All language subtitles for Patrick.Melrose.S01E04.Muttermilch.DL.German.DD51.Dubbed.AmazonHD.x264-GDR

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

" جنوب فرانسه " " آگوست 2003 "

‫خوبی؟

رابرت" ، عزیزم"

بعداً برو سلام کن ‫الان باید بریم فرودگاه

‫مامان‌بزرگ «کِتِل» رو بیاریم

‫- بابایی ، بابایی ‫- تو چشم پدرت

‫- «پاتریک» ‫- من می‌خوام برم اسب‌سواری . من می‌خوام برم اسب‌سواری

‫ببخشید . ببخشید . ببخشید ‫ببخشید «توماس»

‫باشه

‫تازه خوابم برده بود ‫نصفی از شب رو بیدار بودم

‫حالا هم باید بلند بشی

‫فکر می‌کردم اومدیم تعطیلات

‫منم همینطور اما ما از ساعت 5 بیداریم ، مگه نه «توماس»؟

‫صحیح

‫ما داریم میریم فرودگاه ‫تا مادرم رو بیاریم

‫نمی‌خواد با عجله برگردی

خب ، کار زیاد داریم

‫پنجره‌ها رو باز کن ‫بذار اینجا یه‌کم هواش عوض بشه

‫و بهتره چمدون‌ها رو هم باز کنی ‫حداقل یه کمکی کرده باشی

‫«توماس»

رابرت" ، فرودگاه" - رابرت" ، فرودگاه" -

‫آره

‫- «شِیمِس» ‫- «پاتریک»

‫گفتم که دیشب صدای ماشینت رو شنیدم

‫خوش اومدی

النور» خیلی مشتاق دیدنت‌ـه»

ببخشید . این «کِوین»ـه

‫- «آنِت» ‫- سلام «پاتریک»

‫داشتیم می‌گفتیم که چقدر مادرت فوق‌العاده‌ست

‫که اجازه داده مؤسسه از ‫خونه‌ی قشنگ‌تون استفاده کنه

‫زن فوق‌العاده‌ای‌ـه ‫به افراد زیادی کمک کرده ارتباط برقرار کنن

‫- با چی؟ ‫- با واقعیت‌های دیگه

‫خیلی‌خب ، برگردیم سر این بحث

‫من امروز صبح کمدم رو باز کردم ‫و یه عالمه نسخه از

‫"راه روح" پیدا کردم ‫که سر راه کفشام بودن

‫"راه کفش"...جالب بود

حتی عنوان بهتری هم هست

‫یادمون میاره که در زندگی معقول باشیم

‫به نظرت میشه وقتی ما واسه تعطیلات میایم اینجا

‫این علائم زندگی مؤسسه‌ای‌تون دم دست نباشن؟

‫توی ماه «آگوست» اینجا خونه‌ی خونوادگی ماست

‫البته . عذر می‌خوام

«این جزوه‌های مربوط به کارگاه‌های «ریکی ‫و گروه‌های شفابخشی (ریکی» : نوعی روش شفابخشی به‌صورت انتقال انرژی»)

‫روی ما هیچ اثری نداره

‫و این تخته با اینکه چوب خیلی قشنگی‌ـه اما مال شماست ، نه ما

میذارم‌شون توی کلبه‌ام

‫- منظورت کلبه‌ی مادرم‌ـه؟ ‫- جایی که گفته می‌تونم بمونم

‫تا کِی؟ فکر می‌کردم قراره برگردی ایرلند

‫نه . کل تابستون رو اینجام

اصلاً نمی‌فهمی که من اینجام

‫آقای «مِلروز»؟

‫سلام «کلودین» ، مادرم چطوره؟

‫اگه می‌خواید ببینیدش منتظرتون‌ـه

‫می‌خوام بدونی که ‫من خیلی ناراحتم

...به‌خاطر اینکه

...نمی‌تونم درست حرف

‫بله

‫- حتماً خیلی وحشتناک‌ـه ‫- آره

‫وحشتناک

‫آره

‫اما من قوی هستم

‫بقیه رفتند فرودگاه مادر «مری» رو بیارن

‫همه دوست دارن ببینن‌ـت

‫البته وقتی خودت حوصله‌ـش رو داشته باشی

‫«توماس» هم بزرگ شده ‫همونطوری که انتظار داشتیم

...‫اونا

‫- «توماس» ‫- این چیه؟

‫به من رفته

...‫ببخشید . من فقط می‌خوام بفهمم

‫پرواز خوبی داشتی «کِتِل»؟

‫سلام «پاتریک» ، نه . افتضاح بود

‫یه زن ابله کنار من نشسته بود که ‫انگار خیلی از سینه‌هاش خوش‌ـش میومد

‫و مدام می‌کردشون توی صورت بچه‌ـش

بهش میگن شیر دادن به بچه - ممنون عزیزم -

میدونم حالا دیگه همه همین کار رو می‌کنن ‫اما وقتی که من بچه‌دار شدم

‫زنای باهوش اونایی بودند که میرفتند خوشگذرونی ‫و انگار نه انگار که حامله بودند

‫نه اونایی که سینه‌هاشون دائم لخت بود

‫- بابایی ، دارم میام ‫- حداقل واسه شیر دادن لخت نبود

‫"رابرت" ، مامان‌بزرگ رو می‌بری توی اتاقش؟

‫«پاتریک»؟

خدای من ، داری مشروب می‌خوری

راهکار موقتی‌ـه - خیلی وقت‌‌ـه نخوردی -

‫این‌دفعه دیگه زده رو دست کارهای قبلیش

‫نامه‌ی مشاور حقوقی پرستار مادرم ‫اگه پرستار کلمه‌ی مناسبی باشه

‫از ارث محروم شدم

‫چی؟

‫می‌خواد خونه رو بده به این خیریه‌ی مسخره

‫چیزی به ما نمیرسه ‫چیزی به بچه‌هامون نمیرسه

‫- «پاتریک» ، خیلی بده ‫- و می‌خواد که کامل بررسیش کنم

‫مطمئن بشم که مشکلی نداشته باشه

‫از ارث محروم شدن کافی نبود

‫می‌خواد تازه کارهای اداریش رو هم انجام بدم

‫- نگفت چرا؟ ‫- نصف از صبح طول کشید

‫اما ظاهراً می‌خواد که ‫"کار خوب انجام بده"

‫می‌خواد به مردم کمک کنه ‫به هر کسی

‫به شرطی که باهاش فامیل نشن

‫- اینقدر داد نزن ‫- به دنبال خاتمه دادن به دلخوری‌ها و تصدیق منه

‫انگار اون «شِیمِس» حرومزاده ‫اینا رو بهش دیکته می‌کنه

‫- عزیزم ، داری داد و بیداد می‌کنی ‫- مجبورم داد و بیداد کنم

‫اون همیشه مادر افتضاحی بود

‫اما امیدوار بودم که ‫آخر عمرش از این‌کارهاش دست برداره

‫و حس کنه که به اندازه‌ی کافی ‫در حق من خیانت و قصور کرده

‫و حالا وقت این باشه که ‫استراحت کنه و با نوه‌هاش بازی کنه

‫میدونی ، چیزی که من رو بیشتر از همه می‌ترسونه

‫اینه که چقدر ازش نفرت دارم

‫وقتی نامه رو خوندم ‫سعی کردم یقه‌ام رو شل کنم تا بتونم نفس بکشم

‫اما فهمیدم که یقه‌ام جلوی نفسم رو نگرفته

‫یه خفت بود که داشت دور گردنم تنگ‌تر می‌شد

‫خفت تنفر

‫اون که حالا دیگه عوض نمیشه ‫اون یه زن وحشت‌زده‌ست

‫میدونم . میدونم

‫پس من از چی متنفرم؟

‫من متنفرم...

‫از سمّی که قطره قطره و نسل به نسل ‫چکیده شده

‫و من ترجیح میدم بمیرم ‫اما چنین بلایی سر بچه‌هامون نیارم

‫چنین اتفاقی نمیفته

‫خودمون نمیذاریم

‫اما لطفاً مشروب نخور به‌خاطر ما

همه‌ـش رو می‌خواد ببخشه؟ - آره . به خیریه -

‫چه صدقه‌ی عجیبی

‫"رابرت" ، برو سلام کن

...‫فقط بهت گفتم که بدونی

‫- «پاتریک» ‫- «پاتریک» به‌خاطر اون حالش گرفته‌ست

‫بایدم گرفته باشه

‫اینجا خیلی قشنگ‌ـه

‫- پس پیداش کردی ‫- آره

‫خیلی خوشحالم که اینجام

‫این کیه؟

‫گفتم که . «جولیا» دوست «پاتریک»ـه

‫«لوسی» دخترش‌ـه

‫انگار از دیدنش خیلی خوشحال شده

«سلام «مری

‫فقط داره ادای احترام می‌کنه ‫«جولیا» اوضاعش خیلی به‌هم ریخته

‫اما نمی‌تونی باهاش مبارزه کنی؟ ‫خیر سرت یه وکیلی

‫شاید مادری بلد نباشه و احمق باشه ‫اما پول خودش‌ـه

‫اگه بخواد تا آخرین قرونش رو ‫واسه هتل گروه‌های معنوی به آتیش بکشه

‫کاری از دست من برنمیاد

‫نمی‌تونی خودت تظاهر کنی که یه کشیشی ‫و اینجا رو نگه داری؟

‫متأسفانه من از معدود آدمای روی زمینم که هیچ قدرت شفابخشی ندارم

‫چرا شماها باهم بازی نمی‌کنید؟

‫بازی کنید

‫بازی کنید

‫تازه من همینجوریشم ‫به زور هوای خونوادم رو دارم

‫چه برسه بخوام بقیه‌ی مردم رو نجات بدم

‫فکر می‌کنم مراقبت کردن از بچه‌ها هم ‫راه دیگه‌ای واسه قبول شکست‌ـه

‫اونا کامل میشن

‫خوب میشن ‫میشن کسایی که زیاد مشروب نمی‌خورن

‫طلاق نمی‌گیرن

‫و مشکل اعصاب پیدا نمی‌کنن

‫این‌همه وقت در مقابل ‫تباهی و افسردگی ازشون حفاظت می‌کنی

‫که آخر سر خودت تباه و افسرده میشی

‫ببخشید

‫من یه‌کم حالم گرفته‌ست

‫از وقتی طلاق گرفتم بعضی‌وقت‌ها بدجوری سرگیجه می‌گیرم

‫انگار اصلاً وجود ندارم

‫من می‌فهمم

‫با این سن کم‌ـت؟ ‫دیگه خیلی ادعا داری

‫جدّی میگم

‫اما باعث نمیشه بچه‌ی خوشبختی نباشی . میشه؟

‫بعضی‌وقت‌ها

‫وقتی اونجوری میشم

‫خیلی خوب بزرگش کردی

‫سلام عرض شد

‫خدای من ، صاحب خونه‌ست

‫تو از «جولیا» خوشت نمیاد

‫"رابرت"

‫ازش خوشم میاد

‫اما درحالی‌که افراد باهوش ‫فکرهاشون رو به زبون میارن

‫«جولیا» به این فکر می‌کنه که ‫بقیه درموردش چه فکری می‌کنن

‫نباید همچین حرفی میزدم

‫به کسی نگو

‫تو خودت یه شفادهنده‌ای؟

‫آره «شِیمِس» ‫تو کی رو شفا دادی؟

‫راستش من چندین سال توی ‫خانه‌ی سالمندان کار می‌کردم

‫بیمارانی رو می‌شستم که ‫غرق در مدفوع خودشون بودند

‫به پیرهایی که نمی‌تونستند غذا بخورند ‫غذا میدادم

‫اینجور چیزها

‫و میدونی چیه؟ «واقعاً خوشحالم بابتش «جولیا

‫باعث شده معقول باشم

‫حیف که ادامه ندادی ‫می‌تونستی کارهای قابل لمس خوبی انجام بدی

‫«پاتریک» هم دوست داره من رو معقول نگه داره

‫اما به نظر من همینجا هم ‫خوبی قابل لمس زیادی انجام میدیم

‫با دوره‌هایی که برگزار می‌کنیم

‫ما بچه‌های شهری رو میاریم اینجا ‫و واقعاً عاشق اینجا میشن

‫مدیتِیشِن ، طبل زدن

: بهم گفتند که

‫" «شِیمِس» ، اینجا فوق‌العاده‌ست ‫مثل نئشه شدن بدون موادـه "

‫واسه نئشه شدن هم خیریه لازم‌ـه؟

‫با تموم بیماری‌هایی که توی دنیا هست ‫خیریه واسه چنین چیزی اصلاً لزومی نداره

‫نمی‌تونی راحت بهشون اسید بدی؟

‫قشنگ معلومه که وکیل‌ـه

‫من کاملاً موافقم که مردم خوش بگذرونن

‫اما نمی‌تونن خونه‌ی خودشون ‫راحت بشینن هر کاری خواستن بکنن؟

‫متأسفانه «پاتریک» . بعضی از خونه‌ها ‫اونقدرها هم راحت نیستن

‫نه

‫میدونم چی میگی

...«خب «جولیا - شگفت‌انگیزه -

‫باعث افتخاره

‫«شِیمِس»؟

‫«پاتریک»؟

‫پیشکش کردن خونه توسط «النور»

‫- آره . بهم یه چیزهایی گفته ‫- من دارم بررسیش می‌کنم

فعلاً نمی‌خواد بری کاغذدیواری‌ها رو عوض کنی

من واسه گفتن این دودل بودم - لطفاً بازم دودل بمون -

‫اما فکرت درمورد اینکه ...خونه رو به خیریه بدی

‫اسناد رو بررسی کردم و باید بگم که

‫- به شدت در معرض خطر قرار می‌گیری ...من واقعاً -

‫- البته هر کاری بخوای می‌تونی بکنی اما سود سرمایه‌ات ‫- نه . خواهش می‌کنم

‫- نه ‫- به اندازه‌ی هزینه‌ی

‫- من... ‫- پرستارت هم نمیشه

‫ممکنه به سرعت ورشکسته بشیم

‫«پاتریک» فقط می‌خواد کمک کنه

‫- هر کاری بخواید می‌تونید بکنید ‫- بله

‫اگه می‌تونستی فعلاً ‫خونه رو فقط قرض بدی

‫- من واقعاً اعتراض دارم ‫- و تصمیم بگیری...

‫چیزی نیست

‫خب ، ما تنهات میذاریم حتماً خسته‌ای

‫شرمنده اگه ناراحت‌ـت کردم

‫لطفاً من رو تنها نذار

‫من می‌خوام از اینجا برم

‫منظورت چیه؟

‫اینجا نباشم

‫درسته

‫چیزی که می‌تونه آدم رو دیوونه کنه ‫اینه که مجبور بشه حسی رو داشته باشه

‫که در عین حال داشتن چنین حسی ‫قدغن شده

‫این خیانت باعث عصبانیتم میشه

‫اما حالا مجبور شدم احساس دلسوزی هم داشته باشم

‫راستش من یه آدم خیلی ساده‌ایم ‫واسه همین عصبانی می‌مونم

‫"رابرت" ، همه کنار استخر هستن ‫برو پیش‌شون

‫فکر نکنم کار خوبی باشه تا "رابرت" رو ‫علیه مادربزرگش کنی

‫توی یه مسابقه ‫بین بچه‌ی خودش و یه آدم هفت پشت غریبه

‫مادرم اون غریبه رو انتخاب کرد

‫حق هم داری که حس کنی بهت خیانت شده

‫- اما "رابرت" رابطه‌ی خودش رو با... ‫- نه . به همه‌ی ما دروغ گفته

‫هر اتفاقی که توی گذشته افتاده

‫حداقل یه جایی رو داشتیم که ‫حس خونه رو داشته باشه

‫اما حالا حق خوشبختی خونوادگی ما

‫دور ریخته میشه تا با ‫کینه و نفرت خونوادگی جایگزین بشه

‫- این اجتناب‌ناپذیر نیست ‫- نیست؟

‫نه لزوماً . خواهش می‌کنم

‫بیشتر پیش بچه‌ها باش

‫واسه همینه که اومدیم اینجا

‫خیلی‌خب ، کی می‌خواد توی استخر بازی کنه؟

‫- "رابرت"؟ ‫- دارم کتاب می‌خونم

‫یالا . بیا بازی کنیم

‫واسه همین اومدیم اینجا

‫«جولیا»؟

‫نه؟ نبود؟

‫- نه . ممنون ‫- از تو که نپرسیدم

‫- یالا ‫- بابا

‫مسخره‌بازی درنیار

‫- بیخیال "رابرت" ‫- بس کن

‫- اینقدر کسل‌کننده نباش ‫- بس کن . جدّی میگم . بسه

‫- میدونستم اینجوری میشه ‫- خدا لعنت‌ـت کنه «کِتِل»

‫مطمئنم حالش خوبه

‫معلومه که حالش خوبه ‫خوبی ، مگه نه "رابرت"؟

‫- آره . خوبم ‫- دیدی؟ حالش خوبه

‫فقط بازی‌ـه . خوش می‌گذرونیم

‫این رو میگن خوشگذرونی

‫نه . خوشگذرونی نیست ‫متأسفانه الزام‌ـه

‫یکی می‌خوای؟

‫- خودم دارم ‫- البته

اما حالا که پیشنهاد دادی . چندوقت‌ـه؟ - 4سال -

‫فکر می‌کردم فقط باید 30 روز ‫مصرف بشن

‫مشخصه که بد مشکلی دارم

‫که البته یعنی اینا به اندازه‌ی کافی قوی نیستند

‫گرچه عوارض جانبیش بهم رسیده : ‫از دست دادن حافظه ، کم شدن آب بدن

‫ترک وحشتناک ‫همه‌ـش به جز خوابیدن

عجیب‌ـه که قبلاً اینا رو واسه حالش میزدیم

یادته توی یونان اسید میزدیم؟ - یادم‌ـه کجا قایم‌شون کرده بودی -

آره . شرمنده بابت اون قضیه - برام مهم نبود -

‫اما نمی‌خواد حالا خاطرات خوش رو زنده کنیم

‫اینم یه خوشی دیگه که ازم گرفته شده

‫هر بار دلم واسه گذشته تنگ میشه ‫خودم رو مجبور می‌کنم بخاطر بیارم

جوونی چه شکلی بود - وحشتناک بود -

‫مشکل اینجاست ‫تنها چیزی که من یادم‌ـه سکس‌ـه

‫وفور سکس و حس بالقوه در عوض

‫نبود سکس و تباه شدن اون حس بالقوه ‫در زمان حال

‫خدای من ، امشب 40 میلی‌گرم لازمم میشه

‫شاید...

‫شاید بهتره باهم از این حرفا نزنیم

‫شاید

‫عزیزم

‫متأسفم که بیدارت کردم

‫ساعت چنده؟

‫صبح زوده

‫حالا باید بریم؟ ‫ساکم رو ببندم؟

‫عزیزم

من باید بدون تو برم - نمی‌تونی -

‫- عزیزم ، لطفاً درک کن ‫- منم می‌خوام بیام

‫باید یه مدت همینجا ‫پیش پدرت بمونی

‫- منم می‌خوام بیام ‫- و بعد وقتی با وکیل‌هام حرف زدم...

‫- نه . خواهش می‌کنم ‫- «پاتریک»

گوش کن . خیلی مهم‌ـه

‫اما باید درست انجامش بدم . فهمیدی؟

‫با روش درست خودش

‫و بعد می‌تونم برگردم و با خودم ببرمت

‫بعد می‌تونیم پیش هم باشیم

‫«پاتریک» ، ‫متوجه‌ای؟

‫- بابایی ‫- سلام

‫سلام

چی‌کار می‌کنی؟

‫«توماس» دوباره از تخت انداختم بیرون

‫بنابراین گفتم بهتره برم ‫توی اتاق اون بخوابم

‫اما این اتاق «جولیا»ست

‫آره

‫فقط خواستم ببینم که چیزی...

‫«توماس» بیچاره

‫بهتره که من...تو باید...

‫شب‌بخیر

‫"رابرت"؟ ناهار

‫بفرما

‫باید اعتراف کنم که وجود هردوتون ‫به‌صورت همزمان در اینجا

‫مثل یه رویاست

‫مثل...

‫یه...

‫- رویاست ‫- عزیزم

‫خیلی خوشحالم که اومدی بیرون . چطوری؟

‫خیلی...

‫خب ، من میذارم باهم گپ بزنید

‫«توماس» ، با شراب بازی نکن

این واسه بزرگترهاست - مطمئناً همینطوره -

‫جواب مشکل اینه؟

‫- به‌زودی می‌فهمیم ، مگه نه؟ ‫- مطمئنم همینطوره

‫من می‌خواستم واسه تولد «توماس» ‫براش افسار بچه‌گونه بخرم

اما ظاهراً دیگه از مد افتادن - من بچه‌ام رو افسار نمی‌کنم -

‫واقعاً؟ پرستارها قبلاً بدون افسار کار نمی‌کردند

‫- منم دائم فحش‌شون میدادم ‫- فحش نمیدادی

‫چون توی خونواده‌ی ما ‫اجازه‌ی فحش دادن نداشتی

برخلاف بعضی از خونواده‌ها - به نظرت مادر کدوم‌مون بدتره؟ -

‫میدونم از ارث محروم کردن من توسط «النور» ‫برده بودش صدر جدول

‫اما مادر تو هم انگار داره تلاش‌ـش رو می‌کنه

‫حداقل قبل از مشروب یه‌کم غذا بخور

‫هرکسی که فکر می‌کنه یک هفته توی سیاست خیلی زیاده باید با مادرت بمونه

‫یه هفته اندازه‌ی یه عمره

‫نمیدونم بدون پرستار چجوری «از عهده‌اش برمیای «مری

‫نمیدونم چجوری میشه با پرستار سروکله زد

‫همیشه دوست داشتم خودم بچه‌ها رو ‫بزرگ کنم

‫آره . مادر بودن روی بعضی‌ها ‫همچین تأثیری میذاره

‫روی من چنین تأثیری نداشت اما خب وقتی «لوسی» رو حامله شدم خیلی جوون بودم

‫فکر می‌کنم آدم خودش بچه‌ها رو لوس می‌کنه

‫اگه بخوای طوری بزرگ‌شون کنی که ‫وکیل حقوقی یا مدیرعامل بشن

‫لازم نیست سرشون رو با ایده‌ی ‫اعتماد راستگویی ‫و اطمینان پر کنی

‫اینجوری نمی‌تونن توی دنیای واقعی ‫با کسی رقابت کنن

‫- باریکلا ‫- سلام عرض شد

‫خدای من

‫خواستم برم به «النور» سر بزنم اما حالا که اینجاست

‫- سلام ‫- «شِیمِس» ، لطفاً بشین

واسه ناهار پیش‌مون باش - نه . نه . نه . نه -

‫نمی‌خوام مزاحم یه مراسم خونوادگی بشم

‫خب ، چند دقیقه میشینم

‫- «پاتریک» میگه نویسنده‌ای ‫- من گفتم؟

‫من خودمم به نوشتن کتاب فکر کردم

‫ایده‌های زیادی دارم اما روی کاغذ آوردن‌شون سخته

‫آدم رو دیوونه می‌کنه

‫من مقدمه‌ی یه کتاب رو نوشتم ‫چندین مقدمه نوشتم

‫اما شاید همه‌شون یه مقدمه باشن

‫- میدونی منظورم چیه؟ ‫- آره

‫داره از عمد این‌کار رو می‌کنه ‫تا بره رو اعصاب ما

‫اما نمیذاریم که راضی بشه

‫به نظر من که شگفت‌انگیزه

‫بیا پیش‌مون ‫واسه یه جلسه اسمت رو می‌نویسم

‫میدونی چیه؟ شاید واقعاً اومدم

‫«پاتریک»؟

‫من می‌خوام توی کارگاه‌شون شرکت کنم

‫آره . باید بری . این تنها راه واسه دیدن خونه توی فصل بهار و گیلاس‌چینی‌ـه

‫گیلاس‌ها واقعاً حرف ندارن

‫من و «النور» یه مراسمی داریم

‫که همیشه دور گیلاس‌ها انجام میدیم ‫مگه نه «النور»؟

‫- آره ‫- میوه‌ی درخت زندگی

‫ژرفای زیادی داره

‫می‌خوام بدونم طمع‌شون با گیلاس‌هایی که ‫میوه‌ی درخت گیلاسِ فرقی هم می‌کنه؟

گیلاس

‫- من برات میارم ‫- چه اجاره‌ی سخاوتمندانه‌ای

‫- نه ‫- یه کاسه گیلاس واسه این خونه

‫- نه ‫- راست میگن که ایرلندی‌ها خیلی شانس دارن

‫- بی... ‫- بسه دیگه

‫- اجاره ‫- «راب»

‫نه

‫من میرم

‫تقصیر منه

‫انگار زیادم نیاوردمت تفریح ، نه؟

‫باید بیشتر تلاش کنم

‫مامان‌بزرگ واقعاً داره همه‌ی ‫این خونه رو می‌بخشه؟

‫ظاهراً که می‌خواد همچین کاری بکنه

ما که اینجا رو دوست داریم - میدونم اما مال اونه ، نه ما -

‫اون همیشه به‌صورت عجیبی بخشنده بود

‫و اگه خونه رو میداد به کور‌ها یا آواره‌ها

‫یا واسه تحقیقات پزشکی ‫یا افراد قربانی شده

‫ما خوشحال نمی‌شدیم ‫اما قابل درک بود

‫اما می‌خواد ببخشتش به «شِیمِس»؟

‫به مؤسسه

‫بنابراین آره . به «شِیمِس»

‫ازش متنفری؟

‫معلومه که نه تو هم نباید متنفر باشی

‫چه صحنه‌ی زیبایی

‫«مری» گفت برگردی قبل اینکه ‫«شِیمِس» ، «کِتِل» رو گمراه کنه

‫می‌خواد «مری» رو هم از ارث محروم کنه؟

‫پس باید بریم بکشیمش

‫اگه «شِیمِس» رو بکشیم ‫می‌تونیم خونه رو نگه داریم؟

‫متأسفانه نه

‫بهتره «کِتِل» رو بکشیم قبل از اینکه ‫وصیت‌نامه‌اش رو تغییر بده

‫راستی میگی . من اجازه دادم احساسات جلوی قضاوتم رو بگیره

‫من میرم کتابم رو بخونم

فکر می‌کنم باید بیشتر مراقب باشم - درمورد چی؟ -

‫خیلی سعی کردم که نفرت و خشمم رو ‫به بچه‌ها منتقل نکنم

‫یه بچگی متفاوت از دوران بچگی خودم ‫براشون فراهم کنم

‫اما اونا هم اشتباهات تازه‌ان

‫و "رابرت" همه چیز رو می‌فهمه

‫دیشب دم در اتاق تو مچم رو گرفت

‫دم در اتاق من چی‌کار می‌کردی؟

‫می‌خواستم بیام ببینمت

‫خوشحال می‌شدی؟

‫باشه واسه دفعه‌ی بعد

‫دفعه‌ی بعدی هم داره؟

‫تو که حوصله‌ات سر رفته و تنهایی ‫منم حوصله‌ام سر رفته و تنهام

‫اینجوری حجم بی‌حوصلگی و تنهایی اتاق ‫خیلی زیاد میشه

‫شاید همدیگر رو خنثی کنن ‫مثل بارهای الکتریکی

خب پس باید آزمایش‌ـش کنیم

‫توی شرایط کنترل‌شده

‫ببینیم بی‌حوصلگی نابود میشه ‫یا حجم تنهایی بیشتر میشه

‫باید برگردیم

‫وگرنه بقیه فکر می‌کنن باهم رابطه داریم

‫می‌ترسم بپرسم چی‌کار می‌کنی

‫می‌خوام یه‌کم سرزنده بشم ‫این نقاشی «بودین»ـه

‫اگه این رو بفروشیم ‫شاید بتونیم پول

‫یه خونه‌ی 2 خوابه ‫توی «کوئینز پارک» رو بدست بیاریم

‫یه اتاق خواب مناسب بچه ‫به جای اتاق کردن زیر پله

‫نباید از مادرت دزدی کنی

‫از مادرم که نمیدزدم ‫از اون یارو میدزدم

‫اگه خونه به اون میرسه پس منم می‌تونم «‫بودین» رو بردارم

اون یکی پیچ‌گوشتی رو بده بهم - نمی‌تونی ادامه بدی -

بالاخره یه روز باید بیخیال همه‌ـش بشی

‫- واسه این‌کارها دیگه دیره ‫- منظورم خونه نیست

‫می‌خوای بیای بالا باهم بخوابیم؟

‫نمی‌خواد کلمات هیجان‌انگیزی مثل ‫"می‌خوای" رو استفاده کنی

‫جفت‌مون میدونیم که «توماس» ‫نمیذاره من اونجا بخوابم

‫همین پایین می‌خوابم

‫پیچ‌گوشتی رو بهم بده لطفاً

‫پیچ‌گوشتی؟

‫میشه بیام تو؟

‫پروازت چه ساعتی‌ـه؟

‫باید 9 نشده برم

‫- زمان‌بندی‌مون... ‫- هیچ‌وقت خوب نبوده

‫باید قبل از اینکه «توماس» بیدار بشه ‫برم بیرون

‫«پاتریک»

‫رابطه‌ی کوتاه تابستونه

‫باشه؟

‫رابطه‌ی کوتاه تابستونه

‫ممنون که دعوت‌مون کردی

‫بهت زنگ میزنم

‫- هر موقع که وقت کردی ‫- دیگه مثل قبل نیست

‫نه . نیست . خدافظ

‫خدافظ

عزیزم ، من می‌خواستم با «شِیمِس» خدافظی کنم

‫از طرف من خدافظی کن . باشه؟

‫عجیب‌ـه که بدون تو بیام اینجا «پاتریک»

‫این ماشین توئه؟

‫- چقدر کوچیک‌ـه ‫- آره

‫خیلی‌خب ، بیا بالا که راه بیفتیم ‫کمربندت رو ببند «لوسی»

‫خودمون تنها شدیم . خداروشکر

‫حالا می‌تونیم خوش بگذرونیم

کار درست همینه - مطمئنم همینطوره -

درضمن جعلی‌ـه

‫با یکی توی گالری حرف زدم ‫ظاهراً از امواجش مشخص‌ـه

‫بنابراین «شِیمِس» اولین کسی نیست که ‫سر مادرم کلاه گذاشته

یه دلال نقاشی توی پاریس ‫ 40سال پیش به راحتی این‌کار رو کرده

‫- خب ، نمی‌خواد به «شِیمِس» چیزی بگی ‫- اصلاً

‫فقط قیافه‌اش رو تصور کن ‫وقتی که خودش می‌فهمه

دیگه نمی‌تونیم مخزن شناور بخریم

‫باید بیخیال همه‌ـش بشم

‫وقتی درمورد اتفاقایی ...که اینجا افتاده حرف زدی

‫باعث نشد که بیخیال‌شون بشی؟

‫شاید

‫اگه حمایت مادرم رو نداشتم ‫حداقل حفاظت اینجا رو داشتم

‫حالا اینم داره ازم گرفته میشه ‫می‌ترسم که دیوونه بشم

‫در همین حال بخشی از وجودم

‫خیلی دوست داره زودتر از شر ‫این خراب‌شده نجات پیدا کنه

‫بیا برگردیم به لندن

‫یا یه جای دیگه

‫بعد از این تعطیلات باید بریم استراحت کنیم

‫کجا بریم؟

‫- سلام قربان ‫- سلام

‫تموم شد

" چرا «شِیمِس» نیومد؟ "

‫مطمئنم دلیل خوبی داشته

‫- دعوای بزرگی بود ‫- سلام

‫ما برگشتیم . «پاتریک» بودید . درسته؟

‫- «کِوین» ، «آنِت» ‫- داریم چای درست می‌کنیم

‫متوجه نمیشم

‫مگه «شِیمِس» باهاتون حرف نزد؟

‫گفت شاید جای اضافه داشته باشید

‫«شِیمِس»

‫نمی‌خوام مزاحم کار دشوارت بشم

‫این حرفا چیه . بفرما ‫مهمون من باش

‫حالا دیگه اینجوریه؟ ‫من مهمون تو هستم؟

‫یا تو مهمون مایی تا وقتی که بریم؟

‫چون ما آمادگی این رو نداریم که بخوای ‫رفقات رو بفرستی خونه‌ی ما

‫فقط فکر کردم به‌خاطر اینکه فضای خیلی زیادی دارید

‫بتونید از مهمون‌های من پذیرایی کنید

شرایط بخشش مادر من کاملاً روشن‌ـه - شرایط" یه کلمه‌ی خیلی قانونی‌ـه" -

‫توی اون دست‌نوشته ‫ننوشته که مؤسسه

‫باید به شما و خونواده‌ی شما ‫در تعطیلات به‌صورت رایگان منزل بده

‫"رابرت" ، برگرد توی خونه

‫واقعاً متأسفم بابت مشکلاتی که ‫برای شما ایجاد شده

‫بحث این نیست که چه مشکلاتی ‫برای من ایجاد شده

‫بحث‌مون مشکلاتی‌ـه که تو داری

جفت‌شون یکسان هستن - واسه یه احمق همه چیز یکسان‌ـه -

‫هردوتون خونسرد باشید . باشه؟

‫زنم هم داره ازت دفاع می‌کنه «شِیمِس»

‫نظر من اینه که تو یه شیادی و تظاهر می‌کنی احمقی

‫درحالی‌که زنم فکر می‌کنه فقط احمقی

‫اگه میشه فقط درمورد همین موضوع حرف بزنیم

‫شاید بهتر باشه که انجمن یه جلسه بگیره

‫- و «کِوین» و «آنِت»... ‫- ما که بخشی از اجتماع کوفتی‌تون نیستیم

‫اگه می‌خوای بخشی ازش نباشی ‫بهتره که بری

‫چطوره که تو بری پی کارِت مردک احمق؟

‫اینجا خونه‌ی مادربزرگ منه

‫و بیشتر حق ماست که اینجا باشیم ‫نه تو

...خب

‫من باید برم این احساسات منفی رو هضم کنم

‫برو هضمش کن

‫مهمون من باش مراسمت رو انجام بده

‫و یه چیز دیگه ‫این رو مادرم بهم داد

‫یه‌کم دستاش می‌لرزه ‫اما حالش خوب نیست

‫نوشته : " چرا «شِیمِس» نیومد؟ "

‫حالا که خونه رو بخشیده بهت ‫قیدش رو زدی

‫لازم نیست تو واسه من ‫از اهمیت روابطه‌ام با «النور» حرف بزنی

‫فقط برو بهش سر بزن ‫میدونم همنشین خوبی نیست

‫اما حداقل این یکی از وجه مشترک‌های ‫باارزشی‌ـه که باهم دارید

‫می‌خوایم بچه‌ها رو ببریم آمریکا

‫تا خواهرت «نانسی» رو توی «کانتیکِت» ببینن

‫تا حالا نرفتن اونجا

‫فقط...فقط 10 روز

‫وقتی که نیستیم «کلودین» ازت مراقبت می‌کنه

‫بعد یه جایی توی لندن برات پیدا می‌کنیم

‫یه جای راحت و می‌بریمت خونه

‫- وقت رفتنه ‫- باشه

‫با مامان‌بزرگ خدافظی کن

‫پسر خوشگلم

‫بیا بریم

‫من ‫می‌خوام...

‫من رو بکشی

‫دوست دارم کمکت کنم ‫اما خلاف قانون‌ـه

‫نه . دیگه نه

‫خیلی‌خب

‫آماده‌ام

‫یالا . بیا بریم

‫ "رابرت" ، وایسا منم بیام

‫چرا نمیری پیش پدرت تلویزیون ببینی؟

‫ازش خوشت میاد

‫فردا صبح میریم خونه‌ی خاله «نانسی»

‫دیگه کمش کردم . ببین

‫بیا شب‌بخیر بگو

‫ شب‌بخیر

‫خدای من ، «هنری» رو هم دعوت کرده

‫- «هنری» کیه؟ ‫- پسرخاله‌ی «نانسی»

‫تموم پول به اون ارث رسید و «نانسی» واسه همین عصبانی‌ـه

‫هر کاری می‌کنی حرفی از سیاست نزن آدم خوبیه اما یه فاشیست‌ـه

‫- خوبه ‫- سلام

‫خدای من ، از آدمای پولدار متنفرم

‫- خصوصاً حالا دیگه که پولدار نمیشی ‫- دقیقاً حالا

‫اتاق بازی داریم اتاق سینما ‫و البته استخر

‫خیلی لطف کردی «نانسی»

‫بعد از بلاهایی که خواهرم سرت آورده ‫این حداقل کاری‌ـه که می‌تونم بکنم

‫«پاتریک» بهم گفت که سر کار میری

‫من همیشه کار می‌کردم ‫توی انتشار کتابم

‫داخل خونه که نمیدوئن ، مگه نه؟

‫البته که نه

‫و بخوان جیغ و داد بزنن؟

‫مزخرف نگو ‫بذار هر کاری دوست دارن بکنن

‫خب ، نباید برن توی درختا

‫محل تجمع بیماری «لایم»ـه و این‌وقت سال نیش حشرات هم خیلی دردناک‌ـه

‫پیچک سمی هم همینطور

‫از دور قشنگ‌ـه اما از نزدیک ‫شبیه یه باطلاق کامبوجیایی‌ـه

‫بهتره فکر کنی که همیشه در خطری

‫قانون زندگی

«رابرت» ، «توماس» ‫میاید بریم شنا؟

‫من برم لباس‌های شنا رو بیارم

ایول . وقت شناست

‫«پاتریک» ، میشه بیای اینجا؟

‫خیلی چیزها...خیلی چیزهای دوست‌داشتنی ‫همه‌شون دزدیده شدند

‫یه ثروت در سطح جهانی نابود شده

‫اینا...

‫اینا مال ما بودند

‫1.5 میلیون دلار ‫اینا رو برادر کوچولوی ناتنی من

‫از وان حموم مامانی گیرش اومد

‫به نظر من که وضع خودتم بد نیست «نانسی»

‫اینجا رو میگی؟ باور کن

‫در مقابل چیزی که باید گیرمون میومد ‫اینجا هیچی‌ـه

‫میشه درمورد مادرم حرف بزنیم؟

‫حالش بهتر نمیشه ‫امیدی هم به بهتر شدنش نیست

‫خودش اطلاع داره و ازم خواست که بکشمش

پاتریک» ، اصلاً منصفانه نیست» ‫اصلاً منصفانه نیست

‫من شک ندارم کمک کردن در مرگش ‫می‌تونه محبت‌آمیزترین کاری باشه که از دستم برمیاد

‫خب ، شاید

‫شاید بهتر باشه یه آمبولانس کرایه کنی

‫و ببریش به هلند

‫رسیدن به هلند به خودی خود آدم رو نمی‌کشه

‫لطفاً بیا دیگه در این مورد حرف نزنیم ‫. خیلی غم‌انگیزه

...من هنوز به «مری» چیزی نگفتم بنابراین

‫چرا بهش نگفتی؟

‫محض اینکه فکر خوبی باشه

‫لباسای شنا دست‌ـت هستن؟

‫«نانسی» ، ما واقعاً ممنونیم

‫نه . فکر کن خونه‌ی خودت‌ـه ‫اما با پای خیس نیاید روی فرش

‫البته

‫با مجسمه‌ها هم بازی نکنید ‫توی «مایسن» ساخته شدند

‫قبل از شام دوست نداری مشروب بخوری؟

‫من اصلاً مشروب نمی‌خورم ‫مگه نمیدونستی؟

‫با چشمای خودم دیدم که زندگی بابام رو تباه کرد ‫اما تو راحت باش

‫باشه واسه بعداً

‫یه‌کم خفه‌ست

‫پیدات کردم

‫حالا بهتر شد

«ارتش «مایسنی - شگفت‌انگیزـه -

‫لعنتی

‫ تلفن «جولیا» ، پیام بذارید

‫«جولیا» ، «پاتریک» هستم

‫پشت پیغامگیرت قایم شدی؟

‫خیلی‌خب

‫قایم شدی؟

‫دارم حس می‌کنم ‫توی سقوط آزادم

‫فقط خواستم یه صدای صمیمی رو بشنوم

‫بگذریم

‫دوست‌ـت دارم

‫بالاخره اومدی ‫کم‌کم می‌خواستیم پلیس خبر کنیم

‫چه فکر هشدارکننده‌ای

‫ببخشید . یه‌دفعه هوس کردم ‫برم توی روستاها بچرخم

‫هوشیارکننده ، هوشیارکننده ‫گفتم هشدارکننده؟

‫منظورم...منظورم هوشیارکننده بود

‫همین حالا داشتم می‌گفتم که بچه‌ها ‫از بس بازی کردند خسته شدند

‫البته در مقابل چیزهایی که قبلاً داشتیم ‫هیچی نیست

‫پدربزرگ‌مون یه باغ 150 هکتار ‫توی «لانگ آیلند» داشت

...منظورم درخت و زمین نیست - لطفاً میشه بحث رو عوض کنیم؟ -

هنری» داشت درمورد» خاورمیانه برامون می‌گفت

‫میشه هم برگردیم سر همون بحث قبلی

‫بله . داشتم در «پِرل هاربور» حرف میزدم

‫وقتی دریاسالار «یاماموتو» حمله رو کامل کرد

‫گفت : "آقایون ، ما یک غول رو "از خواب بیدار کردیم

‫و این طرز فکر باید در صدر افکار ‫تروریست‌های جهان باشه

‫- مامانی ‫- و کشورهای مدافع‌شون

‫مامانی ، این شکسته

‫تا حالا شنیدی که میگن : ‫"بچه‌ها را باید دید اما نشنید"؟

‫البته

‫فکر می‌کنم مسخره‌ست

‫راستش به نظر من ‫این حرف کاملاً سخاوتمندانه‌ست

‫ترجیح میدی که حتی نگاهش هم نکنی؟

‫خدای من «نانسی» ‫مثل پدرم حرف میزنی

‫اما «پاتریک» ، ما فقط می‌خوایم مهمان‌نوازی‌مون رو ابراز کنیم

‫و ما هم "سفید‌پوستای فقیریم"

‫که برای صدقه‌ی فامیل آمریکایی‌مون ‫هر کاری می‌کنیم

‫اگه صدقه نمی‌خوای ‫لازم نیست قبول کنی

‫- درست میگی . قبول نمی‌کنیم ‫- اما مایلیم

‫از جانب خودت حرف بزن

‫دارم میزنم ‫از جانب بچه‌هامون هم حرف میزنم

‫تو حتی از جانب خودت هم حرف نمیزنی

‫"کاملاً سخاوتمندانه"؟

‫بیخیال . برو گورت رو گم کن

کمتر از 24 ساعت - رکورد زدم -

‫ارزش باز کردن چمدون‌ها رو نداشت

‫می‌بینم که کنار معشوقه‌ات می‌خوابی

‫میذارمش اونور

‫نه . نکن ‫خدایی نکرده یه قطره...

‫- فقط یه قطره از عشقت به بچه‌ها رو کم نکن ‫- صدات رو بیار پایین

‫نه . راست میگی ‫وقتی که اینجوری میشی

‫من هیچ عشق و تمایلی نسبت بهت ندارم

و بقیه‌ی اوقات چی؟ - بقیه‌ی اوقات؟ -

‫فکر می‌کنم بهتره بدونی...

‫من زندگیم رو بدون تو تصور می‌کنم

‫هر مقدار صبر یا دلسوزی که برات داشتم دیگه ‫همه‌ـش نابود شده

‫فقط به‌خاطر مشروب‌خوریت نیست

...یا این ‫این رابطه‌ی تحقیرکننده‌ات با «جولیا»

‫که حتی واسه خودت هم تحقیرکننده‌ست

‫یا این تباهی بدون فکرت ‫به‌خاطر تأثیری‌ـه که روی بچه‌ها میذاری

‫چیزی که امشب «نانسی» گفت درمورد...

‫اینکه دید پدرش زندگی خودش رو نابود کرد

‫"رابرت" هم امشب همین رو دید

‫اما تو دست نمی‌کشی

‫اگه نمی‌تونی تغییر کنی...

‫باید بری

‫شام خانم

‫ممنون

‫بفرما

‫محل...

‫دوست...

‫داشتنی‌ـه

کانال تلگرام Deutschwebvip

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.