All language subtitles for G20.2025.720p.WEB.H264-JFF-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫« ترجمه از محمدعلی sm و سینا صداقت » ‫.:: SinCities & mmli_sm ::.

‫« بوداپست، مجارستان »

‫اومد

‫کیف‌پول رمزارز رو بذار زیر جازانویی

‫پولم چی میشه؟

‫پولت بعد از اینکه معاملات تو ‫بلاکچین تایید شدن،

‫پرداخت میشه

‫راتلج باید مطمئن بشه ‫همه‌ی بیتکوین‌هایی که

‫قول دادی، داخل کیف‌پولـه

‫قرارمون پرداخت موقع تحویل بود

‫واسه نقشه‌تون این بیتکوین‌ها رو ‫لازم دارید

‫همین حالا پولم رو میدی وگرنه

‫کیف‌پول رمزارز رو ‫برمی‌دارم برای خودم

‫بهت توصیه می‌کنم منطقی باشی

‫گوش کن

‫من آدم منطقی‌ای هستم

‫نمی‌دونم چه نقشه‌ای تو سرت داری اما

‫من دختر حلقه‌به‌گوش تو نیستم!

‫بگیریدش!

‫« واشینگتن دی.سی »

‫خانم. خانم.

‫خانم رئیس‌جمهور، ‫یه مشکلی پیش اومده

‫اوید راه افتاده

‫سلام؟

‫سر این قضیه قراره ‫روزِ یه نفر رو خراب کنم منی

‫شکی ندارم خانم رئیس‌جمهور

‫گندش بزنن!

‫مامور داردن

‫خانم رئیس‌جمهور

‫اوید داخلـه خانم. ‫چند دقیقه دیگه دستگیر میشه.

‫- طولش نده ‫- بله خانم

‫راتلج، اومد سمت تو

‫مفهومـه

‫اوید رو گرفتن خانم

‫چیزی نیست. چیزی نیست. ‫تموم شد.

‫آفرین. آروم باش.

‫«۱۰۱۰.۵۱۴ بیتکوین » ‫« ۷۰ میلیون دلار »

‫باید بیشتر صبر می‌کردی

‫همم؟

‫نباید بذاری هی از دستت فرار کنه داردن

‫ببخشید خانم

‫اوید نزدیک دفتر بیضیـه

‫یکم‌ زیاده‌روی کردی، ‫مگه نه مامان؟

‫دهنت رو ببند

« گروه ۲۰ »

‫یادت نره فرستنده‌ی رادیویی رو بیاری

‫میارمش قربان

‫- خیلی‌خب ‫- کشوها رو چک کن

‫این کارا واقعاً لازمـه؟ ‫بیخیال

‫نه، وایسا، وایسا! ‫واسه مدرسه می‌خوامش.

‫باید فکرش رو می‌کردی. ‫حالا مدرم جرمـه.

‫گوشیتم بده. ‫بدش ببینم.

‫چهارماه دیگه ۱۸ سالم میشه. ‫هیچوقت اجازه ندارم برم بیرون؟

‫بدون مامورهای سرویس مخفی نه، سرینا

‫بدون محافظ نه

‫دقیق هم باید بگی که چطوری دورش زدی

‫دست بردار

‫امنیت‌تون کلی سوراخ‌سنبه داره، ده‌جور دیگه هم می‌تونم دورش بزنم

‫تو خیلی باهوشی اما ‫بدترین استفاده رو ازش می‌کنی سرینا

‫وقتی اینجا عین حیوونای ‫باغ وحش گیر افتادم،

‫چطوری ازش استفاده کنم؟

‫خب، دیمیتریوس هم گیر افتاده اما ‫از این اداها در نمیاره

‫چون اون هیچ دوستی نداره!

‫- من دوست دارم ‫- همه‌شون انیمیشنی‌ان

‫اون خبر داشت دارم در میرم اما ‫هیچی نگفت

‫به من نگاه نکن. ‫من پسر خوبه‌م.

‫- جفت‌تون تنبیهید ‫- مگه ۱۲ سالمه؟

‫- ثابت کن که نیست ‫- مگه می‌ذاری؟!

‫بسه!

‫ساعت ۴ صبحـه و ‫همه میریم می‌خوابیم

‫می‌دونی باید دوبرابرِ بقیه ‫تلاش می‌کردم تا به اینجا بسم

‫چرا کاری می‌کنی که سخت‌تر بشه؟

‫- این انتخابِ من نبود ‫- تو اصلاً حق انتخاب نداری

‫امشب هم هرجوری که فرار کردی، ‫بار آخرت باشه

‫انگار سرینا سیستم رو هک کرده، ‫کارت فرستنده‌ی رادیویی خودش رو ساخته

‫باهوشـه

‫بیش‌ازحد باهوشـه

‫نمی‌دونه کِی باید بس کنه

‫موندم اینش به کی رفته

‫داری جواب زور رو با زور میدی

‫باید تعادلم رو بهم بزنی

‫می‌تونم واسه زبون‌درازی‌هات منتقلت کنم

‫آره، اما نه تا ۱۵‌ دقیقه‌ی آینده

‫سخت نگیر

‫اگه تو نشست گروه ۲۰ لنگ بزنی، ‫حتماً منتقلم می‌کنن

‫- زانوت چطوره؟ ‫- گله‌ای ندارم

‫- از یه ارتشی بعید بود این رو بگه ‫- جدی؟

‫فکر کردی شما تفنگدارها کله‌شق‌ترین؟

‫بد نبود

مشخصاً نخست‌وزیر اورت ‫تو نشست گروه ۲۰‌ پشتت در نمیاد

‫هیچوقت از زنای قدرتمند خوشش میاد

‫اگه حتی نتونم حمایت بریتانیا رو جلب کنم،

« فلوجه تحت محاصره » « نبرد برای سرنوشت عراق »

‫چطوری بقیه رو واسه واسه برنامم راضی کنم؟

‫یه راه‌حلی پیدا می‌کنی

‫همیشه پیدا می‌کنی

‫بعد از داستان فرار از زندان ‫تونستی بخوابی؟

‫- چهار دقیقه، خانم رئیس‌جمهور ‫- باشه

‫تو چهارتا نوجوون بزرگ کردی. ‫چطوری هنوز سرپایی؟

‫با عرق جو سیاه

‫کت‌تون خانم

‫باید یه فکری هم به حال ‫لباس مراسم استقبال بکنیم

‫نظرم رو قرمزه

‫اولین رویداد بین‌المللی‌تونـه

‫می‌خوام رو برنامه‌م تمرکز کنن ‫نه رو لباسم

‫نظرتون با یه جفت

‫کفش راحتی پاشنه‌بلند چیه؟

‫از همه می‌زنید بالاتر

‫جواب صادقانه‌م رو می‌خوای؟

‫نه، نمی‌خواد

‫وقت رفتنـه، خانم رئیس‌جمهور

‫ممنون

‫با گردهمایی ۲۰ کشور ثروتمند دنیا ‫برای ارزیابی اقتصاد جهانی

‫وقتشـه بدترین بحران گرسنگیِ ‫چندین دهه‌ی گذشته رو حل کنیم

‫در بسیاری از کشورهای جنوب صحرا،

‫کشاورزان به سیستم‌ بانکداری‌ای که ما داریم، ‫دسترسی ندارن

‫و وقتی که می‌خوان برای کشاورزی دونه بخرن،

‫باید به پولی که تو جوراب‌شون گذاشتن یا ‫قایم کردن، اتکا کنن

‫ما می‌خوایم راه‌حلی با ‫ارز دیجیتال بهشون پیشنهاد بدیم

‫استفاده از اون امن و راحتـه

‫عموی من همیشه می‌گفت،

‫«می‌تونی به یه‌نفر ‫واسه یه روز ماهی و غذا بدی

‫یا که ماهی‌گیری یادش بدی و

‫تا ابد سیر نگهش داری»

‫«برنامه‌ی باهمدیگر» دقیقاً همون کاریـه که ‫مایلیم انجام بدیم

‫و از همه‌ی رهبران دنیا در نشست گروه ۲۰ خواهش می‌کنم تا

‫ به من بپیوندن

‫رئیس‌جمهور پاسخگوی سوالات‌تون هستن

‫خانم رئیس‌جمهور، خانواده‌تون هم در ‫آفریقای جنوبی همراه‌تون میان؟

‫شوهرم به همراهِ جوانا ورث، ‫وزیر خزانه‌داری عزیزم که

با تحلیلِ «هزینه-فایده‌»ـش،

تلخی این ماجرا رو ‫شیرین می‌کنه،‌ همراهم میان

‫نظری درمورد ویدیوی وایرال‌شده از

‫دخترِ زیر سن قانونی‌تون که

‫دیشب در می‌کده‌ی جورج‌تاون

‫توسط سرویس مخفی دستگیر شد دارید؟

‫ترجیح میدیم مسائل خانوادگی‌مون رو

‫بین خودمون حل کنیم

‫خانم رئیس‌جمهور، ‫با کمال احترام،

‫شما اگه نتونید ‫اوضاع خونواده‌ی خودتون رو مرتب کنید

‫چطور می‌تونیم برای محافظ از کشور ‫به شما اعتماد کنیم؟

‫دیگه سوال کافیه

‫ممنونم. ‫دیگه سوال کافیـه.

‫تموم برنامه‌های آخرهفته‌تون کنسلـه

‫با برادرت میاید کیپ‌تاون

‫چرا؟

‫به‌خاطر قضیه‌ی خبرنگار امروز؟

‫چرا اینطوری می‌کنی؟

‫فقط می‌خوای خودت رو خوب جلوه بدی

‫سرینا

‫ویدیویی از حضور سرینا ساتن در ‫یک پارتی در می‌کده‌ی جورج‌تاون

‫بدون حضور تیم محافظتی‌اش، در ‫سراسر اینترنت درحال پخش است

‫پس از دستگیری او...

‫داری رو زخمت نمک می‌پاشی؟

‫- اوهوم ‫- بیا

‫مرسی عزیزم

‫خب، زخم رو که جور کردم

‫فقط دنبال جیره‌ی نمک امروزمم که بپاشم روش

‫این اتفاق، کنفرانس مطبوعاتی امروز رئیس‌جمهور

‫در رابطه با «طرح باهمدیگر» را ‫تحت‌الشعاع قرار داد و

‫زمینه‌ را برای انتقاد‌ات ‫منتقدینش فراهم کرد

‫اون احترام رهبران خارجی را کسب نکرده و

‫مهارت دیپلماتیکیِ رئسای‌جمهور...

‫همم

‫دخترم ازم متنفره

‫اون نوجوونـه

‫از همه متنفره

‫هی

‫تو مادر فوق‌العاده‌ای هستی

‫پوستم رو کنده

‫یه روزی تو و همه‌ی خوبی‌هات رو درک می‌کنه

‫بریتانیا، فرانسه رو هم همراه خودش می‌کنه

‫اگه می‌خوان متحدمون باقی بمونن،

‫مجبورن هم‌رنگ جماعت بشن

‫اما نمی‌تونی به زور راضی‌شون کنی

‫از کی‌ تاحالا اینقدر مهربون شدی؟

‫یادمه موقع انتخابات یه تبلیغی علیهم بود که

‫من رو جلنگ‌طلب نشون می‌داد

‫خب دنی، از قرار معلوم به یه ‫قهرمان جنگ حسودی می‌کردم و

‫بعدش هم از انتخابات انصراف دادم

‫اما بعدش دوباره دوست شدیم

‫جو، ما همیشه با هم دوست بودیم

‫مگه نه؟

‫اما قوی‌ بودن‌مون بود که به اینجا رسوند‌مون

‫صدسال پیش هیچ‌کدوم‌مون حق رای هم نداشتیم

‫اما حالا اینجاییم، هردومون،

‫با یکُم نیروی هوایی، تو راهِ نشست گروه ۲۰یم

‫خانم، معاون رئیس‌جمهور و میکلسون، ‫رئیس سازمان سیا منتظرن که

‫اگه آماده‌اید، ‫گزارش امنیتی رو ارائه بدن

‫بله

‫میکلسون، هارولد

‫- خانم رئیس‌جمهور ‫- خانم رئیس‌جمهور

‫سراپا گوشم. ‫کی امروز می‌خواد من رو بکشه؟

‫خب،‌ شاید افزایشِ چشم‌گیری در ‫تندیِ لحن انتقادات از شما

‫در رابطه با طرح ارز دیجیتال‌تون بودیم

‫- میزان تهدید چقدره؟ ‫- هتل‌تون عملاً‌ یه قلعه‌ست اما

‫به‌علت کم‌تجربگی کشور میزبان،

‫برای امنیت مضاعف، گروه پکس رو هم به‌کار گرفتیم

‫می‌دونی که چه حسی نسبت به ‫پیمان‌کارهای خصوصی دارم

‫دنی، این به صلاحتـه

‫تو شیش‌ماه گذشته، تموم فعالیت‌های ‫تیم پکس رو بررسی کردیم

‫بین اونا، سرویس مخفی و ‫تیم ضدتهاجم نیروهای ویژه...

‫اتاق ماه‌عسل رو براشون گرفتیم

‫- پیش‌ آدم‌‌های درستی هستید خانم رئیس‌جمهور ‫- موفق باشید

« کیپ‌تاون، آفریقای جنوبی »

‫ممنون رفیق

‫سرجوخه راتلج!

‫پشمام رفیق

‫بار آخری که دیدمت، ‫محاصره شده بودیم،

مهمات‌مون تموم شده بود و تو همه‌جامون ریگ رفته بود

‫داداش، از دیدنت خوشحال شدم

‫خوش‌تیپ شدی‌ها

‫پشمام ریخت که گفتی میای و ‫کارهای تدارکات‌ نظامی‌مون رو می‌کنی

‫نه، نه، نه. ‫ممنون که هلی‌کوپتر شرکت رو فرستادی.

‫خب، بیشتر بچه‌ها رو که می‌شناسی. ‫بیشترشون زیر دست خودت بودن.

‫اونایی که تو نمی‌شناسی‌شون، ‫می‌شناسنت

‫وای، خیلی‌وقته ازش گذشته، نه؟

‫- آره ‫- آره؟

‫حالا باید پرستاریِ همون حرومزاده‌هایی رو بکنیم که

‫ما رو وارد این جنگ کثیف و ‫بی‌خودشون کردن، نه؟

‫خب، بیا اطراف رو نشونت بدم

‫آره، باشه

‫هتل تقریباً غیرقابل‌نفوذه

‫جداً؟

‫« به نشست گروه ۲۰ در ‫آفریقای جنوبی خوش آمدید »

« رئیس‌جمهور ایالات متحده »

‫خانم رئیس‌جمهور

‫صبح‌تون بخیر

‫«هیولا» رو پایین پارک کن. ‫بقیه بالا می‌مونن.

‫به‌گوشم

‫خانواده‌ی ساتن، خوش‌ اومدید

‫من ملوکوهله کوآله هستم، ‫از هتل گرند دیامونت

‫میزبانی از شما واقعاً باعث افتخاره

‫ممنون که دعوت‌مون کردید

‫لطفاً از این سمت بیاید

‫این‌ها رو بندازید گردن‌تون

‫باهاشون به اتاق‌ها و سایرِ ‫محوطه‌‌های هتل دسترسی پیدا می‌کنید

‫لطفاً از این‌طرف تشریف بیارید. ‫خوش‌اومدید.

‫از فرستنده‌ی رادیویی استفاده می‌کنید؟

‫فرستنده‌ی رادیویی بهمون اجازه میده تا

‫به تحرکات اطرف هتل رو نظارت کنیم، خانم کاتن

‫خب اگه کارتم رو درآوردم و ‫از دیوار رفتم اونور چی؟

‫اینطوری چاشت لذیذمون رو از دست میدید

‫مرکز امنیتی

‫پکستون از سالن رقص گزارش میده

‫تیم پیشرو هنوز داخل هتلـه

‫یکی از مامورهای سرویس مخفی داره ‫همه‌ی سوراخ‌سنبه‌ها رو بررسی می‌کنه

‫- تا ۲۰ دقیقه‌ی دیگه موقعیت فراهم میشه ‫- ممنون رفیق

‫بجنب دیگه خانم رئیس‌جمهور

‫دل تو دلم نیست شاهکار کِلی رو ببینم

‫اونقدرا هم نباید بد باشه

‫اوف

‫لباس بلند به رنگ رُز قرمز با ‫شنل ابرقهرمانی و...

‫یه ابزار شکنجه‌ی قرون وسطاییِ راحتی

‫می‌تونی درشون بیاری عزیزم. ‫به کسی نمیگم.

‫- باهاش کنار میام ‫- آره، بهتره همین کار رو بکنی

‫چون تو قلب و هدف زندگیمی

‫از همون موقع که ‫خوابیدی رو برانکاردم فهمیدم

حالم بد بود و ‫تو نجاتم دادی

‫آره

‫حالا منم باید برم و ‫دنیا رو نجات بدم

‫فقط محافظای شخصی وارد میشن. ‫حواست باشه.

‫خانم رئیس‌جمهور، خانم رئیس‌جمهور. ‫ببخشید.

‫خانم رئیس‌جمهور، بعضی‌ها میگن که ‫«طرح باهمدیگر» شما

‫برای جلوگیری از ریزش ارزش دلاره

‫حرفام رو تحریف نکنید

‫دلار قرار نیست ریزش کنه

چقدر پول به این کشاورزها می‌رسه و ‫چه کسی این پول رو میده؟

‫دیگه دارید همراهم رو اذیت می‌کنید

‫وای، اصلاً وقت هدر نمیدی. ‫واسه همین عاشقتم.

‫اوه

‫شکوه‌مندترین دستاوردهای بشری‌مون با ‫همکاری به‌دست اومده و

‫حالا هم تو اوجشیم

‫واسه خیلی چیزها باید جشن بگیریم

‫دِرِک...

‫...بزرگ‌ترین غم میانسالیِ من اینـه که...

‫برادر بزرگ‌تری نداری که ‫از مطلقه‌ها خوشش بیاد

‫شاید آخر این هفته

یه شیخ خوش‌تیپ برات پیدا کردیم

‫خب دیگه

‫بریم سراغ سوژه‌های سخت‌مون

‫آره، برگردیم سر کار

‫الان برمی‌گردم

‫خب، عربستان سعودی و روسیه که ‫پول‌شون رو خرج خودشون می‌کنن

‫حتی اگه بخوان حمایتی هم بکنن، ‫مشارکت نمی‌کنن

‫اگه یه باد سردی حس می‌کنی، ‫داره از طرف النا رومانو میاد

‫رئیس جدید صندوق بین‌المللی پولـه

دومین زن قدرتمند دنیاست، ‫بعد از تو

‫درخواست کرده که بودجه‌مون رو نصف کنیم و

‫مطمئنم جزئیاتش رو به مطبوعات لو داده

‫ببین، النا رو بسپار به خودم

‫دوتا کاپیتالیست بی‌وجدان ‫زبون هم رو بهتر می‌فهمن

‫کار تو سخت‌تره

‫موفق باشی

‫نخست‌وزیر اورت

‫راضیش کن عزیزم

‫- من برم به بچه‌ها شب‌بخیر بگم ‫- باشه

‫موقع شام هوات رو دارم

‫مطبوعات دیگه بسشونه. ‫از سالن رقص بیرون‌شون کنید.

‫بیارش رو صفحه اصلی

‫خب دیگه، خیلی ممنون. ‫خانم‌ها و آقایون

‫مهلت مطبوعات دیگه تموم شد

‫لطف می‌کنید تشریف‌تون رو ‫از اینجا ببرید

‫پری هستم. ‫انجل رو فرستادم طبقه‌ی بالا.

‫می‌بینم که مطبوعات رو فرستادن پی نخود سیاه

‫به‌نظر اینطور میاد قربان

‫امشب فقط تیم‌های امنیتی ‫اجازه دارن توی لابی باشن

‫خانم رئیس‌جمهور

‫قرمز خیلی بهت میاد

‫ممنون جناب نخست‌وزیر. ‫لطف دارید.

‫خب، قلق کار اینـه که بذاری ‫همکارهات مشروب‌ها رو بزنن تو رگ و

‫بعدش درخواستای فضاییت رو مطرح کنی

‫نوش جان

‫نمی‌ذارم این نشست هم فقط وراجی و بی‌‫خاصیت باشه

...گرگ تنها با «طرح بایکدیگر»ـش

‫سماجتت واقعا‌ً قابل‌ تحسینـه

‫اما راستش هیشکی از بولدوزر خوشش نمیاد

‫اگه حتی یه نیم‌نگاه به پیشنهادت بندازن هم

‫بُرد کردی

‫حالا بذار برات نوشیدنی بیارم

‫تیم پکس چراغ سبز رو داده

‫خوبـه

‫خب، عالیـه

‫- شصت‌ثانیه دیگه شروع می‌کنیم ‫- چشم

‫لحظه‌ی بزرگیـه. ‫لبخند بزنید.

‫داریم تاریخ‌سازی می‌کنیم‌ها. ‫شگفت‌انگیزه.

‫عالیـه. عالیـه.

‫یه عکس دیگه

‫قفل درها رو طوری تنظیم کردم که ‫فقط با کارت‌های خودمون باز بشن.

‫خیلی ممنونم

‫دكل‌های مخابراتی و وای‌فایِ کیپ‌تاون ‫با شمارش من خاموش میشن،

سه، دو، یک

‫خدمتکار اتاق رسیده به سالن رقص

‫ممنون رفیق. ‫به‌گوشم.

‫انگار جوخه‌‌ی اضطراریِ رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا

‫برگشتن تو اتاق انتظارشون

‫لطفاً تایید کنید

‫تایید میشه قربان

‫تیم ضدتهاجم نیروهای ویژه‌ی آمریکا هم ‫توی اتاق‌شونن

‫عالیـه

‫خانم رئیس‌جمهور

‫سی‌ثانیه

‫دروازه‌ی ورودی بسته شد

‫برو که رفتیم

« درحال اتصال »

‫صدای چیه؟

‫چی بود؟

‫انفجار رخ داده؟

‫در رو باز کنید!

‫بچه‌هام، شوهرم

‫باید همینجا بمونید خانم. ‫کنارم بمونید.

‫چیشده؟!

‫باید بریم پایین قربان. ‫مجبوریم...

‫- بدون بچه‌هام جایی نمیرم ‫- اونا محافظای...

‫دستت رو بکش!

‫از پنجره‌ها فاصله بگیرید

‫اوید و شاگرد اولـه پیش منن

‫قبل از تخلیه، راهرو رو پاکسازی می‌کنم

‫همینجا وایسید

‫قشنگه، نه؟

‫صدای چی بود؟ ‫بهمون حمله شده؟

‫اینجا چه خبره؟

‫من هم بیشتر از شما اطلاع ندارم قران

‫پس فعلاً همه‌مون اینجا جمع میشیم

‫انگار بیشتر از ما مراقب درهان

‫مسخره‌ست. ‫واقعاً مسخره‌ست.

‫افرادمون باید تا الان درها رو ‫از جا می‌کندن

‫پس تیم ضدتهاجم چی؟

‫انفجار اول از قسمت شرقی اومد که ‫میشه اتاق ماه عسل

‫اگه من می‌‌خواستم به این مهمونی حمله کنم، ‫هدف اصلیم گروه ضدتهاجم بود

‫انفجار تو قسمت شرقی رخ داده

‫دستورالعمل تخلیه‌ی دلتا

‫تکون بخورید! ‫تکون بخورید!

‫ادی، ادی. ‫بجنب رفیق.

‫بهمون حمله شده

‫آره

‫می‌دونیم

‫شل کن

‫فقط شل کن

‫بلند شید. ‫بلند شید!

‫درخواست اطلاع از وضعیتِ ‫اوید و شاگرد اول دارم

‫تیم‌های امنیتی کدوم کشورها تونستن وارد هتل بشن؟

‫همون چهارکشوری که همیشه درخواستش رو دارن

‫آمریکا...

‫چین، روسیه

‫و ترکیه

‫چهار از چهار

‫- نباید... ‫- نه، امن‌ترین واسه‌مون اینجاست

‫خداروشکر

‫حالا اگه میشه لطف کنید و ‫تا بیرون راهنمایی‌مون کنید

‫زبون باز کنید دیگه

‫من رئیس‌جمورم رو می‌برم بیرون. ‫نمی‌تونید ما رو اینجا نگه دارید.

‫گروگان‌ها رو بگیرید!

‫رهبرها رو از همسرهاشون جدا کنید!

‫همین الان برو گوشه!

‫بشینید رو زمین! ‫بشینید!

‫جو!

‫پیکان شکسته! ‫پیکان شکسته!

‫راه بیفتید! ‫برگردید عقب!

‫الیور!

‫- خانم! ‫- بشین رو زمین. یالا

‫لعنتی!

‫بلند شو!

‫عجله کنید

‫باید بریم. ‫سرتون رو بگیرید پایین.

‫- دنیلا! ‫- جوانا!

‫بجنبید. ‫بریم.

‫- برگردید عقب! ‫- حواس‌تون به درها باشه!

‫این کار خودکشیه! ‫کجا داریم میریم؟

‫پشت می‌کده یه در هست

‫- خانم ‫- پوشش نیاز داریم

‫بیاید

‫تا علامت ندادم، شما همینجا بمونید، خب؟

‫باشه

‫حمله‌ی عصبی بهش دست داده

‫من رو ببین

‫از اینجا می‌برمت بیرون

‫باشه

‫- برید ‫- باشه

‫عجله کنید

‫بریم، بریم

‫وای خدا!

‫عجله کنید. ‫حواسم بهتون هست.

‫کارت‌های کنفرانس‌تون ‫رو در بیارید

‫با چیپ‌هاش می‌تونن ردمون رو بزنن

‫نباید اینجا بمونیم خانم رئیس‌جمهور

‫اینجا رو از کجا پیدا کردی؟

‫نقشه‌های هتل رو دیدم

‫توی تحقیقات اولیه این در رو پیدا کردم

‫خب، شاید احتمال داره ‫همه‌مون رو نجات داده باشی

‫بخوابید رو زمین!

‫بابا!

‫حال‌تون خوبه؟

‫یه‌بار دیگه میگم تا بره تو اون کله‌ی پوکت

‫چندنفر دیگه اینجا قایم شدن؟

‫بگو وگرنه بهت شلیک می‌کنم

‫باشه

‫دوتا دشمن مسلح بیرون همین درها وایسادن

‫- درستـه... ‫- شاید اگه بتونم غافلگیرشون کنم...

‫باشه، اون یکی تفنگت رو بده به من

‫دو به دو، دیگه شایدی وجود نداره

‫خانم، به هیچ وجه اجازه نمیدم

‫- وارد اونجا شید ‫- قضیه چیه؟

‫کار عقلانی‌ای نیست اما ‫قبلاً با اسلحه کار کردم و

‫قد خودم جنگ دیدم

‫- می‌دونم، خودم هم بودم ‫- این به کجا می‌رسه؟

‫با کمال احترام، ‫اون دو دهه‌ی پیش بود خانم

‫خب حداقل از اونا که بهترم

‫من نگران بقیه نیستم

‫چون اونا رئیس‌جمهور آمریکا نیستن

‫مامور روئیز، می‌دونی این مقام چه اختیاراتی داره؟

‫با هم این کار رو می‌کنیم، ‫این یه دستوره

‫کجا رفت؟

‫۱۸ تا از ۲۰ نفر

‫رئسای جمهور آمریکا و بریتانیا نیستن

‫چطور ممکنه؟

‫نمی‌دونم رئیس اما ‫فهمیدم از کجا در رفتن

‫گفته بودم دردسرساز میشه

‫آره، اما دردسر توئـه

‫اون مهره‌ی اصلی این جریاناتـه

‫واسه همین سپردمش به تو

‫چون بهت اعتماد کردم

‫همین حالا دونفر رو با خودت می‌بری و

‫رئیس‌جمهور آمریکا رو میاری پیشم

‫ناامیدم نکن

‫مامور پری جون‌مون رو نجات داد، خب؟

‫تقصیر تو نبود

‫وظیفش بود

‫پسرم، بیا کمکم کن

‫- باید در رو مسدود کنیم ‫- تنها راه خروجی‌مون همینـه

‫یالا. بکشش.

‫خیلی‌خب، برو، برو

‫ورودی شرقی رو پاکسازی کن

‫مفهومـه

‫اینجا خیلی بهتره

‫آره البته اگه مشکلی با ملافه‌های چرک نداشته باشید

‫بانوی اول، بابت بهبود اوضاع‌مون ‫ازتون مچکرم

‫خواهش می‌کنم، بهم بگو مین‌سو

‫هان مین‌سو

‫من النام

‫- النا نورمانو ‫- النا

‫بابت اقدام فوری‌تون مچکرم، خانم رئیس‌جمهور

‫ایشون مامور ویژه، منی روئیر هستن

‫- با نخست‌وزیر هم که آشنا هستید ‫- بله، واقعاً عالیه

‫همه‌مون دوستای خوبی هستیم

‫منی، مسیرهای تخلیه و ‫نقشه‌های احتیاطی رو داری؟

‫اونا هم دارن

‫حتماً کار یه نفوذی بوده

‫خب، شما آمریکایی‌ها که بدون نیروهای ویژه‌تون ‫از

‫خونه‌تون بیرون نمیاید. ‫پس کجان؟

‫معتقدیم که بعد از انفجارهای اولیه،

‫کل تیم‌مون کشته شدن

‫شما تو کل دنیا نیرو دارید

‫یه منور بفرستید هوا

‫الیور، آمریکا تو آفریقای جنوبی پایگاه نداره

‫با نیروهای واکنش سریع، ‫چندین ساعت فاصله داریم و

‫و با توجه به گروگان‌های باارزشی که در ‫اختیار دارن، فکر نمی‌کنم خیلی موثر باشن

‫پس چی‌کار باید کرد؟

‫باید از دروازه‌ی ورودی رد شیم

‫که اونم چندین کیلومتر فاصله داره و ‫پوشش لازم‌مون میشه

‫ایده‌ای نداری؟

‫«هیولا» چطوره؟

‫زیرِ زمینـه؟

‫بله

‫این هیولا که میگید چه‌جور حیوونیـه؟

‫نه، اسم ماشینمـه

‫یه ماشین نظامیـه که ‫ظاهرش مثل یه سدانِ لوکسـه

‫اما چطوری می‌تونیم بهش برسیم؟

‫باید بریم طبقه‌ی هم‌کف

‫از ورودی خدمه رد بشیم

‫آسانسور راه فرارمونـه اما ‫کلیدهامون رو انداختیم زمین

‫اگه ننداخته بودیم هم مطمئنم تا الان ‫رمزهاش رو عوض کرده بودن

‫چی؟ یکم کوتاه نیست؟

‫پایین که نمیریم

‫نظافت‌چی اومده!

‫در رو باز کن!

‫در رو باز کن!

‫صبر کن

‫- بیا دیگه ‫- چی‌کار می‌کنی؟

‫بیا دنبالم

‫سرینا، نه

‫گفتم در رو باز کن!

‫- بریم دی ‫- پسرم، برو

‫باز کن!

‫بجنب دی

‫برو

‫سرجوخه راتلج

‫بچه‌ها فرار کردن طبقه‌ی اول

‫طبقه‌ی هم‌کف رو زیر و رو می‌کنیم

‫من رهبر سازمانی هستم که با زور، ‫گروه ۲۰ رو گروگان گرفته

‫بهمون میگن که ما تروریستیم

‫اما اینطور نیست

‫درواقع ما گروهی از افرادی هستیم که

‫نمی‌تونیم سر جامون وایسیم و ببینیم که

‫رهبران دنیا، حق و حقوق شهروندان‌شون رو ‫چپاول کنن

‫این کیه؟ ‫باید فوراً‌ شناساییش کنیم

‫مدارکی از فریب‌کاری‌شون رو منتشر می‌کنیم،

‫مدارکی که ثابت می‌کنه آمریکا و متحدانش

‫قصد دزدیِ منابع کشورهای ضعیف‌‌تر رو دارن تا

‫ارزهای درحالِ ریزشِ خودشون رو نجات بدن و

‫نظام پولی‌شون رو از نو بسازن

‫این ارزی که رئیس‌جمهور ساتن ازش حرف می‌زنه،

‫بهشون اجازه میده که به شما دستور بدن

حاصلِ ‫دست‌رنج‌تون رو کِی، کجا و چطوری خرج کنید

‫- یه مورد پیدا شد ‫- ممنون

‫ادوارد راتلج، عضو سابق نیروهای ویژه، ‫ارتش استرالیا

‫توی اف‌بی‌آی پرونده داره

‫چطوری تونسته از بازرسی‌هامون رد شه؟

‫با تیم پکس اومده

‫سابقه‌دار نبوده

‫...از خودتون، خونواده‌تون و ‫عزیزان‌تون محافظت کنید و

‫پول‌هاتون رو از بانک‌ها و ‫بازار سهام‌شون خارج کنید و

‫روی رمزارز سرمایه‌گذاری کنید ‫چون تنها ارزیـه که

‫کنترلی روش ندارن و ‫نمی‌تونن داشته باشن

‫خطاب به دولت‌هایی که دارن تماشا می‌کنن...

‫اگه سعی کنید جلوی من رو بگیرید، ‫رهبران عزیزن‌تون رو اعدام می‌کنم

‫خطاب به شهروندانی که دارن تماشا می‌کنن...

‫...اگه الان و باهمدیگه عمل کنیم،

‫فردا...

‫پا به...

‫دنیایی کاملاً جدید می‌ذاریم

‫باید ادامه بدیم

‫اما چطوری مامان رو پیدا کنیم؟

‫پیداش نمی‌کنیم

‫- چی؟ ‫- من و مامان‌تون

‫قبل این که تو انتخابات برنده شه، ‫کلی حرف درمورد چنین موقعی زدیم و

‫قرار گذاشتیم که نجات دادن شما، ‫وظیفه‌ی من باشه

‫هربلایی که سر اون بیاد...

‫...من باید مراقب شما باشم

‫بریم

‫خب من میگم در رو قفل کنیم و

‫منتظر نیروهای موتوریزه بمونیم

‫نیروهای موتوریزه نشست رو تسخیر کردن

‫اگه می‌خوای زنده بمونی، ‫باید هرکاری من میگم بکنی

‫باز دستور داد. ‫یادم نمیاد تو رو مسئول کرده باشیم.

‫اگه می‌خوان بمونن، ‫ول‌شون کنید

‫اینجا امن نیست و خودتم می‌دونی. ‫ول‌شون نمی‌کنم.

‫افرادشون هتل رو زیر و رو ‫می‌کنن و پیداتون می‌کنن

‫- از کجا مطمئنی؟ ‫- گوش کن...

‫اونقدری تجربه دارم که بدونم ‫با چی سر و کار داریم

‫از یه خونه خرابه، ‫یه بچه رو نجات دادی و

‫یکی هم همون لحظه ازت عکس گرفت، ‫حالا فاز کاپیتان آمریکا گرفتی؟

‫حالا که اینطور شد...

‫می‌تونی همینجا بمونی

‫خانما؟

‫ترجیح میدم بیام و از دستورات شما پیروی کنم ‫تا این که این بره رو مخم

‫بله. چطوری خودمون رو برسونیم به گاراژ؟

‫خانم‌ها و آقایون...

‫همونطور که می‌بینید، ‫برنامه‌ی مراسم امشب عوض شده اما

‫اگه به دستورات من گوش کنید

‫با همدیگه دوست می‌مونیم

‫حالا یکی‌یکی میرید اونجا و ‫مستقیم تو لنز نگاه می‌کنید و

‫کلمات رو دقیقاً همونطوری که ‫نوشته شدن، می‌خونید

‫با...

‫کره‌ی جنوبی شروع کنیم

‫رئیس‌جمهور لی یونگ‌هو، ‫تشریف بیارید

‫هروقت دلت خواست، ‫این کلمات رو بخون

‫مترجم لازم داری؟

‫چون فکر نکنم آدم‌هام آسیایی بلد باشن

‫انگلیسی بلدم

‫- خوب شد پس ‫- اما اینا رو نمیگم

‫این پانگرامـه، جمله‌ای که ‫تک‌تک حروف یه زبان رو داره

‫اگه موقع خوندن صدامون رو ضبط کنه،

‫می‌تونه با سرور هوش‌مصنوعیش ‫جعل عمیقی درست کنه که انگار

‫داریم هرچیزی که اون می‌خواد رو میگیم

‫حتی هوش‌مصنوعی هم نمی‌تونه ‫جعلی بودنش رو تشخیص بده

‫از اون کره‌ای‌های اهل تکنولوژیـه

‫کی فکرش رو می‌کرد؟

‫بهتون کمک نمی‌کنم

‫خیلی‌خب، باشه

‫خب با یکی دیگه شروع می‌کنیم

‫بیا اینجا

‫گوشم!

‫ای حیوون!

‫آره، من حیوونم

‫حیوونی که شما ایجادش کردید

‫با جنگ‌های فاسد و سودجویی‌هاتون، ‫باعث و بانی این مصیبت شدید

‫شماها هیچ‌چیز جز دشمنی و جدایی ‫ایجاد نکردید

‫اگه اونطوری که تو ادعا می‌کنی، گناهکاریم، ‫به جعل عمیق نیاز نداشتی

‫آره خب، اما سیاست همش فیلمـه، مگه نه؟

‫قراره ستاره‌های راک بشید

‫«بر اثر چنین تلقین و شستشوی مغزی جامعی، سطح و پایه‌ی

‫ذهن و فهم و نظر بعضی اشخاص «واژگونه و معکوس می‌شود

‫- «بر اثر چنین تلقین و...» ‫- «شستشوی مغزی جامعی،»

‫- «سطح و پایه‌ی ذهن و فهم و...» ‫- «نظر بعضی اشخاص واژگونه و معکوس می‌شود»

‫«ضحاک ژنده‌پوش،»

‫«غازچرانِ خبیثِ عصمت‌السلطنه ظفرقندی، ‫جذام گرفت»

‫«جذام گرفت»

‫«جذام گرفت»

‫کسی که این کار کرده کرده، ‫ظاهراً به فایروال دسترسی داشته

‫ارتباط تموم دوربین‌های امنیتی قطع شده

‫روح‌مون هم خبر نداره اون داخل چخبره

‫این کودتاست

‫یه کودتای جهانی

‫اطلاعی از وضعیت رئیس‌جمهور داریم؟

‫خیر، قربان

‫و با گروگان گرفته شدن رهبران دنیا

‫هرگونه اقدام سرخود که منجر به ‫کشته شدن یکی از گروگان‌ها بشه،

‫می‌تونه به منزله اعلام جنگ تلقی شه

‫زنگ بزنید به ۱۹ تا کشور دیگه تا ‫یه نقشه‌ای بکشیم

‫همین الان یه ویدیو از داخل نشست به ‫بیرون ارسال شد

‫یه ارز دیجیتال واحد به ما اجازه میده تا

‫تمامی حرکات شهروندان‌مون رو زیرنظر بگیریم

‫ما با برنامه‌ی رئیس‌جمهور سات موافقیم

‫چطوری همچین ویدیویی گرفتن؟

‫- باید جعل عمیق باشه ‫- مهم نیست

‫اونقدری آشوب به بار میاره که ‫بازار ارز رو مختل کنه

‫یکی دیگه هم فرستادن

‫می‌تونیم ازش برای قوی کردنِ ‫موقعیت‌مون در انتخابات استفاده کنیم یا

‫یه پولی هم به جیب خودمون بزنیم و

‫شاید هم تا ابد تو راس قدرت بمونیم

‫تو دنیایی که اطلاعات غلط ‫از اطلاعات صحیح قوی‌تره،

‫این ویران‌مون می‌کنه

‫«بر اثر چنین تلقین و شستشوی مغزی جامعی، سطح و پایه‌ی

‫ذهن و فهم و نظر بعضی اشخاص «واژگونه و معکوس می‌شود

‫راست می‌گفتی

‫خبرگزاری‌ها کف کردن

‫نقشت داره جواب میده

‫رمزارزها اوج گرفتن

‫...ارزش رمزارزها هر ۱۵ دقیقه یک‌بار ‫سه برابر میشن

‫آره، داره ما رو میلیاردر می‌کنه

‫حالا فقط مونده، رئیس‌‌جمهور آمریکا ‫تیر آخر رو هم بزنه

‫اما کجا می‌تونه باشه؟

‫خانم، بدون کارت کلید فایده نداره

‫می‌تونیم بریم بالاش و وایسیم ‫یکی ازش استفاده کنه

‫مین‌سو

‫من خیلی پیرم

‫- فقط سرعت‌تون رو کم می‌کنم ‫- بریم

‫- بریم ‫- برید، برید

‫- بریم ‫- بیا، برید بالا

‫- بریم ‫- قلاب بگیر

‫یک، دو، سه

‫یک، دو، سه...

‫بجنبید

‫ای تف توش! ‫ببخشید

‫خانم!

‫منی

‫ولش کن!

‫شلیک خوبی بود

‫ممنون

‫خانم، جایی‌تون آسیب دید؟

احساساتم

‫عجب...

‫...آفرین

‫ممنون

‫خب دیگه، برید

‫کارت کلید هم داریم

‫راه بیفتیم

‫خانم...

‫احتمالاً بهتره این رو داشته باشید

‫پس چرا پلیس نمیاد نجات‌مون بده؟

‫روندش اینطوری نیست

‫کلی گروگان ارزشمند دارن. ‫نمیشه همینطوری حمله کنن داخل.

‫خیلی‌خب،‌ باید سر جامون وایسیم

‫اگه مامان‌تون بود، ‫همچین چیزی ازمون می‌خواست

‫مامان که همینطوری سر جاش واینمیساد، ‫اگه بود یه کاری می‌کرد

‫آره، بیاید امیدوار باشیم که ‫داره یه کاری می‌کنه

« سیگنال موجود نیست »

‫آنتن‌ نمیده. ‫حتماً دستکاری‌شون کردن.

‫باید یه چیزی باشه، وگرنه تروریست‌ها ‫چطوری پیام می‌فرستن؟

‫باید یه شبکه‌ی وای‌فایِ مخفی‌ای چیزی داشته باشن

‫بدون اون نمیشه

‫تلویزیون‌ها که هنوز کار می‌کردن

‫می‌تونم از ماهواره‌های تلویزیونی ‫یه چیزای کش برم

‫شاید تونستم یه شبکه‌ی از راه‌دور راه بندازم

‫می‌تونی راه بندازی؟

‫سرینا، وایسا

‫هی، کجا داری میری؟

‫سرینا

‫مراقب باش

‫مطمئنی ما از یه خونواده‌ایم؟

‫یه میون‌بر به ورودی خدمه هست

‫باشه

‫هی، هی

‫یه دقیقه صبر کن

‫کفش‌هام...

‫متخصص مُدم دم می‌خواست مجبورم کنه ‫از اینا پام کنم

‫مجبور شدم وتو کنم

‫اما من به‌اندازه تو قدبلند و

‫با اعتماد به نفس نیستم

‫مجبورم پام کنم

‫خیلی‌خب، دونفر توی راهرو ان

‫من اول میرم، شما پشت سرم بیاید

‫باشه

‫برید

‫خب، این برنامه رو هم

‫به خبر فوری مربوط به تصرف اجلاس گروه ۲۰‌ ‫در آفریقای جنوبی اختصاص میدیم

‫گزارش‌ها حکایت از آشفتگی در ‫میان کشورهای گروه ۲۰ دارند

‫آن‌ها سخت درحال تلاشند تا اطلاعات موردنیاز

‫برای انجام یک عملیات هماهنگ‌شده ‫جهت نجات رهبران دنیا را جمع‌آوری کنند

‫باوجود اطلاعات کمی که از ‫تروریست‌ها یا گروه‌شان موجوده...

‫از کی تاحالا سوئیدلندها از استرالیایی‌ها دستور می‌گیرن؟

‫آره ولی داره جواب میده داداش. ‫بازار ارز ترکیده.

‫...ادوارد رانجل، سرجوخه‌ی سابق ‫نیروی دفاعی استرالیا

‫...آمریکا و متحدانش قصد دارن ‫منابع کشورهای ضعیف‌تر رو چپاول کنند و

‫نظام پولی رو کاملاً از نو بسازند

‫این ارزی که رئیس‌جمهور ساتن ‫ازش صحبت می‌کنه

‫به معنی پایان آزادی فردیـه

‫اما می‌تونیم یه کاری بکنیم

‫پول‌هاتون رو از بانک خارج کنید و ‫روی رمزارز سرمایه‌گذاری کنید چون

‫تنها رمز‌ارزیه که کنترلی روش ندارن

‫اونا حداقل پنج تا گروگان توی آشپزخونه دارن

‫برای یه استرالیایی به اسمِ راتلج کار می‌کنن

‫اون به مردم میگه پول‌هاشون رو ‫از بانک‌ها بیرون بکشن

‫این باعث سقوط بازارها میشه

‫شاید ارزها رو شورت کرده باشه

‫ببخشید. من فعال امور بشردوستانه‌ام، ‫از بانکداری سر در نمیارم.

‫این یعنی چی؟

‫یعنی داره ازمون دزدی میشه

‫اگه مردم پول‌هاشون رو بیرون بکشن

‫ارزشِ ارزها کاهش پیدا می‌کنه

‫هر قدر بیشتر کاهش پیدا کنه، ‫اون بیشتر سود می‌کنه.

‫باید به حرکت ادامه بدیم، خانم

‫من این آدم‌ها رو جا نمیذارم. ‫باید بهشون کمک کنیم.

‫آدم‌های توی اون آشپزخونه ‫وظیفه‌ی من نیستن، خانم

‫زنده موندن شما از هر چیزی مهم‌تره

‫باشه؟ نمی‌تونیم همه رو نجات بدیم

‫ولی می‌تونیم آدم‌های توی آشپزخونه رو نجات بدیم

‫من اونا رو ول نمی‌کنم

‫و به عنوان رئیس جمهور، ‫نیازی به اجازه‌ی تو ندارم، منی.

‫ولی به همکاریت نیاز دارم

‫این خیلی خوبه، رفیق

‫اون دیگه چه کوفتی بود؟

‫بریم ببینیم چیه، داداش

‫اون چی بود؟

‫هان؟

‫هان؟

‫بهتره بهم بگید ‫وگرنه بهتون شلیک می‌کنم

‫یکی یکی

‫بسه دیگه!

‫بندازش!

‫عالیه

‫همه اون بیرون دنبالت می‌گردن

‫ولی من می‌تونم خودم ببرمت

‫دستت رو از اون تفنگ بکش

‫امکان نداره

‫گفتم بندازش

‫کجایی؟

‫سریع، دست‌هام رو باز کن

‫بیا

‫همه چی درست میشه

‫کمکم کن

‫خانم!

‫منی!

‫- اوه! منی! ‫- من تیر خوردم

‫اون تیر خورده!

‫اون تیر خورده. ‫باید جابجاش کنیم.

‫یالا. یالا

‫بابا، این مثل یه آنتنِ قدیمی کار می‌کنه

‫خیلی خب، کجا یاد گرفتی ‫این کارو بکنی؟

‫از سریال «آقای ربات» یاد گرفته

‫اصلاً اینطور نیست

‫اون از قوطی پرینگلز استفاده کرد. ‫عینِ همینه.

‫عالیه

‫حالا، اگه این آنتن قدیمی بهم اجازه بده ‫به اون دیش ماهواره قدیمی وصل شم،

‫باید بتونم یه پیام ارسال کنم

‫اونا اون بیرون هستن ‫و پیداشون می‌کنیم

‫اون داردنه

‫خیلی خب. تکون نخورید

‫- تو اونجا رو چک کن ‫- یه جای کار می‌لنگه

‫اونجا بمون

‫هی

‫اگه اتفاقی افتاد، برید بالا. برید بالا

‫زیرش هم نگاه کن

‫یالا

‫پشتِ دستگاه تهویه مطبوعم بگرد

‫اون چی بود؟

‫من غیرمسلحم

‫کامل بیا بیرون، درک

‫کامل

‫آروم

‫چطور تونستی اینجوری به ما خیانت کنی؟

‫سوگند من به تو یا زنت نبود

‫- تو به کشورت خیانت کردی ‫- نه

‫زنت به کشورم خیانت کرد

‫وقتی تصمیم گرفت کشاورزهای آفریقا ‫مهم‌تر از آمریکایی‌ها هستن!

‫دیمیتریوس و سرینا کجان؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونم

‫حرکت کن!

‫حرکت کن

‫اونا کجان؟

‫گفتم نمی‌دونم

‫ولی می‌دونم فرار از دست تو رو خوب بلده

‫رئیس‌جمهور کجاست، درک؟

‫خبر ندارم

‫باشه. به روش سخت انجامش می‌دیم

‫بیاید از اینجا ببریمش بیرون

‫خدای من، اون بیرون هرج و مرج شده

‫- پاسخ ما چقدر فاصله داره؟ ‫- ناوگروه هواپیمابر سنتکام

‫به هدف نزدیک میشه، ‫سه ساعت فاصله داره.

‫ولی حتی وقتی به اونجا برسن، ‫بازم یه مشکلی هست.

‫هماهنگی با کشورهای عضو کُند پیش میره

‫یه ایمیل از یه شبکه‌ی غیرامن ‫توی کیپ‌تاون به دستمون رسیده

‫از یه نفر که ادعا می‌کنه سرینا ساتنه

‫- چی نوشته؟ ‫- میگه پدرش دستگیر شده،

‫ولی مادرش هنوز آزاده

‫از کجا بدونیم خودشه؟

‫اون...

‫میگه: «مأمور داردنِ عوضی» پشت همه‌ی ایناست

‫مأمورِ ما؟

‫این تازه به دستمون رسید

‫کشورهای عضو گروه ۲۰ ‫و دولتِ آفریقای جنوبی

‫برای یک پاسخِ هماهنگ ‫به حمله‌ی تروریستی توافق کردن،

‫برای تأمین امنیتِ رهبران جهان ‫که در اونجا گروگان گرفته شدن

‫منابع به ما اطلاع دادن که ‫ناوگروه هواپیمابر یو‌اس‌اس

‫حدود سه ساعت با ساحل ‫آفریقای جنوبی فاصله دارن

‫وقتشه چند تیکه بیکن از خوکچه‌هامون ‫که اونجان ببُریم

‫این کار مجبورش می‌کنه تسلیم شه

‫گلوله هنوز توی بدنته

‫زخمِ خروجی نداره

‫پس، میذارم توی بدنت بمونه

‫می‌تونی زخم رو باندپیچی کنی؟

‫البته

‫طاقت بیار، تکاور

‫خیلی خب. خیلی خب

‫تکون نخور، باشه؟

‫شما دوتا با توجه به شرح وظایفتون ‫یکم زیادی خونسردید

‫این مطلب در مورد شما هم صادقه، خانم

‫مقامات دولت آفریقای جنوبی فکر کردن

‫منطقیه که بین کادرِ هتل ‫مأمورهای اطلاعاتی بذاره

‫از هردوتون ممنونیم

‫باعث افتخار ماست

‫شوهر و بچه‌هام گُم شدن. ‫می‌خوام بدونم اونا در امان هستن.

‫خانواده‌تون رو پیدا می‌کنیم، خانم

‫باشه، این رو بگیرید

‫استفاده از بی‌سیم خطرناک نیست؟

‫تروریست‌ها از کانال‌های بالا ‫استفاده نمی‌کنن،

‫پس از طریق کانال ۸ باهاتون تماس می‌گیریم

‫باشه

‫پیداشون کنید و این آدم‌ها رو ‫ببرید یه جای امن

‫- منتظر دستوراتم باشید ‫- چشم، خانم

‫ده، بیست، سی، چهل...

‫نخست‌وزیرِ استرالیا لو

‫خبر خوب، رفیق

‫تو از اینجا میری بیرون

‫ببینید مجبورم کردید چیکار کنم

‫تکون نخور. تکون نخور

‫اوضاع و احوالت چطوره؟

‫عه...

‫همونطور که انتظار میره

‫تو قبلاً توی همچین موقعیتی بودی

‫راحت‌تر میشه؟

‫اولش فضا آروم بود، ‫در نتیجه نبرد زیادی نمی‌دیدم.

‫ولی وقتی بالأخره دیدم...

‫خیلی شدید بود

‫من زخمی شده بودم،

‫یه پسر رو بردم یه جای امن،

‫و اون تبدیل شد به عکسی که ‫رفت روی جلد مجله‌ی تایم

‫ولی چیزی که توی عکس ثبت نکردن ‫اینه که...

‫مجبور شدم اون بچه رو...

‫به زور از بغل مادرش بیرون بکشم...

‫که در اثر انفجار متلاشی شده بود

‫خیلی ترسیده بودم

‫دویدم

‫فقط دویدم

‫من جوری رفتار می‌کنم ‫انگار توی جنگ جنگیدم،

‫من فقط چند دقیقه اونجا بودم

‫کشورم یه...

‫یه خبرنگار جنگی داشت

‫که توی جنگ‌های بوئر از یه اردوگاه اسرا ‫توی آفریقای جنوبی فرار کرده بود

‫اون...

‫آره، اون از روی یه حصار پریده بود،

‫یه پیاده روی طولانی داشت و با بازگو کردن ‫داستانِ فرارش به شهرت رسید

‫وینستون چرچیل

مهم نیست چطوری به اینجا می‌رسیم

‫کاری که اینجا می‌کنیم مهمه

‫اوناهاش اونجاست

‫جلومونه

‫- شما رانندگی کن ‫- باشه

‫از ۰۰۷ بهتره

‫عجله کن. بریم

‫دنی

‫دنی، صدام رو می‌شنوی؟

‫درک

‫عزیزم، صدمه دیدی؟

‫خدای من

‫درک

‫نه. نه، صدمه ندیدم

‫بچه‌ها کجان؟

‫عزیزم، بچه‌ها خوبن. ‫بچه‌ها در امانن.

‫باشه...

‫رئیس‌جمهور دنیل ساتن

‫- راتلج ‫- هی، اسمم رو می‌دونی

‫جنازه‌های روس توی آسانسور

‫جنازه‌های اهل آفریقای جنوبی توی آشپزخونه

‫دور دور می‌کنی، مگه نه، دختر؟

‫به تو هم می‌رسم

‫خوبه. عالیه. بیا به من ملحق شو. ‫توی سالن رقصم.

‫وقتی شوهرم و بچه‌هام رو از هتل آزاد کنی ‫بهت میگم کجام

‫نه، نه، نه عزیزم

‫اینجا جنازه‌ی دو رهبر جهان روی دستمه،

‫و هر چقدر بیشتر مجبورم کنی ‫منتظرت بمونم بیشتر میشن

‫تو همین الان بهم میگی دقیقاً کجایی ‫وگرنه چشم‌های درک رو در میارم

‫و می‌تونی از طریق بی‌سیم گوش کنی

‫چرا باید یه مزدور ‫گروه ۲۰ رو هدف قرار بده؟

‫چی؟

‫صبر کن. تو...

‫تو به من میگی مزدور؟

‫خانم، تو توی یه جنگ ‫سرِ بنزین شرکت داشتی

‫من به کشورم خدمت کردم ‫همونطور که الان بهش خدمت می‌کنم

‫آره، کورکورانه. کورکورانه بهش خدمت می‌کنی

‫اون موقع ازت استفاده کردن ‫و الانم دارن ازت استفاده می‌کنن

‫پس احساس می‌کنی ‫ازت استفاده میشه؟

‫برای همین مردم دنیا رو می‌ترسونی ‫و باعث سقوط بازارها میشی؟

‫ما می‌خوایم بریم سراغ رمزارزها تا شما...

‫چرنده

‫موضوع رمزارز نیست

‫تو می‌خوای ارزها رو بی‌ارزش کنی ‫تا پولدار شی

‫به نظر میاد انگیزه‌ی شخصی داری

‫تو دنبال چی هستی؟

‫من دنبال تو هستم

‫جواب بده، کارل

‫بچه‌های ساتن. راهروی شیش. ‫برید سر وقتشون.

‫ولی اگه رو در رو صحبت نکنی، ‫مجبور میشم با بچه‌هات حرف بزنم.

‫تو بچه‌هام رو نداری

‫هنوز نه

‫ولی الان روی صفحه نمایش می‌بینمشون

‫درک، وقتشه به یه دردی بخوری

‫به خانم بگو به چی نگاه می‌کنی

‫داردن هم با اوناست

‫نه! بس کنید!

‫ولش کنید!

‫دوباره

‫درک، دوستت دارم

‫به بچه‌ها بگو دوستشون دارم

‫به دی بگو اون دلخوشیِ منه

‫- به سرینا بگو متأسفم ‫- اوه

‫به کسی که هست افتخار می‌کنم

‫من توی گاراژ زیرزمین هستم

‫اونا دارن میان سراغم

‫چیکار می‌کنید؟

‫رئیس‌جمهور کجاست؟

‫رئیس‌جمهور کجاست؟!

‫من فقط کاری رو می‌کنم که بهم گفته شده

‫نگاه کن، یه در اینجاست

‫شاید بتونیم از این راه بریم بیرون

‫کارل هستم. دارم میرم سمتِ استخر. تمام

‫سلام، بچه‌ها

‫کنار استخر لش کردید، آره؟

‫توی سونا عرق می‌کنید؟

‫آره. خوبه

‫می‌بینمت

‫دختر کوچولوی من

‫پشمام

‫تو اهل واکاندا هستی

‫مادرتون ما رو فرستاد

« به سرینا: دوستت دارم، مادرت »

‫مأمور داردن

‫خانم رئیس جمهور

‫من غیرمسلحم

‫خیلی خب. بریم

‫کی کمکت کرد؟

‫می‌دونم نمی‌تونستی تنهایی این کارو بکنی

‫کثافتِ آشغال خائن

‫حالا کارِ من رو برام انجام می‌دید؟ هان؟

‫منی...

‫من رو اینجوری بازی ندید!

‫خیلی خب؟

‫اگه توی مخمصه افتادید، باید به من بگید ‫تا بتونم کنارتون بایستم، خانم!

‫- فرمون سمتِ اشتباهیه... ‫- تو حرف نزن، الیور!

‫کوپنت تموم شده!

‫شرمنده

‫خوبی، تکاور؟

‫مامان؟

‫مامان؟

‫سرینا؟

‫سرینا، خوبی؟ ‫دی خوبه؟

‫آره، آره. ما خوبیم. ما خوبیم

‫- پیش ملوکوله هستیم ‫- نگو کجا

‫ممکنه گوش بدن

‫خیلی متأسفم

‫نه، مامان، من متأسفم

‫بابتِ همه چی متأسفم ‫و از حرفی که زدم منظوری نداشتم

‫می‌دونم. این شرایط سخت رو پشت سر میذاریم

‫باشه؟

‫مامان، ولی اونا بابا رو گرفتن

‫حالا باید چیکار کنیم؟

‫تو هیچ کاری نمی‌کنی

‫می‌خوام تو و دی برید بیرون

‫اگه بتونم کمک کنم چی؟

‫ای کاش می‌تونستی، ‫ولی فکر کنم کار از این حرف‌ها گذشته.

‫می‌خوام...

‫برای یه بار هم که شده ‫می‌خوام بهم اعتماد کنی

‫که چیکار کنی؟

‫شاید می‌تونم اون کاری رو بکنم ‫که بهم گفتی دیگه هرگز انجام ندم

‫- سرینا... ‫- ولی به جای رفتن به مهمونی،

‫می‌تونم مهمونی رو بیارم پیش خودمون

‫اون دربازکن‌های کارتی رو میگه

‫همونی که با استفاده ازش ‫سیستم ما رو هک کرد

‫برای انجام اون کار چی لازم داری؟

‫یکی از اون دستگاه‌ها رو لازم دارم

‫اونی که توی خونه دارم، ‫همون که پیدا کردی.

‫اون توی لابیه

‫فکر کنم بتونم یکی از اونا گیر بیارم

‫شما سرِ جاتون بمونید، باشه؟

‫دوستت دارم، مامان

‫منم دوستت دارم، دختر عزیزم

‫الینا، تو، الیور و مین‌سو ‫از اینجا برید بیرون

‫باشه

‫ببخشید، من شوهرم رو ول نمی‌کنم. ‫نمی‌تونم.

‫درک می‌کنم. باشه

‫الینا، تو و الیور، ‫این شما رو توی خط مقدم قرار میده.

‫- آره ‫- ما تا اینجا دنبالت اومدیم

‫ما کاری رو که لازمه انجام می‌دیم

‫ولی من رانندگی می‌کنم

‫خیلی خب

‫این کاریه که باید انجام بدیم

‫چی...؟

‫یه گروگان آزاده

‫یه زنِ آسیایی کوچیک

‫توی لابی پشتی

‫الان

‫فکر می‌کنی ‫متخصص مُدم موافق باشه؟

‫جلیقه‌ی ضدگلوله با همه چی سِت میشه

‫منظورم شلوارشه

‫همونطور که گفتم، ‫لباس استتار با همه چی ست میشه، خانم.

‫چندتا از اینا رو توی هتل جاساز کردید؟

‫این توی زبان زولو یعنی «یه عالمه»

‫این بخشِ دوم نقشه‌ی مادرته

‫باید دفاع‌های استراتژیک رو از بین ببریم

‫باید به حرکت ادامه بدیم

‫- دوستت دارم، دی ‫- منم دوستت دارم، آبجی

‫چه غلطا؟

‫لیموزین رئیس‌جمهور داره به سمت دروازه میره

‫هی! شلیک کنید! ‫بکشیدشون!

‫خدایا!

‫- موفق شدیم! موفق شدیم! ‫- آره! آره!

‫آره!

‫موفق شدیم

‫موفق شدیم

‫رئیس‌جمهورِ آمریکا سعی داره ‫از محدوده خارج شه

‫موشک‌انداز واسه همینه دیگه!

‫هدف قفل شد، قربان

‫آتش!

‫یه چیزی می‌بینم!

‫حرکت داریم

‫شلیک نکنید!

‫اون یکی از ماشین‌های ماست

‫- موشک به هدف نخورد ‫- برای همین بیشتر داریم

‫شلیک کنید، لعنتی‌ها!

‫شلیک کنید!

‫یا عیسی مسیح

‫خدای من

‫یا حضرت عیسی

‫یا خدا! یا خدا!

‫- خفه شو، الیور! ‫- خدایا!

‫خودت رو جمع و جور کن!

‫سلام خوش‌تیپ

‫سلام

‫هر اطلاعاتی که انتقال بدن ‫واکنش رو تسریع می‌کنه

‫- وقتِ زیادی نداریم ‫- شاید وقتشه از اینجا بریم

‫من ساتن رو می‌خوام

‫گاراژ رو سنگربندی کنید ‫و تمام وسایل نقلیه رو از کار بندازید

‫می‌خوام فوراً محدوده رو تحت کنترل بگیرید

قراره تمام کشورهای دنیا یه ضد حمله تدارک ببینن

‫پس می‌خوام بجنبید!

‫می‌دونی «لادوما» توی زبان زولو یعنی چی؟

یعنی چی؟

‫«بوم!»

بیا بریم

‫اون از داخل اومد

‫اونا داخل هستن!

‫همین الان شورشی‌ها رو پیدا کنید!

‫اون انفجار توسط افراد ما از داخل انجام شد

‫و بخشی از نقشه‌ی رئیس‌جمهوره

‫حالا که سلاح اصلی تروریست‌ها رو ‫از کار انداختیم،

‫یه نیروی ضربتِ کوچیک تشکیل می‌دیم ‫تا از ورودی پشتی وارد هتل بشن

‫سرینا ظرف ۱۲ دقیقه ‫اون درها رو باز می‌کنه

‫از کجا بدونیم این جواب میده؟

‫ببینید، ما توی یه وضعیتِ بحرانی هستیم،

‫ولی یک شب پیروی از رئیس‌جمهورتون ‫من رو خوش‌بین کرده

‫ازتون خواهش می‌کنم ازش پیروی کنید

‫می‌دونی،

‫وقتی داشتم نامزد ریاست جمهوری می‌شدم،

‫مشاوران کمپینم...

‫همش بهم می‌گفتن ‫به سابقه‌ی نظامی‌ام تکیه کنم

‫کاملاً مطمئنم منظورشون این نبود

‫- ایناهاش ‫- خیلی خب

‫ردیفش می‌کنم

‫امیدوارم این جواب بده

‫لابی. راهروها

‫برق همه اینجاست

‫باید به سرینا فرصت جنگیدن بدیم

‫شما مادرِ خوبی هستی

‫اگه اشکم رو در بیاری، می‌کشمت

‫همیشه می‌دونستم شما دل‌نازکید، خانم

‫اون طرف می‌بینمت

‫من رو این طرف می‌بینی، دنیل

‫تیتوس، بیا اینجا

‫راتلج، باید بریم

‫- نه، نه. نه، نه ‫- باید از اینجا بریم بیرون

‫- هیس. خفه شو ‫- گوش کن...

‫خفه شو

‫خفه شو. بذار فکر کنم

‫شما دوتا، پاشید

‫- پاشید. بلندشون کنید ‫- بیاید! تکون بخورید!

‫پاشید!

‫- پاشو. یالا ‫- هیچکس وارد اینجا نمیشه!

‫هیچکس خارج نمیشه!

‫تحت هر شرایطی توی جنگ می‌مونید!

‫هنوز تموم نشده

‫منی، چراغ‌ها رو خاموش کن

‫برق بخشِ شرقی قطع شد

‫اون چی بود؟

‫اونجا رو نگاه کن

‫برو

‫اینجا!

‫بیا برقصیم، خانم رئیس‌جمهور

‫کجا بودی؟ یه چیزی...

‫تمام ارتباطات سلولی ‫و داده‌ای رو دوباره وصل می‌کنم

‫منی، چراغ‌ها رو روشن کن

‫منی

‫منی، به هوش بیا

‫آفرین پسر

‫ما بیرون ورودی خدمه هستیم

‫« در حال دسترسی به ‫سیستم‌های امنیتی رادیویی »

‫و... درهای پشتی

‫سلام

‫مامان، مواظب باش!

‫می‌دونی که تمام مدت می‌تونست ‫اون کارو بکنه، درسته؟

‫شانس آوردی جریمت فقط بیرون نرفتن بود

‫اون خیلی خفنه، هان؟

‫- دنیل ‫- خدای من

‫بیا شوهرت رو بگیر

‫مامان؟

‫مامان، صدام رو می‌شنوی؟

‫چیه، عزیزم؟

‫اون بابا رو توی اتاق کنفرانس گرفت. ‫یه چاقو گذاشته بیخ گلوش.

تو راهم

‫همین کافیه

‫من اینجام، باشه؟

‫حالا می‌تونی بذاری برن

‫نه، نه

‫فکر نکنم

‫از نزدیک اُبهتت خیلی کمتره

‫می‌خواستم همین رو در مورد خودت بگم

‫آره، ولی ببین

‫خوشحالم که همه اینجا دور هم هستیم

‫بشین

‫یعنی، نقشه‌ات همین بود، مگه نه؟

‫گروه ۲۰ رو دور هم جمع کنی

‫از دنیا دزدی کنید

‫- هوم؟ ‫- دزد تویی

‫تو هیچی در مورد من نمی‌دونی

‫کمتر از هیچی

‫سرجوخه ادوارد راتلج، من می‌شناسمت

‫تو سربازی هستی که هرگز به خونه برنگشت

‫تو خون، عرق و قلبت رو ‫توی میدون جنگ جا گذاشتی

‫و به عنوان پوسته‌ای از یه مرد برگشتی

‫می‌خوای کنترل کنی، ‫می‌خوای قدرت داشته باشی،

‫اما این تو رو یه رهبر نمی‌کنه

‫من نیاز ندارم رهبر باشم. ‫نمی‌خوام رهبر باشم.

‫چیزی که می‌خوام، صداست

‫ولی وقتی مثل یه ظالم عمل می‌کنی ‫هیچکس صدات رو نمی‌شنوه

‫برای همین نیاز دارم ‫صدای تو رو قرض بگیرم

‫پس چطوره دست از قُدقد کردن واسه من برداری ‫و اون رو بخونی

‫اونا هرگز باورش نمی‌کنن

‫همین الان بخونش

‫بخونش وگرنه اون می‌میره

‫بخونش!

‫اوهوم

‫اوهوم

‫«بر اثر چنین تلقین و شستشوی مغزی جامعی، سطح و پایه‌ی

‫ذهن و فهم و نظر بعضی ‫اشخاص واژگونه و معکوس می‌شود»

‫خوبه

‫«غازچرانِ خبیثِ عصمت‌السلطنه ظفرقندی...

‫جذام گرفت»

‫تو داغونی

‫نمی‌دونم چی دیدی، ‫نمی‌دونم چطور عذاب کشیدی،

‫ولی آسیبی که دیدی ‫قراره دنیا رو ببلعه

‫این کارو نکن

‫دنبالم بیاید. برید

‫نقاب‌هاتون رو در بیارید

‫اونا وارد شدن. جواب داد

‫در حال آماده شدن برای ورود به سالن رقص ‫با شماره سه، دو، یک

‫سه، دو، یک!

‫همه بخوابید روی زمین!

‫بخوابید!

‫بخوابید!

‫بخواب روی زمین!

‫حرکت کن!

‫- پاکه! ‫- پاکه!

‫- خوبید، خانم؟ ‫- آره، آره

‫پاکه!

‫سالن رقص امنه. ‫در حال ارزیابی تلفات.

‫وضعیتِ رئیس‌جمهور رو می‌دونید؟

‫دو رهبرِ جهان، ‫رؤسای جمهور استرالیا و کره جنوبی،

‫کشته شدن

‫رئیس‌جمهور آمریکا مفقوده

‫اونا نمی‌دونن کجاست. ‫اون توی اتاق کنفرانسه!

‫برید!

‫من میرم

‫چی؟ نه

‫- درها رو ببند ‫- نه

‫من اونا رو می‌برم پیشش

‫- سرینا، نه! نمی‌تونی! ‫- بسپرش به من!

‫هی، دنیل

‫داره اتفاق می‌افته

‫اگر همین الان به ما ملحق شدید،

‫یک خبرِ فوری داریم

‫دنیاهامون دارن زیر و رو میشن

‫علی رغم ادعای کاخ سفید

‫که این ویدیوی فراگیر جعل عمیقه،

‫آثارش رو بازار فوری بوده،

‫و باعث فاجعه‌ی مالی شده

‫ارزِ دیجیتال ما...

‫۱۵۰ میلیارد

‫سربازان ثروتمند لامصب!

‫...و اتباع خارجی در کشورهاشون...

‫موفق شدیم

‫هلیکوپتر رو روشن کن، باشه؟

‫هرکی که رو که سرپاست جمع کن. ‫پنج دقیقه دیگه پرواز می‌کنیم.

‫برو. برو، برو

‫ما به شکل کاملاً واقعی صاحب دنیا می‌شیم

‫مردم هیچوقت این رو باور نمی‌کنن

‫آره، باورش می‌کنن

‫باورش می‌کنن همونطور که دروغ بزرگی ‫که باعث انتخابت شد رو باور کردن

‫می‌دونی، دنیل...

‫من می‌شناسمت

‫آره

‫من اونجا بودم

‫فلوجه

‫من توی کاروان جلویی‌ات بودم...

‫بمب‌های کنارجاده‌ای رو پاکسازی می‌کردیم،

‫و یه بمب که فقط برای شما ‫آمریکایی‌ها ساخته شده بود

‫دوتا از برادرهام رو به کشتن داد

‫بهترین رفقام

‫می‌دونی چی بدتر از از دست دادن رفقات ‫توی منطقه‌ی جنگیه؟

‫دونستن این که از اول نباید اونجا می‌بودی

‫منم مثل تو توی اون مکان تاریک ایستادم ‫و برگشتم

‫و یه زندگی انتخاب کردم

‫من خدمت رو انتخاب کردم. ‫تو نابودی و مرگ رو انتخاب کردی.

‫تو بیشترین استفاده رو ازش بردی، ‫مگه نه؟

‫تو یه بچه رو از بین آواری بیرون کشیدی ‫که خودت ایجاد کرده بودی

‫یه عکس ازت گرفته شد ‫و به عنوان یه قهرمان به خونه برگشتی

‫ولی تو قهرمان نیستی

‫من ذاتِ واقعی تو رو می‌بینم

‫تو متقلبی. کلاهبرداری

‫تو یه رئیس‌جمهور قلابی هستی

‫منم ذاتِ واقعی تو رو می‌بینم،

‫و هیچوقت قرار نیست ‫زنده از اینجا بیرون بری

‫اوه، من دنیا رو تغییر میدم،

‫و مردم دنیا می‌بینن چه دروغگو و متقلبی هستی

‫من کسی هستم که میگم!

‫و تو نمی‌تونی هیچی رو تغییر بدی ‫چون من بهت اجازه نمیدم!

‫من بردم

‫نه!

‫هی دنی، نظرم عوض شد

‫جدی میگم

‫ممنون بابت خدمتـ...

‫خیلی متأسفم

‫لطفاً من رو ببخش

‫خیلی متأسفم

‫فقط یه دقیقه بهم مهلت بده، عزیزم

‫خدای من. حرکت نکن

‫من خوبم

‫اوه. دوستت دارم

‫دنیل!

‫اون رفته! غیبش زده!

‫- آره ‫- من پیشش می‌مونم

‫ممنون

‫دنیل

‫خدا رو شکر

‫مطمئنی نمی‌خوای به اون ملحق شی، جو؟

‫چی؟

‫تو نفوذی بودی

‫چی داری میگی؟

‫تو مکان و تیم امنیتی پکس رو انتخاب کردی

‫نه

‫الان دیدم کیف‌پولش رو قایم کردی

‫تو همه‌ی این کارها رو کردی

‫باورم نمیشه این همه طول کشید ‫که همه چی رو کنار هم قرار بدم

‫چطور جرأت می‌کنی قضاوتم کنی؟

‫من با دستی که بهم داده شده بود بازی کردم

‫تو ما رو فروختی

‫خانواده‌ام. بچه‌هام

‫و تو سرنوشتم رو دزدیدی

‫من هیچی رو ندزدیدم

‫من تمام عمرم برای شغلی زحمت کشیدم ‫که تو ازم گرفتیش

‫این شغل حق من بود و مجبور شدم بشینم ‫و رسیدن تو رو بهش تماشا کنم

‫انگار مالِ تو بود!

‫من انتخاب شدم...

‫بُزدل

‫مامان!

‫اون بردش. سرینا رو برد

‫اون اومد دنبالت بگرده. ‫یارو رو توی دوربین دیدم.

‫- سرینا رو گرفت و برد ‫- اینجا بمون

‫یالا

‫سوار شو

‫برو تو!

‫مواظب باش

‫بس کن، تخم سگ!

‫- نمی‌تونی قسر در بری ‫- خفه شو

‫دیر رسیدی، عزیزم

‫هنوز این رو لازم داری؟

‫بدون این نمی‌تونی به پول دست پیدا کنی، ‫مگه نه؟

‫نه، نه. نه، نه

‫نه! نه!

‫همین الان کیف‌پول رو بده به من ‫وگرنه مغز دختر کوچولت رو می‌ترکونم

‫- بدش! ‫- من رو ببر!

‫بذار اون بره!

‫اونا به من توی آسمون شلیک نمی‌کنن

‫خیلی خب

‫اول کیف‌پول

‫همین الان تفنگ رو بذار زمین

‫خودشه

‫حالا بیا سمتِ من

‫هیچ کلکی سوار نکن

‫وگرنه یه گلوله خالی می‌کنم بینِ چشم‌هات، ‫به خدا قسم می‌خورم!

‫اگه تغییر می‌خوای، ‫باید از خودت شروع کنی،

‫نه با یه کیف‌پول رمزارز

‫آره، بیا با یه کیف‌پول شروع کنیم ‫و ببینیم به کجا می‌رسم، خب؟

‫نه!

‫باید بیارمت بیرون

‫مامان! پشت سرت!

‫فقط برو!

‫خیلی خب. برو پایین. برو پایین

‫- یالا! ‫- دارم تلاش می‌کنم

‫از روی زمین بلند شو!

‫می‌دونی که من خلبان نیستم!

‫خدای من! یالا!

‫- خیلی خب! سعی کن خودت رو آزاد کنی! سرینا! ‫- دارم تلاش می‌کنم!

‫تیم! حرکت کنید!

‫مامان!

‫بزنش! یالا!

‫نه! نه!

‫نه!

‫- نه! ‫- مامان!

‫دستم رو بگیر

‫باید بریم بیرون

‫نمی‌تونیم حرکت کنیم! ‫وزنِ ما رو تحمل نمی‌کنه!

‫- چیزی نیست، مامان ‫- بیا اینجا

‫مامان، تو واقعاً استثنایی هستی

‫تو هم، دختر عزیزم. ‫تو هم همینطور.

‫بکشید بالا!

‫یک، دو، سه!

‫بکشید!

‫همه بکشید!

‫داره جواب میده!

‫سرینا!

‫بیا بریم

‫دنی

‫دست‌تون رو بدید، خانم رئیس‌جمهور

‫« ترجمه از محمدعلی sm و سینا صداقت » ‫.:: SinCities & mmli_sm ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫تبریک میگم، خانم رئیس‌جمهور

« شخصیتِ سال مجله‌ی تایم » « حل بحران گرسنگی جهانی »

منظره‌ی قشنگیه

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.