Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بلانکا
! خواهر
نگران نباش نجاتت میدم شیان
ژینژیانگ ، معبد جینشان
اگه واقعا اصرار داری که این کارو انجام بدی
پس خواهرت هم باید در کنارت باشه
بیا بریم اون معبد رو نابود کنیم
Vajrasamādhi قدرت آرامش
تمام موجودات زنده در درون من است
! برو
! اون رو بگیر
! خواهر
Aum mani padme hūm.
! شو شیان
! شو شیان
استاد ! استاد ، خواهش میکنم
میدونید که اون تهدید نیست ارباب شما خیلی از اون قدرتمند تر هستین
بهش رحم کنید
! بلانکا
ورتا- تحمل کن-
همه این ها ، انتخاب خودم بود
نباید اون رو سرزنش کنی
اون مرد دیگه شوآن نیست چرا متوجه نیستی؟
ورتا ، باور دارم که تو اوضاع رو دشوار نمیکنی
... پس لطفا
این بچه رو به دست پدرش برسون
! نه
ورتا
! تو باید ادامه بدی
خواهر
!نه
!بلانکا
در بتکده لیفانگ شهر هانگژونگ زندانی میشی
برای همیشه
چقدر گناهکار
فاهای ، تو هم فرقی با من نداری
... حرص ، قتل
تو هم بی گناه نیستی
چی به تو این حق رو میده که ما رو آزار بدی؟
حتی مردان با ایمان هم به اصل خودشون و طبیعت برمیگردن
من انسانم
من ارزشی ندارم
ولی دارما جاودانی هست و بسیار از من بزرگتره ( در ادیان بودایی ، دارما به معنی کیش و آیین هست )
و من به عنوان یه خدمتکار ، فقط عدالتش رو اجرا میکنم
! تو یه دروغگویی
تو پشت دارما قایم شدی
ما فقط داشتم زندگی میکردیم
در صلح زندگی میکردیم و به کسی صدمه نمی زدیم
ولی تو ما رو نابود کردی
تو پیرو دین نیستی فقط قدرتمندی
و به کسایی که از تو ضعیف ترن آسیب میزنی
نمی پذیرمش
باید بری
تو خیلی بی مصرفی
همیشه بی مصرف بودی
توی هر تناسخ
خواهرم رو ناامید کردی
فکر میکنی راهب شدن تو رو
از تعلقات دنیا آزاد میکنه
من نمیرم
! حداقل اول تو رو میکشم
تقدیر پیچیده ، زندگی دروغین
... تعقیب وهم و توهمات
ما را از رفتن به نیروانا ( عمق آرامش ذهن ) باز میداره
برو در دنیایی که متعلق به کسی نیست ، به دنبال آگاهی بگرد
... بلانکا
: گنجینه بزرگ سوترا شیطان 4 مسیر باز میکند ( سوترا : کلمات قصار آیین بودایی )
جهنم ، روح گرسنه ، هیولا و آسوراویل
آسوراویل مسیری است که توسط افرادی با ذهن مشوش و ستیزه جوها طی میشه
اینجا چه جور جایی هست؟
من هم رفتم داخل بتکده؟
!بلانکا
!بلانکا
اینجایی؟
فاهای ، ای بزدل
منو کجا فرستادی؟
! خودت رو نشون بده
قدرت هام؟
کی اونجاست؟
! جواب بده
!بیا
گلوله ندارم
چی؟
سوار شید
هی ، ممنونم
حتما تازه واردی
اسم من سون هست
بیا- ... سون-
خانم سون
میشه بهم بگی که کجا هستیم؟
اینجا؟ بهش میگن آسوراویل
آسوراویل؟
عجله کن ، باید بریم داخل
اون کله گاوی و کله اسبی لعنتی نباید خیلی دور باشن
اونی که ما رو نجات داد کی بود؟
اون یارو؟
فکر میکنه که قهرمانه
ولی اونقدرا هم قوی نیست
و طرف هیچ جناحی رو هم نمیگیره
اینجا اگه جناح ات رو مشخص نکنی ، میمیری
بیا
اینجا پایگاه ماست قلمرو اختاپوس
خودت دیدی که بیرون چقدر خطرناکه- خواهش میکنم. متاسفم-
اینجا خیلی امن تره- هنوز داری ادامه میدی؟-
بمون
اینجا کمی امنیت بیشتری داره
هی ، تو مال کدوم دوره ای؟
کدوم دوره؟- آره-
عصر سونگ
تو مال دوران کدوم سلسله هستی؟
مال خیلی بعد تر از عصر سونگ مثلا هزار سال بعد
به نظر نمیرسه که متوجه شدی باشه مشکلی نیست
اینجا از تمامی دوران حضور دارن
انسان ها ، اهریمن ها و اون کله گاوی و کله اسبی
حقیقتش من مدت زیادی نیست که اینجا هستم
دو ماه پیش رفتم صخره نوردی
توی فاصله دو متری قله
یه دفعه لیز خوردم و سقوط کردم همه چی تاریک شد
چشم هام رو باز کردم و اینجا بودم
اهریمن ها و هیولاها
... واقعا وجود دارن و همچنین
! بیا اینجا
خوب ، خودت دیدی اهریمن ها و هیولاها اونقدرها هم وحشتناک نیستن
منظورم اینه که اونا قوی هستن ولی نمیتونن تغییر چهره بدن
و برخلاف اسطوره ها ، قدرت جادویی ندارن
متوجه نمیشم
آسوراویل چیه؟
نه بهشته و نه جهنم و جزو قلمرو انسان ها هم نیست
ولی درست مثل سرزمین انسان ها همه چی در مورد بقاست
و چه انسان باشی چه اهریمن
فقط قوی ها زنده میمونن
اوه ، آره عزیزم اینجا این مدلی هست
همونطور که همیشه بهت میگم
بیا دوست دختر من بشو تا آسیبی بهت نرسه
چرا خودت رو به خطر میندازی وقتی میتونی با یه مرد گنده و قوی مثل من باشی
اوه ، برام یه رفیق آوردی- گمشو-
چرا همتون اینقدر احساساتی هستین؟
شاید باید به درخواست من فکر کنی
برو عقب. مال منه- بیا بریم-
نه ، مال منه
بدش به من ! فقط یه ذره- گرفتمش-
مال منه. من اول دیدمش- جوینده ، یابنده است-
بیا داخل- ! بس کن-
نوشابه
بیا چندتا کتاب بهت نشون بدم
هزارسال از دوران سونگ گذشته
اینا حتما ریز ریز شدن
همچین پرش زمانی حتما برات عجیب بوده درسته؟
قبلا هم انجامش دادم
پرش زمانی 500 ساله
جدا؟
این یکی بد نیست. یه نگاهی بهش بنداز
این هم یه سری چیزای خوب داخلش داره
یه نفر کلی اطلاعات داخلش ذخیره کرده
می بینی که توی هزاره قبلی چه چیزایی رو از دست دادی
شاید هم چیز زیادی رو از دست نداده باشی
بگیر. امتحان کن
باید روی طرز ایستادنت کار کنی
مستقیم نگاه کن
دوباره
آره
این شهر واقعا زنده است
زنده؟
به طور کلی
این عجیب ترین بخش ماجرا نیست
اصلا برام مهم نیست که اینجا چجوریه فقط میخوام یه راهی برای بیرون رفتن پیدا کنم
باید خواهرم رو نجات بدم
خوب ، برای بیرون رفتن
اول باید زنده بمونی
لعنتی! همه کله گاوی ها و کله اسبی ها اینجا هستن
بزن بریم میخوان این ساختمون رو تصرف کنن
چرا؟- نمیدونم-
ولی اگه بیان ، همه ما رو میکشن
عجله کن
! این راه بسته است. از سقف میریم
! بس کنید ! بیاریدش
!آقای گاو
سیمون ! دوباره همدیگه رو دیدیم
، خودت میدونی
هر ثانیه ای که خودم رو نشون بدم ، در خطرم
... زنده موندن برای این همه مدت
آسون نبوده
صد در صد
.تو واقعا میخوای وقتت رو صرف مبارزه کنی بهتره دوباره در موردش فکر کنی
به این زودی رسیدن به این بالا؟
آسوراویل فقط یه رهبر نیاز داره
! حمله ! حمله ! حمله
خودت میدونی که جنگ بین دسته ها هیچوقت پایان خوشی نداره
پس باید بهت بگم که من برنده میشم
فکر میکنم زمانش رسیده که اینو بدونیم
از این به بعد ، هیچ چیز مثل الان نمیمونه
اینو درست گفتی
نزدیک بمون
! خانم سون
!بریم
! باید بریم
چی؟
!بزن بریم
عجله کن ! سوار شو
چرا همیشه ولگرها رو راه میده اینجا؟
جدا این چه اوضاعی هست؟ اون سمت کدوم جناح هست؟
! این روح ها و اهریمن ها از کنترل خارج شدن
وقتی تازه اومده بودم اینجا ماهی یکبار پیداشون میشد
! ولی الان هر چند روز یکبار میان
درسته جانشین سوم
طوفان
آتش سیل یا حتی گازهای سمی
هر چرخه کیهانی ، تعداد بیشتری روح و اهریمن میاره
چرخه ها داره سریع تر و سریع تر میشه
ما محکوم به فنا هستیم اونا همه ما رو میکشن
ما باید یه جبهه متحد تشکیل بدیم این تنها امید ماست
به خاطر همین باید با هم متحد بشیم
به جای اینکه درها رو روی هر کسی باز کنیم
! درسته
اینجا قلمرو شیاطین هست
شما انسان ها و اهریمن های بی ارزش باید برید
چرا باید به حرف تو گوش کنیم؟- اگه جرئت داری دوباره بگو-
فکر میکنی نمیکشمت؟
خوب ، من شیطان نیستم
هیولا هم نیستم
آره اگه سیمون نبود ، همه ما شیاطین نابود شده بودیم
نکنه فراموش کردید چرا ما اونو رهبر کردیم؟
همه شما قسم خونی خوردید
جانشین سوم و چهارم ، ازتون انتظار بیشتری داشتم
ما به هرکسی که به درد بخور باشه ، خوشامد میگیم
اون چی؟ اون به چه دردی میخوره؟
! ای اهریمن لعنتی
گوش کن شیطان ، اصلا دلت نمیخواد با من در بیوفتی
من از یه ذره گِل نمی ترسم
از تو هم نمی ترسم
از اون کله گاوی ها و کله اسبی ها هم نمی ترسم
! اهریمن گستاخ عوضی
شماها بودید که منو رهبر کردید
و از اون موقع هر کاری کردم که شما رو امن نگاه دارم
و باعث غرورتون بشم
... با این وجود
همه نوع اتفاقی رخ خواهد داد
مثلا حمله روح های شیطانی
قلمرو ما داره تدارکات جمع میکنه
درسته
ممنونم
باید غذای کافی داشته باشیم
ولی از نظر سوخت توی مضیقه هستیم
موقع طلوع آفتاب ، وقتی اون روح ها رفتن
میرم به فروشگاه سر میزنم
فروشگاه ؟
... آره
و ایشون هم میاد
باشه رئیس
اگه بتونه برامون تدارکات بیاره
اون موقع اوضاع تغییر میکنه و شیاطین اون رو مثل عضوی از خودشون می پذیرن
به محض اینکه آماده شدی ، میزنیم به جاده
بیرون منتظرم
وقتی آپارتمان ها سقوط میکنن ، خیلی وحشتناکه
ولی توی این سنگ های فرو ریخته ماشین ، غذا و یه عالمه چیز دیگه پیدا میشه
بعد از یه جزر و مد خفیف ، چندتایی ماهی تقلا میکنن
آیا این یه مجازاته؟ چه کسایی کارشون به اینجا میکشه؟
آدمایی که نمیتونن حقیقت رو بپذیرن
این جور آدم ها به جای اینکه تناسخ پیدا کنن
به این جهان می آیند
... خوب ، این
در مورد من صدق میکنه
اون میدونست که میتونه به من تکیه کنه
ولی خواهرم پیوندمون رو به خاطر عشق انسان رقت انگیز شکست
اگه میخواست عاشق بشه
حداقل باید عاشق مرد قدرتمندی میشد که بتونه ازش حفاظت کنه
تو از بقیه ماهی کوچولوهایی که به اینجا می آیند قوی تری
ماجرا کله گاوی ها و کله اسبی ها چیه؟
اوه ، اونا؟
اونا از دسته هیولاها هستن
اینجا ما آدم و اهریمن داریم
و هیولا ها که شامل کله گاوی ها و کله اسبی ها و شیاطین میشن
اون روح های شیطانی چی؟
اونا قبلا انسان ، اهریمن یا هیولا بودن
یا حداقل ما فکر میکنیم که مدت ها پیش بودن
اگه دندونشون رو وارد بدنت کنن تو هم یکی از اونا میشی
باید روی رانندگی ات کار کنی
همه توافق کردن
که از این ناحیه به بعد مربوط به فروشگاه هست
زمین بی طرف. کسی اینجا درگیر نمیشه
این جا
باید با مالک اینجا
صحبت بکنی
تحویل بده
بگیرش
داری چکار میکنی؟
! جلوش رو بگیرید
! جلوی پات رو نگاه کن
!هی
!صبر کن
اون یارو رو می شناسی؟
وقتی تازه اومده بودم اینجا جونم رو نجات داد
می بینم که مهمون های جدید داریم
سیمون بهم گفت که دوست داری منشاء آسوراویل رو رو بدونی؟
درسته اینجا چجور جایی هست؟
و چرا من سر از اینجا در آوردم؟
میتونی اینو پس بگیری
از اون جایی که تو دو تا از مشتری های قدیمی من رو می شناسی و من هم امروز مهربون شدم
اشکال نداره ، بهت میگم
... دردناک ترین حس دنیا
خواسته های محقق نشده است
... آسوراویل به وسیله
خواسته های برآورده نشده ، نیرومند و خشم آلود انسان ها ساخته شده
بدون اینکه تناسخ رخ بده
مسافر زمان
خواسته های وسوسه ای بی پایان ، کار شما رو به اینجا کشونده
خواسته های بی پایان؟
این چیزی نیست که تو دنبالش بودی ولی نمیتونی ازش پا پس بکشی
این چیزی هست که تو رو عذاب میده و تو رو پر از خشم میکنه
خواسته های تو
وقتی امیال تو به سرانجام نمی رسن
تبدیل به یه ماده ( جسم ) میشن
یه نشانه. همه با یه نشانه وارد اینجا میشن
و اون نشانه ، جلوه بزرگترین خواسته تو هست
درسته
این کدوی دارویی ، باعث دردسر من شده
پس ، چجوری میتونم از اینجا برم بیرون؟
از این طرف
از اون جا که هر خواسته ای از جانب یه سری متعلقات باقی مونده است
برای خلاص شدن از اون خواسته
اول باید از متعلقات باقی مونده خلاص بشی
به آبی که روبروی شماست
میگن آزاد شدن
به داخلش شیرجه بزنید و از آسوراویل خلاص میشین
به همین سادگی؟
معلومه احمق
شگفت انگیزه. مگه نه؟ ... با این وجود
توی این آب ، همه چی ناپدید میشه
و این شامل خواسته هاتون هم میشه
همه اونا قبل از پریدن ، مردد بودن
همشون
خودتون ببینید
چرا اونا متوقف شدن؟
چون قبل از پریدن
آب اون ها رو با چیزهایی که عذابشون میده ، مواجه میکنه
اینو قبول نمیکنم. نمیتونم
فقط زمان بیشتری لازم دارم میدونم که میتونم توی امتحان قبول بشم
حتما قبول میشم
میدونم که این دفعه میتونم
♪ خیلی حزن انگیز است ♪
♪ به کی میتونم بگم ♪
♪ یک عشق نابجا باعث شد سقوط کنم ♪
♪ چگونه کنار بگذارم ♪
♪ همچین عشق زیبایی را ♪
♪در باران و باد ♪
♪ زندگی میکنم ♪
! خیلی عالی بود
! پری شکوفه هلو خودش رو آزاد کرد
خوب ، بفرمایید
بخشی از روحش ، به اون یشم متصل بود
حالا دیگه تموم شد. به همین سادگی
هم خواسته ها و هم روحش ناپدید شدن
آب هرچیزی که اون رو به این قلمرو متصل میکرد با خودش میشوره
حالا که این بار رو از دوش خودش برداشت آزاده که آسوراویل رو ترک کنه
چرا من نمیتونم خواسته خودم رو ببینم؟
چجوری انتظار دیدنش رو داری وقتی نمیتونی به یاد بیاری که خواسته ات چی بود
ورتا
بلانکا
مهم نیست که چه شکلی باشه
مهم نیست که منو به یاد بیاره یا نه
باید پیداش کنم
بعد از این
به یاد میارم
چرا نمیتونی اونو ول کنی؟
فقط بهم بگو چرا!؟
! بهم بگو چرا
!فقط بهم بگو چرا
آماده شیرجه هستی؟
اگه شیرجه بزنی ، میتونی از اینجا بری
آدمی که داخل آب بود رو فراموش میکنی
همه چیز رو فراموش کن تا نهایتا بتونی آزاد بشی
نگران نباش
سخته
میدونستم که نمی پری
منظورم اینه که اگه تو اینجایی
به این دلیله که نمیتونی بی خیال بشی درست میگم؟
مراقب باش
تو هم همینطور
! یه چرخه دیگه
! هنوز حتی 24 ساعت هم نشده
باید بریم ! داره به این سمت میاد
! عجله کن
! برید داخل- این چرخه ها ، چی هستن؟-
چرخه مصیبت
دم و بازدم های آسوراویل هستن
بین هر تنفس
مطمئن میشه که روح های ضعیف ناسازگاری رو
که نمیخوان برن ، از بین ببره
! جلوش رو نمی گیره
! بریم به سمت آب
زود باش ، سریع ، عجله کن- ! بیا تو-
! قلم من
! نه
اونا از بین نمیرن
مگر اینکه سرشون رو قطع کنید
! همه چی سوخته
! چجوری پیاده برگردیم
حالت خوبه؟
خوبم
سیمون ، چرا اینو با خودمون بر نگردونیم
آدمی رو که نجات دادی برگشت
و تو رو به خطر انداخت
ما توی آسوراویل گیر افتادیم
فکر میکنی بودیساتوا هستی؟ در آیین بودایی ماهایانا، بودیساتوا، انسانی هست که همه کارهای لازم را برای ورود به نیروانا انجام داده است، اما تصمیم می گیرد پاداش خود را برای کمک به سایر انسانها به تعویق اندازد تا آنان نیز بتوانند به نیروانا برسند
دیگه نیرویی برات باقی مونده؟
تو هیچی به جز یه بدل بد نیستی
آدم های خوش قلب هنوز هم ضعیفن
و به خودشون و بقیه آسیب میزنن
یه آدم اینجوری می شناختم
ولی این مرد جون منو نجات داد
بیا ببریمش به قلمرو شیاطین
من کسی رو که حتی حاضر نیست صورتش رو به من نشون بده ، با خودم نمی برم
ول چرخیدن اینجا با همچین قیافه ای
خیلی بهش میاد
باشه
با خودم می برمش
اونا کجا رفتن؟
یه چیزی اشتباهه
بیا یه نگاهی بندازیم
! برید ! از اینجا برید
! عقب نشینی کنید- برید-
! همتون رو نابود میکنم
باید بریم
!نه
امشب میمیری و این پایان کار هم نژادهای توئه
سیمون کجاست؟
از دستش دادی. متاسفم
ولی نگران نباش ؛ برای کشتنت بر میگرده
! پیروزی ! پیروزی ! پیروزی
پیروزی ما بر شیاطین
به خاطر تلاش های شما بود
قانون بهشت و زمین امر میکنه
همه باید بمیرن و از نو متولد بشن
درست مثل شهر آسوراویل
تمامی شکل ها موقتی هستن
زندگی کوتاه است
چرخه های کیهانی باید وجود داشته باشن
برخیزید
شما مدافعان جدید هستید
زمانش فرا رسیده. چهره انتخابی جدیدتون رو به اونا نشون بدید
!پیروزی! پیروزی! پیروزی
این پایان کار نیست
مجبورشون میکنم تقاص پس بدن
فرار کنید! چرخه سیل
عجله کنید ! اون در
اون بار اضافی هست
ورتا ، باید بریم
اینجوری میتونیم یه روز دیگه برای زندگی مبارزه کنیم
و با همدیگه
یه راهی پیدا میکنیم تا از آسوراویل بریم
نگران من نباش
تو باید همین الان بری
سیمون ، کمک بده
سیمون؟- من در اشتباه بودم-
! سیمون
... درست مثل اون
نباید بار اضافی با خودم داشته باشم
! سیمون
مشخص شد همه مردا همین جوری هستن چه قوی باشن و چه ضعیف
هر موقع شرایط سخت میشه
تو رو ناامید میکنن
چرا کار من به آسوراویل کشیده شد؟
مدام دارم با مرگ دست و پنجه نرم میکنم
پس چرا باید بجنگم؟ چرا باید ادامه بدم؟
اگه یه چیزی بدونم
اینه که راه و روش جهان اینجوری هست
... متاسفم
بلانکا
ورتا ، ورتا
اگه قراره این موجودات منو گاز بگیرن
و من تبدیل به هیچی بشم
این هم میتونه یه جور خلاصی باشه
!ورتا
!ورتا
!ورتا
!به من نگاه کن
ورتا
! نباید تسلیم بشی
! خودتی
! تو بلانکائی
! مراقب باش
بلانکا
اونجا رو نگاه کن یه سپیده دم دیگه
من و تو تا حالا چندتا سپیده دم با همدیگه دیدیم؟
هیچ خاطره ای از گیر افتادن توی بتکده نداری؟
چجوری فرار کردی؟
اگه تو بلانکا هستی
چرا توی بدن یه مرد هستی؟
نمیدونم
چیزی یادم نمیاد
تمام چیزی که میدونم اینه که ... وقتی میخواستم از خیابون رد بشم
چراغ عوض شد
و یه کامیون بود
به سمت آسمون پرتاب شدم
جوری بود انگار که زمان متوقف شده
چه اتفاقی سر من افتاده؟
چرا اونجا معلق بودم؟
احساس کردم یه نفر منتظره
همه چیز ساکن شد
من هم اون احساس رو می شناسم
بعدش به زمین خوردم
وقتی از خواب بیدار شدم
با صورت خوردم به بتن
اونجا آتش بود. آتش همه جا بود
و بعدش اینجا بودم
این فلوت استخوانی هم اونجا بود
ولی هنوز نمیتونم بفهمم
چرا این وسیله جلوه خواسته منه؟
تمام چیزی که میدونم
... اینه که باید از اینجا برم
و اون شخص رو پیدا کنم
... همون کسی که
صورتش رو توی آب نتونستم ببینم
آسوراویل
تفاوتی با دنیای بیرون نداره
فقط قوی ها زنده میمونن حتی اینجا هم این قضیه صادقه
خواهر من عاشق مردی بود که قلب بزرگی داشت
ولی بدنش ضعیف بود
اون موقع تصمیم گرفتم
که اگر روزی عاشق کسی شدم
اون شخص قدرتمند و توانا باشه
کسی که توی دردسرها ، بتونه از من محافظت کنه
وقتی سیمون رو دیدم فکر کردم که اون مرد رو پیدا کردم
ولی اون هم بی مصرف بود
و موقع خطر
به من خیانت کرد
و گذاشت که بمیرم
پس شاید حق با خواهرم بود
در عشق ، قدرت هیچ معنایی نداره
و اینکه
تنها چیزی که اهمیت داره ، داشتن یه قلب بزرگه
تو منو یادت نمیاد
پس چرا وقتی اومدم اینجا
منو نجات دادی؟
مطمئن نیستم
فقط میدونستم که باید نجاتت بدم
اصلا مهم نبود که این کار چقدر خطرناکه
جدی میگم. حقیقت همینه
... همچنین تو
آشنا به نظر میرسیدی
... فکر میکردم که گذشته رو فراموش کردی
تو هنوز پیوندمون رو یادت میاد
متوجه شدم
بلانکا
تنها چیزی که مهمه ، اینه که تو اینجایی
و اینکه دوباره کنار همدیگه هستیم
فقط خودمون
صاحب فروشگاه
اون راه دیگه ای هم برای بیرون رفتن از اینجا می شناسه؟
دربین تمام کسانی که اینجا هستند
فقط اون میتونه به اختیار خودش بره و بیاد
مطمئنم که یه راهی می شناسه
بهمون کمک میکنه؟
... من شنیدم اون به این خاطر میاد اینجا
چون انسان ها و اهریمن ها
صاحب چیزهایی هستن که اون میخواد
اون زن اهل تجارته
درسته. من اهل حساب و کتاب هستم
پس میخواید از آسوراویل برید
ولی میتونید از پس هزینه اش بر بیایید؟
بهمون بگو چی میخوای؟
بیایید
در قلمرو انسان ها من یه کسب و کار کوچک رو اداره میکنم
در حقیقت یه کارگاه هست
و این کارگاه من ، گدازکار هایی داره که خیلی سخت کار میکنن
و آهنگری نیاز به سوخت خیلی زیادی داری
و من از خواسته های کوچولو شما سوختش رو تامین میکنم
هرچه این خواسته ها زیاد تر و قوی تر باشن
سخت تر میسوزن
پس چیزی که من از تو و تو میخوام
خواسته هاتون هست
قبلا از اینکه شما دوتا بیایید اینجا
یه روح آگاه و با فراست دیگه هم ، کاملا تصافی
برای همچین معامله ای اومد اینجا
اون هم میخواست از اسوراویل بره
!ورتا
!سیمون
، اوه ، اون آدم بی مصرف. بذار حدس بزنم تو و سیمون یه دشمنی با همدیگه دارید
بی هیچ وجه
خوب ، سیمون
در مورد معامله مون فکر کردی؟ میخوای چکار کنی؟
! بیا انجامش بدیم
اگه خواسته تو اینه که از اینجا بری یه راه دیگه هم وجود داره
از طریق پل آرزو
این راه سخت تره
ولی مزیتش اینه
که میتونید از آسوراویل برید
بدون اینکه بدن یا حافظه تون دستکاری بشه
با این وجود ، انتخاب سیمون
این راه بود
خواسته اون خیلی پر انرژی هست
یه منبع سوخت فوق العاده میشه
آگاه باشید که اگه من خواسته های کوچولو و آزار دهنده تون رو بگیرم
تمام اختیارتون رو از دست میدین
و مثل این ، ضعیف میشید
هنوز هم میخواید این کارو انجام بدین؟
تا وقتی که بتونیم از اینجا بریم
و هر دوتامون کنار همدیگه باشیم
ضعیف یا قوی تفاوتی نداره
هر کاری رو انجام میدم
اون یکی مهمون چی میگه؟
باشه. معامله قبوله
خوبه. بیایید شروع کنیم
از نزدیک نگاه کنید
چارچوب آشوراویل از بدن یه مار بزرگ هست
ببینید که چجوری سر و دمش در اون بخش ، تقریبا به هم چسبیده ان
بخش جالب برای ما
دمش هست
دمش جایی هست که همه ارواح شیطانی لانه کردن و جمع شدن
ولی جالب تر اینه که
هر از گاهی
از دم مار یه پل به سمت انتها درست میشه
به این میگیم پل آرزو
...اگه بدوید و یه جهش بلند و مستقیم
به سمت دهن مار داشته باشید
میتونید از اسوراویل فرار کنید
اگه میخواید از پل آرزوها بپرید بهتره که مراقب باشید
زمانبندی خیلی مهمه
منظورت چیه؟
فکر میکنی من یه احمقم؟
من یه زن اهل حساب و کتابم
وقتی معامله انجام شد
اون موقع بهتون میگم
ولی چون قبلا همدیگه رو ملاقات کردیم
حتی اگه معامله به نتیجه نرسه
یه راز کوچولو رو بهتون میگم
حالا با دقت گوش کن چرا پل آرزو رشد میکنه؟
... یادت باشه که
! کله گاوی ها و کله اسبی ها
همین الان شیاطین رو کشتن
براشون کافی نبود؟ حالا میخوان فروشگاه من رو نابود کنن؟
! زنجیرهای آهنی
! عجله کن. سریع
زنجیرها رو ببرید
! به سمت اون عوضی ها شلیک کن
بگیر
! به پیش
چرخه آتش مواضع دفاعی ما رو نابود کرده
به سمت آب عقب نشینی کنیم؟
بریم
خوب خوب سیمون. دوست قدیمی ات اینجاست
چی؟
اون چی میخواد؟
فکر کنم کل آسوراویل رو
خیلی سریع اومدن
چه فضاحتی به نظر میرسه گیر افتادیم
الان میخوای چکار کنی؟
خیلی خوب رئیس ، دوران خوبی بود
ولی من نمیخوام از پل آرزو عبور کنم
ولی باز هم باید ازت تشکر کنم
بعد از خلاص شدن از دست اون نشانه
چیزی توی این دنیا نیست که بهش اهمیت بدم
نیازی به تشکر نیست فقط تجارت بود
ورتا
عذر میخوام
فعلا خداحافظ
خوب سیمون
بازی موش و گربه کوچولو ما به پایان رسید
پایان؟
به هیچ وجه. تازه داره شروع میشه
! سیمون
! مراقب باش
!بلانکا
بلانکا؟
امروز ، روزی میشه که من تمام آسوراویل رو تصرف کردیم
به من بگو خانم رئیس
نظرت چیه که با هم متحد بشیم؟
پس باید مثل همه افرادت
از این ماسک صورت های خیلی زشت استفاده کنم؟
در حقیقت
فکر میکنی چجوری اینقدر سریع پیدات کردم؟
میدونم که تو زن باهوشی هستی
و کاملا مشخصه که با پوشیدن ماسکی از این جنس
میتونی ظاهرت رو عوض کنی
و به هر شکلی در بیایی که تصور میکنی
... این مورد مشخص بود ولی
ولی استفاده دیگه ای هم میشه از این ماسک ها کرد که افراد خیلی کمی ازش آگاهی دارن
این ماسک یه بوی کاملا مشخص میده
پس مهم نیست که کجا بری
من میتونم ردیابی ات کنم
در حقیقت من میتونم تو رو بو بکشم پس قایم شدن هیچ کمکی بهت نمیکنه
کارت رو خیلی خوب انجام دادی
نجات جون تو و دادن این ماسک بهت
کاملا ارزشش رو داشت
این حرفا یعنی چی؟
فقط بعد از جدا کردن ماسک صورت اون بود که
که تونستیم اونا رو گیر بندازم
پس این شخص جاسوس شما بود
رئیس ، باید بگم ، شما خیلی باهوشید
تو خواهر من نیستی؟
پس تو کی هستی؟
! تو به من خیانت کردی
چجوری باور کردم که تو بلانکایی؟
حالا شکل نهایی ات رو انتخاب کن
انجامش بده. بعد برخیز و به عنوان یه مدافع ، انجام وظیفه کن
و مثل آسوراویل
شکل های قدیمی ، موقتی هستن
! شکل های قدیمی موقتی هستن
زندگی من کوتاه هست
! شکل های قدیمی موقتی هستن
چرخه ها باید وجود داشته باشن
اون به همون صورت انسانی برگشت؟
این درست نیست
حالا کار میکنه؟
همین الان یه چیزی فهمیدم
تو در بیشتر از یک راه چهره ات رو از دست دادی
حتما خیلی برات تحقیر آمیز بوده
اوه ، یه نصیحت کوچولو
... وقتی چرخه بعدی شروع شد
خودت رو بنداز داخلش
هدیه خداحافظی ! از آب لذت ببرید
! خودت رو نشون بده
! ورتا
! رئیس
! داریم غرق میشیم
! ورتا
! بیا اینجا
! ورتا
تو کی هستی؟
واقعا کی هستی؟
وقتی تازه وارد آسوراویل شده بودم
تمام چیزی که داشتم یه صورت نابود شده بدون هیچ حافظه ای بود
گاو منو گرفت و نجات داد
... من فقط به خاطر اون
زنده هستم
ولی بعد ، روزی که تو رو دیدم
... نمیدونم چرا ولی من
" داخل آب " آزاد شدن
اون چهره رو دیدم
بهش گفتی بلانکا
پس وقتی داخل تونل بودیم
فهمیدم
اگه شباهتی به بلانکا داشته باشم
... به حرف های من گوش میدی
! ولی تو بلانکا نیستی
حق با توئه. نیستم
و مشخص شد که به اندازه کافی قوی نیستم
تا بتونم به تو کمکی بکنم
قوی بودن مهم نیست
یه آدم قوی میتونه دروغ بگه
یه آدم ضعیف هم دروغ میگه
ولی میدونی چیه؟
متوجه شدم
اشتباه من بود
چرا من همیشه به بقیه تکیه میکنم؟
چه قوی باشن چه ضعیف
هر کسی میتونه تو رو ناامید کنه
پس من باید قوی تر بشم
بنابراین عذرخواهی نکن
این اشتباه من بود
باید میدونستم
که تنها کسی که میتونم بهش تکیه کنم ، خودم هستم
پس من دست از خواسته ام برنمیدارم
و دیگه به کسی تکیه نمیکنم
اگه قوی تر بشم
میتونم فاهای رو بکشم
اون بتکده رو ویران کنم
و خودم رو از اسوراویل خلاص کنم
برگرد پیش آب
چرا انتخاب کردی که صورت اون رو نگه داری؟
... خوب
بیا بریم
روباه چیزی رو که باید میدونستم بهم گفت
راز پل آرزو
چیزی که باعث به وجود آمدن پل آرزو میشه
تونل باد سیاه آسوراویل هست
داخل تونل ، حاصل کردار تو رو محاسبه میکنن ( کارما در آیین بودایی )
اگه تصمیم داشته باشی که در مقابل همه چیزهایی که در راهت قرار میگیره زنده بمونی
... روباه گفت یه راه از دم مار ایجاد میشه
و به این میگیم پل آرزو
رسیدیم. خودشه
! عجله کن
! بیا داخل
اون روباه هم کارهای عجیب و غریبی میکنه
... خیلی خوب
، به خاطر اون
شما رو می برم. خوش آمدید
دختر اهریمن ، میدونی چرا توی آسوراویل هستی؟
میتونه کارما یا سرنوشت باشه
سخت میشه گفت
ولی یه دلیلی برای ترس و نفرت شما وجود داره
و هر چیزی که باشه ، توی تونله
توسط آتش سنجیده میشید
و اگه چیزی رو که میخواد نداشته باشید
تکه تکه میشید
خوب ، هنوز هم میخواید برید؟
... ترس و نفرت من
باید متوجه اش بشم
باشه. موفق باشی دختر
ممنونم
من رفتم
ورتا ! ورتا ! حالت خوبه؟
اون داخل چی بود؟
فاهای
چه مدت اون داخل بودم؟
چند ثانیه
بعدش افتادی بیرون
اون یه فضای خالی بی ثمر هست
و من دو ساعت اونجا بودم
دو ساعت؟
میرم داخل
پس برگشتی اهریمن کوچولو
ای راهب پست
من یه عالمه شیطان رو از بین بردم
ولی همیشه چندتایی قسر در میرن
تو باید خودت رو از خواسته ذهنت خالی کنی شیطان کوچولو
خوابش رو ببینی
تو و گاو با هم ارتباط دارین؟
تناسخ ، فرمان طبیعت هست
تا کسی در خشم و تنفر خودش باقی نمونه
این شهر نباید وجود داشته باشه
من به اون یه هاله طلایی دادم
تا بهش کمک کنم آسوراویل رو فتح کنه
خواسته من این بود که اون ، همه کسانی رو که اونجا هستن از بین ببره
تا اون ها به بیرون رانده بشن
و مجددا تجسم پیدا کنن
پس اون برای تو کار میکرد؟
در عوضش ، چی گیرش میومد؟
وقتی وظیفه اش رو انجام داد ، آسوراویل ناپدید میشه
در عوض من نفرین اونو می بخشم
و جسمش رو بی عیب نگه میدارم
و میتونه برگرده به این دنیا
اهریمن کوچولو
تو هم باید خودت رو رها کنی
هدف اصلی من اینه که مردم رو به سمت زندگی بعدیشون هدایت کنم
من به کمک کسی نیاز ندارم مخصوصا کمک تو
Aum mani padme hūm.
ورتا
Aum mani padme hūm.
عقب بمون. من مشکلی ندارم
سال ها گذشته ولی تو هنوز به جنگیدن ادامه میدی
کی تسلیم میشی و دست از جنگ میکشی؟
وقتی که شکست بخوری
! و این برج تبدیل به خرابه بشه
! ورتا
! ورتا
! ورتا
بده اش به من
چطوره؟
خوبه
بیست سال گذشته اهریمن کوچولو
و تو ثابت کرده که یه موجود به شدت آزار دهنده ای
بهت گفتم که من دست نمیکشم
نه تا وقتی که تو و این بتکده نابود نشدین
دارما همه ما رو در بر میگیره حتی اگه به پایان برسه
همه چیز هایی که بخشیده شده در اختیار جستجوگران قرار نمیگیره
پس من در امان نیستم
من دیگه به اندازه کافی قدرت ندارم پس دست میکشم
و این بهترین کاره
! زود باش
ورتا
من و تو دیگه میتونیم از آسوراویل بریم
وقتی چرخه بعدی شروع شد ، خودت رو بنداز داخلش
بیست سال اونجا ، معادل یک روز اینجاست
عملکرد تو بررسی شده
آسوراویل دیگه تو رو نگه نمیداره
کارت رو انجام بده دختر اهریمن
هاله من ناپدید شده
! تو به من دروغ گفتی راهب پست فطرت
! بهم دروغ گفتی
چی؟
پل آرزو
روباه چی گفت؟
وقتی چرخه شروع شد ، خودت رو بنداز داخلش
هیچوقت اسمت رو بهم نگفتی
اسمم رو نمیدونم ؛ یادته؟
هی ، میتونی هر چی دلت میخواد بهم بگی
فقط یه اسمه دیگه
درسته. فقط یه اسمه
وقتی از اینجا رفتم
میرم خواهرم رو پیدا کنم
... و تو هم میتونی دنبال کسی بگردی
که توی آب دیدی
! باید بریم
! عجله کن
چی؟
! عجله کن ! چرخه گاز
! کمکم کنید
! یکی به من کمک کنه
! بدو
! بپر
! بزن بریم
پل داره از هم میپاشه
من هنوز تبدیل به روح نشدم
باید مقاومت کنم
! باید از اینجا برم بیرون
... فقط باید برسم به اون بالا
! نه ! من اینجا گیر نمیکنم
! عجله کن
صبر کنید. من میتونم برگردم
فقط باید بپرم
هنوز میتونم نجات پیدا کنم
و نهایتا برم خونه
! بجنب
چرا گذاشتی تو رو گاز بگیره؟
نباید این کارو میکردی
! نه
! نه
! صبر کن
! نه
! این کارو نکن
! برو
ورتا
متاسفم که نمیتونم آسوراویل رو ترک کنم
! بگو چرا این کارو کردی
! این منصفانه نیست
... اون روز ، هوا ابری بود
ولی آسمون پر از گلبرگ بود
درست مثل همین الان
... میتونم اون چهره محو داخل آب رو
ببینم
! بلانکا
! برگرد
هانگژو
... من آسوراویل رو ترک کردم
و به قلمرو انسان ها برگشتم
ولی یه نفر رو پشت سر جا گذاشتم
برگشتن به عقب غیر ممکنه
هیچکس نمیدونه آسوراویل کجاست
و اما خواهرم
... بتکده از بین رفت
ولی اون کجاست؟
اینا جدیدن؟
قبلا اینا رو ندیده بودی- آره ، متوجه شدی-
هی ، بیا سلفی بگیریم- باشه-
خیلی متاسفم
تو همیشه منو معطل میکنی
بیا عزیزم. عصبانی نشو
آقا ، اون بتکده لیفانگ هست؟
چی ؟ آره
از بین نرفته؟
پس هنوز سر پاست
نه
بازسازی شده این بتکده اصلی نیست
تو احتمالا اهل اینجا نیستی
همه اینجا داستانش رو میدونن
برج قدیمی قرن ها پیش از بین رفت
صبر کن ، واقعا؟
درسته پس اگه طبق افسانه ها بانوی سفید زیر بتکده گیر افتاده باشه
مدت ها پیش باید آزاد شده باشه
شاید اون از کارمای خودش تطهیر شده باشه و به صورت انسان تناسخ پیدا کرده
به هر حال کی میتونه باشه؟
ممکنه هر جایی باشه
هی ، اگه میتونی ، یه سر به نمایشگاه بزن
وقتی بتکده از بین رفت ، همه نوع گنجی زیرش پیدا کردن
میتونی اونا رو توی نمایشگاه ببینی
نقش های رنگی که روی دیوار می بینید
اکثرا در متد های نقاشی کلاسیک استفاده میشدن
و نتیجه یه مثال فوق العاده از ارزش سادگی و ظرافت
در کارِ عالمان باستان هست دور هم جمع شید
اینجا ما یک یکی از رازهای کوچک بتکده لیفانگ رو به نمایش گذاشتیم
واو ! این سنجاق سر هست؟
درسته. این یه سنجاق سر هست
ولی این یه مورد واقعا منحصر به فرد هست
می بینید که نه تنها خیلی باستانی هست
بلکه از استخوان ساخته هم ساخته شده
افسانه ها میگن که این متعلق به بانوی سفید بوده
ولی زیر بتکده لیفانگ چکار میکرده؟
چرا شکسته؟
تکه گمشده کجاست؟
ممکنه هیچوقت نفهمیم که چه اتفاقی افتاده و چجوری کار این سنجاق سر به این پایین کشیده
!بلانکا
هیچ خاطره ای از گیر افتادن زیر بتکده نداری؟
چجوری فرار کردی؟
نمیدونم
وقتی تازه وارد آسوراویل شده بودم
صورتم از بین رفته بود و هیچ خاطره ای نداشتم
همه جا آتش بود
اگه منو یادت نمیاد
پس چرا منو نجات دادی؟- خودمم مطمئن نیستم-
فقط میدونستم که باید این کارو بکنم
وقتی تو رو دیدم ، خیلی آشنا به نظر میرسیدی
و این فلوت استخوانی
نمیدونم چرا جلوه خواسته منه
بلانکا
... کسی که توی آسوراویل بود
تو بودی ؛ درسته؟
تو از بتکده فرار کردی
و ما همدیگه رو توی آسوراویل پیدا کردیم
اگه واقعا اصرار داری که این کار رو انجام بدی
خواهرت هم باید در کنارت باشه ! بیا معبد رو نابود کنیم
! تو باید ادامه بدی
! بلانکا
چرا نمیتونم خواسته ام رو ببینم؟
... میخوام اون شخص رو پیدا کنم
کسی که نتونستم
چهره اش رو توی آب ببینم
! بهم بگو چرا
! این منصفانه نیست
... اون روز هوا ابری بود
ولی آسمان پر از گلبرگ بود
درست مثل همین الان
... میتونم اون چهره محو داخل آب رو
ببینم
اون روز هوا ابری بود
ولی آسمان پر از گلبرگ بود
بلانکا
... کسی که توی آب داشتی دنبالش میگشتی
من بودم
...ورتا
چی میخوای؟ فقط لازمه که بگی
با وجود اینکه گذشته رو فراموش کردی
ولی هنوز پیوندمون رو یادت هست
متوجه شدم
من باید اینجا رو ترک کنم
احساس میکنم یه نفر منتظره
هیچوقت اسمت رو بهم نگفتی
اسمم رو نمیدونم. یادته؟
هی ، میتونی هر چی دلت میخوای بهم بگی
فقط یه اسمه
وقتی رفتم
میرم خواهرم رو پیدا کنم
تو هم میتونی
دنبال اونی بگردی که توی آب دیدی
ورتا؟
بلانکا
: ترجمه و زیرنویس محمدرضا محبوبی
E-mail : rezaahma286@gmail.com Telegram : mahboubi 24
فیلم پس از تیتراژ ادامه دارد
هزار سال دیگه هم گذشت
کجاست؟
... ها
دشمن من خودش رو نشون داده
! خیلی زود انقامم رو میگیرم
خدایان جدید : یانگ جیان
تابستان 2022 در سینماها
امیدوارم لذت برده باشید
پنگلای
: ترجمه و زیرنویس از محمدرضا محبوبی
E-mail : rezaahma286@gmail.com Telegram : mahboubi24
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.