Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
...اونور تپهها، از دور
تلیتابیها اومدن بازی کنن...
...یک یک
...دو دو
...سه سه
چهار چهار
تلیتابیها با کلی عشق و محبت دور هم جمع شدن
ارتفاعات اسکاتلند تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
وایسا! چرا هنوز اینجایی؟
دیگه برنمیگردن!
بیا، اینجا بشین عمه، چی شده؟
جیمی، همونجا بمون هیچ صدایی درنیار...
از اینجا تکون نخور...
بابا؟
جیمی، فرار کن!
مامان؟ از اینجا فرار کن!
فرار کن!
فرار کن!
عزیزم! عزیزم؟
بابا؟
بابا؟
بابا؟
بابا! بابا، چی شده؟
همون چیزایی که پیشبینی شده بود
بابا، خیلی میترسم
فکر کنم مامان و خواهرم مردن
نه، پسرم
اونا نمردن، نجات پیدا کردن
امروز یه روز عالیه
روز حساب
اینو بگیر، پسرم
همیشه همراهت نگهش دار
ایمان داشته باش
آره...
آره، بچههام!
آره!
بابا، چرا منو ول کردی؟
ویروس خشم کل بریتانیا را در بر گرفت
از قاره اروپا به عقب رانده شد سرزمین اصلی بریتانیا برای مهار ویروس قرنطینه شد
بازماندگان رها شدند تا خودشان از خودشان مراقبت کنند
28 سال بعد ...
اسپایک، امروز روز بزرگته
بیدار شو
تا مجبور نشدی چیزی جدید نخر
منابعمون کمه، فکر کن
بعداً میبینمت
چراغقوهت، ژاکتت، سوتت و قمقمه آب رو برداشتی؟
بده به من
چاقوت رو هم بذار
آفرین
اونم بذار
بیکن؟ برای صبحونه؟
دیشب دیو و رزی آوردنش
- سهمت کجاست؟ - یه کمش رو موقع آماده کردن خوردم
آره، معلومه
اسپایک، همهاش مال توئه
میرم حال مامانت رو بررسی کنم غذاتو تموم کن
بشقابت رو بذار کنار
دارم میام، عزیزم
من اینجام
چیه؟ چی شده؟
دراز بکش
- اینجا بمون و استراحت کن - نمیتونم
اسپایکی...
سلام، مامان
پسرم...
نمیخواستم اینقدر سروصدا راه بندازم. سرم...
ولی سرم...
- نگران نباش. - خیلی درد میکنه.
بگو ببینم، مدرسه چطور بود؟
مامان، من امروز نرفتم مدرسه
هنوز صبحه.
- راست میگی؟ - آره
صبحه و...
آیلا؟ یادت رفت؟
- اسپایک امروز مدرسه نمیره. - چرا؟
آخر هفتهست؟
نه، امروز جمعهست
پس چرا نمیره مدرسه؟
دربارهش صحبت کردیم
- چندبار - درباره چی صحبت کردیم، جیمی؟
من و اسپایک قراره یه سفر بریم.
- این اولین سفر اکتشافیه - اولین بار؟
منظورت اینه که میخوای جزیره رو ول کنی و بری سرزمین اصلی؟
- آره - چی؟
- آیلا... - داری درباره چی حرف میزنی؟
- آیلا، آروم باش - دیوونه شدی؟
- این فقط یه بچهست! - ۱۲ سالشه
میخوای بچهمونو بکشی، حرومزاده؟
- اسپایک، برو پایین - تو دیوونهای، لعنتی بچهکُش!
نه، بابا، برو پایین
اگه بابام هنوز اینجا بود پوستتو زنده زنده میکند، بچهکش
باشه... ترسو!
ترسو!
ترسو!
- مامان؟ - نه
مال منه
اسپایک؟
اسپایک
چیه؟ خیلی گرمم شده.
چرا اینقدر گرمم شده؟
مامان، به خاطر هواست خیلی گرمه
برات صبحونه آوردم
یه کم بیکن
هر وقت خواستی بخورش.
- داری میری؟ - آره
کجا؟
مدرسه
باشه، اسپایکی
دوستت دارم
منم دوستت دارم، مامان
صبح بخیر، پسرم
- سم - برات کمان رو دوباره بستم
- لازم نبود. - نه.
اینجوری خیالم راحته.
مشکلی نیست، سم.
کشش بده، پسرم، حس سنگینی میکنه
اینجوری نگهش دار
کاملاً ثابت. دستت قویه.
بیا، پسرم، بریم
امشب میبینمتون
مرسی، بچهها
مامانم اینو فرستاده
مرسی، بتی
امشب یه جشن بزرگ داریم، اسپایک
دیر نکنی
سالم برگردونش
موفق باشی، اسپایک
مرسی، جیکوب
اینو ببین، اسپایک، همه شورای دهکده اینجان.
- لبخند بزن و مودب باش. - روز بزرگ رسید.
همهمون برات هیجانزدهایم
گرچه یه کم کوچیکی.
بهتر بود ۱۴ یا ۱۵ سالت بود.
جنی، آمادهست بیا، پسرم
اسپایک، قوانین اجتماعمون رو میدونی
اگه بری، میتونی برگردی...
ولی اگه برنگردی...
کسی اجازه نداره بیاد دنبالت...
هیچ عملیات نجاتی، هیچ استثنایی
اینو به سختی یاد گرفتیم
به خاطر آدمایی که در گذشته از دست دادیم
پس وقتی پاتو میذاری سرزمین اصلی...
تنهایی، فهمیدی؟
بله، جنی
امروز چیزی خاص دیدی، اَند؟
هیچی ندیدم. کاملاً ساکته
منطقه پاکه؟
دور و اطراف خالیه
در رو براشون باز کنین
آفرین
بچهها، حواستون باشه، جزر و مد رو از دست ندین
۵، ۱۱، ۶، ۷
۹ و ۲۰ مایل امروز...
۴، ۱۱، ۱۷، ۳۲ از دیروز
۴، ۱۱، ۱۷، ۳۲ از دیروز
چکمه، چکمه، چکمه، چکمه.
بالا پایین رو زمین میکوبن.
در این جنگ هیچ بخششی نیست
کجاییم، اسپایک؟
- این همون مسیره - و این ...؟
تنها راه خروج از جزیرهمونه.
با جزر و مد زیر آب میره.
وقتی دریا بالا میاد، اینجا پر آب میشه
وقتی بالا میاد میتونیم شنا کنیم؟
نه، توی دریا یه جریان قویه
ما رو از جزیره میبره بیرون و به سمت دریا میکشونه
و غرق میشیم
نگاه نکن، نگاه نکن، نگاه نکن...
به چیزی که جلوتونه نگاه نکن
چکمه، چکمه، چکمه، چکمه. بالا پایین رو زمین میکوبن.
آدما، آدما، آدما...
وقتی اونا رو میبینه دیوونه میشه
چهار ساعت تا جزر و مد وقت داریم.
این کارو میکنیم؟ من...
دیگه نمیتونیم برگردیم، بابا
- چرا؟ - همه فکر میکنن من ترسوام
آره، درسته نمیتونیم بذاریم اینجوری بشه
بیا بریم
بشمار، بشمار، بشمار...
تیرای توی خشاب رو بشمار
اگه اونا رو از دست بدی از پشت میان دنبالت
بالا پایین رو زمین میکوبن.
تو این جنگ هیچ بخششی نیست
از اینجا سوخت میگیریم
یه روزی اینجا کار میکنی
روز وقت مناسبیه برای کارت
ولی شب یه میلیون چیز دیگه با خودش میاره
چکمه، چکمه، چکمه، چکمه. بالا پایین رو زمین میکوبن.
خیلی بزرگه!
اگه همینجوری راه بریم...
دیگه اصلاً دریا نمیبینیم؟
قطعاً
روزها و هفتهها راه میری بدون اینکه ساحل رو ببینی
اونجا هیچی نیست، اسپایکی
هیچ جایی برای رسیدن نیست
اونجا روستاهای دیگهای هست
آره، ولی اونا چیزی ندارن که ما نداشته باشیم
ما هم از شهرها و روستاها دور میمونیم
اینو ببین
یه کندذهن.
زیاد فرز نیستن.
این به این معنی نیست که خطرناک نیستن
اگه یکیشونو دیدی...
شاید تعداد بیشتری بین درختا باشن
کمون برای سینه زیاد قوی نیست.
باید درست به گردنش ضربه بزنی
باشه، بابا
میترسی؟
یه کم
- تو چی؟ - من حالم خوبه
- این فاصله خوبه؟ - آره، فکر کنم
بریم اولین شکارتو بزنیم
نشونه بگیر
جهت باد رو حساب کن
مال توئه
هر چی بعدش اومد مال منه
هر وقت آماده بودی پرتاب کن
بزن!
بابا؟
شکار خوبی بود، اسپایک
- حالت خوبه؟ - فکر کنم
آره باید حسش کنی
بهت افتخار میکنم
یالا، باید راه بیفتیم
فریادهاشون بقیه آلودهها رو تو این منطقه بیدار کرده
بیا، بریم.
باورنکردنین
خیلی قشنگن
یه نگا بندازیم.
آفرین
همیشه خوبه چک کنی ببینی چیزی به درد بخور دور و برت هست یا نه
شاید صد بار اینجا رو گشته باشن،
ولی هیچوقت نمیدونی
لعنتی
یالا...
این به درد میخوره؟
نه، از اینا خیلی زیاده
ولی این بهدرد میخوره.
این چیه؟
فریزبیه. تا حالا فریزبی ندیدی؟
باحاله، خوشت میاد
بیا اینجا، پسرم
اسپایک، نگاهتو پایین ننداز
- بابا، لطفاً... - اسپایک، هر چی گفتم انجام بده
یه درس اینجا باید یاد بگیری
چش شده؟
یکی باید تحویل آلودهها داده باشتش.
حالا شده یکی از اونا.
آلوده شده؟
آره
- چرا این کارو باهاش کردن؟ - شاید به عنوان مجازات
یا شاید هشدار.
آدمای عجیبغریبی داخل کشورن.
اونا پرسه میزنن
واسه همین خونمون انقدر ارزشمنده
این درسم بود؟
نه
بکشش
هر چی بیشتر بکشی آسونتر میشه
احساس بدی نداشته باش
این بیماری ذهنشونو کنترل میکنه
نه عقل داره، نه روح
اسپایک
این لعنتی رو بکش
بکشش!
اسپایک، منتظر چی هستی؟
حالا، پسرم!
اسپایک، بکشش
بهخاطر خدا، بکشش!
آفرین، پسرم
قوانین اجتماعمون
شکارچی | کشاورز | علوفهجو
ساخت و ساز | ماهیگیر | نونوا
مشاور | خیاط | برج نگهبانی
سر
قلب
رها کنین!
اگه شانس بیاریم، یه شکار دیگه اینجاست
بیا بریم
اینا آروم و ساده نبودن
اینا سریعترینا هستن، اسپایکی
بوشو حس میکنی؟
از دل و رودهت میاد
نمیدونم چرا، ولی اینو دوست دارم
بابا؟
بابا؟
چی شده؟
این کار یه آلفا بوده.
اسپایک بیا از اینجا بریم
اسپایک! تکون بخور!
برمیگردیم؟
آره، تو شکارتو زدی برای همین اومدیم
نمیگن زوده برگشتی؟
اسپایکی، حرف نزن
فقط حواست جمع باشه
امنه.
بریم
ثابت بمون...
آلفا
لعنتی...
برگرد سمت درختا! سمت درختا، بجنب!
بابا؟
بیا، بدو!
برو برو
بریم، بریم
بیا، حالت دفاعی بگیریم یه کم نفس بکشیم
اولی مال منه، دومی مال تو
نفستو آروم کن
آرومتر
بیا، تکون بخور!
برو، برو، برو
لعنتی!
خب، این کار دو نفرهست حالت دفاعی
خب، بزنش!
سر و قلب، سر و قلب، اسپایک
برو تو!
یالا!
- یالا، پسرم! - بابا!
بابا؟
تو زیرشیرونی.! برو اون بالا!
پاتو بذار
تکون بخور! تکون بخور!
این دیوونهست...
یالا، پسرم
خوش اومدی به خونه، اسپایک
بچهها، حواستون باشه راه رو باز کنین
وقت چاییه
امروز خوب کار کردی
عالی بودی
زود باشین قبل از اینکه تاریک بشه
عجیبه
آلفاها مثل بقیه نیستن
فقط گندهتر نیستن باهوشترن
حالا چی کار کنیم؟
نمیتونیم باهاش بجنگیم
تیرام تموم شده
به هر حال، برای زدنش حداقل یه دوجین تیر لازم داشتی.
پس، ما هم منتظر میمونیم
بابا، خیلی متأسفم
برای چی؟
همهچیز تقصیر منه
- به هیچکس نزدم. - چی میگی؟
سعی کردم، اونقدر ترسیده بودم که همهچیزو خراب کردم.
چی میگی؟
تقصیر تو نیست، تو به تیر زدن ادامه دادی.
دیدم آدمای بزرگسال از ترس فلج شدن و نتونستن شلیک کنن.
تو مثل اونا نیستی
اسپایک، تو کارت عالی بود
واقعاً
جزر و مد رو از دست میدیم
آره... زیاد طول نمیکشه
هی، دریا رو نگاه کن
آره
اونجاست
گشت قرنطینه
شاید فرانسوی باشه
بابا؟
این چیه؟
آتیش
یه چیزی داره میسوزه؟
آره...
یه چیزی
اینم یه روستاست؟
نه
پس چیه؟
نمیدونم، هیچوقت اونجا نرفتم
- همیشه اینجوری بوده؟ - گفتم هیچوقت اونجا نرفتم، اسپایکی
اسپایک؟
اسپایک!
اینجاست اسپایک، بیا اینجا
بیا بیرون! باید بریم بیرون
لعنتی!
بیا بریم
بیا، باید بریم بیرون!
مشکلی نیست، پسرم
مشکلی نیست. از اینجا میریم بیرون
- چی شد؟ - یه ساختمون قدیمی
نمیدونم، دودکش منفجر شد
برای صدا میان
باید بریم
- دریا هنوز پایین نیومده؟ - به اندازه کافی پایین اومده
باید سریع باشیم، ولی آروم اگه آلفا رو دیدی...
مستقیم برو سمت دروازه و بدو ازش رد شو، باشه؟
برای هیچی وایستا! یالا
- تو چی؟ - درست پشت سرتم.
آلفا رو نمیبینم
- جزر و مد هنوز بالاست. - زیاد طول نمیکشه.
کمعمق میشه ولی میتونیم از پسش بربیایم
خدایا، اوضاع روبراهه.
کفشاتو دربیار
خب، برو سمت دروازه
این راهمونه
مشکلی نیست، فقط نفس بکش
بیا، بریم
تو جلویی
چه روز باحالی بود، نه اسپایک؟
اولین گشتت تو سرزمین اصلی
اولین شکارت اولین فرارت از آلودهها
بعداً میبینمت، آلفا!
جزر و مد رو از دست دادی
کلی چیز دارم که وقتی برگشتیم به مامانم بگم
بابا؟
اسپایک، بدو!
بدو!
بیا! سریعتر!
نایست!
خدایا!
- بلند شو! - بابا!
اسپایک، حالا بلند شو!
اسپایک، بیا! بیا، بیا، اسپایک!
سریعتر!
- نمیتونم! - میتونی!
کمک!
بیدار شین، بیدار شین! بیدار شین! بیدار شین!
یکی داره میاد! یکی داره میاد!
آلفا!
در رو باز کنین! در رو باز کنین!
آلفا! آلفا!
آلفا داره میاد! نورتو بنداز روش!
بخواب زمین!
بیا! سریع، اسپایک! بیا!
لعنتی!
اسپایک، به آخرش رسیدیم
نفس بکش!
لعنتی...
در رو باز کنین!
جنی! در لعنتی رو باز کن!
صبر کن!
مرد، در رو باز کن!
- بخدا قسم... - صبر کن!
- نه! لعنت بهت، جنی! - صبر کن!
- تو چشمام نگاه کن! ما پاکیم! - صبر کن!
نگاش کن! تو چشاش نگاه کن!
پاکه! ما پاکیم!
باشه، بازش کن و بذار بیان تو!
۲۵-۳۰ متر دورتر بین علفای بلند. باد هم هست
و این تیر کجا رفت؟
مستقیم تو گردنش!
بعدش اون گندهی چاق وایستاد...
و مثل یه دختر شروع کرد به جیغ زدن...
بعد مثل یه کیسه آشغال پخش زمین شد
بعدش یه نگاه کردیم...
هشت تا آلوده لعنتی... مستقیم سمت ما میدویدن
فکر کردم، خدایا، حالا دیگه تمومه وقتی...
بعد این مرد گنده اینجا ماشه رو کشید و تیر دوم رو فرستاد
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
چی؟ همهچیزو از دست دادم
نه، خطا نرفت فروتنه
این اسپایکه یه غولکشه!
بخور
وایسا، روزی... وایسا!
چرا ما رو آوردی اینجا؟
چیه؟
اسپایک؟
فکرشم نمیکردم بعد نصفهشب ببینمت!
اومدم مامانمو ببینم. حالش چطوره؟
حالش خوبه؟
از خوبم بهتره!
بلند شدیم، گشتی زدیم، تو مزرعهها چرخیدیم.
تشنج هم نکرده...
بعضی وقتا خیلی پر انرژی میشه...
روزت چطور بود؟
این مهمه!
بابام منو یه جور دیگه توصیف میکنه، نه اون چیزی که واقعاً هستم.
- مثلاً چطور؟ - انگار من یه قهرمانم!
اون تو رو اینجوری میبینه.
انگار داره دروغ میگه.
خب اونجا چی شد؟
یه تیر زدم به یکی از گندهها.
خیلی خستهکننده بود.
ولی بعدش تندپاها دنبالمون کردن.
نتونستم هیچ کدومشونو بزنم.
تا وقتی هوا تاریک شد قایم شدیم.
خیلی ترسیده بودم.
حالم بد شده بود.
دلم میخواست خونه باشم، پیش مامانم.
شاید باباتم همین حسو داشته.
ولی بذار یه چیزی بهت بگم...
تا حالا همچین زمینی ندیده بودم.
- خیلی بزرگ بود. - چی دیدی؟
تپهها...
جنگل...
و آتیش.
آتیش؟
نکنه کیلسونو دیدی؟
فکر نمیکردم هنوز زنده باشه.
جنوب غربی بود؟
وای خدایا... پس اون کیلسونه!
باور کنی یا نه، حدود ۳۰ سال پیش جیپی بود.
- جیپی چیه؟ - دکتر.
- دکتر؟ - آره.
یه مطب داشت تو ویگلیبی.
بابام گفت نمیدونه چرا آتیش شده.
همه دکترا مردن.
واسه همین هیچکی نمیدونه مامانم چشه.
حس میکنم همهچیزو داره دروغ میگه.
نه عزیزم، میدونی چیه؟
شاید نمیخواسته بترسونتت
دکتر کیلسون...
یه آدم عجیبه...
چطور عجیب؟
آتیش چی داشت که خاص بود؟
اگه بابات نخواسته بهت بگه...
فکر کنم منم نباید بگم...
چرا نمیری به مهمونیت؟
- من خوب از مامانت مراقبت میکنم. - نه.
تو برو.
من حالا ازش مراقبت میکنم.
باشه.
گولت زدم!
همهشون دروغ میگن، مامان.
اسپایک، میتونی برامون بری مغازه؟
یه کم نوروفن لازم دارم.
- نوروفن؟ - سرم...
بیخیال، مهم نیست.
سلام؟
عزیزم، من رسیدم.
مهمونی باحالی بود.
وای، چه شلوغی!
انگار تورو از وسط جنگل کشیدن!
شایدم کشیدن!
تو یه مزرعه گندم بیدار شدم.
کجا غیبت زد، اسپایکی؟
صدات کردم، ولی مهمون افتخاری اونجا نبود.
- برگشتم خونه. - خب، ای غولکش!
صبونه درست میکنم.
چی شده، اسپایک؟
چرا بهم نگفتی یه دکتری هست که میتونه مامانمو درمان کنه؟
دکتر؟
ما دکتری نداریم.
سالهاست اینجا دکتری نیست.
دکتر کیلسون، بابا! آتیش تو خشکی.
با کی حرف زدی؟
- پس یه دکتری هست؟ - سم بود؟
مرد احمق!
این فکرا رو تو کلهت میکنه.
اون دکتر نیست، اسپایک.
شاید سالها پیش بوده.
ولی خیلی وقته دیوونه شده.
چی میخوای بگی؟
دکتره یا نه؟
قبل از اینکه تو به دنیا بیای...
غذا جمع میکردیم...
ولی کار سختتر شد.
مجبور بودم دورتر برم...
یه روز یه گروه از ما رفتیم خونه کیلسون...
باشه
از پونصد متری بوی مُردهها رو حس کردیم.
به اون بو عادت کرده بود...
میفهمی که ما هم همینطور بودیم، نه؟
اون موقع، مردهها همهجا بودن.
ولی این...
کاملاً فرق داشت...
انگار اون بو...
مثل یه دیوار بود که میتونستی لمسش کنی...
رفتیم بالای تپه، به پایین نگاه کردیم.
و...
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم...
جسدها اونجا بودن.
صدها تا.
تو حیاط ردیف شده بودن.
مرد، زن، بچه...
و وسط اون آتیش...
کیلسون اونور وایستاده بود...
برای یه دلیل نامعلوم...
همه جسدها رو اونجا کشونده بود...
چند ثانیه بعد...
برگشت و مستقیم به ما نگاه کرد.
و خیلی ریلکس برامون دست تکون داد...
سلام، میخواین بیاین پایین؟
آره، برگشتیم و دوییدیم.
و پونزده سال...
هیچکدوممون دیگه اونجا نرفتیم...
همونطور که گفتم...
این یارو دیوونهست.
لعنتی!
میخوای مامانم بمیره؟
معلومه که نه...
اسپایک، این چه سؤالیه؟
چش شده؟
نمیدونم.
داره میمیره؟
نمیدونم.
فکر کنم داره میمیره.
توام همین فکرو میکنی.
اگه بمیره، با روزی میمونی؟
- حواست به حرف زدنت باشه! - دیو فکرش چیه درباره این؟
گفتم حواست به حرفات باشه!
پسر جون...
جیمی!
درد داره، اسپایک... خیلی درد داره.
میدونم مامان، ببخشید.
آب میخوای، عزیزم؟ میرم یه کم بیارم.
از ما دور شو!
از ما؟
صداشو شنیدم.
برو، بابا.
آتیش شده!
آتیش...
- دود داره میره بالا! - آره! آتیش شده! آتیش!
- زود باش، زود باش! - آتیش تو انباره!
- باید الان بری! - نمیتونم دروازه رو ول کنم، اسپایک!
باید بری! برای همین منو فرستادن.
من پیش آژیر میمونم، ولی تو باید سریع بری.
همه رو لازم دارن! زود باش!
زود باش!
- زود باش! - افق رو نگاه کن و از آژیر دور نشو!
بیا مامان، بریم.
- داریم کجا میریم؟ - ساحل.
- معلومه که میریم تو مزرعهها! - ساحل میریم؟
این سرزمین اصلیه.
آره.
ولی ما...
نمیتونیم اینجا باشیم...
خطرناکه.
نترس مامان.
- من ازت محافظت میکنم. - نه، نه، نه!
این درست نیست. این درست نیست. کجا...؟
جیمی!
کجا...؟
- بابات کجاست؟ - بابام اینجا نیست.
باید برگردیم الان.
- باید برگردیم خونه. باید بدوئیم! - مامان!
نمیتونیم برگردیم.
- آب بالا اومده. - وای خدایا...
- میریم پیش دکتر. - کدوم دکتر؟
- یه دکتر واقعی. - نه!
از قدیما.
تو مریضی، مامان.
دکتر خوبش میکنه.
قبوله؟
باشه.
خب، مامان.
امشب اینجا میمونیم.
اونجا میمونیم.
بابات خندهداره؟
- بابام؟ - آره. باهات شوخی میکنه؟
بابابزرگت خیلی بامزه بود.
باور نمیکنی چقدر بامزه بود.
همه فکر میکردن خیلی جدیه.
ولی با من شوخی میکرد.
باباتم اینجوریه؟
یعنی وقتی تنهایین؟
نه.
میخوام مطمئن شم توام مثل اون قوی هستی.
میدونی، وقتی به صورتت نگاه میکنم...
چشمای بابابزرگتو میبینم...
خیلی بینقص.
دقیقاً.
یه کم بخواب.
من بیدار میمونم. من حواسم هست.
باشه، بابا.
چی شد؟
نمیدونم.
بیا.
زود باش، زود باش، زود باش!
بگیر
حرومزادههای زشت
خب، برمیگردیم
اینو نگاه کن.
فرشته.
یادت میاد اولین باری که فرشته رو بهم نشون دادی، بابا؟
نزدیکای اینجا بودیم... از ماشین پیاده شدیم.
راه رفتیم تا وقتی دیدیمش که بالای درختا بود.
گفتی همیشه همینجوری میمونه.
مثل اهرام یا استونهنج.
برای همین وقتی بهش نگاه میکنی...
انگار آینده رو دیدی... اون روزو یادته؟
فکر کنم ۷ یا ۸ سالم بود.
گفتی ما تو زمان واقعی سفر کردیم.
حالا تو آیندهایم.
و من...
ترسیده بودم...
چون فکر کردم جدی میگی.
و واقعاً تو آینده بودیم.
این دفعه چند قرن گذشته تو آینده؟
هزارتا یا بیشتر؟
مامان؟
اسپایک.
دماغت دوباره داره خون میاد.
تکون نخور.
تکون نخور.
نه، نه، وایسا!
چشماتو نبند!
خوبی.
لعنتی...
بیا، مامان.
مامان، واینستا!
واینستا!
بدو!
بیا! بیا مامان، بیا!
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
برو تو! برو تو!
لعنتی!
بیا! برو تو!
نمیتونم نفس بکشم... اسپایک، این به خاطر گازه!
- نمیتونم نفس بکشم... - نه، مامان! نه!
اسپایک، کجایی؟
- خودتو بنداز پایین! حالا! - نه!
چی شد؟
بنزین... بخار شده. این سالها جمع شده.
من...
من اسپایکم.
این مامانمه.
من اریکم.
چش شده؟
نمیدونم.
میبرمش پیش دکتر.
باشه.
حالا چی میشه؟
- منظورت چیه؟ - شماها اینجا زندگی میکنین، نه؟
تو این جزیره زندگی میکنین؟ از اهالی اینجا هستین؟
- بومیها؟ - حالا چی میشه؟
- آدمای مریض بیشتر میشن؟ - نمیدونم. احتمالاً.
- حتماً صدا رو شنیدن. - معلومه که میان.
یه جنگجوی دیوونه میاد و کلهمونو میکنه.
میفهمی؟
- تو از اینجا نیستی. - میشه اونو ساکت کنی، لطفاً؟
- یه لحظه، تو اهل کجایی؟ - من سوئدیم.
- حالا ساکتش کن. - نمیتونی بهش کمک کنی.
نمیتونی بهش کمک کنی. نمیتونی به من کمک کنی.
چرا بهت کمک کردم؟
میتونستم گلولههامو نگه دارم.
باید از اینجا برم. دارم میرم.
میتونی بری.
- ولش نمیکنم - مرسی، بابا.
خدایا... مگه میشه بدتر از این بشه؟
لعنتی...
بهترین دوستم از مدرسه...
یه پیک بود...
تو نمیدونی پیک چیه.
این...
تحویل بستهها. میدونی...
آدما آنلاین سفارش میدن؟
شرط میبندم هیچی درباره اینترنت نمیدونی.
مهم نیست. اون...
اون راننده بود و بهش گفتم...
داری عمرت رو تلف میکنی، فلیکس
فقط یه زندگی داری، و داری هدرش میدی.
اونم گفت...
تو چی کار میخوای بکنی، احمق؟
برای همین رفتم نیروی دریایی، تا حرفمو ثابت کنم.
حالا کی عمریشو تلف کرد؟
نمیفهمم چی میگی.
میگم کاش منم پیک بودم.
الان تو ترافیک یه جایی گیر کرده بودم.
تو یه خیابون تنگ تند راه میرفتم یا یه همچین چیزی.
- چرا اینجایی؟ - کشتیم غرق شد.
تو ساحل شرقی اسکاتلند داشتیم گشت میزدیم ...
به یه چیزی برخورد کردیم. خیلی محکم بود...
مهم نیست.
چندتامون قایق نجات پیدا کردیم و...
معلومه که نمیخواستیم برسیم به ساحل...
ولی باد ما رو برد...
هشت نفر بودیم رو ساحل، من تنها کسی بودم که موندم.
میان نجاتت بدن؟
میدونی کل جزیره تحت قرنطینهست، نه؟
فکر کردی قایقای گشتی برای چیان؟
میدونم قرنطینهست.
ولی فکر کردم فقط برای ما بود
هر کی پاشو بذاره تو این جزیره...
برای هر بدبخت بیچارهای قرنطینهست...
به محض اینکه پاتو بذاری اینجا، دیگه نمیتونی بری بیرون.
میتونی بیای شهر ما.
بعد از اینکه مامانمو ببرم پیش دکتر.
آره، این دکتر کجاست؟
اونجا.
زیاد دور نیست.
دور نیست؟
سعی کن مامانتو یه کم نگه داری.
من یه استراحت میکنم.
اولین غذام بعد از یه روز و نیم.
یه دونه دیگه بردار.
انگار خیلی سیب دوست داری.
آره.
یه درصد.
آنتن نداره.
این چیه؟
به زودی یه تکه آجر میشه...
ولی فعلاً مثل رادیوئه برای یه مدت.
از اونایی که عکس میگیره.
رادیو داری؟
عکس داری؟
بعضی آدما عکسای قدیمی دارن.
بفرما، یه نگاه بنداز.
این تازست.
این نامزدمه. یا شاید نامزد سابقم.
احتمالاً.
صورتش چی شده؟
منظورت چیه؟
عجیب به نظر میاد.
- تو عجیبی. - اون خوشگله
- مشکلت چیه؟ - من میدونم چیه.
یه دختر تو شهر همین مشکلو داره.
چیه این؟
به غذای دریایی حساسیت داره. هر وقت صدف میخوره...
- دهنش حسابی باد میکنه و گنده میشه... - اینو بده به من.
آره، تموم شد.
خداحافظ، عشقم.
با فلیکس نپلک.
بابا؟
سردمه.
چرا بهت میگه بابا؟
عجیبه.
منظورم... مطمئنم...
که اینجا خیلیا با فامیلشون ازدواج میکنن...
ولی اینجوری به نظر نمیاد...
فقط یه اشتباهه.
همیشه اینجوری نبود.
بعضی وقتا همیشه اینجوریه.
کی همیشه اینجوریه؟
تو، مامان.
من؟
تو کی هستی؟
من اریکم.
این باباته، اسپایک.
چی؟
- داره شوخی میکنه، مامان. - بیپرواست.
مامان!
ببخشید.
- جونمونو نجات داد. - بیپروا رو میشناسم وقتی میبینمش.
- خدایا، بگو، داشتیم کجا میرفتیم؟ - پیش دکتر.
باشه. خب.
بیا مامان، بریم.
میتونه راه بره؟
چرا اینقدر گندهست؟
برزرکر؟
سم درباره عفونت بهم گفت...
سم درباره عفونت بهم گفت...
گفت یه جور اثر استروئیدی نشون میده.
- واقعاً؟ - منظورم اینه، نمیدونم استروئید چیه.
ولی فکر کنم این باعث میشه آلفا بشه...
آلفا؟ مثل دلالای بورس حرف میزنی.
مثل اون آدمای لعنتی وال استریت.
چی؟
برزرکر رو میشناسی؟ بهترین کلمهست.
مثل...
یه جور جنگجوی وایکینگ دیوونه، میدونی.
من خودمم یه جورایی وایکینگم.
اگه عفونی بشم، شاید یه دونه از اونا بشم.
اون چی بود؟
نمیدونم.
کجا داری میری؟
تنهاش نمیذارم
مامان؟
مامان؟
اسپایک، صبر کن!
مامان، داری چی کار میکنی؟
وایسا!
نه... نه، نه، نه!
خدایا! لعنتی...
داری چی کار میکنی؟ بذارش زمین!
ببُرش، اسپایک.
اسپایک، ببُرش.
از اینجا.
- آب بهم بده. - باشه.
این دیگه چیه؟
همتون دیوونهاین.
آفرین، اسپایک.
بذارش زمین.
گفتم بذارش زمین.
- بذارش زمین! - این یه بچهست.
یه بچه زامبی!
خب بذارش زمین، دیوونه!
نمیتونیم بذاریم این حرومزادهها نفس بکشن! باید بکشیمش!
یه دختر بچهست.
بذارش زمین!
به نظر نمیاد عفونی باشه.
عفونی نیست.
اگه الان نذاریش زمین...
- میکشمتون... - اون عفونی نیست.
همتونو میکشم. پنج ثانیه وقت داری.
- پنج... - بلند شو، مامان.
- چهار... - نه!
سه!
آلفا!
برو مامان! برو!
بدو، مامان!
مامان، از قطار برو بیرون!
مامان! بدو سمت مدرسه!
واینستا، بدو!
مورفین سیلازین.
خیلی سریع عمل میکنه.
ببخشید که اینجوری به نظر میام، من...
خودمو با ید رنگ کردم، این...
یه محافظ عالیه...
ویروس اصلاً ید رو دوست نداره.
فکر کنم اینو میگیرم، سمسون.
ولش کن، ولش کن
من اسمشو گذاشتم سمسون.
سه ساله تو این منطقه زندگی میکنه.
معمولاً ازش دوری میکنم، معلومه.
- قربان؟ - قربان؟
چقدر مودبی!
شما دکتر کیلسونید؟
خودشم.
من اسپایکم، و این مامانمه، آیلا.
اسپایک. آیلا.
این یه بچهست.
به کمکت نیاز دارم.
بیا، نگهش دار.
باید قبل از اینکه بیدار شه بریم.
این چیه؟
به نظرم...
حدود ۱۳ سال پیش، هیچکس...
فکرشم نمیکردم همچین سؤالی ازم بپرسه...
همیشه فکر میکردم تنها اینجا میمیرم.
از پیری، گرسنگی یا خشونت.
بدون اینکه هیچوقت فرصتی برای جواب دادن داشته باشم.
میدونی کلمه ممنتو موری چیه؟
- نه. - لاتینه.
و خندهداره که یه زبون مردهست.
یعنی یاد مرگ.
یادت باشه که باید بمیری.
این باعث میشه اونا دور بمونن.
مردههای زیادی بودن.
عفونی و غیرعفونی.
چون همشون شبیه همن.
هر جمجمه یه مجموعه از افکاره.
این چشمها دیده بودن...
این آروارهها حرف زده بودن و قورت داده بودن...
و این یه یادبود براشونه.
یه معبد.
- ببخشید، قربان. - نگران نباش، نه.
به این معنا ارزشی نداره.
ساختارش خیلی محکمه...
ولی استخونا با گذشت زمان تغییر میکنن...
یا به خاطر چیزای دیگه... تو دستام فرو میریزه، اسپایک.
ممنتو موری [یاد مرگ]
بالاخره اتفاق میافته...
این یارو رو میشناسی؟
اسمش اَریک بود.
جونمونو نجات داد.
بیا برای اریک یه جا پیدا کنیم.
بفرما. به نظر خوب میاد.
تبریک میگم.
اریک بیچاره.
یه جا براش انتخاب کن.
خیلی خوبه.
آفرین، اسپایک.
این بچه تازه به دنیا اومده.
از یه عفونی.
ولی عفونی نیست.
از مامانش گرفتیمش.
چقدر جالب...
جادوی جفت.
فکر میکردم ممکنه اینجوری باشه.
ولی نیاز به شیر داره.
آب فقط چند روز زنده نگهش میداره.
برای همین اومدی پیش من؟
برای بچه؟
نه.
انگشت اشاره راستتو بگیر و بذار روی دماغت.
بعد سعی کن انگشت اشارهمو لمس کنی.
باشه.
آیلا، سینهها و زیر بغلت...
اگه چک کنم بهتره... برات مشکلی نداره؟
اینجوری دردت میگیره؟
گیج شدنت...
شبیه تشنجه؟
مرحلهایه یا یه چیز مداومه؟
مثل موج بود، ولی...
فکر کنم دریا داره بالا میاد.
ازت خواستم یه کلمه رو یادت بیار.
آره.
یادت میاد چی شد؟
نفس...
تجهیزات تشخیص ندارم و نمیتونم نمونهبرداری کنم...
ولی از چیزی که دیدم...
فکر کنم سرطان داری...
شاید از مغزت به بدنت پخش شده...
یا از بدنت به مغزت...
به هر حال، پخش شده.
علائم اینو نشون میدن...
و متأسفم...
تودههایی تو سینههاش و غدد لنفاوی داره...
واقعاً ناراحتم.
ولی گیجم. میدونم که گیجم.
وقتی چیزای عجیب میگم...
خودمو غافلگیر میکنم...
ولی من...
هنوزم میگمشون...
ولی همیشه گیج نیستم.
به ذهنم رسید که ممکنه سرطان باشه.
نمیدونستم چطور بهت بگم.
خیلی ترسیده بودم.
میخواستم یکی دیگه بهت بگه، ولی هیچکس نگفت.
نمیفهمم.
داری میگی نمیتونی درمانش کنی؟
کاش میتونستم، ولی متأسفم، فکر نکنم ممکن باشه.
این یعنی چی؟
داره میمیره؟
- سرطان میکشدش؟ - آره.
- کِی؟ - سخته بگم.
به زودی.
درد داره؟
اسپایکی، عزیزم...
دارم درد میکشم...
این نمیتونه واقعی باشه. دکتر، لطفاً.
لطفاً، باید بهش کمک کنی.
به دارو نیاز داره.
یه داروی قدیمی از بیمارستان.
اگه بهم بگی کجاست...
- اسپایک... - میتونم برم بیارمش.
فقط بگو، لطفاً.
هیچ دارویی نمیتونه درمانش کنه.
دکتر...
دکتر، لطفاً.
اومدن اینجا خیلی سخت بود.
- پیدات کردن خیلی سخت بود. - اسپایک، بیا اینجا.
ولی میگه کاری از دستمون برنمیاد.
باید بهت میگفتم.
باید بهت میگفتم.
اسپایک...
دکتر نمیتونه درمانم کنه...
ولی میتونه بهم کمک کنه.
- نمیفهممت. - میفهممت.
میخوام همیشه سعی کنی اینو یادت باشه.
میفهمم.
مامان؟ مامان؟
خوبی، خوبی.
مامان؟ مامان؟
فقط استراحت کن، مشکلی نیست.
بغلش کن.
اسپایک.
تذکار مرگ.
این یعنی چی؟
یادت باشه.
- باید بمیریم. - درسته.
راههای زیادی برای مردن هست.
بعضیاشون بهتر از بقیهان.
آدمای مورد علاقه من اونا هستن که آروم میرن.
وقتی با عشق همدیگه رو ترک میکنیم.
مامانتو دوست داری؟
دوستش دارم.
آیلا، اسپایک رو دوست داری؟
خیلی زیاد.
ممنتو آموریس [یاد عشق] تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
هیچوقت عشق رو فراموش نکن.
آیلا. بیا.
اینجا پیش بچه بمون.
دوستت دارم، اسپایک.
مامان؟
اسپایک.
یه جا براش پیدا کن.
بهترین جا.
دوستت دارم، مامان.
زود باش! قایم شو!
لعنتی... مرسی، اسپایک.
فکر کنم...
تو و بچه...
وقتشه برگردیم خونه...
بیا، تموم شد.
تموم شد، عزیزم.
بعد از ۲۸ روز
بابا.
من خوبم.
نیازی به تماس باهام نیست.
وقتی آماده شدم برمیگردم.
تا وقتی دریا رو نبینم...
میخوام به راه رفتن ادامه بدم...
دکتر کیلسون رو پیدا کردیم.
دیوونه نیست.
آدم خوبیه.
این بچه یه بچه عفونیه.
ولی عفونی نیست.
خوبه.
درست دم دروازه ولش کردن.
امیدوارم باهاش خوب رفتار کنن.
اسمش آیلاست.
نه...
نه! اسپایک!
اسپایک!
پرتاب عالی!
واقعاً مثل شعر بود.
یا...
فکر کنم حالا بیشتر تو آیندهست...
حتی برای یه جنگجوی جوون مثل تو.
اشکالی داره باهات باشیم؟
با افتخاره
باشه.
صبر کنید.
صبر کنید.
شروع کنیم.
یک...
دو، سه.
چهار!
- چیه؟ - چیه؟
سلام.
اسمم جیمیه.
دوست بشیم؟
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.