All language subtitles for The.Walking.Dead.Dead.City.S02E04.1080p.HEVC.x265-MeGusta[EZTVx.to]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آنچه در شهر مرده گذشت

زاییده افکار یه مردی به اسم بروگل بود

اگر بتونیم یه پیوستگی تشکیل بدیم

نیو بابیلون هیچ شانسی نخواهد داشت

ما هنوز منتظر بروگل هستیم

گاز متان ما داریمش ولی شما نه

داشتی سعی می کردی کی رو نجات بدی؟

اون شهر چیزی داره که نمی تونی فراموشش کنی؟

من طرف تو هستم مگی

از الان به بعد، ما این کارو با هم می کنیم

ببینین، قدرت دست هر کی باشه اون همه کاره اس

به همین سادگی

نمی تونم بهش فکر نکنم

فقط کلیسا نبود کل بلوک بود

سالن موسیقی شهر رادیو هم بود

مثل سفر به گذشته بود

مثل بیدار شدن از یه کابوس طولانی

چقدر جادویی میشه وقتی که برق متصل می شه

که بشه شهر سرگرمی رو دوباره روشن دید

تو گرسنه ای خوبه

روز خیلی بزرگی رو در پیش داریم

اصلا با عقل جور در نمیاد

ما یه ناوگان رو بدون کمک اون نابود کردیم

بروگله که باید بیاد سمت ما

تنها چیزی که مهمه اینه که اون می خواد حرف بزنه، اینطور نیست؟

اون می خواد مذاکره کنه

اون یه آدم مارماهی بی ثباته که فقط دنبال سیر کردن شکم خودشه

نمی دونم چرا باید به یه کلمه از حرفاشم اعتماد کنیم

نبایدم بکنیم

ما فعلا فقط یه نبرد رو برنده شدیم نه جنگ اصلی رو

نیوبابیلون بر می گرده

و اونا از اشتباهاتشون هم درس گرفتن

ما به ارتش خودمون نیاز داریم که یعنی به بروگل و افرادش نیاز داریم

بنابراین ما باید خوب رفتار کنیم

یه قدم ازش جلوتر باشیم

بسپارش به خودم من توی

تشخیص و بهره برداری از ضعف دیگران استعداد دارم

هیچ چیزی توی ماشین رو یادت نره

شوکه کردن تو کار سختیه

این درباره اون صدق نمی کنه

یه دلیلی داره که به تو نیاز داشتیم

اون زیادی احساساتیه لطیفه

امروز اوضاع باید مسالمت آمیز بمونه

مطمئن شو که بهش گند نمی زنه

هر چی تو بگی رئیس

تصور می کنم که خانواده ات تا الان

باید از آپالاچیا گذر کرده باشن

راه خیلی خطرناکیه

خب براشون دعا می کنم

خب که چی؟ الان باید زنگ خونه رو بزنیم؟

حرفه ای ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی فیلامینگو" تقدیم می کند"

و همین که هرشل رو پس گرفتم

کروئت نیگان رو با خودش برد

گمون می کنم که اونا برای گرفتن آبجو نمی رفتن

پس تو اونو مبادله کردی؟

فکر کردم شما دو نفر با هم کار می کردین

فکر کردم نیگاه بهت کمک می کرد

اون بابای هرشل رو کشته

و منم باید پسرم رو پس می گرفتم

منم بودم همین کارو می کردم

و بعدش تو دیروز توی پارک همراه بوراتزی ها دیدیش

یعنی خب، اون داشت از یکی از نیزه هاشون استفاده می کرد

اون چیزیم گفت؟

نه

نیگان همراه بوراتزی ها بوده باید یه چیزی درباره ی

متان و اینکه کجا قرار داده شده بدونه

اون تنها سرنخمونه

باید پیداش کنیم و بفهمیم چی می دونه

اینو چطوری می خوای به ناروائز توضیح بدی؟

که الکی گفتی نیگان رو کشتی

یه راهی براش پیدا می کنم

به کسی دیگه گفتی؟ جینی؟

فکر نمی کردم ایده ی خوبی باشه

تو کیفش یه چیزی پیدا کردم یه تفنگ

یه تفنگ؟

فکر می کنم از یکی از افسرا گرفتتش

و به نظر می رسید اون نمی خواست کسی بفهمه

انگار که داشتش برای کسی نگهش می داشت

فعلا بین خودمون بمونه

امیدوارم ترافیک خیلی زیاد نبوده باشه

خوش اومدین خوش اومدین

خوش اومدین

گمون می کنم هر چیزی که

توی پارک دنبالش بودی رو پیدا کردی

آه، نه

ولی پارک معمولا چیزی رو برای پیدا کردن باقی نمی ذاره

و بگذریم مسائل مهم تری پیش اومد

از تغییراتی که به اینجا دادی خوشم میاد

از زمانی که کریستوس و افرادش اینجا رو خونه صدا می زدن

باکلاس تر شده

از نظر اون، نقاشی ها شبیه آتش زنه و مجسمه ها شبیه موشک بودن

و من شوکه شدم که شنیدم به تو

توی یکی از بازی هات باخته

آه، یا خونه یا سردخونه

برای خودت اینجا یه عالمه آینه جور کردی هوشمندانه اس

برای اینه که نور طبیعی توی موزه منعکس بشه

معلومه که الکتریسیته بهتر می شد

یا مشعل های متان

حالا که حرفش شد این که شراب نیست، نه؟

این یه نشونه کوچولویی از اعتمادمونه

مراقب باش. توقع ندارم بدونی

ولی این به شدت اشتعال زاعه فقط یه کبریت لازمه

خب، پس این چیز خوبیه که

هیچ کدوم از ما امروز نمی خواد با آتیش بازی کنه

ولی گذشته از شوخی ممنونم، ممنونم

با این مقدار متان من مطمئنم که ما

احتمالا می تونیم یه توستر رو روشن کنیم

شوخی می کنم

می خواین ژاکتاتون رو در بیارین؟ زود زود زود

تو کی هستی؟ تو دیگه کی هستی؟

اقای پیرس یکی از مهاجرای اخیره، یه تاریخدانه

من همراهم آوردمش که تمام تاریخی که می سازیم رو ثبت کنه

اوه، عاشق اینم که وقتی تموم شد بخونمش

بیشتر برای آیندگانه

اوه، پس یه داستان الهام بخشه مثل ترموپیل

من خیلی معذرت می خوام که مجبورتون کردم این همه راهو بیاین

به هیچ وجه

این کم ترین کاری بود که می تونستم برای چنین هدیه ی سخاوتمندانه ای بکنم

من می دونستم از گویا خوشت میاد

ولی قبل از اینکه ادامه بدیم و درگیر

تمام این جزئیات و ریزه کاری ها بشیم می خواستم اطراف رو نشونتون بدم

اوه، راه رو نشونمون بدین

اوه عزیزم، البته که نشون می دم

می دونی، نمی تونستم تصمیم بگیرم

سگ مرغ رو می خوره

چرا حس می کنم ما داریم به یه گشت شنیداری می ریم

ما فقط برای یکی دو روز می ریم

تنها دلیلی که خواستم تو بمونی

اینه که همه چی رو زیر نظر بگیری

به نظرم کوچیک نگهش داریم من و هرشل و مگی

با توجه به اینکه ماها بوراتزی ها رو می شناسیم

ما توی محدوده جابجا می شیم هر چی می تونیم بر می داریم

اگه شانسی داشته باشیم

می تونیم جایی که متان رو توش نگه می دارن پیدا کنیم

هیچ محدوده ای نیست حداقل دیگه نیست

اونا امروز صبح راهی موزه قدیمی هنر

ته پارک شدن

که یعنی وقتشه تو بری

همونطور که درباره اش حرف زدیم

اگه فقط یه روز بهمون مهلت بدی من تا وقتی که بقیه جمع و جور می کنن

موزه رو دیده بانی می کنم

وقتی برگشتم، عازم می شیم

بله، قربان

خیلی خب، ما همگی ترتیب همه چی رو دادیم

باید به زودی راه بیفتیم

آفتاب غروب می کنه

شب کریسمس سال هزار و هفتصد و هفتاد و شش

ژنرال نقشه ی یه حمله ی غافلگیر کننده به ترنتون رو می کشه

شانس باهاش یار نیست

ولی اون امیدواره که بتونه همه اش رو به طرز چشمگیری تغییر بده

امیدواره که بتونه دو سوم نیروهای انگلیس رو غصب کنه

و کل جنگ رو تغییر بده

و از این رو واشنگتن دلاور رو رد می کنه

این اثر مورد علاقه من توی کل موزه اس

یعنی، یه فدراسیون کوچیکی از مستعمرات

یه جزیره ی قدرتمند رو بگیرن؟

...یا بهتر بگم

یه جزیره ی کوچیک یه فدراسیونی از مسنعمرات قدرتمند رو بگیره

و اینکه فکر کنی این اثر توی ساتبیز به اندازه پونزده و سه میلیون فروش رفته

می تونی تصور کنی؟

یعنی خب، دیگه اینطوری نیست که ما تعداد صفرها رو بشماریم

نیگان می خوام بدونم نظر تو چیه

گمونم باحال باشه من که هیچوقت از هنر خیلی خوش نمیومد

من بیشتر اهل پوستر فیلمم

حالا که حرف از احتمالات نمایشی شد

تو خودتم یه کمی اونارو به چالش کشیدی

زره، تسلیحات، تجهیزات

خود فضاعه

همه اشم توی یه قمار تو بازار برنده شدی، نه؟

...تو، آه بهش چی می گن؟

نو کیسه

اوهوم، گمونم شانس بهم رو آورده

اوه، نه شانس فقط بهت رو نیاورده تو کاملا

صاحبش شدی

قهرماناتون چند تا جنگ رو پشت سر هم بردن؟

هیچوقت نشمردم - --بیست و شش -

واو - فکر می کنم -

واو

حالا اگه من کسی بودم که انقدر خوش شانسه

مثل کریستوس

برام سوال می شد که چطوری قهرمانت می تونه

همیشه انقدر پیروز باشه

فکر نمی کنم اونقدرا هم راز بزرگی باشه، مگه نه؟

بزرگترین فرد برنده اس

و حتی از صندلی های ارزون اون شب تو، دوست من

تو بزرگ ترین آدمو داری

یکی هم قد و قواره فرانکشتاین

اون اینطوریه، مگه نه؟

خب، پس شما همگی قراره خوشحال بشین چون امروز

صندلی های جلوی

یه مسابقه ی نمایشی برای شماهاس از اون دعواهای دوستانه

در ارتباط با اون موضوع، من گرسنمه همگی گشنمونه؟ بریم ناهار

لطفا، بیاین دنبالم بیاین

بیاین یه لحظه وایستیم

موزه باید پنج تا بلوک اونور تر باشه

چطوری همیشه می دونی کجا هستی؟

اون اینجا متولد شده

وقتی بچه بودم، من و داداشم کلاس رو می پیچوندیم

سوار قطار می شدیم می رفتیم پایین و تمام روز توی پارک می گشتیم

مدرسه مون سخت گیر بود برای همین باید یواشکی می رفتیم

نمی تونم بهت بگم چند بار جول آژیر آتش سوزی رو به صدا ر آورده بود

آژیر آتش سوزی چیه؟

چیه؟

یه زنگ بود

و تو می زدیش - می زدیش -

خیلی خب سوال اینجاس

دلت برای کدوم غذا بیشتر از همه تنگ شده؟

برای من، بدون هیچ شکی ساندویچ صبحانه

مثل اون مدلی که توی بقالی های کوچیک و خفه می گرفتی

دونات ژله ای

شایدم یه کیت کت

بهم مهلت بده، بهم مهلت بده بهم

یه تیکه از اون کیت کت بده

یه زمان، اون اوایل اگه خوش شانسی میاوردی یه دونه آب نبات پیدا می کردی

آخرین باری که آب نبات دیدم سه سال پیش بود

...تولدم بود

و اون منو سورپرایز کرد

نمی دونم چی درباره ی دنیای قدیم خوب بوده

طوری که به نظر می رسه

فقط اینه که همه با هم می جنگیدن

هم دیگه رو برای منابع می کشتن

می دونی، برای قدرت

همه اش همین نبود

درسته

هر چقدر آدم بیشتری سعی کنه برش گردونه

فقط منجبر به جنگیدن و کشتن بیشتر می شه

هیف کجا داری می ری؟

هرشل

یه مقدار شاه توت دیدم

باشه، فقط مراقبت باش

می دونم

جالبه که حتی وقتی هیچ خطری وجود نداره

تو بازم اجازه می دی قهرمانت بجنگه

"قهرمان" "قهرمان"

"قهرمان"

ببخشید من--من مسخره نمی کنم

فقط لهجه ات خیلی خارجیه

صربیه؟ - کروئتیه -

لهجه محشریه

"جالبه"

"جالبه"

گشنه ات نیست؟

اوه، نه

دارم خودمو برای غذای اصلی آماده می کنم

شنیدم راکون فلفلی تو راهه

خودشه

می دونستم قبلا دیدمت

ببین، من همه این تحقیقای روی دنیای قدیمی رو که انجام می دادم

توی یکی از ورقه های نیویورک

هی با این بررسی های نمایش ها

موزیکال ها مواجه می شدم اونا خیلی کنایه دار و کوبنده بودن

و جلوی هر بررسی یه عکسی بود، و اون خودش بود

قبلا منتقد بود

یعنی، اون می تونست شغل ها رو خراب یا درست کنه

برای چند دهه فرهنگ وضع می کرد

اساسا شهر رو اداره می کرد --و بعدش

وای خدا، اون اتفاق --توی، آم

بهش چی می گن؟ تئاتر شاهی چیزی

چه اتفاقی؟

...آم

یه نویسنده بود که یه نمایش رو نوشته بود

"به اسم "ملکه کوچولو یه نوع تمسخر با پوشش نازک بود

خب، این که به نظر یه نمایش معرکه میاد

خب، یه جورایی بود

و یکی از برنامه ها

یه بخث و جدلی با نویسنده راه افتاد و، آم

و، آم؟

...خب، اون، آم

من گازش گرفتم

،آقای پیرس

اون نقاشی ای که داشتی نشونم می دادی چی بود؟

اونی که یه پل هوایی سقوط کرده توش بود

...آم. من، آه

خیره کننده اس

و آه، دوباره بگو کی کشیدش؟

یه پسری بود که سر راهت برداشتیش

هرشل، اگه اشتباه نکنم

اوه، نگران نباش

می دونستم پسرمون قاطی ماجراس

همون لحظه ای که علامت دود رو فرستاد فهمیدم

آم، هویجا رو رد کن

هویج لطفا

آه، هویج خوشحال ترم می کنه

نه، نه، نه، نه نه، نه

نظرت چیه؟

بوراتزی ها مراقب ماشینان، نه موزه

هیچ متانی اینجا نیست باید یه چیز دیگه باشه

پس ما منتظر نیگان می مونیم

...داشتن یه بچه

وحشتناک ترین چیز ممکنه....

مخصوصا وقتی فقط خودت باشی

تمام فکر و ذکرم شب و روز

اینه که دخترام رو در امان نگه دارم

اطمینان حاصل کنم که اونا راهی که ما باید می رفتیم رو نرن

...می دونم من از بیرون

به نظر سرسخت میام

...ولی تو عمق وجودم، من

همیشه وحشت زده ام...

وقتی از منهتن برگشتم

می خواستم خانواده ام رو بردارم و برم

ولی کجا؟

عجیبه که فکر کنی من دارم سخت می جنگم

تا دنیایی که دخترام هیچوقت نمی شناختن رو برگردونم

این اصلا حتی چیزی هستش که اونا می خوان؟

گمونم باید برامون سوال باشه

چقدرش برای اوناس و چقدرش برای خودمون

تو چرا اینجایی؟

به خاطر نیوبابیلون نیومدی اینش که واضحه

من اومدم اینجا تا مردی که پدرم رو کشته، بکشم

ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو Wink0180 :مترجم

می دونی، من بیرون از جکسون ویل بزرگ شدم

خانواده دورم بود

...و بعدش، یهویی من سال های سال

تنها بودم

وقتی به نیوبابیلون رسیدم

اونا منو یه جوری نگاه می کردن انگار که یه حیوونم

ولی یه نفر بود که از من دست نکشید

که به زودی فرماندار برد بود

اون بود که بهم همین اسلحه رو داد

گفت این با احترام برای نظم و عدالت همراهه

بهم یاد داد که هیچ جامعه ای بدون قانون نمی تونه رشد کنه

...که هیچ جرمی

...هیچ جنایتی

نمی تونه بی جواب بمونه

اون مردی که پدرت رو کشت

می گی که هنوز همین جا توی جزیره اس؟

اسمش نیگانه؟

ممنونم خیلی ممنونم

آم، می تونم بگم که قبلا، ایام قدیم

من تو موقعیت قدرت و نفوذ بودم

یه سری مردم دوستم داشتن ولی تعداد بیشتری ازم متنفر بودن

به همین خاطر، برای محافظت خودم یه محافظ شخصی گرفتم

اسمش تونی بود، می دونین، حتی بعد از

اوضاع ناجوری که برای خاتمه دادن به همه این اوضاع انجام شد

اون وفادار موند، طرف من بود

بهم معنی واقعی خدمت کردن رو یاد داد

که منظور منم همینه وقتی می گم به شماها خدمت می کنم

به سلامتی اتحاد نوظهورمون

من هر خشکی نشینی که بخواد وارد این جزیره بشه رو به چالش می کشم

من هر پلیسی که به من یا شماها جواز عبور غیر مجاز بده به چالش می کشم

یا تو که توی پارک دستشویی می کنی

چون که ما امروز نه فقط توی ارقام، بلکه توی غیرت هم رشد می کنیم

و در همین راستا

من مایلم به سلامتی یه ضمیمه کوچیکی بنوشم

که بر این باورم اتحاد ما رو قوی تر می کنه

بیاین یه تاسیسات متان دیگه

درست همینجا توی موزه بسازیم

با این کار بازده مون رو دوبرابر می کنیم

تنها چیزی که نیازه اشتراک گذاری و ادغام

تخصص علمیه

نظر شما چیه؟

مطلقا نه

باید بهت یادآوری کنم

که تو توی هیچ موقعیتی نیستی که چیزی بخوای

ما اونایی هستیم که نیوبابیلون رو توی آب شکست داد

ما کسایی هستیم که قدرت دارن

هی، هی، هی، هی اینم یه نظره

اون داره تقلب می کنه

اشکالی نداره اشکالی نداره، چیزی نیست

من قبلا پرسیدم

چطوریه که قهرمان بروگل هیچوقت نمی بازه

براش قنائم بی شمار برنده می شه؟

چطوریه که اون و رفیق جون جونیاش پولدار تر می شن

--در حالی که بقیه بقیه تو فقر غرق می شن

قهرمانت، عکس العملش سریعه، نه؟

شایدم خیلی سریع

شایدم بهش چیزی تزریق کردی؟

داری درباره چی حرف می زنی؟ - متیل فنیدات؟ -

اصلا حتی امکانش هست؟

دکستروآمفتامین؟ چون نیگان درست می گقت

اون واقعا یه فرانکشتاینه

این خیلی مزخرفه حتی نمی تونم بیشتر از این بهت چیزی بگم

اثرات مواد شیمیایی - "ادامه بده "جالبه -

...می تونن به راحتی از طریق

اجرای فنپروپورکس شناسایی بشن

که خوشحال می شم این کارو انجام بدم

اگه کریستوس و بقیه اینو می شنیدن

فقط می تونم تصور کنم چطوری واکنش نشون می دادن

ولی دارم فکر می کنم

که چنین چیزی لازم نیست اتفاق بیفته

چون که هگی ما اینجا دوست هستیم

...می دونی

داره دیر می شه

باید ژاکتاتون رو بیاریم

می دونی چیه؟ بهت برخورده

قابل فهمه

یعنی، اگه من به آمپول زدن به یه واکر برای تقلب کردن، متهم شده بودم

معلومه، منم اعصابم خورد می شد

ولی مسئله اینجاس که ما هردو هنوزم یه چیزی می خوایم

خیلی خب؟ پس، ما از راه تو انجامش می دیم

خیلی خب؟ اگه فرانکشتاین برد تو متانت رو می گیری

ولی اگه ما یکی رو انتخاب کنیم و اون ببره

اونوقت تو به اتحادیه ی ما ملحق می شی بدون هیچ ضمیمه ای

پایه ام

هی، داشتم فکر می کردم

یادت--یادته، آم

داستانی رو که توی جاده بودیم

و تو یه کرم شب تاب پیدا کردی

تو واقعا اونو یادته؟

آره

و طوری که می گمش تو همونطوری یادته؟

آه، همونطوریه که گفتی

ما توی جاده بودیم

تو گفتی من پنج شش سالم بود ولی فکر می کنم بزرگ تر بودم

روز قبلش تو بهم گفتی برم یه ذره هیزم بیارم

وقتی برگشتم ...می تونستم

می تونستم بشنوم که داری توی دلت گریه می کنی

تو همیشه اون زمان خیلی ناراحت بودی

و هنوز نمی دونستی من برگشته بودم

پس منم وانمود کردم که دیر تر رسیدم

...ولی اون شب می خواستم یه کاری بکنم تا

نمی دونم، به گمونم، تو رو خوشحال کنم

و بعدش اون کرم شب تاب رو از فاصله دور دیدم

...برای همین من

متاسفم

من نمی دونستم

هی

چی شده؟

اون پایین کیه؟

نیگان

دارن بر می گردن توی موزه

پس باید یه راه به داخل پیدا کنیم

چجوری به اونا برسیم؟

من می تونم حواسشونو پرت کنم

و بعدش می تونم تنهایی بگیرمش

چطوری؟

من یه فکری دارم

نه اینکه خوشم بیاد

تو، آه، درباره اش مطمئنی؟

من یه توسری خور دوست دارم

باشه

اون ممکنه یه تو سری خور باشه

کنترل متان برای شرط بندی توی یه بازی خیلی مهمه

و با چنین آدم دورویی

باشه، خب، قوانین از این قراره هیچ تماس فیزیکی تو هیچ زمانی برقرار نمی کنی

جنگ تا موقعی که یکی کامل بمیره ادامه پیدا می کنه

دیگه چی؟ آها زره

زره هیچ محدودیتی نداره

تا زمانی که پشت سر بی حفاظ باشه

حالا که حرفش شد انتخاب کن

می دونی، فکر می کنم من مشکلی ندارم

همونطور که گفتم من یه توسری خور دوست دارم

باشه

بروگل

چی؟ چی؟ چیه؟

چیه؟

وای خدای من وای خدای بزرگ

وای خدای من وای خدای من

این چطوری اتفاق افتاده؟

بیاین اینجا خاموشش کنین

شمع ها رو بگیرین شمع ها رو بردارین

خاموشش کنین، همین حالا همه شو خاموش کنین

خودتونو بندازین جلوش بهش صدمه نزنین

محض رضای خدا این دویست سالشه

معلوم شد که ما امروز داریم با آتیش بازی می کنیم

ای لعنتی حرومی بهش ضربه بزنین

نه خیلی شدید، نه خیلی شدید نه خیلی شدید

بهش دست بزنین، آروم دست بزنین

دوست داشتن تو سری خور هست

و همینطور احمق بودن هم هست

فرض می کنم تو فرقشونو بدونی

خب، بیا امیدوار باشیم همینطور باشه

همینه همینه خودشه

این اتفاقا چطوری میفته؟

هیچکسی نمی دونه

داری کجا می ری؟

اتاق پسر کوچولو

آه، موشه تمایل داره از روی من رد بشه

مگی

تو برگشتی

چرا؟

برای تو نه

عجیب می شه اگه، آه

برگشته باشی که یارویی که

توی زندان انداخته بودی رو فراری بدی

می تونی به این بگی زندان

به نظرم میاد که تو یه مرد ازاد باشی

که خوب تحمل می کنی

آره

خب که چی؟

کارت اعتباری ای چیزی یادت رفته؟

اوه، گندش بزنن می فهمم

بالاخره تو رو توی لیست سیاه گذاشت

پس، اومدی پیش من برای کمک گرفتن؟

یعنی، حس می کنم اینجا یه جور الگویی در کاره، مگی

من سر به سرت نمی ذارم

می دونم اونقدر وقت نداریم

ما باید متان رو امن نگه داریم تمام عملیات

برای یه دلیل قانع کننده اس قراره خیلی از آدما رو کمک کنه

هر چیزی که بتونی به ما بگی کجا داره ساخته می شه

--چطوری ما - خوشحالم تو رو هم می بینم -

می دونی چیه؟

می خوام از زبون تو بشنوم

تو و هرشل رو توی محل ملاقات می بینم

برای چی برگشتی اینجا؟

چه فکری داری؟

فکر می کنی من می خوام که اینجا باشم؟

من متان برام هیچ اهمیتی نداره

هر چه زودتر بهشون کمک کنم من و هرشل هم زودتر

می تونیم بریم تو آرامش زندگی کنیم

و برای همینم من، آه-- طبق معول تمام ریسک رو به جون می خرم

من ازت هیچی نمی خوام جز یه موقعیت

نمی تونم بهت کمک کنم

به سختی می تونم به خودمم کمک کنم

من هر چی بهت بدم حتی یه چیز کوچیکم باشه

--اونوقت مردمی که مراقبشونم

من-من نمی تونم

من نمی تونم

کی؟

انی و جاشوا؟

کلیسای سنت پاتریک

پنجاه و یکم و پنجم

مگی، یه چیز دیگه هم هست

هرشله

یه جورایی بهش نفوذ کرده داره بهش کمک می کنه

کی؟ کی بهش نفوذ کرده؟

بهم گوش بده تو نمی تونی بهش اعتماد کنی

نه

ببین، دارم بهت می گم اونا همینطوری فهمیدن

تو نمی دونی داری چی می گی

تو باید بری

برو همین حالا

خب، چه سورپرایز قشنگی

از اونجایی که تو از پوشیدن زره صرف نظر کردی

من می گم می تونیم ادامه بدیم

قاعدتا من از هیچی صرف نظر نکردم

فقط هیچی توی کمدت درست اندازم نبود

هی، روغن

روغن؟

آه، می بینم شماها هردوتون حرومزاده های دغلکارین

ولش کن بره - خیلی خب -

بریم که رفتیم

فرانکشتاین نمی تونه بگیرتش

همینه، همینه به حرکت ادامه بده، به حرکت ادامه بده

هی، هی، هی، هی بیا اینور

بیا، بو کن، بو کن، بو کن بیا بیا

بیا اینجا کوتوله زود باش

هی، هی چه غلطی داری می کنی؟

قانون می گه هیچ تماس فیزیکی ای نداشته باشی

زود باش، زود باش، زود باش

هی، هی، هی اوه

زود باشین، بچه ها زود باشین، بچه ها

هی - داری چی کار می کنی؟ -

چرا؟ چرا؟

هیچ تماس فیزیکی ای ندارم

داری چی کار می کنی؟ به دام بندازینش

حقته به تله بندازینش

زود باش می بینم

زود باش، زود باش، زود باش

زود باشین، بچه ها

هی، هی، هی دست زدن نداریم

حداقل جنگ خوبی راه انداخت

واو

این یه لحظه تاریخی بود، نه؟

امیدوارم همه شو یادداشت کرده باشی، آقای پیرس

حالا، حتی با وجود اینکه ما مسابقه رو بردیم

فکر می کنم چیزی که واقعا بردیم اعتماد هم دیگه بود

مت طبق قوانین بازی کردیم

بهشون یه نمایش هم دادیم

...پس با نیت اعتماد

من حاضرم به اتحادیه ملحق شم

بدون هیچ شرط و شروطی

خب، بیا دیگه به خاطر تو

و تو هردوی شما

بیاین، تشویق کنین به افتخار

اتحادیه

زود باشین

زود باشین

مگی

هرشل کجاس؟

من اولین نفر اینجام تو دومین نفری

چرا انقدر طولش دادی؟

هیچی

فقط...یه کم طول کشید بیام بیرون

نیگان بهت چیزی نداد؟

واقعا باید دوباره این کارو بکنیم؟

اوه، نگران نباش

...داما دوست داره برای یه

خونه ی دائمی تر پیدا کنه

نمی دونم چطوری انجامش دادی

ولی همیشه می کنی

عاشقش شدم

خانواده ات اگه بود بهت افتخار می کرد

اونا بهت افتخار می کنن

نیگان

بهم ملحق شو

قدرت چیز جالبیه بهت جون میده

راه رو برات روشن می کنه گرمت می کنه

چیزیه که باعث می شه دنیا بچرخه و بچرخه

حداقل دنیای قدیم رو

آه، ما امروز خیلی نزدیک شده بودیم تقریبا می شد بچشمش

تو امروز کارت فوق العاده بود

تو خوب حرکت کردی خوب جنگیدی

ما عملکرد خوبی داشتیم

ما عملکرد خیلی خوبی داشتیم

زود باش دیگه تونی

من باهات خوب بودم، نه؟

تونی؟

زود باش دیگه

بله

آه، هزینه هایی در کار بوده، نه؟

ولی من یه جورایی دوست دارم فکر کنم

که منم به کار تو اومدم

من به تو با ارزش ترین چیز

...توی این دنیا رو دادم

یه هدف

...ولی

الان که دیگه رازمون فاش شده

تو دیگه به دردم نمی خوری

ما خیلی نزدیک بودیم

با این حال

من امروز اطلاعات خیلی خوبی به دست آوردم

نمی شه گفت خیلی احتمالش هست، ولی، هی

به قول گفتنی

هر چی ریسک بیشتر سودمندی هم بیشتر

من هنوز کلی حرکت می تونم بزنم

نیرو های ما تقریبا آماده ان

تنها کسی که مونده کریستوسه

در قسمت بعدی مردگان متحرک: شهر مرده

تو واقعا فکر می کنی از پس بوراتزی ها بر میای؟

ازت می خوام نیگان رو بیاری پیش ما

بهتر از من پیدا نمی کنی و من تنها کسی ام که داری

من زیاد درباره اش مطمئن نیستم

به نظر میاد دیر رسیدم

مردگان متحرک: شهر مرده

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.