرسال یه صحنه از ولادت مسیح رو بازسازی میکنه
و خب...
یهجورایی تئاتری بهحساب میاد و...
این حتی تئاتر آماتور هم نیست
فوتبال چطور؟
وای خب، ما تو کانزاس عاشق فوتبالیم و
اصلاً توش خوب نیستیم
اما پارک و جنگل ملی داریم و...
میسی؟ نظرت چیه که فردا پسرها رو ببرم شکار؟
جداً؟ تفنگ بدی دستشون؟
خب میدونم دخترها هیچوقت میلی بهش نداشتن اما
شرط میبندم پسرهات اینطور نباشن
من یه قاتل زنجیرهای روانی نیستم که
بخواد به همهچی تیر بزنه و بکشتشون
بابام تازه مُرده
لس...
میدونم اما اینجا مردم احساس دیگهای دارن
اینجا... تفنگ به دست گرفتن یعنی
چیزی که هدف میگیری رو بزنی
اینجا مردم عاشق تفنگهاشونن
- مردم از هیتلر هم پیروی میکردن - ای خدا
خیلیخب، واقعاً فکر میکنی مقایسهی منصفانهای کردی؟
انصاف به تخمم هم نیست
- لس! - خب...
خب، هرطور راحتی
اگه بخوای میتونی بمونی، نخواستی هم میتونی بری
کسی زوری اینجا نگهت نداشته
اما تو این خونه هرکسی بشقاب خودش رو تمیز میکنه
کجای «جای دیگهای نداریم که بریم» رو نفهمیدی؟
حالت خوبه؟
نه
از وقتی که بابا مُرده انگار دیگه خودم نیستم
هیچوقت نمیتونم تو کانزاس دوست پیدا کنم
هنوز یه روز نشده که اومدی
این یه فرصت به حساب میاد
هفتهی بعد میری یه مدرسهی جدید. دبیرستان
سعی کن خودت رو جا بندازی
داشتن یه زندگی معمولی که گناه نیست
لس...
باید بهت توضیح بدم
- من عاشق پدرت بودم... - لطفاً برو
فقط میخوام از حافظهم پاکش کنم
اما خیلی وقت بود که
همه جوری نگاهم میکردن که انگار...
یه آدم بیجون و جدیام و ارزش آشنا شدن باهاش رو ندارم
اما من هیچوقت اینطوری نبودم
حتی تو هم من رو اونطوری میدیدی لس
بابات داشت کسی رو میدید که دیگه وجود نداشت
و من فقط...
من فقط میخواستم دیده بشم و کایل من رو دید
با کیرش؟
من یه تصمیم خیلی اشتباه گرفتم و
این تصمیمم دست خودم بود
و از خدام بود که این راز پیش خودم میموند و تو نمیفهمیدی
واقعاً معذرت میخوام لس
دوستت دارم عزیزم
هی لس. میشه یه چیزی بهت بگم؟
کانزاس برای من خیلی الهامبخش بود
ویلیام اینج، زاده ۱۹۰۲، درگذشته ۱۹۶۸
لس، اگه نمایشهام رو ببینی میفهمی که همش درمورد زندگیِ اینجامن
کانزاس از من یه هنرمند واقعی ساخت
تو هم میتونی هنرمند باشی
میتونی مثل من گذشتهی من خوشحال باشی، اگه فقط یه فرصت بهش بدی
تو مگه خودت رو نکشتی؟
خب...
♪ فرار کن، فرار کن، باید همین حالا فرار کنی ♪
♪ باید از دست من فرار کنی ♪
♪ سوت میزنم، هفتتیر میکشم ♪
♪ وقت دوئل با من رسیده ♪
♪ تنها چیزی که قراره ببینی همینـه ♪
- چه پیرهن قشنگی - ممنون
آهنگ «دکتر خوشخوشان» رو گوش کردی؟
خیلیخوب بود. بهتر از «دخترها، دخترها، دخترها» بود
- من الکسم - من هم درکم
- من جانیام - تازهواردی؟
- آره - ایول
ناموساً؟
مامانم هم که...
ایشون برادرم لسـه
هی
چشمام اشتباه میبینه یا
سلنا روچ بعد از تعطیلات بدجوری داف شده؟
وای پسر، نگاش کن
- یکم شبیه جندهها شده - همین رو بگو
آره بابا، من عاشق جندههام
معلومـه از اون دخترهای پایهست
راستش، من هروقت دختر بلند میکنم، فقط به یه چیز فکر میکنم
- خیلی واضح و چندین و چندبار - چی؟
این که «من یه کیر سیسانتی دارم»
آره، نگاه کنید
امکان نداره
چرا نیشتون بازه؟ چی درمورد من میگن؟
برادرم میگه خوبچیزی هستی
شبیه بازیگرهای تلویزیونـه
آره، حتماً
همچین سلیقهی من نیست
اون از چه دخترهایی خوشش میاد؟
تازه
اسم من لسـه
همم، خیلی خب. من هم سلنام
وای، نباید اینطوری مشروب بخوری
ریختم تو لیوان
- نه، منظورم این بود... - نه
صد در صد باید مشروب بخورم، خب؟
چندین و چندبار با بادی دعوا کردم که یه نقشهی جایگزین هم داشته باشیم
هیچ نقشهای ندارم
همسرِ مزخرفی بودم. بچههام بدبخت شدن
یه دلیل خوب برام بیار که چرا نباید مشروب بخورم
منظورم این بود که نباید تنها بخوری
شرمنده
چرا دیگه باهام حرف نزدی؟
خب الان مطمئنم که داریم حرف میزنیم
جواب تلفنهام رو ندادی، نامه ننوشتی...
- نه، اینطور نیست - چرا، همینطوره
خب، سر و وضعت خیلی داغونـه
خب حالم هم داغونـه والتر
خب تو...
سر و وضعت هم داغونـه
ببین...
تو همین هفته سهتا مقالهی مختلف درموردِ...
حساسیتهای غذایی خوندم
سهتا. امکان نداره اتفاقی باشه
همهشون میگن غذا خوردنِ آدم تاثیر مستقیم روی احوالش میذاره
ممکنه به چیزی حساسیت داشته باشی
و خب... باعث بشه که...
خُلف و خوت عوض بشه و خودت اصلاً متوجه نشی
این فرق داره
ببین، یه مردی تو اینیدِ اکلاهما بود که
زنش رو تو یه ظرف سالاد تیکه تیکه کرد
چون مرده به لبنیات حساسیت داشت
تو هرسهتا مقاله گفته بودن
والتر...
نه، منظور من فقط اینـه که... جدای از بادی...
این بلاتکلیفیت...
عواطفی که بهت فشار آوردن...
خب؟
ممکنه همش بهخاطر تُنماهی باشه
آره
خوشحالم کلاس رو باهام پیچوندی
همیشه کلاس ورزش رو میپیچونم
چندوقته اینجا زندگی میکنی؟
خدایا، خیلی وقته
قبل این که بقیه دهن باز کنن میفهمم چی میخوان بگن
غیرقابل تحملـه
تو اولین فرصت، میرم لسآنجلس
اگه دبی گیبسون میتونه خوانندهی راک باشه...
میخوام به خودم ۵ سال وقت بدم تا تو نیویورک موفق شم
میرم مدرسهی بازیگری
جایی که فقط بازی کردن رو یادم ندن...
پولدار شدن و جذاب بودن هم یادم بدن
بابام میگفت مردم نیویورک این چیزها رو دارن
صبر کن ببینم، تو همجنسگرایی؟
چی؟
تموم بازیگرها یه ذره همجنسگرایی رو تو خودشون دارن
میخوای ممههام رو بمالی؟
آره
زیر پیرهن
اوه
راستی، به برادرت میخوره پسر باحالی باشه
دوستدختر داره؟
خب دیگه، پیچ نیست بخوای بازش کنی که. بسـه.
وقتی هشت سالم بود نمایشِ «مو» رو دیدم چون...
بابام میگفت ترجیح میده که تو سالن تئاتر راجع به سکس بفهمم
تا توی خیابون
فکر و ذکر مردم اینجا سکسـه
راستش، من تو دورهی ریاضیات اِیپی شرکت کردم
اما هیشکی براش مهم نیست
میدونم پسرهای اینجا چی درمورد من میگن اما
من کار متفاوتی از اونها نمیکنم
البته کاری که فکر میکنن دارن میکنن
دقیقاً
غیرقابل تحملـه
آره، اینجا مردم دوست ندارن ببینن
که هم مغزم کار میکنه و هم واژنم
غیرقابل تحملـه
غیرقابل تحملـه
♪ در تپهای دوردست ♪
♪ صلیبی تنومند و قدیمی ♪
♪ و نشانی از رنج و شرم برپا بود ♪
♪ و من عاشق آن صلیب قدیمی بودم ♪
♪ آنجا که عزیزترینها و والاترینها ♪
♪ برای دنیایی پر از گناهکار جان خود را فدا کردند ♪
خیلی ممنون که امروز تشریف آوردید
- پدر الیس. من میسی اسمارت هستم - سلام میسی
شنیدم که کلیسا دنبال یه حسابدار میگرده
بله، راستش...
خانم روباتِم ازدواج کردن و دارن از پیشمون میرن
من بیش از ۱۵ سال کارهای حسابداری شوهرم رو کردم
- خیلیخب، اونوقت همسرتون... - مُردن؟ بله
اوه
دیگه نوبتش رسیده بود، اصطلاح حسابداریـه
که اینطور
ببینید، ظاهراً من آدمی با وسواس کنترلم که
عملاً کوچیکترین کنترلی روی زندگیم ندارم
و یه آدم بیجون و حوصلهسربر بهنظرم میام
پس بهترین گزینه برای این شغلم
ببینم چی میشه میسی
خیلی از این کارها بود، مثلاً... دوتا نگاه
سه تا نگاه
اصلاً نمیدونید چقدر...
انگار تو یه زندان تئاتری بودم
هرچی بیشتر سعی میکرم فرار کنم،
بیشتر نمایش موزیکال بهم میدادن
خیلی ناجوره رفیق
میدونم، من دارم تو سرم فوتبال بازی میکنم و تکل میزنم
و این کاریـه که اونها ازم میخوان بکنن، جدی میگم
روی استیج، جلوی همه
هفتهای هشتتا نمایش. رقص سهگامی!
راستش اینطوری هم نبود
خیلی هم عالی بود
بیخیال، «مون، جون، کرون، تون»
و مزخرفات «احساسی»
خیلی لوس و خجالتآور بود
هیچوقت به دوستام نمیگفتم چیکار میکنم
چون میدونستم تا ابد دستم میاندازن
لوس نبود
لوس و بچگونه بود، لس
تو کارت خوب نبود
اون بالا همهچی متفاوتـه
انرژی، هیاهو
همزمان با همه ارتباط برقرار میکنی و
میاریشون پیش همدیگه
اصلاً هم لوس نیست
- ما کارمون خوب بود - نه
ما افتضاح بودیم لس
بابا بهت میگفت کارمون خوبـه و تو هم حرفش رو باور کردی
و ما دلقک بودیم
و بابا این دلقک بودن رو بهمون تحمیل کرد
و بهخاطرش هم مُرد
خودش میخواست حرفهای باشه اما
با حقیقت کنار بیا
بابا دلقک بود
بابا یه بدبختِ بیچاره بود
حرفت رو پس بگیر!
بابا رفت دنبال چیزی که عاشقش بود و این شجاعانهست
ما خاص بودیم اما تو نه
این تقصیر بابا نیست
تو یه عوضی معمولی و حوصلهسربری درک
بابا بدبخت نبود!
ما خاص بودیم
سر چی با درک دعواتون شد؟
نمیخوام با تو درموردش حرف بزنم
باشه
واسه چی؟
چون به بابا خیانت کردی
سر همین با درک دعوات شد؟
راستش...
من قراره خیلی معروف بشم
بعداً همه حرص میخورن که چرا باهام مهربونتر نبودن
وقتی پول برسه دستم...
کایل رو میکنم دستیارم و عین سگ باهاش رفتار میکنم
هرکاری هم بکنه، میگم کافی نیست
وقتی هم که زمان افزایش حقوقش برسه، اخراجش میکنم
خب، میخوای یه لحظه بیای پیش من و
- تو واقعیت سیر کنی؟ - نه
واقعیت ریده. اوضاع تو سرم بهتره
اما واقعی نیست
- بهتره - نیست
روبرو شدن مستقیم با مسائل، شجاعانهتره
حقیقت برای هنرمندها مهمـه
تو هنرمند نیستی
هیچوقت به رویاهات نرسیدی، اصلاً رویاپردازی نمیکنی
این نقطه مقابل شجاعتـه
نه، آدم وقتی داره تلاش میکنه که فقط دَووم بیاره، رویاپردازی نمیکنه
اتفاقاً رویاپردازی واسه همین مواقعـه
نه، با حقایق روبرو میشی و
باهاشون کنار میای
رویاپردازی بد نیست اما رویاها میتونن نابودت هم بکنن
من فقط میخوام...
مراقبت باشم لس
این وظیفهی منـه
- تو محدودم میکنی - نه
میخوای امنترین و کوچیکترین زندگی ممکن رو انتخاب کنم
عزیزم...
میخوام به خودم ۵ سال وقت بدم تا تو نیویورک موفق شم
نمیخوام مثل تو کوچیک و ساده باشم
میرم دنبال چیزی که میخوام
و رویاپردازیهای گنده میکنم، عین بابام
هیچوقت قرار نیست من رو ببخشی، نه؟
چیزی لازم نداری؟
واقعاً؟
منظورم رو که میگیری
خوبم
واقعاً؟
منظورم رو که میگیری. بیا تو
فکر میکنی اینجا بمونید؟
نمیدونم به چی فکر میکنم
من فقط...
خب...
همهچی رو زیر سوال میبرم
آره
حتی نمیتونم دعا کنم
اصلاً چرا باید به درگاه خدایی دعا کنم که گذاشت بادی بدون ایمان بمیره؟
بعدش هم، بادی میدونست که مریضـه
وانمود کرد حالش خوبـه. هیچوقت به روش نیاورد
من خیلی بادی رو نمیشناختم اما...
بهگمونم نمیخواسته نگرانت...
بهش هشدار داده بودن
اما بادی رویاهای گنده تو سرش داشت
و همین به کشتنش داد. و من...
تو یه مقطعی باید میفهمیدم چون همش بهش التماس میکردم که...
نمیدونم چطوری ببخشمش
خودم رو هم نمیتونم ببخشم
و الان نمیدونم چطوری...
بدون خدا زندگیم رو بکنم
راستش، من از بچگی...
همیشه دلم میخواست مراقبت باشم
اما تو هیچوقت لازمش نداشتی
کی میدونست اینقدر تو این کار بد میشم؟
نه...
بهنظرت اگه بادی زنده بود و این اوضاع رو میدید، چی میگفت؟
ادامه میدیم
میدونم درمورد من چیا شنیدی
و خب اینطور نیست
همهشون میگن با من بودن
چون نمیخوان تنها کسی باشن که با من نبوده
همهشون
اشکال نداره
راستش، من چیزی نمیگم چون که...
وقتی فامیلیت روچ باشه، باید کاری که مجبوری رو بکنی
البته برام مهم نیست، اذیتم نمیکنه
من که درهرصورت دارم از این شهر میرم
میرم لسآنجلس تا خواننده شم
نـ... نرو. من تازه اومدم اینجا
مستی، آره؟
چـ... من مست نیستم
نیستی؟
- نه، نه من... - آره
نه، من...
- آره، مستم - آره
مستم
- خیلیخب، آروم - هی
آره، لسآنجلس
راستش ما... از میلواکی اومدیم اینجا
آره، بابام تو تولیدی کار میکنه
تو کارخونهی لوازمآرایشی میبلین کار میکرد
اما تعطیلش کردن
حتی نتونستم یه رژ لب کوفتی ازش بکشم
میدونستی میلواکی از هر شهر دیگهای
بیشتر مدلهای پلیبوی...
گندش بزنن!
وای بابا
چیشده؟
من... اصلاً دلم برای بابام تنگ نشده
دلم براش تنگ نشده
لعنتی
بابا...
آخه بابای من...
خب...
من همچنان پایهم...
اگه بخوای میتونی
باشه
خب دیگه، دریک. برو کنار
من باید برم خونه
چیشد؟
یادت نیست؟
چی؟
مهم نیست، من رو ببر خونه
صبر کن ببینم. یعنی ما...
از باکرگی در اومدم و خودم اصلاً یادم نیست؟
تو... باکره بودی؟
معلوم نبود؟
میسی...
همهچی مرتبـه؟
همهچیز گل و بلبلـه پدر. چطور مگه؟
خب، همین الان از دبیرستان زنگ زدن
گفتن اگه میشه ساعت ۱ بیای تا درمورد لس باهات حرف بزنن
وای، خب...
خیلی نتونسته خودش رو با شرایط وفق بده
خب، زیاد به کلیسا کمک میشه، پس...
مجبور نیستی همه کارها رو تنهایی بکنی میسی
خب... من از کلیسا فاصله گرفتم
خب تو که عملاً داری واسه یه کلیسا کار میکنی
خب... اونقدرا پرتلاش نیستم
ببین، فقط خواستم بگم میدونم که
اوضاع چقدر بهمریختهست و
خب اگه کمک خواستی
مطمئنم که کلیسا میتونه هزینههای یه تحلیلگر رو تقبل کنه
من تحلیلگر لازم ندرم
مستقیم با مسائل رو در رو میشم
من همچین آدمیام. اصلاً میدونی چیه؟
پشت صحنه قایم میشم و دهنم رو میبندم و
کارها رو انجام میدم
اصلاً من یه آدم بیش از حد بهفکر و محتاطم
بخوام باهات روراست باشم، از این گفتوگو اصلاً خوشم نمیاد
اوضاع کاملاً تحت کنترلمـه
از پس خودم برمیام. خیلی ممنون
میدونم، منظور تحلیلگر مالی بود
داشتم درمورد حسابکتابها حرف میزدم میسی
میذارم کارت رو تموم کنی
چی گفته؟
که خدا وجود نداره
کلاسِ چی بوده؟
ورزش
ورزش؟
مربی گیفورد گفت که
اگه لس به همین حرفاش ادامه بده، خدا باید معجزه کنه که
ورزش رو پاس کنه
پسرتون هم جواب دادن که...
مربی ازش پرسیده که اون به چی باور داره؟
چون دوست دارم بدونم
عجب اظهارنظر جالبی
اگه به خدا باور نداری، پس به چی باور داری؟
نمیدونم، بهگمونم...
فقط به خودم
تو ۱۴ سالتـه. فقط ۱۴ سالتـه
میدونم
من هر یهربع یهبار به خودم شک میکنم
این اظهارنظر فوقالعاده جالبیـه
- که پسر ۱۴ سالهی من... - خانم اسمارت...
کی تو ۱۴ سالگی همچین فکری میکنه؟
فکر کنم متوجه نیستید...
باباش هم با خدا مشکل داشت. لس به اون رفته
الان هم عین چی از من بدش میاد
خدا خیرت بده لس، شرمنده این رو گفتم
چون میدونم نظرت درموردِ خدا چیه
اما یه لحظه حس کردم دوباره بابات رو دیدم
فکر نمیکنم که متوجه شده باشید خانم اسمارت
اگه به همین رفتارش ادامه بده، احتمال زیادی داره که
لس درس ورزش رو مردود شه
اوه، ورزش رو که مردود میشه! این رو که دیگه باید قبول کنیم
اما یهجور دیگه جبران میکنه، مشکلی پیش نمیاد
میتونه عروسک نماد تیم فوتبال بشه
اسمِ...
اوم...
- اسم تیم چی بود؟ - سگهای آبی
سگهای آبی! میتونیم لباس سگ آبی تنش کنیم
مامان، مستی؟
با من اینطوری حرف نزن
نه، اجازه نداری!
باورتون میشه که...
قضیه اصلاً من نیستم. این...
احتمالاً واسه صبحونه ماهیدودی دوست داشته باشی اما
این طرفها کسی ماهی آزاد صید نمیکنه
خارماهی با نون تست...
یه غذای کشفنشدهست که مطمئنم عاشقش میشی
بگو ببینم... مدرسهت رو دوست داری؟
اینجا من رو درک نمیکنن
فکر کردی من به تخممـه که مردم درکم کنن؟
تو همینی که هستی، تموم شد
شاید اونا...
فردا درکت کنن
شاید خودشون رو بهت برسونن
اما قضیه اینجاست که دیگه اونموقع...
تو هم به تخمت نیست
اوهوم
واسه چی دیگه همدیگه رو ندیدید؟
تو و مامان رو میگم
چون احمقیم
وقتی که با...
بابات از شهر رفت، خیلی کفری شده بودم
اون با بهترین دوستم نامزد کرده بود و
اصلاً نتونستم درک کنم که چرا به همهمون پشت کرد،
اون هم بهخاطر پسری که شاید حدوداً یه هفته بود باهاش آشنا شده بود
هیچکسی انتظارش رو نداشت
وای...
دعوامون شد و...
حسابکتاب کردیم و دقیقاً به همون اندازهای که فکر میکردیم
طرف مقابل بهمون محبت میکنه، به همدیگه محبت کردیم
یه مشت دری وری مسخره
هی، دلت...
کره میخواد یا پنیر خامهای؟
با خارماهی؟
آره
کره
من کل عمرم رو اینجا موندم
تو این...
کانزاسِ کوفتی
نمیدونم، شاید اون باهوش بود
باید با برادرت آشتی کنی
مادرت تو یه مخمصه گیر کرده و
نمیدونم چطوری کمکش کنم
« سه هفته بعد »
ای خدا، باز خداروشکر شما جاسوس نشدید
- تولدت مبارک! - تولدت مبارک!
هورا!
یه سال دیگه هم پیرتر شدم
بهسلامتی فرسودگی بدنم و تنها پیر شدنم
بیا، پست چندروز پیش این رو آورد
درک...
میشه واسم بازش کنی؟ مامانتون گیج و ویجه
این دیالوگِ فیلم «عمه میم» بود
یه دیالوگ از زندگی الانمونـه. میتونی فراموشش کنی
انجیلـه
احتمالاً از طرف یکی از اون کلیساهای پرشمار جرزیـه
بده ببینمش
چه انجیل قشنگیـه
نمیفهمم
از طرف کیـه؟
بادی
بده مهر پستش رو ببینم
خداییش؟ فکر کردی روش نوشته «ملکوت او سرآید»؟
آکرون اوهایو آره، از آدرس قبلیمون فرستاده شده
من...
یادمه که خریدش
حکاکیشدهست
جلدش چرمیـه، هزینه کرده
تو کتابفروشی بودیم
خیلی... اتفاقی بود
اما...
بالاخره زحمت کشیده...
خیلی خوشحالش کرد
پس...
یعنی...
تا یه حدی...
میشه گفت چون این رو به من داده...
شاید یهذره خدا رو پذیرفته
شاید حتی بهخاطر من، مگه نه؟
آره
خیلیخب
خیلیخب، وایسید، وایسید
میریم کلیسا. همین حالا. همهمون. بریم
چی؟ واقعاً؟ بریم کلیسا؟ الان؟
قرار نیست بره برزخ
میتونم واسش جبران کنم
من اینجا دراز کشیده بودم و با خودم میگفتم...
بادی مُرد د و هیچوقت ایمان پیدا نکرد اما اشتباه میکردم
اون خیلی به ما ایمان داشت
واسه چی همهتون وایسادین؟
- برید دیگه! بجنبید! - خیلیخب
- کلیسا؟ - برو!
- برو! - کلیسا...
هورا. تولدت مبارک
خب...
واقعاً فکر میکنی همینطوری یهویی به خدا ایمان آورده؟
شاید آره
تو کدوم واقعیت؟
باورم نمیشه
نمیفهمم این واقعیت مگه چی داره؟
برای من که فایدهای نداشته
چطوری از آکرون مهرش کردی؟
چی؟
خیلی ایدهی نابی بود
من مهرش نکردم
نکردی؟
نکردم
ارنی ساراسینو رو مجبور کردم
حالا شد
همین که از تخت کشوندش بیرون خوبـه
خب که چی؟
حالا باید بقیهی عمرمون
تظاهر کنیم که بابا به خدا ایمان آورده؟
مگه ضرری داره؟
روث گوردون گفته، «بعضی روزها آدم باید دروغ بگه»
تو توی مدرسه وانمود میکنی من رو نمیشناسی
با این دروغ که مشکلی نداری
ببین
تو میری نیویورک واسه خودت یه زندگی دست و پا میکنی
و حسابی موفق میشی
اما من اینطور نیستم
باید اینجا واسه خودم زندگی دست و پا کنم و
وقتی که تو باشی، نمیتونم
فکر میکنی قراره موفق بشم؟
من مثل تو با استعداد نیستم لس
گندش بزنن، استعداد من حتی در حد کانزاس هم نیست
بابا میدونست که توی مدرسه کسی از تو خوشش نمیاد،
توی کتابها عاشق تو میشن
اون فکر میکرد تو نویسنده میشی
و من دیگه هیچوقت نمیتونم با اون آشنا بشم
چون آدم احمقیام
تو فقط یه احمق نیستی درک
هیشکی فقط یهجور نیست
خودخواه و نامرد هم هستی
باشه
بهنظرم ما چون یه خانوادهایم اینقدر با هم بدرفتاری میکنیم
چون میدونیم که میتونیم این کار رو بکنیم
یه چیز خندهدار بگم؟
واسه تیم فوتبال اینجا تست دادم
رد شدم
♪ ای شب مقدس ♪
♪ ستارهها پرنور و درخشانند ♪
♪ امشب شبیست که ♪
♪ منجی عزیزمان متولد شده ♪
♪ تمام جهان ♪
♪ غرق در گناه و خطا بودند ♪
♪ تا این که او ظهور کرد ♪
♪ و روح، احساس ارزشمندی کرد ♪
♪ هیجان امید ♪
♪ جهان خسته را به وجد میآورد ♪
♪ برای منتظرانش ♪
♪ صبحی تازه و باشکوه میآورد ♪
♪ بنشینید... ♪
♪ بر روی زانوهایتان ♪
♪ گوش فرا دهید ♪
♪ به صدای فرشتگان ♪
♪ ای شب ♪
♪ ای شب الهی ♪
♪ که مسیح زاده شد ♪
♪ ای شب ♪
♪ ای شب الهی ♪
♪ ای شب الهی ♪
- ممنون - مچکرم میسی
ببین، من با خودم فکر کردم
دیگه هیچوقت نمیخوام بشنوم که بگی
فقط پنج سال وقت داری تا موفق شی
یه بار این کار رو با پدرت کردیم و
جفتمون بدبخت شدیم
مثل این میمونه یه مسابقهی دو رو با ۵۰ کیلو بار شروع کنی
یا همهی توانت رو میذاری یا هیچی
- گوشت با منـه؟ - آره
خیلی هم به اینجا عادت نکن
داریم میریم
یالا، بدو بریم
خسته نشی یهوقت
اگه خستهت کردم بهم بگیها
نه، مشکلی نیست
جدی میگم لس، یه دستی برسون
اوه
خب...
...هنوز هم سر و وضعت داغونـه
اما حالم داغون نیست
سر و وضع خودت رو ندیدی
بازم قراره تو خونههای خالیای که دی بسکین میفروشه بمونیم؟
سر یه قرارداد بهتر مذاکره کردم
مخصوصاً بعد این که شنیدم جو هنلی،
که جای بادی اومده بود
تو میلواکی گند زده بود به
نمایش «مرگ فروشنده»
اگه بتونیم تو میلواکی از فرصت استفاده کنیم
یه فصل کامل، فقط نمایشهای نیل سایمون رو اجرا میکنیم
پول پارو میکنیم
اگه میلواکی مال ما نشد چی؟
مال ما میشه
درهرصورت چندتا نقشه دارم
اتفاقات خوب توی راهن پسرها. با تموم استخونهام حسش میکنم
شاید التهاب مفصل داری
کردن این کارها بدون بابا حس عجیبی داره
خب، بهگمونم دوباره قرار عجیبالخلقه بشیم
درک، دست بجنبون. اگه من رو دیر به اد مونرو برسونی...
جدی میگی؟ عملاً فقط منم که دارم کار میکنم
حاضرجوابی کن تا کل تابستون
واسه همهی رقصها، بذارمت وسط وصحنه
نه، حرفش هم نزن. من دیگه موزیکال بازی نمیکنم
رقص سهگامی زیر نورافکن
نه، نمیتونی... نمیتونی مجبورم کنی
من یه زن سرمست از قدرتم. مجبورت کنم، لالبازی هم میکنی
زود باشید راه بیفتیم. با والتر خدافظی کنید
- خدافظ - فعلاً
ممنون والتر
حرفش هم نزن
هی
- بدو مامان - باشه، اومدم
ای خدا
وقتی ۲۹ سالم بود، عضو سازمان خدمات متحد شدم
« نیوجرزی - تابستان ۱۹۹۰ »
استعداد خاصی نداشتم اما نذاشتم این موضوع مانعم بشه
این رو وظیفهی میهنپرستیت دونستی؟
مجرد بودم. ۲۹ سالم بود
رفتم سراغ پسرها
همینطوری اعتماد به نفس داشته باش، یادت نره لبخند بزنی و خوش بگذرونی
دیگه برو
بدرخشی!
میشه اینها رو بذاری رو میز وسایل سمت چپ استیج؟
خیلی ممنون
برید سر جاهاتون پسرها، اجرای فوقالعادهای داشته باشید
نمایش خوبی داشته باشید!
هی، شما!
تو همون صحنهای که داشتی کارت خوب بود
اما دیگه تموم شد، فقط همون یکی بود
یه قدم دیگه به استیج نزدیک شی
آخرین قدمت میشه، لستر اسمارت
مامان، من که از استیج خیلی دورم
مامان. میشه کلید ماشین رو بدی بهمون؟
اگه بتونم پیدا کنم
برید، برید، برید!
اوضاع خونه چطوره؟
چی تو سرتـه لس؟
فقط... دارم نگاه میکنم
برو
« ترجمه از حسین رضایی و محمدعلی sm » ::. mmli_sm & HosseinTL .::
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.