Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
کانرد امشب آلیس رو برای شام دعوت کرده
نگران نباش. حواسم بهش هست
بهنفعته حواست باشه
« آنـچـه گـذشـت »
دلت میخواد اون کسی باشی که کانرد و میو هریگن رو
میاندازه پشت میلههای زندان؟
پامو توی اون خونه نمیذارم
تموم شد و رفت
بابت اتفاقی که برای پسرم افتاد تو رو مقصر نمیدونم
همونطور که ارهبرقی لامصب رو مقصر نمیدونم
فقط چون یه لطفی به کت مکالیستر میکنم
معنیش این نیست که به تو لطفی میکنم
زانو بزن
تو رو خدا، التماست میکنم بچه دارم!
توی تشکیلاتتون جاسوس دارین
- میدونی کیه؟ - آره
حلش کن. بعدش معاملهمون میشه
داری وفاداری منو زیر سوال میبری، کانرد؟
نه، هرگز همچین کاری نمیکنم
ادی، چرا به همه نمیگی
امروز صبح بهم چی گفتی؟
در مورد اینکه کی قضیهی آنتورپ رو
به ریچی گفت
قرار بود اون جنده تکهپاره بشه
- چی؟ - نه برندن
چی؟
دارن میان. بشینین. بشینین!
پلیس مسلح!
پلیس مسلح!
نمیدونم از کدوم بیشتر میترسم
وقتی با بابا روبرویی...
میتونی حس کنی داره میاد سراغت میدونی، مثل یه طوفان میمونه...
صدای رعدوبرق رو میشنوی...
اینطوری میفهمی باید پناه بگیری
ولی مامان عین یه کوسهی لامصبه
اصلاً نمیفهمی برات کمین کرده
توی آب داری واسه خودت شنا میکنی
بالا پایین میپری، شاد و خوشحالی
که یهویی، بنگ
شکارت میکنه
و همونجا میفتی
غرق در خون
آره دیگه
پسرم برادرمه
زنم زیرخواب بابام بود و وقتی نخواستش انداختش به من
قضیهی بلا رو میدونستم
ولی ادی...؟
هیچکس بهم نگفته بود
حقیقتش دلمم نمیخواست بدونم
ولی میدونی چیه؟
اینم میدونستم
میتونستم حسش کنم یه حسی به آدم میگه
و گمونم...
بعد از اینکه از زندان آزاد شدم
عزتنفس چندانی تو وجودم نمونده بود
برای همین تمام تلاشمو کردم که عادی باشم
بلا سعی کرد، واقعاً هم سعی کرد خدا خیرش بده، سعیشو کرد
جفتمون خیلی سعی کردیم
که یه زندگی مشترک عادی داشته باشیم
یه زندگی عادی برای اون پسر بسازیم
من... میبردمش فوتبال
میبردمش ماهیگیری، که ازش متنفرم
ولی اینکارو کردم چون باباها از این کارا میکنن
برای پسرشون وقت میذارن، میدونی؟
فقط میخواستم در مقابل این زندگی ازش محافظت کنم
در مقابل این دنیا
در اصل در مقابل مامان
مامان روی مغزش کار کرد همونطوری که روی مغز من کار کرد
کشیدش زیر آب
با ذهنش بازی کرد تا اینکه تبدیل به یه هیولا شد
درست مثل مامان
چون همیشه کارش همینه
هیولا میسازه تا ازش محافظت کنن
از خانوادهی هریگن محافظت کنن از امپراتوری محافظت کنن
امپراتوری مقدس
حقیقتش تمام فکر و ذکرش همینه
تنها دغدغهش همینه
بزرگترین هیولا کیه
میخوای بدونی بزرگترین هیولا کیه؟
بذار یه راهنماییت بکنم
تو به درست کردنش کمک کردی
چون توی این دنیا
دنیای من...
فقط بزرگترین هیولا زنده میمونه!
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
لطفاً بشین
میدونم قضیه چیه
قبل از اینکه چیزی بگی
میخوام یکم برات توضیح بدم
چند تا سوال ازت میپرسم
خیلی مهمه که حقیقت رو بهم بگی
باشه؟
همون بار اولی که پرسیدم باهات شوخی ندارم
تو رفتی سراغ ریچی یا ریچی اومد سراغ تو؟
- من رفتم سراغ ریچی - کِی؟
- نه ماه پیش - همکاریتون محدود به فنتانیل بود؟
نه
دیگه چی بود؟
به ریچی اطلاعات میدادم
سوالاتی که الان ازت میپرسم رو با آره یا نه جواب بده
فهمیدی؟
آره
ریچی بهت اعتماد داره؟
خب، ریچی...
- یا آره یا نه - آره
ریچی بهت اعتماد داره؟
ببین، نمیدونم
خب، تابحال تنهایی باهاش ملاقات کردی؟
آره
در مورد خانواده اطلاعاتی بهش دادی؟
- آره - از اون اطلاعات
برای آسیب زدن به خانواده استفاده کرده؟
- آره - ولی تو
در مورد آرچی بهش نگفتی؟
نه
- یا آنتورپ؟ - نه
و نمیدونه اینجایی؟
نه
از نظر خودت
و از نظر ریچی تونستی کمک موثری بهش بکنی؟
آره
و دوباره میپرسم که مطمئن بشم هیچ دلیلی نداره که فکر کنه
الان اینجایی
و داری با من حرف میزنی؟
نه
ولی بهمون خیانت کردی؟
آره
چون ترسیده بودی؟
آره
دیگه میتونی بری
چی؟
بهت زنگ میزنم
زنگ میزنم
- اعتراف کرد؟ - آره
خب... تعجبی برام نداره
همیشه زن باهوشی بود
هری، میدونی توی زندان چه بلایی سرم اومد؟
کِو، باید قضیهی میو و کانرد رو حل و فصل کنیم
میدونستی؟
نه
میدونستی ادی پسرم نیست؟
آره
- کی بهت گفت؟ - بلا
اون شب چرا رفته بودی هتل؟
کِو، جدی داری میپرسی؟ واقعاً؟
نه
ببین، کِو، هر مشکلی که داری، خب؟
هر مسئلهای که بین تو و بلا هست
الان وقت این چیزا نیست
الان وقت سروکله زدن با اون مسائل نیست، خب؟
تا فردا، یا همهچی میفته دست هریگنها
یا استیونسونها
باید بدونم باهامی یا نه
چون تنهایی نمیتونم اینکارو بکنم
از پسش برمیای؟
میدونم باید چیکار کنیم
و باهاتم
خوبه
کجا میری؟
یه ساعت بهم مهلت بده
تف تو این وضع
« شمارهی ناشناس: همین الان بیا زندان اوکپارک »
« به هیچکس نگو. منم میو »
اوهارا سه سوته ما رو از اینجا آزاد میکنه
اوهارا مخبره
چی؟
با ریچی همدست شد و بهمون خیانت کرد
الان یه سالی میشه که توی فنتانیل
و چیزای دیگه باهاش همدست بوده
آرچی مخبر نبود. اوهارا بود
چی؟ دقیقاً چی داری میگی؟
دارم میگم اوهارا هم
یه چیز دیگهست که روحتم ازش خبر نداره
آها
دیروز رفتم دیدن یه نفر
کسی که بهم صدمه زده بود
پیداش کردم
و جبرانش کردم متوجه میشی چی میگم؟
وقتی انجامش دادم
انگار یه ابری از جلوی چشمام رفت کنار
چون متوجه شدم توی اتاق اشتباهی
کنار مرد اشتباهی نشستم
چون اون مرد...
با اینکه کتکم زده بود و بهم تجاوز کرده بود...
مشکل زندگیم اون نبود
اون منو تبدیل به همچین آدمی نکرده بود
چه بلایی سر شماها اومد، بابا؟
سر تو و مامان
کی شما رو این شکلی کرده؟
کی شما رو اینطوری داغون کرده؟
من میدونم کی منو داغون کرده چون جلوی چشمام نشسته
برنامهت اینه، ها؟
امروز روز سرنوشتساز "کوین"ـه؟
اومدی حرکتتو بزنی، پسر؟
- پسر؟ - اوهوم
ببین چه اسمی پشت لباس زیرت دوخته شده
به شورتت. اون اسم "هریگن"ـه
و باید بهش افتخار کنی لعنتی!
نه اینجا بشینی و بابت زندگی گذشتهت
آه و ناله کنی
بذار بهت بگم کی منو اینطوری کرد
هزار مرد مختلف و همهشون زیر خاکن
چرا؟ چون من فرستادمشون سینهی قبرستون!
میدونی، برندن پسرت بود
ولی هیچوقت حس نکرد پسرته
هیچوقت
و چیزی جز این نمیخواست
که باهاش مثل پسرت رفتار کنی
ولی هیچوقت اینکارو نکردی
ولی ادی، پسر خودته
راستی...
اگر تونستی از اینجا آزاد بشی اون پسر دیگه مشکل خودته
نه من
چون دیگه حاضر نیستم تظاهر کنم برات احترام قائلم
یا بهت اعتماد دارم
دیگه حاضر نیستم تظاهر کنم که میدونی داری چیکار میکنی
درحالیکه مشخصه عین سگ سردرگمی
ولی در مورد یه چیز حق با توئه
عه، واقعاً؟
من کوین هریگنم
و این اسم یه زمانی معنایی داشت
میدونی حالا چه معنایی داره؟
جنون و هرجومرج
خب، دیگه اینطور نیست
قراره این اسم دوباره معنایی پیدا کنه
خودم اینکارو میکنم
و میخوای دقیقاً چطوری اینکارو بکنی؟
خودت بالاخره میفهمی
چون قراره جلوی چشمت اتفاق بیفته
چند وقتیه میخواستم یه سوالی ازت بپرسم
بلا...
هنوزم کسش تنگ و خوبه؟
خوب...
و گرم...
و خیس
همینو میبینی، کانرد؟
همین اثبات میکنه
که به آخر خط رسیدی
چون روحتم خبر نداره داری با کی حرف میزنی
اوه...
نمیدونی چه خطری تهدیدت میکنه
- خیلی رقتانگیزی - عه، واقعاً؟
میرم یه چیزی رو حل و فصل کنم
وقتی تو و مامان آزاد شدین
میتونیم یه جا دور هم جمع بشیم
و یه مکالمهی خیلی خوب در مورد آینده با هم داشته باشیم
چون وقتی پاتو از اینجا بیرون گذاشتی
قدم به دنیای متفاوتی میگذاری
دنیای من
و توی اون دنیا، کانرد
همه تاوان همهچی رو پس میدن
همهچی
ادی کجاست؟
نمیدونم. ول کرد رفت
همهش نقش بازی کردنه؟ این دیوونه بازیهاش؟
منظورت نقش غیرقابل پیشبینی و وحشتناک
"من یه دیوونهی خل و چلم"ـه؟
آره، منظورم همونه
دیگه مطمئن نیستم نقش بازی کردن باشه
همیشه این شکلی بوده؟
نه
نه، پسر نازنین خودم بود
همیشه لبخند میزد
شاد و شنگول بود
و وقتی 12 یا 13 سالش بود یه بلایی سرش اومد
چه بلایی؟
میو
بهنظرت میتونه دوباره...
مثل سابق بشه؟
مسئله همینه، آدم نمیتونه مثل سابق بشه
هیچکدوممون نمیتونیم
میو، حالت چطوره؟
خوبم. حالا خفهشو و گوش کن
کار "هری"ـه
- چی کار "هری"ـه؟ - توی خونه
اجازه داد اون پلیس مخفی سلیطه راحت بزنه به چاک
با همدیگه همدستن
- مطمئنی؟ - و سرافینا
بیشرفا دارن کودتا میکنن
صحیح
خب، ببین، باید دست بهکار بشیم
پس اول باید هری رو بکشی و بعد سرافینا...
گوش میدی چی میگم؟
باید اول هری رو بکشی و بعد سرافینا رو
پای میراثمون درمیونه
نظم نوین جهانی در راهه
و توی اون دنیا، تو شاهی و من ملکه
چی؟
از چه نظر ملکهای؟
گوش کن چی میگم اگر نگران کانردی، نباش
پیرمرد بدبخت خرفت کرده
گذر زمان همچین بلایی سر همه میاره
وقتی زمانش رسید یه فکری به حال اونم میکنیم
ولی تو مادربزرگمی
نه بابا، نیستم
چی؟
وایسا ببینم
اینو که میدونی، مگه نه؟
چیو میدونم؟
- وایسا ببینم، یعنی نمیدونستی؟ - چیو بدونم؟
اوه، خب...
وای خدا
خب پس فکر کردی تمام این کارها برای چی بوده پسر؟
آها پس بخاطر همینه
چی بخاطر چیه؟
خیلیخب، ادی، وقت زیادی نداریم
پس نمیتونم وازلین بزنم سرش که دردناک نباشه
مجبورم خشک خشک فرو کنم
« ارائـ ـه از سـ ـی ـنـ ـما »
میو و کانرد
عجب اتفاقی. عجب جابهجایی قدرتی
ببخشید، شما؟
من همون زنیم که جونت رو نجات داد، عزیزم
خانم مکالیستر
کت صدام کن
خب، گمونم باید ازت تشکر کنم
نه بابا این چه حرفیه
دیدن دوبارهی حایمی...
برات، میدونی... بهش چی میگن؟
دردناک نبود؟ بعد از بلایی که سر برادرت آورد؟
برادر ناتنی و نه، به هیچ عنوان
حایمی گفته بود دل پرجراتی داری
خیلیخب، زن باهوشی هستی، درسته؟
میدونی که هریگنها بهگا رفتن
پنج سال پیش، کانرد یه ماهی بزرگ توی یه برکهی کوچیک بود
حالا یه ماهی دیوونهست که تا کمر توی کون یه سگ هار گیر کرده
و اون سگ هار "میو"ـه. درست میگم؟
گوشم با توئه
شاید بتونیم چند روز دیگه یه ناهاری با همدیگه بخوریم
میدونی، همدیگه رو بهتر بشناسیم
در مورد آینده صحبت کنیم
باشه، خوشحال میشم
خوبه
انتقام. تلافی
مجازات. عقوبت
کیفر
در بین تمام فرجامهای بیشمار رویدادهای بشری
شخصاً "کنایهآمیز" رو بیشتر از همه دوست دارم
همین که یکی از بزرگترین
و باسابقهترین خلافکارهای
تاریخ این پایتخت افسانهای
بخاطر چیزی گیر افتاده که حتی روحشم ازش بیخبر بوده...
این کنایهآمیزه، قبول نداری؟
دیانای کانرد روی آلت قتالهست
دیانای میو روی هر دو قربانیه
یعنی دیگه کارمون تموم شد؟
آره تموم شد رفت
صد هزار پوند
در ازای یه شب زحمت
یه پاپوش...
قرص و محکم و درجه یک
که مو لای درزش نمیره
و فقط من و تو ازش خبر داریم
و متاسفانه...
دو نفر نمیتونن یه راز رو نگه دارن
♪ مثل اینکه توی روز عروسیت ♪
♪ بارون بباره ♪
♪ مثل اینکه بعد از دادن پول تاکسی ♪
♪ یه سواری مجانی گیرت بیاد ♪
ریچی. منم کالین
انجام شد
حالا نوبت توئه، گلپسر
هری
تو و ریچی معمولاً کجا قرار میذارین؟
توی دفترم
با خودش کی رو میاره؟
تنها میاد
شاید یکی دو نفر بیرون وایسن
اینکاریه که ازت میخوام انجام بدی
بگو
ریچی. منم
باید ببینمت. قضیه فوریه
چی شده؟
هری فهمیده چیکار کردم
بیا "مانکی". یه ساعت دیگه
دستا بالا
- پس فهمیده؟ - آره
همهچی رو در موردم میدونست
قضیهی فنتانیل، همهچی
پس چرا هنوز زندهای؟
چون، ریچی...
هری ازم میخواد برات تله بذارم
ازم میخواد ساعت یک باهات توی دفترم قرار بذارم
تلهست
کوین، هری، زوشا، کیکو
قراره همهشون اونجا منتظرت باشن
خب، اگر اینطوره چرا برام تله نذاشتی؟
چون میدونم کی قراره توی این جنگ برنده بشه
از دوازده ماه پیش میدونستم
چند هفته قبل
هری اومد اینجا، اینجا وایساد
بهم گفت ازم خوشش نمیاد
گفت بهنظرش کسکشم
بهش نگاه کردم...
همین شکلی که دارم به تو نگاه میکنم
و گفتم: "تو، هری..."
"یا به اندازهی بقیهشون مجنونی..."
"یا یه نقشهای زیر سرت داری"
بهنظرت هری از من باهوشتره؟
بهنظرم قراره بهزودی جواب این سوال رو بفهمه
ولی، ریچی...
ازت نمیخوام بهم اعتماد کنی
اومدم بهت اثبات کنم میتونی بهم اعتماد کنی
پس اثباتش کن
سلام
قرار رو گذاشتم
دفتر من. ساعت 1
هری؟
خیلیخب
دقیقاً چرا باید...
حرفتو باور کنم؟
ببین، هری. من اشتباه کردم
ولی الان فرصت دارم وفاداریم رو اثبات کنم
متوجهم...
ولی از کجا معلوم نری پیش ریچی و ما رو لو ندی؟
قبلاً هم اینکارو کردی
از کجا بدونم الان پیشش نیستی؟
بخاطر این رفتم سراغ ریچی چون ترسیده بودم
ولی حالا که میو و کانرد کنار زده شدن...
میدونم کی قراره توی این جنگ برنده بشه
خیلیخب. آفرین. بقیهشو بسپار به من
ممنون
دفتر من. ساعت 1 بعدازظهر
یه خونهی امن نزدیک گیلفورد هست
زن و دختر هری اونجان
بلا هریگن و ادی هم همینطور
و سرافینا
کاملاً بیدفاعن
چون تمام افرادی که هریگنها دارن
قراره بیان دفتر من
منتظر تو باشن
برو سراغ خونهی امن
برای کمینشون کمین کن
اینطوری توی جنگ برنده میشی
خونهی امنه دقیقاً کجاست؟
زوشا
- هری - به کیکو زنگ بزن
- وقتی رسیدین اونجا بهم پیام بده - چشم رئیس
ازت میخوام بری دفتر اوهارا
مخفی شو و منتظر دستوراتم بمون
چارلی، تو برو سراغ خونهی امن
همین امروز توی این جنگ برنده میشیم
نمیخوام هیچکدوم از اون هریگنهای بیشرف زنده بمونن
- فهمیدین؟ - بله چشم
موفق باشین
همینجا بمونین هیچکس حق نداره بره و بیاد، فهمیدین؟
ریچی. رسیدیم
نوبت توئه، عزیزدلم
اوهارا
هری، من توی دفترمم
ریچی الان زنگ زد خودش تنهاست
خیلیخب. ۵ دقیقهی دیگه میرسیم
ریچی
۲ دقیقه
۲ دقیقه، پسرها
- خیلیخب - آره، آره
این اتهامات کاملاً بیاساسن
صحبتهای توی صداهای ضبط شده
دارن به اشتباه برداشت
و تفسیر میشن. به هیچ وجه...
سلام، پسرم
کجا بودی؟
حقیقت داره؟
...نشونهای از رشوه و لابیگری غیرقانونی دیده نمیشه
- اعمال من همیشه... - چی حقیقت داره؟
الان رفتم دیدن مامانبزرگ
بهم گفت...
ماجرای تو و کانرد رو بهم گفت
میخواستم خودم اون موضوع رو بهت بگم
نگران نباش
اما این رو بدون...
...زنیکهی هرزه،
- از الان به بعد از من اطاعت میکنی - نه. به من نگاه کن
تو پسر منی. بهت عشق ورزیده میشه
میشنوی؟
بیا بغلم
متاسفم
خیلی متاسفم
اوه، خیلی متاسفم
تو پسر منی،
و دوستت دارم
آخ
درد داره، ادی
ادی. ادی، یهکم...
دیگه هیچکس حق نداره به من دروغ بگه
بس کن. ادی
ادی
بس کن
لعنتی... ادی!
ولم کن، کسکش
پسرهی آشغال
ولش کن
ولش کن دیگه!
بقیه کجان؟
روحمم خبر نداره
کسی اینجا نیست. به ریچی خبر میدم
ریچی، کسی اینجا نیست
یعنی چی؟
اوه... خانمها و آقایون، پسرها و دخترها،
مردی که امسال چراغهای کریسمس رو روشن میکنه کسی نیست جز...
پاول اودانلِ "۲۰ سانتی" از دوبلین
آره!
لعنتی!
هر بار همینطور میشه
چه غلطی کردی؟ ها؟
میدونی، ریچی، ازم پرسیدی کی باهوشتره،
تو یا هری
دروغ گفتم
بدوید
لعنتی. کیکو، رفیق
گندش بزنن
بهم بگو چه خبره!
بلند شو. پاشو!
تن لشت رو بلند کن!
ریچی، اونجایی؟
میخواید من رو بکشید، عوضیها؟
بیاید و...
به من نگاه کن. من رو ببین!
هریگنها سلام میرسونن!
هر... هری
« ناشناس: جنگ رو بردیم »
خب، میو
جندهی روانی عوضی
این بار دیگه وقت بود همه چیز رو نابود کنی. نه؟
محض رضای خدا، با خودت چی فکر میکردی؟
اگه یه امتحان بوده باشه چی؟
- امتحان؟ - آره
اوه، خفه شو. امتحان!
سلیطهی لعنتیِ غیرعادی
غیرعادی؟
دقیقاً چی رو امتحان کردی؟
خب، بذار درمورد طبیعت یه چیزی رو بهت بگم
مادر طبیعت یه جندهی بیرحم، سنگدل، نامهربون،
خشن و وحشیه که با بخشش و مروت آشنایی نداره
فقط این براش مهمه که چه کسی برنده میشه
اما با این حال، میدونی، همه دوستش دارن
اون رو میپرستن
براشون مهم نیست چقدر بهشون آسیب میزنه
همیشه برمیگردن به آغوشش
حتی اگه قلبشون رو بشکنه،
خونهشون رو با خاک یکسان کنه، بچههاشون رو بکشه
باز هم از صمیم قلب دوستش دارن
پس توی این داستان، کانرد،
من مادر طبیعتم
و درست مثل اون، منم آدمها رو امتحان میکنم...
کوین، ادی، حتی اون سرافینای فاحشه...
تا ببینم مغز کی کار میکنه. کی دل و جرات داره،
بفهمم کی قدرت و روحیهی جنگندگی داره
و بیشتر از بقیه، تو رو امتحان میکنم، کانرد
و فکر نکن امتحان به پایان رسیده
و کانرد، برای همین من رو دوست داری
واقعاً دوستت دارم، میو
جندهی عوضی روانی
تکتک استخونهات،
قطره قطرهی خونت،
تمام دندونهات،
و حتی چکمههات رو دوست دارم
خوبه. حالا اون قضیه حل شد
خب، چطور قراره از اینجا خارج بشیم؟
بعد از تمام کارهایی که کانرد هریگن انجام داده،
قراره برای کاری زندانی بشه که خودش مرتکبش نشده
برای آزاد کردن دوتاشون کافیه
- آره، اما... - آره، اما چی؟
خب... بهتر نیست بذاریم به هفته اونجا بمونن؟
شاید هم ۲ هفته؟
گور باباشون
به هر حال باید یه وکیل جدید براشون بگیریم
♪ The Beast in Me by Johnny Cash ♪
باید از اینجا بریم
میرم دوش بگیرم
تو برو استراحت کن. منم میرم یهکم تمیزکاری کنم
اوه. هری
کت
- بشین - ممنون
شنیدم ریچی مُرده
آره، خب، ریچی...
ریچی اونقدری که فکر میکرد باهوش نبود
همیشه احساساتی میشد
و تو هم از اون ویژگیش استفاده کردی،
و حالا کانرد پادشاه قلعهست،
با وجود شرایط سختی که داره
و در این بین، کوین احتمالاً توی فکر اینه که خودش همه چیز رو به دست بگیره،
درست مثل خواهر ناتنیش
آه... اسمش چی بود؟
- سرافینا - آره
بهم گفتن دختر باهوشیه. دل و جرات داره
خب...
میخوام بدونم سریعترین و بهترین راه
برای از بین بردن همهشون چیه،
چطور همه چیز رو مال خودم کنم،
و هیچکس بهتر از تو نمیدونه چطور باید اون کار رو انجام داد
منظورت چیه؟
درمورد آینده حرف میزنم،
- و دارم یه پیشنهاد بهت میدم - درسته
خب...
فقط میخوام ازت تشکر کنم،
اما نه، ممنون
من برای هریگنها کار میکنم
بذار ببینم درست متوجه شدم
توی دنیایی زندگی میکنی
که میتونی توش از کت مکآلیستر بخوای بهت لطف بکنه
و بعدش بهش بگی بره درشو بذاره؟
نه. نه، ازت میخوام به وفاداریم احترام بذاری
هری
اون کشتی داره غرق میشه
دارم بهت یه فرصت نجات میدم
هواپیما داره سقوط میکنه
کشتی یا هواپیما؟
داری سربهسر من میذاری، هری؟
چون هر جوری حساب کنی،
من قراره هریگنها رو حذف کنم
حالا یا میتونی کمکم کنی،
میتونی دوستم بشی،
و میتونی خیلی خیلی ثروتمند و خیلی خیلی قدرتمند بشی
یا کمکم نمیکنی، و در اون صورت...
دشمن من میشی
پس تصمیمت رو بگیر
گوش کن، کت. هر دوتامون یه مدتیه درگیر این ماجرا هستیم،
پس بذار وقت هر دوتامون رو تلف نکنم. آم...
حرفهات رو میفهمم
اما کوین دوستمه
و آره، کانرد و میو اخلاق خاص خودشون رو دارن،
اما میتونیم مدیریتشون کنیم
پس متاسفانه جوابم منفیه
هری
فقط پای خودت درمیون نیست. پای خانوادهت هم درمیونه
- خانوادهی من؟ - اوهوم
کدوم خانواده؟
هریگنها
جن، جینا
همهی آدمهایی که دوستشون داری
پای همهشون گیره
بیخیال، هری. بازی همینه
همیشه همینطور بوده و همینطور خواهد بود
پس تصمیمت رو بگیر. قراره کمکم کنی؟
اون دنیایی که درموردش حرف میزدی رو یادته؟
همون که توش بهت میگم برو درتو بذار؟
یادته؟
دقیقاً داریم توی همون دنیا زندگی میکنیم
اشتباه بزرگی کردی
خواهیم دید
من تعهد میدم
- که بیگناهیم رو ثابت میکنم... - حالت خوبه؟
...و کاملاً با مقامات همکاری میکنم
آره
خب... توی جنگتون برنده شدین
مبارزه رو برنده شدیم. جنگ هنوز شروع هم نشده
خبر دیگه اینه که پدرم دستگیر شده
پس موفق شدی
آره
الان حالت بهتره؟
واقعاً نه
میدونم چه حسی داری
بلا
وقتی مامان و بابا آزاد بشن،
قراره تغییراتی صورت بگیره. تغییرات خیلی مهمی
و باید بدونم که طرف منی
- یعنی طرف کی نباشم؟ - طرف همهی آدمهای دیگه نباشی
کانرد رو میگی
باید بدونم، بلا،
چون از این هرجومرج کوفتی خیلی خسته شدم
کوین، میدونم چه بلایی سرت اومده
چی؟
اوه، بیخیال، کو
توی خواب حرف میزنی
که چی؟
شنیدم التماسشون میکردی که تمومش کنن
درسته
نمیدونستم توی خواب حرف میزنم
پدرم...
وقتی بچه بودم به مدت چندین سال بهم تجاوز میکرد
اوه...
لعنتی
متاسفم
طرف توئم
وگرنه توی این خونهی لامصب چیکار میکنم؟
ممنون
سلام
سلام
ریچی مُرده
واقعاً؟ خوبه
جینا کجاست؟
طبقهی بالا
خب، میتونی بری سراغش و بیاید از اینجا بریم
واقعاً میتونیم بریم؟
آره
از این به بعد اوضاع فرق میکنه
واقعاً؟
آره. قول میدم
خوبه
خب، یه چیزی میخوریم،
و بعدش وسایلمون رو جمع میکنیم و میریم خونه
و چی؟ ادای خانوادههای خوشبخت رو درمیاریم؟
آره؟
هری، من توی دنیایی زندگی میکنم
که توش مردهای نقابدار جلوی در خونهم ظاهر میشن
دنیایی که هر ۵ دقیقه یک بار قبل از بالا اومدن خورشید
از تخت خوابم بیرون کشیده میشم تا منتقل بشم به یه...
خونهی امن یا یه قایق شناور که پره از گه گربهست
میدونم، بیاید همهمون بریم به کاتسولدز،
و کنار جمعی باشیم که بین روانیها زبانزد هستن
میدونی، یه نگاهی به اطراف میکنم،
و کل خونه پر شده از جسد،
هر کدوم یه گوشهای افتادن
و بعدش، شوهرم از سر کار برمیگرده و...
بهم میگه یه مَرد رو کُشته
و تو اونجا میمونی
و با اون قیافهت نگاهم میکنی
تو کی هستی، هری؟
بهم بگو. چون نمیدونم
تو چه خری هستی؟
میدونی، من.... من دیگه...
دیگه نمیتونم تحمل کنم! خیلیخب؟ دیگه بسمه
تو کارت رو ادامه بده. من و جینا نمیتونیم!
دیگه طاقت نداریم!
لعنتی
جن، بیخیال
- آخ. گندش بزنن - اوه، خیلیخب. بذار ببینمش
- هری، گم شو - بذار...
- برو گم شو - بذار انگشتت رو ببینم
گفتم برو گم شو
وای، لعنتی. یا خدا
اوه، گندش بزنن. هری
آه...
- لعنتی - نه
- لعنتی، هری! - نه، مشکلی نیست
چیزی نیست
نگران نباش
هری. هری
نه. مشکلی نیست. نگران نباش
گندش بزنن
هری
آره، نه، مشکلی نیست
لعنتی. ببخشید
آره
ای خدا، جن
خب، الان دیگه کامل حواسم به توئه
Sympathy for the ♪ ♪ Devil by Rolling Stones
آره. آره!
رو کنید ببینم چی بلدید!
یالا! نشون بدید!
رو کنید! آره! همین درسته
آره! ای جان! نشون بدید چند مرده حلاجید!
تشویق کنید! تشویق کنید! خودتون رو نشون بدید!
خودتون رو خالی کنید!
آره!
گور پدرشون! گور پدرشون!
کون لقشون! کون لق تکتکشون
آره!
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.