Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
.برگه احضاریه
.خانم، خوبه
.خانم، برگه احضاریه
جوون، برگه احضاریهات.
.خوبه، ممنون
.برگه احضاریه
.ممنون
-روز بخیر. -روز بخیر.
پناهجوها، از این طرف.
بیاین این طرف، لطفا.
برگه احضاریهات و رسید پروندهات.
.بفرمایید
ممنون.
:مترجم علی کلان
آقای سمیر زید، لطفا.
خانم اونورین امبوتا، لطفا.
- آقای سلیمان سانگاره. - منم!
[داستان سلیمان]
تو ۱۹ فوریه ۲۰۱۹،
مامورای دولت اومدن
به ما خبر بدن که خونههامون رو میخوان خراب کنن.
تو ۲۲ فوریه ۲۰۱۹،
من دفعه اول دستگیر شدم
به خاطر مقاومت در برابر عملیات بیرون کردن.
تو ۳۰ مارس ۲۰۲۰...
تو ۳۰ مارس ۲۰۱۹،
من عضو حزب شدم،
همون UFDG. [ حزب نیروی دموکراتیک گینه ]
تو ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰،
منو به عنوان یه مخالف سیاسی زندانی کردن.
به خاطر مقاومت در برابر اخراج کردن دستگیرم کردن.
تو ۳۰ مارس ۲۰۱۹...
- سلام. شما خانم آنتونلا هستید؟ - بله، خودم هستم.
- کد داری؟ - آره، دارم.
سفارش تریستان، لطفا.
- ممنون. - سلیمان!
خلیل!
اسمتو صدا میزنم، محل نمیذاری؟
- دارم بسته میبرم. - شیرینی میخوای؟
- یکی دیگه بخور. - نه، کافیه.
- کجا میری؟ - دارم میبرم.
.منم ببر
- کجا؟ - بریم تحویل بدیم دیگه.
- دیوونهای! - من میام.
تو پشت من سوار میشی؟
من اینجا میشینم.
تو هم تند تند رکاب بزن.
- دوچرخه پیدا کردی؟ - هنوز نه.
دارم میگردم، ولی آسون نیست.
چطوری بدون دوچرخه بسته رو تحویل میدی؟
دارم دنبالش میگردم. بعدش کمکم میکنی؟
اول یه دوچرخه پیدا کن. وقتی دوچرخه داشته باشی، کمکت میکنم.
- باشه، شب میبینمت. - شب.
- روز خوبی داشته باشی. - تو هم.
۲۵۱۰.
ممنون.
[هویتت رو تایید کن]
[از خودت عکس بگیر]
سلام، امانوئل!
باید یه سلفی بگیرم. الان میام.
- یه سلفی، لطفا. - سلیمان!
این سیستم لعنتی.
داره تایید میکنه
[هویت تایید شد]
امانوئل، خواهش میکنم، میشه امروز پولم رو بدی؟ خواهشاً.
- چقدر درآوردی؟ - تا الان ۲۵۳ یورو.
۲۵۳ یورو؟
خیلی کمه که. باید خیلی بیشتر کنی، داداش.
- دارم کار میکنم، نگو که... - بجنب.
این اکانت برای اینه که تو کار کنی.
باید کار کنی. ما نیومدیم اروپا بازی کنیم.
- من بازی نمیکنم. - ۲۰۰، ۲۵۰، هیچی نیست.
من بازی نمیکنم. میشه امروز پولمو بدی؟
قرارمون سهشنبههاست.
ولی من امروز پول لازم دارم. اگه میشد...
بستگی داره کی پول بیاد. وقتی بیاد، اون موقع...
فردا ظهر پول به دستت میرسه، باشه؟
- خواهش میکنم. - فردا ساعت ۱ ظهر بهت میدم.
- ساعت ۱ ظهر ایستگاه " گار دو نورد ". - قبول.
- سلام. - شما آقای دیمیتری هستید؟
نه، بیا.
دیمیتری!
.بله
سولی پاریس، چطوری؟
سولی، چی میخوای؟ آتیکه میخوای؟
فکر خوبیه.
به داداشت کمک کن.
چون گینه، تیم شماها خیلی بده.
گینه تو ۱۰ سال اخیر کدوم تیم رو برده؟
تو سال ۱۹۷۷ ما بردیم.
این ده سال گذشته است؟!
مشکل اینه که من وقت ندارم حرف بزنم.
بهشون بگو، بعدش میتونی بری.
گینه خیلی وقتها ساحل عاج رو برده.
- ما فیلیم! - چه فیلی؟
رو پیراهن گینه، باید یه سنجاب بذارن.
اگه وقت داشتم، میموندم و پوزت رو میزدم.
تو خیلی درباره گینه حرف میزنی.
شما ساحل عاجیها، فقط حرف میزنید.
ما بهتون میگیم وراج!
خوبی؟
شکر خدا.
وقتی تو OFPRA درخواست پناهندگی میدی، [ اداره حمایت از پناهندگان و افراد بدون تابعیت (OFPRA) ]
ازتون میپرسن چرا اومدید.
شما برای سفیدپوستها توضیح میدید که چی شده.
اونجوری، بهتون مدرک میدن.
پس به من بگو: چرا گینه رو ترک کردی؟
میدونم برای شما زنها سخته
درباره چیزایی مثل ازدواج اجباری حرف بزنید.
وارد جزئیات بشید.
ولی باید بگی چی واقعا اتفاق افتاده.
خیلی خب. بگو.
شب اول،
اومد تو اتاق.
ازم خواست باهاش بخوابم.
من گفتم نمیخوام، گفتم نمیشناسمش.
دوستش نداشتم.
گفت من زنش هستم.
که باید حقش رو ادا کنه.
من مقاومت کردم.
منو سیلی زد، ولی من ادامه دادم.
ولی اون قویتر بود. منو سیلی زد. افتادم زمین.
کمربندش رو درآورد.
منو زد. لگد زد.
نمیتونستم از خودم دفاع کنم.
پس تسلیم شدم.
کارش رو کرد و منو با اشک و خون رو زمین ول کرد.
صبحش چیکار کردی؟
وقتی خورشید دراومد...
فقط میخواستم بمیرم.
یادم اومد شب چی شد،
که یه غریبه یه همچین کاری با من کرده.
رفتم از پدرم بپرسم آیا من سزاوار همچین رفتاری بودم.
حتی نذاشت حرف بزنم.
گفت: "تو یه زن شوهردار هستی. برو خونت."
با یه چوب منو بیرون کرد.
سلیمان، شروع کن.
من تو بامبتو زندگی میکردم
تو منطقه کیپه ۲.
یه منطقهایه که فولاها و اعضای اپوزیسیون اونجا زندگی میکنن.
تو ۲۲ فوریه ۲۰۱۹، ژاندارمها به ما حمله کردن.
سلیمان،۲۲ فوریه نبود، ۱۹ فوریه بود!
مصاحبهات دو روز دیگهست، و هنوز داستانت رو بلد نیستی.
دارم یادش میگیرم.
سلیمان، داستان اینه:
چیزی که نوشته شده و چیزی که تو میگی یکی نیست.
باید جوری به نظر برسه که انگار تجربه زندگی خودته.
برو تو جزئیات، برای اینکه جزئیات مهمه.
فهمیدی؟ توضیح بده چطوری اومدن. ژاندارمها محاصرهتون کردن.
باتومها و گاز اشکآورشون رو درآوردن.
شروع کردن به تیراندازی. مردم تو جویها افتادن.
ژاندارمها بهشون لگد میزدن.
با باتومهاشون میزدن.
مثل یه واقعیت تعریفش کن.
- بری، یه لحظه صبر کن. - فهمیدی؟
- جزئیات بده. فهمیدی؟ - اینجور جزئیات سخته.
چطور؟
نمیتونم همه این جزئیات رو از خودم دربیارم.
میتونم داستان رو عوض کنم؟
نمیتونی عوض کنی. میگن دروغ گفتی. فهمیدی؟
من از سیاست چیزی نمیدونم!
گوشیتو بده. یه یادداشت صوتی میذارم.
- بری... - عمر، صبر کن!
تقریبا تموم شد.
به محض اینکه کارم باهاش تموم شد، نفر بعدی تویی.
لطفا صبر کنید.
چرا به UFDG پیوستی؟
اول، این دیدگاهش به جامعهست که متقاعدت کرد.
دیدگاهش به جامعه برای گینه خوب به نظر میرسید.
دوم، در زمینه آموزش،
ما آموزش اجباری برای بچههای بالای ۵ سال میخوایم.
ما افزایش بودجه از ۱۳ به ۲۰ درصد میخوایم.
باشه؟ نفر بعدی!
بری، صبر کن!
سلیمان، نمیتونم کل روز رو بهت اختصاص بدم.
این چیزایی که درباره سیاسته...
دیگه کافیه.
عمر...
سلیمان، دیگه تمومش کن!
صبر کن. من حتی مدارکم رو نگرفتم. تو به من ندادیشون.
بعدا بهت میدم.
نفر بعدی!
- بری، خداحافظ. - خیلی ممنون.
فردا صبح میبینمت.
فردا میبینمت، بارک الله.
فردا میبینمت. متشکرم.
سلیمان، پول من؟
فردا بهت میدم. مجبور شدم یه دوچرخه بخرم.
مشکل دوچرخهت مشکل من نیست.
- من پولم رو میخوام. - بهت میدم.
خانم فاتوماتا؟
- من رفتم، باشه؟ - ممنون.
- فردا میبینمت. - انشالله.
فردا پول رو میاری یا مدارک رو بهت نمیدم.
- پس نمیتونی به اداره مهاجرت بری. - میدونم.
بی پول، بی مدارک.
قسم میخورم فردا پولت رو میدم.
- مطمئنی؟ - مطمئنم.
عمر!
هی، عمر.
- چیه؟ - لطفا،
میشه کمکم کنی برنامه رو بفهمم؟
- چه برنامهای؟ .- برنامه حزب دموکرات گینه
مزاحم نشو. نمیتونم کمک کنم.
برو پیش بری. اون کسیه که میتونه کمک کنه.
درباره بری با من حرف نزن. تنها چیزی که میخواد پوله.
مدارک رو خواستم. اون به من ندادشون.
من نمیتونم کاری کنم. بذار برم، اتوبوسم داره میاد.
مصاحبهات کیه؟
کی نوبتته؟
سلیمان، منو خسته کردی!
ببینم بری بهت وعده کارت عضویت، گواهی حزب (UFDG) رو داده؟
بذار برم. اتوبوسم رو از دست میدم.
عمر، لطفا.
نمیتونم بهت بگم.
صبر کن!
میدونی حزب UFDG چطور کار میکنه؟
نمیتونم دربارهش بحث کنم.
با بری صحبت کن. اون بهت میگه.
مصاحبه من پس فرداست.
موفق باشی! تو خونه مرور کن. منم باید مرور کنم.
- میتونم فردا بهت زنگ بزنم؟ - نه، زحمت نکش.
مصاحبه من پس فرداست.
لطفا، عمر، التماست میکنم. کمکم کن.
بله، سلیمان.
سلام، لانسانا. مادرم خونهست؟
نمیدونم. بیرون بودم.
چی شده؟
برو خونشون، ببین خونه هست یا نه.
لطفا.
بررسی میکنم، ولی یادت نره برام شارژ بخری.
فراموش نمیکنم.
چخبره با مادرم؟ حالش خوب نیست؟
داروهاش رو مصرف میکنه؟ حقیقت رو بگو.
نگران نباش، رفیق. همه چی خوبه. مشکلی نیست.
منظورت از "نگران نباش" چیه؟
من پیام میگیرم که مادرم مریضه،
و تو میگی، "مشکلی نیست."
چرا مشکلی نیست؟
لطفا گوشی رو بده بهش.
میرم ببینم اونجاست یا نه.
نگران نباش، من دارم از مادرت مراقبت میکنم.
اگه لازم شد بهت زنگ میزنم.
لانسانا، ببخشید.
مهمتر از همه، یادت نره برام شارژ بخری.
الان وقت این حرفهاست.
برو، گوشی رو بده بهش تا بتونم صداش رو بشنوم.
.سلیمان
بله، بله، هنوز اینجام.
مادرت رو میارم پای تلفن.
باشه، لطفا این کار رو بکن.
سلیمانم. حالت خوبه، مادر؟
به فکرت بودم.
خوبی؟
یه کم خوبم.
حالت خوبه؟
امروز خستهام.
خوشحالم که زنگ زدی.
من همیشه زنگ میزنم،
ولی هیچکس گوشی رو بهت نمیده.
هیچکس نمیخواد بهم نزدیک بشه.
مردم باهام حرف میزنن.
نمیدونم اونا کین. توی سرم داد و بیداد زیاده.
ولی داری داروهات رو مصرف میکنی؟
سلیمان،
چرا نمیای؟
...در زمینه آموزش،
ما آموزش اجباری میخوایم
برای همه بچههای بالای ۵ سال.
اول، این دیدگاهش به جامعه هست...
که بهت انگیزه داد...
من اون دیدگاه رو برای کشور جالب دیدم.
...برای مثال
سلام. برای مارکو، لطفا.
به عنوان مثال، در مورد زمینه آموزش،
ما میخوایم مدرسه رو برای بچههای بالای سن... اجباری کنیم
عصر بخیر.
- مارکو؟ - آره.
کد، لطفا.
ما میخوایم بودجه رو افزایش بدیم...
...بودجه آموزش رو از ۱۳ به ۲۰ درصد.
عصر بخیر.
سفارش برای لئونی، لطفا.
- یه دقیقه؟ - ردیفه.
بفرمایید، آمادهست.
- خیلی ممنون. - ممنون.
- یه پاستیل میخوای؟ - چی؟
- یه پاستیل؟ - بله، لطفا.
- توت فرنگی؟ - بله، توت فرنگی.
- ممنون. - خداحافظ.
در ۱۹ فوریه ۲۰۱۹،
ماموران دولتی اومدن بهتون اطلاع بدن
که خونههاتون تخریب میشه.
در ۲۲ فوریه ۲۰۱۹، شما...
آقا، حالتون خوبه؟
من خوبم.
چراغ رو ندیدی؟
- عصر بخیر. - عصر بخیر.
سفارش شما.
- این کیسه چشه؟ - هیچی نیست، خانم.
من تصادف کردم، ولی هیچی نیست.
کیسه کاملا خراب شده.
هیچی نریخته. میتونید داخلش رو ببینید.
میبینم که کیسه کثیف و مچالهست.
داخلش رو نگاه کنید. خشکه، فقط...
من برش نمیدارم.
لطفا، خانم، این کار رو نکنید.
آقا، من کیسه رو نمیخوام!
- کمک پیک. - عصر بخیر، خانم.
من برای این زنگ زدم چون یه مشتری سفارش رو رد کرد.
لطفا اسم و فامیلتون رو بگید.
امانوئل باهانا.
اون خانم به پشتیبانی زنگ زد؟
چی گفت؟ عصبانی بود.
نمیدونم. نمیتونم پیامهای مشتری رو فاش کنم.
هر گونه عواقبی از طریق برنامه اطلاع داده میشه.
- چه عواقبی، خانم؟ - نمیتونم بهت بگم.
- لطفا. - بله، یه لحظه.
- سفارش برای راجر، لطفا. - آماده نیست.
بیرون منتظر بمون، صدات میکنم.
- چقدر دیگه؟ - نمیدونم.
سفارش به زودی آماده میشه. شاید تو ۲ دقیقه.
- هی بچهها! - رفیق!
چطوری میگذره، خوشتیپ؟
- رئیس آبیجان، همیشه سرحال! - خودت میدونی که.
- چه خبر، سولی؟ - ۷ دقیقه گذشته.
اینجا چه جور جاییه؟
کجاست؟
- عصر بخیر، سرآشپز! - پیرمرد عوضی.
-کجا داره میره. -رئیس.
- سفارش کجاست؟ - آماده نیست.
- چند دقیقه دیگه؟ - ۳ یا ۴. داره میاد.
.خیلی خسته ام
.همیشه همینطوره
نمیتونیم وقتمون رو اینجا تلف کنیم.
- چی گفت؟ - آماده نیست.
همیشه همینه.
اونجا واینستا. سفارش رو کنسل میکنیم.
نه، کنسل نکن.
آره! دیگه اینجا نمیایم.
کنسلش کن، خیلی طولش میده.
اگه کنسل کنی، سلفی میخوان.
- حساب به اسم خودته؟ - چی گفتی؟ نه، هست...
- اجارهش کردی؟ - آره.
اگه یه بار یا دو بار کنسل کنی، عکس رو میخوان.
.اون وقت زمان زیادی رو از دست میدی
پس باید ۲۰ دقیقه تلف کنم؟
زیاد کنسل کنی، حساب رو میبندن.
بهتره منتظر بمونیم.
این پنجمین بارمه اینجام. هر دفعه همینطوره. اون بی فایدهست.
سولی پاریس!
هنوز اینجایی؟ گفتم کنسلش کن.
دیدی؟ یه سفارش دیگه گرفتم.
من دارم میرم تو. این غیرممکنه.
لطفا، آقا. سفارش برای راجر، لطفا.
آقا.
گفتم آماده نیست. بیرون منتظر بمون. فایده نداره بیای تو.
- چقدر دیگه؟ - به همکارات گفتم.
آقا، لطفا!
وقت ما رو تلف میکنی. الان اوج شلوغیه.
- حداقل به من نگاه کن. - حالا چی شده؟
- چقدر دیگه طول میکشه؟ - نمیدونم. صدات میکنیم. طبق معمول.
- دیگه کافیه. برو بیرون. - داری هولم میدی.
به جای هول دادن، سفارش من رو انجام بده.
گفتم آماده نیست.
چی رو نمیفهمی؟
داد نزن. ما بردههای تو نیستیم.
- من برای تو کار نمیکنم. - برو خونه!
اگه خوشت نمیاد برو خونه. داری من رو عصبانی میکنی.
تو هم همینطور! من سفارشم رو میخوام.
برو به جهنم! گمشو!
تو گمشو!
- بیخیال. دیگه کافیه. - قراره کل شب طول بکشه؟
مزخرفه، نمیتونیم شب رو اینجا بگذرونیم.
عصبی نشو. برات دردسر میشه.
سفارش برای راجر؟
باشه، ممنون.
چه مزخرفاتی!
یه شب کامل برای یه سفارش.
- دیگه برنگرد! - اگه سفارشی بیاد، ما هم میایم.
- دیگه برنگرد. گمشو. - روانی!
برو، کل خیابون برا تو!
جدی میگم.
طبقه هفتم؟
آقا، لطفا. میشه چند طبقه بیاید پایین؟
در بازه.
لطفا، فقط چند طبقه؟
- پایان تماس. - آقا؟
- عصر بخیر. شما آقای راجر هستید؟ - بله، من هستم.
- میشه کد رو داشته باشم؟ - توی گوشیمه.
- روی میز. - مراقب باش.
حالتون خوبه؟
- یه کم احساس سرگیجه میکنم. - آروم باش.
بفرمایید بشینید.
حالم بهتره. خوبم.
کد رو میفرمایید؟
کد؟ پسرم سفارش داده.
باید شمارش رو توی برنامه داشته باشم.
شما اهل کجایید؟
من؟ گینه-کوناکری.
گینه-کوناکری. اونجا خانواده دارید؟
یه دقیقه.
عصر بخیر.
من پیک هستم. اینجام پیش پدرتون.
میشه کد رو داشته باشم، لطفا؟
- اون پسرمه؟ - بله.
۲۲۱۵.
- عالیه. ممنون. - ممنون. شب خوبی داشته باشید.
ممنون.
گینه-کوناکری خیلی دوره. تا حالا برگشتید؟
نه، از وقتی رسیدم، برنگشتم.
چه حیف.
- خیلی دوره. - آره.
- به کمک نیاز دارید؟ - نه، فکر کنم از پسش بربیام.
- میتونم پیتزا رو ببرم. - نه، همین خوبه.
- همه چی خوبه؟ - همه چیز حاضره.
- اسمت چیه؟ - سلیمان.
- سلیمان، از آشنایی باهات خوشحال شدم. - منم همینطور.
ممنون.
!مهمون من باش
- موفق باشی. - ممنون.
سلیمان و پاریس!
عجله کن! وقت رفتنه.
- بعد از یه سفارش آخر. - ما رفتیم. اتوبوس داره میره.
یه تحویل آخر دارم و میام.
- بعدا میبینمت. - بعدا.
اینجا!
بیا اینجا!
- ببخشید؟ - اون طرف.
عصر بخیر.
شما آقای فرد هستید؟
آره، من فرد هستم. ولی تو امانوئل نیستی.
- اون نیست، درسته؟ - نه.
- تو نیستی، درسته؟ - چیه؟
- اون نیست. - شوخی میکنی.
- اسمت چیه؟ - سلیمان سنگاره.
- میشه کد رو داشته باشم؟ - سلیمان، برگه داری؟
رسید درخواست پناهندگی دارم.
میدونی که نمیتونی با اون کار کنی، درسته؟
- امانوئل کیه؟ - یکی از دوستامه.
یه دوست یا صاحب حساب؟
یه دوستی که حسابش رو بهم اجاره میده.
دوستت چقدر میگیره؟
- بستگی داره. - اوه، بیخیال!
۱۲٠ یورو.
- در ماه؟ - نه.
- در هفته. - دزدی سر گردنهست! تو چقدر در میاری؟
در هفته، چقدر؟
من، این...
همینطوره، بستگی داره.
۲۰۰-۲۵۰.
- ریلکس باش. - خیلی عصبی هستی.
نه، فقط من...
من هیچوقت از دست یه پلیس عصبانی نشدم، فقط دیرم شده.
فقط غذا تحویل میدی؟
- فقط همین. - چک کن ببینیم.
لطفا، باید به اتوبوس برسم.
آره، هیچی نیست.
جناب، میشه کد رو داشته باشم؟ وگرنه دیر میرسم.
- و چراغت هم شکسته. - من پیک هستم. تصادف کردم.
کد رو لازم دارم وگرنه دیر میرسم.
میتونیم جریمهت کنیم. شب خطرناکه.
لطفا، جناب، باید به اتوبوس برسم.
- باشه بابا. میخوایم غذا بخوریم. گرسنمه. - ممنون.
۱۴۰۳.
ببخشید.
ایستگاه ژورس.
وایسا!
- ثبت نام کردی؟ - بله.
- اسم؟ - سلیمان سنگاره.
سنگاره؟ دوست من، همیشه دیر میکنی.
متاسفم، تصادف کردم.
- دفعه بعد مراقب باش. - ممنون! میتونی بری!
هی، سلیمان! چطوری؟ من رو ندیدی؟
سولی پاریس!
- رفتی دخترا رو ببینی؟ - نه من.
- رفت و یه کم خوش گذروند. - آره...
شب بخیر!
شماره ۴۵.
عصر بخیر. لطفا بیاید جلو.
- عصر بخیر. لطفا اسم. - سلیمان سنگاره.
باشه، شماره ۱۰.
- معمولا به من ۴۲ میدید. - امشب فقط ۱۰ دارم.
- ولی وسایلم اونجاست. - سلیمان، لطفا.
حرکت کن، مردم منتظرن.
کیفت رو بردار. شب خوبی داشته باشی.
عصر بخیر، سلیمان.
سلیمان، یه دوچرخه پیدا کردم! مددکار اجتماعی کمک کرد.
امشب نه، خلیل. خستهام.
کمک کن یه حساب باز کنم.
تو قول دادی، سلیمان!
- سلام، محمد. - سلام.
- گفتی این تخت منه؟ - اون نمیفهمه.
هی، دوست.
من اینجا میخوابم.
لطفا، محمد، میشه بهش بگی؟
انگلیسی؟
!خیلی کم
...این تخت
.برای دوست منه
خب دوستتون ایشونه؟
...هر شب
- اینجوریه که ما انجامش میدیم. - من کنار دوستم میخوابم.
- نگاه کن. - وسایلش، نگاه کن.
یه اشتباه شده.
اینجا، خواب خوب نیست. محمد زیاد حرف میزنه.
.نمیتونی بخوابی
اینجوریه که ما انجامش میدیم.
.تو قراره امسال رو اینجا بگذرونی
.تو هم رفیق خودمی
.محمد، تو برادرمی، مشکلی نداریم
...اون تخت شما
باشه؟
خیلی ممنونم.
.به این آسونی هم نبود
خیلی خسته نیستی؟
خیلی خستهام.
عصر بخیر.
- عصر بخیر. شماره؟ - ۱۰.
یه سینی بردار.
- حرکت کن. - نوش جان!
بله، کدیاتو. حالت چطوره؟
-سلیمان، صدامو میشنوی؟ -بله.
مزاحم شدم؟
دیروز، رفتیم عروسی آمادو.
کی؟
اوه، آمادو! اون با بینتو ازدواج کرد؟
نه، فانتا. تو اون رو نمیشناسی.
آه، مردای این روزها!
بنابراین میخواستم یه چیزی بهت بگم.
گفتم، میخوام چیزی بهت بگم.
-امیدوارم خبر خوبی باشه. -داشتم میگفتم...
...یکی اومده و از من خواستگاری کرده.
یه مهندس.
اسمش آداماست.
بگو، میشنوم.
بله، میشنوم.
دیروز یکی اومده و از من خواستگاری کرده. اسمش آداماست.
گفت میخواد با من ازدواج کنه.
میخواستم بدونم تو چی فکر میکنی.
صبر کن، کدیاتو. چی میتونم بگم؟
اون یارو گفته میخواد باهات ازدواج کنه.
تو میخوای باهاش ازدواج کنی، درسته؟
از وقتی در موردش بحث کردی...
من اینهمه منتظرت هستم و این جواب توئه؟
گوش کن، کدیاتو، صبر کن.
- سلیمان...؟ - یه مهندس...
نمیخوام چیزی که میخوای بشنوی رو بگم.
دو دقیقه!
عجله کن، صف شده.
چیکار میکنی؟ احمق! بهش گوش بده!
اون میره یه غذا رو به یه خانم لخت تحویل میده. !اون خانومه هم دعوتش میکنه تو، اینم میترسه
سولی، تو چیکار میکردی؟
- هیچی. - چرا هیچی، مشکلت چیه؟
-صابون کوفتیت رو بده! -همه اینها رو گفتی صابون منو برداری.
- ما خانواده هستیم. -کدوم خانواده، همهاش ازم سوءاستفاده میکنی.
میتونیم به اشتراک بذاریم.
بچه ها، جمع و جور کنید. ۵ دقیقه دیگه، همه بیرون باشید.
متاسفم. هیچوقت به ما وقت نمیدن تا کارمون رو تموم کنیم.
- عالیجناب! - خبردار.
چرا من در مقابل یک گینه ای خبردار وایسادم؟
-باشه، شب بخیر. -اون پسر منه!
- شب بخیر! - تو هم.
میدونی، در مورد مصاحبه من،
نمیدونم پس فردا چی میخوام بگم.
- بری چیزی بهت نگفت؟ - بری رو فراموش کن!
قرار بود انواع مدارک رو به من بده، اما هیچی نگرفتم.
ای کاش میتونستی یه کم به من بگی...
در مورد چیزی که میدونی.
من از اون کسب و کار پناهندگی از زمان قسمت کِرنو عبور کردم.
اون مدارکش رو گرفت، من نگرفتم. در صورتی که ما همزمان درخواست دادیم.
-تو همون داستان رو داشتی؟ -آره، دقیقا همون داستان.
اما اون بابا پناهندگی گرفت ولی من رو رد کردند.
وقتی نامه رای نهایی رو گرفتم،
.سه روز تو رختخواب بودم
حرف نمیزدم. اگه کسی با من صحبت میکرد، جواب نمیدادم.
اگر کسی زنگ میزد، جواب نمیدادم.
متوجه میشم. متاسفم.
نمیدونم چرا به فرانسه اومدم.
اونها از من در مورد زندان سئوال کردند.
کدوم زندان؟
زندان مرکزی؟ ازت چی پرسیدند؟
.داخل زندان چطور بود
چه چیزهایی روی دیوارها نوشته شده بود.
- چی جواب دادی؟ - من هیچ ایده ای نداشتم.
من هیچوقت اونجا نبودم.
- موفق باشی. - ممنون، مامادو. فردا میبینمت.
.سلیمان
.تمام شب هم بهش نگاه کنی اتفاقی نمیوفته
نگران مصاحبه هستی؟
- فرداست؟ - نه، پس فردا.
نترس.
تو میدونی از چه چیزهایی گذشتی.
اگه شک کنند دارم دروغ میگم چی؟
تو دروغگو نیستی.
کسی که دروغ میگه در نهایت خودش، خودش رو لو میده، درسته؟
تو دلیلی برای نگرانی نداری.
-مثل یه امتحانه. -من هرگز امتحان ندادم.
من فقط یک مکانیک بودم. من حتی مدرسه رو هم تموم نکردم.
چیزی که از همه مهمتره اینه که تو شفاف و واضح باشی.
از وقتت استفاده کن. و آروم صحبت کن.
و مطمئن شو که تماس چشمی با مصاحبه کننده برقرار میکنی.
،این کار رو انجام بده .همه چی خوب پیش میره
حالا هم بگیر بخواب. گوشیت رو خاموش کن.
شب بخیر.
لعنت!
میخوایم بخوابیماااا!
-خط تلفن بی خانمان های پاریس. -سلام، خانم.
در مورد یک تخت برای امشب تماس میگیرم، لطفا.
لطفا اسم و تاریخ تولدتون؟
سلیمان سنگاره.
من در ۱۷ اوت ۱۹۹۹ به دنیا اومدم.
امشب، تو پناهگاه بیخانمانهای کلینینکور هستم.
-سلیمان سنگاره، درسته؟ -بله.
پیدات کردم. کدوم اتوبوس را میخواید سوار بشید، آقای سنگاره؟
لطفا ساعت ۱۰ شب در ایستگاه ژورس.
ساعت ۱۰ شب در ژورس، باشه.
-دارم یک پیامک تایید برای شما میفرستم. -باشه.
سلام، بری. سلیمان هستم.
من نمیتونم امروز صبح بیام.
برای اینکه هنوز پولت رو ندارم.
من صاحب حسابم رو ساعت ۱ ظهر میبینم.
من بعدا میرسم. وقتی رسیدم بهت زنگ میزنم.
[کوناکری: فهرست زندانیان سیاسی]
یک شب، در زندان، یه نگهبان اومد دنبالم،
"سلیمان، سلیمان."
نمیخواستم جواب بدم.
مطمئن بودم شکنجهام میکنن.
اول با یه سیلی شروع کرد.
بعد منو فرستاد یه اتاق کوچیک بغلی.
بهم گفت لخت شم.
یه لباس نظامی برداشت داد بهم. گفت دنبالم بیا.
رفتیم بیرون، یه موتور پارک شده بود.
پشت من سوار شد.
[حساب غیرفعال شد]
[حساب برای همیشه غیرفعال شد]
امانوئل، یه مشکلی برای حساب پیش اومده.
منتظرم. میای؟ به پولم احتیاج دارم.
الو، پشتیبانی پیک.
آره، شما حساب منو بستین. نمیدونم چرا.
اسمتون چیه لطفا؟
امانوئل باهانا.
به خاطر اینه که کسی باهاتون تماس گرفته؟
خانمه بهتون زنگ زد؟
میبینم که حسابتون بسته شده.
یا صاحب رستوران دیروز؟
نمیدونم بهتون زنگ زدن یا نه، ولی...
من کار اشتباهی نکردم.
من نمیتونم این اطلاعات رو فاش کنم. یه ایمیل تا سه روز دیگه دریافت میکنید.
بیشتر از این نمیتونم بهتون بگم.
راه دیگهای نداره؟ من بدجوری گیر کردم.
-من شکایت قبول نمیکنم. -پول واریز شده؟
آره، پول به حسابتون واریز شده.
ببخشید! ببخشید آقا.
-سلام. -امانوئل اینجاست؟
- امانوئل؟ امروز تعطیله. - واقعا؟
سهشنبهها تعطیله.
-قرار بود تو گاردو نورد همدیگه رو ببینیم. -خب.
.اونوقت امروز نیومده سرکار
- سعی کن بهش زنگ بزنی. - جواب نمیده.
نمیتونم کمکت کنم. متاسفم.
[ امانوئل باهانا ] [آدرس و تلفن]
سلام برادر.
میخوام پیک بشم. تازه رسیدم فرانسه.
شما با همین؟
الان وقت ندارم.
- اهل کجایی؟ - گینه کوناکری.
ما اهل ساحل عاجیم. دیولا بلدی؟
آره، ولی نمیتونم کمکت کنم.
درکت میکنم، ولی نمیتونم کمکت کنم.
شاید بعدا بهت زنگ بزنیم.
اصن چیزی هست که بخوایم تحویل بدیم؟
.....پس بیخیال، ما
ببخشید، یه کامرونی به اسم امانوئل میشناسید؟
آره، چطور؟
همکارمه. قرار بود اینجا همدیگه رو ببینیم.
من امروز ندیدمش.
-الو بری. -کجایی؟
فکر کردم امروز مدارکت رو میخوای.
میخوام.
پیام من بهت نرسید؟
چه پیامی؟ من هیچ پیامی نگرفتم.
میخواستم بگم که نمیتونم زود بیام.
باید میرفتم پول تو رو بگیرم.
الان کجایی؟
تو قطارم. الان میرسم.
به محض اینکه برسم پاریس...
-به محض اینکه برسم پاریس، بهت زنگ میزنم. -خیلی دیره! ساعت ۸ دیگه من رفتم.
-میشنوی؟ -میشنوم.
ببخشید. هندزفریهام خاموش شد.
تو قطارم. به محض اینکه برسم خبرت میکنم.
منتظر نمیمونم. ساعت ۸ باید برم خونه. فهمیدی؟
ببخشید. دیر کردم چون داشتم پول تو رو میگرفتم.
وگرنه الان اونجا بودم. لطفا.
فهمیدی؟
[گینه: ۴ نفر در زندان جان باختند]
-امانوئل، چرا جواب نمیدی؟ -تو اینجا چیکار میکنی؟
جواب نمیدی. چرا ایستگاه نبودی؟
-اینجوری نیا اینجا. -چرا اونجا نبودی؟
همینجا منتظر من باش.
- این کیه؟ - عزیزم، تو دخالت نکن.
-ببخشید خانم، این آدم یه دروغگوئه. -جلوی زن من این حرفو نزن.
پول منو بده. قرار بود تو ایستگاه همدیگه رو ببینیم.
-لطفا پول منو بده. -همینجا منتظر باش.
- کجا میری؟ - وایسا اینجا!
امانوئل!
داری چیکار میکنی؟ من منتظر بودم...
- درِ منو نزن. - کجا بودی؟
داد نزن.
- همسایهها به پلیس زنگ میزنن. - برام مهم نیست.
- کجا بودی؟ - بیا حرف بزنیم.
لازم نیست، فقط پول منو بده.
بهت پول نمیدم.
- چرا؟ - تو حساب منو مسدود کردی.
- خب چیکار کنم حسابت بسته شده! - بیا حرف بزنیم.
نمیتونی بیای اینجا و شروع کنی به...
....چرا، چرا، چرا،
-چرا نیومدی؟ -گوش کن داداش.
چرا نیومدی؟
- من بهت بدهکار نیستم. - چرا نیستی؟
تو حساب منو مسدود کردی.
حساب منو برگردون تا پولت رو بهت بدم.
شما آفریقاییها، همیشه سر مردم کلاه میذارید.
حساب بهونهست.
به خاطر خدا، این ۴۰ یورو رو بردار.
بردار. این یه معامله دو سر برده.
من کار کردم. ۳۰۲ یورو تو حساب هست.
خدا ببخشه، اینو بردار.
۳۰۲ منهای ۱۲۰ میشه ۱۸۲. ۱۸۲ تا بده.
داری برای ۱۸۲ یورو غر میزنی، ولی حساب منو مسدود کردی.
میدونی چقدر ارزش داشت؟ ۴۰ تا رو بردار و دیگه برنگرد.
-من با ۴۰ یورو نمیرم. -اینجوری از من تشکر میکنی؟
.به من ربطی نداره من پولم رو میخوام!
من بهت بدهکار نیستم! گمشو!
-پولم رو بده! -زیاده روی نکن. میخوای دردسر درست کنی؟
برو پی کارت!
لعنت بهش!
ببخشید.
لطفاً بعد از بوق پیام خود را بگذارید.
الو، بری.
تو از من خواستی تو ایستگاه ناسیون منتظر بمونم. من الان اینجام.
لطفا، منو ببخش.
تو میدونی که من امروز میخوام ببینمت.
جدی میگم، لطفا.
به امید خدا به زودی میبینمت.
[بری: آخرین واگن]
-سلیمان، چی شده؟ -هیچی نیست.
-مشکلی با پلیس پیش اومده؟ -نه.
پول من کجاست؟
-منو ببخش، ولی... -پول منو بده.
-بیا. -این چیه؟
-بری، منو ببخش. -این چیزی نیست که توافق کردیم.
-کافی نیست. -لطفا.
-بی پول، بی مدرک. -رحم کن.
امکان نداره.
چی گفتیم؟
که من بهت میدم...
-گفتیم تو پول منو میدی. -و میدم.
-لطفا. -من مدارک رو بهت نمیدم.
فکر کردی من دیوونم؟
همتون یه جورید. همتون!
به خدا، اگه اونا رو نداشته باشم...
تو میدونی که مصاحبه من فرداست.
اگه اون مدارک رو نداشته باشم...
رحم کن، کمکم کن.
لطفا.
باشه، اینم مدارکت.
گواهی، تاییدیه، و کارت عضویتت.
همش اینجاست.
تو پاکت. بیا.
ممنونم.
-امیدوارم تاریخهات رو حفظ کرده باشی. -تاریخها؟ آره.
راستش رو بخوای، بری، من سوالای زیادی دارم.
مامورای پناهندگی گینه رو میشناسن؟
محلههای کوناکری رو میشناسن؟
اونا همه چیز رو میدونن!
هر خیابونی رو. تظاهرات شما کجا بود؟
مسیرش چی بود؟
ما از بامبتو راه افتادیم، به سمت سیمانتری.
بعد پلیس منو تو تقاطع تی هفت گرفت.
کجا بردنت؟
ژاندارمری ۱۶...
تو ساماتران. اونجا منو بردن.
.باشه
ولی بری، من به عنوان دبیر امنیت...
- دقیقاً چیکار کردم؟ - اینکه سادهست!
یعنی تو امنیت رویدادها رو بر عهده داشتی.
رئیس ارتباطات بودی سختتر میشد.
ولی ما گفتیم امنیت.
تو امنیت رویدادها رو تضمین میکردی. همین.
به من گفتن ممکنه درباره جلسات بپرسن.
من ایستگاه بعدی پیاده میشم.
اونا تو خونه رئیس بری عبدولایه هستن.
تو مقامات کمیته محلی رو نمیشناسی؟
گوشیتو بده.
رئیس فدراسیون آقای آلاسان دیالو هستن.
تو بامبتو، رئیس کمیته محلی آقای عبدولایه بری هستن.
دبیر اطلاعات و ارتباطات آقای باکاری سو هستن.
خزانهدار خانم مریم کامارا هستن...
من اینجا پیاده میشم. مرور کن.
به من گفتن ممکنه بپرسن زندان چطور بود.
تاریک بود. برق نداشت.
ممکنه بپرسن رو دیوارها چی بود.
عکس رئیس جمهور، آلفا کنده.
عکسش رو دیواره.
-همین؟ -آره.
هیچوقت نگو یه گینهای بهت کمک کرده. فهمیدی؟
بگو مددکار اجتماعیت بهت تو نوشتن کمک کرده.
ببخشید، باید به اتوبوسم برسم.
به امید دیدار.
سلیمان، پول من!
بله، گیسلین.
لطفا، من تقریبا رسیدم به گاردو نورد.
میتونی اتوبوس رو نگه داری؟ یه چیزی سر هم کن.
پاریس، ایستگاه گاردو نورد...
-لطفا، آقا. -دوست من!
-من دارم با اتوبوس میرم! -نه، خیلی دیره.
فایده نداره!
لطفا آقا!
لطفا!
هوا سرده، لطفا. من نمیتونم بیرون بخوابم!
لطفا!
من اجازه ندارم باز کنم!
کدیاتو، چطوری؟
-من خوبم. تو چطوری؟ -امیدوارم خواب نبودی.
خواب نبودم. تو چطوری؟
ببخشید، میشه دوربینت رو روشن کنی؟
خب، چطوری؟
من خوبم.
تصمیمت رو گرفتی؟
-چشمات چی شده؟ -هیچی نیست.
چشمات ورم کرده. چی شده؟
-هیچی نیست. -آسیب دیدی؟
چیز جدیای نیست. میتونیم حرف بزنیم.
اصلا هیچی نیست.
خب، بگو ببینم، تصمیمت رو گرفتی؟
فکر کردم علاقهای نداری.
یعنی چی، علاقهای ندارم؟ تو میدونی که دارم.
-دیروز، آدمای زیادی بودن. -چیزی که دیروز گفتی...
انگار همدیگه رو نمیشناختیم.
-بیا دیگه، کدیاتو... -تو منو فراموش کردی!
نه. فراموش کردم؟
از وقتی رفتی فرانسه، ما رو فراموش کردی.
این حرفها رو نزن.
چطور میتونم تو رو فراموش کنم؟
نمیدونم.
نمیخوای ازدواج کنی؟
تو میدونی من چی میخوام.
من میخوام برم...
از طریق دریا...
یا از طریق صحرا بیام به تو ملحق شم.
- اینجا؟ -من میخوام بیام تو اروپا بهت ملحق شم.
- صبر کن. -من نمیترسم.
کدیاتو، به من گوش کن.
تو هیچ تصوری نداری سفر از طریق دریا چطوریه.
تو نمیدونی چی در انتظارته.
اگه میدونستی زنها چی میکشن، اینو نمیگفتی.
من بهت علاقه دارم. جدی میگم.
اگه میتونستم،
با تو ازدواج میکردم.
.آره
ولی...
خدا سرنوشت ما رو یکی نکرد.
پس چیزی که میخواستم بگم
اینه که میتونی با این مهندس ازدواج کنی.
کدیاتو...
ببخشید، کدیاتو،
ولی مهندسی که میگی،
به نظرت جذابه؟
خوشتیپه؟
به نظر من تو جذابی.
عکسش رو برام بفرست، تا ببینمش.
وقتی اسمش رو میارم، سرت رو تکون میدی.
حتی نمیدونم قدش بلنده یا کوتاهه.
هم خوشتیپه و هم قدش کوتاه نیست.
یه عکس بفرست.
صبر کن.
خجالت میکشی؟
-نه. -باشه، بفرست.
-دیدیش؟ -اوه، خدای من!
داری اون رو با سلیمان مقایسه میکنی؟
چطور مگه؟
چه کوچولوئه... خدای من!
اون کوچیک نیست. قدش از تو بلندتره.
درد جدایی از تو من رو آتیش میزنه.
به تمام زمانی که با هم گذروندیم فکر کن.
تنها چیزی که آرزو میکنم...
خوشبختی توئه.
خوشبختی تو، کدیاتو.
پس، من برای تو و مهندس آرزوی یه زندگی شاد رو دارم.
خدا شاهده.
من هیچوقت تو رو فراموش نمیکنم.
پس اینطوری تموم میشه؟
.کدیاتو
دستت رو بیار بالا.
خدا کمکت کنه مدارکت رو بگیری.
آمین.
-خدا بهت شانس بده. -آمین.
-خدا تو رو به سمت خوشبختی هدایت کنه. -آمین.
خدا دعاهات رو بشنوه.
.به امید خدا
بله،صبح بخیر آقا.
من برای یه تخت برای امشب زنگ زدم.
...خیلی خب
سلیمان سانگاره.
۱۷ آگوست ۱۹۹۹.
-سلام، دوست من. چای یا قهوه؟ -چای، لطفا.
-شیر؟ -فقط یه کم.
بفرما. گرمت میکنه.
خیلی ممنون.
سلام.
ممنونم.
شب بخیر، چه اتفاقی برات افتاده؟
یه تصادف کوچیک، چیز جدیای نیست.
-دکتر رفتی؟ -هنوز نه.
-آدرس میخوای؟ -نه، خوب میشم. ممنون.
-مطمئنی؟ -مطمئنم.
-سلیمان؟ -خلیل!
.بله
-پیرهن رو داری؟ -همونطور که خواستی.
اینجا کجاست؟
زیاد میای؟
کی این کارو باهات کرد؟
-درد داره؟ -لطفا. یه لحظه صبر کن.
-کجا خوابیدی؟ -بیرون.
دیشب ساعتها منتظر موندم.
بذار کمکت کنم.
-مصاحبه امروزه؟ -آره.
-ساعت چنده؟ -ساعت ۹.
برعکسه.
.چیکار دارم میکنم
یه لحظه صبر کن.
استرس نداشته باش. خوشبین و آروم باش.
حالا شبان شدی؟
دارم بهت نصیحت میکنم.
به من گوش کن و حالت خوب میشه.
پس گوشیت رو یگیر ببینم، لطفا.
- میتونستم یه مدل موی خوب بهت بدم. - دست نزن.
دست از بچه بازی بردار.
استرس نداشته باش.
خودت باش.
- لطفا، ساکت باش! - کیفت رو بردار و بریم.
- این مصاحبه توئه یا منه؟ - توئه، ولی...
- بفرما. - منم باهات میام.
.روز بخیر
خانم هونورین مبوتا، لطفا.
آقای سمیر زید، لطفا.
- بفرمایید. - ممنون.
مصاحبه رو شروع میکنیم.
این میکروفون رو اینجا میبینی. همه چیز ضبط میشه.
اگه درخواستت رد بشه،
تو حق داری به این تصمیم اعتراض کنی و به ضبط گوش کنی.
فهمیدی؟
برای ضبط، لطفا با صدای بلند جواب بده.
بله، فهمیدم.
از ما خواستی مصاحبه رو به فرانسه بدون مترجم انجام بدی؟
بله، من فرانسوی صحبت میکنم. ما تو فرانسه هستیم.
قبل از اینکه شروع کنیم، مدرکی داری که به پروندهات اضافه کنی؟
- بله. - ممنون.
این کارت عضویتت تو حزب دموکراتیک (UFDG) هست،
گواهی،
و گواهی پزشکی.
خب...
از چه کشورهایی عبور کردی قبل از اینکه به فرانسه برسی؟
از گینه، ما به مالی رفتیم.
ما از صحرا عبور کردیم.
ببخشید که حرفت رو قطع میکنم. فقط اسم کشورها رو بگو.
پس بعد از مالی، کجا رفتی؟
بعد از مالی، ما به الجزایر رفتیم.
چقدر اونجا موندی؟
چند هفته. بعدش به لیبی رفتیم.
و بعد از لیبی؟
بعد از لیبی، ما به ایتالیا رفتیم.
بیا داستانت رو از اول مرور کنیم.
تو گفتی که اوایل سال ۲۰۱۹ به حزب دموکراتیک ملحق شدی، درسته؟
بله، ۳۰ مارس ۲۰۱۹.
- تو بامبتو، درسته؟ - بله.
و رئیس کمیته کی بود؟
عبدولایه بری.
میتونی توضیح بدی چی باعث شد به حزب ملحق بشی؟
در واقع،
این دیدگاه حزب UFDG برای جامعه بود که من رو متقاعد کرد.
من اون دیدگاه رو برای کشور جالب دیدم.
به عنوان مثال، در مورد آموزش،
ما میخوایم مدرسه رو برای بچههای بالای ۵ سال اجباری کنیم،
و همچنین بودجه آموزش رو از ۱۳٪ به ۲۰٪ افزایش بدیم.
- ثانیا... - یه دقیقه صبر کن. ببخشید.
- پس برنامه تو رو متقاعد کرد؟ - دقیقا.
چطور درباره حزب شنیدی؟ چی باعث شد باهاشون تماس بگیری؟
خب...
در واقع این بعد از اخراج بود، وقتی که اونها...
منظورم اینه...
بعد از اینکه خانههامون رو خراب کردن،
من به انجمن اخراج شدگان پیوستم.
- برای کسایی که خونهشون رو از دست داده بودن؟ - دقیقا.
.بله
اونجا بود که فعالین حزب UFDG رو ملاقات کردم.
باشه.
تو گفتی که دبیر امنیتی کمیته محلیتون بودی، درسته؟
- درسته. - کی انتخاب شدی؟
۱۲ مه ۲۰۱۹.
پس تو ۳۰ مارس به حزب ملحق شدی،
و ۱۲ مه به عنوان دبیر امنیتی انتخاب شدی.
بله.
یه ترفیع سریع، اینطور فکر نمیکنی؟
.نمیدونم. نه
چطور اونها رو متقاعد کردی؟
خب...
این...
در واقع، اونها...
اونها انگیزههای من رو دیدن.
انگیزههای تو.
ولی بعدش تو...
تو سخنرانی کردی؟ چی گفتی که اونها رو متقاعد کنی؟
چطور پیش رفت؟
وقت داری، مشکلی نیست.
به خاطر فوتباله.
من ارتباطش رو نمیبینم. باید توضیح بدی.
ببینید خانم، من کاپیتان تیم فوتبال بودم.
من به سازماندهی مسابقات عادت داشتم،
و جوونهای محله به من احترام میذاشتن.
وقتی تو سازماندهنده فوتبال باشی،
- همه بهت احترام میذارن. - باشه.
ولی...
به طور دقیقتر، منظورم اینه، چطور پیش رفت؟
من اونجا نبودم، پس تو باید صحنه رو برای من توصیف کنی
تا من بتونم بفهمم. آیا کاندیدهای دیگه هم بودن؟
خانم،
راستش رو بخواید، تعدادمون زیاد بود.
نمیتونم بگم چند تا کاندید وجود داشت.
من همه اون آدما رو یادم نمیاد.
باشه. پس کجا برگزار شد؟
- اون انتخابات، کجا برگزار شد؟ - تو بامبتو.
دقیقا کجا تو بامبتو؟
تو میدون.
میدون، تو فضای باز؟
بله، تو فضای باز.
برگزاری انتخابات تو فضای باز آسون نیست.
تو فضای باز بود، ولی تو یه چادر
تو میدون.
"اونها یه چادر برپا کرده بودن."
آقای سانگاره، کی دستگیر شدی؟
در ۲۳ فوریه...
ببخشید، در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰.
"اکتبر ۲۰۲۰."
چه اتفاقی افتاد؟
تو ژاندارمری، من رو به یه اتاق بردن.
اونجا دو تا بازرس پلیس بودن.
دو تا بازرس، درسته؟
روی میز کاغذهایی بود.
اونها از من خواستن امضاشون کنم، گفتن این اعترافات منه.
من گفتم نه.
اونها ژاندارمها رو صدا زدن.
ژاندارمها شروع کردن به بدرفتاری با من.
- و اونا... - یه دقیقه صبر کن.
- ادامه بده. - اونها شروع کردن به زدن من با باتوم،
بعد کمربند، و بعد من رو لگد زدن.
و من گفتم نه.
بعد...
اونها به زدن من ادامه دادن،
و وقتی بیهوش شدم، اونها دستهای من رو گرفتن
و اثر انگشت من رو روی کاغذ گذاشتن.
بعد از اون اونها سلاح آوردن...
قمه بود،
تفنگ شکاری...
انواع سلاح. اونها رو اطراف من گذاشتن و عکس گرفتن.
گفتن من رو با این چیزا دستگیر کردن.
آیا افراد دیگهای هم با تو بودن؟
نه، من کسی رو تو... نمیشناختم
هیچکسی رو نمیشناختی؟
خانم، من تو اتاق بودم، من شوکه شده بودم، پس...
و بعد تو به زندان مرکزی منتقل شدی، درسته؟
- بله. - و بعد اونها تو رو کجا بردن؟
وقتی به زندان مرکزی رسیدم، اونها من رو به یه سلول بردن
که توش ۳۲ نفر بودن.
۳۲ نفر؟
بله.
باشه.
این خیلی دقیقه.
هیچکدوم از اونها رو میشناختی؟
نه.
از بین اون افراد، نه.
هیچ عضو دیگهای از حزب UFDG اونجا نبود؟
راستش رو بخواید، من هیچ عضو دیگهای از حزب UFDG ندیدم.
من درست متوجه نمیشم.
تو حدود ۴۵ روز رو تو زندان گذروندی، پس با مردم صحبت کردی.
بله، من با بقیه صحبت کردم.
.تا یه راهی برای خروج از زندان پیدا کنم
و بازم هیچ عضو UFDG بین افراد اونجا نبود؟
راستش رو بخواید، خانم...
نه تو ژاندارمری و نه تو زندان مرکزی.
هیچکس رو ممکن بود تو تظاهرات دیده باشی؟
نه.
منظورم اینه...
چه کسی این داستان رو برای تو نوشت؟
خودم،
ولی من از یه مددکار اجتماعی تو سازمان کمک گرفتم.
آقای سانگاره، فکر نمیکنم متوجه باشید که من مدام اون داستان رو میشنوم.
خانههای تخریب شده، اعتراضات، زندان،
حتی درباره عکس با قمهها.
من هفته پیش دو بار شنیدمش.
خانم، فکر میکنم این طبیعیه.
تعدادمون زیاد بود.
پس همه داستان مشابهی رو با کلمات مشابه تعریف میکنن؟
نگران نباش، باشه؟
چیزی که مهمه اینه که الان چی به من میگی.
این چیزیه که مهمه. چیزی که تو پروندهات هست
هنوز هم قابل تغییره. من اینجا هستم تا به تو گوش بدم.
پس چه اتفاقی برات افتاد؟ داستان خودت چیه؟
- این داستان منه، خانم. - آقای سانگاره، هنوز دیر نشده.
من اینجا هستم تا به تو گوش بدم.
چرا گینه رو ترک کردی؟
در واقع...
این...
در واقع، این...
وقتی کوچیک بودم، وقتی ۷ سالم بود...
ما زندگی میکردیم...
ما تو خونه پدرم بودیم، من و مادرم.
ولی پدرم اون رو فرستاد رفت...
چون اون بیمار بود.
چون اون...
....اون
اون اون رو فرستاد رفت چون...
...برای اینکه مادرم
اون مثل بقیه نبود.
اعه...
مادرت چه مشکلی داره؟
همه میگفتن که مادرم
یه زن شیطانیه.
من، به سختی میتونستم همه این حرفها رو باور کنم.
من نمیتونستم تحمل کنم چیزی که درباره مادرم میگفتن.
اون از نظر ذهنی مریضه، ولی این تقصیر اون نیست.
چون...
تمام مدت میگفتن من پسر یه زن دیوونم.
من رفتم چون...
مقدار کمی که من تو گینه به دست میآوردم کافی نبود.
من میخواستم یه کاری براش انجام بدم،
تا اون حس خوبی داشته باشه.
حتی حس خوب،
ولی حداقل یه جایی داشته باشه که توش حس بهتری داشته باشه.
ولی تو گینه من نمیتونستم این کار رو انجام بدم.
من هیچی نداشتم، حتی یه جایی برای خوابیدن.
به همین دلیل با دوستام رفتم...
به الجزایر.
فکر کردم اونجا کار میکنم،
یه کاری برای مادرم انجام میدم...
همونطور که معلوم شد، نشد که بشه.
رسیدم، مریض بودم،
و دوستهام آماده شده بودن که به لیبی برن.
پس من به رفتن با اونها ادامه دادم. ما رفتیم لیبی.
تو لیبی، نمیتونی حتی تصور کنی...
که تو لیبی چطور بود.
اونجا، ما هیچ احترامی نداشتیم.
...اونها با ما بدجوری رفتار میکردن
وقتی رسیدیم،
تنها چیزی که اونجا دیدیم
این بود که با ما مثل حیوانها رفتار میشد.
مثل هیچچی. اونها ما رو مستقیم به زندان بردن.
تنها چیزی که از ما میخواستن اونجا پول بود.
"تو به پدر و مادرت زنگ میزنی. اونها این مقدار رو برات میفرستن."
من هیچی نداشتم.
مادرم هیچی نداره.
اون به من وابستهست.
اونجا تو زندان...
...من
...اونها
اونا ما رو شکنجه میکردن. اونا...
تنها چیزی که میگفتن این بود...
"پول، به پدر و مادرت زنگ بزن."
بقیه تونستن به پدر و مادرشون زنگ بزنن.
من...
خانوادهام...
تو زندان...
مدام فکر میکردم که نمیتونم تو زندان بمیرم چون...
مادرم...
من نمیتونستم اونجا بمیرم چون اون به من نیاز داره.
اون به من نیاز داره.
اون...
...من
اون به من زندگی داد، من باید یه چیزی در عوض بهش بدم.
اون به من گفت دروغ نگم، ولی من مدام دروغ میگفتم.
میخوای چیزی اضافه کنی؟
نه، همین.
فکر میکنم کارمون اینجا تمومه.
رای نهایی از طریق پست فرستاده میشه.
اگه جواب مثبت باشه، تو از حمایت فرانسه برخوردار خواهی بود،
تو حق کار کردن و زندگی کردن اینجا رو خواهی داشت.
اگه جواب منفی باشه، .تو یک ماه برای درخواست تجدید نظر فرصت خواهی داشت
متوجه شدی؟
.بله
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
:مترجم علی کلان
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] @FRANCOFILMS
[داستان سلیمان]
:فیلمی از [بوریس لوژکین]
:سناریو [بوریس لوژکین و دِلفین اَگو]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.