All language subtitles for Eden.2024.Hybrid.2160p.WEB-DL.H.265-MGE-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز ‫© DigiMoviez.Com ✦

دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMovieZ@

« ۱۹۲۹ »

،پس از جنگ جهانی اول اقتصاد جهانی دچار فروپاشی شد

فاشیسم رو به گسترش است

مردم شدیداً نیازمند یک راه چاره هستند

دکتر فردریک ریتر و دورا اشتراو پس از ترک آلمان و جهان‌گردی

در جزیره‌ی متروکه‌ی فلوریانا واقع در مجمع‌الجزایر گالاپاگوس ساکن شدند

مردم دنیا از طریق نامه‌های ریتر که بعضاً ،تحویل کشتی‌های عبوری می‌شد

از زندگی انزواطلبانه‌ی وی باخبر شدند

« صندوق پستی »

،مأموریت ریتر

تألیف یک فلسفه‌ی کاملاً جدید

برای نجات بشریت از دست خود بود

غایت حقیقی از حیات چیست؟

درد

ما به‌واسطه‌ی درد به حقیقت پی می‌بریم

...و به واسطه‌ی حقیقت

به رستگاری می‌رسیم

« برگرفته از داستان بازماندگان »

« ترجمه و زیرنویس از امـیـر، نـهـال و آریـن » .:: Cardinal & iredprincess & H1tmaN ::.

،مادر عزیزم، تا این نامه به دستت برسد ما تمام اموال و دارایی‌های خود را فروخته و

عازم یک سفر یک‌طرفه به گالاپاگوس شده‌ایم

!هری - ،وضعیت سلامت هری روز به روز بدتر می‌شود -

اما ما توان پرداخت هزینه‌ی اقامت دو ساله در آسایشگاه که توسط پزشک تجویز شده را نداریم

اما جستجوی فردریک ریتر به دنبال زندگی بهتر برای هاینز الهام‌بخش بوده

فلوریانا همینـه؟

انتظار چی داشتید؟

بهشت؟

ببخشید که بدون خداحافظی رفتیم

اما من تحمل شنیدن یک نطق دیگر

درباره‌ی ازدواجم با مردی که در اثر جنگ از پا در آمده را نداشتم

!بالاخره

من صرفاً همان کاری را می‌کنم که همیشه به من یاد دادی، یعنی حمایت از شوهرم

زندگی‌ای که برای خودم متصور می‌شدم این نبود، درست

اما هیچوقت باورم نمی‌شد که روزی مجبور شوم بین پرداخت اجاره یا خرید غذا یکی را انتخاب کنم

دیگر تمام شد

،هری، یادت باشه

دکتر ریتر دندون نداره، پس به دهنش زل نزن - باشه -

بیاید لباس عوض کنیم

توی مقاله نوشته که باید ۴۵ دقیقه سربالایی بریم

،می‌دانم حتماً فکر می‌کنی دیوانه شده‌ام شاید هم شده باشم

یا شاید دنیا جای دیوانه‌واری شده و تنها کار منطقی فرار از آن است

زمان جواب را مشخص می‌کند

دوستدارت، مارگارت

دعا می‌کنن. بهتره بریم - چرت و پرت نگو. اونا بی‌دینن -

...ببخشید

!قشنگ لبخند بزنید هری، با تو هم هستم

ببخشید. من هاینز ویتمر هستم

ایشون همسرم مارگارت هستن و پسرم هری

شما باید دکتر ریتر باشید

شما هم همسرشون، دورا اشتراو، هستید؟ - نه -

شما دورا نیستید؟ - چرا، ولی همسرش نیستم -

ازدواج تهوع‌آوره

توی فلوریانا چیکار می‌کنید؟ - به خاطر شما اومدیم -

داستان شما بهمون انگیزه داد که دار و ندارمون رو ول کنیم و از صفر شروع کنیم

این لباس‌های طبیعت‌گردی و تور پروانه‌گیری رو هم به خاطر داستان ما آوردید؟

عذر می‌خوایم، توی روزنامه‌ها نوشته بودن که شما اینطوری لباس می‌پوشید

کدوم روزنامه‌ها؟ - روزنامه‌هایی که نامه‌هاتون رو چاپ می‌کنن -

الان بیشتر از یه ساله که توی آلمان ورد زبون همه شدید

توی نامه ننوشته بود که اومدم اینجا تا تنها باشم؟

من رو عین گوژپشت‌ها کشیدن

بازم از این‌ها هست؟ - بله، یه عالمه -

...بفرمایید

!بیاید تو

بیاید باغچه‌ام رو نشون‌تون بدم

ممنون

،از اونجایی که کاملاً گیاهخواریم منبع اصلی غذامون اینـه

حصار برای بیرون نگه‌داشتنِ گزارهاست

گراز؟ - گراز وحشی، سگ، گاو -

اینجا آفت خیلی هست

خیلی

موقع ازدواج بچه بودی، نه؟ - عذر می‌خوام؟ -

،یه نگاه به تو انداختم و یه نگاه به پسرت بعد دو دوتا چهارتا کردم

آها، هری پسر من نیست. مادرش به رحمت خدا رفته. من همسر دوم هاینزم

می‌خوای بیای بهش سلام کنی؟

!خدایا، همشون کوته‌فکرانه‌ست

،یه مقدار پیاز داغش رو زیاد کردن، درست اما خیلی خوب زندگی جادویی‌تون رو توصیف کردن

.زندگی‌ای که اینجا داریم اصلاً هم جادویی نیست می‌دونی چقدر طول کشید علف‌های هرز اینجا رو ریشه‌کن کنم؟

بعد یه باغچه بسازم؟ دوازده ماه

تازه درباره‌ی مشکل آب که نگم برات - چه مشکلی؟ -

آبی نداریم

نه دریاچه‌ای هست، نه رودی، هیچی

فقط دوتا چشمه‌ی کوچیک هست که آب بارون توشون جمع میشه

آقای ویتمر، نذار موفقیت‌مون گولت بزنه

،هیچکس دیگه‌ای نتونسته اینجا دووم بیاره چون زندگی اینجا وحشتناک و دلسردکننده‌ست

دیر یا زود همه شکست می‌خورن

توی اون کیف غذا آوردید؟

.نه، نه، نه. نترسونش .اون یه هزارپای گلایاتـه

.نیشش مرگباره .همه چی توی این جزیره مرگباره

خب، ما هم برای استراحت نیومدیم اینجا

دقیقاً واسه چی اومدید؟

پسرم سِل داره

،دکتر براش آسایشگاه تجویز کرده ،ولی توی این وضعیت خراب آلمان

،حتی منی که شغل دولتی داشتم از پس خرجش برنمیومدم

فردریک از اینکه انقدر بهش می‌رسم بدش میاد - چرا؟ -

میگه ابراز علاقه به حیوانات یعنی تن‌دادن به میل مسخره‌ی انسان به محبت مداوم

بورو

اوضاع آلمان چقدر خرابـه؟ - نفرت‌انگیزه -

نه، دیر یا زود همین می‌شد - خب، نمی‌دونم -

.همه عاشق جنگ در راه آزادی‌ان .بعدش میفتیم توی دام تنبلی

.دموکراسی به فاشیسم منتهی میشه و فاشیسم به جنگ .دموکراسی، فاشیسم، جنگ

همینطوری تکرار میشه

مرغ هم داریم

راستـه که اسکلُروز چندگانه* خانم اشتروا درمان شده؟ - بالاخره میشه - (ام‌اس)

!فوق‌العاده‌ست میشه بپرسم چطوری؟

،هر وقت کتابم رو تموم کردم

شما و بقیه‌ی دنیا متوجه میشید

!دورا

!الاغت رو به ویتمرها قرض بده

رسیدیم

.می‌تونید توی اون غارها بخوابید .چندین سال پیش دزدهای دریایی حفرشون کردن

.تا حدی جلوی خیس شدن‌تون رو می‌گیرن ...برای آب هم

چشمه اونجاست

،الاغ رو امشب پس بیارید وگرنه دورا پوست‌تون رو می‌کَنه

منبع آب‌مون همینـه؟

ازشون خوشم نمیاد

زنه یه خونه‌دار ساده‌ست، مرده هم که کارمند دولتـه. از پسرشون هم که نگم برات

باید کلی بهشون کمک کنیم

،ما اومدیم اینجا که تنها باشیم حالا این خانواده مزاحم‌مون شده

اینطوری در حق بشریت که برای اتمام کارت روت حساب کرده، اجحاف میشه

نیچه همیشه چی میگه؟

...آشوب داخل - ...توصیه‌ام اینـه که با همسایه‌تون مهربان باشید؟» -

نه، اصلاً - «نه، از همسایه‌ی خود گریزان باشید -

بردمشون توی غارها - خدای من -

پرورش گیاه اونجا غیرممکنـه - الحق که نابغه‌ای -

قبل تموم شدن بارون‌ها میرن

!از اینجا متنفرم

!نفس عمیق بکش

نفس عمیق

!زودباش

همون خواب همیشگی؟

هاینز، عادت ماهانه‌ام دیر شده

سومین باره از موعدش می‌گذره

مطمئنی؟

تبریک میگم، عزیزم

!گمشید! برید

!بیرون

همه چی درست میشه

در اکثر تاریخ بشریت خود را با باور

به وجود دنیایی بهتر که ورای دسترس‌مان است، فریب دادیم

مسیحیان اسم بهشت، هندوها نیروانا و مسلمانان اسم جنّت را برایش انتخاب کرده‌اند

من این را دروغی بیش نمی‌دانم

خدا مُرده

آدمی تنهاست - سلام -

!سلام، دکتر ریتر

...برای رسیدن به دنیایی بهتر، می‌بایست

ببخشید مزاحم میشم، ولی می‌خواستم ببینم میشه بورو رو قرض بگیرم؟

.باید بقیه‌ی آذوقه‌هامون رو ببریم بالا .سگ‌ها غذاهامون رو خوردن

شرمنده. بورو رو لازم داریم

،می‌بایست در عوض انتظار برای جهان باقی... جهان فانی را اصلاح کنیم

کتاب‌تون در چه حالـه، دکتر ریتر؟ - شم نویسندگیم قشنگ در حال شکوفاییـه -

خوشحالم می‌شنوم

معلومـه دارن سختی می‌کشن

سکس کنیم؟

پای ناقصت؟ باشه. خوبـه - نه، چیزی نیست -

.تنفست رو کنترل کن .تمرکز کن

نه، دورا. چشم‌هات رو ببند - می‌دونم -

ذهنت رو خالی کن - ذهنم رو خالی می‌کنم -

...تمام هستی - تمام هستی -

تسلیم میشه... - من تسلیمِ توئم -

ببخشید

بس کن

دورا - نه، مواظب باش -

چیـه؟ - ...دندونم -

چی شده؟ - عفونت کرده -

دورا - چیزی نیست -

!ببین منو. به من نگاه کن - دارم نگاه می‌کنم -

نفس عمیق بکش

نفس عمیق

کودن‌ها

...بانو

قایق آماده‌ست و توی ساحل همه چی باب میل‌تونـه

!الان میام

من تجلی کمال هستم

...آقایون

«این شما و این «عمارت بهشتی

ساخت و ساز رو اینجا شروع می‌کنیم

عالیـه، خانم

باورم نمیشه واقعاً موفق شدم

!موفق شدیم. رسیدیم

ما دزد دریایی شدیم

!ما دزد دریایی‌ایم

!یالا

!عمارت بهشتی

!رسیدیم! موفق شدیم

!...عالیـه

خیلی‌خب، اومدن

حالا چیکار کنیم؟

بارونس الوئیز وربورن دواگنر بوسکت

دورا اشتراو

...بارونس

مرسی، عزیزم

خب، این دکتر معروف کجاست؟

ریتر منم

توی روزنامه‌ها در حق‌تون کوتاهی شده

خیلی صبر کردم تا بالاخره مردی رو ببینم که طبیعت وحشی رو رام کرده و

پادشاهی خودش رو ساخته

اینجا یه خونه‌ی ساده‌ست - اصلاً -

برای پیروان وفادارتون اینجا خیلی بیشتر از یه خونه‌ست

،هر جا که میرم ،از وین و لندن گرفته تا پاریس

...رئیس‌جمهورها، صدراعظم‌ها، فیلسوف‌ها توی بارها

مرد نابغه‌ای که دندون‌های خودشو برای

،جلوگیری از عفونت کشیده شده ورد زبونِ همه

همینطور زنی با اراده‌ی آهنین

فردریک و دورا

خورشید و ماهش

که در کنار هم کمر بستن تا آینده‌ی تمدن رو شکل بدن

،این مصداق بارز عشقـه همه هم یه داستان عاشقانه‌ی خوب می‌خوان

توی بارها درباره‌ی من حرف می‌زنن؟

!صد البته

درباره‌ی اینکه تمدن امروزی در آستانه‌ی نابود کردن خودشـه هم حرف می‌زنن؟

همچین باوری دارید؟ - معلومـه -

،و از دل همین نابودی و ویرانی دموکراسی واقعی متولد میشه

،دموکراسی‌ای که دیگه نه توسط پول بلکه توسط قدرت ذهنی تعریف میشه

قدرت ذهنی

ولی با قدرت ذهن خالی نمیشه یه مهمونی شام قشنگ راه انداخت

کجا ساکن میشید؟

طبیعتاً کنار ساحل - نه، نه. کنار ساحل آب شُرب نیست -

نزدیکترین چشمه رو نشون‌تون میدم

!ببخشید

...ببخشید

!نیا جلو - من با خانوادم همین بالا زندگی می‌کنم و -

شما دارید توی تنها منبعِ آب آشامیدنی‌مون شنا می‌کنید

!اینجا چه خبره؟ - رودی، چیزی نیست -

مشکلی نیست

.از صمیم قلب عذر می‌خوام .کل بدنم نمکی شده بود و حتماً‌ باید می‌شستمش

بارونس الوئیز وربورن دواگنر بوسکت

.ما خانواده‌ی ویتمر هستیم .هاینز و مارگارت

...این افتخار رو مدیون

چی هستیم؟ - من همسایه‌ی جدیدتونم. مرسی، عزیزم -

البته قرار نیست این بالا زندگی کنم

!خیلی راهش درازه

نه، من عمارتم رو لب ساحل می‌سازم

...ولی مهندسم رودی ...رودی، سلام کن

میگه که حفر چاه آب یکم طول می‌کشه

بادیگاردم، رابرت، هم باهاش موافقـه

پس تا اونموقع باید از منبع آب شما استفاده کنیم. عیبی نداره که؟

نامه‌هاتون رو آوردم

،حتماً چندتاشون مال شماست بقیه مال دکتر ریتر

میشه تحویل‌شون بدید؟

عالیـه

!خدانگهدار

...هاینز - این چه وضعشـه؟ -

.اینا که باز شدن .دورا، نامه‌هامون باز شدن

من بازشون نکردم

اون زنـه اینا رو داده بهت؟ - دیدینش؟ -

دیروز که رسید، بلافاصله اومد اینجا - پس چرا خودش اینا رو تحویل‌تون نداد؟ -

چون می‌خواد خیال کنیم شما به حریم خصوصی‌مون تجاوز کردید

دست‌کم گرفته بودمش

.ولی شما ازش استقبال کردید .من بهش آب دادم. ما مهمون‌نواز بودیم

توی جنگ نبودی؟

توی وردن

توی خندق‌ها

پیاده‌نظام

پس خیلی چیزا دیدی - بدترین فطرت بشریت رو دیدم -

فطرت واقعی بشریت رو دیدی

نه، رودی

،برای جذب سرمایه‌گذار ۱۴تا اتاق لازم داریم، نه ۱۲تا

همه رو به اقیانوس، بی‌بروبرگرد

من یه اسکله‌ی خصوصی، تخت معلق و یخدون واسه شامپاین‌ها می‌خوام

...ولی واسه یخدون، یخچال لازم داریم

ولی هر چیزی شدنیـه، عزیزم

بارونس؟

آقای ویتمر، چه سورپرایز قشنگی - میشه صحبت کنیم؟ -

تنهایی؟

معلومـه

!مارکی، بشین

!بشین

پسر خوب - سگه وحشیـه؟ -

بود، ولی الان پسر خوبیـه

بیا، ناهار من رو بخور

.اسمش رو گذاشتم مارکی دوساد ...مارکی

هاینز

چه کمکی ازم ساخته‌ست، آقای ویتمر؟

اومدم بگم بابت اینکه سعی کردید بینِ من و همسایه‌ام اختلاف بندازید، ازتون شاکی‌ام

شما نامه‌های دکتر ریتر رو خراب کردید تا خیال کنه کار من بوده. چرا؟

،فکر می‌کنید چرا دکتر ریتر به جای چشمه‌ی خودش من رو آورد پیش چشمه‌ی آب شما؟

،بله، اون هم سعی داره بین ما دشمنی ایجاد کنه تا از این جزیره بریم

مطمئن باشید تا سال دیگه یکی‌مون از اینجا رفته

من بشخصه امیدوارم که اون یه نفر شما نباشید

هاینز

بذار یه چیزی نشونت بدم

برنامه‌هام تیتر روزنامه‌های اکوادور شده

می‌خواید اینجا هتل بسازید؟ « بارونس در گالاپاگوس هتل می‌سازد »

.یه هتل ساده نه .بلکه گرون‌ترین هتل دنیا

فقط مخصوص میلیونرها

اینجا؟ - «اسمش رو می‌ذارم «عمارت بهشتی -

الان داخل سوئیت ماه‌عسلیم

اینجا؟ - !آره، همینجا -

چرا همش داری همین سؤال رو می‌پرسی؟

من دیگه تحمل مردهایی که بلندپروازی‌هام رو زیرسؤال می‌برن ندارم

!صبح بخیر، دکتر

گزار - چی گفتی؟ -

«گفتم «صبح بخیر، دکتر «بعد گفتم «گراز

!خیلی پررویی !جرأت داری دوباره تو روم بگو

!تو روم بگو! یالا !جرأت داری بگو

!اومدم! بگو دیگه - گراز، گراز، گراز، گراز -

!گراز. خدای بزرگ !دورا، گراز

!نه! بیرون - !کاریش نداشته باش -

سبزی‌ها

!بیرون! بیرون

!مارگارت

!لوله رو بردار

!برش دار

!برو کنار

!گمشو، گراز بی‌شرف !گراز بی‌شرف

الان شیر داریم

لعنت بهت

دیدید چی شد؟ دکتر ریتر تفنگ نداره

« بهار »

!بدو

!هاینز

چیـه؟

...ببین

اولین سبزی‌هامون

!سورپرایز

!الان جدی‌جدی همسایه شدیم

بذار من برم

اینجا خیلی خنک‌تره - آره -

.به شوهرت بگو جای نگرانی نیست .فقط تا ساخت عمارتم تموم شه، اینجا می‌مونیم

مهندسم، رودی، سر پیدا کردنِ یه چاه درست‌حسابی به مشکل خورده

من هم صبرم داره لبریز میشه. مگه نه، رودی؟ - درستـه -

چرا باهاش ازدواج کردی؟

...تو خیلی جوونی و

معصوم

...اون

عین شلغم پلاسیده‌ست

ازدواج با مرد سن‌بالاتر فقط دو دلیل می‌تونه داشته باشه

...یا طرف خرپولـه، یا اینکه

یه نعمت خدادادی داره

!پس نعمت خدادادی داره. آفرین

من همچین چیزی نگفتم - لازم نبود بگی -

!خواهش می‌کنم! حرفت خیلی زشتـه

!گپ دخترونه‌ست ...می‌خوای از مهارت‌های رابرت واست

باهاش ازدواج کردم !چون بهم پیشنهاد داد

وای، دختر بیچاره

دلسوزی تو رو نمی‌خوام. دنبال آرامشم - بیا بغلم -

من باردارم

داری بچه‌دار میشی؟ اینجا؟

آره

که یعنی نیاز به استراحت دارم

و سکوت

و اجتماع

.از بخت خوبت، مهمون‌نوازی تخصص ماست !حله پس

!داریم بچه‌دار میشیم

!تبریک میگم

!داریم بچه‌دار میشیم - بچه دوست دارم -

!دوباره نه! وای نه - !بیا اینجا -

!عمارت میشه بزرگترین هتل دنیا - !ملکه‌ی فلوریانا -

کجا گذاشتیش؟ - بازم افتاد زمین -

!دورا

!گرازه برگشته

،پس از بازسازی جامعه بعد از نابودی با موانعی مواجه خواهیم شد

!تسلیم نشوید

چرا که انسان مستأصل، انسانی‌ست رقت‌انگیز

انسان مستأصل توان تفکر منطقی را ندارد

...توانِ

لعنتی

خدای بزرگ. موفق شدن

روز بخیر، خانواده‌ی ویتمر

!احسنت

!چه سورپرایز قشنگی

عذر می‌خوام. حتماً براتون صحنه‌ی آزاردهنده‌ایـه

میشه سر اون گاو رو بدید به من؟

در ازاش این جوجه‌ها رو میدم بهتون

خب؟

دکتر؟

ببخشید مزاحمتون میشم، ولی می‌خواستم بپرسم میشه افتخار بدید و بچه رو به دنیا بیارید؟

متأسفانه نمیشه - خواهش می‌کنم -

گفتم نه. باهام معامله می‌کنید؟ - امکانش هست تجدیدنظر کنید؟ -

هدف از حیات چیـه؟ - عذر می‌خوام؟ -

شما دارید بچه‌دار میشید، پس حتماً دلیلی داره - بله -

چون بچه می‌خوایم - چرا؟ -

چون خانواده از همه چی برامون مهمتره

چرا؟

چون که همینطوره - چون خودتون اینطوری میگید -

نه، چون کل دنیا اینو میگه - آها، دنیا -

پس هنوزم عضو گله‌اید

تو گوسفندی هستی که حالیش نیست دنیا و

تمام ارزش‌های جهانیش یه مشت کسشعره

من دیگه جزو اون دنیا نیستم و دیگه دکتر هم نیستم

بگیرش

هر روز کلی بچه به دنیا میاد

شصت درصد احتمال داره چیزیت نشه

دیگه گیاهخوار نیستیم؟

دورا، واسه گیاهخوار بودن، آدم باید گیاه پرورش بده تا بخوره

تو همش مشغول کاردستی‌هاتی - هم تخم‌مرغ داریم، هم میوه‌های درختی -

داری تسلیم «اراده برای زندگی» میشی - حالا واسه من شدی شوپنهاور؟ -

«!اراده برای زندگی»

!معلومـه می‌خوام زندگی کنم - ...نه، آخه -

!می‌خوام شکمم رو سیر کنم - ...نه، این -

باید باغچه‌شون رو می‌دیدی

.دستاوردهاشون فوق‌العاده‌ست ...البته تعجبی نداره

مارگارت تن سالم داره

من از جونم واسه خودمون مایه می‌ذارم

نه، داری چوب می‌تراشی. تا عصا بسازی - آره -

.باید مدیتیشن کنی .اسکلروز چندگانه خودبخود درمان نمیشه

‫باید تمرکزت رو بذاری روی نوشته‌هات. ‫دنیا که خودبخود گل و بلبل نمیشه.

‫نکنه یادت رفته ‫برای چی اومدیم اینجا؟

‫وای، رابرت...

‫- هری، میری هیزم جمع کنی؟ ‫- ما که این همه هیزم داریم

‫حاضرجوابی نکن

‫هر چی مامان میگه، بگو چشم

‫باشه

‫آره!

‫رودی، بی‌زحمت برام ‫یه کنسرو گوشت‌گاو بذار رو آتیش

‫آفرین، گل‌پسر. بدو

‫هاپ هاپ!

‫تموم شده

‫- کنسرو گوشت‌گاو؟ ‫- هر چی کنسرو داشتیم

‫عرق نیشکر هم همینطور

‫پس به چه دردی می‌خوری تو؟

‫- تو که می‌دونی من غذای اینجا رو نمی‌خورم ‫- غذایی در کار نیست

‫نه غذا داریم، نه باغچه‌، ‫نه هتل و نه امیدی

‫نه تنها بیچاره‌مون کردی، ‫بلکه به خاک سیاه نشوندی‌مون!

‫درود بر رهبرِ نترسِ ما!

‫حالت خوبـه؟

‫آره، چیزیم نیست

‫ناراحتی

‫مگه حال و روزِ بقیه بهتره؟

‫ولی، بارونس‌خانم، فکر می‌کردم...

‫قدرت بدونِ احترام...

‫هیچـه

‫همینـه که پام به اینجا باز شده

‫تا خودت به خودت احترام نذاری، ‫کسی برات تره هم خرد نمی‌کنه

‫تو چی؟

‫برای خودت احترام قائلی؟

‫از خدامـه

‫- دنبالم بیا! ‫- کجا میری؟

‫من نمی‌تونم بدوئم

‫معلومـه که می‌تونی

‫مرز بین ترس و شجاعت ‫داشتن عزم راسخـه

‫بعد من بگو: ‫من تجلی کمال هستم

‫- من تجلی کمال هستم ‫- بازم تکرار کن و بدو!

‫بدو!

‫من تجلی کمال هستم

‫خوب میشم!

‫نیازی به خوب‌شدن نداری! !همینطوری سالمی

‫من چیزیم نیست!

‫ادامه بده!

‫چیزی نمونده!

‫بیا!

‫می‌تونم نفس بکشم!

‫- از نفس نیفتادم! ‫- دیدی گفتم؟!

میشه توی هتل‌تون کار کنم؟

‫عزیزکم، اصلاً سرخدمتکارم باش

‫من که نفهمیدم، ولی باشه

‫می‌تونم تور تماشای پرنده برگزار کنم

‫پرنده دوست داری؟

‫عاشقشونم!

‫توی این جزیره پرنده نمی‌خورید؟

‫معلومـه که نه!

‫مرغ و جوجه داریم

‫که اینطور

‫کنسرو چی؟

‫کجا؟

‫شکار با بابا

‫- بابات خبر داره داری میری پیشش؟ ‫- چیزیم نمیشه، خیالت تخت

‫سگ رو با خودت ببر

‫لومپ!

‫بدو بیا!

‫یه تکونی به خودت بده!

‫بیا!

‫دندون رو جیگر بذار، فسقلی

‫فقط چند هفته‌ی دیگه

‫- چیزی نیست؟ ‫- نه، هیچی

‫هری!

‫هاینز!

‫بارونس!

‫صدامو می‌شنوی؟

‫کسی نیست؟

‫بارونس؟

‫چیـه توش؟

‫کسی نیست؟

‫مانوئل؟

‫رودی؟

‫آروم، آروم...

‫- اومد، اومد! ‫- ولم کن!

‫هاینز؟

‫هاینز!

‫هاینز، بچه داره به دنیا میاد!

‫هری!

‫کمک!

‫هاینز!

‫نه!

‫همش همین؟

‫این که فقط واسه چند هفته‌ست

‫بچه‌ی خانم ویتمر داره به دنیا میاد

‫تنهاست!

‫کمک‌لازمـه!

‫- برو کمکش! کمکش کن! ‫- اَه، مانوئل!

‫- بیاید بریم! ‫- بس کن!

‫- اگه تلف شه چی؟ ‫- گفتم بس کن!

‫شما به خاطر من اومدید اینجا!

‫نه اون!

‫به من کمک می‌کنید!

‫حالیت شد؟

‫از اینجا برید!

‫نه!

‫تو رو خدا!

‫بگیرشون، لومپ. یالا!

‫برید پی کارتون!

‫وای خدا!

‫مارگارت!

‫- ای خدا... ‫- هاینز؟

‫بیدار شو!

‫یالا!

‫هاینز...

‫چشم‌هاتو باز کن!

‫بیدار شو!

‫متأسفم

‫بیدار شو!

‫بدو برو قیچی و باند و نخ رو بیار!

‫مارگارت...

بیدار شد

‫دکتر ریتر!

‫دکتر ریتر!

‫زنم زایمان کرده، اما ناخوشـه

‫متأسفم از این بابت

‫اما یه بار بهت گفتم، ‫فلوریانا جای بچه‌دارشدن نیست

‫حال بچه خوبـه. به خاطر مارگارت اومدم

‫خواهش می‌کنم

‫تو رو خدا!

‫فردریک

‫کِی زایمان کرد؟

‫نمی‌دونم، شیش‌ ساعت پیش

‫- چیزی نداری بیاری؟ ‫- نخیر، چیزی ندارم. نیومدم اینجا طبابت کنم که

‫مارگارت

‫فردریک‌ام

‫درد داری، درستـه؟

‫هنوز هم انقباض داری؟

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫جفت جنین توی رحم گیر کرده. ‫باید فوراً درش بیاریم.

‫آب داغ می‌خوام با یه قاشق

‫باشه... بیا

‫خوبـه

‫- چی شد؟ ‫- زنه یه چیزیش شده. دکتر ریتر اومده بالا سرش

‫چرا جلوش رو نگرفتی؟ ‫یه بلایی سرش می‌آوردی!

‫جان؟ ‫من به قصد ساخت هتل باهات اومدم

‫ای گوساله!

‫حالا به خاطر خریت تو ‫باهم جیک‌توجیک میشن!

‫واقعاً که، عفریته!

‫اخراجی

‫گمشو ببینم!

‫خیلی‌خب، مارگارت. آروم باش

‫دقیقاً همینطوری

‫نگهش دار. ‫مارگارت، شُل کن.

‫ سعی می‌کنم شلش کنم. حالا...

‫دستم رو تا رحِمت میدم تو و

‫جفت جنین رو می‌کِشم بیرون. ‫نذار تکون بخوره، هاینز!

‫خوبـه

‫تموم شد، مارگارت

‫حالا باید... تمیزش کنم

‫با قاشق بتراشمش

‫مادر عریزم، ‫نمی‌دانم این نامه کِی به دستت می‌رسد

‫چرا که ماه‌هاست ‫هیچ کشتی‌ای به اینجا نیامده

‫اما خبرهای مُهیجی برایت دارم

‫سلامت هری رو به بهبودی‌ست

‫هوای تازه‌ی فلوریانا تأثیر خود را گذاشته و ‫خیال من و هاینز را راحت کرده

‫با تمام وجود خوشحالم که ‫خبر تولد نوه‌ات، رولف، را به تو می‌دهم

‫ظاهراً بالاخره داریم ‫در گالاپاگوس به جاهای خوبی می‌رسیم

‫بی‌زحمت باقی اعضای خانواده را هم ‫در جریان این خبر خوش بگذار

‫دوستدارِ تو، دخترت، مارگارت

‫قدم نورسیده مبارک باشه. ‫یه هدیه‌ی ناقابل هم آوردیم براتون.

‫عجب...

‫هدیه‌ای

‫همسایه واسه همین روزهاست دیگه

‫همچنین بابت سوءتفاهم‌های ‫پیش‌اومده بین مدیریت هتل و

‫ساکنین معذرت می‌خوام

‫کاشف به عمل اومد کارمند اکوادوریم دستش کجـه

‫به هر حال، از جزیره بیرونش کردیم. ‫شرّش کم!

‫لب ساحل منتظر قایق ماهیگیریـه

‫می‌دونی حالا نوبت کیـه تبعید شه؟

‫شما

‫آخه خیلی نانازی

‫میدیش بغلم؟

‫می‌دونستی خوشبخت‌ترین پسرِ دنیا تویی؟

‫اولین فرزند فلوریانا!

‫فراموشش نکنید!

‫می‌خوام به صرف ناهار ‫تولد این معجزه رو جشن بگیرم

‫با خانواده‌ات بیاید. ‫من هم ریترها رو دعوت می‌کنم.

‫میاید دیگه؟

‫نه

‫- همسایه‌مونـه ها ‫- فردریک ویلهلم چهارم هم باشه برام مهم نیست

‫درست وقتی داشتی تنهایی زایمان می‌کردی، ‫اومد غذامون رو دزدید!

‫بعد پُررو پُررو جوی دوسرِ خودمون رو ‫میاره بهمون هدیه میده؟

‫به عواقبِ نه گفتن‌مون هم فکر کن!

‫هر کاری ازشون برمیاد، هاینز

‫یه ناهاره دیگه، یه بار

‫مرحبا

‫خوش اومدید، عزیزان

‫ممنونم که توی این جشن باشکوه

‫در محل آینده‌ی «عمارت بهشتی» ‫شرکت کردید

‫به سلامتیِ...

‫رولف

عمارت من

‫و...

‫قدم‌های جدید!

‫- نوش! ‫- نوش!

‫بفرمایید نوش جان

‫چه خبره...

‫این همه غذا؟

‫من خیلی به آذوقه‌هام می‌بالم

‫وای ریتر، چه دندون‌های قشنگی

‫- چیزی نمی‌خوری؟ ‫- نه

‫مارگارت، از زایمان برامون بگو! ‫کِیف داشت؟

‫- کِیف داشت؟ ‫- اوهوم

‫نه دقیقاً

‫- کتابتون به کجا رسید، دکتر ریتر؟ ‫- دارید کتاب می‌نویسید؟

‫من می‌میرم واسه کتاب!

‫رابرتِ نازنینم، ‫کتاب محبوبم رو بیار

‫مگه نازنینت لورنز نبود؟

‫«تصویر دوریان گری» اثر اسکار وایلد

‫محالـه از خودم دورش کنم. ‫عین بچه‌ام دوستش دارم.

‫فکرشو بکنید، ‫چی می‌شد اگه همیشه جوون می‌موندیم؟

‫بعید می‌دونم ‫پیام نویسنده این بوده باشه

‫- کتاب شما به کجا رسید، دکتر؟ ‫- کتاب نیست

‫- بلکه یه ایده‌ی کاملاً جدیده ‫- نه

‫با پیوند دادنِ فلسفه‌ی شرق و غرب، ‫ بشریت رو از دست خودش نجات میده

‫- پس کتابـه دیگه ‫- به نظرتون انجیل کتاب محسوب میشه؟

‫بله

‫نخیر

‫میشه گوشتِ دزدی رو بهم بدید؟

‫مارگارت، شوهر قحط بود ‫با این عتیقه ازدواج کردی؟

‫آها، یادم نبود. ‫آخه بهت پیشنهاد داد.

‫- خیلی مشتاقم کتابتون رو بخونم، دکتر ‫- من هم مشتاقم تمومش کنم

‫البته اگه گردشگرهای مزاحم ‫دو دقیقه دست از سرمون بردارن

‫هنوز که خبری نیست، عزیزدل. ‫ولی به زودی سر و کله‌شون پیدا میشه.

‫اون‌وقتـه که کارمند لازم دارم

‫شاید بتونم به عنوان فیسلوف اقامتگاه استخدامت کنم، دکتر

‫ناخواسته بهتون توهینی کردم؟

‫خیال می‌کنید از من سَر ترید

‫این که من با سوءنیت اومدم و ‫شما با حُسن‌نیت

‫اما من و شما...

‫جفت‌مون مثل همیم

‫فاحشه‌ای بیش نیستیم

‫روزی که رسیدم اینجا، دکتر، ‫شما نامه‌هاتون رو دادید به ناخدام

‫برای خانواده‌تون بودن؟

‫یا دوستان‌تون؟ هیچکدوم، بلکه ‫برای ناشرین نشریه‌ی تایمز،

‫هرالد و

‫برلینر مورگن‌پست بودن

‫چرا باید همچین کاری بکنید؟

‫ایشون هم مثل بنده، ‫دنبال شهرتـه

‫فقط من می‌خوام گرون‌ترین هتل دنیا رو بسازم

‫چقدر هم که خوب داره پیش میره

‫حالت چطوره، دوراجون؟

‫از نظر روحی؟

‫بهتر از همیشه. مرسی

‫بوروی عزیزت در چه حالـه؟

‫حکم بچه‌ات رو داره، نه؟

‫از اونجایی که بچه‌ای نداری، ‫درک می‌کنم

‫من خودم اصلاً از بچه‌مَچه خوشم نمیاد

‫نه، کثافت ازشون می‌باره

‫البته به جز هری و رولف عزیزم

‫- دورا‌جون، تو بچه نمی‌خوای؟ ‫- ما علاقه‌ای نداریم

‫جنابعالی علاقه‌ای نداری، اما دورا...

‫- بگذریم ‫- چی شده مگه؟

‫تلاش نکردید؟

‫عه، تلاش هم کردید پس. !ریتر عقیمـه

‫چرند نگو

‫- حالا می‌فهمم ‫- رحِمش رو برداشته

‫- دکترش شیّاد بود. چیـه؟ ‫- چرا همچین حرفی زدی؟

‫- چه اهمیتی داره؟ ‫- اینجوری نگو

‫- مهمـه مگه؟ ‫- واقعاً...

‫یعنی چی این کارها اصلاً؟ ‫صفر تا صدش مضحکـه

‫از این ناهار گرفته تا هتل و همه چی. ‫من رفتم.

‫- دورا‌جون! بشین! ‫- ای کلاهبردار

‫مارکی! بیا!

‫چیکار می‌کنی؟ چتـه؟!

‫- ببند بابا! ببند گاله رو! ‫- تربیتش کردم

‫بیا!

‫باریکلا

‫سگ‌ها با مردجماعت مو نمی‌زنن. ‫اول بهشون زخم بزن،

‫بعد تیمارشون کن

‫والسلام!

‫تا ابد نمک‌گیرت میشن

‫گمشو از جزیره‌ی من بیرون!

‫اگه خودت با پای خودت نری،

‫دست و پاهات رو می‌بندم و ‫خودم پرتت می‌کنم بیرون!

‫- خفه‌خون بگیر! ‫- بارونس!

‫با اینکه بدم نمیاد دست و پام رو ببندی،

‫اما خدمتت عارضم که ‫این جزیره مال جنابعالی نیست،

‫بلکه جزیره‌ی منـه

‫- کی گفته جزیره‌ی توئـه؟ ‫- فرماندارِ گالاپاگوس

‫عجب مردِ نازنینیـه

‫- قُلابیـه ‫- بلند بخونش!

‫نه

‫«بدینوسیله، به بارونس الوئیز ‫وربورن دواگنر بوسکت...

‫- چهارصد هکتار زمین... ‫- دروغـه

‫برای ساخت عمارت بهشتی در ‫هر نقطه‌ی «انتخابی وی در جزیره‌ی فلوریانا اعطا می‌کنم

‫محال ممکنـه

‫- به من فقط شیش هکتار داده ‫- چون تو چشم‌انداز سرت نمیشه

‫جزء به جزء این جزیره، از ساحل گرفته تا ‫مرغدونی تو، مال منـه

‫بریم

‫چیزی می‌خوای بگی؟

‫ممنون بابت این ناهار لذیذ

‫« دیجـــی‌موویــــز »

‫اسلحه‌ لازم دارم

‫در ازاش ۵ کیلو برنج بهت میدم

‫تو که اهل شکار نیستی

‫ده کیلو

‫واقعاً فقط چون پیشنهاد دادم ‫زنم شدی؟

‫- حرف‌هاش رو جدی نگیر ‫- جوابمو بده

‫- دنبال چی هستی؟ ‫- برام مهمـه

‫ناسلامتی ۲۳ سالم بود، هاینز

‫پیش ننه‌بابام زندگی می‌کردم

‫با...

‫آبجی کوچیک‌ترم که نامزد کرده بود

‫در کنار مادری که دم‌به‌دقیقه ‫رفتارهای عجیبم رو

‫می‌زد توی سرم

‫می‌گفت به قدری خجالتی و ترسوئم که ‫محالـه کسی منو بگیره

‫تو اولین کسی بودی که منو بوسیدی

‫پس آره، چون بهم پیشنهاد دادی ‫زنت شدم

‫زنیکه‌ی عفریته

‫فردریک...

‫اسلحه رو بنداز کنار

‫فردریک، این راهش نیـ...

‫از درد گریزان نباشید؛

‫بلکه آن را در آغوش بکِشید

درد به ما رسالت می‌بخشد

‫درد به ما مفهوم می‌بخشد

درد گواهی‌ست بر زندگانی ما

‫« تابستان »

‫فریب قِدیس‌نمایان لابلایمان را نخورید

‫آنان بُت‌های دروغینی‌اند که می‌خواهند ‫با اخلاقیات خود بر ما سیطره یابند

‫مبادا که کامیاب شوند!

‫مبادا که شیفته‌ی لشکریان عیاش و ‫بی‌بندوبار شوید!

‫که تنها غایت‌شان در حیات، ‫غافل ساختنِ ماست؛

‫تا دگر بار ما را ‫به درندگانی بی‌خرد بدل سازند

‫نه!

‫تا با تباهی ما را به ورطه‌ی نیستی کشانند و ‫از همین رو، ما باید پیش‌تر دست به کار شویم

‫چرا که غایتِ ما، بسی والاتر است

‫نه

‫چرا که آرمان ما، غلبه بر نفس است. ‫نه، این کلام نیچه‌ست.

‫آرمان ما، براندازی این نظام است

‫تحمل رنج، غایتِ وجودی ماست

‫لعنتی، خیلی پیش‌پاافتاده و مسخره‌ست

‫غایتِ ما...

‫غایتِ ما...

‫غایتِ ما...

‫فقط همین گیرم اومد

‫ببخشید

‫قصد مزاحمت ندارم...

‫میشه یه چیزی بدید من بخورم؟ ‫چند روزی میشه که لب به غذا نزدم

‫همه چی رو از تو فیلم‌ها یاد گرفته

‫لقب بارونس، لهجه‌ی اروپاییش، رفتار و ‫قصه‌هاش، همه از دَم دروغـه

‫به من گفته مادرش فاحشه بود و ‫توی هفت‌سالگیش ولش کرده

‫چرت و پرت میگه

‫مامان‌باباش عذرش رو خواستن ‫چون عین یه سیاهچاله‌ همه چی رو می‌بلعه

‫کل اروپا رو زیر و رو کرد و ‫با خوشگلیش از بقیه سوءاستفاده کرد

‫آخرسر هم چیزی جز ‫یه مخروبه از خودش به جای نذاشت

تهش هم سر از پاریس درآورد

‫مجبور شد واسه چندرغاز ‫توی کاباره‌ها برقصه

‫اونجا بود که من باهاش آشنا شدم

‫- فیلیپسون کجای این ماجراست؟ ‫- توی مغازه‌ام کار می‌کرد

‫بعد اینکه تا قرون آخر پولم رو به باد داد،

‫داستان دکتر ریتر رو شنید و ‫ما رو متقاعد کرد که سرنوشتمون اینجاست

‫- شما هم حرفشو باور کردید؟ ‫- آره

‫می‌دونم

‫می‌دونم خریت کردیم

‫منتها وقتی...

‫الوئیز بهت عشق می‌ورزه،

‫عقل و هوش از سرت می‌پره

‫به خودت میای می‌بینی...

‫زندگیت رسالت الهی پیدا می‌کنه

‫- این سیگار کوفتی من کو؟ ‫- گفتم که خیلی وقتـه تموم شده

‫- تا الان ته‌سیگارهات رو یکی می‌کردم ‫- اونجا چیکار می‌کردی؟

‫- چی گفتی بهشون؟ چه دروغ‌هایی تحویلشون دادی؟ ‫- عجب رویی داری

‫رفتی گدایی غذا!

‫- می‌خوان ما رو از هم جدا کنن ‫- به درک! من گشنمـه

‫بارون که دست من نیست،‌ رودی. ‫نکنه خیال کردی خدام؟!

‫اتفاقاً مشکل همینـه. ‫تو هیچ پُخی نیستی.

امداد غیبی

‫آقایون،

‫به بهشت خوش اومدید!

‫ای خدا

‫- بگیر همه جا رو تمیزکاری کن! ‫- باشه

‫- بالاخره مهمون‌هامون از راه رسیدن ‫- آره، راست میگی

‫رودی!

‫کمک کن اینجا رو تمیز کنیم!

‫- چرا؟ ‫- چون مهمون داریم و

‫شاید اون تنها راه برای ‫رفتنت از این جزیره باشه

‫« خوشحالم که دوباره می‌بینمتون، دکتر ریتر! ‫دو سال از آخرین سفر اکتشافیم به گالاپاگوس می‌گذره! »

‫گرفتی؟

‫- بله، قربان ‫- خوبـه

،‫حالا یکی کنار صندوق پستی بگیریم بعد تو راه فریدو

‫شنیدم که بدجور خشکسالی شده، ‫برای همین، آب، غلات، روغن،

‫بذر و کنسرو گوشت آوردم...

‫آلن هنکاک

‫خوشبختم

‫صاحبِ همچین کشتی بزرگی ‫عجب اسم جمع‌وجوری داره

‫خب، گمونم توی آمریکا همین‌جوریـه دیگه

‫که اینطور

‫دقیقاً توی آمریکا مشغول ‫چه کاری هستی، آلن هنکاک؟

‫میشه گفت یه آدم همه‌فن‌حریفم. ‫علاقه‌ی اصلی‌ام تحقیق و کاوشـه.

‫البته من تو کار نفت هم هستم، زمین ‫می‌خرم و می‌سازم، کارگردانی هم می‌کنم

‫توی هالیوود زندگی می‌کنی؟

‫من صاحب هالیوودم، خانم!

‫توی هالیوود صاحب‌خونه‌ای؟

‫نه، از منطقه‌ی «رنچو لابریا» ‫تا «لورل کنیون» مال منـه

‫حدوداً ۲۵۰۰ هکتار میشه

‫اوه، اونا خانواده‌ی ویتمر نیستن؟

‫- فوق‌العاده بود! ‫- باریکلا!

‫- آفرین! ‫- ممنون!

‫- محشر بود! ‫- خانم‌ها و آقایون!

‫بودن در کنار این جمع بی‌نظیر، ‫واقعاً مایه‌ی سرافرازیـه

‫در کنار بهترین زیست‌شناس‌ها، ‫گیاه‌شناس‌ها، متخصص‌های دریایی

‫همینطور شجاع‌ترین ‫آدم‌هایی که تابحال دیدم

‫دکتر ریتر، شما یک پیشگام واقعی هستید

‫همگی با اشتیاق منتظر اثر شما هستیم

‫آقا و خانم ویتمر

‫شما غیرممکن رو ممکن کردید. ‫اولین بچه‌ی جزیره‌ی فلوریانا رو به دنیا آوردید.

‫شما تجسّم واقعی مفهوم ‫«بقای اصلح» هستید

‫و در نهایت

‫بارونس

‫شاید دکتر ریتر دلیل جلب توجه بقیه به این جزیره باشن

‫ولی تو... تو باعث میشی ‫نگاه همه به اینجا خیره بمونه

‫به سلامتی همه‌ی اونایی که ‫جرئتِ رویاپردازی دارن!

‫به سلامتی همه‌ی اونایی که ‫جرئتِ رویاپردازی دارن!

‫- احسنت ‫- نوش جون!

‫نگاه کنید!

‫وای خدا!

‫اون از راه به درش می‌کنه

‫باید همین امشب تا جایی که می‌تونیم مواد غذایی ‫ببریم فریدو. بیا

‫هر چی دستت می‌رسه بردار، ‫بقیش رو خودم دم طلوع میارم

‫فردریک، بس کن!

‫تمومش کن!

‫- چی؟ ‫- بس کن

‫می‌دونم گرسنه‌ایم، ولی از ما بعیده

‫چی؟ یعنی ترجیح میدی اونا بخورن؟ ‫گرسنگی بکشیم؟

‫نه. ترجیح میدم طبق اصولی ‫زندگی کنم که از خودت یاد گرفتم

‫داره چه بلایی سرت میاد؟

‫می‌خوام یه چیزی کوفت کنم

‫هیچ‌وقت ندیده بودم وحشت‌زده بشی

‫آلن عزیزم، دوست داشتم ‫طرح‌هام رو نشونت بدم

‫راه نداره بیشتر بمونید؟

‫متأسفانه فردا قراره بریم اکتشاف دریایی

‫آلن!

‫اجازه هست؟

‫باید اعتراف کنم، اوایل نسبت بهت مردد بودم

‫- واقعاً؟ ‫- طبق تجربه‌ی من

‫نوکیسه‌ها به شدت سطحی‌نگر هستن

‫ولی تو عزیزم، یه پارچه آقایی

‫بارونس، گمونم فکر خوبی نباشه

‫ببخشید

‫وای نه

‫وای خدا

‫- حالت خوبه؟ ‫- قفسه‌ی سینه‌ام

‫- خوبی؟ ‫- تیر می‌کشه

‫حسش می‌کنی؟

‫نه. من...

‫- دکترمون رو خبر می‌کنم ‫- کمکی از اون ساخته نیست

‫این درد از قلبمـه، عزیزم. ‫زندگی اینجا با تنهایی عجین شده.

‫فقط یه راه چاره هست

‫ببخشید...

‫واقعاً از این کلک نتیجه گرفتی؟

‫- کلک؟ ‫- ببین، دنیای من و تو زمین تا آسمون فرق داره

‫نخیرم!

‫جفت‌مون هم فرهیخته‌ایم و ‫به شدت خرپول

‫الوئیز

‫همه‌مون بارونس رو خیلی دوست داریم. ‫ولی فقط و فقط فیلمـه.

‫کم مونده بود خامت بشم، آلن هنکاک

‫ای ناقلای شیطون!

‫خب

‫بیا منو ببوس!

‫خداحافظ، الوئیز. کشتی منتظرمـه

‫پشیمون میشی!

‫مطمئنم نمیشم

‫ازش پرسیدی؟ ‫منو هم با خودش می‌بره؟

‫اون توی هتل من سرمایه‌گذاری می‌کنه. ‫خیلی هم تحت تأثیر قرار گرفته.

‫حالا این جعبه‌ها رو بیار بالا

‫نه، باید همین الان باهاش حرف بزنم!

‫- کی غذاهای من رو دزدیده؟ ‫- من می‌خوام برم. یه هفته دیگه دووم نمیارم...

‫فقط خفه شو!

‫تا وقتی همه‌چی توی چادرم نباشه ‫کسی چشم روی هم نمی‌ذاره

باشه

‫من تجلی کمال هستم

‫من تجلی کمال هستم

‫من تجلی کمال هستم

‫من تجلی کمال هستم

‫« صندوق پستی »

‫یالا... یالا!

‫وقتشـه انتخاب کنید کدوم طرفی هستید

‫چه کمکی ازم ساخته‌ست، دکتر ریتر؟

‫به این پسره بگو گورش رو گم کنه

‫داره از غذاهاش محافظت می‌کنه

‫- غذاهای من! ‫- غذاهای ما!

‫هاینز، واقعاً خیال کردی اون ‫قصد تقسیم‌کردن داشت؟

‫بمیرم الهی! نه، می‌خواست اونا رو بدزده

‫- به مزخرفاتش گوش نده ‫- تا ما توی این جزیره از گرسنگی تلف شیم

‫فقط منم که به فکر رفاه‌مونـه

‫ما حق‌مون رو می‌خوایم، ‫بعدش هم می‌ریم

‫- بذارش زمین! ‫- خودت اسحله‌ات رو بذار زمین!

‫- سر تفنگ‌تون رو نگیرید سمتش! ‫- من غذاهامو می‌خوام!

‫- بابا! ‫- هری!

‫تمومش کنید!

‫- اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- تمومش کنید، با همه‌تونم!

‫خواهش می‌کنم!

‫کجا بودی؟

‫نمی‌ذارم ما رو به خاک سیاه بشونی

‫من میرم شکار

‫هیچی واسه مرغ‌هام نمی‌ذاری؟

‫اینو بهشون بده

‫- نه، این فاسد شده ‫- ترش ‌شده

‫- اینو بهشون نمیدم ‫- چیزی‌شون نمیشه

‫من گوشتِ خوب رو واسه ‫مرغ‌های وامونده حروم نمی‌کنم

‫بخورید!

‫رودی؟

‫رودی

‫یه لحظه بیا بیرون

‫- رسماً سوءاستفاده‌ست ‫- فقط می‌خوام حرف بزنیم

‫حماقت نکن

‫دیگه دیره

‫هیچوقت اون حسی که موقع اولین ‫دیدارمون داشتم رو فراموش نمی‌کنم

،به خاطر تو باور کردم

‫می‌تونم چیز ارزشمندی به این دنیا ارائه بدم

‫بگیرش

‫این چیه؟

‫لباس و غذا

‫اگه می‌خوای بری، برو

‫من اصلاً قصد نداشتم جلوت رو بگیرم، رودی

‫قبل از اینکه برم چیزی لازم نداری؟

‫چی شده؟

‫آهای، آروم باش

‫- یه چیزی توی باغچه‌ست ‫- گرازه؟

‫لعنتی، آب‌مون

‫وای نه

‫فردریک!

‫فردریک، بیا تحویل بگیر!

‫نگفتم بهشون گوشت فاسد نده؟!

‫بیا تحویل بگیر!

‫بورو

‫بورو؟

‫بورو؟

‫بورو کجاست؟

‫بورو!

‫مارگارت!

‫بورو رو ندیدی؟

‫اون پیشتـه؟

‫نه... چی؟

‫یکی اونو دزدیده

،‫اگه بفهمم کار کی بوده ‫با دستای خودم می‌کُشمش!

‫هری، برو کمکش کن!

‫- یکی اونو کُشته. اون مُرده ‫- ریتر!

‫- شک ندارم مُرده ‫- افتاد زمین

‫محض رضای خدا

‫دورا!

‫بشین

‫کار من بود

‫- احمق! ‫- هوا تاریک بود

‫- ندیدم... ‫- بس کن!

‫حق با تو بود

‫وقتشـه انتخاب کنیم کدوم طرفی هستیم

‫الوئیز

‫دورا داغون شده. ‫طوری که هاینز بردش خونه.

‫- ریتر به هاینز مشکوکـه؟ ‫- دارن همدیگه رو تیکه‌پاره می‌کنن

‫موفق شدی!

‫نمی‌دونم چطوری، ‫ولی موفق شدی

‫از پسش براومدی!

‫لامصب، موفق شدی!

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، ‫بهم آسیب نزنید!

‫اون وادارم کرد

‫اون مجبورم کرد... ‫گفت می‌تونم برم خونه

‫خیلی شرمنده‌ام

‫خواهش می‌کنم، من فقط ‫می‌خوام برم خونه!

‫باید قبل از بارون ‫یه فکری به حال سقف بکنیم

‫برو درّه علف جمع کن

‫الان؟

‫آره، جفت‌تون

‫اولین ماجراجویی بزرگ رولفـه. ‫بیا بریم، لومپ!

‫یالا!

‫- نقشه‌مون اینـه حرف بزنیم دیگه؟ ‫- حرف که می‌زنیم

‫بارونس!

‫یه لحظه بیا حرف بزنیم!

‫برو بعداً بیا!

‫واجبـه

‫الان!

‫بارونس؟

‫وای خدا!

‫خیالم راحت شد

‫ماه‌هاست که دارم سعی می‌کنم از دستش فرار کنم

‫اون خشن بود

‫یه روده‌ی راست توی شکمش نبود. ‫همه‌چی رو برای خودش می‌خواست.

‫اون مصداق تمام چیزهایی بود که ‫توی پاریس ازشون فراری بودم

‫آقایون، می‌خوام یه پیشنهادی بهتون بدم

‫می‌خوام بهتون از...

‫عمارت بهشتی سهم برابر پیشنهاد بدم

‫هر کی یک‌چهارم

‫همه‌تون ارزش، استعداد و ‫توانایی‌تون برای زنده‌موندن رو

‫بارها ثابت کردید

‫بیاید رسمیش کنیم. ‫میرم خودکار بیارم.

‫به دورا چیزی نمیگم

‫تو هم نباید به مارگارت بگی

‫بالاخره باید یه چیزی بگیم

‫اونا رفتن!

‫اونا رفتن!

‫- اونا رفتن ‫- کی رفته؟

‫الوئیز دیروز بهم گفت که با فیلیپسون ‫سوار قایق میشن به مقصد تاهیتی

‫البته که حرفش رو باور نکردم، ‫ولی امروز صبح که بیدار شدم، رفته بودن

‫این نامه رو کی برام نوشته؟

‫تو؟

‫دست‎خط رابرتـه

‫پس بارونس از جزیره رفته؟

‫آره، با قایق

‫- من قایقی ندیدم ‫- من هم ندیدم

‫من هم همینطور

‫خب، اون رفته

‫وسایلش رو می‌فروشم

‫- لباس‌هاش رو نبرده ‫- جواهرات گرون‌قیمتش رو برده

‫واسه کسی که خیلی به دارایی‌هاش ‫وابسته بود، چیز زیادی با خودش نبرده

‫من غذاهامو می‌برم. ‫قاشق و چنگال، دوتا فرش و

‫میز ناهارخوری رو ازت می‌خرم

‏۱۰۰ سوکر

۵۰۰

۱۲۵

۴۰۰

۱۵۰

۳۰۰

۲۰۰

‫مگه نمی‌خوای برم؟ ‫بدون پول که نمی‌تونم

‫- ۲۵۰تا، آخرش ‫- بهت ۲۲۵ تا میدم

‫چه غلطی می‌کنی؟ ‫من رو خر فرض نکن!

‫اون برات پاپوش می‌دوزه

‫کی؟

‫دکتر ریتر

‫واسه چی؟

‫قتل

‫ما که نمی‌دونیم اونا مُردن یا نه

‫از اول شروع کنیم؟

‫صدای شلیک گلوله شنیدم

‫دیروز

‫قبل از خواب اسلحه‌ات رو نگاه کردم

‫هنوز پُر بود

‫گلوله‌ها رو بررسی کردم. هیچی کم نبود

‫پس تو شلیک نکردی

‫دیگه کی اسلحه داره؟ ‫رودی لورنز؟ نه

‫دکتر ریتر؟

‫نمی‌خواستم باهاش درگیر بشم. .تقصیر فیلیپسون بود

‫- دکتر ریتر... ‫- بس کن

‫اون به فرماندار نامه می‌زنه. ‫فرماندار هم میاد اینجا. اون‌وقت چی؟

‫باید همینجا ولم کنی

‫کجا برم؟

‫ما توی این جزیره همه‎چی ساختیم

‫با اینکه اونا به هر دری زدن ‫چوب لای چرخمون بذارن

‫موفق نشدن

‫موفق هم نمیشن

‫چون ما خانواده‌ایم

‫نامه‌ام رو گذاشتم توی جعبه

‫به زودی یه کشتی میاد و ‫همه‌چی تموم میشه

‫من تنهات می‌ذارم

‫شوخی نمی‌کنم

‫می‌دونم. تو حس شوخ‌طبعی نداری

‫که همین خیلی بامزه‌اش می‌کنه

‫ما واسه هدف بزرگی اومدیم اینجا

‫ولی تو روز‌هات رو صرف ‫گول زدن همسایه‌هات می‌کنی

‫اونا زندگیم رو به گند کشیدن

‫نه، فردریک

‫خودت زندگیت رو به گند کشیدی

‫تو به آرمان‌مون خیانت کردی

‫درد داشت؟

‫- آخ! دست نزن! ‫- درد داره، آره؟

‫- دست نزن! ‫- اومدیم اینجا تا با درد روبرو بشیم

‫از این به بعد اگه مشکلی داشتیم، ‫حلش می‌کنیم

‫باهاشون روبرو می‌شیم

‫این دردِ منـه! باید بهش غلبه کنم. ‫باید تحملش کنم.

‫«از میان تمام نوشته‌ها...» ‫نقل قولش چی بود؟

‫- «از میان تمام نوشته‌ها، فقط آن‌هایی را ‫- حرفای اونو تکرار نکن

‫دوست دارم که کسی با خونش نوشته باشد»

‫- این حرف کیه؟ ‫- ازش نقل قول نکن!

‫- تو مایه‌ی خجالتش هستی ‫- کی اینو گفته؟

‫تو خائنی

‫تو یه خائن آشغالی!

‫کون لقت

‫می‌خوای دندونم رو بکشی؟

‫عوضی

‫دورا!

‫پس اینجایی

‫هاینز گفت مرغ‌هاتون مریضن. ‫اینا به دردت می‌خورن.

،‫نه. فردریک گفت اگه آب‌پزشون کنیم می‌تونیم بخوریم‌شون

پس واسه تخم‌هاشون ببرشون

‫نه، نه

‫دکتر ریتر درباره‌ی بارونس چی بهت گفته؟

‫که هاینز بارونس رو کُشته؟

‫بپا

‫اون داره بهت دروغ میگه

‫اون آدم خطرناکیـه، دورا

‫فردریک ریتر همه‌ی زندگیش رو

‫وقف طبابت به دور از خشونت کرده

‫پس چرا از ما اسلحه خرید؟

‫چون توی شرایطی بودیم که عذر موجه داشتیم

‫دندونات چی شده؟

‫- عفونت کرده بودن ‫- من واسه لثه‌هات ضدعفونی‌کننده دارم. خواهش می‌کنم...

‫داری باهام طرح رفاقت می‌ریزی؟

‫- تو دوستم نیستی ‫- دشمنت هم نیستم

‫دکتر ریتر خیلی باهوشـه و مطمئنم ‫واسه بیرون کردن ما از جزیره نقشه‌ی خیلی خوبی داره

‫ولی بعدش چی؟

‫فقط تو می‌مونی

‫و اون

‫و اون آرامش ذهنی‌ای که از ما گرفتید

‫این یه باور غلط رایجـه که

‫با آب‌پز کردنِ گوشت فاسد، ‫باکتری‌هاش از بین میرن

‫آره، باکتری‌ها از بین میرن

‫ولی سمومی که داخل گوشت ‫آزاد کردن از بین نمیره

‫آهای!

‫آهای!

‫آهای!

‫کمک!

‫کمک!

‫آهای!

‫بهت ۵۰ سوکر میدم که ‫منو برگردونی جزیره‌ی ایزابلا!

‫- مسیر اونجا خلاف جریان آبـه ‫- نه، خواهش می‌کنم

‫۱۰۰ سوکر!

‫- بنزینم نمی‌رسه ‫- ۲۰۰ تا!

‫قبولـه

‫آره

‫می‌تونم حسش کنم...

ببین چه کردم

‫همیشه انسان رو بالاتر از حیوان قرار میدن. ‫از نیچه گرفته تا مسیحیت...

‫ولی غرایز حیوانی‌مون، ‫حقیقت درونی ما هستن

‫ما شکار می‌کنیم، می‌جنگیم، سکس می‌کنیم

‫- می‌کُشیم. هدف زندگی همینـه ‫- آره

‫ما ده هزار ساله که

‫- داریم از خودمون فرار می‌کنیم ‫- آره

‫دیگه کافیه

‫- به صرفِ مرغ جشن بگیریم؟ ‫- چه فکر محشری

‫دارم از گشنگی تلف میشم

‫احساس می‌کنم فضای بزرگی ‫توی مغزم باز شده و

‫از ایده‌های تازه سرریز شده

‫احساس می‌کنم رشد کردم. ‫دوباره متولد شدم.

‫- تو نمی‌خوری؟ ‫- نه

‫هنوز خونِ لثه‌ام بند نیومده

‫پس به من بیشتر می‌رسه

‫سال‌های سال فداکاری‌مون ‫ما رو به اینجا رسونده

‫- دورا؟ ‫- فردریک...

‫بدجور مریضـه

‫باید بیای

‫میشه بیای؟

‫هری؟ برو بابات رو پیدا کن

‫چی شده؟

‫مسمومیت غذایی

‫کسی تقصیر نداره

‫زود باش، هری. بیا بریم

‫دورا؟

‫گمونم بهتره بیای

‫فردریک

...‫حالا

‫حالا جاودانه شدی

‫می‌بینی؟

‫من...

‫با...

‫نفسِ آخرم...

‫نفرینت می‌کنم

جاودانه

‫« پاییز »

‫توجه! به پای فرماندار بلند شید!

‫برو توی خونه!

‫تنها!

‫وقت منو تلف نکن! ‫اینو بخون!

‫- من امضاش نکردم ‫- آقای ویتمر، می‌دونم چیکار کردی

‫همسرش!

‫همسرت!

‫شوهرت بارونس رو کُشته

‫جدی؟

‫- اون‌وقت کی اینو به عرض‌تون رسونده؟ ‫- دکتر ریتر

‫« قتل در فلوریانا » ‫« نوشته‌ی دکتر فردریک ریتر »

‫اون نامه نوشته بود. ‫یه ماهیگیر هفته‌ی پیش تحویلش داد.

‫- شما این چرندیات رو باور می‌کنید؟ ‫-دورا اشتراو تأییدش کرد

‫اصلاً براتون سؤال نشده که ‫چرا دکتر ریتر مُرده؟

‫مسمومیت غذایی

‫مردی که اینجا ۴ سال دووم آورده،

‫یهویی خر میشه و مرغ فاسد می‌خوره؟

‫دورا بهتون گفت که روز قبلش ‫بهش مرغ تازه دادم؟

‫حقایق رو در نظر بگیرید، فرماندار. ‫دکتر ریتر الان مُرده.

‫رودی لورنز وسایل بارونس رو ‫فروخت و زد به چاک

‫دورا هم که حال و روز خوشی نداره

‫ولی ما ویتمرها که ‫با هیچکس سرِ جنگ نداریم،

‫فرار هم نکردیم،

‫هیچ کار مشکوکی هم نکردیم، ‫شدیم مظنونین اصلی؟!

‫ببخشید، آقایون

‫فقط شما موندید

‫مطمئنید نمی‌خواید بیاید؟

‫اینجا خونه‌ی ماست

‫بریم!

‫« ترجمه و زیرنویس از امـیـر، نـهـال و آریـن » ‫.:: Cardinal & iredprincess & H1tmaN ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫«جسد بارونس و رابرت فیلیپسون ‫هرگز پیدا نشد»

‫«دورا اشتراو به آلمان بازگشت و همانجا

‫در سال ۱۹۴۳ بر اثر اسکلروز چندگانه درگذشت»

‫«دورا پیش از مرگش، روایت خود ‫درباره‌ی اتفاقات فلوریانا را منتشر کرد»

‫«مارگارت ویتمر با کتاب خودش پاسخ داد، ‫کتابی که روایت دورا را رد می‌کرد»

‫«رودی لورنز هرگز به جزیره‌ی ایزابلا نرسید»

‫«او و ناخدا در ۲۷۷ کیلومتری فلوریانا پیدا شدند»

‫«سوخت قایق‌شان تمام شده بود و ‫از مسیر منحرف شده بودند»

‫«مارگارت ویتمر تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۰، ‫در فلوریانا زندگی کرد»

‫«او ۹۶ سال سن داشت»

‫«نوادگانش همچنان آنجا زندگی می‌کنند»

‫«آن‌ها یک هتل کوچک ‫گردشگری را اداره می‌کنند»

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMovieZ@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.