Afrikaans
Armenian
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oromo
Pashto
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و زیرنویس: یوســف کارگر
لولیتاخوانی در تهران
در آستانه انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، بسیاری از ایرانیان علیرغم همه نشانههای هشداردهنده با انبوهی از آرزوها به میهن بازگشتند. آذر نفیسی یکی از آنها بود.
صبح بخیر، آقایان و خانمها کاپیتان با شما صحبت میکنه
به زودی در فرودگاه بینالمللی تهران فرود خواهیم آمد
هوا خوبه، دما ۲۸ درجهست
بعد از فرود،\nلطفاً راهنماییهای خدمه پرواز رو دنبال کنین
از میزبانی شما خوشحال شدیم، بهتون یادآوری میکنیم که وارد کردن مشروبات الکلی اکیداً ممنوعه
به ایران خوش آمدید
1357 تهران
- میخواستم بهتون بگم که من واقعا از کلاسِتون خوشم میاد. - خوشحالم اینو میشنوم.
نه فقط من، میدونم که اونا هم روش تدریستون رو تایید میکنن.
- اونا؟ - بله
اولش، وقتی اون همه کتاب و مقاله رو بهمون دادین،
دانشجوها می خواستن تحریم کنن، ولی من متقاعدشون کردم که نکنن.
ازتون خیلی ممنونم.
داشتم فکر میکردم میشه نویسندههایی رو اضافه کرد که از نظر اخلاقی...
- اخلاقی... - مناسب هستند؟
- دقیقا. - باید در موردش فکر کنم.
- یه لیستی آماده کردم. - مطمئن بودم.
میدونید، آقای بحری، شما یکی از بهترین پایاننامهها رو دربارهی هاکلبریفین نوشتید
که تا حالا بین دانشجوها خوندهام.
حتی دانشجوهام توی آمریکا.
«اگر مه نبود، میتوانستیم خانهات را آن سوی خلیج ببینیم، گتسبی گفت.»
«یک چراغ سبز در سرتاسر شب در انتهای اسکله روشن است.»
«به نظر میرسید جذب چیزی شده که گفته بود.»
«شاید فهمیده بود»
«که معنای عظیم آن چراغ سبز برای همیشه از بین رفته بود.»
فکر میکنید نور سبز نماد عشق تزلزلناپذیر گتسبی به دیزیه؟
حتی با اینکه الان یه زن متاهله؟
آقای فرزاد، لطفا به انگلیسی صحبت کنید.
نه، اون دیزیه، نماد نیست.
و گتسبی عاشقشه.
میشه یکی قسمتی که اینو میفهمیم رو برام نشون بده؟
خواهش میکنم انگلیسی حرف بزنین.
میدونم این موضوع برای بعضیهاتون ناراحتکنندهست،
اما یادتون باشه که رمانهای بزرگ باید ما رو معذب کنن،
و باعث بشن به چیزایی که بدیهی فرض میکنیم شک کنیم.
کتابهایی مثل این میتونن یه جرم علیه حقیقت باشن.
پس خودِ کتاب یه جورایی مجرمه.
صداتو بیار پایین، لطفا.
با شما نبود.
- امیدوارم که اینطور باشه. - نمیفهمم، میخواین چیکار کنین؟
کتاب رو محاکمه کنیم؟
عالیه، چرا که نه؟
انگار همه هستن، به جز متهم، "گتسبی بزرگ".
چه کسی می خواد نماینده این رمان باشه؟
- هیچ کس؟ - هیچ کس نمیخواد کتاب باشه.
- باشه. - خانم پروفسور نفیسی، شما باید کتاب باشین.
اگه کسی اعتراضی نداره، خودم انجامش میدم.
- من میشم "گتسبی بزرگ". - دادگاه "گتسبی بزرگ" رو به جایگاه فرا می خواند.
مهتاب، نوبت توئه.
به نظر میاد هدفش دفاع از طبقات ثروتمند نیست، درسته؟
- بله. - میشه توضیح بدین چرا شخصیتها رو اینجوری توصیف میکنین؟
- نقش من محکوم کردن یا دفاع کردن نیست. - اعتراض دارم!
نادیده گرفتن مشکلات و رنجها، انکار وجود آنهاست، که البته همچنان پابرجا هستند.
این یه داستانه دربارهی مرگ رویاها. دربارهی عشق از دست رفته.
گتسبی رو نمیخونیم که بدونیم زنا درسته یا غلط.
«می خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند»
«در حالى كه جز خودشان را فريب نمىدهند؛ ولى نمىفهمند»
خب، همهمون اینجا جمع شدیم چون تو این سالها تکتکتون بهم ثابت کردید
که شور و اشتیاق زیادی برای مطالعهی ادبیات دارین.
اونایی که نمیخوان بهمون درس بدن، کتابهای ممنوعه.
کلماتی که ازشون میترسن.
پس، ببینیم\nآیا ایمان ما به خواندن
قادره که واقعیت تلخ این انقلاب رو تغییر بده؟
ببینیم خوندنِ "لولیتا" اینجا، تو تهران،
بهمون نیروی عکسالعمل نشون دادن رو میده یا نه.
-آره. -آره.
باشه.
کی میخواد شروع کنه؟
احساسمون نسبت به لولیتا چیه؟
یالا! یه کلمه هم نه؟
ما وقتمون رو باهاش میگذرونیم. میدونین که.
شاید خیلی راحت نشستیم.
سعی میکنم اوضاع رو براتون کمتر خوشایند کنم. خیالتون راحت.
خیلی خب. شروع کنیم؟
توی کتاب، هامبرت تقریباً همون اول میگه که اونی که تصاحبش کرده بود،
اون لولیتای واقعی نبود، بلکه لولیتای توی خیالش بود.
مخلوق خودش.
که ارادهای نداشت، زندگی شخصی نداشت.
لولیتا نمیدونه شما به عنوان خوانندگان چی میدونید.
و با وجود اینکه هامبرت تمام تلاشش رو میکنه تا ما رو با خودش همراه کنه،
ولی کسی که ما رو تو کل رمان راهنمایی میکنه، ناباکوفه، نویسنده.
این چیزی رو که هامبرت به اون تحمیل میکنه تغییر نمیده.
چه بلایی قراره تو خیابونها سرمون بیاد؟
لولیتا جایی برای رفتن نداشت.
برای ما اینطور نیست.
اینجا، ما همه با هم هستیم.
شروع کنیم؟
میشه یه سوال بپرسم؟
ما "لولیتا" هستیم؟
معلومه که!
- چرا؟ - همهی کارهایی که میکنیم، توسط مردهای پیر و کثیف کنترل میشه.
میگی همهی مردها یه مشت متجاوز بچهبازن؟
نه همه نه، ولی اکثریت.
اشتباه میکنم؟
- اشتباه نمیکنم. - باشه.
تا اینجا سوالی هست؟
چرا که نه؟ آره که میتونیم.
"آقای حمید"، انتخاب گستردهای از کتابها به زبان انگلیسی.
دانشجویان عزیز من، بعد از هشت سال از یک جنگ وحشتناک و بیپایان،
و بعد از به دنیا آوردن دو بچه قشنگ، نگار و دارا،
فهمیدم که عشقم به ادبیات از هر چیز دیگهای قویتر بود.
و اینطور شد که تصمیم گرفتم بیام و تو این دانشگاه جدید کار کنم.
خوشحالم که تعدادی از دانشجویان قدیمیام
برای شرکت تو سخنرانیهای من توی دانشگاه علامه اومدن.
به دانشجویان جدیدم هم خوش آمد میگم.
امروز دربارهی یک زن واقعا انقلابی حرف میزنیم.
نمونه زن جدید و مدرنِ قرن نوزدهم.
که سنتهای قدیمی رو رد میکنه و قوانین خودش رو میسازه.
- بله؟ - چی اون رو انقلابی میکنه؟
دیزی میلر یه دختر منحرفِ تمامعیاره.
- ممنون، آقاى...؟ - قمی.
مرسی، آقای قمی.
موافقید؟
موافق نیستید؟
خب، هنری جیمز موافق نیست.
دیزی میلر چه کار میکنه که بشه بهش گفت منحرف؟
به جز اینکه از هنجارهای اجتماعی تحمیلشده پیروی نمیکنه؟
اون صادقه، همینه که اونو منحرف میکنه؟
- ما اونو همونجوری که هست میبینیم… - نمیشنوم.
ما او را همانطور که واقعاً هست میبینیم، چون ما اخلاقمداریم،
چون میدونیم شر چیه، باهاش تو خونه و بیرون میجنگیم.
مهم نیست که خود هنری جیمز مستقیماً جنگ رو تجربه کرده؟
کلاس تعطیل. هفته دیگه میبینمتون.
نگران نباشید استاد، ما میایم.
میخواستم بهتون بگم که خواهرم الان اینجا درس میخونه.
رمان زیاد نمی خونه، واسه همین تو کلاس اون نیست.
مطمئنم دخترای جوونتر کارای بهتری هم میتونن انجام بدن.
که رمانهای غیراخلاقی غربی رو بخونن.
به هر حال، اون با یه رئیس جهاد اسلامی نامزد کرده.
اون آدم کلی رابط داره، هرچی بخواد گیر میاره.
دو تا بلیت اضافه گیرش اومد...
برای «ایثار»، در جشنواره فیلم میلاد، جمعه آینده.
خواهش میکنم یه تشکر دیرهنگام برای کلاستون.
یادتونه...
وقتی میگفتید اسلام و حکومت یه چیز نیستن، یادته؟
آره.
- حالا با من موافقی؟ - نه.
ولی...
اینقدرهام ساده نیست، درسته؟
نه.
ولی، چیه؟
من بیشتر طرفدار تام هنکسام.
منم خوشم میاد.
نویسنده و کارگردان: آندری تارکوفسکی
- چی شد؟ - نمیدونی که سانسورچی کوره؟
خب، بچهها، دخترها یه طرف، پسرها یه طرف دیگه.
- کی نقش پسره رو بازی میکنه؟ - من، و پسر نیستم، جنتلمنم.
و حالا فرصتشو داری.
اگه میخواین جین آستن رو بفهمین،
اگه میخواین انگلستانش رو بفهمین، این تنها راهشه.
این حسی بود که خواهران بنت درباره شوهر پیدا کردن داشتند.
خب، اول از همه، به پارتنرتون تعظیم کنید.
دستهای همدیگه رو لمس کنین. تا چهار میشمرم، بعد شروع کنید.
یک، دو، سه و چهار.
یکی، دو، یکی، دو.\nیکی، دو، سه و چهار.
به راست، بعد به چپ، بچرخید، و سه و چهار...
- به کدوم طرف؟ - مهم نیست.
ته خط برین، یه بار دیگه تکرارش میکنیم.
یک، دو، یک، دو…
خب، حالا میخوام که امتحان کنین حرف بزنین
در حالی که هنوز دارید می رقصید.
دستها رو لمس کنین... و یک، دو، سه و چهار.
- من بینگلی میشم، پولدار احمق. - دارسی کجاست؟
- یادتون نره حرکات رو. - ببخشید، ببخشید.
دخترها، چه بلایی سر رقص اومد؟
پس شخصیت های کتابهای آستین رو تصور کنین.
اونها باید به آیین خواستگاری پایبند باشند.
همچنین باید از ساختار سفت و سخت این رقص پیروی کنند.
ولی چطور؟ باید به حرکات خودت فکر کنی و بعد یادت باشه بقیه کجا هستن؟
دقیقا مسئله همینه.
روابط یه جور رقصان، طراحی شده، قانونمند،
سرکوبشده.
آره، رسمی بود، ولی این قضیه شهوتیترش میکرد.
تصور کن وسط این مراسم عمومی داری یه مکالمه میکنی.
باید حرف بزنید، حرکت کنید، و معطل نشید.
ناگفتهها به اندازهی گفتهها مهم هستند.
یه سوال دارم، به نظرتون جمهوری اسلامی ما رو به دوران جین آستین برگردونده؟
ازدواجها از قبل تعیین شده بود، یک تصور خیلی سفت و سختی از اینکه کی به کی تعلق داره، وجود داشت.
فکر کنم یاسی درست میگه.
آره، به جز ازدواجهای متعدد یا ازدواجهای موقت. نظرتون چیه؟
درسته، نه اینکه من ازدواج موقت رو تایید کنم، ولی...
به نظرم تهش بستگی داره به زنا.
مثل سالی فیلد توی "بدون دخترم هرگز"؟
- مامان. - صبح بخیر، نگار.
هموطنان عزیز من
در این درگیری آمریکا با دشمنی روبرو میشه
که نه به رسوم و نه به قوانین اخلاقی جنگ هیچ احترامی نمیذاره
صدام حسین نیروهای عراقی رو تو مناطق مسکونی مستقر کرده با این هدف که...
این یک موفقیت بزرگ خواهد بود! دوستت داریم. بیژن، نگار، دارا.
لولیتاخوانی در تهران؛ از آذر نفیسی
ترجمه و زیرنویس: یوســف کارگر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.