All language subtitles for The.Unholy.Trinity.2024.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264 [Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی‌نما تقدیم میکند ‫WwW.30NaMa.CoM

‫« تـثـلـیـث نـامـقـدس »

‫بلند شو، برادوی

‫« قلمروی مونتانا، سال 1888 »

‫فردای آن روز، موسی به قومش فرمود:

‫"مرتکب گناه بزرگی شده‌اید"

‫"اکنون به نزد خدا خواهم رفت"

‫"تا بلکه بتوانم گناه شما را کفاره کنم"

‫سپس موسی به نزد خدا برگشت و گفت:

‫"آه، این قوم مرتکب گناهی عظیم شده است"

‫"و خدایان طلا برای خویشتن ساخته‌اند"

‫"بت‌های دروغین پرستیده‌اند"

‫"ولی اکنون، لطفاً گناهان ایشان را ببخش"

‫مادر مقدس، مادر خداوند ‫برای ما گنهکاران دعا بفرما

‫چه اکنون، چه در لحظه‌ی مرگمان، آمین

‫- بابا، من... ‫- اینجا چیکار می‌کنی پسر؟

‫نامه‌ای از یه کشیش به دستم رسید

‫پدر جیکوبز

‫- اومدی مرگم رو ببینی؟ ‫- نه آقا، من...

‫منظورم اینه که، آره...

‫آقا

‫می‌دونی کی این‌کارو باهام کرده؟

‫بله آقا

‫مامان بهم گفت

‫- اسمشو بگو ‫- باتلر کلانتر "ترینیتی" (تثلیث)

‫این همه سال توی زندان زجر کشیدم

‫- می‌دونم، بابا ‫- تا وقتی اون زنده‌ست

‫ ‫روح من آروم نمی‌گیره

‫خودت می‌دونی باید چیکار کنی

‫آیزاک برادوی

‫رستگاری نصیب اون‌هایی میشه ‫که خودشون رو تسلیم خداوند می‌کنن

‫بابا، لطفاً بهشون بگو ‫تو اونا رو نکشتی!

‫بهم قول بده انجامش میدی، پسرم

‫بذار با خیال راحت‌تر برم بالای دار

‫بگو. بگو قول میدی

‫- قول... قول میدم ‫- و بعد از اینکه انجامش دادی

‫برای پاداشت به خدا رو کن

‫خونه‌ی تو، خونه‌ی خداست

‫وقتت تمومه

‫به‌زودی مامان رو می‌بینی، بابا

‫از پشت شعله‌های آتیش نمی‌بینمش

‫تسلیت میگم، پسرجون

‫برای جلوگیری از شیوع وبا ‫اجساد رو می‌سوزونن

‫به شکل خاکستر تحویلشون میدن

‫بعضی خانواده‌ها خاکسترها رو پخش می‌کنن ‫بعضی‌ها نگهشون می‌دارن

‫بقیه جایی که جسد باید دفن می‌شده ‫یه صلیب نصب می‌کنن

‫وقتی داشت می‌رفت بالای سکو ‫به چیزی اعتراف کرد؟

‫براش پاپوش دوختن

‫همه همینو میگن

‫لطفاً اینجا رو امضا کن

‫وایسین!

‫چیزی می‌خوری؟

‫نه، ممنون

‫اگر می‌خوای بمونی ‫باید یه چیزی سفارش بدی

‫هرچی می‌خواد بده بخوره ‫من حساب می‌کنم

‫- یه شات مشروب دیگه برام بریز لطفاً ‫- چشم آقا

‫- شما رو می‌شناسم، جناب؟ ‫- نه

‫ولی رد کردن یه لیوان مشروب مجانی بی‌ادبیه

‫اهل مشروب خوردن نیستم

‫پس یه شات یه یاد این رفیقت می‌خورم

‫- کجا میری؟ ‫- ترینیتی

‫تا اونجا خیلی راهه

‫و این کیه؟

‫بابام

‫- دارم می‌برمش خونه ‫- تسلیت میگم

‫میشه بپرسم چطوری فوت کرد؟

‫- دارش زدن ‫- چی؟

‫یاغی بوده؟

‫کلانتر ترینیتی براش پاپوش دوخته بود

‫چرا باید کلانتر همچین کاری بکنه؟

‫حرومی متقلب!

‫می‌کشمت!

‫آروم باش، پیتر. آروم باش

‫خدا لعنتت کنه!

‫بیا

‫شاید این لازمت شد

‫درضمن، اسم من "سنت کریستوفر"ـه ‫(کریستوفر قدیس)

‫من... منم "هنری برادوی"ـم

‫یالا برش دار، هنری برادوی

‫« مـیـخـانـه‌ی تـریـنـیـتـی »

‫میشه لطفاً به بابات بگی ‫دستمزد دو روز رو بهم بدهکاره؟

‫برو گم‌شو بیرون!

‫برو تا نزدم سیاه و کبودت نکردم!

‫برو بیرون!

‫- سلام کلانتر ‫- سلام بچه‌ها

‫داره چیکار می‌کنه؟

‫کلانتر سال باتلر ‫اسم من "هنری برادوی"ـه

‫و من کسیم که قراره تو رو بکشه

‫شنیدی چی گفتم؟

‫شنیدم چی گفتی، پسرجون

‫ولی قبل از اینکه این‌کارو بکنی...

‫بهت توصیه می‌کنم ‫پشت پالتوم رو بلند کنی

‫حالا...

‫می‌خوام بلند بشم

‫و خیلی آروم برگردم

‫همم؟

‫اگر می‌خوای به کسی شلیک کنی...

‫حداقل سعی کن ‫توی چشماش نگاه کنی

‫منو نگاه کن

‫دارم بهت نگاه می‌کنم

‫اسم من...

‫"گابریل داو"ـه

‫- تو کلانتر ترینیتی هستی؟ ‫- آره خودمم

‫- ولی سال باتلر نیستی؟ ‫- نه متاسفانه

‫بیا اسلحه‌هامون رو ببریم بیرون

‫توی خونه‌ی خدا جای اینا نیست

‫آروم باش. آروم

‫- کجاست؟ ‫- می‌برمت پیشش

‫همم؟

‫وقتی از این در رفتیم بیرون ‫توجه بقیه رو جلب می‌کنیم

‫و وقتی راضیت کردم

‫من اونی نیستم ‫که برای کشتنش اومدی

‫ازت می‌خوام خودتو ‫بدون درگیری تسلیم کنی

‫می‌تونی این‌کارو بکنی؟

‫بله آقا

‫خیلی‌خب

‫قدم به قدم میریم

‫هنری بودی، درسته؟

‫بگو ببینم، مردم دارن نگاه‌مون می‌کنن؟

‫آره

‫یه مردی با پالتوی پوست گرگ ‫داره با پسرش بهمون نزدیک میشه؟

‫آره، فکر کنم می‌بینمش

‫مسلح هستن؟

‫- نگاه کن، کلانتره ‫- بله آقا

‫دارن میان این سمت

‫چیزی نیست، مک‌کالی

‫اسلحه‌تو بذار کنار ‫خودم حلش می‌کنم

‫کلانتر

‫اوضاعت ردیفه؟

‫ظاهراً توی دردسر افتادی

‫همه‌چی مرتبه، ممنون گیدیون

‫به‌زودی می‌بینی که میشه ‫هم به عدالت رسید

‫هم چند نفر رو زنده گذاشت

‫هنری...

‫ازت می‌خوام یه نگاهی ‫به حیاط کلیسا بندازی

‫همین‌جاست. بیا، بیا، بیا

‫آروم، آروم، آروم پسرجون، آروم

‫چی نوشته؟

‫سال باتلر

‫پسره دنبال چیه؟

‫خب...

‫فکر می‌کنه سال بهش ظلم کرده

‫حتماً اشتباه می‌کنه

‫سال هیچوقت به کسی ظلم نکرد

‫مشخصه که اشتباه به عرضش رسوندن

‫اگر می‌خوای به سنگ قبرش شلیک کنی

‫تا دلت خنک بشه...

‫جلوت رو نمی‌گیرم

‫همم

‫مشکلت با باتلر چیه؟

‫برای بابام پاپوش دوخت

‫سرشو فرستاد بالای دار

‫همم

‫واقعاً؟

‫خیلی‌خب دوستان

‫برگردین سراغ کاراتون ‫دیگه تموم شد

‫برید. همه‌چی مرتبه

‫همه‌چی مرتبه

‫می‌خوای دستگیرم کنی؟

‫چون می‌خواستی از پشت بهم شلیک کنی؟

‫اینجوری مجبور میشم ‫نصف مردم شهر رو دستگیر کنم

‫بریم اینجا

‫سم، یه ویسکی بده این دوست جوونم ‫ یه قهوه هم برای من بیار

‫این ویسکی که گفتین بیاره، کلانتر...

‫- من مشروب نمی‌خورم ‫- بشین

‫بشین

‫همراه منه، چاک

‫هنری برادوی

‫پس یعنی بابات آیزاک برادوی بوده

‫- می‌شناسیش؟ ‫- نه. ولی نصف این شهر رو خودش ساخت

‫همه اسم آیزاک برادوی رو می‌دونن

‫تو نمی‌دونستی؟

‫بعد از اینکه رفت زندان، ندیدمش ‫بعد از مرگ مادرم

‫همم

‫بذار یه نصیحتی بهت بکنم

‫نذار کس دیگه‌ای بفهمه بابات کیه

‫تمام افراد شناخته‌شده، محبوب نیستن

‫مردم ازش خوششون نمیاد؟

‫خب...

‫صبح بخیر، سم

‫هر شهری قهرمان‌ها و آدم بدای خودشو داره

‫- دو لیوان از بهترین مشروبت بده ‫- توی این شهر، سال باتلر قهرمان

‫و آیزاک برادوی آدم بده بود

‫حالا باتلر مرده

‫و از اونجایی که تو پسر برادوی هستی ‫نمی‌خوام کسی هوای انتقام به سرش بزنه

‫چطوری مُرد؟

‫میگن یه دختر از قبیله‌ی بلک‌فوت کشتش

‫- درست میگن؟ ‫- فکر نکنم درست باشه

‫اومدی اینجا کلانتر رو بکشی

‫برنامه‌ت برای بعدش چی بود؟

‫برنامه‌ای ندارم

‫هرچی پول داشتم ‫برای رسیدن به اینجا خرج کردم

‫سم، یه لطفی بهم بکن

‫به این جوون غذا بده ‫و یه اتاق برای امشب بهش بده

‫اگر تو پولشو میدی، باشه

‫فردا صبح، ازت می‌خوام سوار دلیجان بشی

‫و تا جایی که می‌تونی ‫از این شهر دور بشی

‫ببخشید که سعی کردم بکشمت

‫می‌تونستی قهرمان شهر بشی

‫همونطور که گفتم...

‫قهرمان‌ها و آدم بدا

‫سر از جبهه‌ی اشتباهی درنیار

‫- گابریل ‫- سلام

‫اومد گفت ریچل حالش خوب نیست

‫عه

‫آفرین دختر خوب، میبل

‫که مراقب ریچل هستی ‫بذار ببینم چی دارم

‫- خیلی‌خب ‫- آب‌نبات

‫بیا. مال خودت

‫به هیچکس نگی بهت شیرینی دادما

‫- ممنون ‫- آفرین دختر خوب

‫نگرانتم. مردم ناراحت و بی‌قرارن

‫نگران نباش. هنوزم از اونا فرزترم

‫حالا برو دیدن ریچل

‫برو

‫دوستت دارم

‫- برو. خداحافظ میبل ‫- بیا بریم عزیزم

‫- می‌دونم پشت سرمی، گیدیون ‫- گابریل، یه کلام باهات حرف دارم

‫فقط می‌خوام بدونم

‫می‌خوای با اون دختره‌ی ‫سرخ‌پوست قاتل چیکار کنی

‫خب، اولاً...

‫هیچ مدرکی نیست ‫که نشون بده "رانینگ کاب"

‫دختری از قبیله‌ی "بلک‌فوت"، نه یه سرخ‌پوست ‫واقعاً سال باتلر رو کشته باشه

‫- به‌نظر من که هست ‫- خب، حتی اینم به کنار...

‫فرار کرده رفته

‫حتی اگر می‌خواستم ‫بهتون تحویلش بدم که دارش بزنین

‫دستگیر کردن کسی که اینجا نیست ‫یه‌خرده سخته

‫آخه می‌دونی چیه؟ ‫یه شکارچی از شمال اومده

‫که ادعا می‌کنه ‫دم رود "استرابری" کسی رو دیده

‫که شبیه دختره‌ست

‫صحیح

‫منظورت از "شبیهشه" ‫یه بلک‌فوته؟

‫همم؟ آخه چند هزار تایی هستن

‫شاید بهتر باشه منو معاون کلانتر کنی

‫از اونجایی که خودت ‫نمی‌تونی کسی رو پیدا کنی

‫در موردش تحقیق می‌کنم

‫می‌کنم. ممنون که ‫ وظیفه‌ی شهروندیت رو ادا کردی

‫کثافت

‫احتمالاً بخاطر غذا دلدرد گرفتی

‫ولی وقتش نزدیکه ‫به پاهات فشار نیار

‫و به کمرت

‫می‌تونی روی مشتری‌های خودت ‫به مشتری‌های اونم خدمات بدی؟

‫روشون؟

‫یعنی مثل پنکیک روی هم بذارمشون؟

‫- من باید چیکار کنم؟ ‫- استراحت کن

‫یه مردی رو می‌شناسم ‫که بهش اجازه نمیده استراحت کنه

‫خب، چاره‌ای نداره

‫بیشتر از هرکس دیگه‌ای

‫باید به فکر بچه باشی

‫- سلام مامان ‫- عه، دخترکم اومد

‫سلام عزیزدلم. آفرین که رفتی ‫سارا خانم رو آوردی

‫خیلی مسئولیت‌پذیری ‫مگه نه، میبل؟

‫خیلی‌خب

‫آب‌نبات رو از کجا آوردی؟

‫گابریل گفت به کسی نگه

‫خب...

‫می‌تونست خیلی پدر خوبی بشه

‫نباید برگردی؟

‫آره. آره

‫برو، عزیزدلم. بیا بریم

‫کسی نیست؟

‫کسی نیست؟

‫بیا بیرون

‫می‌دونم اینجایی

‫پشت سرمی

‫معلومه که هستی

‫شکارچیه گفت تو رو دیده

‫گیدیون می‌خواست ‫یه گروه مسلح جمع کنه

‫منصرفش کردم

‫دفعه‌ی بعدی، اینقدر راحت نیست

‫گیدیون توی جنگ هم‌رزم سال بود

‫دست بردار نیستن

‫ارواح خانواده‌م توی این زمین‌هاست

‫همونطور که اونا قبل از من ‫ایستادگی کردن...

‫منم جایی نمیرم

‫حرف حق جواب نداره

‫برات یکم تدارکات آوردم

‫اومدی شام بخوری؟

‫میشه لطفاً یه لیوان ‫ویسکی هم بهم بدی؟

‫چه فرقی برای من می‌کنه؟ ‫قراره کلانتر حساب کنه

‫سلام، خوشتیپ‌خان

‫کلاهتو دربیار. تازه رسیدی؟

‫- اسمت چیه؟ ‫- هنری

‫فقط امشب اینجام، خانم

‫خب، هنری...

‫به‌نظرم بعد از این سفر دور و درازت ‫حقته یه استراحتی بکنی

‫قبول نداری؟

‫آره... قراره استراحت کنم

‫آخ که چقدر تو نازی

‫خب، می‌خوای تمام شب ‫به دخترهام خیره بشی

‫یا می‌خوای یه لیوان مشروب برام بخری؟

‫راستش، هیچ... هیچ پولی ندارم

‫خب پس این ویسکی رو چطوری خریدی؟

‫به حساب کلانتر

‫عه، چه عالی

‫سم، میشه نوشیدنی منم ‫بزنی به حساب هنری؟

‫یه شام استیک برات می‌زنم به حسابش

‫یه شام استیک هم برای تو

‫اینجا رو باش. حالا دو تا ‫استیک برای شام داری

‫می‌خوای اول کدوم رو بچشی؟

‫یه لیوان مشروب کوفتی برامون بریز، سم

‫همین‌جا بشین. کلاهمو بگیر

‫مشروبم کو؟ همم؟

‫به چی نگاه می‌کنی، پسرک؟

‫این چیه؟

‫دنبال دردسر نیستم، آقا

‫- همم ‫- ظرف خاکستره، عیسا

‫خاکستر کسی که فوت شده ‫اینقدر بی‌احترامی نکن

‫بابامه

‫بابای مرده‌تو آوردی اینجا ‫یه مشروبی بخورین؟ همم؟

‫- جواب منو بده، پسر ‫- آره

‫بیاین یه لیوان براش بخریم!

‫بیا عزیزم، بیا بریم

‫وسایلت رو بردار

‫هی، جولیا...

‫به ریچل بگو بیاد اینجا

‫تا وقتی بچه به‌دنیا نیومده ‫کار نمی‌کنه، عیسا

‫پس تو جاش رو بگیر

‫توام مثل بقیه منتظر نوبتت بمون

‫زیادی طولش ندیا، پسر کوچولو

‫می‌دونم زیاد طولش نمیدی

‫ممنون

‫خودت می‌دونی چرا نمی‌تونم برم

‫حقیقت رو می‌دونی

‫که چه اتفاقی برای پدر و مادرم افتاد

‫می‌دونی باتلر اونا رو کشت

‫باتلر مُرده

‫با اینجا موندن و مُردن ‫عدالت اجرا نمیشه

‫با وجود کسایی که راز در سینه دارن ‫ماه پشت ابر نمی‌مونه

‫یکی باید باشه و حقیقت رو بگه

‫وقتی وطنت رو ترک کردی...

‫تونستی هویتت رو حفظ کنی؟

‫وقتی ایرلند رو ترک کردم...

‫خودم می‌خواستم رهاش کنم

‫تونستی؟

‫نه

‫نه همه‌شو

‫هنوزم ذره‌ای از کسی که بودم ‫در سینه‌م می‌تپید...

‫ذره‌ای از وطنم

‫خاطرات...

‫غم و غصه‌های دوران جوونیم

‫نمی‌خوای که بهم بگی ‫تابحال با هیچ دختری نبودی، مگه نه؟

‫هیچوقت وقت نکردم

‫خب، اکثر مردها سریع کارشون تموم میشه

‫هی، منو نگاه کن

‫دستتو بده

‫فقط می‌خوام کاری کنم ‫یکم لذت ببری، باشه؟

‫می‌بینی؟ لذت‌بخش نیست؟

‫- چرا ‫- چیزی نیست

‫باید یه لحظه ولش کنی

‫اگر خواستی می‌تونی منو ببوسی

‫یالا دیگه!

‫- تمام شب وقت ندارم! ‫- خفه‌شو، عیسا

‫وقتی نوبتت شد، نوبتت میشه

‫بیا اینجا عزیزدلم

‫این در لعنتی رو باز کن

‫بذار برم بفرستمش رد کارش

‫اینقدر در اتاقمو نکوب لعنتی!

‫برگرد طبقه‌ی پایین ‫و منتظر بمون نوبتت بشه لامصب!

‫نوبت منه

‫برو بیرون! زود باش!

‫اینو سمت من نشونه می‌گیری؟

‫اگر همین الان نری ‫جز نشونه‌ گرفتن کارهای دیگه هم می‌کنم

‫لعنتی

‫کمکم کن

‫بهم شلیک کردی لعنتی

‫قراره حسابی خوش بگذرونیم

‫- وای خدا! ‫- عیساست؟

‫اینجا چه خبره؟

‫اوه!

‫وای!

‫وای

‫نمی‌دونم! کیه؟

‫کلانتر کجاست؟

‫کیه؟ عیساست؟

‫- کلانتر کجاست؟ ‫- برو

‫- عیسا! عیسا! ‫- عیسا!

‫هی! برید عقب! ‫برید عقب لعنتیا! برو عقب!

‫گندش بزنن

‫- مُرده. مُرده! ‫- پسر! کجایی پسر؟

‫پسر! دارم میام سراغت، پسر!

‫من جاده رو می‌گردم، شما برید!

‫- چی دیدی؟ چی دیدی؟ ‫- هیچی! هیچی ندیدم

‫پسر! دارم میام سراغت، پسر!

‫می‌دونم اینجایی، پسره‌ی بزدل

‫مرد باش و بیا بیرون

‫راه فراری نداری، پسر کوچولو

‫اینجا رو باش. خُر خُر

‫حالا توی یه مشت پهن خوک می‌میری

‫کثافت عوضی!

‫اشتباه کردم! نمی‌خواستم...

‫چیزی نیست

‫یه اسب دیگه لازم داریم

‫بلند شو

‫کلانتر!

‫کلانتر!

‫- کیه؟ ‫- سارا، منم مک‌کالی

‫کلانتر اینجاست؟ ‫باید فوراً بیاد شهر

‫تیراندازی شده. دو نفر مُردن

‫اون معدن‌چیه که اسمش عیساست ‫و جولیا که توی میخانه کار می‌کنه

‫- ریچل حالش خوبه؟ ‫- شوکه شده. همه شوکه شدن

‫انگار توی این منطقه ‫دیگه قانونی وجود نداره

‫کلانتر اینجاست؟

‫نه

‫اگر مردم بفهمن شاکی میشن، سارا

‫خودم میام. فقط بذار لباس بپوشم

‫- کلانتر کجاست؟ ‫- یکم دیگه میاد

‫تو

‫تو معاون کلانتری؟

‫تنها مجری قانونی ‫که این شهر داره اینه؟

‫خدا خودش به دادمون برسه، آقایون

‫اگر سال هنوز زنده بود ‫تا الان یکی سرش رفته بود بالای دار

‫برای رسیدگی به مُرده‌ها نیومدم

‫برای رسیدگی به زنده‌ها اومدم

‫دست به هیچی نزنین ‫تا کلانتر برسه

‫ریچل

‫ریچل

‫حالا چیکار کنم؟

‫بابای بچه‌م بود

‫و حالا مُرده

‫ریچل، باید دراز بکشی

‫نفس بکش، آروم باش

‫- آره، آفرین دختر خوب ‫- شوهرت کجاست؟

‫شوهرت کجاست؟

‫داره میاد

‫نفس بکش، آفرین دختر خوب

‫بیا، از این استفاده کن

‫چه سریع با کلانتره صمیمی شدی

‫مگه نگفتی برای بابات پاپوش دوخته بود؟

‫کار یه کلانتر دیگه بود

‫خب، حالا تو فراری هستی

‫فکر کنم کار خدا بود...

‫بابت اینکه سعی کردم ‫با اون زنه بخوابم تنبیهم کرد

‫به عقیده‌ی بعضیا

‫نخوابیدن با زنی که ازت خواسته، گناهه

‫شبیه اون حرفاییه ‫که اگر بابات بود می‌زد

‫مگه در مورد بابام چی می‌دونی؟

‫باباتو خیلی خیلی خوب می‌شناسم

‫قبل از جنگ

‫توی یه مزرعه‌ای که صاحبش ‫یه بانک‌دار پیر اهل ساوانا بود

‫داشتم بیگاری می‌کشیدم

‫وقتی با بابات آشنا شدم ‫که یه ارتش اتحادیه از اونجا رد شد

‫و هرچی سر راهشون بود سوزوندن

‫می‌دونستم یه مقدار طلا رو ‫کجا مخفی کردن

‫و جاش رو به بابات گفتم

‫من و بابات اونقدر طلا دزدیدیم...

‫که بشه باهاش خیابون‌های بهشت رو آبکاری کرد

‫و برنامه داشتیم با یه زوج بلک‌فوتی

‫که راهنمامون بودن بریم سمت غرب

‫درسته، هنری...

‫همون زوج بلک‌فوتی

‫که بابات رو به جرم کشتنشون دار زدن

‫ولی بهم نارو زد

‫با یه مشت شکارچی برده چک و چونه زد

‫تا منو بهشون بفروشه

‫تو رو فروخت؟

‫آره، جنگ هنوز به‌راه بود

‫مردم هنوزم برده خرید و فروش می‌کردن

‫گمونم هیچ ایرادی توش نمی‌دید ‫که من سیاه‌سوخته رو بفروشه

‫که یکم پول به جیب بزنه ‫و سهم منو نگه داره

‫اومدی دنبال طلاها؟

‫از وقتی جنگ تموم شد ‫داشتم دنبالش می‌گشتم

‫بهت که گفتم ‫برای بابام پاپوش دوختن

‫کلانتر سال باتلر...

‫قبلاً توی ساوانا مجری قانون بود

‫قبلاً می‌شنیدم می‌گفتن ‫ورداشته اومده این اطراف

‫به یه جایی به اسم ترینیتی

‫تا دنبال طلاهای اون بانک‌دار پیر بگرده

‫پس شاید دلیل خوبی داشته ‫که برای بابات پاپوش بدوزه...

‫مگه نه؟

‫فکر کردی من می‌دونم طلاها کجاست؟

‫نمی‌دونم. می‌دونی؟

‫نه!

‫چه رودخونه‌ی قشنگیه

‫چقدر دیر اومدی

‫سلام کلانتر

‫سلام میبل

‫می‌بینم که داری ازش مراقبت می‌کنی

‫دیشب کجا بودی؟

‫- شاید بهتر باشه... ‫- میبل؟

‫برو طبقه‌ی بالا و شروع کن به خوندن

‫باشه، خداحافظ کلانتر

‫آفرین دختر خوب

‫حالم خوبه

‫خوبم. خوبم

‫بیا بشین، بیا بشین

‫خدایی اون مرتیکه گیدیون ‫فقط مایه‌ی شره

‫همینطوری واسه خودش زر می‌زنه ‫که می‌خواد با یه گروه بره دم رود استرابری

‫و اون دختر بلک‌فوتی ‫که کلانتر باتلر رو کشته رو گیر بیاره

‫با خودم گفتم ‫بهتره قبل از اینکه خون کسی ریخته بشه

‫یه سر برم اونجا

‫وقتی نبودی، سه نفر ‫توی شهر کشته شدن

‫- کی؟ ‫- عیسا و رد بنتون و...

‫و مامان دختره

‫متاسفم

‫واقعاً متاسفم

‫بهشون گفتم دست به چیزی نزنن

‫خوبه

‫خیلی خوبه

‫رد کجاست؟

‫تو کجا بودی؟

‫دوباره ازت نمی‌پرسم، سم

‫رِد مُرده

‫توی آغل خوک‌هاست

‫ولش کنین!

‫لعنتی!

‫اون پسره که این بلا رو ‫سر برادرمون آورد رو می‌خوام

‫پسری که آوردی اینجا این‌کارو کرد

‫برادرهای عیسا ‫تا خونش رو نریختن آروم نمی‌گیرن

‫اینو که می‌دونی، مگه نه؟

‫به‌نظرت کجا وایساده بوده؟

‫- کی؟ ‫- پسره

‫وقتی به جفتشون شلیک کرده

‫نمی‌دونم. تو بگو ‫کلانتر تویی

‫بامزه بود، گیدیون

‫چون به‌خدا قسم هر روز داری ‫ بهم میگی چطوری وظیفه‌مو انجام بدم

‫فقط می‌خوام عدالت اجرا بشه

‫عدالت باید بر اساس حقیقت باشه

‫چیزی که تو می‌خوای عدالت نیست

‫خون ریختنه

‫خیلی‌خب

‫و هیچ دختر سرخ‌پوستی ‫دم رود استرابری نیست

‫حالا از سر راهم برو کنار

‫کجا داری میری؟

‫میرم دنبال پسره بگردم

‫میرم توی کوهستان دنبالش بگردم، باشه؟

‫- لطفاً مراقب باش ‫- هستم. باشه

‫بیا بیرون

‫هنری، این "جیکوب"ـه. جیکوب...

‫این هنری، پسر "آیزاک برادوی"ـه

‫اون اینجا چیکار می‌کنه؟

‫جیکوب یه بازیگر تئاتر خوشنامه

‫البته خودش اینطور میگه

‫استخدامش کردم که ‫بتونه از بابات اعتراف بکشه

‫ولی بابات به حرف نیومد، مرد جوون

‫ولی نشنیدم قبل از مرگش ‫چی دم گوشت زمزمه کرد

‫- این دلقک‌ها دیگه کی هستن؟ ‫- از قدیم همدیگه رو می‌شناسیم

‫شرق کشور با همدیگه بازیگر بودیم

‫مگه نه، بچه‌ها؟

‫یه قراری با هم داشتیم

‫و منم قصد دارم پای قرارمون بمونم

‫فکر کن الهام الهیه

‫خب پس خودتون به‌صورت الهی ‫سهم‌تون رو با هم تقسیم کنین

‫چون من هیچی از سهم خودم بهتون نمیدم

‫خیلی‌خب آقایون. برین مخفی بشین

‫بلایی سر این پسر نیارین

‫برو. اونم یکم دیگه میاد

‫- کی میاد؟ ‫- کلانتر دیگه

‫رد خیلی واضحی از خودمون گذاشتیم ‫که بتونه دنبالمون بیاد

‫اگر هنوز دوزاریت نیفتاده، هنری

‫دارم بهت فرصت میدم ‫که یه زندگی برای خودت بسازی

‫که برعکس ناکامی پدرت، به یه جایی برسی

‫اگر کمکم کنی طلاها رو پیدا کنم ‫سهم اون مال تو

‫درهرحال ارث توئه

‫چرا می‌خوای تقسیمش کنی؟

‫شیطان که نیستم، پسرجون ‫فقط یه گناهکارم

‫همیشه برنامه داشتیم ‫یه جایی ساکن بشیم

‫طلاها رو خاک کنیم ‫تا جاشون امن باشه

‫و هرموقع نیاز داشتیم ‫یکمش رو دربیاریم

‫خونه‌ای که توش متولد شدی رو یادته ‫مگه نه؟

‫- یادم... ‫- نه؟

‫یادم... یادم نمیاد

‫خب، امیدوارم به‌زودی یادت بیاد ‫چون به‌نظر من

‫بابات طلاها رو اونجا خاک کرده

‫و خونه رو روش ساخته

‫خیلی‌خب. باید برم کمین کنم

‫نمی‌خوام آدم بده باشه

‫آدم تا به تنگنا نخوره

‫نمی‌دونه چجور آدمیه، هنری

‫باید همین‌جا بمونم؟

‫داری تعقیبم می‌کنی؟

‫منتظر تو بودم

‫یکم پیش دیدم ‫ چند نفر از اینجا گذشتن

‫و با خودم گفتم حتماً توام میای

‫صحیح

‫- منم همراهت میام ‫- نه

‫تو آفتابی نشو

‫نمی‌فهمی که تنهایی ‫از پس این‌کار برنمیای؟

‫تو نمی‌فهمی که اگر کنار همدیگه ‫دیده شدیم، مجبور میشم دستگیرت کنم؟

‫داشتم دنبالت می‌گشتم

‫نمی‌خوای بهم بگی ‫دیشب چی شد؟

‫من اون زن رو نکشتم

‫- همم ‫- ولی...

‫درست یادم نمیاد ‫بعد از اون چی شد

‫داری بهم دروغ میگی

‫نه نمیگم

‫بیا بریم، بیا بریم، بیا بریم

‫می‌بینم که دوست‌های جدید پیدا کردی

‫اینا دوست‌هام نیستن ‫اصلاً نمی‌شناسمشون

‫یکیشون کشیشه؟

‫فکر نکنم کشیش واقعی باشه

‫یعنی کشیش فرقه‌ی لوتره؟

‫با این شلیک کن، به سمت اون صخره

‫- کدوم صخره؟ ‫- چی؟

‫- پنج ثانیه‌ی دیگه ‫- پنج

‫چهار

‫سه

‫دو

‫بندازش. آروم، پسرجون

‫حالا به دوست‌هات میگی ‫اسلحه‌هاشونو بندازن زمین؟

‫شلیک کن، هنری

‫این پسر عمراً کسی رو نمی‌کشه

‫شلیک کن، هنری. شلیک کن

‫مرد خوبی هستی

‫تو برو طویله

‫منم الان میام

‫اون جوون...

‫که اومد شهر و آشوب به‌پا کرد...

‫پسر "آیزاک برادوی"ـه

‫- هنری کوچولو؟ ‫- آره، می‌شناسیش؟

‫همین‌جا به‌دنیاش آوردم

‫چی؟

‫قاتله؟

‫نه، نه، نه. قاتل نیست

‫نمی‌دونم چی هست، ولی قاتل نیست

‫ببین، اسلحه‌ی شکاری رو ‫می‌ذارم کنار در، باشه؟

‫اگر کسی اومد که نمی‌شناختیش

‫حتی اگر کشیش باشه

‫بخصوص اگر کشیش بود ‫با لباس و همه‌چی

‫به محض اینکه دهنشو باز کرد ‫بهش شلیک کن

‫- شنیدی چی گفتم؟ ‫- لباس؟

‫آره

‫این روزها آدم‌های پلید ‫همه‌جور لباسی می‌پوشن

‫بیا پتو

‫می‌دونی...

‫وقتی اومدم اینجا ‫فقط می‌خواستم بابامو سربلند کنم

‫مامانم قدیما در موردش بهم می‌گفت

‫که بی‌گناهه

‫که مرد خوبیه

‫که دوستمون داره

‫همم

‫ولی کاشف به عمل اومد تنها چیزی ‫که براش مهم بود، یه مشت طلا بود

‫طلا؟

‫آره

‫از جنوب دزدیدش

‫یه عالمه طلا

‫بعد با سرخ‌پوست‌ها اومد اینجا

‫آره، مطمئنم براش عزیز بودی

‫چرنده

‫می‌دونم چرنده

‫چون اگر دوستمون داشت ‫در مورد طلاها به مادرم می‌گفت

‫یه عالمه طلا؟

‫می‌تونست زندگی‌مون رو عوض کنه ‫می‌تونست جون مادرمو نجات بده

‫و تمام این مدت طلاها ‫زیر خونه‌ای بوده که ساخته بود

‫هنری...

‫اینجا خونه‌ی بابات بود

‫تو اینجا متولد شدی

‫فکر کردم اینجا خونه‌ی شماست

‫راستش متعلق به شهره

‫از صدقه سری سال باتلر

‫خدایا، اونقدر خرابش کرد و ساختش

‫که همه‌مون فکر می‌کردیم دیوونه شده

‫حتماً دنبال طلاها می‌گشته

‫و برای همین والدین دختره رو کشت

‫حتماً...

‫- خب... ‫- چیه؟

‫فکر کنم بتونم ‫بی‌گناهی تو و رانینگ کاب رو اثبات کنم

‫از اون گروه ‫چند نفرشون هنوز زنده‌ن؟

‫فقط یکی

‫قبلاً برده بوده ‫و طلاها رو همراه بابام دزدیده بوده

‫- حالا می‌خواد پسشون بگیره ‫- خیلی‌خب

‫یکی از اون افراد رو کشتی

‫از این به بعد همراه منی

‫هرموقع آماده بودی بیا داخل ‫یه کاسه سوپ بخور

‫کافه‌چی، ویسکی بده

‫این اینجا چیکار می‌کنه؟

‫یا خدا

‫چه بلایی سرت اومده، خانم کوچولو؟

‫چیزی نیست

‫ سرت به کار خودت باشه

‫این خواهر ماست

‫اگر خواهر من بود ‫و اینطوری سیاه و کبود شده بود

‫سعی می‌کردم بفهمم کار کی بوده

‫و گلوش رو جرواجر می‌کردم

‫عصرتون بخیر، خانم‌ها و آقایون

‫البته چندان هم ‫نمیشه بهتون گفت آقا و خانم

‫مطمئنم همه‌تون براتون سوال شده...

‫که آقای خوشتیپی مثل من...

‫با رنگ پوستی که به وضوح متفاوته

‫چرا وارد این کافه‌ی محقر شما شده

‫ولی اگر سیاهی منو نادیده بگیرین

‫متوجه میشین که چندان هم ‫فرقی با همدیگه نداریم

‫اهل کجایی؟

‫- جورجیا، آقا. تو چی؟ ‫- جورجیا

‫حس می‌کردم یه چیزیت آشنا می‌زنه

‫عمداً می‌خوای خودتو به کشتن بدی؟

‫خب، آقا، اگر همچین کاری بکنی

‫ممکنه دیگه نفهمی ‫اون دختر بلک‌فوتی

‫که این همه در موردش حرف می‌زدی ‫کجا قایم شده

‫ولی می‌خوای بدونی کجاست...

‫مگه نه؟

‫اگر می‌دونی کجاست...

‫به‌نظرم قراره بهم بگی

‫شاید

‫نه، آخه می‌دونی چیه؟

‫- مطمئنم که میگی ‫- اوه، چقدر گنده‌ست

‫ولی اگر یه لیوان ‫مشروب دیگه برام بخری...

‫شک نکن بهت میگم

‫یه ویسکی دیگه باشه محشره

‫کلانتر داره میاد، بابا

‫بالاخره وقتشه قانون ‫توی این شهر یه معنایی پیدا کنه

‫گابریل، کاشف به عمل اومد یه زن سرخ‌پوست

‫دم رودخونه‌ی استرابری هست

‫ولی خودت اینو می‌دونستی، مگه نه؟

‫پس گمونم لازمه خودم برم ‫وظیفه‌ی تو رو انجام بدم

‫خریت نکن، گیدیون

‫می‌خوای این پسرت تامس یتیم بشه؟

‫بیا بریم، بابا

‫بیاین بریم آقایون

‫سلام کلانتر

‫صبح بخیر

‫- چه شهر قشنگیه ‫- مردم خوبی هم داره

‫اگر بابت چیزی کمک لازم داشتی ‫بهم بگو

‫همیشه فکر می‌کردم ‫مجری قانون خوبی از آب درمیام

‫عه، واقعاً؟

‫معطلت نمی‌کنم ‫برو از اون آقایون عقب نمونی

‫و حواست باشه دختره رو ‫صحیح و سالم و زنده برگردونن

‫به ترینیتی خوش اومدی

‫شنیدم آدم درستکاری هستی

‫وقتی برگشتم یه مشروبی با هم بخوریم، باشه؟

‫بی‌صبرانه منتظرم

‫سلام

‫عه، سلام خانم

‫اشکالی نداره یه آبی بخورم؟

‫تمام روز سوار اسب بودم ‫بدجوری تشنه‌م

‫کشیشی؟

‫کشیش؟ نه، خانم. معلومه که نیستم

‫لطفاً جلوتر نیا

‫مشکل چیه؟ حالتون خوبه؟

‫توی اون چاه آب هست. برو بخور

‫ممنون، خانم. لطف داری

‫خانم...

‫کسی هست کمکم کنه

‫این سطل سنگین رو بکشم بالا؟ شونه‌م...

‫خیلی درد می‌کنه، و... فکر نکنم ‫بتونم خودم تنها بکشمش بالا

‫شوهرم طبقه‌ی بالاست ‫ولی... داره استراحت می‌کنه

‫خیلی‌خب

‫می‌تونم یه لیوان آب ‫ از توی خونه برات بیارم

‫و بذارمش روی ایوون

‫خیلی ممنون میشم، خانم ‫ممنون میشم. لطف می‌کنین

‫- بفرما ‫- ممنون

‫ببخشید که نمی‌تونم ‫بیشتر از این کمکت کنم

‫ولی نمی‌خوام شوهرمو بیدار کنم

‫کاملاً درک می‌کنم، خانم

‫منم... منم همیشه به دخترم میگم

‫اجازه نده هیچ غریبه‌ای وارد خونه‌ت بشه

‫- حتی اگر شوهرت خونه باشه ‫- دختر داری؟

‫آره، معلومه که دارم. نور چشم‌هامه

‫خب، حداقل یکیشون اینطوره

‫پسرش، نوه‌م...

‫چنان فرشته‌ایه که تابحال مثلشو ندیدین

‫شما... شما هم بچه دارین؟

‫نه

‫همم. اوهوم

‫آخ، خدایا. اشکال نداره...

‫یکم بشینم و نفسی تازه کنم؟

‫نه چه اشکالی

‫وای خدا

‫- حالت خوبه؟ ‫- اوهوم

‫تمام روز سوار "بلو" بودم

‫بیا داخل

‫- مطمئنی؟ ‫- آره مطمئنم

‫ممنون

‫اگر اشکالی نداره ‫می‌خوام شام درست کنم

‫نه، راحت باش

‫من "سارا"ـم...

‫سارا داو

‫فامیلی پدریم "کروتسبورگ"ـه

‫اوه

‫همیشه اینو به مردم میگم ‫شاید کسی خانواده‌مو بشناسه

‫من "کریستوفر"ـم، خانم

‫ولی بیشتر مردم ‫منو "سنت کریستوفر" صدا می‌کنن

‫شوهرم کلانتر این شهره

‫واقعاً؟

‫بعید می‌دونم این اطراف

‫پسری رو دیده باشین، مگه نه؟

‫اسمش "هنری برادوی"ـه؟

‫یه‌خرده تو دردسر افتاده ‫می‌خوام کمکش کنم

‫هنری برادوی رو می‌شناسی؟

‫آره، شما هم می‌شناسیش؟

‫آره، می‌شناختمش...

‫وقتی بچه بود

‫میشه لطفاً یه لیوان آب دیگه برام بریزین؟

‫آره حتماً

‫ممنون

‫زن خوبی هستین، خانم داو ‫اسمتون بهتون میاد

‫خب، هنری...

‫قدیما خیلی در مورد خونه‌ای ‫که باباش ساخته بود حرف می‌زد

‫گمونم باعث می‌شد ‫احساس جوونی و بی‌گناهی کنه...

‫مثل همون حسی ‫که قبل از توی دردسر افتادن داشت

‫شما که نمی‌دونین ‫خونه‌ش کجاست، مگه نه؟

‫فکر کنم همون‌جا قایم شده

‫خانم داو؟

‫نه

‫نه، نمی‌دونی خونه‌ش کجاست؟

‫تو بچگی می‌شناختیش

‫ولی نمی‌دونی کجا زندگی می‌کرده؟

‫خانم داو؟

‫حالت خوبه؟

‫آره. آره، آره ‫فقط تو فکرم

‫به‌نظر میاد بهم ریختی ‫نمی‌خواستم ناراحتت کنم

‫- همین خونه‌ست ‫- همین خونه؟

‫ندیدمش

‫احتمالاً یه جایی مخفی شده

‫شاید توی جنگلی جایی

‫حرفم خنده‌دار بود؟

‫شما و شوهرتون...

‫چطوری ساکن اینجا شدین؟

‫اینجا متعلق به شهره

‫چون کلانتره اینجا ساکنیم

‫خونه‌ی یه مجرم؟

‫تصمیم شهر بوده، نه من

‫اون زمان اصلاً شوهرم اینجا نبود

‫- سارا! ‫- میبل

‫میبل، شام یه ساعت دیگه ‫آماده میشه، باشه؟

‫حالا برو طبقه‌ی بالا

‫شنیدی چی گفتم؟

‫شاید بهتر باشه بفرستیش بیرون بازی کنه

‫برو

‫طلاها اینجا نیست

‫- حرفتو باور نمی‌کنم ‫- قسم می‌خورم

‫اینجا خونه‌ی باباته، مگه نه؟

‫سال باتلر بارها و بارها ‫دنبال طلاها خونه رو خراب کرد

‫اگر اینجا بود، پیداش می‌کرد

‫خب پس، کجاست؟

‫ نصف شهر رو بابام ساخته ‫ممکنه هرجایی باشه

‫هرجایی؟

‫هرجایی...

‫جواب قابل قبولی نیست

‫کجا میری؟

‫رانینگ کاب!

‫کجایی؟

‫رانینگ کاب!

‫باید از اینجا بری

‫باید همین الان بری ‫یه گروه مسلح تو راهن

‫و دارن میان سراغ تو

‫من از دست هیچ گروه مسلحی فرار نمی‌کنم

‫وقتشه

‫سوار اسبت شو و بزن به چاک

‫سعی می‌کنم راضیشون کنم

‫و یکم سر عقل بیارمشون

‫توی این خراب‌شده خبری از عقل و منطق نیست ‫همین‌جا می‌مونم

‫ای خدا

‫اوناهاش، آقایون

‫برین بگیرینش

‫رانینگ کاب!

‫اومدیم به جرم قتل

‫کلانتر سال باتلر دستگیرت کنیم

‫یالا، تسلیم شو

‫بلند شو

‫دستاتو ببر بالا

‫بالاتر

‫- سال باتلر قاتل بود ‫- قاتل بود؟

‫نه

‫- پدر و مادرمو کشت ‫- تو اونو کشتی!

‫نه، نکشت

‫برای همین دستگیرش نکردم

‫مراقب باش، پسرم

‫- بی‌گناهه ‫- تو از کجا می‌دونی؟

‫چون من کشتمش

‫تنها گناه این دختر اینه که ‫دنبال اجرای عدالت بود

‫محض رضای خدا، گیدیون ‫می‌خواست یه بچه رو بکشه

‫منم جلوشو گرفتم

‫- با کشتنش؟ ‫- اوهوم

‫دارم حقیقتو میگم، گیدیون

‫می‌دونم خیلی‌هاتون هم‌رزم سال بودین

‫ولی این حقیقت رو عوض نمی‌کنه

‫خب، این حقیقت رو هم عوض نمی‌کنه ‫که به قتل رسیده!

‫اگر این طرز فکرت عوض نشه...

‫نصف‌مون می‌میریم

‫نه!

‫تامس!

‫نه، نه، نه، تامس! نه!

‫چیزی نیست

‫دووم بیار

‫- چی شد؟ ‫- سروکله‌ی گیدیون پیدا شد

‫گیدیون و افرادش

‫- حالش خوبه؟ ‫- آره

‫یه تیر خورد. توی پهلوش

‫بیا

‫خون زیادی از دست داده ‫بذار برم سارا رو خبر کنم

‫سنت کریستوفر اینجا بود

‫بهش گفتم هیچ طلایی اینجا نیست و رفت ‫نمی‌دونم کجا رفت

‫خوبه. دفعه‌ی بعد یه تیر حرومش کن

‫هی، هی، هی

‫تو رو یادمه

‫پدرهامون...

‫با هم دوست بودن

‫بهت اسب‌سواری یاد دادم

‫اینو... اینو یاد...

‫اینو یادته؟

‫"چرا که تو از جنس خاکی"

‫"و به خاک باز خواهی گشت..."

‫"ولی سرانجام روح، جای دیگریست"

‫حتماً خوندن یاد می‌گیرم

‫که بتونم اینو برای بچه‌م بخونم

‫اوه

‫ممنون که بخاطر من ‫قوانینت رو زیر پا گذاشتی

‫خواهش، ممنون که مراقب بودی

‫شهر ماست!

‫تا وقتی گابریل داو هنوز زنده‌ست...

‫حالا ازتون می‌پرسم...

‫- پشت من هستین؟ ‫- آره

‫گفتم کی پشت منه؟

‫آره

‫پشت من هستین؟

‫عدالت!

‫خب، دوستان

‫حرفی که بهتون زدم درست بود یا اشتباه؟ ‫ دختره اونجا بود؟

‫آره

‫کشتینش؟

‫پسرم مُرده، ولی اون زنیکه هنوز نمرده

‫پسرتو کشت؟

‫تسلیت میگم

‫بذارین یه داستانی براتون تعریف کنم

‫اون پسری که تقریباً دو روز پیش ‫اومد اینجا یادتونه؟

‫می‌دونین باباش کیه؟ ‫ یا بهتره بگم کی بوده؟

‫منظورت اینه که ‫خاکستر کی همراهش بود؟

‫اوهوم

‫خاکستر آیزاک برادوی همراهش بود

‫و پسرشو فرستاد اینجا ‫که کلانتر باتلر رو بکشه

‫ولی تمام داستان این نیست

‫آیزاک برادوی وقتی توی جورجیا سرباز بود

‫یه عالمه طلا دزدید

‫من اینو می‌دونم ‫چون خودم کمکش کردم

‫جرمیه که بهش اعتراف می‌کنم

‫بابتش توبه کردم و بخشیده شدم

‫ولی آیزاک برادوی...

‫هیچوقت اعتراف نکرد

‫فقط طلاها رو مخفی کرد

‫کجا میشه اون طلاها رو پیدا کرد؟

‫توی خونه‌ش. همون خونه‌ای ‫که کلانتر باتلر توش زندگی می‌کرد

‫همونی که به کلانتر جدید دادین

‫حاضرم تمام دارایی‌هام رو شرط ببندم

‫که هنری برادوی اونجاست

‫کلانتر و اون دختر سرخ‌پوسته هم همینطور

‫منتظر چی هستیم؟

‫هنری برادوی برادرهامو کشت

‫برادرهامو کشت!

‫باید اون حرومزاده رو دار بزنیم!

‫بذار یه لیوان مشروب برات بخرم

‫به یاد پسرت

‫اصلاً می‌دونی چیه...؟

‫همه یه لیوان مهمون من

‫یه لیوان بهم بده

‫یالا

‫خب...

‫نفس عمیق بکش

‫آروم باش. خوبه

‫حالت خوبه

‫جات امنه

‫جات امنه

‫خوب میشی. آفرین دختر خوب

‫داری عالی پیش میری

‫سارا...

‫یه عده به‌زودی میان اینجا

‫برای اینکه منو بکشن

‫چی شده؟

‫من سال رو کشتم

‫خب، وقت چندانی نداریم

‫هرموقع آماده بودی

‫ازت می‌خوام اون کیفی ‫که برات جمع کردم رو برداری

‫دست میبل رو بگیری ‫و با هنری از اینجا بری

‫چی؟ نه

‫قراره امشب بمیرم، سارا

‫و می‌خوام تو زنده بمونی

‫- نه ‫- مراقب میبل باش

‫همم؟

‫دلت بچه می‌خواست ‫و من نتونستم بهت بچه بدم

‫ولی الان فرصت داری مادری کنی ‫الان فرصت داری، عزیزم

‫من ولت نمی‌کنم

‫هرگز ولت نمی‌کنم

‫- سارا ‫- نه

‫هرگز

‫بیا بریم

‫بجنب دیگه، سوار گاری شو

‫همه سوار شید، آقایون

‫برای گرفتن انتقام پسرم ‫و برای اجرای عدالت میریم

‫راه بیفتین!

‫بیاین بریم!

‫- چی برای خوردن داری؟ ‫- لوبیا

‫- گوشت نداری؟ ‫- نه

‫باشه. ویسکی بده

‫برادوی واقعاً زیر اون خونه‌ی قدیمی ‫طلا دفن کرده؟

‫آره

‫پس بگو چرا تا وقتی اینجا بود ‫شهر اینقدر سریع رشد کرد

‫خودش این میخانه رو ساخت

‫واقعاً؟

‫اصطبل اجاره‌ی اسب، زندان شهر

‫هر شهری یکی لازم داره

‫کلیسا

‫"خونه‌ی من، خونه‌ی خداست"

‫همیشه همینو می‌گفت

‫گفتی در مورد کلیسا چی می‌گفت؟

‫"خونه‌ی من، خونه‌ی خداست"

‫همم

‫ای حرومی

‫اومدن

‫بیا. خیلی‌خب. بیا، بیا، بیا

‫سرتو بدزد. سرتو بدزد

‫رانینگ کاب، میبل رو ببر طبقه‌ی بالا

‫یالا. بیا بریم

‫آفرین دختر خوب. آفرین دختر خوب

‫آفرین برو

‫آفرین دختر خوب

‫گیدیون، قراره بهشون بگیم بیان بیرون؟

‫نه. فایده‌ای نداره

‫همه‌شونو بکشین

‫یه عده رو با خودت ببر ‫و خونه رو محاصره کنین

‫شماها برید جلوی خونه

‫بیا بریم

‫برید، برید، برید. یالا

‫تو درو بشکن، من میرم داخل

‫سارا

‫پنجره‌ها

‫پنجره‌ها

‫برو عقب

‫دارن خونه رو دور می‌زنن!

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره

‫رفتن روی سقف!

‫فشنگ‌ها

‫بیا ببینم، آشغال کثافت

‫درو باز کن!

‫گندش بزنن

‫همین‌جا بمون، بچه‌جون

‫از اینجا جم نخور

‫بلند نشو. همین‌جا بمون

‫یالا! یقه‌شو بگیر!

‫حالا قراره حسابی کیف کنیم

‫بیارش بالا

‫دوباره بزنش. دوباره بزنش

‫برو طناب رو بیار

‫نمی‌تونم

‫برو طناب کوفتی رو بیار!

‫هرچی برادرت میگه بگو چشم لعنتی!

‫برو بیارش!

‫قراره مردنت حسابی برات ‫لذت‌بخش باشه، آشغال کثافت

‫این بخاطر عیسا بود

‫این بخاطر "رد" بود

‫اینم بخاطر منه

‫تمام طلاهای باباتو برمی‌داریم برای خودمون

‫همه‌شو

‫برام زنده نگهش دار، داداش

‫- باشه؟ ‫- باشه

‫حالا فقط من و توییم، پسر

‫- سارا خانم! ‫- بلند نشو!

‫هی، نه، نه، نه!

‫همیشه می‌گفتن من بی‌ارزشم

‫حالا فهمیدن که نیستم

‫نه! نه!

‫گیدیون!

‫بسه! دیگه تموم شد! بیخیال شو!

‫این دیوونه‌بازیا رو بذار کنار!

‫ای‌کاش می‌تونستم، گابریل

‫حماقت نکن

‫- این‌کارو نکن ‫- دیگه زیادی بیخ پیدا کرده

‫پسرم...

‫دیگه راه برگشتی نیست

‫یا خدا

‫سلام آقایون

‫می‌بینم که نمی‌خواستی کشیش ‫بهت ملحق بشه

‫اوه!

‫با خالقش قرار داشت

‫هیکل قناستو جمع کن بیا بیرون

‫و اینقدر به اینجا بی‌احترامی نکن

‫قراره بریم اون مشروبی رو بخوریم ‫که گفتی برام می‌خری؟

‫آره حتماً می‌خرم ‫برات میارمش دم سلولت

‫می‌دونین، وقتی بهم گفتن آیزاک برادوی

‫این کلیسا رو ساخته ‫نزدیک بود مشروبمو بریزم زمین

‫اگر اون حرومی مسیحی بود

‫باید تمام کلیساها رو تخریب کنن

‫و زمین‌هاشون رو دوباره تقدیس کنن

‫گناهان پدر، دامن پسرش رو می‌گیره

‫بهم خیانت کردی

‫تو دومین برادوی هستی ‫که منو اسیر غل و زنجیر می‌کنه

‫فکر کردم با هم قراری داشتیم...

‫البته هنوزم اگر بکشیش...

‫طلاها رو با هم تقسیم می‌کنیم

‫یا می‌تونی منو بکشی...

‫با این امید که ‫اون منصفانه باهات برخورد کنه

‫هنری...

‫برو دست‌هاشو ببند

‫حتی فکرشم به سرت نزنه ‫قبل از اینکه دستت بهش برسه می‌میری

‫اگر طلایی اونجا باشه...

‫بهت قول میدم ‫یه گرمش هم گیرت نمیاد

‫تو جونمو نجات دادی

‫بهت یه فرصت میدم ‫که جون خودتو نجات بدی

‫سهمت رو بردار و برو

‫ما هم سهم پدرمو برمی‌داریم ‫و خرج مردم شهر می‌کنیم

‫چی؟

‫خسته‌ شدم از بس مردم برای طلاهایی مُردن

‫که مال هیچکس نیست

‫سهم من مال منه

‫براش سختی کشیدم

‫برش می‌دارم و میرم و تضمین می‌کنم

‫که دیگه هیچوقت چشمتون ‫به هیکل سیاه من نمیفته

‫هنری، برو جلو پسرجون. آروم و با احتیاط

‫بیا

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره

‫- آره؟ ‫- پامو زخمی کرد

‫بلند شو

‫یالا

‫احتیاط کن، پسرجون. احتیاط کن

‫خوبی؟

‫بیا

‫متاسفم کلانتر

‫در موردت اشتباه می‌کردن، آقا

‫آره اشتباه می‌کردن، مک‌کالی

‫اشتباه می‌کردن. مرد خوبی هستی

‫- نوش ‫- به یاد پدر استیو

‫راستشو بخوای، کلانتر...

‫دیگه حوصله‌ی کشیش مشیش ندارم

‫بلند شو

‫صبحونه آماده‌ست

‫می‌دونی، وقتی داشتم میومدم اینجا

‫فکر می‌کردم گرفتن انتقام پدرم ‫مهم‌ترین چیزه

‫و فکر کردم شاید بخاطر طلا باشه، ولی...

‫اینطور نبود

‫این خونه...

‫ارث توئه

‫از پدرت گرفته شد

‫نباید از تو گرفته بشه

‫نه، خونه‌ی شماست

‫مال خانواده‌ی شماست

‫آره همینطوره

‫ازت می‌خوام بمونی

‫نوش!

‫- ممنون ‫- به سلامتیت

‫خوبه

‫خیلی خوبه

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] ‫[ @BDSubs ]

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫WwW.30NaMa.CoM

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.