Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
♪ Mokadelic - No Way Out ♪
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی Raylan Givens
مامان
همه چطورن؟
و خودت؟ - من خوبـم، گفتم که -
موردی نداره بهم بگید چه کوفتی اتفاق افتاد؟
نجیبزاده سعی کرد ما رو بکُشه - !مشکل اون نیست -
!مشکل کسیه که پشتـشه
اونا توی اون عندونی منتظرم بودن
پاتری بهت گفت نجیبزاده اونجاست، درسته؟
که چی؟
اون نمیدونه شما پشت یورشـید
یا فکر میکنید بهش گفتم؟
ما فقط با معجزه زندهایم
ولی تو نه... بهت میخوره رفته باشی قدمزنی
اگه فکر میکنی من سعی کردم بکُشمتون توی روم بگو
،من اگه میخواستم بمیرید تا الان زیر خاک بودید
باید آروم بمونیم
آروم و متحد
،ما زیر حملهایم
و میخوام خاطرجمع بشیم دشمنی جز نجیبزاده نداریم
پس، میکلآنجلو، حواسـت رو توی سکوندیلیانو جمع نگه دار
بهخاطر خودت و ما
دربارۀ یه چیز حق با میکلآنجلوئه
ما خانوادهایم و باید مثل خانوادهها رفتار کنیم
روشنه؟
،من لوانتهها رو روی یه دیس نقره تحویلـت دادم
و با اینحال اونا هنوز سرِپان
،یا اینکه خیلی خوششانسان
یا اینکه یه فرشتۀ نگهبان داشتن
شایدم تو بیعرضهای
واسه سردرآوردن از اون باید دوباره امتحان کنیم
نه. الان نه. الان باید مخفی بشی
اونا دنبالـتن، نباید اینجا پیدات کنن
باید فرار کنی
پاتری، تو میدونی چرا اینجام
،منم انتقام میخوام
ولی در لحظۀ مناسبـش
در این بین، باید آفتابی نشیم
روشنه؟
حالا بزن به چاک
کجا بودی؟ - با بچهها مکان انزو بودیم، صحبت میکردیم -
چی واسه گفتن داشتید؟
فعلاً باید غیب بشن
خانوادهت چی میگه؟ - به تو هم مشکوکـن -
مطمئن نیستن، ولی توجهها جلبمونه
باید مراقب باشیم
حقیقت اینه که، تا اونا زندهان، ما در امان نیستیم
و حالا باید سکوندیلیانو رو پس بگیرم
!میکلآ
میکلآ
یادت باشه بهخاطر کی داریم انجامـش میدیم
میدونم چیکار دارم میکنم و بهخاطر کی، پاتری، نیازی نیست بهم یادآوری کنی
میدونم چه حسی داری
ولی باید آروم باشی
تا اینجای کار، مردهای واسه عزاداری وجود نداره
میکل، همهچیز مرتبه؟
یه خرده بگاز
بپیچ راست
پاتری، برنگرد، یه ماشین داره تعقیبمون میکنه
خب، چیکار کنم؟
میریم خونه - بیا بازدیدهامون رو تموم کنیم -
...پاتری - گفتم بریم -
پیاده شو، من الان میام
!غلط میکنی دوباره جلوی افرادم باهام مخالفت کنی
اینجا رئیس منم
،نمیتونم اجازه بدم من رو ضعیف ببینن نه توی خونهام، نه بیرونـش
پس من رو ببخش، پاتری
،فکر میکردم دارم با مادر بیانکا صحبت میکنم ولی با رئیس سکوندیلیانو سروکار دارم
پدرم کو؟
بابا! چرا یه ماشین گذاشتی تعقیبمون کنه؟
آروم باش، میکلآنجلو
بهم گفتی حواسـم رو جمع نگه دارم، منم جمع نگه داشتم، ولی انگار بهم اعتماد نداری
ما سه بار مورد حمله قرار گرفتیم، میکلآنجلو
یه نفر باید پشتـش باشه
شاید اون آشغال کوچولو از فورچلا باشه، شایدم نه
من خونهام رو میپّام، بابا، خوب هم میپّامـش
دارم ازت خواهش میکنم، لطفاً، باید بهم اعتماد کنی
تو همخون منـی، میکلآنجلو
ما همه بهت اعتماد داریم
تصدیق کردن، محموله فردا صبح میرسه
خوبه، من میرم
خوشم نمیاد تکوتنها بری
،پس با هم میریم
اونجوری نمیتونن کاریـم داشته باشن
خودم میرم
میکلآن، من باید توی خیابونها دیده بشم
بعنوان رئیس سکوندیلیانو باید بدونن من همیشه هستم
اگه مثل موش مخفی بشم، رئیس هیچکس نیستم
...پاتری
خواهش میکنم، گوش کن چی میگم
من یه حساب بانکی با دو میلیون توی سوئیس دارم، چرا از اینجا نریم؟
،میتونیم بریم هرجا دلمون میخواد زندگی کنیم
به دور از خانوادهام، به دور از تمام این کثافتکاریها
من دیگه دلـم نمیخواد برم
جام اینجاست
متوجه نیستی، اونا میخوان بکُشنـت
!اگه میخوان بکُشنـم، من اینجام
ولی باید توی قلمروی من جنگ کنن
زمانی که باهام ازدواج کردی، میدونستی کیام
آره، میدونستم
فردا من میرم به محل تحویل
اگه بیای، خوبه، خانوادهمون رو انتخاب کردی
ولی اگه نیای، مطمئنم بابا خوشحال میشه برگردی خونه
ممنون که اومدی، میکلآن
توی بولونیا مشکل داریم - بولونیا؟ -
عجیبه، من که چیزی نشنیدم
من شنیدم
و من چیکار کنم؟ - صبح میری -
فردا نمیتونم
ولی نگران نباش، چندتا تماس میگیرم و راستوریستـش میکنم
بعضی مشکلات فقط حضوری حل میشن
من میرم، بابا، ولی مطمئنی این مشکل جور دیگهای حل نمیشه؟
چیزهایی وجود داره که مردم قبل از اینکه فرصت کنن عذرخواهی کنن، بابتـش کشته میشن
از طرفی هم پسرهای آدم وجود ،دارن، که بارها و بارها گند میزنن
ولی چون بچههاتـن بابت همهچی میبخشیشون
،اون شب، سپردم سه تا بمب قوی کار بذارن
از همونهایی که توی معدن سنگ استفاده میکنیم
افرادش از قبل اینجان
،ماسماسکه دم دستـت باشه قراره آسمون رو بچسبونیم کف زمین
بانو پاتری، محموله الان میرسه
بریم
دارن دروازه رو باز میکنن - محموله اینجاست -
خودشه، آره؟ - ولی پاتری نیست -
حواسـت رو جمع نگه دار
بجنبید، بیاید سریع انجامـش بدیم
!سریعتر
بانو پاتریتزیا داره میاد
اوناها، داره میاد
کدوم گوریه؟
داره وارد میشه، آماده باش - !امروز از شرّ تن لشـش خلاص میشیم -
چه خبر شده؟
!پلیس
!بریم
!آرام
!خفه شو
هُلـم نده
چی شد؟
پاتریتزیا رو دستگیر کردن
یعنی چی پاتریتزیا رو دستگیر کردن؟
پلیس یورش کرد و اون و محموله رو گرفت
جنارو، دومین باریه که این اتفاق میوفته
...مردم سکوندیلیانو - !مردم به یهورـم -
برو، فرناندو، باهات تماس میگیرم
چه خبر شده؟
چرا مجبورم کردی بیام اینجا؟
پاتریتزیا دستگیر شده
حالا چه اتفاقی میوفته؟
برای ما، هیچی
،تو گفتی اگه پایین کشیده بشه ما رو هم با خودش میکشه پایین
و تمام اینا هم پایین کشیده میشن؟
بهش رسیدگی میکنم
،پاتریتزیا سابقهای نداره
با یه وکیل خوب، چندروزه درمیاد
اخبار تلویزیونی گفت که 50 کیلو کوکائین پیدا کردن
اگه میخواد الان درآد، فقط باید به حرف بیاد
خودتـم میدونی
یه رئیس واقعی هیچوقت به حرف نمیاد
پدر من هیچوقت به حرف نیومد
ولی اون پیترو ساواستانو نیست
،و اگه تصمیم بگیره همکاری کنه هرچی که ساختیم فرو میپاشه
حتی توی زندان هم پاتریتزیا رئیس سکوندیلیانوئه
خودشـم میدونه
سانتوره، سلول خالی شده
سمت راست
پاتریتزیا سانتوره، الف دوم، سلول شش
...بانو پاتری
همسلولیبودن با شما مایۀ افتخار و سرفرازیه
تخت گرمونرمتر مال شما، من جابجا میشم
ممنون - نه، اونا نه -
اینا بهترن
هرچی که لازم داشته باشید، من در خدمتـم
سیگار داری؟
،اگه جسارت نباشه سیگارکشیدن توی وضع شما خوب نیست
عصبانیت که دیگه بدتره
اون زندهست، میکی
مهم همینه
پاتریتزیا سانتوره
بیا
چه اتفاقی داره میوفته؟
،شببخیر، خانم سانتوره شرمنده دیروقت مزاحم میشم
وکیلـم توی راه گم شد؟
پیش خودم گفتم یه گپ خصوصی به نفعمونه
خواهش میکنم
من چیزی واسه گفتن ندارم
پس شاید اشتباه متوجه شدم
واضحـه که شوهرتون، میکلآنجلو لوانته، در اشتباهه
اون دربارۀ محموله به ما گفت
حقیقت نداره - منـم همین فکر رو میکردم -
یه شوهر، زنـش رو گزارش کنه... غیرممکنه
ولی بعدش توضیح داد با دونستن اینکه شما ،توی زندانی احساس امنیت بیشتری میکنه
بیرون که باشید نگران جونتونه
خیلی نگران بود
مخصوصاً بعد از اینکه به قدری مواد منفجره برای منفجر کردن ساختمونی که توش دستگیر شُدید پیدا کردن
،بهش گفتم نگران نباشه شما رو در امان نگه میداریم
اگه چیزی واسه گفتن به ما دارید، ما ازتون ...محافظت میکنیم، یه زندگی جدید بهتون میدیم
زندان جایی واسه بزرگکردن بچه نیست، هست؟
بهم گفت قطعاً یه چیزی واسه گفتن دارید
...بسیارخب
مشخصه که در اشتباه بود
،اگه همزمان با اینکه به فکر بچهتونـید چیزی یادتون اومد، من اینجام
حالتون خوبه، بانو پاتری؟
من قراره مدتی اینجا باشم
و به یه دوست احتیاج دارم که بتونم بهش اعتماد کنم
تو دوست من هستی؟ - من همیشه در خدمتتونـم، بانو پاتری -
خوبه
باید حالیشون کنیم که من هنوز رئیس سکوندیلیانوئم
چطوری؟
پاتری، چارۀ دیگهای نداشتم
چیزی نمونده بود خانوادهام بفرستنـت هوا
دیروز نمیشد، یه روز دیگه، من تا ابد نمیتونم از شما دو تا محافظت کنم
تصمیمـش با تو نبود - ولی بود -
من تصمیم گرفتم از خانوادهام محافظت کنم و به تنها طریقی که بلد بودم اینکارو کردم
از کدوم خانواده حرف میزنی، میکلآن؟
،پاتری، گوش کن چی میگم
من اینتو کاری نمیتونم برات بکنم، نمیتونم ازت محافظت کنم
ولی اونا دستبردار نیستن، اونا سعی میکنن اینتو هم بکُشنـت
باید باهاش حرف بزنی
باید همکاری کنی
من خبرچین نیستم
حالا برو از جلوی چشمهام گم شو
...اگه دوست داری میتونی ازم متنفر باشی
ولی زندهای
،حالا همهچی توی دستهای توئه پاتری، همینطور زندگی دخترم
خب؟
دیشب یه زندانبان پاتریتزیا رو از سلولـش خارج کرد
یه ساعت بعدش برگشت، فقط همین رو میدونیم
اگه به حرف اومده بود تا الان فهمیده بودیم
شاید فعلاً جواب منفی داده باشه، ولی اونا راههای مختلفی واسه وسوسهکردن آدم پیدا میکنن
وقتـش میشه که به پاتریتزیا نشون بدیم تنها نیست
بیا بریم قدم بزنیم
،باید اینکارو بکنی
و خاطرجمع شو کسی از طرف دیگه نیاد
...توی سوپ
تنها با کمک لوانتهها میتونیم مشکلات خانوادههامون رو حل کنیم، متوجهای؟
کاری که باید بکنی رو بکن
پاتریتزیا با روجری دیدار کرد
قراره همکاری کنه؟
نمیدونم
چرا، میدونی
جنارو، من خوب به این فکر کردم
اون کاملاً حق داره به حرف بیاد، همینطور دربارۀ گذشته
،من همیشه کمکـش کردم قلمروم رو دادم دستـش
زمانی که درمونده باشی و به تنها چیزی که باید فکر کنی زندگی بچهـته، قدردانی پشم هم حساب نمیشه
،من میدونم
چون منـم بودم همونکارو میکردم
ولی نمیتونم بذارم تمام کارهامون رو نابود کنه، تمام کارهایی که تا الان به نتیجه رسوندیم
باید بمیره
به فرناندو گفتم یه پیغام بهش برسونه
توی اون زندان آدم داریم
که خیالـش رو راحت کنیم
نذار از جلوی چشمهات دور شه
تنها داره میره
بریم، بدون اینکه دیده بشیم
شرمنده، نونسیا، ولی یه راه دیگه واسه کمک به خانوادهام وجود داشت
پیش خودت فکر کردی چیکار داشتی میکردی؟
!زنیکۀ هرزه
بانو پاتریتزیا، حالتون خوبه؟
!کمک خبر کن. سریع
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی Raylan Givens
« پایان قسمت یازدهم »
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.