Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه ای از رسانه کوچک LiLMedia.TV
متاسفانه، شماره ای که با آن تماس گرفته اید در شبکه موجود نمی باشد.
لطفا شماره را چک کنید یا دوباره تماس بگیرید.
امیلی
عزیزم
امیلی
ما کجاییم؟
یه جایی اطراف جاده هیلز.
چه اتفاقی افتاده؟
نمیدونم.
این یک وضعیت اورژانسیه ارسال شده از شهر مونتگومری. لطفا آماده باشید.
اوه، یا مسیح
تو زخمی شدی.
امیلی تو زخمی شدی - من خوبم.
باشه...
بهم بگو چیکار کنم. باشه؟ چطور... چطور این و پانسمان کنم؟
تو نمیتونی.
دوستت دارم جیم.
نه، نه، نه، نه خیلی خب. ما پانسمانت میکنیم باشه؟
من تو رو میبرم بیمارستان و همه چیز رو به راه میشه.
باشه؟ فقط باید...امیلی، تحمل کن
امیلی
امیلی بیدار شو!
بیدار شو... صبر کن
نرو
لطفا نرو.
لطفا ترکم نکن
وضعیت اورژانسی
سلام
سعی نکنید... به شهر مونتگومری
خب، با توجه به شاهدین زنده در مورد گزارش حوادث اخیر
هم اکنون در مونتگومری، جایی که حادثه اتفاق افتاده
ما داریم تلاش میکنیم تا اطلاعات جدیدی رو بدست بیاریم
اما ما دقیقا نمیدونیم داره چه اتفاقی میفته
صبح زود امروز، حوالی ساعت 7:30 گزارش شد که...
که یک انفجار در حوالی شهر مونتگومری رخ داده
هم اکنون، ما نمیدونیم این انفجار یک عملیات تروریستی بوده یا اتفاق تصادفی
خیلی زوده که بخوایم نتیجه گیری کنیم
امیدواریم که بفهمیم چه اتفاقی افتاده، ما یه مصاحبه زنده با گزارشگرمون داریم
کسی که برای ما با تلفن ماهواره ای از حوالی شهر مونتگومری گزارش میگیره.
بیل، تو اونجایی؟
آره امی، ممنون. ما چیز زیادی نمیدونیم در حال حاضر
تمام چیزی که ما می تونیم بگیم اینه که ارتش اجازه نمیده که
هیچ کس داخل و یا خارج از شهر بشه. کاملا وضعیت وحشتناکه...
مقامات نظامی و هلی کوپترها، دارن از هر طرف میان.
از هر طرف میان و نمیگن که چه اتفاقی داره میفته...
ارتباطات تلفنی به نظر میاد که مختل شده
تنها تلفن های بی سیم داخل شهر کار میکنن
اونا اعتقاد دارن که این بخشی از تصمیمات ارتش هست.
شهر در قرنطینه ست.
هم اکنون، ما داریم میشنویم که دود غلیظی دیده میشه.
میتونی در موردش به ما بگی؟
بله. من الان خارج از
قسمت غربی مونتگومری وایسادم و وقتی به قسمت شرقی نگاه میکنم
یه ابر بزرگ از دود رو میبینم که از زمین میاد
الان میتونم حدس بزنم که... دلیل این همه وحشت چیه
من-من متوجه شدم که نیروهای نظامی دارن ماسک میذارن
اونها دارن تلاش می کنن که همه خبرنگارها رو جمع آوری کنن و از منطقه بیرون کنن.
و کاملا صادقانه...
دارم تلاش میکنم تا ...
صبر کن، صبر کن یه ثانیه. امی یه اتفاقی داره میفته
یه مرد اینجاست که داره سمت ما میاد. - بیل، تو اونجایی؟
یک مرد داره قدم زنان به سمت ما میاد. با هیچ...
اوه، خدای من
یا مسیح
اون ها فقط... اون ها به پسری که میخواست رد بشه شلیک کردن
اوه، خدای من
چه اتفاقی افتاد؟ چی شد؟
بیل
بیل، با ما صحبت کن. لطفا
کسی میتونه به من بگه چه خبر شد؟
تعداد زیادی اط هواپیماهای نظامی از فرودگاه شهر کلارک بلند شدند.
شهری که در نزدیکی شهر مونتگومری هستش
من قسمت جنوبی باند اصلی فرودگاه وایسادم. و من...
تمام اطرافم...، همه هواپیماها اطراف من پرواز میکنن.و من دارم میبینم که...
هلی کوپترها در همه جهت ها در آسمان اطراف من دارن پرواز میکنن
یه دفعه، تعدادی ازون ها با فاصله محو میشن. و...
حدس میزنم که خطوط هوایی محدود شدن
تعدادشون اونقدر زیاده که من نمیتونم بشمارم. این واقعا شگفت انگیزه
هی!
سلام
کسی اون پشته؟
من میدونم یکی اونجاست
اسلحه دارم و ترسی هم ندارم که ازش استفاده کنم. یالا بیا بیرون!
این آخرین شانسه. یالا بیا بیرون!
لعنت!
صدای گربه
لطفا
الو
تو همونی که توی انباره؟
تو کی هستی؟
خدا رو شکر. تمام شماره های توی دفترچه رو گرفتم تا یکی جواب بده.
صدای شلیک شنیدم. حالت خوبه؟
از کجا میدونی من کجام؟
چراغ ها. ما توی انبار پشتی پایین تپه هستیم.
توی انباریم. قسمت شمالی.
هی.جولی، لامپ ها رو روشن کن
میتونی ببینیمون؟
آره
فکر کنم به کمک احتیاج داری. چند نفر تو گروه شما هستن؟
فقط من. تو چی؟
ما سه نفریم. این پایین جامون کاملا خوبه
تو اولین نفری هستی که تونستیم باهاش ارتباط بگیریم.
از وقتی این قضایا شروع شده.
ما آب و غذا جمع آوری کردیم برای حداقل یک هفته
اوضاع تو چطوره؟
خوب نیست.
خب، اگر بخوای به ما ملحق شی بهت خوشامد میگیم.
میتونی پیاده روی کنی؟
فکر کنم رو شانسیم. فکر نکنم اونا تو رو دیدن.
من اسکات هستم. کسی که تلفنی باهات حرف زد.
تو اسم داری یا باید صدات کنم "پسری که تلفنی باهاش حرف زدم؟"
-جیم - خوشبختم جیم
- منم خوشبختم -خب، نظرت در مورد یه تور گردشی چیه؟
خب، نظرت چیه؟
خوبه. نه؟
بزرگه.
-اسکات - آره، جیم. این همسرمه. جولی
خیلی از دیدنت خوشحالم نوشیدنی میخوای؟
-آب باشه عالیه - حتما هست
خب جیم، تو خونه خودت راحت باش
همون طور که میبینی، ما آب و غذا چهارگوشه این جا جمع کردیم.
همه چیز هست...
قفل های امنیتی از داخل، پس تنها راه ورود و خروج، با کلیده... هیچ پنجره ای نیست. پس ما میتونیم لامپ ها رو هر زمان که بخواهیم روشن نگه داریم.
جریان برق هم از ژنراتور اون گوشه میگیریم.
چند وقت یبار باید پر بشه.
- واو، عالیه -آره. خوش شانسیم
اینجا در واقع ملک همسایه م هست.
صادقانه بگم، اینجا تنهای جایی بود که فکر کردم میشه رفت.
راه پله ها چی؟
محل های اصلی. ما بیشتر ذخایرمون رو اینجا نگه میداریم.
اگر چیزی اومد داخل
میتونیم اینجا پناه بگیریم و مانع اومدنش بشیم.
در واقع، تنها راه عبور ازینجا اون دره پایینه.
فکر کنم آخرین خط دفاعیه.
اون کیه؟
اون اگزه. زیاد دوست نداره حرف بزنه.
- چه اتفاقی براش افتاده؟ - دقیقا نمیدونیم
وقتی جولی و من رسیده بودیم اینجا
وقتی کنار جاده روی مجرای فاضلاب چمباتمه زده بود پیداش کردیم.
اول، ما فکر کردیم یکی ازوناست اما بعدش به حرف اومد.
ازش خواستیم که با ما باشه، خب اینطوری شد که اون اینجاست
بالاخره باهات گرم میگیره. یکم بهش زمان بده
- اسکات؟ - بله؟
از جیم بپرس که گرسنشه؟ فکر کنم بی ادبیه که بهش غذا تعارف نکردیم.
باشه. عزیزم
گرسنته؟
ببخشید
مشکلی نیست. ما غذا این اطراف انبار کردیم. نگرانش نباش.
جولی لباست رو برات تمیز میکنه. فکر کنم اون بهترین کسیه اینجا این کارو میکنه.
ممنون.
خب، امیدوارم این رختخواب به اندازه کافی برات راحت باشه
و متاسفم اگر ملحفه ها یکم بو میدن.
بهتر از این نمیشد این اطراف پیدا کرد.
خیلی هم خوبه.
فکر کن کمپ تابستونیه.
با این تفاوت که، نمیتونی بری بیرون و بازی کنی.
- یکم بخواب. فردا حرف میزنیم. - باشه
سلام
آره آره، من یادم میاد که واقعا، اما، ما واقعی هستیم
ساعت 6:30 بیداریم. و میخوایم موزیک عالی براتون پخش کنیم.
خوش تیپ کردی.
تو چرا بیدار شدی؟
یه چیزی برات خریدم نتونستم صبر کنم.
این وقت سال؟
من فکر کنم صحبت کردیم که پولمون رو برای انتقالی ذخیره کنیم.
گرون نیست. لطفا
باشه. اما عجله کن. داره دیرم میشه
چیه؟
خدای من، این و از کجا پیدا کردی؟
جلوی مغازه جان توقف کردم تا یه سلامی بکنم. و این و توی قفسه دیدم.
میدونستم باید داشته باشیش.
این دقیقا همون چیزیه که من تو بچگی میخواستم
میدونستم عاشقش میشی.
و نگران نباش که تو هیچ چیزی برام نگرفتی
مهم نیست. این فقط یه چیزی واسه روز تولدت بود.
من برات یه چیزی گرفتم. - یادت نرفته بود؟
دو سال سخته که فراموش کنی. امف - باشه، کجاست؟
- امشب - بیخیال. لطفا
چیه... تو فقط میخوای بدونی کجاست؟ بازش نکن. فقط ببین
قول میدم.
باشه. کمد دراور بالا.
خیلی وقت بود منتظر بودم بهت بدمش.
به نظرم میاد از روز اول که دیدمت منتظر موندم.
فهمیدی چیه... چه زمانی بهتر از امروز
سالگردمون مبارک.
میتونم بازش کنم؟
امشب
میتونم حداقل جوابت رو بدم؟
نه.
من باید...
خب، مثل اینکه باید هر دومون بریم سرکار امروز.
امروز روز تعطیلیت نیست؟
آره، خب، تصادفا نه. روز تعطیلیم نیست.
هی، میدونی چیکار میتونی بکنی؟
- میتونی تخت رو مرتب کنی. - چی؟
نمیتونم... - بله
نمیدونی مگه ؟ من دارم میرم. پس نمیتونم...
- باشه. بسیار خب. دوستت دارم. - منم دوستت دارم
متاسفم
نمیخواستم بترسونمت.
میخوای تنها باشی؟ میتونم... - نه
اشکالی نداره.
با نوشیدنی چطوری؟
- ممنون - آره
آره، تا حالا هفت تا این اطراف شمردیم.
اطراف ساختمونن.
بعضیاشون نزدیکتر از بقیه هستن. و انگار روز به روز بیشتر میشن.
دیوانه کنندست که فکر میکنم اونا کسایی بودن که میشناختمشون.
چرا ما مثل اونا نیستیم؟
من و جولی خیلی این سوال رو از خودمون پرسیدیم.
هیچ کدوم از ما نتونستیم یه جواب منطقی پیدا کنیم.
خب، داستان تو چیه؟ چطور سر از اینجا در آوردی؟
وقتی صدای آژیر رو شنیدم به سمت خونه رابرت بنینگسون رفتم.
همسایه م اون طرف خیابون.
در شکسته شده بود وقتی رسیدم اونجا.
یه چیزی اونجا درست نبود.
من و اون و همسرش خیلی بهم نزدیک بودیم و من فقط...
وقتی در زدم و اونا جواب ندادن رفتم داخل خونه.
وقتی رسیدم داخل. یه صدایی از اتاق پشتی شنیدم.
صدایی که تا حالا مثل اون نشنیده بودم
حس کنجکاوی سراغم اومد پس...
رفتم که ببینم چی اونجاست
در و باز کردم
و اون رابرت بود.
و چیزی که بعدش دیدم...
هرگز فراموش نمیکنم.
به هر حال، من میدونم صاحب اینجا اونه. پس کلیدا رو برداشتم و ...
اینجاییم.
نمیخوام بیدار نگهت دارم. باید بخوابی.
تو چی دیدی؟
اون و وقتی پیدا کردی داشت چیکار میکرد؟
زنش رو میخورد.
- جیم، چیزی پیدا کردی؟ - آره، کلی غذا
- خدا - این و ببین
جواب تمام مشکلاتمون
این وسایلا مدتی اینجا بودن.
- چیز دیگه ای تو این اتاق ها پیدا کردی؟ - آره. این و ببین
این و تو یکی از این قفسه ها پیدا کردم. شاید اگر بتونیم شارژ بهش بدیم
بتونیم با کانال های رادیویی خارج از اینجا ارتباط بگیریم.
خبر خوبیه .مرد.
- خب، تو گرسنت نیست؟ - اسکات، من همیشه گرسنمه
بسیار خب، به جولی میگم یه چیزی بیاره برامون.
سوپ میوای یا کباب؟
هر چی خودت خوردی میخورم. - کباب
به چی گوش میکنی؟
نوار؟
- ما خودمون رو معرفی نکردیم. من جیم هستم - من شبیه کسی هستم که بهت رو داده؟
ببخشید
فقط خواستم یه چیزی گفته باشم
سعی کردم دوستانه باشه
خب، آره، سعی کردی حالا، میشه تنهام بذاری؟
باشه
این و از کجا گرفتی؟
- پیدا کردم - خب کجا پیداش کردی؟
تو یه اتاق دیگه
تو یه کیف بزرگ قرمز بود؟
ببین، اونا شکلات های من هستن
یه چیز دیگه بردار، تا وقتی خوابی کیرت و ببرم. فهمیدی؟
در یک کنفرانس خبری امروز صبح
مقامات نظامی اذعان کردن که یک
اثرات این فاجعه به نظر می رسد از عامل هوایی باشد.
ماده شیمیایی یا ویروسی، به احتمال زیاد یکی از آنها مهندسی شده بوده
دانشمندان تعیین کردند که عاملی که بیشترین احمتال را دارد پخش شده است.
در انفجاری که در قسمت غربی شهر رخ داده است.
چند روز پیش.
حالا، سوالی که برای همه پیش اومده اینه: چه چیزی عامل انفجار بوده؟
امکان دارد کارخانه مواد شیمیایی بوده.
من نمیتونم فکر کنم که هیچ چیز دیگه ای بتونه پشت این قضیه باشه.
- در مورد اونجا چی میگی؟ - تلویزیون گفت که انفجار اونجا بوده
- آره. خب؟ - خب، اون سیاهی که ما تونستیم ببینیم...
اون مسیر شهر رسدا بود درسته؟
آره
اتفاق فقط اون طرف شهر افتاد چون
خانه یکی از بزرگترین کارخانه های سلاح شیمیایی در کشوره.
یا مسیح
احتمالا برای عوامل عصبی و چیزای دیگه استفاده میشه. نه؟
آره، عوامل عصبی، سلاح های شیمیایی
اونها تو دهه 80 متوقف کردن. تمام مواد شیمیایی رو تو مخزن های بزرگ ریختن.
- گفتن ناپایداره یا همچین چیزی. - پس به اندازه کافی متوقفش نکردن.
اره
یکی گرفتم.
- کجا؟ - قسمت جنوبی قلعه آب
- از کجا میان؟ - نمیدونم
تا زمانی که اونا اون بیرون هستن من همه حواسم اونجاست
همه کاری که میتونم انجام بدم بیرون نگه داشتن اوناست. فعلا
- تعدادشون چندتاست؟ - یازده، به جز قسمت جنوبی
- اسکات، عزیزم؟ - بله؟
میری آب بیشتری بیاری؟ داریم کم میاریم
- حتما عزیزم - مرسی
حتی قیامت هم بشه من و دنبال یه کاری میفرسته
اما چیزی که بهش توجه نکردی چگونگی وضعیت بود
ما تماس های تلفنی زیادی از مردم اطراف کشور گرفتیم
که سوال کردن، اگر ما، رسانه ها، میدونستیم که چی داره پیش میاد...
من دیگه شکلات ها تو برنداشتم
- نه، مرد، نتونستم بخوابم - به جمع ملحق شو
اون چیه؟
هیچی
-میخوای بشینی؟ - کنار تو؟
نه
باشه
من الکسم. بیشتر منو اکس صدا میزنن
آل- اکس -اوه
اون کیه؟
اسمش امیلی بود
میتونم ببینم؟
خوشگله. چه اتفاقی براش افتاد؟
نمیخوام واقعا در موردش حرف بزنم.
خب، برای تو چه اتفاقی افتاد؟ داستان تو چیه؟
پیچیده ست
پیچیده ست یا نمیخوای در موردش حرف بزنی؟
پیچیده ست و نمیخوام در موردش حرف بزنم.
باشه
من...
همراه پدر مادرم یکسال پیش اومدیم اینجا.
زندگی توی شهر دقیقا جواب گو نبود.
من، نمیتونستم کار پیدا کنم. دوستی نداشتم. پول نداشتم.
و پدر مادرم به اتاق قدیمی من برگشتن
تا وقتی من بتونم رو پای خودم وایسم اما...
خیلی طول نکشید.
من یک شب اومدم خونه
و اونا تحقیرم کردن و گفتن که رفتار من و نمیپسندن.
من زدم بیرون و باهاشون حرف نزدم
و حالا حتی نمیتونم بهشون بگم که متاسفم
نمیتونم حتی بهشون بگم که من واقعا دوسشون دارم.
من یه دختر وحشتناک بودم.
هی، هی، چیزی نیست. چیزی نیست. چیزی نیست، چیزی نیست
- متاسفم - چیزی نیست
علاوه بر اون، تو تنها کسی نیستی که احساس میکنه هیچ دوستی نداره
ممکنه یکم بهت شوک وارد بشه
امیلی تنها دوستی بود که من داشتم.
فقط یه هفته پیش. من فهمیدم که تمام زندگیمه
من از اون دختر که عاشقش بودم درخواست ازدواج کردم.
خارج از این شهر
شروع یک کار جدید
و دوست پیدا کردن. میدونی؟
در عوض، من...
قایم کردم
زندگیم رو، توی یه انبار
و تنها دوستی که داشتم رو از دست دادم.
شاید ما بتونیم دوست هم باشیم.
من که راضیم.
از در پشتی اومد.
جیم...جیم...
- ما باید چیکار کنیم؟ - از پله ها برو بالا و در و قفل کن.
در و به هیچ عنوان باز نمیکنی مگه اینکه صدای ما رو بشنوی.
- فهمیدی؟ - آره
حالا برو
خب، نظرت چیه؟
همینجا بمون
چی میبینی؟
هیچ کس و نمیبینم.
بذار من بیام داخل.
اسمت چیه؟ از کجا اومدی؟
دنبال دخترم میگردم. شما دیدینش؟
- نه - بذار بیام داخل. نیاز دارم بیام تو.
نظرت چیه؟ باید بهش اجازه بدیم؟
ما باید بهش اجازه بدیم
تو از کجا اومدی؟ هیچ کدوم از اون چیزا رو دیدی؟
از شهر میام. من تونستم اونا رو پشت سر بذارم و بیام. لطفا بذار بیام تو.
- یه چیزی درست نیست. مشکوکه - اگه تو اون بیرون بودی همین و میخواستی؟
- چراغ قوه رو بده بهم. - چی؟
بدش به من
چشمات
لطفا بذارین بیام تو.
از اینجا برو بیرون یا شلیک میکنیم - بذار بیام تو!
- بزنش، جیم - از اینجا برو بیرون. همین حالا
- بذار بیام تو - بزنش. جیم . بزنش
تقریبا در ساعت 6:30 امروز صبح
یک گردان کوچیک از دریانوردان که در یک ماموریت نجات مستقر بودند
در قسمت حوالی غرب شهر مونتگومری
اعتقاد دارن که این پروسه کند پیش خواهد رفت
اما تعیین کردند که هر کسی که بازمانده رو پیدا میکنن
هی
سلام
تلویزیون میگه اونا یه تیم جستجو فرستادن. من نمیدونم فایده ای برای ما داره اما...
- خبر خوبیه - آره
ببین، من فقط میوام بگم ممنون، بخاطر دیشب
بخاطر دلداری دادنت
مردم دقیقا به مشکلاتم گوش نمیدن. پس ممنونم
- خواهش میکنم - باحاله
ما داریم تعداد بیشتر و بیشتری از اذوقه رو میبینیم که از آسمون میفتن
سراسر شهر مونتگومری، حالا، هر یک از آذوقه ها
پر از مواد غذاییه. آب و مواد مورد نیاز...
رپتور، صدای من و داری؟
رپتور، میشنوی؟
موقعیت 257.
شکلاتام تموم شد.
حالت خوبه؟
آره، من فقط یکم بهم ریخته م. همین.
جیم، جیم، بیا این پایین
چی شده؟
- این شروع کرده - 27259...
دریافت شد.
اینجا - اینجا چیزی نبود و بعدش... صداها
هیچ کس رپتور رو رویت کرده؟
آره، ما- ما در واقعا توی مسیریم الان.
موقعیت فعلیتون چیه؟
این چیه؟ - موقعیت 270، تمام.
دریافت شد، موقعیت 270. - خاموشش کن
- چی؟ - گفتم خاموشش کن
چرا همچین کاری کردی؟
- اون چیه؟ - هلیکوپترها، ما میریم خونه.
میتونم ببینمشون.
خیلی دورن نمیتونن علامت رو ببینن
این دیگه چه کوفتیه
اسکات. اسکات. نه
اسکات اسکات نه
هی
هی هی، این پایین
اسکات. برگرد داخل
هی هی... این پایین
اسکات
لعنتی
تو اون بیرون چه فکری کردی؟
تو هلی کوپترها رو دیدی. داشتم سعی میکردم...
نمیدونم چه غلطی میخواستی بکنی اسکات. ما رو تو خطر انداختی
از وقتی اینجا بودیم احتمالا چیزای مثل این رو دیدیم توجه نکن
هی... کی به تو مسئولیت داده؟
یادت باشه این ما بودیم که تو رو اینجا دعوت کردیم
ما کارامون و بدون تو هم خوب انجام میدادیم.
ما بهت آب دادیم. غذا
- من هر کاری بخوام میکنم - اکز
من داشتم سعی میکردم از اینجا خلاص بشیم.
هی، بچه ها اگز یه چیزیش شده
اون چش شده؟
- چش شده؟ - نمیدونم
- خدا لعنتت کنه. ازش دور شو - اون و از من دور کن
تکون نمیخوره. بچه ها
الکس... الکس
مرده؟
- اون تو شوکه - راهش چیه. دکتر؟
- مریضه؟ - نه
خب. پس چیه؟
- چطوره؟ - خوب نیست. به زوریه کلمه حرف زد.
خب. ما باید چیکار کنیم جیم؟
نمیدونم. نمیدونم تا کی اینجاییم تا کمک از راه برسه؟
میتونه هفته ها باشه
خب. من میدونم اما این کمکی به اوضاع ما نمیکنه.
- پس. من میرم یکی رو میارم - دیوونگیه
نزدیکترین داروخونه اون سر شهره.
من میرم و دارو گیر میارم. برمیگردم. غروب بر میگردم
نمیتونی همچین کاری بکنی
آذوقه ها چی؟
چی؟
آذوقه ها تلویزیون گفت دارو توی اونا گذاشتن.
مطمعنا انسولین هم توشه. نه؟
در مورد چی حرف میزنه؟
کدوم آذوقه؟
قبل از اینکه لامپی که توی انبار روشن کردی رو ببینیم
هواپیماها رو دیدیم که همه جا بودن. آذوقه ها که متصل به چتر نجات بود رو همه جا میریختن
فکر کردیم اونا فقط مواد غذایی یا همچین چیزاییه. اما واقعا اهمیت ندادیم
- اون واقعا خیلی از ما دور بود - کجا انداختن؟
قسمت جنوب غربی ما، سراسر این منطقه
بیشتر از یک مایل نیست
خودشه
جیم، این خودکشیه. ما نمیتونیم از اونا رد بشیم
- خب من تنها میرم - جیم
ببین، من چیزی که میخوام رو بدست میارم و برمیگردم
من نمیتونم اینجا بشینم و مردنش و ببینم
من نیاز دارم مسیر و تمیز کنم
فکر میکنی بتونی روبراه کنی؟
میتونم کاری که میخوام برو بکنم. اما یکبار تو میتونی بگذری. تو خودت تنهایی
فقط یادت باشه، اگر تو دردسر افتادی با اون موجودات. فرار نکن
این بیشتر توجهشون رو جلب میکنه
ممنون که بهم یادآوری کردی
حالا، تو فقط حدود 40 دقیقه طلوع خورشید را داری.
پس بهت پیشنهاد میکنم هر چی نیاز داری برداری و سریع برگردی
- باشه. نصحیت دیگه ای؟ - آره، نمیر
بسیار خب، همه چی اون پایین آماده ست؟
- هر موقع آماده ای - بسیار خب، برو بریم
لعنت
برو
اسکات
اسکاتی
موقعیتت کجاست؟ جیم جیم
جیم. صدام و میشنوی؟
جیم. جواب بده
لعنت
چطوره؟
فکر کنم خوبه. یکم استراحت نیاز داره.
خب، تو چطور در مورد همه اینا انقدر زیاد میدونی؟
نامزدم، امیلی، پرستار بود
فکر کنم تو این مدت یه چیزایی رو یاد گرفتم
چیز خوبی رو داشتی.
خیلی خوب
نمیدونم چقدر دیگه میتونم غذای کنسرو شده گیر بیارم.
بهتره نذاری جولی این و بشنوه.
من هیچوقت چیزی نگفتم، اما...
اجازه بده واقعا ازت تشکر کنم بخاطر کاری که اون پشت انجام دادی.
وقتی اون بهم حمله کرد هوام و داشتی
- توام بودی همین کار و میکردی. - مطمئن نیستم که میکردم.
من خیلی اون بیرون ترسیده بودم.
ماهیچه هام کار نمیکرد. خشکم زده بود.
تو، بر خلاف من...
تو کاری رو کردی که من نکردم. منظورم اینه که واکنش نشون دادی.
تو زندگیم رو نجات دادی.
خب من میرم.
روز طولانی بود از " جست و جو به دنبال هیچ"
شب بخیر؛ اسکات
شب بخیر، رفیق
- چه اتفاقی افتاد؟ - خوش برگشتی.
تو بدترین کابوس بودم.
هیچ کابوسی نمیتونه بدتر از وضعیتی باشه که الان توشیم.
حالت چطوره؟
خوبم. فکر کنم.
باید بهمون میگفتی.الکس
نگرانمون کردی.
نگرانم کردی.
متاسفم.
خیالی نیست.
اون خیلی خوش شانس بود که تو رو داشت.
من خوش شانس بودم که اون و داشتم.
- چیزی میخوای؟ - نه
مطمئنی؟
آره
باشه پس، بخواب نیاز به استراحت بیشتری داری.
- موقع صبحانه دوباره حرف میزنیم. باشه؟ - باشه
باشه
جیم؟
جولی، از اینجا برو بیرون.
جیم، جیم، برو اکز رو بیار
- برو! من پشتتم - باشه!
یه چیزی بگو
یه چیزی بگو
سلام
خب، ظاهرا، کارخانه مواد شیمیایی دلیل تمام این حوادث بود.
یک خنک کننده در یکی از مخازن نگه داری بد عمل کرده بود.
مواد شیمیایی روی سیستم عصبی، خیلی تهاجمی اثر گذاشت. اما این...
اما به نظر نمیاد اثر یکسان رو همه داشته باشه.
از بازمانده ها این اطمینان رو پیدا کردم.
اما، اونا نتونستن از خودشون مدت زیادی دفاع کنن تا نجات پیدا کنن.
وقتی و در جعبه آذوقه رو باز کردی یک موج رادیویی جست و جو فعال شد.
و یک هلی کوپتر پر از نیروی ارتش به کار گرفته شدند.
اگر شجاعت تو نبود، ممکن بود هرگز پیدات نمیکردیم.
ما، کلی تست و آزمایش خون ازت گرفتیم
و ما دلیلی برای اینکه تو و بقیه رو قرنطینه کنیم پیدا نکردیم.
من واقعا به خاطر رفتار سربازا متاسفم.
ما هر کاری که لازم باشه انجام میدیم تا بتونیم تو رو برگردونیم.
سوالی داری؟
دوستام کجان؟
ارائه شده توسط وبسایت رسانه کوچک LiLMedia.TVُ
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.