All language subtitles for Tehran.S03E08.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

‫این کشور...

‫مهم نیست کجا باشم، سرم تو ایرانه.

‫سر تو، قلب من.

‫"چگونه انسان از آنچه نوشته شده بگریزد،

‫چگونه از سرنوشت خود بگریزد؟"

‫اون یه مامور ایرانیه.

‫یه دختر داره.

‫گوشیشو شنود بذارید.

‫تو برای سی‌آی‌اِی کار می‌کنی؟

‫من حاضرم هر کاری برای ‫متوقف کردن رژیم انجام بدم.

‫شرکا داستانشو تایید کردن.

‫به محض اینکه سیستم شلیک روی بمب ‫فعال نصب بشه، اون رو نابود می‌کنه.

‫من معتقدم که ممکنه یه مشکلی ‫تو سیم‌کشی چاشنی باشه.

‫باید فورا اقدام کنی.

‫ "خطا"

‫اونا ما رو مستقیم به یه بدافزار هدایت کردن.

‫یه مشکلی هست.

‫برو برای تخلیه. من جمع می‌کنم. فهمیدی؟

‫بمب هنوز فعاله.

‫خوبی؟

‫ضربه‌ی شدیدی خوردم.

‫دیگه خیلی دیره برای من.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫با وجود اینکه یه مولد رادیواکتیو تو مرکزشه،

‫میشه هسته‌اش رو با خیال راحت لمس کرد.

‫مثل یه توپ بیسبال.

‫اما وقتی فشار زیادی از ‫مواد منفجره متمرکز بهش وارد بشه،

‫پتانسیل تخریب باورنکردنی داره.

‫به محض اینکه فردا آزمایش رو انجام بدیم

‫همه دولت‌های جهان می‌دونن چه قدرتی دارید.

‫مردم ایران از این هدیه از ‫شما سپاسگزارن، دکتر پیترسون.

‫من بررسی‌های نهایی رو قبل از شروع ‫انتقال به محل آزمایش فردا انجام می‌دم

‫برادر کمالی معتقده که یه رخنه امنیتی ‫تو این تاسیسات وجود داره.

‫برای همین تصمیم گرفتیم ‫انتقال بمب رو جلو بندازیم.

‫نه، نه، نه...

‫ما آماده نیستیم.

‫ما آماده‌ایم، آیت‌الله.

‫نه، نه... شما نمی‌فهمید!

‫امروز!

‫شما امروز بمب رو منتقل می‌کنید؟

‫شما کار مهم‌تری تو یه جای دیگه دارید، ‫دکتر پیترسون.

‫فهمیدم.

‫خیلی خب.

‫اینو بده من.

‫بمب اونجاست؟

‫آمریکایی‌ها قطعاتی که قاسمی به این ‫تونل‌ها قاچاق کرده بود رو پیدا کردن.

‫اینجا شعبه‌هایی از سیستم متروی تهران هستن.

‫هنوز ساختش تموم نشده.

‫این تونل‌ها از زیر تونل‌های متروی معمولی رد می‌شن، ‫برای همین خیلی عمیق هستن.

‫غیرقابل نفوذ هستن.

‫سی‌آی‌اِی به ما خبر داد که ‫بمب رو از اونجا منتقل می‌کنن

‫برای یه آزمایش هسته‌ای تو یه سایت تو صحرا.

‫ما ورودی‌ها و خروجی‌های تونل‌ها رو ‫زیر نظر داریم تا یه حرکتی رو ببینیم.

‫بعدش چی؟

‫وقتی بیان رو زمین، با یه پرنده که ‫تو راه سایت آزمایشه، خنثی‌شون می‌کنیم.

‫عملیات خارج از شهر انجام می‌شه؟

‫شما نمی‌تونید یه جایی که ‫هزاران نفر آدم هستن رو منفجر کنید.

‫اگه احتمالش باشه.

‫اینو بپوش.

‫داری برمی‌گردی زندان اوین.

‫دختر دانشمند یه تماس ورودی از ایران داره.

‫منبع رو ردیابی کنید.

‫پیترسون داره به دخترش زنگ می‌زنه.

‫ "سلام، اینجا جِنه. من بعدا ‫باهاتون تماس می‌گیرم."

‫نمی‌دونم این پیاما رو گوش دادی یا نه.

‫نمی‌دونم این پیام رو می‌فهمی یا نه.

‫اما وقت زیادی ندارم.

‫یه بار بهت گفتم که سرم همیشه تو ایرانه.

‫تو بهم گفتی که قلبت اینجاست.

‫دختر پیترسون هم تو ایران بوده؟

‫اون نقل قول رو یادت میاد؟

‫ "چگونه انسان از آنچه نوشته شده بگریزد؟"

‫ "چگونه از سرنوشت خود بگریزد؟"

‫چرا اینو بهش می‌گه؟

‫اون اینو بهش نمی‌گه.

‫داره با من حرف می‌زنه.

‫امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمت.

‫به نفع همه‌مون.

‫سیگنال هنوز فعاله.

‫مکانش مشخص شد.

‫یه ویلا تو منطقه لواسان.

‫هدف ما بمبه، نه دانشمند.

‫تَمار!

‫باید بریم.

‫اون جواب نمی‌ده.

‫داره گوشی دانشمند رو ردیابی می‌کنه.

‫احتمالا داره می‌ره ویلای لواسان.

‫دکتر، لطفا بیاید.

‫اون در حال حرکته.

‫اگه از لواسان به سمت شهر بره، ‫از کوهپایه رد می‌شه.

‫ما رو زودتر از اونا به اونجا برسون.

‫ببینید، یه چیزی تو اون ‫تاسیسات مخفی داره اتفاق می‌افته.

‫دانیلا، ماهواره‌ها رو به من وصل کن.

‫می‌شه دید داخل کامیون چیه؟

‫تصاویر مادون قرمز نشون می‌ده ‫که با سرب پوشیده شده.

‫شاید زباله رادیواکتیو باشه.

‫یه ماشین شخصی هم اسکورتش می‌کنه، ‫پس خیلی عجیب نیست.

‫به تعقیبش ادامه بدید. ازش چشم برندارید.

‫من تصویر کامیون و ماشین اسکورت رو دارم.

‫بفرستش.

‫باز کن.

‫ "خم شو!"

‫برو.

‫واقعا، این کار بیهوده‌ست.

‫ما رو ببخشید که به شما اعتماد نداریم.

‫گوش کنید به من،

‫اونا دارن کلاهک هسته‌ای رو منتقل می‌کنن.

‫باید پیداش کنیم.

‫شما اونو براشون ساختید ‫و حالا می‌خواید ما پیداش کنیم تو...

‫اون قراره منفجر بشه.

‫از کجا می‌دونی؟ ‫-چون من برنامه‌اش رو نوشتم.

‫من بمب رو مسلح کردم و طوری تنظیمش کردم ‫که ساعت 12 ظهر منفجر بشه

‫امروز.

‫کمتر از دو ساعت مونده.

‫چرا این کار رو کردی؟

‫دو سال و نیم وقت گذاشتم

‫تا کاری کنم باور کنن که دارم ‫بمب رو بهشون می‌دم

‫فقط برای اینکه بتونم نابودش کنم.

‫کل این برنامه لعنتی رو ‫برای همیشه از بین ببرم.

‫قرار بود تو آزمایشگاه منفجر بشه.

‫این دیوونگیه

‫این کار می‌کرد!

‫عمق تونل‌ها جلوی انفجار رو می‌گرفت.

‫آره، و در مورد تشعشعات چی؟

‫تشعشعات نمی‌ذاشت اونا چیزی ‫که اتفاق افتاده رو پنهان کنن.

‫چاره‌ای جز عمل به قوانین ‫و تخلیه شهر نداشتن.

‫از کجا می‌دونی؟

‫چون من قوانین رو نوشتم، لعنتی!

‫کل دنیا می‌فهمید که چه دروغگوهایی هستن!

‫خود ایرانی‌ها هم اینو می‌فهمیدن!

‫در مورد آدمایی که قرار بود بکشی چی؟

‫حسابشو کردم.

‫تلفات جانی...

‫قابل قبول بود؟

‫جرأت نکنید منو قضاوت کنید.

‫چند تا ایرانی قراره توسط ‫دولت خودشون کشته بشن،

‫اگه یه تغییری ایجاد نشه؟

‫پس دستگیری، برگشتنت بعد از اینکه ‫نجاتت دادیم، هر کاری که کردی...

‫همه‌شون بخشی از نقشه‌ات بودن؟

‫به محض اینکه شروع کردم، ‫مجبور بودم تا آخرش برم.

‫می‌تونی متوقفش کنی؟

‫آره. می‌تونم.

‫اما به کمک تو نیاز دارم.

‫تَمار روی خطه.

‫- ما ردیابی کلاهک جنگی رو داریم؟ ‫- هنوز در حال حرکته.

‫به من گوش کن و خوب گوش کن...

‫یولیا، تا کمتر از دو ساعت دیگه، ‫این بمب منفجر می‌شه.

‫از کجا می‌دونی؟

‫پیترسون با منه. اون ساعت 12:00 ‫به وقت تهران رو برای بمب تنظیم کرده.

‫منظورت از تنظیم چیه؟ اون بمب رو فعال کرده؟

‫یه لحظه...

‫یه کامیون دیگه هست.

‫اینجا چه خبره؟

‫یه لحظه، این یکی نیست...

‫من الان شش تا از اینا رو دارم.

‫همه‌شون با پوشش سربی و ماشین اسکورت هستن.

‫اونا دارن از طعمه استفاده می‌کنن.

‫اینا ماشینای معمولی هستن که به راحتی ‫تو ترافیک قابل تشخیص نیستن.

‫به سیستم حمل‌ونقل شهری نفوذ کنید.

‫باید فورا متوقفشون کنیم.

‫می‌خوام هر چیزی که در مورد ‫کلاهک جنگی می‌دونی رو به من بگی،

‫و شروع کنید به خروج از شهر. همین الان!

‫پلیکان، می‌شنوید؟

‫چراغ‌های راهنمایی، میدون‌ها، ‫راهداری، هر کاری که می‌تونید.

‫خبری از موقعیت کلاهک جنگی هست؟

‫امکان پایین آوردن همه‌شون هست؟

‫بعضی از ماهواره‌های ما ‫به زودی آفلاین می‌شن.

‫به هر حال، ما نمی‌تونیم شش تا کامیون ‫در حال حرکت رو همزمان تعقیب کنیم.

‫نمی‌شه ریسک کرد.

‫باید همه‌شون رو تعقیب کنیم.

‫وقتی کامیون درست رو پیدا کنیم، ‫منهدمش می‌کنیم.

‫منظورت چیه؟ نمی‌شه اونو تو شهر منهدم کرد.

‫این یه بمب کثیفه، هزاران نفر می‌میرن.

‫به من درست گوش کن. من امنیت کشور رو

‫به خاطر حرف یه آدمی که ‫می‌دونیم دروغ گفته و دروغ گفته،

‫یه آدمی که می‌تونه کل دنیا رو گول بزنه، ‫به خطر نمی‌ندازم.

‫اگه نتونیم کامیون رو پیدا کنیم، ‫باید شهر رو تخلیه کنیم.

‫اگه احتمالش هست که ایران به یه سلاح هسته‌ای ‫برسه که ممکنه بر علیه ما استفاده کنه،

‫به نظر من هیچ کدوم از این کامیون‌ها ‫نباید از تهران خارج بشن.

‫اگه این بمب منفجر بشه... ‫-پس بهتره که تو تهران باشه.

‫یادت باشه کی هستی، ‫و یادت باشه برای کی داری می‌جنگی.

‫برو به جهنم.

‫اگه کامیون درست رو پیدا نکنیم، ‫یه بمب اتم وسط شهر منفجر می‌شه.

‫پس پیداش می‌کنیم.

‫اما اگه پیداش کنیم، و من بهشون گزارش بدم...

‫موساد بهش حمله می‌کنه.

‫پس یه انفجار هسته‌ای... ‫یا یه بمب کثیف تو قلب تهران.

‫نه، نه، نه!

‫ما باید جلوی اینو بگیریم.

‫شما حتی نمی‌دونید تو کدوم کامیونه.

‫اصلا چند نفر تو رژیم می‌دونن؟

‫احتمالا آدمای کمی.

‫یه نفر به ذهنم می‌رسه.

‫اگه می‌خوای ناهید رو ببینی، ‫دقیقا 3 دقیقه فرصت داری

‫از ساختمون خارج شی، ‫بدون اینکه جلب توجه کنی.

‫سوارشو.

‫گفتی ناهید اینجاست!

‫کاری که می‌گه رو انجام بده. ‫به نفع همه‌مونه.

‫چرا باید حرفتو باور کنم؟ ‫-چرا باید دروغ بگه؟

‫چون اون در مورد همه چی دروغ می‌گه!

‫نه در مورد این، لعنتی.

‫اون وقتی که با تو تماس گرفت، ‫یه دستور موساد رو زیر پا گذاشت.

‫اگه ما کامیون رو پیدا نکنیم، ‫اونا فقط می‌ذارن بمب منفجر بشه.

‫و اگه پیداش کنید؟

‫من بهشون خبر نمی‌دم.

‫من بهشون خبر نمی‌دم.

‫اگه همه اینا درست باشه، ‫یه دانشمند ایرانی از برنامه هسته‌ای

‫- می‌تونه جلوشو بگیره. ‫-نه.

‫من به بمب دسترسی لازم دارم. ‫این باید به صورت دستی انجام بشه.

‫باید من باشم.

‫و ما کمتر از یه ساعت وقت داریم.

‫گوش کن...

‫من هیچوقت به عشقت به تهران شک نکردم، ‫پس به عشق من شک نکن.

‫به خاطر شهر و همه ساکنینش.

‫...به خاطر ناهید.

‫اون هنوز تو شهره؟

‫اگه ما رو به کلاهک جنگی برسونی،

‫بهش زنگ می‌زنم و گوشیو بهت می‌دم.

‫اما اول، لطفا!

‫باید اونو به یه جایی ببریم ‫که جلوی چشم همه نباشه.

‫ما داریم نزدیک می‌شیم.

‫پس هر چی که در مورد دوست داشتن ایران گفتی،

‫هر چی که به لاریجانی گفتی،

‫همه‌اش دروغ بود؟

‫بعد از همه رنجی که تو 20 سال گذشته ‫ از این رژیم کشیدم...

‫تا حالا حس کردی چطوریه که تو آینه نگاه کنی

‫و بفهمی هدفی که همه‌چیزتو براش گذاشتی،

‫هدفی که از ازدواجت،

‫از دخترت، از خوشحالیت، مهم‌تر شده...

‫هدف درستی نبوده؟

‫مجبور بودم یه کاری کنم.

‫تَمار کجاست، لعنتی؟

‫ارتباطش قطع شده.

‫یه تصویر ماهواره‌ای هست که یه کامیون رو ‫نشون می‌ده که از شهر خارج می‌شه.

‫فورا منهدمش کنید.

‫ایتمر، حواست به این هست؟

‫مثبت.

‫رومح، این مختصات رو بگیر:

‫544582، 230247

‫تماس چشمی با هدف رو گزارش کن.

‫ما یه ترافیک تو کانال نگهبان‌ها گرفتیم.

‫اونا دنبال کمالی می‌گردن.

‫اگه تَمار باهاش یه معامله‌ای کرده باشه...

‫- تو نمی‌دونی اگه اون... ‫-من اونو می‌شناسم.

‫اون خیلی بیشتر از حد به جنبه ایرانی خودش وصله. ‫این برای ما خطرناکه.

‫سریع‌تر.

‫کامیون وارد تونل شد، ما تصویر نداریم.

‫من خروجی تونل‌ها رو پیدا نمی‌کنم.

‫به نظر میاد یه پروژه جاده‌سازی متروکه باشه.

‫یه ماشین داره تعقیبش می‌کنه.

‫بالاخره.

‫بهش زنگ بزن.

‫به ناهید زنگ بزن. همونطور که قول دادی.

‫آنتن نداریم.

‫اینو بده من.

‫من حواسم هست.

‫خدای من، کمتر از 12 دقیقه.

‫زود باش، کیفتو بیار.

‫جنگنده‌های تهاجمی آماده عملیات، ‫ده تا کمتر از هدف.

‫سپاه تیم‌هاشون رو ‫به اونجا فرستادن.

‫نباید قبل از ما به اونجا برسن. ‫باید جنگنده‌ها رو داخل تونل بفرستیم.

‫نیروی هوایی ایران الان ‫هلیکوپترها رو فرستاده.

‫نگرانی هست که جنگنده‌های ما شناسایی بشن.

‫لعنتی...

‫خب، ما 9 دقیقه وقت داریم. ‫می‌تونی این کارو انجام بدی.

‫یه لحظه، باید بدون فعال کردن سیستم شلیک ‫به سیستم دسترسی داشته باشی.

‫من دسترسی کامل گرفتم.

‫پروتکل امنیتی رو می‌بینم.

‫نه، نه، صبر کن...

‫یه مکانیزم دفاعی تو سیستم هست.

‫پروتکل احراز هویت پنهان هر هشت ثانیه یه بار ‫به صورت تصادفی تنظیم می‌شه.

‫واقعا قصد انجام این کارو داشتی.

‫می‌تونی دورش بزنی؟

‫تو بلد نیستی این کارو بکنی؟

‫بهت گفتم که بهت نیاز دارم.

‫شش دقیقه و 15 ثانیه تا تماس.

‫من می‌تونم یه درخواست ‫برای به‌روزرسانی عیب‌یابی بفرستم،

‫اما باید مدام اونو به صورت دستی تمدید کنم،

‫- که یعنی اگه یه اشتباه کنم... ‫-پس اشتباه نکن، تَمار.

‫فقط وقت بخر تا من بتونم کاری ‫که باید انجام بدم رو انجام بدم.

‫اگه می‌خوایم شهر رو نجات بدیم.

‫خب، سریع!

‫فقط 4 دقیقه وقت داریم.

‫این رومحه، دارم به سمت هدف می‌رم.

‫جنگنده‌ها پنج تا کمتر از هدف.

‫سپاه تقریبا اونجا هستن!

‫تموم کردید؟

‫فکر کردید می‌ذارم این کارو بکنید؟

‫تموم کردید؟

‫تقریبا.

‫ما به زمان بیشتری نیاز داریم ‫تا انفجار رو متوقف کنیم.

‫داری سعی می‌کنی منو گول بزنی؟

‫بمب رو خنثی کنی؟

‫نه.

‫گوش کن، یه پروتکل دیگه هست ‫که باید دورش بزنیم.

‫باشه؟ فقط یه دونه.

‫و بعدش بمب لعنتی خودتو پس می‌گیری.

‫پس انجامش بده.

‫به خاطر آدمایی که برات خیلی مهم هستن.

‫تقریبا ظهره.

‫اما اول اون رو بیخیال بشو

‫بیخیالش بشو وگرنه من بمب رو متوقف نمی‌کنم ‫و همه‌مون می‌میریم.

‫من می‌تونم این کارو خودم انجام بدم.

‫بیخیالش بشو.

‫و بمب عزیزتو به دست بیار.

‫برو!

‫دختر منو پیدا می‌کنی...

‫آره؟

‫بهش بگو اینجا چی شده.

‫چی واقعا اینجا اتفاق افتاده.

‫انجامش بده.

‫سریع! دیگه کم کم وقتت تمومه.

‫- چی شد؟ ‫- سپاه اینجان.

‫من می‌دونم چطور برم بیرون.

‫خب، حالا چی می‌شه؟

‫کلاهک جنگی رو پس می‌گیری، ‫اعتبار خودتو به عنوان یه قهرمان حفظ می‌کنی؟

‫فکر می‌کنی جواب می‌ده؟

‫تو نمی‌فهمی.

‫من به فکر خودم نیستم.

‫من به فکر کشورم هستم.

‫من ایران رو به همه چیز ترجیح می‌دم.

‫واقعا؟

‫جنگنده‌ها 90 ثانیه تا هدف.

‫نه به همسرت. ناهید.

‫می‌فهمی، تَمار می‌دونست.

‫می‌دونست که مجبور می‌شی ‫برای صحبت باهاش از تونل خارج شی.

‫منظورت چیه؟

‫آماده‌ست.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫می‌دونست که این فرصت اونه.

‫زود باش! 30 ثانیه وقت داریم.

‫20 ثانیه تا هدف.

‫ "چگونه از سرنوشتش فرار خواهد کرد؟"

‫چیکار کردی؟

‫این بهترین کار برای هر دومونه.

‫این... بود؟

‫معمولی بود. هسته‌ای نبود.

‫این هسته‌ست؟

‫درش آوردیم.

‫یولیا...

‫هسته پیش منه.

‫اون این کارو کرد.

‫حالا چی؟

‫باید بریم.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.