Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« این روایت برگرفته از رویدادهای واقعیست »
« شرح این رویدادها توسطِ پدر جوزف استایگر رونویسی شدند »
« این روایت، کاملترین و مستندترین پروندی تسخیر شیطان در
تاریخ آمریکا را بازگو میکند »
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
رحم کن...
تـرجمه از « امیر ستارزاده و محمدعلی sm » :::. t.me/mmli_Subs & H1tmaN .:::
- ... and the power supported by your mighty arm.
« آیین »
« ۹ روز پیش »
« ایرلینگ، آیووا » « اکتبر سال ۱۹۲۸ »
ای برادرانم، در خداوند و
در توانایی قوت او، نیرومند شوید
خود را با تمام سلاحهای خدا مجهز کنید تا
بتوانید در برابر حیلههای ابلیس بایستید
کلاهخود نجات را بر سر بگذارید و
شمشیر روحالقدس، یعنی کلام خدا را
به دست بگیرید
همونطور که بعضیهاتون اطلاع دارید...
برادر من در همین هفته فوت شد
میخواستم از همگی بابت
لطفی که به داشتند و گل و کارت پستال و حتی غذا ارسال کردند،
سپاسگزاری کنم
نهایت تشکر رو دارم
ممنون پدر
ما به یادتون هستیم پدر
خدا به شما، برادرتون و
تموم خونوادهتون خیر بده
ممنونم چستر
صبحبخیر خواهر
سلام پدر
خواهر...
میشه با مادر اعظم صحبت کنید تا
اون مسئلهی...
تو سالن عمومی باز هم هست
البته اگه وقتش رو دارید
شاید وقت کنم
عالیجناب
پدر
اوضاع چطوره؟
خب راستش من...
بله
خوشا به حال ماتمداران،
زیرا ایشان تسلّی خواهند یافت
یه پروندهی انتقالی دیگهست؟
همم. نه
اینها گزارشات روانپزشکیان
ظاهراً این زن جوان خیلی پریشانحالـه
بله، مشکل همینـه
متوجه چیز غیرعادیای نشدن
دکترها رو میگم
در این صورت لابد یه مشکلی هست
با دیدن کلیسا، صدای هیسِ مار میده؟
این...
این چطور به دست شما رسیده؟
تموم نظریههای پزشکی و بیولوژیکی
ردش کردن
کلیسای محلهی این زن درخواست کرده که یه...
مراسم آیینی براش برگزار بشه
منظورتون از مراسم آیینی، جنگیریـه؟
و این که...
میخواید من اجراش کنم؟
نه، این افتخار
نصیب نگونبخت دیگهای شده
اونوقت این نگونبخت کی هستن؟
تیافیلیس رایسینگر
فکر میکنم راهب فرقهی کاپوچین از شمال باشن
من رو ببخشید عالیجناب اما
اگه کاپوچین برای این کار منصوب شدن
چرا پرونده رو برای من آوردید؟
خب...
میخوان این کار رو اینجا انجام بدن
اینجا؟
عالیجناب، اگه...
اگه این زن رو به روانپزشکها نشون دادن،
پس یعنی اون...
مسلماً باید...
درمانی مفیدتر از جنگیری براش وجود داشته باشه
درمانهای جدید زیادی برای مشکلات روحی کشف شدن
- داشتم یه مقاله میخوندم که... - همهچیز نهایی شده
آدرسش، شناسهی حمل و نقلش
همش داخل پروندهست
منتظر تماستونن
درک میکنم
قضیه خیلی عجیبـه پدر اما
این زن درموندهست
تموم روشها رو امتحان کرده اما
ظاهراً چندین ساله که داره زجر میکشه
فردا با مادر روحانی صحبت میکنیم،
بعد از مراسم عشای ربانی صبحگاهی
بله، لطفاً وصلم کنید به مدیر اجرایی
یهلحظه
ممنونم
الو، بله. بنده...
پدر جوزف استایگر هستم
از طرفِ...
کلیسای سنت جوزف در ایرلینگ تماس میگیرم
مسافری داریم که باید از خونهش توی ماراتن
آورده بشه
ماراتن توی محدودهتون هست؟
بله، هست
خوبه
اسمشون چیه؟
اسمشون اِما اشمیت هست
خانم اشمیت...
وضعیت خیلی خاصی دارند که
هرگونه عامل ناخواستهای میتونه
ایشون رو بهم بزنه
برای همین ماشین شخصی لازم دارن تا
فقط خودشون و راننده باشن
همچنین ممنون میشم که احتیاط کنید
بله، کلیسای سنتجوزف توی خیابون آلیو ایرلینگ
اعضای کلیسا میان دم در
مچکرم
روزبخیر
روزبخیر
خوابیده
هروقت بیدار شد، براش غذا میبریم
ممنونم خواهر
باید برم دنبال پدر تیافیلیس
پدر استایگر شما هستید؟
بله
- پدر تیافیلیس؟ - بله
داشتم راه میافتادم سمت ایستگاه تا
بیام دنبالتون
خب، من هم منتظر بودم و بعدش...
شرمنده، نیومدم استقبالتون
- نه، نه - خیلی سرم شلوغ بود
جای تعجب نداره
شیطان دست به هرکاری میزنه تا
برنامههامون رو نقش بر آب کنه
باید آماده باشیم
ممنون خواهر
ممنونم
پدر تیافیلیس
مادر روحانی...
- خوش اومدید - ممنونم
بفرمایید داخل لطفاً
بشینید
خب، داشتم پروندههای اِما رو میخوندم
بله
رفتارهای بهشدت نگرانکنندهای دیدم
و هنوز کاملاً قانع نشدم که
مشکلاتش روحی نباشن
خب، این کار با
کمترین نا آرومی ممکن انجام میشه
از شما هم ممنونم، مادر روحانی
که همچین مکان امنی رو برای یاری به
این خانم دردمند فراهم کردید
مچکرم
یه گروه سهنفره
باید داخل اتاق باشن تا
برای دست و پا بستن، جابجایی و
همچنین یادداشتبرداریِ سریع، کمکم کنن
پدر استایگر یادداشتبرداری میکنن،
گاهنگاری دقیقی از
تجلیها و شواهد انجام میدن
عصرها و موقع غروبِ آفتاب کار رو شروع میکنیم و
تا زمانی که مجبور نشدیم،
به کارمون ادامه میدیم...
ببخشید
خواهر؟
اون... اون لب به غذا نمیزنه
چیشده خواهر؟
لب به غذا نمیزنه
الان رفتم تو اتاقش که غذاش رو بدم و...
و...
اون...
پرخاشگری کرد
اون...
داشت مثل یه گربه صدای هیس درمیآورد
تاحالا همچین چیزی نشنیدم
من فقط... نمیدونم
نمیدونم
غذا متبرک شده؟
نمی... نمیدونم
ببرش آشپزخونه
و به خواهر آنتونلا بگو آمادش کنه
همون برنج و لوبیاهایی که مردم اهدا کردن رو بیار
و...
بهش بگو که غذا رو متبرک نکنه
مشکلی نیست
ممنونم خواهر
عصربخیر اِما
من پدر استایگر هستم
کشیش قصبهی کلیسای سنت جوزف
احتمالاً زیاد من رو ببینی
خواستم بهت خوشامد بگم
خوشوقتم
اینها نامههاتن؟
اوهوم
نامههایی...
به مادرمن
زیاد نمیبینیش؟
نه. اون... فوت شده
میذارمشون رو قبرش
تسلیت میگم
ممنونم
ممنون
خدا حفظت کنه
شببخیر اِما
پدر استایگر
عصربخیر پدر
همهچیز فراهمـه؟
بله، عالیـه
کم و کسری ندارید؟
نه، ممنون. همهچیز فراهمـه
پدر...
در خصوص این که گفتید باید دست و پای اون زن رو ببندیم،
حس میکنم بهتره
تا زمانی که اِما معاینه نشده، از این کار صرفنظر کنیم
اگه مشکلاتش روحیروانی باشن، حس میکنم که...
اون مشکل روحیروانی نداره
۹۹ درصد مواقع...
،وقتی با کلیسا تماس میگیرن
ارزیابی میشن و رجوع داده میشن به پزشکها
و جنگیری هیچ فایدهای براشون نداره
این مورد فرق میکنه
شاید...
با اینحال من یه دوستی از دوران کودکی دارم که
توی «سیلم» مطب داره
گفته که میتونه تا یک هفتهی دیگه اِما رو معاینه کنه
حس میکنم بهتره تا اون موقع از این قضیهی دست و پا بستن صرفنظر کنیم
معتقدم که بستن دست و پاش ضروریـه اما
اگه شما اصرار دارید، باشه
ممنون پدر
شببخیر
شببخیر پدر
حال اِما خوب نیست
مطمئنم این قضیه خیلی واضحـه
آب بدنش کم شده،
سوءتغذیه شده،
زجرکشیده
عمق درد و رنج اون
به قدریـه که از درک و تصور ما خارجـه
میدونم این اتفاقات اصلاً عادی نیست
از این جنبه میگم که اومدن سراغ ما
،به محض این که وارد اتاق شدید انگار پا به سرزمینی خارجی گذاشتید
پس خواهشاً ازتون تقاضا دارم که
دستورالعملهای من رو واو به واو اجرا کنید و
منتظر اتفاقات غیرمنتظره باشید
چه به لحاظ روحی، عاطفی و فیزیکی
شاید شما با ترفندهای دشمن ناآشنا باشید،
اما ترفندهای دشمن اصلاً ناآشنا نیستن
روشهای سنتیای هستند
اونچه که مهمـه اینـه که هماهنگ باشیم
دشمن دروغ میگه
ما رو وارد منجلاب گناهان میکنه
هرکاری که بتونه میکنه تا
بینمون تفرقه بندازه
در این نبرد...
ما ارتش خداوندیم
ما به تقدیر الهی گرد هم اومدیم تا
یکی از فرزندانش رو نجات بدیم
و برای این مقصود،
نباید همدیگه رو بیگانه تلقی کنیم
تفرقه برای ما،
به معنای فروپاشی ماست
« آیین اول »
همهچیز فراهمـه؟
اینطور بهنظر میاد
با مناجات شروع میکنیم
ای مادر مقدس خداوند،
ای باکرهی باکرهها،
میکائیل مقدس، جبرئیل مقدس،
رفائیل مقدس،
همهی ملائک آسمانی و صدرالملائک،
یوحنای معمدان مقدس، پیتر مقدس
پولس مقدس، اندریاس مقدس
یعقوب مقدس، یوحنای مقدس،
ای تمامی باکرهها مقدس و
قدیسان خداوند
شفاعت ما را بکنید
ما را مورد رحمت قرار ده...
- پروردگارا، ما را نجات ده - ما را مورد رحمت قرار ده...
ای پروردگار بخشنده، صدای ما را بشنو
پروردگارا، ما را از شر شیطان برهان
از مرگ ناگهانی و آنی...
پروردگارا، ما را نجات ده
از وسیلهی گمراهی شیطان...
پروردگارا، ما را نجات ده
از صاعقه و توفان...
پروردگارا، ما را نجات ده
از بلایای زمینلرزه...
پروردگارا، ما را نجات ده
از جانسپاری ابدی...
به حرمت راز حلول قدسیات
بهواسطهی تولدت...
پروردگارا، ما را نجات ده
بهواسطهی غسل تعمیدت...
پروردگارا، ما را نجات ده
بهواسطهی روز قیامتت...
پروردگارا، ما را نجات ده
ای پدر ما که در آسمانی،
نامت مقدس باد، باشد که ملکوت تو سر رسد،
اراده تو چنان که در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود
نان کفاف ما را امروز به ما ده و
گناهانمان را ببخش
همانگونه که ما خطاهای دیگران بر خودمان را میبخشیم
و ما را اسیر وسوسههای شیاطین مکن
بلکه از شریر رهایی ده
برای امروز کافیـه
لطفاً برش گردونید به تختش
حتماً روش پتو بکشید
امشب هوا سرد میشه
بله پدر
اِما؟
اِما؟ اِما؟
بیاید برش گردونیم...
به تختش
ممنونم خواهران
شببخیر پدر
خواهر رُز. خواهر رُز...
چطور بود؟
هیاهویی ایجاد شد؟
مشکلی نبود، خواهران
فقط این که...
- خب آره، ما فقط... - مشکلی نبود
ببخشید
« آیین دوم »
مزمور ۵۳
خدایا، به نام خویش نجاتم ده و
با نیروی خود، دادرسیام کن
خدایا، دعاهای مرا بشنو و
به سخنانم گوش بسپار...
زیرا بیگانگان بر ضد من برخاستهاند،
و بیدادگران قصد جان مرا دارند
آنان خدا را مدِنظر ندارند
نجاتم ده
خدا مددکار من است
و خداوند حافظ جان من میباشد
او دشمنانم را به سزای اعمالشان میرساند
در وفاداری خود...
به زندگی آنها خاتمه خواهد داد
به پیشگاه تو قربانی داوطلبانه تقدیم خواهم کرد
نام تو را به نام عیسی سپاس خواهم گفت،
بندهی خود را که
بر تو توکل دارد، نجات ده
خداوندگارا
پروردگارا، او را مجال ده تا در درونت
در هنگام رویارویی با دشمن
دژی محکم یابد
پدر؟
و به دشمن مجال نده تا
برو اون چیره شود
و فرزند شرارت برای آسیبرسانی به او...
ناتوان ماند
پدر؟
پدر؟
وای نه
نباید اینطوری باشه
خواهران، خواهش میکنم
خواهش میکنم
خواهران!
اِما؟
اِما؟ لطفاً برگرد رو صندلی
وای نه
خواهش میکنم
خواهش میکنم اِما!
اِما، خواهش میکنم
!اِما نه! پدر
توبه میکنی...
- پدر؟ - بس کن!
توبه میکنی؟!
پدر؟ پدر، خواهش میکنم
- نه! اِما... - پدر؟
نه اِما!
نه، نه!
بس کن اِما!
نه!
پدر، اتفاقاتی که امشب افتاد
باید جلوش گرفته بشه
من و شما باید...
نباید اجازه بدیم همینطوری یکی از خواهران رو بگیره...
باید دست و پاش بسته بشه پدر
میدونم که این قضیه برای شما و خوهران ماجرای ناآشناییـه
نگرانی من درمورد بستن دست و پاش
- از سر ملاحظه بود... - نه، نه
برای امنیت خودش و خودمون
حواسمون هست که کارها بیخطر پیش برن
خواهش میکنم، دفعهی اولم نیست
فعلاً بذارید خواهر جوان استراحت کنن
فردا کس دیگهای جاشون وایمیسن
تنها راه چاره همینـه پدر
امیدوارم حق با شما باشه پدر
مادر روحانی
پدر
میخواستید من رو ببینید؟
بله، درمورد اِماست...
چه خبر شده؟
پیشرفتی حاصل شده یا...؟
پیشرفت... بله
بهتره این سوال رو از پدر تیافیلیس بپرسیم
براساس گزارش پزشکی
قسمتی از پوست سر خواهر رُز
کنده شده
همینجا نوشته
خواهر
سلام پدر
حالت چطوره؟
اوم...
امروز دکتر توی «کرکمن»
بهم یکم پماد و یه باند نرمتر داد
خداروشکر. اجازه هست؟
بله، خواهش میکنم
خواهر، من واقعاً شرمندم. من...
از این به بعد، دست و پاش بسته میشه
شاید از اول باید این کار رو میکردیم
تقصیر منـه
فقط میتونم عذرخواهی کنم
پدر، من میدونم اون واقعاً مریضـه و
کارهاش اصلاً دست خودش نیست
اما...
برخلاف میل باطنیم،
از دستش عصبانی شدم
از خودم میپرسیدم که خدا داره اون رو مجازات میکنه
یا اونه که داره ما رو بابت چیزی مجازات میکنه؟
نمیدونم
تاحالا همچین احساس دلخوریای نداشتم و
بابتش خجالت میکشم
خواهر، این شرایط برای همهمون
بهشدت ناآشنا و عجیبـه
حق دارید این احساسات رو داشته باشید و
اصلاً لازم نیست از چیزی خجالت بکشید
پدر، امکانش هست که...
البته
ممنون پدر
امیدوارم حالتون به مرور بهتر شه
خواهر؟
هرچه زودتر شروع کنیم،
زودتر هم تموم میشه
بسیار خب
آسیبی بهت نمیزنم... قول میدم
قبلاً این کار رو کردیم،
دوباره انجامش میدیم. خب؟
بیاید دعا بخونیم
خداوندگارا، تو که گوهرت
همواره بخشنده و باگذشت است...
دعای ما را بپذیر تا این بندهی تو،
مشمول عفو و بخششت شود،
پروردگارا، ای قادر مطلق،
ای خداوند جاودان و
پدر پروردگارمان عیسی مسیح که
یکبار و برای همیشه
آن ستمگر راندهشده و مرتد را
به کام آتش جهنم فرستاد
داره تشنج میکنه
سرش رو بچرخونید
مراقب باشید، حواستون به پاهاش باشه...
پدر، داره تشنج میکنه
- سرش رو سمت خودت نگه دار - کنارت
دست و پاش رو نگه دار. نگهش دار
برگردید عقب
پس به نام عیسی مسیح ناصری
تو را ای روح ناپاک،
ای شبح دوزخی
ای نیروی اهریمنی، به ترک تعرض خود به
مخلوقی که خداوند با افتخار و سیمای خود
خلق کردهاست، امر میکنم
ای روح ناپاک، به تو و
تمامی پیروانت که
به این بندهی خدا هجوم آوردهاید،
به عروج پروردگارمان عیسی مسیح، فرمان میدهم که
با نشانهای...
اسمت و
روز و ساعت رفتنت را به من بگویی
آلودگی رو میذاره گوشه و کنارها
رُک حرف بزن و همین حالا جوابم رو بده
همهی کسانی که تو این اتاقند غرق در گناهند
اینقدر طفره نرو. همین حالا جوابم رو بده
پدر، پسر، روحالقدس
پدر...
پدر...
باید باهاتون صحبت کنم
اتفاقی که امشب موقع آیین افتاد...
اون چطوری...
- چطور تونست که... - نه، نه، نه
اون خودش نبود پدر
- چی؟ - اون خودش نبود
بله اما علایمی که از خودش نشون میداد
بهنظر میرسه که تقریباً... تقریباً مثل صرع باشن اما
هیچ سابقهای از این موضوع توی پروندش موجود نیست
پدر، وظیفهی ما حفاظت از درماندهست
بدون این که به دشمن
برتری بیش از اندازهای بدیم
گاهی اوقات این موضوع نیازمند اینـه که
نگذاریم یکسری مسائل به بیرون درز کنه
«در زمین و آسمان بسا چیزهاست که
فلسفهتان حتی به خواب هم ندیده»
هملت از شکسپیر
شببخیر پدر
در ازل «کلام» بود و
« آیین چهارم »
کلام با خدا بود
بدون او حتی یک چیز هم
آفریده نشد
او منشأ حیات بود و
آن حیات نور آدمیان بود
سطل لازم داره. واسش سطل بیارید
خودت رو از شر اون علف هرز راحت کن
کی با ما صحبت میکنه؟
اول اون تسبیح رو ببرید
تسبیح رو ببرید!
کسی اینجا با خودش تسبیح نیورده
ببرش به اتاق مجلس و
بعدش برگرد پیشمون، خواهر
حالا کی با ما صحبت میکنه؟
حال برادرت چطوره پدر؟
بگو کی هستی!
هنوز آویزون یه طنابـه؟
ساکت!
اسمت رو بهم بگو!
اسمت رو بهم بگو!
پدر...
اسمت رو بهم بگو!
اسمت!
اسم من میناست
و اگه یه بار دیگه این کار رو بکنی،
تا آخر عمرت پشیمون میشی
اسمت میناست؟
بگو چرا این بندهی خدا رو برای عذاب دادن انتخاب کردی؟
کمک میخواد
!اِما، بریزش بیرون. آره
اِما؟
« اگر او را به شما تسلیم کنم، به من چه خواهید داد؟ »
بیا تو
خواهر
اوه پدر، من... شرمندم. نمیدونستم...
نه، اشکالی نداره. بفرمایید
من فقط داشتم...
اینها دیگه چیان؟
اون اینها رو نوشته؟
بله
«اگر او را به شما تسلیم کنم،
به من چه خواهید داد؟»
این رو یهودا گفته؟
« آیین پنجم »
اِما؟
براش... لباس گرم بیارید
خیلی داغ نباشه
با بالش اضافه
پدر، چیکار داریم میکنیم؟
داره از دست میره، نگاش کنید
وضعیتش وخیمـه
بله
داریم بدترش میکنیم
- نه - قرار بود که دوشنبه
یه پزشک به دیدنش بیاد
بهتر نیست تا اون موقع صبر کنیم...
صبر، صبر، صبر. چیزی که اونها ازمون میخوان
صبر کردنـه. اما باید به راهمون ادامه بدیم
چون اگه بیثبات باشیم،
قدرتشون مثل سیمان استوار میشه
اون و شما و من و همهمون رو میبلعه
من فقط میخوام چون این وضع رو داره...
کافیـه!
پدر، اگه نمیخواید حاضر باشید،
قبول میکنم کنارهگیری کنید
دشمن از غیابتون بسیار خرسند میشه
اِما، اِما
اِما، طفل بیچاره
آرامش رو بهت برمیگردونیم
نترس، چون من کنارتم
باید شروع کنیم
خداوند متعال، کلام خدا،
پدر عیسی مسیح، خداوند و
پروردگار تمامی آفریدهها
که در کنار سایر فرامین برای انجام معجزات
به ایشان این قدرت را عطا فرمودی که بگویند،
«دور شوید، ای شیاطین!»
و به قدرت او که ابلیس را همچون آذرخشی از
آسمان به زیر افکند،
از تو میطلبم ای عیسی مسیح،
پروردگار و خداوند ما که
برای داوری کردن بر
زندگان و مُردگان و جهانیان
با آتش میآیی
بهزودی نورش خاموش میشه
کی داره نورش رو خاموش میکنه؟
بهزودی شیطان خداوند صلح رو
زیر پاتون لگدمال میکنه
دست از این کارهای بیهوده بردار
بگو دارم با کی حرف میزنم؟
گناه من خیانت به مردی بیگناهـه
تو یهودایی؟
چرا داری این طفلک رو عذاب میدی؟
تا از درون بپوسه و خودش رو عین یه خوک سلاخی کنه
میخوای که اون جون خودش رو بگیره؟
دیگه کی این زن رو تسخیر کرده؟
پدر...
- پدر! - سکوت!
ارواح ناپاک!
تو که این زن رو تسخیر کردهای،
اسمت رو به من بگو!
صلیب پروردگارا را ببین و
خودت را نمایان ساز!
خودت را نمایان ساز!
خودت را نمایان ساز!
طنابها!
- خواهر! - اِما! بیا!
نمیتونم بلندش کنم
!اِما
دستاش رو بگیرید
دستم!
اِما، نه!
دستم!
خیلیخب، کافیه! حالا همه بیرون!
بیرون!
یه خواهر روی دستمـه که پوست سرش کـَنده شده
الان هم یه خواهر که دستش له و لورده شده
باید همینطوری دست روی دست بذارم تا به یکی دیگه هم آسیب بزنه؟
اینجا چه خبره؟
الان مثلاً داریم کمکش میکنیم؟
اون دکتر لازم داره
مراقبت پزشکی و اینا
پدر، چشمات ایراد دارن؟
ببخشید؟
مشخصـه که نمیبینی
اون داخل داره چه اتفاقی میفته و
اون دختر داره چی از خودش بروز میده
هنوزم دنبالِ
یه توضیح منطقی و امروزی هستی
این مسئله از اول دنیا بوده
کاملاً به وضوح دارم میبینم که
این دختر داره بدتر و بدتر میشه
پدر، این وظیفهی منـه که
از این کلیسا و همهی آدمهای توش مراقبت کنم
و نمیتونم همینطوری اونجا بشینم تا شما...
وظیفهی تو یادداشت برداریـه
درکی از این قضیه نداری
این شیاطین رو نمیشناسی
برای من مثل روز روشنـه
- از کدوم شیاطین حرف میزنی؟ - تو فرضیههای خودت رو داری
به تحقیقات و گزارشات متوسل میشی
ولی شناختی از دشمن نداری
- آره - اگه اشتباه کرده باشی چی؟
اگه اشتباه کرده باشی چی؟
اگه نیازش واقعاً فقط دکتر باشه چی؟
اگه نیازش فقط روانشناس باشه چی؟
بهم اعتماد کن، پدر
داریم تاوان بیاعتقادی تو رو پس میدیم
- بیاعتقادی من؟ - بله
چطوری روت میشه بگی عدم اطمینانِ من
باعث و بانی
بلاهاییـه که سر اون دختر میاد!
چون دقیقاً توی ردینگ هم همین اتفاق افتاد!
چی داری میگی؟
توی شهر ردینگ چه اتفاقی افتاد؟
اونجا آیین انجام شد!
ازم خواسته بودن اجراش کنم
اِما و مادرش درمونده شده بودن
وایسا یه لحظه، وایسا
اِما رو از بچگی میشناختی؟!
- بله - اونوقت چرا به ما نگفتی؟
فکر نکردی شاید این اطلاعات
به کارمون بیاد؟
چرا این توی پروندهی اِما قید نشده؟
دقیقاً منظورم همین بود، پدر
همهاش این حرفای مرموز و اسرارآمیز
هر وقت خودت صلاح بدونی، قطرهچکونی بهمون اطلاعات میدی
دیگه همینجا باید تموم بشه، پدر!
خیلیخب. اطلاعات میخوای؟
آره
میدم
به خاطر خودت
بشین
گوش کن، پدر
وقتی اولین بار اومدم ردینگ،
تازه کارم بهعنوان جنگیر شروع شده بود
حس میکردم یه ندای درونی دارم،
ولی هیچی بلد نبودم
ابزارش رو نداشتم
اونایی هم که کمکم میکردن، بیتجربه بودن
مقابله با اون اتفاقات از توانمون خارج بود
ولی میدونستیم تسخیر شده
ما ولش کردیم
دو دستی تقدیمش کردیم به دکترها
خودش، برام نامه نوشت، انگار که معجزه شده باشه
گفت که حالش خوب شده
مدرسه رو تموم کرد
طبعاً در نهایت، دلبستهی خدمت به کلیسا شد
این شیاطین… این فریبکارها،
توی وجودش کمین کرده بودن و
منتظر فرصت طلایی برای بروز
بالاخره اون لحظه رسید
وقتی مادرش فوت کرد
این شد همون فرصتی که براش کمین کرده بودن
چرا اِما؟
چرا پیله کردن بهش؟
چرا سراغ کس دیگهای نمیرن؟
اِما با بقیه فرق داره، پدر
اون زنی با احساسی بسیار عمیقـه
انگار با دنیای ماورایی تماس داشته
و با اینهمه آسیبپذیری و
گشودگی روحی،
هر زخمی؛ از تروما و بیتوجهی گرفته
تا درگیر شدن با جادوی سیاه
هر چی که توی کودکی تجربه کرده،
همینـه که راه نفوذ رو باز میکنه
تا ریشه بندازه
نابودت کنه
عزتت رو ازت بگیره
و همین بلاها سر اطرافیانت هم میاد
ما، پدر
ما هم هدفشون هستیم
هدفشون اینـه که کاری کنن از خدا دست بکشیم
تا همینجاش هم زیادی بهت گفتم، پدر
دیگه حتی تو هم مصون نیستی
پس لطفاً
به خاطر همهمون
باید ادامه بدیم
نمیتونیم اِما رو همینطوری ول کنیم
نه
من یه بار ولش کردم، دیگه نمیکنم
اِما؟
«از جمله سختیهایی که اِما تجربه کرد،
شایعاتِ پیدرپی و بعدش هم مدارکی بود که نشون میداد
پدرش، جِیکوب و خواهرِ مادرش، مینا،
وارد رابطهای نامشروع شدن و
سعی داشتن با جادوگری ذهن اِما رو
مغشوش کنن
در چندین نوبت، گفته شده که
جیکوب و مینا به اِما غذاهای نفرینشده دادن
مثل میوه، سیبزمینی پخته و برگهای تنباکو.»
پدر
یه چیزی هست که باید ببینید
چیکار کردی؟
چیکار کردی؟
من نمیفهمم اینجا چه خبره
هر کاری که دارید میکنید،
اصلاً جواب نداده
خواهرها شوکه شدن. هیچکس خوابش نمیبره.
همهی افراد تا چند کیلومتری اینجا ترسیدن و بدبین شدن
میخوام این روند متوقف بشه
میخوام به کل متوقف بشه
یه هفته دیگه بهتون وقت میدم
و اگه تا اون موقع حل نشه،
این قضیه، هر چی که هست، باید تموم بشه
باید برگردیم سر زندگیمون و
این مسائل رو فراموش کنیم
من هم دلم میخواد تموم بشه، مادر روحانی
اما بعید میدونم شیاطین
تابع تقویم و زمان ما باشن
تابعش باشن یا نباشن
این کار توی این کلیسا انجام نمیشه
در ضمن اِما رو هم به سرداب منتقل میکنم
چی؟ سرداب؟
اونجا اصلاً وسایل گرمایشی داره؟
سالهاست که اون اتاقها متروک موندن
اَما و اگر نداره
اون خیلی خطرناکـه و رفتارش قابل پیشبینی نیست
این برای خودش بهتره
اونجا خلوتتر و امنتره
پدر، میشه ما رو تنها بذارید؟
باید با رهبر کلیسامون حرف بزنم
البته، مادر روحانی
پدر استایگر
پدر، حال و روز خوبی ندارید،
اگه نمیدونستم
میگفتم دارید کنترل اوضاع رو
از دست میدید
شما چیزی رو وارد این اجتماع کردید که
هیچکس ازش درکی نداره
و همه، از جمله خودتون، کمکم دارید...
خواهش میکنم، مادر روحانی، بذارید کارم رو بکنم
این کلیسای منـه
مسئولیتش هم با منـه
البته که از نگرانی شما ممنونم،
ولی نیازی نیست کسی روی من نظارت کنه
ممنون
پدر
تمام عمرم رو تحت هدایت مردهایی گذروندم
مردهایی که نه از من باهوشتر بودن
نه با اننضباطتر
حتی دینداریشون حتی قابل مقایسه با
زنهای این صومعه نیست
فکر میکردم شما فرق دارید
ولی الان...
شاید یکی رو لازم داشته باشیم که
ثبات بیشتری برای کلیسا به ارمغان بیاره
شاید حق با شماست، مادر روحانی
اون دچار سوءتغذیهست و بدنش کمآب شده
ولی من هیچ عفونتی روی زخمها نمیبینم و
ورم صورتش هم کمکم فروکش میکنه
فقط به استراحت نیاز داره
اونا دارن به هر ضرب و زوری که شده زنده نگهش میدارن
دارن ازش تغذیه میکنن
توی وجودش داره یه اتفاقی میفته و
روی همهمون اثر گذاشته
اینجا داره یه اتفاقی میفته و اون..
من... من... نمیدونم
فقط تا حد ممکن بهش آب و غذا بدید و
اگه اثری از عفونت دیدید، خبر بده
مراقب خودت باش، جو
توی کلیسا پلیدی هست!
گاوم دیگه شیر نمیده
مرغها دیگه تخم نمیذارن...
آروم باشید، آقا
پدر، باید یه کاری بکنید!
آروم باشید آقا
خدای بزرگ
اون بیچارهی طفلک
وضعیتش...
همینطوری شروع شد؟
نه، نه
وقتی تازه اومده بود اینجا
خیلی لاغر و نحیف بود و
یه سری خراش روی بدنش بود، ولی چیز خاصی نبود
اصلاً این شکلی نبود
دکتر هم گفت هیچ دلیلی برای بستری کردنش نیست
بستری؟!
خب، من... نمیدونم
فقط اینو میدونم که حالش داره همینطور بدتر میشه و
اگه هیچ کاری نکنیم
اگه تحت مداوای پزشکی قرار نگیره
اونوقت قطع به یقین قراره...
چی؟
- خب، قطع به یقین... - چی میشه؟
میمیره!
- اون میمیره! - باشه. آروم باش!
این کلیسا همینو کم داره که
کشیشاش بیرون داد و بیداد کنه
میدونم که مرگ برادر برات سنگین بوده،
اما تو کشیش این جماعتی، باید پیشقدم بشی
چشم، عالیجناب
خوبه
سلام، پدر
خواهر. خواهش میکنم، بفرمایید
داشتم واسه آیین امشب آماده میشدم
تا خواهر مری استراحت کنه
آماده میشدید؟
میشه یه سؤالی بپرسم؟
تا حالا شده احساس تنهایی بهتون دست بده؟
آخه من...
داشتم سعی میکردم نماز عشای ربانی بخونم و
حس میکردم انگار هیچکس گوش نمیده
خب...
کاش میتونستم یه چیزی بگم
از چاله در بیای
ولی حقیقت اینـه که...
حقیقت اینـه که
خودم نمیدونم دارم چیکار میکنم
سرت چطوره؟
آ...
بهتره
من باید برم
ای پروردگار مقدس، خدای قادر مطلق،
پدر اَزلی و پدرِ خداوند ما، عیسی مسیح [آیین ششم]
تو که آن مستبدِ مطرود و گمراه را
یکبار برای همیشه
به شعلههای جهنم افکندی
و پسر یگانهی خود را به این جهان فرستادی
تا آن شیر غرّان را درهم بکوبد
ای خداوند، ترس و هیبت خود را فرود آور بر...
چیه؟!
پدر، باید متوقفش کنیم
- پدر، خواهش میکنم - لطفاً تمومش کنید
- چی؟ نه! - پدر، نمیتونیم
پدر، خواهش میکنم
بندگان خود را از شجاعتی آکنده کن
تا بتوانند در ذهن و دل، با آن اژدهای مطرود بجنگند
پدر، گرمای تنش رو حس میکنی؟
تماس پوستش با پوستت؟
دفعهی بعدی که خواست بُکُنتت
بهتره با آغوش باز قبول کنی، جندهی احمق!
خدای قادر مطلق،
کلمهی خدا، ای پدر عیسی مسیح،
خدای ما و سرور همهی آفرینش...
به این زودی جایگاهت رو ترک میکنی، پدر؟
که به حواریون مقدست بخشیدی...
یکم طناب اضافی اون بالا برات هست
افعیها و عقربها
شاید بتونی با برادر مرحوم عزیزت تجدید دیدار کنی!
- خفه شو! خفه شو! - نه، نه، نه
اصلاً نمیدونی داری چی میگی
من دیگه تحمل ندارم، پدر
دیگه باید تموم بشه، پدر
باید متوقف بشه!
- دیگه تحمل ندارم! - برو بیرون!
نفسی تازه کن
دیگه طاقتم طاق شده!
برو، برو!
با فروتنی، به نام مقدس تو میخوانم،
در ترس و لرز، و از تو،
ای پروردگار، خواهش دارم که مرا،
بندهی نالایق خود، از گناهانم ببخشایی...
استوار بدار مرا، و نیرویی عطا کن که به بازوی پرقدرت تو تکیه کند
این واقعهی ظالمانه و ناپسند...
من... نمیتونم نگهش دارم...
نه، نه، نه، نه. باید به بغل بخوابونیمش.
به بغل بخوابونیدش!
اِما؟ اِما؟
لابد آب بدنش کم شده
باید آب و مایعات بخوره
بله، پدر
او تا ابد در پادشاهی دوزخ
در آتش جهنم، غرق خواهد شد
به نام پروردگار عیسی مسیح،
اِما، صدامو میشنوی؟
اِما، اِما
اِما. بشین اینجا
بشین، مشکلی نیست
رنج او، چون نذری تاریک
بر پای تو افکنده خواهد شد
چطوری پیدامون کردی؟
اگه ادامه بدی
روزهای باقیماندهات روی زمین، اندک خواهد بود
خواهر رُز؟
خواهر رُز!
پدر؟
پدر استایگر...
پدر، نمیدونم داره چه اتفاقی میفته
چیه؟
بیا داخل، بفرما داخل
ببخشید، حس میکنم دارم به داخل یه چیزی کشیده میشم
و من... نمیتونم چیزی بخورم
نمیتونم بخوابم، نمیتونم فکر کنم،
پدر، حتی نمیتونم فکر کنم!
آره. آره. بیا بشین، پدر
تازه اِما، پدر
اِما... دست از سرم بر نمیداره
دست از سرم برنمیداره. از کجا فهمید؟
اِما برادرم رو از کجا میشناسه؟
برادرم، پدر
اون...
اون خودکشی کرد، پدر
یه ماه پیش، جون خودش رو گرفت
اون غرق درد بود
تمام وجودش رو درد گرفته بود، پدر
هیچکدوممون هم نمیدونستیم
هیچکدوممون نمیدونستیم تا اینکه دیگه خیلی دیر شده بود و
اون داشت فریاد میزد و من نتونستم کمکش کنم
چون بیش از حد درگیر بودم
من توی این خرابشده سرم به کارهای خودم گرم بود
لطفاً بشین
بشین
متأسفم، پدر
متأسفم، پدر. من به هیچ دردی نمیخورم
بیا، اینو بخور. کمکت میکنه.
ممنون. ممنون، پدر
مأموریت دشمنمون همینـه
تا کاری کنه به خودمون شک کنیم
به خدا، به هدفمون روی زمین
و از همه مهمتر: باعث رنج و عذابمون میشه
من هم یه خواهر داشتم، اسمش کلیر بود
بیماری سرتاسر اروپا رو گرفته بود
وبا، آبله، فلج اطفال
من زیاد سنم پایین نبود، جون سالم به در بردم،
ولی خیلیها نبردن
بعد اینکه کلیر رو از دست دادیم،
تا سالها درد و عذاب ادامه داشت
تعصب، سانسور، اوج گرفتن فاشیسم…
هر چی بگی بود
بیشتر اعضای خانوادهام قربانی اون آشوب شدن
واسه همین سالها پیش اومدم به این کشور
و همین منو به مسیرم رسوند
مسیرتون
متوجهی، پدر؟
این غم... همهی این رنجها
رنج ایوب توی بیابون، رنج ژاندارک، رنج تو، رنج من،
رنج برادرت، رنج اِما... رنج همهمون
شاید تاریک بهنظر بیاد، ولی این آزمونها،
این وسوسهها، ما رو قویتر میکنن
واسه هدفی بزرگتر
تا رشد کنیم و بشیم همونی که سرنوشتمونـه
«دلیل وجودمون» [فرانسوی]
دلیل وجودمون؟
آره
مگه قرار نبود فقط یادداشت بردارم؟
من فقط دارم بدترش میکنم، پدر
تو تماشاچی نیستی، پدر
ناسلامتی کشیشی
باید اهمیت خودت رو درک کنی
ایمانت، بینشت،
تعهدت
من ایمانم رو درک نمیکنم
یادت باشه، پدر، اِما هیچکس رو نداشت
هیچ کلیسایی حاضر نبود مسئولیتش رو قبول کنه
حتی بهش دست نمیزدن
با اینحال تو و مادر روحانی و
خواهرها، همگی این تکلیف رو قبول کردید
مثل جنگجوهای دلیر
چون وقتی کلام خدا
از زبان ما جاری میشه
با ایمان و شور واقعی
حتی شیطان هم مجبوره گوش بده
مثل میکائیل مقدس که
در نبرد، از شکوه خدا دفاع میکرد
این قویترین سلاح ماست
یه مدال سنت میکائیل
توی وسایل برادرم پیدا کردم
من...
چند شب پیش داشتم وسایلش رو نگاه مینداختم
اسم برادرم مایکل بود
چیه؟
ها؟
خب من...
این نامه رو...
قبل از اومدنم نوشتم
میشه بذاریدش روی قبر مادرم
توی ردینگ؟
لطفاً؟
خودت میذاریش روی قبرش، نه من، اِما
خیلی سفت گرفتید، پدر
- گوش نمیدم، اِما - خیلی عمیقـه
خواهش میکنم
اینو به شما مدیونم
به مادرم مدیونم
خیلی عمیقـه
هوا سرده
بیا بریم
وضعیت اِما وخیمـه
این شیاطین توی وجودش رخنه کردن
توی تار و پودش
پس امشب که شروع کردیم، نباید وقفه بیفته
چون اگه کوتاه بیایم
یا به دشمن فرصت ترمیم بدیم،
برای همیشه از دستش میدیم
پس اگه استراحت نیاز دارید، برید
اگه نیازی به آب
غذا یا هوای تازه دارید
برید و برگردید
باید استوار بمونیم، چون ماییم که
توی خط مقدم هستیم
و جلوی تاریکی ایستادگی میکنیم
حتی اگه معنیش این باشه که خودمون ازش سالم برنگردیم
ای بعلزبوب و تمام وحوش دوزخی و شیاطینی
که این زن را آزار میدهید
کامی
به نام پدر
و پدر
کامیلا کوچولوی من
و روح القدوس
لطفاً بهم کمک کن
با دست نیرومندت، این شیطان را
از بندهات بیرون کن
مادربزرگ؟
دارن شکنجهام میکنن
باشد که دیگر افسارش...
خواهر، گوش نده
لطفاً کمکم کن
دیگه تحملش رو ندارم
مادربزرگ، منو ببخش
خواهر!
عیسی هرگز اجازه نمیده صدای قشنگ مادربزرگم
از زبون مار دروغگویی مثل تو جاری بشه
نمیتونی گولم بزنی، هیولای پلید!
مادربزرگت رو ول میکنی؟
توی جهنم بپوس، جندهی عوضی!
آخ!
کمک!
چقدر گریه کردن
یکی یکی غرقشون کردم
هر کدوم بیشتر از نفر قبلی جیغ زدن
صدای نفسنفسزدنشون
برام مثل موسیقی بود
عیسی هم داشت همراهم میخندید
این بندهی خدا رو رها کن و گم شو!
ممنون، مادر روحانی
چرا میذاری خواهرهات زخمی و
کبود و تحقیر بشن؟
چطوری میذاری همچین اتفاقی بیفته؟
تو روحیهشون رو نابود کردی
روحیهشون هیچوقت نابود نمیشه
قویتر از اونی هستن که بهشون نفوذ کنی
خواهر. چه اتفاقی افتاد؟
اون...
نمیدونم، ندیدم...
اون یهویی...
چی شد؟ اون کجاست؟
اون توی دخمههای سردابـه
به بقیه بگید برن توی اتاقهاشون
چشم، پدر
چه خبره؟
اِما فرار کرده...
- کجا رفته؟ - دخمههای سرداب
برید! برید!
من به خواهرها میگم. برید!
خواهرها، بیاید!
سریع بیاید اتاق من!
اِما؟
اِما؟
اِما؟
مشکلی نیست. چیزی نیست
بیاید، اینجا امنتره
سریع، بیاید
اِما؟
اِما؟
اِما؟
پدر
تو ناامیدش کردی
مادر روحانی؟
بله، مشکلی نیست. طوری نیست
اون اینجاست
پیداش کردم!
اِما؟
اِما؟
اِما؟
اِما؟
اِما؟
خواهر؟
پدر تیافیلیس کجاست؟
من...
پیداش کردیم!
اون اینجاست
نفس نمیکشه
پدر؟
اون... نمیدونم
ببین خونریزی نداره
هیچ اثری از خون نیست
نفس نمیکشه
نبض خیلی ضعیفـه
نه، نه. نباید بمیره
نباید بمیره
اِما؟
اِما باهامون حرف بزن
یه چیزی مانع تنفسش شده
باید بلندش کنیم
خیلیخب خواهر، نور بیشتری لازم داریم
خیلیخب
بیاید بلندش کنیم
پدر
اِما؟
بیدار شو
اون دیگه متعلق به ماست!
اِما؟
صداش کنید. صداش کنید
الان دارم از زبون شیطان حرف میزنم
خود خدا داره بهت فرمان میده
خداوند پدر بهت فرمان میده
خداوند پسر بهت فرمان میده
خداوند روحالقدوس بهت فرمان میده
اونـه که بهت فرمان میده
او که روزی دریا را آرام کرد، باد و طوفان را خاموش ساخت!
بشنو، ای شیطان و بلرز از ترس
ای دشمن ایمان، ای خصم نژاد بشر
نور رو ببین، اِما! نور رو نگاه کن!
ای فاسدکنندهی عدالت، ریشهی هر شر و فسق،
ای زایندهی مرگ، ای غاصب زندگی!
تو در پیشگاه خدای قادر مطلق گناهکاری
در پیشگاه پسرش
در پیشگاه تمام نژاد بشریت
او که خواهد آمد تا
زندگان و مردگان را داوری کند
و جهان را با آتش!
اِما! نور رو نگاه کن، اِما!
برو، یعقوب
برو، مینا
برو، یهودا
خائن به عیسی مسیح!
بروید، ای ازمودئوس، ای سَطاناس،
لویاتان، بعلزبوب و
تمام شاهزادگان دوزخ که
در وجود این بندهی خدا لانه کردهاید
بروید!
بروید!
اِما... دستمو ول نکن
صدای خدا رو بشنو
صدای ما رو بشنو
بیا
بیا. مراقب باش
پدر ما که در آسمانی،
نام تو مقدس باد. پادشاهی تو بر پا شود،
ارادهات چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز انجام شود
اِما، اِما
من گرفتمت. من گرفتمت
ای میکائیل مقدس
فرماندهی ملکوتی سپاه آسمانی
ما را در نبرد یاری کن در برابر قدرتها و سلطهگران
در برابر فرمانروایان این جهان تاریکی
ای مریم مقدس، مادر خدا، برای ما گناهکاران دعا کن
اکنون و در ساعت مرگمان. آمین
اینک کنیز خداوند
باشد که مطابق کلام تو بر من واقع شود
ببر دعای ما را به تخت خداوند
تا رحمت پروردگار بیدرنگ فرود آید و
شیطان و دیوانش را در بند کشد
در زنجیر، در مغاک،
تا دیگر نتواند ملتها را بفریبد
او تو را به تاریکی افکند،
ویرانی جاودان در انتظار توست آنجا
گناهکار هستی، در برابر پسر او، سرور ما عیسی مسیح،
همان که با وقاحت، او را بر صلیب کشیدی
گناهکار هستی، در برابر تمام نژاد بشر
همانها که با وسوسههایت، جام زهرآلود مرگ را
به آنان تعارف کردی
از اینرو، تو را سوگند میدهم، ای اژدهای هرزه،
به نام برهی بیعیب،
از این زن بیرون شو
و از کلیسای خداوند دور شو!
اِما؟
سلام، اِما
اِما
تموم شد؟
کاری از: محمدعلی اسام و امیر ستارزاده H1tmaN & mmli_sm
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
« شرح وقایع بعدی، قبل از تیتراژ »
« در مورد ماهیت وضعیت اِما اشمیت اختلاف نظر وجود دارد:
برخی معتقدند بیماری او منشأ پزشکی/روانی داشت
در حالی که دیگران باور دارند نیروهای معنوی در کار بودهاند.»
«پس از وقایع سال ۱۹۲۸، گفته میشود که او باقی عمرش را در آرامش گذراند.»
«پدر استایگر و پدر تیافیلیس تا سالها بعد از آن وقایع، پای عقیدهشان ماندند.»
«پدر تیافیلیس در مجله تایم معرفی شد و
یادداشتهای پدر استایگر الهامبخش مقالات، کتابها و فیلمهای بسیاری شد.»
راست: پدر تیافیلیس ریزینگر، از فرقهی فرانسیسکویان کاپوچین
چپ: کشیش، پدر جوزف استایگر
«جنگیری اِما اشمیت در سال ۱۹۲۸ مستندشدهترین و
شناختهشدهترین جنگیری در تاریخ آمریکاست.»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMovieZ@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.