All language subtitles for Good.Night.And.Good.Luck.2025.720p.WEBRip.x264.AAC-[YTS.MX].fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این فیلم از تنها زیرنویس انگلیسی موجود در زمان حال ترجمه شده

ترجمه و تنظیم : تیما گروپ telegram: timagroupfilm

اوکی

می‌خوای همینجا ضبط کنیم؟

هر وقت تو بگی، من حاضرم.

من آماده‌ام.

داری ضبط می‌کنی؟

الان دیگه دارم.

تو این دنیای بی‌قرار و شلوغ.

عشق قبل اینکه شروع شه، تموم می‌شه.

و بوسه‌های زیر نور مهتاب زود سرد می‌شن زیر آفتاب روز.

وقتی دلمو می‌دم، همه‌چی رو می‌دم، بی‌قید و شرط.

وگرنه می‌فهمم که...

وقتی عاشقت می‌شم، می‌فهمم تو هم همین حسو داری.

وقتی عاشقت می‌شم، می‌فهمم تو هم همین حسو داری.

شاید این اصلاً به درد کسی نخوره.

آخر این حرفا، شاید بعضیا بگن این گزارشگر

داره خونه‌ی گرم و نرم خودشو خراب می‌کنه.

و شاید شما هم متهم بشین به اینکه به افکار خطرناک جا دادین.

افکار خطرناک و حتی انحرافی.

می‌خوام، اگه نگم وظیفمه، دست‌کم صادقانه یه چیزایی بگم

در مورد وضع رسانه‌های جمعی‌مون.

از همون اول بدونین که با اختیار خودم اینجام، دعوتی بود و اومدم

و این حرفا فقط نظر شخصی خودمه.

اگه این حرفا مسئولانه‌س، فقط خودم مسئولشم.

دلم می‌خواد نگرانیمو بگم از وضعی که خودمونو باهاش آگاه می‌کنیم.

یه ترس عمیق دارم از اینکه این وسایل دارن چی کار می‌کنن

با جامعه‌مون، فرهنگ‌مون، و گذشته‌مون.

آینده‌مون بستگی داره به کاری که امروز می‌کنیم.

و اگه مورخی، پنجاه یا صد سال دیگه نگاه کنه به الان،

ممکنه فقط نشونه‌های انحطاط و فرار از واقعیت ببینه.

فرار از دنیای واقعی‌ای که توش زندگی می‌کنیم.

و قطعا یه روزی تاوان می‌دیم.

الان چاق، راحت و بی‌خیالیم.

نسبت به اخبار بد و ناراحت‌کننده یه جور حساسیت ذاتی داریم، اما اگه

از این وضعیت بیایم بیرون و بفهمیم که رسانه‌ها بیشتر دارن

ما رو سرگرم می‌کنن، گمراه می‌کنن و از واقعیت دور نگه‌مون می‌دارن.

بعد اونایی که خرجش می‌کنن، سود می‌برن، براش کار می‌کنن، یا ازش استفاده می‌کنن

ممکنه یه روز خیلی دیر، تازه بفهمن چی شده.

ممکنه اون موقع دیگه خیلی دیر باشه.

شب همگی بخیر.

امشب زودتر، آدلی...

استیونسون از آمریکا خواست که

خودش پیش‌قدم شه برای مذاکره‌ی صلح با شوروی.

این مذاکرات قراره منجر بشه به خلع سلاح جهانی و

عدم تجاوز هم برای روس‌ها و هم برای دنیای آزاده

تو یه پخش زنده از سفر دور دنیاش، استیونسون به دولت آیزنهاور هشدار داد

که درِب گفتگو با سران شوروی رو نبنده و بیش از حد فشار نیاره به کشورهای بی‌طرف.

اونایی که هنوز به هیچ سمتی نرفتن، مثل ایرانیا.

باشه، می‌دم بهت.

صبر کن، فقط دوتا قوطیه؟

آره، همین دیگه. ولی چندتا یادداشت هم هست برا فرد.

اوه، فرد پیش بقیه‌ست.

باشه، فیلمو می‌دم به دی‌لیلیو.

تو هم می‌تونی یادداشتا رو بدی به فرد.

تو اتاق نویسنده‌هاست.

مرسی پالمر.

روز بخیر.

سلام جو.

شرلی، اینجا چه خبره؟

سلام پالمر.

دارم چندتا کپی می‌گیرم برای اینکه...

فقط مطمئن می‌شم که دوتا آدم جذاب تنها تو اتاق کپی هستن.

باشه پالمر.

به هیچ‌کس چیزی نگو.

یعنی به فرد نگو.

منو اخراج می‌کنه.

یعنی جفتمونو.

شرلی، این قانون فامیلیه.

قانون فامیلیه دیگه.

فکر کنم جو رو بندازن بیرون.

خب، قانونا واسه شکستن ساخته شدن دیگه.

تو که وضع مالیت خوبه، راحت حرف می‌زنی.

راستش شرلی، فکر کنم راست می‌گه.

چی می‌گی؟

امشب بریم بیرون یه چیزی بخوریم؟

ما فقط داریم کمک می‌کنیم خب.

روزی که بخوام از شما دوتا احمق مشاوره عشقی بگیرم...

بذار ببینم این چیه.

نمی‌دونم.

یه جور تعهد وفاداریه فقط.

یعنی توش چیزی راجع به... آمریکا نیست.

قول می‌دی راوی وفادار باشی.

بقیه گزارشگرام امضا کردن.

به کی قول می‌دی؟

فرد امضا کرده.

سی‌بی‌اس، پیلی.

و مورو.

مورو هم امضا کرده؟

مورو امضا کرده.

الان یا قبلاً عضو هیچ‌کدوم از این سازمانا بودی؟

راستش فکر می‌کنم سوال خوبیه.

...سازمانایی که تو لیست گروه‌های خرابکار وزارت دادگستری هستن.

خیلی فشار رو آدمه.

نمی‌دونم.

باشه، بیاید فکر کنیم.

دقیقاً داره چی می‌گه؟

مسئله‌ی حقوق مدنیه؟

سانسوره؟

نمی‌دونم.

یعنی فقط داره می‌گه من کمونیست نیستم، همین؟

مورو امضا کرده.

سلام، من فردم.

شاید بهتره با فرد حرف بزنی.

آره، منم با فرد حرف می‌زدم.

اون گفت امضاش کنم.

اگه امضاش نکنم، یعنی من و تو تحت نظر می‌شیم؟

اگه امضاش نکنم، اخراجم می‌کنن.

خب، حداقل اون موقع می‌تونیم حقیقتو بگیم به همه.

باشه، باشه.

فیلمو گرفتن؟

آره، کامل آماده‌ست برای پخش.

اوه، ادی، راست می‌گی.

دفترچه تلفن دی‌سی رو می‌خوام.

تو اون لیست، چند تا آنی لی ماس هست، نه؟

آره، کلی هست.

خب، ایناهاش، همشون اینجان.

جو، آماده‌ست برای پخش.

فرد، سیگار می‌خوای؟

نه، همین‌جا نفس می‌کشم.

باشه، باشه.

مرسی، دمت گرم.

خیله خب.

بتی؟

بله؟

خیله خب.

تو این حلقه فیلم، این خانوم آنی لی ماسه.

همونه که مک‌کارتی دو هفته‌ست می‌گه جاسوس پنتاگونه.

آره، ولی اون فقط کارمند بخش ارتباطات بود.

دقیقاً.

بعد از اون همه سر و صدا، بالاخره میاد جلسه.

مک‌کارتی فقط چهارتا سؤال می‌پرسه و پا می‌شه می‌ره!

صبر کن، چی؟

یعنی همین‌جوری رفت؟

آره، دید چیزی دستش نیست، لئو هم زد جمعش کرد.

آره آره، ببخشید.

و می‌گید شما شخصاً رابرت هالو نمی‌شناختید؟

نه آقا.

یعنی اون موقعی که اومده خونه، شما اونجا نبودید؟

درسته.

می‌دونید چه کاری رابرت هال با شوهرتون داشت

به جز اینکه فقط نسخه روزنامه کارو بیاره؟

نه آقا.

نه، نمی‌دونم.

ببخشید، باید برم.

یه قرار مهم امشب دارم که باید از الان روش کار کنم.

و نمی‌دونم اگه هیچ‌کدوم‌شون... نه نه نه نه نه.

نه نه نه نه نه نه.

ژنتیکی‌شه.

باشه، نگاه کن، چارلی رو صندلی خالی رو بگیره.

رئیس جلسه... اونجاست!

سؤالی ندارم دیگه.

همه‌چیز نوشته‌ست.

اوکیه، مشکلی نیست.

ما انگیزه رو داریم، پول هست، اف‌بی‌آی هست، اونا...

دشمن، مراقب چی، عضو، یه چیز درست واسه کارمون.

حزب خانوادگیه دیگه.

تو که احتمالاً عضو حزب کمونیست نیستی.

لئو، بسه دیگه.

خاموشش کن.

اوه، اون روی کوهن واقعاً بامزه‌ست.

اد، دیدی یهو پا شد رفت بیرون؟

اون زن جاسوس نیست.

تو که مطمئن نیستی.

من شرط می‌بندم که نیست، فرد.

تو چی فکر می‌کنی اد؟

هیچی ثابت نکردی هنوز.

اون دروغ می‌گه.

مدرکت چیه؟

به‌نظرم خیلی واضحه.

یعنی این الان ملاک ماست؟

تو چی فکر می‌کنی؟

مک‌کارتی به کل کشور گفت جاسوس پنتاگون رو پیدا کرده، بعدش این زن بود؟

یعنی چی؟

یعنی اد، قیافه‌ش به جاسوس می‌خوره به‌نظرت؟

مگه جاسوس چه شکلیه؟

پالمر؟

پاشد رفت وسط برنامه خودش.

نه، اون جاسوس نیست.

تو باید داستان داشته باشی.

تا اون موقع، چیزی ثابت نکردی.

بالاخره.

خب بچه‌ها، بذارید با بقیه‌ی فیلم‌های سناش ذخیره‌اش کنیم.

مرسی.

فرد، راستی نگاهی انداختین به ویدئوی وزیر استیونز؟

نه، فقط تا تهش نگاه کن.

مرسی جان.

تا آخرش ببین.

مرسی جان.

چیز بدی نبود، اد.

تا حالا وقت گذاشتیم واسه دیترویت؟

فرد.

حدود بیست‌تا آیتم از اینا داریم.

داستان همینه.

همین‌جا تو دیترویت، قبل از چاپ.

دکستر، میشیگان.

یه پسر به اسم مایلو ریدولوویچ.

ایتالیاییه؟

نیروی هوایی اخراجش کرد چون باباش یه روزنامه صرب می‌خوند.

مایلو رو گفتن خطر امنیتیه.

باباش کمونیسته مگه؟

نه.

کی اتهام‌ها رو وارد کرد؟

نیروی هوایی.

اتهام‌ها توی یه پاکت مهر و موم شده بودن.

هیچ‌کس ندیدشون.

حتی توی جلسه هم نه؟

بدون محاکمه گفتن مجرمه، بعدم گفتن اگه می‌خواد کارشو نگه داره،

باید پدر و خواهرشو محکوم کنه. اونم گفت برن پی کارشون.

خواهرشم آره؟

بذار جو و چارلی رو بفرستیم اونجا ببینیم جلوی دوربین خوبه یا نه.

می‌خوان بیارنش جلوی کمیته؟

نه.

پس پای مک‌کارتی وسط نیست، نه؟

مایلو ریدولوویچ.

ستوان ریدولوویچ.

مایلو.

یه سوال دارم.

الان سرنوشت اون دوتا بچه‌ت چی می‌شه؟

یعنی اون یکی پنج سالشه، اون یکی پنج ماهشه، از نظر آینده‌شون با تو چی می‌شه؟

دقیقاً.

اگه منو به خاطر فامیلام قضاوت می‌کنن...

آیا قراره از بچه‌هامم بخوان منو محکوم کنن؟ یا

قراره بر اساس برچسبی که بهم زدن، اونام قضاوت بشن؟

باید به دوستاشون توضیح بدن که چرا باباشون تهدید امنیتیه؟

و از این چیزا؟ باید دلیل بیارن واسه این که...

به نظرم این یه زنجیره‌ست که همین‌طور ادامه پیدا می‌کنه.

اگه همون توصیه اول هیئت اجرا بشه، این زنجیره تمومی نداره، برای هیچ‌کس.

یه واکنش زنجیره‌ایه که نه ته داره، نه حد و مرز.

خب، این دیگه جدیده.

فکر نکنم بشه گفت این گزارش بی‌طرفانه‌ست.

ما سعی کردیم با نیروی هوایی حرف بزنیم.

ولی چیزی ازشون ندیدیم.

یعنی می‌خوای اون اصولی که ۱۵ سال بهش پایبند بودی رو ول کنی؟

پونزده سال، هر دو طرف، بدون نظر شخصی.

الان داری تحلیل شخصی می‌کنی.

فقط دارم مشخص می‌کنم کاری که داری می‌کنی دقیقاً چیه.

واقعاً نمی‌تونم دلیلی براش پیدا کنم.

نمی‌تونم تو همه‌ی گزارش‌ها بپذیرمش.

همیشه دو طرف منطقی و مساوی وجود نداره.

اگه بهش بگی تحلیل شخصیه...

باشه، وقت مساوی می‌دیم به هر دو طرف.

ولی تحلیل شخصیه، تموم شد رفت.

می‌فهمی تو چه موقعیتی ما رو قرار دادی؟

ما همه توی یه قایقیم.

اگه سنا یا نیروی هوایی خواستن چیزی بگن، فقط یه لطفی بکن.

یه وقت نری سخنرانی راه بندازی که ما همه سوار یه قایقیم و اینا.

لطفاً بهم توهین نکن.

ببین، من باید برگردم به الکوا.

اسپانسری که برنامت رو تأمین می‌کنه و قرارداد نظامی هم داره.

و باید بهشون بگم ممکنه گیر یه مخمصه سخت بیفتن چون تو...

با جو مک‌کارتی در افتادی.

من که قصد دعوا با جو مک‌کارتی رو ندارم.

خب ولی داری آتیش بپا میکنی.

خودم می‌دونم جریان چیه.

تو به من قول داده بودی.

برمی‌گرده به همون وقت "Hear It Now".

قول دادی که شرکت توی محتوای اخبار دخالت نمی‌کنه.

من فقط می‌گم، لطفاً سعی نکن وانمود کنی این به نفع منه.

حداقل این لطفو در حقم بکن.

متأسفم آقای پیلی.

فرد، یه سرهنگ اندرسن اینجاست که می‌خواد باهات حرف بزنه.

باشه شرلی، کجاست الان؟

ببخشید آقایون.

شاید این یارو از گزارش خوشش اومده و اومده تبریک بگه!

برو سراغ جو کندی.

ما هزینه‌شو می‌دیم.

یه داستان توپ دارم راجع به هوور.

می‌دونی واسه جبران این یکی چند نفر دیگه باید بسازی؟

اوه، هفته‌ی دیگه جودی و دخترش لایزا.

بی‌خیال، محاله.

قراره اول با لسی مصاحبه کنی، بعدشم آقای اد، پشت سر هم.

باشه، من می‌رم.

ولی خرجشو نمی‌دم.

احتمالاً ما هم نمی‌دیم.

هیچ‌کس جلوتو نمی‌گیره.

من تبلیغات رو می‌خوام.

سه هزار دلار.

با فرد نصف می‌کنم.

فقط امسال بچه‌ش کادوی کریسمس نداره دیگه.

یهودیـه.

خب بیل، به فرد بگو عاشق کریسمسه!

سرهنگ، آقای فرندلی.

بفرمایید.

فکر کنم فرصت کردین متن رو مرور کنین.

آره، ولی هنوز اجازه ندادین فیلم رو ببینیم.

ما هنوز داریم ضبطش می‌کنیم.

چارلی مک توی هواپیماست از دکستر، با آخرین مصاحبه‌ها.

تا دقیقه نود کار داریم.

برنامه‌تون فردا پخش میشه.

ما چطور قراره جواب چیزی رو بدیم که هنوز ندیدیم؟

شما فیلم رو ندادین بهمون.

با کمال احترام.

شما دعوت شدین که نظر بدین.

نه اینکه گزارشو تأیید کنین.

ما داریم گزارشی پخش می‌کنیم که می‌گه نیروی هوایی آمریکا

مایلو ریدولوویچ رو بدون یه ذره مدرک محاکمه کرد و به جرم تهدید امنیتی محکوم کرد

بدون اینکه حقوق قانونی طبق قانون اساسی رعایت بشه.

شما هم هنوز هیچ مدرکی ندیدین که خلافشو ثابت کنه.

فکر نمی‌کنین اونایی که محتویات اون پاکت رو دیدن

شاید بهتر بدونن چی باعث می‌شه یه نفر واسه کشورش تهدید حساب شه؟

یعنی فقط شما باید تصمیم بگیرین؟

انتصابیـن؟

دشمنی شخصی باهاش دارن؟

شما خودتین آقا؟

اصلاً شما می‌دونین تو اون پاکت مهر شده چی نوشته بود؟

ما همیشه دوست و متحد آقای مورو و اخبار سی بی اس بودیم

گزارشی که می‌خواید پخش کنین، هیچ پشتوانه ایی نداره.

قبل از اینکه کاری کنین که راه برگشت نداشته باشه،

خواهش می‌کنم دوباره تصمیم‌تونو بررسی کنین.

دارین وارد یه مسیر خیلی خطرناک می‌شین.

دو دقیقه تا پخش.

لعنتی میلی، اینو خالی کن قبل از اینکه قاطی کنم!

چند ثانیه دیگه فقط.

باشه.

دان آماده‌ست؟

نمی‌دونم.

بهش بگو اول برنامه رو پنج ثانیه اضافه‌تر گذاشتم.

پنج ثانیه اولشو کش دادم.

مرسی میلی.

آهان میلی، به جو هم بگو باید لود رو از پنج شروع کنه.

خودت بهش بگو!

یه میکروفن نور روی زمین لازم داریم همین‌جا.

می‌رم نورشو تنظیم کنم.

سلام دان.

اول برنامه کش اومده.

چطورم؟

حدود پنج ثانیه.

گفتم زیاده!

نورش خوب نیفتاده!

خب حالا کدوم قسمت رو جو قراره زنده اجرا کنه؟

سؤالاتش رو.

چرا سعی نمی‌کنیم با کل برنامه زنده هماهنگش کنیم؟

آره، جو می‌تونه زنده بره.

من از این متنفرم.

نه، عاشقشی!

فرد، فرد، مقدمه‌شو تایم گرفتی؟

فکر کنم داریم می‌ریم رو آنتن.

طولانی باشه بهتره، دان.

یادت باشه، تبلیغ نداریم وسطش.

عالیه.

عالیه.

یه نفس راحت بکش.

دان، دارن توی اتاق فرمان تبلیغ پخش می‌کنن.

آره، تبلیغ توی بوفه‌س!

باشه ادی، میکروفن رو بچین.

اوکی دان، من انجامش می‌دم.

انجام شد.

از اون طرف، از اون طرف.

از اون طرف برو جو!

خیلی شلوغه اینجا!

یه دقیقه

آماده‌ای؟

باشه

ممنون

فیلمو گرفتم

آماده میشه؟

آره

میدونی فردی، هر وقت واسم سیگار روشن میکنی میفهمم داری دروغ میگی

درستش میکنیم

درستش میکنیم

سرهنگ دیروز بهت چی گفت؟

زیاد راضی نبود

امسال حسابرسی میشی

من نه

تو

تو

بهش گفتم نمیخوام این کارو انجام بدم

همیشه زرد میپوشی

بهتر از قرمزه

بیست ثانیه

میدونی، به نظرم این دفعه نتونیم قِسِر در بریم

ده ثانیه

پنج، چهار، سه، دو... الان ببینید، یا همین الان تماشا کنید، با ادوارد آر

مورو

آل کوآ، شرکت آلومینیوم آمریکا

با همکاری تلویزیون سی بی اس، تقدیم میکند

گزارشگر برجسته و تحلیلگر خبری، ادوارد آر

مورو

در برنامه "الان ببینید"، تدوین و تهیه شده توسط آقای مورو و فرد دبلیو

فرندلی

یک برنامه هفتگی از شرکت آلومینیوم

آمریکا، تولیدکننده پیشرو آلومینیوم در کشور

و حالا، از اتاق کنترل استودیو ۴۱، سردبیر...

پنج، پنج، چهار، سه، دو...

عصر بخیر

چند هفته پیش، خبرهای مبهمی تو روزنامه‌ها در مورد

ستوان میلو رادولوویچ، ستوان نیروی هوایی ذخیره، و همینطور

چیزی درباره مقررات ۳۵-۶۲ نیروی هوایی منتشر شد

این مقرراتی هست که میگه یه نفر ممکنه خطر امنیتی محسوب بشه

اگه ارتباط نزدیک و مداوم با کمونیست‌ها یا افرادی که

گمان میره تمایلات کمونیستی دارن، داشته باشه

از ستوان خواسته شد تو آگوست استعفا بده

قبول نکرد

یه هیئت تشکیل شد و به پرونده‌ش رسیدگی کردن

در نهایت، توصیه شد که از نیروی هوایی اخراج بشه، با اینکه

گفته شد که هیچ شکی در وفاداری ستوان وجود نداره

ما قصد داریم تا جایی که میتونیم، پرونده میلو رادولوویچ رو

بررسی کنیم، گزارشگر ما، جو ورشیپا، کامرون، چارلی مک

اینجا شهر دکستر میشیگانه، با جمعیت ۱۵۰۰ نفر

این داستان میلو رادولوویچه

نه قهرمان خاصیه، نه شهید.

یه سال پیش اومد دکستر، بعد از ده سال خدمت تو نیروی هوایی.

هیچ‌کس اصلاً شک نداره به وفاداری من.

چند بارم اینو رسمی تکرار کردن.

ولی یه سری اتهام آوردن درباره خواهر و پدرم، اینکه

اون دوتا، طبق چیزی که خودشون می‌گن، روزنامه‌هایی خوندن که بهشون می‌گن خرابکار.

و اینکه فعالیت‌های خواهر و پدرم مشکوکه.

و این همون اتهامیه که به قول خودشون علیه اون‌ها مطرح شده.

این همون اتهام مستقیمیه، یا بهتره بگم ادعاییه که بهش چسبوندن.

ستوان ریدولوویچ توسط وکیل چارلز سی. لاکوود دفاع شد،

و این گزارشیه از جلسه‌ی دادرسی.

نیروی هوایی حتی یه شاهد هم نیاورد.

به ما نگفتن شاکی‌ها کیا بودن.

حق نداشتیم نه ببینیم‌شون نه ازشون سؤال بپرسیم.

ولی آخر محاکمه، با اینکه ما جواب همه‌ی ادعاها رو دادیم،

نیروی هوایی یه تصمیم رسمی داد و گفت

که همه‌ی اون اتهام‌ها درسته.

این خواهرشه، مارگارت ریدولوویچ فیشمن.

نه از فعالیت‌های سیاسیش دفاع کرد نه توضیحی داد.

من معتقدم باورای سیاسی یا هر کاری که کردم، موضوع شخصی خودمه.

هیچ‌کس حق نداره دخالت کنه.

و حس می‌کنم اتهام‌هایی که به من زدن، و باعث شدن که بخوان داداشمو از ارتش بندازن بیرون،

به نظرم یه روند خیلی عجیب و غریبه که داره تو این کشور اتفاق می‌افته.

یه جریانیه که اصلاً برام قابل قبول نیست.

مایلو، احتمالاً خیلیا ازت پرسیدن:

اگه یه کم ساکت‌تر بودی، همه‌چی راحت‌تر نبود؟

یعنی کل قضیه رو بی‌خیال می‌شدی، استعفا می‌دادی و کسی نمی‌فهمید.

نه دردسری می‌کشیدی، نه چیزی برات پیش می‌اومد.

آره، درسته.

می‌تونستم فرم استعفارو امضا کنم

که عنوانش بود: استعفا به‌جای اخراج از خدمت.

و با اون برگه، یه ترخیص محترمانه می‌گرفتم.

ولی تو اون برگه می‌نوشتن که من به خاطر بی‌اعتمادی ارتش، اخراج شدم.

یعنی عملاً می‌گفتن که من تهدید امنیتی بودم.

یعنی منو به‌خاطر همین انگ اخراج می‌کردن.

پس یعنی دوباره همون سوال، بچه‌هات چی می‌شن؟

اون یکی پنج سالشه، اون یکی پنج ماهشه، آینده‌شون چی می‌شه؟

آره، اگه منو به خاطر فامیلام قضاوت کنن،

یعنی اگه از بچه‌هامم بخوان منو محکوم کنن، قراره اونام با همون برچسب من قضاوت بشن؟

باید برن برای دوستاشون توضیح بدن که چرا باباش تهدید امنیتیه؟

باید دلیل بیارن برای این که...

پدرشون همچین عنوانی گرفته؟

به نظرم این یه واکنش زنجیره‌ایه که شروع شده.

اگه همون تصمیم اول هیئت اجرا بشه، این زنجیره ادامه داره، بدون توقف.

یه چیزی که نه حد داره، نه ته، نه پولی براش می‌مونه، نه اعتباری.

اگه اجازه بدین چند جمله بخونم، فقط آخرش،

چون دلم می‌خواد دقیق بگم منظورمون چیه.

ما به نیروی هوایی گفتیم که حاضریم فرصت بدیم هر اصلاح یا انتقادی دارن

در مورد پرونده‌ی مایلو ریدولوویچ، ارائه بدن.

ما نمی‌تونیم درباره‌ی اتهام‌های مربوط به پدر و خواهر ستوان قضاوت کنیم.

چون نه ما، نه شما، نه اونا، نه وکلا...

هیچ‌کدوم دقیق نمی‌دونیم تو اون پاکت مانیلا چی بوده.

شایعه بوده؟ حرف درگوشی؟ تهمت؟ یا واقعاً مدرک درست‌وحسابی داشتن؟

مدرکی که شهود معتبر بتونن تأییدش کنن؟

ما نمی‌دونیم.

ما باور داریم که پسر نباید تاوان گناه پدرشو بده؛

حتی اگه اون گناه اثبات شده باشه، که اینجا اصلاً نشده.

اما از اون طرفم معتقدیم این پرونده نشون می‌ده که ارتش باید خیلی شفاف‌تر

قوانین و روند رسیدگی به امنیت ملی و حقوق فردی رو اطلاع‌رسانی کنه.

تا بدونیم چطور می‌خوان امنیت کشور رو حفظ کنن

و هم‌زمان حق آدمارو هم پایمال نکنن.

در هر حال، هر چی بشه، تو رابطه فرد و دولت، خودمون باید حلش کنیم.

نمی‌تونیم بندازیم گردن مالنچوف یا مائو یا حتی متحدامون.

و به نظر من و فرد فرندلی، این یه موضوعیه که باید همیشه روش بحث کرد.

تا تهش، باید بحث بشه، بدون سانسور، بی‌وقفه.

شب‌تون بخیر... و موفق باشین.

برنامه‌ی جمعه‌شب با ادوارد آر.

مورو، رو در رو از شبکه CBS.

خب، تموم شدیم.

کارمون دراومده، فردی؟

فکر نکنم مشکلی پیش بیاد.

آره، بد هم نشد.

اوه، این صداشو خیلی دوست دارم.

این آهنگ واسه چیه؟

آها، باشه.

کاش متنش یادم بمونه.

خیلی وقته نخوندم.

همین‌جاست...

چشمام فقط دنبال توئه...

پس حواستو جمع کن، ببین کجا میری...

فکر کنم کلماتشو یادم نمیاد.

فکر می‌کردم بلدم.

ولی بارونو خوب یادمه...

راستی راستی، معذرت می‌خوام...

یه جاسوس فرستادم دنبال تو...

همه کاراتو زیر نظر دارم...

از الف تا ی...

پس بهتره عاقل باشی...

و چشمت فقط دنبال من باشه...

آره، فقط نگات به من باشه...

خب، بیاین نگاهی بندازیم به همه‌ی این کلمات...

برای...

همه‌ش...

لی، چند سالته؟

۳۵ سالمه اد.

خب... ۳۵ ساله شدی، به همه‌ی اتفاقا که نگاه می‌کنی،

اولین چیزی که یادت میاد چیه؟

اد، باید بگم که...

خدا خیلی بهمون لطف داشته که این همه اتفاق خوب برای خانوادمون افتاده.

و فکر می‌کنم هیچ‌جا جز آمریکا نمی‌تونست اینا ممکن بشه...

همچین اتفاقی فقط تو آمریکا ممکنه واسه یه خانواده معمولی مث ما بیفته.

خیلی ممنونم واقعاً.

خب شرلی، واقعاً هیچ‌چیزی اذیتت نمی‌کنه بعضی وقتا؟

راستش تنها چیزی که ناراحتم می‌کنه اینه که بعضیا فکر می‌کنن

فقط یه مشت پیرزن خوش‌قلب طرفدارمن!

من که با پیرزنای مهربون مشکلی ندارم، ولی دخترای جوونم دوست دارم!

خب لی، ممنون که اجازه دادی بیایم بهت سر بزنیم،

می‌شه به بقیه‌ی خونواده‌اتم از طرف ما شب‌ بخیر بگی؟

حتماً، حتماً.

ممنون ازتون.

شب‌بخیر اد.

شب‌‌بخیر اد.

شب‌بخیر لی.

هفته‌ی آینده می‌بریمتون بورلی‌هیلز کالیفرنیا،

خونه‌ی میکی رونی و همسر جدیدش.

تا اون موقع، شب‌به‌خیر و موفق باشین.

تموم شدیم.

برنامه‌ت خوب بود، اد.

اون دید.

آقای مورو؟

آقای مورو؟

آقای پالی خواستن ببیننت واسه یه نوشیدنی.

کی؟

الان.

توی بار پِنساکومه.

اونجا چی کار می‌کنه؟

زنگ بزن بهش شرلی، باشه؟

خواهش می‌کنم.

بهش خبر می‌دم.

مرسی.

سلام دان.

سلام شرلی.

سلام.

اد، داری کارت خوب انجام می‌دی.

یه وقت فکر نکن خوشش میاد؟

قبض‌هارو که پرداخت می‌کنه!

چطوری دان؟

امروز که بد نبود.

اگه می‌دید الان چقدر خوب به نظر میای، برمی‌گشت!

اگه دیدیش، بهش بگو.

حتماً می‌گم.

مطلب اوبراین رو خوندم.

آره، خیلی تنده.

گفته کمونیستم!

گفته خبرها رو جهت‌دار پخش می‌کنم!

منتظرم بگه زنم هم ولم کرده دیگه!

خب، آدم درست‌حسابی که نمی‌خونه مطالب اونو.

تو خوندیش؟

خب، خودت بگو دیگه!

پالی می‌خوندش؟

بیل پالی کاری نمی‌کنه، دان.

گوش کن، اد...

مرسی.

فقط اومدم بگم چقدر اون بخش مربوط به ستوان عالی شده بود.

مرسی.

واکنش‌ها چطور بودن؟

باور نمی‌کنی، بیشترش خوب بود.

این شروعشه؟

داری طرف یکیو می‌گیری؟

یه تلنگر کوچولو زدم فقط.

ببینم چی میشه.

اگه کاری داشتی بگو، کمک می‌کنم.

ولی تو یه کمونیستی، دان!

می‌بینمت، اد.

توجه کنین لطفاً!

سکو شماره یک...

قطار ۸:۳۰ به مقصد نیوهیون کنسل شده.

بابت هرگونه ناراحتی عذر می‌خوایم.

هی.

جو.

این چرت و پرت‌های کمونیستی که داری پخش می‌کنی رو دیدیم.

اوه، دان...

الان دیگه چیزی ندارم بهت بگم.

فقط باید این فیلمو بفرستیم برای تحقیق.

اگه بهت بگم مورو تو سال ۱۹۳۴ حقوق می‌گرفته از شوروی چی می‌گی؟

یه لحظه صبر کن.

چارلی، می‌مونی یه لحظه؟

حتماً.

اتفاقاً باید برم دستشویی.

جو...

مواظب باش با این یارو.

مک‌کارتی قراره بیاد به شام آیزنهاور؟

نمی‌دونم.

من که تقویم سناتورو براش نگه نمی‌دارم، جو.

واقعاً که؟

تغییر مسیر اعلام می‌شود:

قطار ۸:۴۵ مسیر شمال‌شرق به مقصد نیویورک سیتی، وارد سکو شماره دو می‌شود.

واقعاً فیلم جاسوسی نمی‌بینی دان؟

که همین‌طوری بیای یه پوشه محرمانه بدی بهم.

باید یواشکی بندازیش تو کیفم وقتی حواسم نیست.

در واقع خیلی هم خوب بود.

نمی‌دونستم این اطلاعاتو باید به کی بدم.

پالی یا مورو.

خودت که می‌دونی، من و فرد اصلاً با هم صمیمی نیستیم.

بی‌خیال، بازی با کلمات نبود!

نه دیگه، بدون بازی با کلمات!

بازی با کلمات؟

این واقعاً کلمه‌ست یا همین الان از خودت درآوردی؟

شما پسرا با این کلمه‌هاتون...

الان اد تو نیویورکه؟ از منبع اصلی حفظ می‌کنه؟

جو، یه کلمه‌ی دیگه واسه «منبع» چیه؟

بدون تو حتماً الان تو الگونکوئین خیلی سوت‌و‌کوره.

به‌جز هارپو که داره پرحرفی می‌کنه!

خب، دونالد.

چی داری؟

خلاصه‌ش اینه که اد مورو از دهه‌ی ۳۰ هوادار کمونیست‌ها بوده.

عضو کارگران صنعتی جهان بوده.

سفرای آموزشی به مسکو رو حمایت کرده و سال ۱۹۳۴ حقوق‌بگیر شوروی بوده.

همه‌چی اینجاست.

تو...

می‌خوای بدونی چرا اینا ممکن نیست؟

می‌دونی چرا قراره ببازی، دونالد؟

چون همه‌ی مردم کشور می‌دونن که حتی اگه هیچ کاری نکرده باشه،

اد مورو یه آمریکایی واقعیه.

یه وطن‌دوسته.

می‌دونستی کلمه‌ی "گول‌خور" تو فرهنگ لغت نیست، جو؟

این رو می‌دم به اد.

دوست دارم بدی بهش.

کپی دارم ازش.

فکر کنم زیادی تند می‌رید شماها.

خب، اگه شبیه اردکه و صدای اردک درمیاره، خیلی بده دیگه!

داداش مورو ژنرال نیروی هواییه.

چی رو از دست دادم؟

هیچی.

اد، دونالد داشت می‌رفت.

باید به عقب برگرده

تو سلام منو به اد برسون.

بیل؟

سلام اد.

پسرت چطوره؟

خب، بیب چطوره؟

خوبه.

خوبه.

خوبه.

فاندریزرش زیر بارون خراب شد.

برا همین من هیچ‌چیزی رو برنامه‌ریزی نمی‌کنم.

جدی؟

از قیافت که پیداست نه!

داشتی داستان می‌خوندی؟

امیدوارم که آره.

تو بگو.

خب، می‌دونیم قراره از کجا حمله کنن.

این فقط شلیک اولشونه.

یه نفر حتماً می‌افته.

فکت‌هاتو چک کردی؟

احساس ناامنی می‌کنی، براون؟

وقتشه.

آره.

کارتا.

کارتای خودمن.

باختی؟

چی میشه اون‌وقت؟

پنج‌تا آدم بی‌کار می‌شن.

من فقط مسئول پنج‌تا خبرنگار لعنتی نیستم، خیلی بیشتر از اینام.

بی‌خیالش شو.

مک‌کارتی خودش خودشو نابود می‌کنه.

کوئنم همین‌طور.

همشون.

اونا دوست دارن فکر کنن تو از دعوا فرار می‌کنی.

من از هیچی فرار نمی‌کنم.

آره، معلومه.

هی!

چک‌تو من می‌نویسم.

اون خونه‌ی ییلاقی رو من برات گرفتم.

پسرتو من فرستادم مدرسه.

باید قبل اینکه کار به اینجا بکشه بهم می‌گفتی.

می‌خوای ازم عذرخواهی کنی؟

ما خبر نمی‌سازیم، اد.

ما فقط گزارشش می‌کنیم.

اگه اون نه درصد وقتا در مورد آدم‌ها اشتباه کنه...

...و اگه زیادی زیاده‌روی کنه، تو سنا بررسیش می‌کنیم...

...و گزارش می‌دیم چقدر از مرز آزادی‌هاشون رد شده.

داری چیکار می‌کنی، اد؟

داری تو رسانه محاکمه‌ش می‌کنی.

نه، تو قبلاً تصمیمتو گرفتی.

داری وانمود می‌کنی واقعیته.

می‌خوای با این قضیه چیکار کنی؟

هر کدوم از بچه‌هات باید پاک باشن.

می‌فهمی چی می‌گم؟

هیچ ارتباطی.

اگه مامان آرون تو سال ۱۹۳۲ رفته باشه یه مراسم خیریه‌ی تئاتر گروهی، تمومه، می‌ره بیرون.

تو هم همین‌کارو می‌کردی.

هیچ‌کس تو اون اتاق شک نکنه.

اگه لازمه، همه‌شونو می‌ذارم کنار.

شرکت هیچ دخالتی تو تحریریه نداره.

ولی تحریریه هم حق نداره کار صدها نفر

از کارمندای شبکه‌ی سی‌بی‌اس رو به خطر بندازه.

درسته.

سناتور آقای پالی رو دید که پای تلفن بود.

ولی ما قرار نیست اینو جار بزنیم.

سلام، استیو.

درسته.

بله، سناتور، یه سؤال دارم.

می‌گن ارتش به بمب‌های کوچیک‌تر اما هسته‌ای قوی‌تری دست پیدا کرده.

ولی شوروی‌ها موشک‌های دوربرد ساختن...

...که رقابت دوتا قدرتو وارد یه بازی کرده...

...برای ساخت اولین موشک بین‌قاره‌ای...

...که بتونه یه انفجار هسته‌ای منتقل کنه.

شوروی‌ها فکر می‌کنن دست بالا رو دارن.

ولی کارشناسان نظامی اینجا مطمئنن آمریکا جلوتره.

...برنده‌ی این رقابت می‌شه...

...واسه ساخت یه موشک کامل و کارا که بتونه (سلاح هسته ایی)حمل کنه...

نه، ترسیدم که حمایتمون رو از دست بدیم.

حامی از دست دادیم مگه؟

بی‌خیال.

نفهمیدم منظورتو.

بذار برات ساده‌ترش کنم.

فقط باید بدونم... واسه آرامش خیال.

اگه هریک از شما یه ذره هم ارتباطی داشته... یه نشریه‌ی کمونیستی خونده...

...یا رفته سنت‌پترزبورگ... یا مامانت با یه سوسیالیست تو ۱۹۲۲ قرار گذاشته بوده...

می‌دونی چیه؟

بی‌زحمت پای مامان منو نکش وسط!

مهم نیست برام.

فقط باید بدونم.

من یه بار با یکی از فاشیستا دوستی داشتم!

حتما خوش گذشته!

نه، بعدِ جنگ دیگه نه!

یه ذره داغون بودن.

آره، یه کم افسرده بودن.

ببخشید.

فکر کنم باید خودمو بکشم کنار.

من باید برم بیرون.

نه، بیلی.

ول کن.

بذار برم بیرون.

الان.

چی شد؟

نمی‌خوام به ضررمون تموم شه.

ای خدا.

خب، این دیگه نابودمون می‌کنه.

اوه...

زن سابقم...

نمی‌تونم بگم کمونیست بود، ولی...

...قطعاً می‌رفت جلسه‌هاشون.

قبل از ازدواجمون بود.

تا وقتی جدا شدیم، اصلاً بحثش نشده بود.

و اون موقع هم مهم نبود، چون ما...

...ما همه یه طرف بودیم.

ببین، چیزی نمی‌گم که ندونی،

ولی قضیه اینه که یکی بالاخره بو می‌بره.

و ازش علیه‌مون استفاده می‌کنه.

ضربه‌مون می‌زنه؟

نمی‌تونیم این گزارشو بدیم.

باید زودتر بهت می‌گفتم.

ببخشید، فرد.

اد.

بشین.

هُمر.

بشین سرجات.

اگه قرار بود هیچ‌کدوم‌مون هیچ‌وقت یه کتاب خطرناک نخونیم، یا رفیق...

...فرق داشته باشیم یا عضو گروهی باشیم که دنبال تغییره،

هممون می‌شیم همون آدمایی که جو مک‌کارتی دنبالشونه.

ما این گزارشو پخش می‌کنیم.

چون وحشت دقیقاً تو همین اتاقه.

گزارش بعدیمون درباره‌ی سناتور جوون ایالت ویسکانسینه.

و فرد، فقط از حرفای خودش استفاده می‌کنیم.

می‌فهمی؟

خب بچه‌ها، تمومه دیگه.

هر چی فیلم آرشیو داریم، همه‌ش.

جان، تو با جو و چارلی برید سراغ جلسات بازجویی QA.

ادی و پالمر، ببینید چی دیگه داریم.

سخنرانی یا مصاحبه‌ای چیزی اگه داده.

حرفای خودشه که لازمه.

فقط همونا رو می‌خوایم.

میلی، اون یادداشتا رو بده به من.

همین‌جا...

ممکنه دردسر تو راه باشه، ولی تا وقتی ماه و موزیک و عشق هست...

...بیا با موسیقی روبرو شیم و برقصیم.

قبل از اینکه همه چی تموم شه، قبل از اینکه صورت‌حسابو بدن دستمون...

...تا وقتی هنوز یه فرصت هست، بیا با موسیقی روبه‌رو شیم و برقصیم.

شاید دیگه ماه نباشه، اوضاع هم فرق کنه...

و بعدش شاید اشک هم بریزیم...

ولی تا وقتی ماه و موزیک و عشق

و رومنس هست، بیا با موسیقی روبه‌رو شیم و برقصیم.

بیا با موسیقی روبه‌رو شیم و برقصیم.

می‌رسیم بهش؟

پروژکتورو از دست دادیم.

آره، می‌رسیم.

ببخشید آقای مورو.

آقای پالی پشت خطه.

شاید می‌خواد هزینه‌ی تبلیغاتو جبران کنه.

آره، منم خوشم میاد اینجوری بشه.

منم خوشم میاد.

ولی قبلاً استفاده‌اش کردم!

همینه دیگه.

هی، نیکرباکرها امشب بازی دارن، ردیف جلو جا دارم.

میای یا نه؟

امشب سرم شلوغه، داریم شبکه رو به باد می‌دیم بیل!

اوه، امشب بود؟

گفتی نیکرباکرها؟

ردیف جلو؟ وسوسه‌برانگیزه.

پس خبر داری.

همه چی آمادست.

باشه.

امشب باهاتم اد.

و فردا صبح هم کنارت هستم.

مرسی، بیل.

نظرت چیه، جو؟

فکر کنم آماده‌ایم.

کاش می‌شد بیشتر فیلم جمع کنیم.

فکر نمی‌کنم بتونیم ریسک کنیم.

باید قبل از اینکه مک‌کارتی به اد حمله کنه، ما بهش ضربه بزنیم.

خب، هنوز نرفتم سراغ آل‌سپس یا هر بلاک.

آل‌سپس و هر بلاک سال ۱۹۳۴ تو مؤسسه آموزش بین‌الملل کار نمی‌کردن!

اونا اونجا نبودن که.

خب، فکر کنم وقتشه دیگه.

باشه.

فعلاً.

فعلاً.

فعلاً.

فعلاً.

نگرانی؟

فکر نمی‌کردم باشم.

نمی‌دونم چرا.

جمعه تو دفتر بودم.

گوشی رو برداشتم.

هاوارد از لندن زنگ زده بود.

پرسید قضیه‌ی مک‌کارتی چیه، قبل اینکه جوابشو بدم،

برگشتم پشت سرمو نگاه کردم ببینم کسی داره گوش می‌ده یا نه.

کسی گوش می‌داد؟

رییس مائو!

اوه جو، حلقه‌ت!

ای وای خدایا!

یه زن دیگه نشونم بده که به شوهرش یادآوری کنه

قبل رفتن سر کار حلقه‌شو دربیاره!

آوا گاردنر!

سی ثانیه مونده.

فرمان؟

نگهش دار

شب‌بخیر.

بیست ثانیه.

آگهی مرگ جدید.

صد در صد تأثیرگذار، اشک‌درآر و قانع‌کننده!

برخلاف اون روش قدیمی که (قاتل)نیومد نگاه کنه!

یه مرد نشون داد که هیچ‌کس دیگه ایی براش مهم نیست.

ده ثانیه.

تو پنج...

چهار...

دو...

شب‌بخیر.

از اونجایی که گزارش درباره سناتور جوزف آر.

مک‌کارتی ذاتاً جنجالیه، می‌خوایم دقیق بگیم چی می‌خوایم بگیم و

اجازه بگیریم که اگه مورو یا فرنلی حرفی زدن، از روی متن بخونن.

اگه سناتور حس کنه ما حرف یا تصویرشو تحریف کردیم و

بخواد خودش پاسخ بده، این برنامه

فرصت کامل در اختیارش قرار می‌ده.

بحث امشب‌مون با یه نقل‌قول شروع می‌شه:

اگه این نبرد با کمونیسم تبدیل بشه به دعوای بین دوتا حزب بزرگ

آمریکا، مردم آمریکا می‌فهمن یکی از اون حزب‌ها باید...

نابود ‌بشه و جمهوری هم نمی‌تونه زیاد دوام بیاره با یه حزب واحد.

ما با این جمله موافقیم.

فکر می‌کنیم خود سناتور مک‌کارتی هم باید موافق باشه.

اون خودش اینو ۱۷ ماه پیش تو میلواکی گفته بود.

مردم آمریکا خوب فهمیدن که این نباید تبدیل بشه

به یه دعوای حزبی بین دوتا حزب بزرگ کشور.

اگه این نبرد با کمونیسم، باعث بشه

بین دوتا حزب بزرگ آمریکا جنگ راه بیفته...

مردم می‌دونن یکی از این دوتا حزب از بین می‌ره و جمهوری

با یه سیستم تک‌حزبی نمی‌تونه ادامه بده.

یه چیز هست که سناتور همیشه توش ثابت بوده.

اغلب مثل یه کمیته‌ی تک‌نفره عمل کرده، زیاد سفر رفته، کلی مصاحبه کرده،

بعضیارو هم ترسونده.

رهبرای غیرنظامی و نظامی دولت قبلی رو متهم کرده به یه توطئه‌ی بزرگ

که می‌خواستن کشور رو بدن دست کمونیستا.

یه لحظه واقعاً شوکه شدم وقتی شنیدم

وزیر استیون لوم به افسرای ارتش گفته که باید تو لاپوشونی نقش داشته باشن،

در مورد ارتقاء یه نفر تو کارولینا.

وقتی بیانیه‌شو می‌خوندم، یاد اون جمله افتادم:

« اینه غذای سزارهای ما »

و سناتور مک‌کارتی از چه غذایی تغذیه می‌کنه؟

دو تا ماده‌ی اصلی تو رژیمش ایناست:

بازجویی با مصونیت قضایی و نیمه‌واقعیت.

شما اوایل دهه‌ی ۳۰ تو دانشگاه کلمبیا درس خوندین؟

بله آقای رئیس.

یه کم دقیق‌تر می‌گین؟

بله آقای رئیس.

از دانشگاه کلمبیا اخراج شدین؟

اول آوریل ۱۹۳۲ از کلاس‌ها تعلیق شدم.

بعداً دوباره برگشتم سر کلاس.

و بعد خودم استعفا دادم.

یعنی شما از دانشگاه استعفا دادین.

اون موقع اتحادیه آزادی‌های مدنی برات وکیل گرفت؟

چند تا وکیل داشتم، یکی‌شون هم از طرف

اتحادیه آزادی‌های مدنی مارتین بود، بله.

سؤال اینه که: آیا اون اتحادیه برات وکیل گرفت؟

آره، گرفتن.

پاسخ مثبته.

آره، مثبت بود.

می‌دونید، گفته شده که اون اتحادیه

پوششی بوده واسه کارای حزب کمونیست.

آقای رئیس، اون موقع سال ۱۹۳۲ بود.

آره، می‌دونم که مال ۱۹۳۲ بوده.

ولی گفته شده که پوشش بوده واسه

کار کردن برای حزب کمونیست.

نمی‌دونم واقعاً رسماً اینطوری معرفی شدن یا نه.

ولی من می‌دونم که این‌طور تو گزارش‌ها اومده.

خودم هم شنیدم و خوندم همچین چیزی رو.

می‌دونم یه کتابم نوشتی.

تو سال ۱۹۳۲، یه بار دیگه ازت می‌پرسم...

وقتی این کتابو نوشتی، نظرت این بود که باید اجازه بدن

استادها به دانشجوهای سال دوم یاد بدن که ازدواج — نقل‌قول — می‌تونه از نظر ما

یه چیز عقب‌افتاده و احمقانه باشه؟

می‌خوایم یه چیز خاصی نشون بدیم.

خب اون موقع نظرت چی بود؟

نظرم این بود که استادها باید اجازه داشته باشن نظرات حساب‌شده‌شونو

در مورد هر موضوعی آزادانه بیان کنن، هر چی که باشه.

می‌خوام واضح جواب بدی.

باشه، می‌گم آره، ولی تو یه برداشت خاص ازش کردی و فقط یه بخش

از کتابو آوردی بیرون که البته از کل ماجرا جداست،

و تصویر درستی از کتاب به‌طور کامل نمی‌ده.

مردم آمریکا با چیزی که تو نقل می‌کنی

حتی برداشت درست از همون کتابم نمی‌کنن.

این قسمت از کتاب اینجاست و یکی از روش‌های سناتور رو نشون می‌ده.

دو بار گفت که اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا یه جبهه خرابکار بوده.

در حالی که لیست دادستان کل هیچ‌وقت همچین چیزی نگفته، نه قبلاً و نه حالا.

نه FBI و نه هیچ نهاد دیگه‌ای از دولت فدرال همچین چیزی نگفتن.

و این اتحادیه تو آرشیوش نامه‌های تقدیر از رئیس‌جمهور ترومن،

رئیس‌جمهور آیزنهاور و ژنرال مک‌آرتور داره.

قبلاً سناتور پرسید: این سزار ما با چی تغذیه می‌شه؟

اگه سه خط قبل‌تر تو نمایشنامه سزار شکسپیر رو می‌خوند،

به این جمله می‌رسید که کاملاً هم بی‌ربط نیست:

«خطا، ای بروتوس عزیز، تو ستاره‌های ما نیست، تو خودمونه.»

هیچ‌کس که تاریخ این کشورو بشناسه

نمی‌تونه منکر بشه که کمیته‌های کنگره مفیدن.

تحقیق لازمه قبل از قانون‌گذاری.

ولی مرز بین تحقیق و آزار خیلی باریکه،

و سناتور جوون از ویسکانسین بارها از اون رد شده.

نباید مخالفت رو با خیانت قاطی کنیم.

باید همیشه یادمون باشه که اتهام، مدرک نیست، و

محکومیت وابسته‌ست به شواهد و روند قانونی عادلانه.

ما قرار نیست از همدیگه بترسیم.

اگه به تاریخ و اصول‌مون برگردیم، وارد دوران بی‌منطقی نمی‌شیم؛

چون ما از آدمای ترسو به‌وجود نیومدیم،

نه از کسایی که از حق‌گفتن، نوشتن، دور هم بودن،

یا دفاع از چیزایی که یه مدت محبوب نیستن، بترسن.

ما خودمونو مدافع آزادی معرفی می‌کنیم، چون واقعاً هم هستیم

هر جا که تو دنیا آزادی باقی مونده، ولی نمی‌تونیم

آزادی رو بیرون دفاع کنیم اگه همین‌جا ولش کنیم.

رفتارای سناتور جوون از ویسکانسین باعث نگرانی متحدای ما شده

و کلی دل‌خوشی به دشمنامون داده.

مقصر کیه؟

واقعاً خودش نه.

اون این فضای ترس رو درست نکرد.

فقط ازش سوءاستفاده کرد، و خیلی هم موفق بود.

کاسیوس حق داشت.

«خطا، ای بروتوس عزیز، تو ستاره‌های ما نیست، تو خودمونه.»

شب‌بخیر و موفق باشین.

تو خونه‌تون.

شب‌بخیر.

نمی‌دونم همه‌تون دیدین چی دیدم یا نه، ولی می‌خوام بگم

من و این برنامه کاملاً پشت حرفایی هستیم که اد مورو

الان زد، و هیچ‌وقت تا این حد به CBS افتخار نکرده بودم.

خبر بعدی...

اسکاچ می‌خوای؟

فکر کنم همه الان به یه گیلاس احتیاج دارن.

زن‌ها وارد یه حوزه مردونه‌ی دیگه شدن.

تو ۲۰ تا شهر آمریکا نشون دادن

که خیلی خوب از پس پارک و کنترل ترافیک برمیان.

و روند استخدام زن‌ها به‌عنوان مأمور راهنمایی و رانندگی رو به افزایشه.

خیلی از...

فریتز، ساعت...

چنده؟

سه و نیمه.

نسخه‌های اول روزنامه اومدن بیرون.

نه، نگران اون نیستم.

نه، معلومه که نه.

هی شریل عزیزم، بدو برو نسخه‌های اول روزنامه رو بگیر.

همه‌شونو؟

فقط یکی از هر کدوم.

باشه، مراقب نوشیدنی من باش.

آره، شریل، منم باهات میام.

باید جو رو اخراج کنم تا این دوتا راحت قرار بذارن، با یه سیگار.

ترک کردم.

وقت خوبیه واسه ترک.

آره، ولی حالا چی کار می‌خوای بکنی؟

اول باید ببینیم فردا هنوز شغل داریم یا نه.

اگه هنوز شغلمون پا برجا بود، اون موقع توپچی عقبی، جو، می‌تونه جواب بده.

چی می‌خواد بگه آخه؟

می‌گه ما یه سازمان چپ‌گرا و وابسته به کمونیست‌هاییم.

ما که فقط حرفای خودش رو گفتیم.

آره خب... راستش یه مقدار گرایش چپ داریم.

من که خودم کمونیستم!

یه کم بلند گفتی چارلی!

یه دفعه‌ای همه ساکت شدن، نه؟

چیزی داریم ماس؟

می‌تونیم تا هفته‌ی بعد کاملش کنیم، اگه لازم شد.

کل برنامه‌ست؟

تقریباً.

اد، گوش کن.

در مورد اون، کمبود محتوا نخواهیم داشت.

کاری که الان باید بکنیم اینه که فشارو حفظ کنیم،

جوابشو خفه کنیم، بعد بریم سراغ کلکته .

واقعاً دلم برای رادیو تنگ شده

آخه قیافت فقط به رادیو می‌خوره!

زنم همیشه همینو می‌گه.

خب، بریم ببینیم چی داریم.

همه‌شونو گرفتیم.

خبر، تایمز...

نویسندش کیه؟

جک گولد.

اوه!

ادوارد آر.

برنامه تلویزیونی مورو درباره سناتور جوزف آر.

مک‌کارتی یه بررسی هیجان‌انگیز و چالشی بود درباره خودش و روش‌هاش.

این یه روزنامه‌نگاری جسورانه و مسئولانه بود، مخصوصاً واسه تلویزیونی که .

معمولاً پر از ترس و دودلیه

این برنامه یه نقطه‌ی عطف بود که نشون‌ می داد مردم چقدر آگاه شدن .

برنامه در واقع یه انتقاد صریح بود از اونایی که دوست دارن

مشکلات ناشی از رفتار و نمایش‌های سناتور رو نادیده بگیرن و راحت زندگی کنن.

این پیروزی بزرگی برای موروی و تلویزیون بود، واقعا یه پیروزی خیلی بزرگ.

تایمز درباره‌ی اون حسابی هیجان‌زده‌ست.

فکر می‌کنی چطوری همچین نقدی گرفتیم؟

خبر چی گفته؟

بدک نیست، خوبه.

اُبرایِن چی گفته؟

همونه، فرق نداره.

جولی، اُبرایِن چی نوشته بود؟

اوه، ندارمش.

جو، تو چی؟

آره، یادمه.

یه‌جایی همین دور و براست.

باشه.

یه لحظه وایسا.

باشه.

جک اُبرایِن...

تعجب نکردیم از اینکه برنامه‌ی ضد مک‌کارتی اد مورو دیشب

با تبلیغات شدیداً یک‌طرفه و انتخاب‌های هوشمندانه‌ی دست‌کاری‌شده

تونست راه مک‌کارتی در مبارزه با کمونیسم رو ببنده.

با یه «اتفاق جالب» مکارانه، بعدش

برنامه‌ی بعدی درباره‌ی دوست و همکار مورو، دان هالن‌بک پخش شد.

هالن‌بک با حالتی سرخوش و مغرور امید داشت

بیننده‌ها شاهد پیروزی جناح چپ باشن،

و از این حرف‌ها و از این حرف‌ها...

فکر کنم اُبرایِن اسکاچ دوست نداره!

اشکال نداره، شرلی، ادامه بده.

شرلی، خبرو بخون دیگه.

همینو بگو دان.

فقط... شرلی، تمومش کن.

همینو بگو دان.

تمومه.

همینو داشت.

باشه.

شبکه‌ی سی‌بی‌اس مدتیه که داره خونه‌تکونی می‌کنه و از چپ‌ها پاک‌سازی می‌شه.

بدترین افراد تو سطوح پایین‌تر، بی‌سروصدا از شرکت کنار گذاشته شدن.

دان هالن‌بک، فارغ‌التحصیل نشریه‌ی چپ‌گرای درگذشته‌ی "پی‌ام"،

روزنامه‌های محافظه‌کارو با تبلیغات جهت‌دار می‌زد.

بعدش هم رفت سراغ مرور وقایع روز با همون دیدگاه جهت‌دار

و مک‌کارتی توی همه چیِ برنامه‌ش سلطه داشت — از حرف زدنش گرفته تا رفتارش و تصویر دوربین.

اینم از اُبرایِن.

فکر کنم اون سیگارو ازت بگیرم، اد.

نه.

من دیگه برم.

آره.

پنج ساعت دیگه جلسه‌ی کاری داریم.

وای!

وای!

خیلی دیروقت شده.

می‌خوای با هم تاکسی بگیریم؟

آره، چرا که نه.

داری میری مرکز شهر؟

آره.

شرلی، تو کجا زندگی می‌کنی؟

اوه، نه.

اونم مرکز شهره.

مراقب خودت باش، دان.

فعلاً بچه‌ها.

فعلاً.

فعلاً، اد.

کارت تمومه دیگه.

ممنونم واقعاً.

فردا روز مهمیه.

آره، یعنی امروز دیگه؟

آره؟

داریم می‌خوریم دیگه!

داریم می‌خوریم!

داریم میخوریم!

ببخشید اون شب ندیدمت، دان.

یه چیزی باید ازت بپرسم، اد.

راجع به اُبراینه.

اون اصلاً از زدنِ من سیر نمیشه!

ولی رو اخبار هیچ تاثیری نداره.

فقط اون نیست.

باید حال این یارو رو بگیریم.

ما نمی‌خوایم بریم سراغ اُبرایِن.

نمی‌خوام همزمان با مک‌کارتی و هرست بجنگم.

جفتشونو نمی‌تونم شکست بدم.

روزنامه نخون، دان.

یا حداقل اُبرایِن رو نخون.

آره، انگار نه.

صبح که بیدار میشم، هیچ چیز برام آشنا نیست.

انگار سه سال پیش خوابیدم و یه عده اومدن همه چی رو عوض کردن.

انگار همه‌ی آدمای منطقی سوار هواپیما شدن رفتن اروپا، ما رو جا گذاشتن!

من همیشه... همیشه خوش‌بین بودم.

واقعاً؟

همیشه فکر می‌کردم اوضاع درست میشه.

نیمه‌پر لیوان، آره؟

آره.

ولی با این حال به سیستم باور دارم.

با اینکه بعضی وقتا فاجعه به نظر می‌رسه، ولی هنوزم بهش اعتقاد دارم.

این سیستم رو ساختیم که بشه درستش کرد.

مدیسون خودش تو قانون اساسی گذاشت واسه همچین وقتایی، به خدا!

من راجع‌به طلاقم حرف می‌زدم.

منم همین‌طور.

خوبه که پدرای ملت معنی از هم پاشیدن یه اتحاد رو می‌فهمیدن.

آره، اونا هم با جنس مخالف مشکل داشتن.

من راجع‌به مک‌کارتی می‌گفتم.

منم همین‌طور.

خب...

گفتم یه تلاشی بکنم.

ببخش دکتر جان.

فرض کن اصلاً این گفت‌وگو رو نداشتیم، باشه؟

اگه سناتور اجازه بده!

نخند.

واقعاً بهش فکر کردم.

از...

تا چهل‌و‌یک قدیمیه.

مرسی از نیویورک.

شب‌بخیر.

شب‌بخیر.

اون نسخه‌ی جدید کی آماده میشه؟

یه ساعتی وقت بده.

تا یه ساعت دیگه هستش.

می‌خوای تا صبح اینجا بمونی؟

دِددلاین داریم خب!

تازه از واشنگتن برگشتیم.

فقط یه نگاه بنداز به اون سکانس مک‌کارتی تو جلسات پنتاگون.

یکی مک‌کارتی رو شیطان خطاب کرد.

کی اینو گفت؟

سناتور مک‌کللن.

دو تا صندلی اون‌ورتر نشسته بود.

باید سریع برسونمش برای انتشار.

گفت شیطونه؟

صبر کن، کی شیطونه؟

رو دوربین گرفتی؟

آره، فکر کنم گرفتیم.

صبر کن، کی شیطونه؟

اوه، اِدی!

صدات میاد.

اون تو دارن چی‌کار می‌کنن؟

دارن قانون اساسی رو دوباره می‌نویسن.

انگار خودشون اون موقع هم بودن.

صبر کن جو.

پالمر، میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟

آره حتماً، فرد.

یه دقیقه صبر کن.

فرد؟

آره.

بچه‌ها.

الان از دفتر مک‌کارتی زنگ زدن.

می‌خواد وقت مساوی داشته باشه.

کی؟

شیش آوریل.

تو استودیو؟

می‌خواد تو دفتر خودش فیلم بگیره.

کی؟

یا خدا!

گفتن باکلی می‌خواد جواب بده.

نه بابا.

ولی واقعاً می‌ذارن چارلی اجازه بده؟

چی می‌خواد بگه آخه؟

خودت می‌دونی چی می‌خواد بگه.

می‌خواد بیاد سراغ من.

چاره دیگه‌ای نداره.

می‌خواد شرط ببنده که سناتور بودن، از خبرنگار بودن قوی‌تره.

می‌بازه.

شاید.

خب بچه‌ها.

بزن بریم.

جو کول استنتن.

بهش خبر بده.

جان، همه آدم‌هامون رو تو تصاویر نشون بده.

باید بخشاشو پر کنیم.

آره حتماً.

فیلیپ.

می‌خواد یه دقیقه باهات حرف بزنه.

باشه.

الان؟

آره.

الان بهترین موقعشه.

هیچ‌وقت خبر خوبی نیست، نه؟

معمولاً نه.

می‌تونی منو وصل کنی به فیل و بخش حقوقی؟

آقای ویلیامز؟

گناه‌کارم.

امیدوارم که نه.

وقت کمه، پس سریع می‌گم.

الان حسابی فشار رو شبکه زیاده.

این گزارش‌ها کمکی نمی‌کنن.

می‌فهمم.

فکر نکنم بفهمی.

در مورد گذشته‌ی تو نگرانی‌های زیادی هست.

در مورد گذشته‌ی زنم؟

دقیقاً.

FUAC یه پرونده ازت داره.

از کجا می‌دونی؟

دیروز یه نسخه‌اش برای آقای پِیلی فرستاده شد.

چه زمان‌بندی جالبی.

خب وقتی به پادشاه ضربه بزنی...

یا به یه سناتور جوون از ویسکانسین؟

CBS آماده‌ست یه پیشنهاد بده.

اوه‌او.

اگه استعفا بدی، CBS هزینه‌های حقوقی‌ای که ممکنه برات پیش بیاد رو می‌ده.

در رابطه با این قضیه البته.

خیلی لطف دارین واقعاً.

نه، نیست.

نه، نیست.

اینا شوخی ندارن.

بی‌رحمن.

لهت می‌کنن.

همه چیتو می‌گیرن.

می‌دونم.

واقعاً می‌دونی؟

پالمر...

پیشنهاد رو قبول کن.

اگه اینا تصمیم بگیرن صدات کنن، دیگه کاری از ما برنمیاد.

اون‌وقت دیگه هیچ‌کی کمکت نمی‌کنه.

نه CBS...

نه ورلد...

هیچ‌کی.

فیل، آدم خوبی هستی.

و می‌دونم این فقط وظیفه‌ته.

ولی کاری که ازم می‌خوای انجام بدم، ازم برنمیاد.

می‌فهمم.

عجیبه که فقط به خاطر گفتن حقیقت، زندگیت می‌تونه بره رو هوا.

و ازدواج با یه کمونیست.

آره، اونم هست دیگه.

مواظب باش.

آره.

اِد...

۲۸ دقیقه‌ست.

می‌تونم یه‌کم از آخرش بزنم.

فکر کنم باید دست نخورده بمونه.

زرنگی کردی.

وقتی واسه توضیح نمی‌مونه.

ده دقیقه پیش رسید.

و ما هم دو دقیقه اولش رو پخش کردیم.

درسته.

اومده سراغ من.

باشه.

مرسی.

چارلی، آخرین نظرسنجی‌ها رو دیدی؟

اعتماد‌برانگیزترین آدم آمریکا شده میلتون برل!

شاید بذاریم اون گزارش رو بره.

هی، فرد...

نظرت چیه بعد برنامه یه چیزی بزنیم بخوریم؟

۲۱ کلاب؟

حتماً.

۴۵ ثانیه مونده به پخش.

ببین، این یکی اصلاً خوش نمی‌گذره.

باید دستکشاتو بندازی پایین، چونه‌تو بدی جلو

و یه راند کامل ضربه بخوری

هفته بعد نوبت ماست

از رو زمین بلند میشم

حتما همینطوره

۳۰ ثانیه

چون اون پسرای خوش‌هیکل و سختکوش، همه چشم به راهن.

99:40صدم ثانیه تا پخش زنده!

با تمام این فاصله‌ای که داری...

۲۰ ثانیه

تو دنیا

برف عالی آیووری

چون تنها برفیه که

دونه‌دونه بودنش باعث می‌شه سریع‌تر راه بری.

۱۰ ثانیه

برای سرعتت تو راه رفتن

ولی هیچکس نمیتونه

عالیه

با پنج

چهار

دو

عصر بخیر

دقیقا یک ماه پیش امشب گزارشمون رو درباره سناتور جوزف مک‌کارتی رو پخش کردیم

اونو جنجالی توصیف کردیم

بیشتر اون گزارش شامل حرف‌ها و تصاویر خود سناتور بود

اون موقع به سناتور گفتیم اگه فکر میکنه به حرف‌ها یا تصاویرش

آسیبی زدیم و میخواد از خودش دفاع کنه

این فرصت تو برنامه بهش داده میشه

سناتور این فرصت رو خواست

درخواست تاخیر سه هفته‌ای کرد چون گفت

خیلی سرش شلوغه و میخواد وقت کافی برای آماده کردن جوابش داشته باشه

ما موافقت کردیم

هیچ محدودیتی روی روش یا نحوه ارائه جوابش نذاشتیم

و گفتیم که تو این برنامه وقتی برای نظر دادن نمیذاریم

و حالا سناتور جوزف مک‌کارتی جونیور، سناتور ویسکانسین

عصر بخیر

آقای ادوارد آر

مورو، مدیر آموزشی شبکه سی‌بی‌اس، برنامه‌ش رو به حمله به کار

کمیته تحقیقات سنای ایالات متحده اختصاص داد

و به من شخصاً به عنوان رئیسش

معمولاً، معمولاً من وقتم رو از کارهای مهم

برای جواب دادن به مورو نمیگیرم

اما در این مورد، حس میکنم این کار درسته چون مورو نماد

رهبر و زرنگ‌ترین عضو گله شغال‌هاییه که همیشه گلوی

هر کسی که جرات افشای کمونیست‌ها و خائنین رو داره میگیرن

و من مجبورم این حقیقت رو بگم که آقای ادوارد آر

مورو، از ۲۰ سال پیش، درگیر تبلیغات برای اهداف کمونیستی

بوده، مثلاً موسسه آموزش بین‌المللی، که اون مدیر اجراییش بود،

توسط یک سازمان شوروی برای انجام کار انتخاب شد

یه کاری که معمولاً کار پلیس مخفی روسیه‌ست.

آقای مارو خودش اعتراف کرده که عضو گروه IWW بوده.

همون کارگرای صنعتی جهان.

یه گروه تروریستی که دادستان کل آمریکا گفته خرابکاره.

خودِ دولت گفته زیرزمینی و خطرناکه.

آقای مارو تو برنامه گفت، و نقل قول می‌کنم، گفت کارای سناتور جوون ویسکانسین باعث دلگرمی دشمن شده.

خیلی باعث خوشحالی دشمنامون شده.

این جمله تو قانون ما خیلی سنگینه، خیلی مهمه.

اگه من واقعاً دارم به دشمن کمک می‌کنم، نباید تو سنا بمونم.

اما اگه آقای مارو داره این کارو می‌کنه...

نباید صدای اون از تلویزیون بیاد تو خونه‌ی مردم.

میلیون‌ها نفر آمریکایی دارن می‌بیننش.

البته این یه چیزیه که با کمال میل می‌شه بهش رسیدگی کرد.

صبح باید برم فیلادلفیا.

قطارت کی حرکت می‌کنه؟

هی.

چارلی هم باهات میاد؟

هوم‌هوم.

نه.

فقط می‌خوام یه چیزی که تو ذهنمه رو بگم.

اوه‌اوه.

آره.

می‌خوای طلاق بگیری؟

نه.

تو می‌خوای؟

بستگی داره چی می‌خوای بگی.

یه فکری همش تو ذهنمه که نکنه ما اشتباه می‌کنیم.

راجع به چی؟

خب.

اینجا کمونیستا هستن.

آره.

همیشه که خیر و صلاح ما رو نمی‌خوان.

احتمالاً نه.

درسته.

مک‌کارتی... وایسا ببینم.

ممکنه بگیم...

به خاطر مصلحته.

یه جور نگاهه.

الجر هیس دادگاه رفت، محاکمه شد.

با شاهدای خودش روبه‌رو شد.

رفت زندون.

درسته.

همینه که باید باشه.

نمی‌خوایم آخرش بگیم از کسی حمایت کردیم که نباید می‌کردیم.

درست می‌گی جو.

آره.

من طلاق می‌خوام.

آره، حق داری واقعاً.

کی شروع کردی سیگار کشیدن؟

یه ربع پیش.

عصر بخیر

هفته پیش، سناتور مک‌کارتی تو این برنامه حاضر شد تا هر اشتباهی که

فکر میکرد ما تو گزارش ۹ مارس داشتیم رو تصحیح کنه

از اونجایی که هیچ اشاره‌ای به حقایق نکرد

باید نتیجه بگیریم که هیچ اشتباه واقعی پیدا نکرده

یه بار دیگه ثابت کرد که هر کسی افشاش کنه، هر کسی که مثل اون

بی‌اعتنایی هیستریک به نزاکت و کرامت انسانی و حقوق تضمین شده در

قانون اساسی نداشته باشه، یا کمونیسته یا همدست کمونیست‌ها

کاملاً انتظار این رفتار رو داشتم

سناتور اسم این گزارشگر رو به لیست بلند افراد و

موسساتی که متهم به خدمت به اهداف کمونیستی کرده اضافه کرد

پیشنهادش خیلی ساده‌ست

هر کسی که از روش‌های مک‌کارتی انتقاد یا مخالفت کنه باید کمونیست باشه

و اگه این درست باشه، تعداد وحشتناک زیادی کمونیست تو این کشور هست

برای ثبت در تاریخ، بیاین خلاصه بعضی از اتهامات سناتور رو بررسی کنیم

ادعا کرد اما مدرکی ارائه نداد که من عضو

کارگران صنعتی جهان بودم

این دروغه

من هرگز عضو آی‌دبلیو‌دبلیو نبودم

هرگز درخواست عضویت ندادم

سناتور ادعا کرد که پروفسور هارولد لاسکی، دانشمند و سیاستمدار بریتانیایی

کتابی رو به من تقدیم کرده

این درسته

اون مرده

اون سوسیالیست بود

من نیستم

اون یکی از اون آدم‌های متمدنی بود که موافقت با اصول

سیاسیش رو پیش‌شرط دوستی یا گفتگو نمی‌دونست

من با ایده‌های سیاسیش موافق نیستم

لاسکی، همونطور که تو مقدمه روشن میکنه، کتاب رو به من تقدیم کرد نه

به خاطر توافق سیاسی، بلکه چون

پخش‌های زمان جنگم از لندن رو خیلی ارج می‌نهاد

و تقدیمیه هم همینو میگه

من ۲۰ سال پیش باور داشتم و امروز هم باور دارم که آمریکایی‌های بالغ میتونن

وارد گفتگو، مناظره و تقابل ایده‌ها با کمونیست‌ها در هر جای

دنیا بشن بدون اینکه آلوده یا متقاعد بشن

من باور دارم که ایمان ما، اعتقاد ما، عزم ما قوی‌تر از

اوناست، و ما میتونیم رقابت کنیم و موفق بشیم، نه فقط در حوزه

بمب‌ها، بلکه در حوزه ایده‌ها

من ۱۹ ساله که برای سی‌بی‌اس کار میکنم

این شرکت کاملاً به درستکاری من

به عنوان گوینده و یک آمریکایی وفادار اعتقاد داره

من نیازی به درس گرفتن از سناتور جوان ویسکانسین ندارم

بعد از جستجو در وجدان و پرونده‌هام، نمیتونم ادعا کنم که همیشه

درست یا عاقلانه عمل کردم، اما سعی کردم حقیقت رو با جدیت

دنبال و گزارش کنم، حتی با اینکه، مثل این مورد، از قبل

بهم هشدار داده شده بود که هدف توجهات سناتور مک‌کارتی قرار میگیرم

امیدواریم هفته بعد به مسائل

حیاتی‌تری برای کشور بپردازیم، شب بخیر و موفق باشید

صبح بخیر

حالت چطوره؟

من چطورم؟

می‌پرسم حالت چطوره؟

دیشب کی رفتی؟

دیشب نرفت که.

امروز صبحم نرفتم.

امروز فقط این یکیه.

آها، فقط همین.

یه جایی یه موزیکی داره پخش میشه.

چه نرمه صداش.

یه جایی بهشته.

چه بالاست ماه.

تا کی اینجاییم امروز؟

الان بهت می‌گم.

ما همین‌جا هستیم.

آخرش، سناتور رو تلویزیون نشسته بود

آماده‌ی یه شیرجه‌ی حسابی بود.

قشنگ پرید، ولی حواسش نبود کجا فرود میاد.

احتمالاً شوکه شد وقتی فهمید

که آقای مورو آب استخر رو خالی کرده.

جک مور.

آره، تایمز.

نویسنده‌ی فوق‌العاده‌ایه.

باید از تایمز بکشیمش بیرون بیاریم اینجا.

آره خب، CBS یه نظرسنجی از مردم گرفته که المو روپر انجام داده

می‌گه ۳۳ درصد خونه‌ها فکر می‌کنن مک‌کارتی اقتصاد رو درست کرده.

فقط ۳۳ درصد؟

گوش کن، گوش کن، گوش کن، گوش بده.

سنا داره مک‌کارتی رو بررسی می‌کنه.

هی!

خفه شو.

اوه!

اوه!

آخ آخ.

درست می‌شی پالمر.

درست می‌شی پالمر.

درست می‌شی.

درست می‌شی.

ما داریم مک‌کارتی رو بررسی می‌کنیم.

ما داریم باهاش مقابله می‌کنیم.

صبر کن اد.

یه جایی یه موزیکی هست.

چه آرومه آهنگش.

یه جایی بهشته.

چه بلنده ماه.

اصلاً ماهی نیست.

اون بالا.

وقتی عشق هم ازت دوره.

تا وقتی که به واقعیت تبدیل شه.

که تو عاشقمی.

همون‌طور که من عاشقتم.

یکی از بهترین برنامه‌هایی که شنیدم، یه برنامه بود به اسم «CBS و نگاهش به مطبوعات».

خیلی‌ها خوششون اومد، بعضیا نه.

ولی هیچ‌کس نمی‌تونست بگه صادقانه نبود.

کار یه خبرنگار درستکار بود، دان هالن‌بنک.

گاهی هم تو برنامه‌ی «الان ببین» کار می‌کرد.

اخبار ساعت ۱۱ شب رو می‌گفت.

روی بعضی از این شبکه‌ها.

چند وقت بود مریض بود، امروز صبحم فوت کرد.

پلیسا گفتن خودکشی بوده.

با گاز.

خبر درگذشت خیلی کوتاه بود.

ولی خب، حداقل اطلاعاتمون درست بود و مختصر.

خود دان هالن‌بنک هم همینو می‌خواست.

شب بخیر.

و موفق باشی.

تا وقتی که...

ماهت برسه.

خیلی هیجان‌زده‌م.

بیا اینجا.

الان ببین.

آره، اون یادداشتو بده به بخش ۴۱.

آره، بده به استانتن، بده به سیگ.

همه باید اون یادداشتو داشته باشن.

فهمیدی؟

آره.

یه روزی، ساعت ۴:۳۰.

آره، چهار و نیم.

چشم قربان.

باشه.

حتماً.

باشه، ممنون.

مرسی.

جو، من شرلیم.

میشه با هردوتون حرف بزنم؟

بریم اتاق تدوین.

بیلی، میشه یه لحظه تنهامون بذاری؟

آره، آره، باشه.

شرلی.

خوبی؟

خوبم فرد.

مشکلی هست فرد؟

می‌خوام یه سوال از هردوتون بپرسم.

ولی نمی‌خوام جوابشو بدین.

فقط بهش فکر کنین.

می‌دونم با هم ازدواج کردین.

همه می‌دونن.

ولی سوالم اون نیست.

تو هفته‌های آینده باید چند نفر رو کمتر کنم.

داریم از همه جا کلی کم می‌کنیم.

خواستم اینو بدونین، چون اگه قصد دارین به‌زودی بچه‌دار بشین...

باید بگم که با این کارتون

ممکنه باعث نجات شغل یه نفر دیگه بشین.

می‌خوام فقط یه‌ذره تصمیم‌گیری رو برام راحت‌تر کنین.

الان لازم نیست جواب بدین.

فقط بهش فکر کنین.

خب...

ارزشش رو داره.

جات خیلی خالی می‌مونه اینجا، جو.

همه می‌دونستن.

آره، ولی فقط از دست دادن اسپانسر نیست مشکل اصلی.

حتی با آلکوآ، بازم داریم ضرر می‌دیم.

۵۰ هزار دلار کمتر درآمد داشتیم نسبت به هزینه‌ها.

یه اسپانسر دیگه پیدا می‌کنیم.

برنامه‌ی سؤال ۶۴ هزار دلاری.

بیش از ۸۰ هزار دلار اسپانسر می‌گیره و یک‌سوم هزینه‌ی برنامه‌ی شما خرجشه.

منم برنامه‌ی سه‌شنبه شبو دارم.

برنامه‌ی شماره یکه، چون مردم فقط می‌خوان خوش بگذرونن.

نمی‌خوان آموزش شهروندی ببینن.

تو چی می‌خوای؟

اونا نمی‌خوان هر بار که شما یه موضوع جنجالی مطرح می‌کنی،

دل‌درد بگیرن از استرس.

این بهاییه که باید حاضربشی براش بدی.

مواظب باش اد.

باید خیلی دقیق از این لحظات رد شیم.

محتوای کاری که می‌کنیم، مهم‌تر از مسئولشه.

نه، نه، کاری که تو می‌کنی، نه من، نه CBS.

CBS، نیوز، الان همه مال توئن.

خب معلوم نیست واقعاً.

دنبال چه اعتباری هستی؟

من هیچ برنامه‌ای رو سانسور نکردم.

نمایندگی‌هامونو نگه داشتم، با اینکه فقط تفریح می‌خواستن ازمون، و جنگیدم تا...

مجوزمون حفظ شه.

با همون سیاستمدارایی که تو داشتی افشا می‌کردی، و هیچ وقت هم بهت نه نگفتم.

به‌نظرم خوب کار کردیم.

هرگز!

به‌نظرم اعتبار این شبکه

به خاطر موفقیتای بخش خبره.

ولی به نظر من "نه نگفتن" با "سانسور نکردن" فرق داره.

واقعاً که!

باید بری روزنامه‌نگاری درس بدی!

یه سوال ازت دارم.

چرا همیشه بهش می‌گی سناتور جوون از ویسکانسین؟

چون واقعاً سناتور جوون از ویسکانسینه.

بعیده.

داری اذیتش می‌کنی اد.

مثل گربه‌ای که با کاموا بازی می‌کنه.

ولی حالا دیگه درو باز کردی.

خبر، با کمی چاشنی نظر شخصی.

اون وقت اگه دیگه ادوارد آر. مورو نباشه، چی می‌شه؟

مورو بشینه و مغازه رو بچرخونه؟

می‌خوای چی کار کنی؟

می‌خوام برنامت رو از نیم‌ساعت برسونم به یه ساعت.

ولی دیگه هفتگی نیست، سه‌شنبه‌شبم پخش نمی‌شه.

پس کی پخشش می‌کنین؟

یک‌شنبه.

بعدازظهر.

چند قسمت می‌شه؟

پنج‌تا.

چرا اخراجم نمی‌کنی بن؟

فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم‌مون همچین چیزی بخوایم.

فقط پنج قسمت.

می‌خوای راجع به همین موضوع بسازی؟

نه، احتمالاً نه.

می‌خواد چند نفر رو اخراج کنم.

معلومه.

بیایم قسمت بعدی رو درباره سقوط تلویزیون بسازیم.

اگه سنا رأی به توبیخ مک‌کارتی بده، بعدش چی می‌شه؟

می‌شینه ردیف آخر، ولی اخراجش نمی‌کنن.

نه، می‌مونه.

فقط همۀ قدرتش رو از دست می‌ده.

عملاً که همین حالام قدرتی نداره.

خوبه.

فقط یه درس حسابی بهش می‌دن.

قراره «الان ببین» رو ببرن یک‌شنبه‌ بعدازظهر پخش کنن.

او او...

چند قسمت؟

پنج‌تا.

خب، با افتخار می‌ریم پایین.

یه قسمت درباره کارگرای فصلی مزرعه می‌سازیم، چندتا دشمن جدیدم پیدا می‌کنیم.

معتمدترین مرد آمریکا الان میلتنبروئه!

دیدی؟

شاید باید لباس می‌پوشیدم!

پا‌هام خیلی لاغرن.

اسکاچ می‌خوری؟

آره، اسکاچ خوبه.

می‌دونستی جو و شرلی زن و شوهرن؟

آره، معلومه.

همه می‌دونستن؟

تقریباً همه.

آره، تقریباً همه.

قصد نداشتم ناراحتت کنم.

اگه هم این‌طور شده، معذرت می‌خوام.

بذار بیشتر از این خرابش نکنیم.

کارتو بس بود.

هیچ معلم درستی تو سنای آمریکا دیدی تا حالا؟

تو دیدی؟

نه، دیدی؟

نه، واقعاً دیدی؟

می‌دونم اولی‌ها همه اشتباه بودن.

میگم تو یه مخمصه گیر کردم

من تو یه موقعیت هدفمندم

میخوام اینو تموم کنم

سناتور، فکر میکنم به شما هم آسیب میزنه

میخوام اینو تموم کنم

آقای مک‌کارتی، من دیگه این بحث رو با شما ادامه نمیدم

شما شش قدمی من نشسته بودید و می‌تونستید درباره فرد فیشر ازم بپرسید

شما مصمم بودید که مطرحش کنید

و اگه خدایی تو آسمون باشه، این نه به نفع شماست، نه به نفع هدفتون

من دیگه این بحث رو ادامه نمیدم

دیگه از آقای کورت سوالی نمی‌پرسم

این یعنی چی؟

شما آقای رئیس، اونا با ما تماس میگیرن

سوالی برای پایان دارید؟

شروع میکنم

با گفتن اینکه تاریخ ما همونی میشه که ما ازش میسازیم

اگه همینطور ادامه بدیم، تاریخ انتقامش رو میگیره

و تلافی در رسیدن به ما لنگ نمیزنه

فقط گاهی وقتا، بیاید اهمیت ایده‌ها و اطلاعات رو ارج بنهیم

بیاید تا حدی رویاپردازی کنیم که بگیم یک یکشنبه شب، زمانی که معمولاً

اد سالیوان استفاده میکنه به یک بررسی تخصصی

درباره وضعیت آموزش آمریکا اختصاص داده بشه

و یک یا دو هفته بعد، زمانی که معمولاً استیو آلن استفاده میکنه به

مطالعه جامع سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه اختصاص پیدا کنه

آیا تصویر شرکتی اسپانسرهاشون آسیب میبینه؟

سهامدارها با خشم بلند میشن و شکایت میکنن؟

آیا اتفاقی میفته غیر از اینکه چند میلیون نفر کمی روشنگری

درباره موضوعاتی که ممکنه آینده این کشور رو تعیین کنن دریافت میکنن؟

به اونایی که میگن مردم نگاه نمیکنن، علاقه‌مند نمیشن

خیلی خودراضی و بی‌تفاوت و ایزوله شدن

من فقط میتونم بگم، به نظر یک گزارشگر، شواهد قابل توجهی

علیه این ادعا وجود داره، اما حتی اگه حق با اونا باشه، چی رو از دست میدن؟

چون اگه حق با اونا باشه و این ابزارها فقط

به درد سرگرمی و تفریح و ایزوله کردن بخورن

پس تلویزیون داره سوسو میزنه و ما به زودی

میبینیم که کل مبارزه از دست رفته

خانم‌ها و آقایان، ایشون اینجاست

این پایین روی... عصر بخیر

من مایک والر هستم

این برنامه‌ای از حقایق، اخبار، اطلاعات و مشاهدات است

خیلی ممنون

حالا وقت تحقق وعده‌های واقعی دموکراسی است

هدف ما پیروزی قدرت از دالاس، تگزاس نیست

اثبات حق است

خبر فوری، ظاهراً به طور رسمی رئیس جمهور کندی، ساعت ۱ بعد از ظهر درگذشت

به وقت مرکزی

آتیشی باش، لطفاً

بزنش به من، بزنش به من

خانم‌ها و آقایان، بذارید برم

اینجا در دانشگاه کنت استیت چه اتفاقی افتاد که همه دنبال اسم می گردند؟

رئیس جمهور ساکراک، خب، من که بی خیال نیستم

شاتل فضایی چلنجر دود میکنه

این دیوار رو خراب کن

جور نمیشه

اگه جور نشه

شما باید... قراره تا سه هفته دیگه ازدواج کنید

واقعاً داری چیکار میکنی؟

تو پدرش نیستی

سلاح‌های کشتار جمعی

توسط دولت بوش فریب خوردیم

گرفتنش

گرفتنش

اینجا مرکز تجارت جهانی نیست

یه چیز حسابی برای سرگرمی!

دقیقاً تو ۱۱ سپتامبر چه اتفاقی افتاد؟

تئوری‌های توطئه همچنان اینترنت رو اشباع میکنن

تروریسته

اون این رنگ برنزه رو برای همه بچه‌هایی که خونه تماشا میکنن زده

بابانوئل فقط سفیدپوسته

دروغ بزرگ

درباره رأی‌گیری دومینیون

شرکت دومینیون نام داره

یکی دیگه از سری انتخابات‌های دزدیده شده

رئیس جمهور بایدن یک یادداشت تصویری داره

کاملاً متمرکزه

تو جلسات خیلی تیزه

همه به حقایق برمیگرده

مأموران اف‌بی‌آی حمله رو سازماندهی میکردن...

اف‌بی‌آی ۲۶ نفر از افرادش رو داخل داشت

عملیات‌های پرچم دروغین

۸ میلیون دلار و عذرخواهی برای قانون بی‌احترامی

گزارشگر هشتم از یک رویداد اداری منع شد

از ایر فورس وان

آسوشیتد پرس

سازمان ملل کمک رو پس گرفته

اما از داستان‌های دروغین، من هرگز سعی نکردم یک زندانی رو بکشم

نیرو فوق‌العاده خطرناکه

برای دموکراسی ما

بحران شواهد رو باقی میذاره

نژاد شواهد رو باقی میذاره

ضدعفونی‌کننده کروناویروس رو میکشه

باید جبران کنیم

لطفاً دست راستتون رو بالا بیارید و بعد از من تکرار کنید

این ابزارها میتونن آموزش بدن

میتونن روشنگری کنن

حتی میتونن الهام‌بخش باشن

اما فقط تا جایی میتونن که

انسان‌ها مصمم باشن ازشون برای این اهداف استفاده کنن

در غیر این صورت، فقط سیم و چراغ تو یه جعبه‌ن

یه نبرد بزرگ ...

و شاید یه نبرد سرنوشت ساز که باید انجام بشه

علیه جهل و نادونی

تعصب

بی‌تفاوتی

این یه مبارزه برای روح این جمهوریه

و سوال خیلی ساده‌ست

نه اینکه قدرت بی‌حد و مرز چیکار میتونه بکنه

ما جوابشو دیدیم

نه

سوال اینه که...

تو حاضری چیکار کنی؟

تقصیر، بروتوس عزیز

شب بخیر

و موفق باشی

ما داشتیم پخش زنده نمایش برادوی رو تماشا می‌کردیم

شب بخیر و موفق باشید با بازی جورج کلونی اینجا در سی‌اند‌ای

اولین باریه که یه نمایش برادوی به صورت زنده در سراسر دنیا پخش میشه

می‌تونید بازیگرا رو هنوز روی صحنه ببینید از جمله جورج کلونی

تونی برای بازیش تو این نمایش نامزد شد

ما قراره به زودی با بعضیاشون صحبت کنیم

من اندرسون کوپر هستم، به برنامه ویژه بعد از نمایش ما خوش اومدید

شب بخیر و موفق باشید، به امید حقیقت و قدرت

ما حدود یه مایل با تئاتر وینتر گاردن فاصله داریم با یه استودیوی زنده پر از تماشاچی

از دانشجوها و استادای روزنامه‌نگاری و ارتباطات

همشون امشب این اجرا رو تماشا کردن

دنیای روزنامه‌نگاری و رسانه که اونا دارن مطالعه می‌کنن و به زودی واردش میشن

از خیلی جهات با دوران مارو خیلی فرق داره

ولی شباهت‌هایی هم با چیزایی که مارو باهاش روبرو کرده بود داره

حالا پیش من یه پنل از روزنامه‌نگارای معروف و نویسنده‌ها هستن از

دنیای تلویزیون، روزنامه و پادکست

من همچنین اختصاصاً با مجری سابق اخبار شبانگاهی سی‌بی‌اس و

۱۶ تا از خبرنگاراش که گرفتار شدن صحبت می‌کنم درباره اینکه چرا میگه روزنامه‌نگاری تحت حمله‌ست و

درباره دعوای حقوقی جاری سی‌بی‌اس با رئیس جمهور ترامپ

الان پیش من والتر آیزاکسون هست، استاد تاریخ دانشگاه تولین

مدیرعامل سابق سی‌ان‌ان، که در واقع منو استخدام کرد

اون همچنین نویسنده چندین کتاب پرفروش هست

درباره لئوناردو داوینچی، استیو جابز، ایلان ماسک و بقیه

همینطور کانی چانگ اینجاست، مجری مشترک سابق اخبار شبانگاهی سی‌بی‌اس

اون همچنین مجری اینجا در سی‌ان‌ان و همینطور ای‌بی‌سی و ان‌بی‌سی نیوز بود

اون نویسنده کتاب کانی هست

برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام "تیما گروپ" مراجعه کنید telegram: timagroupfilm

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.