All language subtitles for The.Four.Warriors.2015.WEB-DL.x264-RARBG

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish Download
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi Download
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba Download
zu Zulu

Original subtitles

آخرین صلیبی ها بالاخره ایمانشون به برد و از دست دادن

توسط رهبرانشون به زانو در اومدن

جنایات وحشتناکی توسط افراد با ایمان و مهاجم مثل هم انجام شد

توی این دوران که برای ایمان مردم می جنگن

رهبران ارتش

به نقطه دیوونگی رسیدن

قرن ها قفل روی شهر

و کورکورانه حملات و یکی پس از دیگری شکل میددن

اما اون ها نبودن که هزینه این هارو میدادن

مردم عادی

سرباز های هر دو طرف

و از خودشون می پرسیدن که تو این زمین نفرین شده چیکار میکنن

اون تعداد معدودی که تا آخر زنده موندن

فکر میکردن شانس آوردن

اما این روح های بیچاره هنوز به انتهای عذاب خودشون نرسیدن

هنوز نه

لعنتی

بی خیال ریچارد گشنمه

خیلی جوونه

نه برای شکم من نیست

هیچی نیست ویلیام

هیچی نیست یه چیز دیگه پیدا میکنیم

و به نظرت این خیلی کوچک نیست،

برای خوردن؟

وقتی برشیم خونه به زنم میگم برام غذا درست کنه

غذایی که تاحالاتو زندگیت ندیدی

گوشت کنارش گوشت

ادویه ها گوشتی

بازم گوشت

-آشپزی خوبیه؟ -بهترینه

هیچوقت نمیزاره شب گشنه بخوابی

میشه من و به فرزندی قبول کنی لطفن؟

ما الانم 2 تا دختر و 3 تا پسر داریم

دیگه نمیتونیم شکم سیر کنیم

تو فقط باید مثل من کار کنی

برای خودت یه زن پیدا کن

که خیلی زشت نیست

و بتونه آشپزی کنه

خب ایدوارم یکی از اون خواهر های دونالد منتظر من مونده باشه

بعد 5 سال؟

همه دخترهای خوشگلی که تو میشناختی الان خیلی وقته ازدواج کردن

باید خوش شانس باشی پیرزن دهکده رو بهت بدن

ویلیام

ببخشید رفیق

منظورت خاصی نداشتم میدونی

تو چی ریچارد؟

تو یه ما نگفتی خونه کی منتظر توئه؟

هی

حتی الاغم باید غذا بخوره درسته؟

بهتره ازش لذت ببری

سگ

ما بهت غذا میدیم

و گرم نگهت میداریم

فکر نکن که تردید میکنم

تا بکشمت

اگر تلاش کنی فرار کنی

وایستا به اندازه کافی دوره

سگ باید بدونه رئیس کیه

فکر نمیکردم هیچوقت این و بگم

اما واقعن دلم برای شن تنگ شده

خب امیدوارم اونقدر دلت تنگ شده باشه که یه ذره دیگه تحمل کنی

بهتره باور کنی

قبل اینکه شروع کنید گریه و بغل و بوس کردن خوندن آهنگ محلی های مسخره تون

یادتون باشه من از همه شما باید مسیر بیشتری برم

آره خوب اما همه به زودی میرسیم خونه

ریچارد

گرگ؟

گرگ خیلی بزرگ

خب نزدیک هم بمونیم ویلیام تو پشت اون بیا

سگ؟ به نظرم بزاریم گرگ ها به جای ما اون و بگرین

فقط انجامش بده

گرگ

خودتو معرفی کن

ما با صلح اومدیم سلاح ها رو غلاف کنید

-الان چی؟ -خب من تورو نمیدونم

اما من از اونجا این همه راه نیومدم که اینجا ازم دزدی کنن

آخرین شانس

غلاف کنید

الان

چی؟

اینجا چه خبره؟

-هیچ ایده ای ندارم -به نظرم یکی نمیخواد ما بریم اون بالا

من دوست ندارم این و

تو هیچوقت دوست نداری

ساکت

کیسه گه

تو خیلی نرمی رفیق

یه زن تورو زد؟

فکر کن یه توضیح به ما بدهکاری

مرسی

مرسی

ویلیام

هیمیش

خدای ما تشکر میکنیم.. -اینجا چه اتفاقی افتاد؟

سه هفته پیش شروع شد

اول یه پسر وقتی موقع غروب رفت از رودخونه آب بیاره گم شد

نتونستیم ردی ازش پیدا کنیم

آخرش فکر کردیم شاید وسوسه شده بره یه شنا بکنه

و امواج نامرئی بردنش

بهش هشدار داده بودیم اما

بچه هارو میشناسید

وقتی بعدی ناپدید شد ما شروع کردیم به مشکوک شدن به یه چیز دیگه

مرد ها آماده شدن و 5تاشون رفتن ه دنبالشون بگردن

هیوقت برنگشتن

این وقتی بود که اولین حمله به روستا شد

مثل سایه اومدن

و 3 تا از بچه های ما اون شب ناپدید شدن

بقیه مرد ها بچه ها مسلح شدن و رفتن بیرون تا بچه هامون و پس بگیرن

ما فقط اسلحه و سپر هاشون و پیدا کردیم

از اون موقع سعی کردیم به بهترین شکل از خودمون دفاع کنیم

برای اینکه جلوشون و بگیریم که آخرین امیدمون و ببرن

این پسر منه

دیمیتری

اون تنها بچه باقی مونده است

-و سرباز های چوبی -سعی کردیم اون ها رو بترسونیم

و اون ها کی هستن؟

نمیدونیم

اما شبیه

موجودات تاریکی بودن

و فال بین حس میکنه یه چیز شیطانی تو کوهستان می چرخه

یه شیطان سیاه

تو کوهستان ما اومده

اون زمین و میگرده

با ارتش شبح های سایه ای

فقط 4 جنگجو بین ما هستن

و اون تاریکی

4 جنگجو؟

تو

نه نه نه

-اون حساب نیست -این شیطونی که میگی چیه؟

اون از دوران باستان ئه

و تاریکی و به دنیا میاره

من به تخیل اعتقاد ندارم

به چی اعتقاد داری؟

هیچی

لطفن به ما کمک کن

اون هایی که به شما حمله کردن احتمالن برده دارن

و متاسفانه اون چیزی که میخواستن و به دست آوردن

شک دارم دوباره مزاحمتون بشن

میشه حداقل بمونید و تا فردا بهش فکر کنید؟

من برای شما و روستاتون حس دارم

اما ما تو خونه خانواده های خودمون و داریم که ازشون محافظت کنیم پس...

مادمازل

من فکر میکنیم جای هممون حرف میزنم وقتی میگم ما نظر حرفه ایمون و میدیم

و فردا بهتون جواب میدیم

قضیه فرانسوی حرف زدن چیه؟

اگر شاه انگلستان خوشش میاد منم مشکلی ندارم

و رو خانم ها جواب میده

من فکر میکنم هممون بتونیم یه ذره سرگرمی استفاده کنیم

مگه نه؟

خب این آهنگ مهمونی من بود

برای شما چیه؟

خیلی تاثیر برانگیز بود

اون چی بود؟

-مامان -پتروف

-پسرم -نه

نه نه

پسرم کمک لازم داره

اوه پسر من پسر من

متاسفم

کاری نیست که بتونیم انجام بدیم -از کجا میدونی؟

من این و خیلی دیدم

-فقط یه رویاست یه تله که بری تو فضای باز

گاردهای اون ها همیهش اینکارو میکردن

ما هم همینطور

آره خب اون ها شروع کردن

با من بیاید

خودتون و نشون بدید

مسخره مون کردن؟

من زبون اون ها رو بلد نیستم

درسته

امیدوارم زبون من و بفهمن

اگر برگردید

باید با ما روبرو بشید الان

دروازه رو ببند -تبرم

میتونی صبح برش داری -معلومه که میتونم

-هیمیش -ویلیام

چرا من؟

من امشب نگهبان وایمسم

-برنمیگردن -ا کجا میتونی مطمئن باشی؟

چون الان حفاظت مسلح دارید

زود پا میشن میرن شما جاتون امنه

خدا کنه شب بخیر

شب بخیر

این و بده من

جسد کو؟

یه چیزی پشتته

احمق نباش

دروازه رو باز کنید

دیدی گفتم صبح برش دار

هیچکش از دیدی گفتم خوشش نمیاد

راست میگی ببخشید اما

آره بهم گفتی میدونم

-اون موجود چی بود؟ -یه چیز شیطانی مطمئنن

-دندون هاش -مثل شیطان

-خیلی خب بسه -خودت باید میدید ریچارد

-اون برده دار نبود -خب تاریکی کارهای عجیبی با چشم ها میکنه

برید بخوابید من نگهبانی میدم

و خدا مراقب تو باشه

ریچارد

باید یه نگاه بهش بندازیم

چیزی نیست

برای چی انقدر اصرار داری وسائل مسلمون هارو بیاری؟

اصرار ندارم

پس برای چی نگهش داشتی؟

فکر کردم تنبیه مناسبی برای کله کیری باشه

که نصفه دنیا وسائل نظامی خودش و حمل کنه

مرسی

اسمت چیه؟

دارا

دارا اسم قشنگیه

مال من هیمیش ئه

شوهر توهم ناپدید شده؟

-من شوهر ندارم -خیلی خوبه

یعنی خوبه چون کسی رو از دست ندادی

منم فکر میکنم خوبه

من باید برم کسی اجازه نداره شب بیرون باشه

اما صبح میبینمت

بله فقط دیمیتری همیهش باید تو بمونه

چرا؟

ما فکر میکنیم میتونم بوش و حس کنن

گرم بمون

خب الان دفاع نکردن ازشون سخت شد

از کی؟ -هیشکی

شب بخیر هیمیش

اون نه

اوه آره ببخشید

خب این خیلی عالی نیست؟

یه خانواده بزرگ و شاد

من فکر میکنیم باید اینجا بمونیم و از این زنها بیچاره مراقبت کنیم

منظورت دختر خوشگل بیچاره است دیگه؟

تمومش کن من وافعن فکر میکنم به ما نیاز داشته باشن

ترس اون ها برده دار های ساده رو تبدیل کرده به هیولا

نمیخوام وارد اون بشم

تو دیشب اون چیزی که ما...

اون یه برده دار ساده یود که میخواست بترسونتتون

که انگاری موفق شده

هرچیزی که بودن هنوز اون بیرونن

ما یه وظیفه داریم که از ضعیف ها و بدبخت ها حمایت کنیم یادته؟

من باید با این دوستمون موافقت کنم

شاید برای بیشتر برگردن

برای این زن ها اون موقع چه اتفاقی میوفته؟

برای دو روز میمونیم

فقط برای اینکه به این برده دارها نشون بدیم که براشون هزینه داره دوباره حمله کردن

برده دار ها قهرمان نیستن

وقتی ببینن هزینه از سود بیشتره بیخیال میشن

-عالیه -دو روز

هیمیش و بعدش میریم از اینجا قبوله؟

بله قربان

و ما هیچکاری نمیکنیم بکه با زندگیشون تداخل کنه

آخرین چیزی که لازم داریم اینه که مشکلشون ما بشیم

اون ها مرد ها و بچه هاتون و بردن

احتمالن تا الان از اینجا خیلی دور شدن

متاسفم که بهتون خبر بد میدم

اما کاری نیست که ما بتونیم بکنیم

و احتمالش کمه کسایی که دوست دارید و دوباره ببینید

اما این و قول میدم

که ما برای چند روز میمونیم تا مطمئن شیم دوباره بهتون حمله نمیشه

-تا شما بتونید شروع کنید به بازسازی زندگیتون

شما باید با شیطان روبرو بشید شما 4 جنگجو هستید

ما سرباز هستیم

نه بیشتر

اما قول میدم از الان به بعد امن باشید

این همه کاریه که میتونم بکنم

هیمیش

-بله؟ -دفعه قبل کدوم و استفاده کردی؟

اونی که سیخ داره

پسر کجاست؟

داخل

شاید بقیه رو قانع کرده باشی اما کسایی که بیرونن برده دار نیستن

مرد و پسر ها رو بردن

-آره -بچه هارو بردن؟

-آره -اما زنها رو نبردن

نه

برده دار ها سود سریع دوست دارن

بچه ها میتونن تو معدن و کشتی کار کنن

مرد میتونه هرچی از سرباز تا برده فروخته بشه

زن ها سخت ترن

وقتی برده دارها ببین محافظت دارید

میرن پی کارشون

اون بیرون نمیاد

هیمیش

نگهبانیت؟

سعی کن این دفعه قدت بلند تر به نظر بیاد

نوبت منه

چیزی دیدی؟

نه ساکت مثل مسجد

-شب بخیر -شب بخیر

دارا

دیگه اینکارو نکن

میتونستم بکشمت

فکر نکنم میتونستی

این دیگه چیه؟

این سومی بود از وقتی که یچه ها گم شدن

باید نگران باشیم؟

بعد دوتای اول چیزی نشد

پس الانم چیزی نمیشه

من اینجام که مراقبت باشم

فکر کردم شب نمیشه بیرون موند

مامان خوشش نمیاد

اما حالا که 4تا جنگجو اینجا هستن

همه آروم ترن

احساس امنیت میکنی؟

آره

تو مارو بیدار نکردی

چه غلطی میکنی؟

سال ها بود انقدر غذا نخورده بودم

باید یه ذره تکون میخوردم

آره منم

این چیه؟ -خب گفتی میخوای تکون بخوری

خیلی خب

بد نبود

کافی بود؟

نه فکر نکنم

-نفست داره در میاد -آره

تو خیلی از فرم دوری رفیق

از طرف خودت حرف بزن پیر مرد

چیه؟

خدا و جنگ باهم نمیشه

-این بامزه است -بامزه؟

از حرف مردی که 6 سال صرف کرد که تو ارتش خدا بجنگه

ان ارتش خدا نبود

وجود من مورد علاقه شما نیست راباب جوون من؟

چی؟

ما تو یه دهکده پر از دختر خوشگلیم

و تو انتخاب کردی که با اسب بخوابی

چی؟

بیا کلی کار داریم

تو خوبی؟

قوی باش باید بهشون نشون بدیم ترسی نداریم

همه چی اینجا خوبه

شاید اون 4مین جنگجو باشه

اون اینجا چیکار میکنه؟

نگران نباش فکر کنم بدونه اون بیرون دردسر هست

-قرار نیست فرار کنه -میدونم اما چیکار میکنه

کی میدونه این مسلمون ها چی دوست دارن بخورن

اونهم صلیبی بود

کی بود؟

پدر دیمیتری

فقط یه ماه موند قبل اینکه گروهش بره سمت اورشلیم

به سختی میشناختمش

فکر نمیکنم هیچوقت بشناسمش

اون شاید مجبور شده باشه از یه مسیر دیگه رفته باهش خونه

منم دوست دارم اینطوری باشه

اما حقیقت احتمالن انقدر خوب نیست

زمان بدی بود ما هم شانس آوردیم

الان به خودت نگاه کن

با جایی که الان هستم مشکلی ندارم

ار اتفاقی که اونجا میوفتاد خوشم نمیومد

اما شانس مارو آورد اینجا پس یه اتفاق خوب تو کل این مدت بیوفته

من اشتباه میکردم

راحبه چی؟

برده دار ها و اینا و هیولاها

اونها رفتن الان با تشکر از شما

ما فردا میریم

متاسفم که ببینم میرید

منم همینطور

نترس

میخوای امتحان کنی؟

اونجا وایستا

احتمالن یه ذره بزرگه

این یکی

باشه

خب

اول درست وایستا

اینطوری

دیدی؟

پسر خوب

حالا دور میزنیم همدیگه رو میسنجیم

پسر خوب

دور میزنیم

تو تو خونته پسرم

خب من به تو تفنگ مخصوص

خودت و میدم

پیداش کردم

پسر

پسر

پسر

دیمیتری

دیمیتری

کجاست؟ پسرم کو؟

نمیدونم

دیمیتری

نه

اونها بردنش

چی شد؟ -نمیدونم

تو گفتی ما امنیت داریم

-برو داخل -من از کجا میدونستم؟

فقط انجامش بده

اون نمیدونست

از کی احمق بودن بهونه خوبی شده؟

چیکار داری میکنی؟

میرم پیداش کنم

مجبورم

-گوش کن -من باورت کردم

گوش کن من میرم

این مردها تحت نظر من هستن بدهی اون ها بدهی منه

تو گفتی خودت خانواده داری

تو باید به اونها فکر کنی

زن من موقع زایمان مرد

اولین بچمون هم باهاش

متاسفم

من بهت قول میدم

پیداش میکنیم

خب منم باهاتون میام

فقط 4 تا جنگجو بین ما و تاریکی ایستاده

تو واقعن به اون پیشگویی اعتقاد داری؟

آره

خب اینطوری میشیم 4 تا

ویلیامه

دور شو از من

چرا با من مهربونی؟

من از شما نیستم

من نمیفهمم

اون اومد و یهو افتاد

اون نمیتونه حداقل برای چندروز وایسته

الان نمیتونیم 4 تا جنگجو بشیم میتونیم؟

نه

من جاشون میگیرم

من یه جنگجو ام

-یعنی تو... -من یه افسر تو ارتش رهبر بزرگمون بودم

ما همه زبون غارتگر هارو یاد میگرفتیم تا بهتر بفمیمشون

-غارتگر شمایید -یه افسر؟

تو تو لباس سرباز عادی اسیر شدی

من شنیده بودم داستان های کارهایی که با افسر ها میکردید

برای همین لباس عادی پوشیدم

برای شرم همیشگی خودم

من از اون موقع سرنوشت خودم و تو سکون تحمل کردم

شما .واقعن فکر نمیکنید که بهش اسلحه بدید؟

سگ فقط فرار میکنه

اون سگ نیست

من میگم بهش یه شانس بدید

اولین کسی که فرار کنه میمیره اون بیرون

شما باید از هر کمکی که بهتون میرسه استفاده کنید

بازش کن

خب هر موقع ما بهت میگفتیم سگ تو میفهمیدی؟

ای یایا

الاغ؟

آشغال

کله کیری

-کیسه گه -هیمیش

بله؟

اوه راست میگی ببخشید

اسمت چیه؟

کوستا اما الان خیلی به شرایط نمیخوری

اسم من یعنی احاطه شده با خوشحالی

برو باس بپوش

پسر الینا رو امروز قبل تر دزدیدن

تقصیر من بود برای همین من اجبار دارم درستش کنم

برده دارها که بردنش دلیلی ندارن که برگردن

خب پس ایمان داریم که هیچکدوم از شما اینجا تو خطری نیست

اما با این حال پیشنهاد میکنم که جمع بشید تو همه

دورهم پنجره هارو مسدود کنید و درهارو ببندید

و منتظر برگشت ما بشید

دلیلی برای نگرانی نیست فقط برای احتیاط

سوالی هست؟ -فکر میکنی بتونی بچه هارو پیدا کنی؟

بله -اما دو روز پیش گفتی به هیچی اعتقاد نداری

به خودمون اعتقاد دارم

من دعا میکنم برگردی

فکر میکنم بیشتر از دعا کردن لازم باشه

اگر تا دو روز برنگشتم

قول بده یه جا خیلی دور دنبال امنیت میگردی

قول میدم

اما تو برمیگردی

بله برمیگردم

شنیدید باید چیکار کنیم

خب بریم سرکار

دروازه رو باز نکنید جز برای ما

اینجا کمپ میکنیم

خیلی بزرگ نه هیمیش

اما اون موجودات به نظر نمیومد خیلی از آتش خوششون بیاد

اون ها موجود نیستن

نمیخوایم توجهشون و جلب کنیم

عجیب ترین برده دار هایی که من تاحالا دیدم

چی گفتی؟

هیچی

الاغ کجاست؟

ببخشید ساریسن

بهت گفتم فرار میکنه

چیکار میکنی؟

4 روز کامل با شکم پر

این یه رکورد جدیده

و یکی از ما قلبشم حتی پره

چی؟

نه من فقط داشتم فکر میکردم به...

به پوشت قشنگ و صافش

بله

نه

اوه خدا

اون خوش شانس ئه ویلیام اینجا نیست و بقیه ما غذا خوردیم

من اول نگهبانی میدم

تقصیر تو نبود

تو هرکاری تونستی کردی

متاسفم که تورو وارد این داستان کردم

نکردی

ویلیام کرد

تو واقعن باور نداری که همشون و زنده پیدا میکنیم مگه نه؟

نه

بیشترشون احتمالن الان دیگه نیستن

اما برای دیمیتری امیدوارم

اون برای من همه دنیاست -پیداش میکنیم

قول میدی؟

بله

و نگهش میدارم

شب بخیر الینا

شب بخیر ریچارد

ریچارد

بریم

محاصره شدیم

برید دور شید از اینجا

دنبال من بیاید

تو،تو جادوگری

جادوگر وجود نداره

یا جادو فقط گول زدن دوست من

من به سریعترین حالت ممکن کمک کردم

یه ورود باشکوه داشتم

اون چیزها الان فاصله شون و نگه میدارن

اما نه برای همیشه

مرسی

اینجا قصر نیست

اما گرمه و غذا داریم

کی گشنه است؟

گفتی همه بچه هاتون و دزدیدن

-و مرد ها؟ -بله

و شما الان اومدید بیرون که پیداشون کنید

این به نظر بی احتیاطی میاد بدون به احترامی به تو یا شما

زن فال بین ما پیشگویی 4 جنجگو رو برای ما تعریف کرد

این سه مرد به عنوان نشونه پیش ما اومدن

و با هم ایمان داریم که میتونیم پیشگویی و درست کنیم

نمیتونید

-چی؟ -اشتباه فهمیدی

اون گفت فقط 4 جنگجو بین ما وتاریکی ایستاده اند

اون قسمت درسته

-چی؟ -4 جنگجو از گوشت و خون نیستن

اون ها سنگ های با ارزش برای قبل یاد انسان ها هستن

قرار گرفته تو تاج سیاه بزرگ درست شده با جادوی سیاه تو دوران باستان

وقتی نور و تاریکی برای فرمانروایی دنیا باهم تو جنگ بودن

تو گفتی جادو وجود نداره

آره اما نگفتم قبلن نبوده

هدف این تاجی که ازش حرف میزنی چی بوده؟

4 تا سنگ دارای قدرت عناصر دنیا بودن

زمین باد آتش و آب

با هم روی تاج این اجازه رو میدن که شیاطین روی زمین بیان

پس 4 جنگجو شیطانی هستن

میتونم تو استفاده شیطان باشن

این چرته

وقتی نیزوهای روشنی جنگ بزرگ و بردن

شیطان هارو برگردوندن تو جهنم و ورودی رو بستن

تاج و شکستن و 4 جنگجو رو تو اعماق معدن ها دفن کردن

تا از قدر اونها دیگه سوءاستفاده نشه

معدن های اسلونی

این چه ربطی به بچه ها و موجودات داره؟

من میترسم که یه شیطان قوی با کمک یه تاج جدید از ورودی تونسته رد بشه

هنوز نمیتونه برو تو نور اما از بچه ها به عنوان طعمه استفاده کرده

و مردهارو با خودش برده تو تاریکی و یه ارتش از هیولا های حرف گوش کن درست کرده

اون موجودات مردهای دهکده بودن

بچه ها چی؟ اون ها رو دیدی؟

بله دیدم عزیزم

اون ها مجبور شدن بخزن تو عمیق ترین و باریک ترین ورودی های معدن ها

برای پیدا کردن 4 جنگجو -پس هنوز زنده ان؟

بعضی ها آره اما میترسم خیلی نه

شیطان تونسته با هزینه بالا الان 3 تا سنگ و پیدا کنه

و اون شدیدند علاقه داره که آخری رو پیدا کنه

اگر پیداش کنه چی میشه؟

این فقط یه داستان ئه

شیطان و جنگجویی وجود نداره

یه برده داره بزرگه که دنبال طلا و معدن های خالی میگرده

اما تو اون موجودات و دیدی

شما باید شدید ترین ایمان و ت هدفتون داشته باشید تا بتونید موفق بشید

پس به گا رفتیم

-مشکل چیه؟ -اگر شروع کنیم به ماورا ایمان آوردم

و نه یه دشمن از گوشت و خون

روحمون و ضعیف میکنیم و بهشون برتری میدیم

متاسفم

فقط کلی مرد برای این دلیل از دست دادم

همه مسلمون ها رو شیطانی جلوه میدادن

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.