All language subtitles for The.Bondsman.S01E04.AMZN.WEB.Saeed_Pardis_Sub.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫هوم...

لعنت بهت، دوک کوچولو .چه طعم خفنی اینجا راه انداختی

.خوشحالم که به کارت میاد، معاون

‫هوم... ولی می‌دونی،

‫باید تو ساعت آخرِ دودی کردن .یکم چوب سیب اضافه کنی

.خیلی بهترش می‌کنه

‫آره. بهش می‌رسم.

‫و ام... یه کم نون ذرت اضافه چطوره؟

‫چیز دیگه‌ای هم هست؟

.همون همیشگی دیگه

‫اوه، بی‌خیال بابا. روز خلوتی بوده. ‫بچه دارم.

جدی؟ بچه‌هات باید ازم تشکر کنن

‫چون باباشون به خاطر .دزدیدن این کامیون زندانی نشده

‫واحد 7. یه نفر رو داریم

‫که داره ‫پایین"چاک‌ای‌چیز" کامنت‌های تهدیدآمیز می‌ذاره

‫می‌تونی بررسی و کمک کنی؟ .تمام

‫شنیدم، مرکز. واحد 7 تو راهه.

بزن دست قشنگه رو به افتخار ،بهترین چیزی که از این تپه‌ها دراومده

،از زمون عرق سگی تا حالا ‫ماریان دایس و هاب هالوران!

...یوهو

... :: تـرجمه از سعیـد پردیـس :: ... ‫.:: Saeed_Pardis ::.

:کـانـال تلگـرام @Saeed_Pardis_Sub

فرد گمشده شریل داوسون، 32 ساله

‫مامان، یه دونه دیگه پیدا کردیم.

‫"اردوس"

این شیطان زمینی ‫دیگه چه کوفتیه؟

‫این یکی مرکز شهره.

‫مامان؟

‫مامان؟

‫انگار انگشتام دارن دائم می‌گیرن.

‫تو میلیون‌ها بار این کارو کردی.

‫از پسش برمیای.

‫اه، شاید حق با بابا بود.

‫می‌دونی، شاید من ... .هی

‫نذار اون با فکرت بازی کنه.

‫تو یه استعداد خدادادی داری.

‫نمی‌دونم.

‫من می‌دونم.

‫بابات نمی‌تونه جلوی خودشو بگیره

‫ولی تو مثل پدرت نیستی.

‫باشه.

.عجب

‫ممنون.

‫هی، دوک کوچولو. این ماشین کیه؟

‫معاون بریگز.

‫این دور و براست؟

‫حدود یه ساعت پیش رفت.

‫شماره 13 حاضره.

‫سفارش می‌دی؟

‫امروز نه.

‫قول می‌دم توش آب دهن نندازم.

‫نه، الان نه.

‫راز دستور پختت رو لو نده.

‫بعدی.

‫لعنتی هاب.

‫حتی نمی‌تونه پسر خودشو ببره مدرسه

بدون اینکه اون بچه ‫با سابقه کیفری .و یه عالمه ترس برگرده خونه

‫بیا اینجا.

‫همه‌چی درست می‌شه.

.خون جلوی چشمامو گرفته

‫هوم. خب، فقط نفس بکش.

‫هاب این دفعه خیلی داره زیاده‌روی می‌کنه.

‫تو خیلی بیشتر از حد صبر کردی. .یه قدیس تمام عیار

باید این دفعه دیگه واقعا ولش کنی و بذاری بره، عزیزم

‫با کمال میل گردنش رو می‌شکستم .ولی کید به یه بابا نیاز داره

‫چیزی که کید نیاز داره ‫یه الگوی مثبت تو زندگیشه.

‫و تو داری همین کارو می‌کنی؟

منو فراموش کن. نه .منظورم تو و کید هستین

‫و اینکه هر دوتون رو در امان نگه دارم.

‫هاب آدم خوبی نیست.

‫تو بهم قول دادی که این کارو نکنی.

‫اون مزخرفات رو از اون می‌شنوم. .دیگه نمی‌خوام از تو هم بشنوم

‫تو الان خانواده‌ی منی.

‫می‌دونم هاب بخشی از زندگیته،

‫ولی یه چیزی هست که باید ببینی.

‫چی؟

‫شاید بهتره بشینی.

‫الان نه!

‫لاکی، ماشینت آتیش گرفته.

این دیگه چه کوفتیه؟

‫یکی کپسول آتش‌نشانی رو بیاره.

‫این ماشین لاکی بود؟ .لعنت بهش

.لعنت بهش

‫لعنتی. خدای من.

‫بدش من، بدش من!

‫لعنتی.

.رفیق، چی شده

‫اوه، لعنتی. یکی دیگه از این موجودات؟

‫خب، ببین کی بالاخره .داره به مامانش زنگ می‌زنه

‫شیطان یه شیطان دیگه برات فکس کرده که بکشیش؟

‫آره. کجایی؟

‫همین الان رفتم پایین پیش پیگ یکم تخم‌مرغ بگیرم. کجا رو زده؟

‫نزدیک دوک کوچولو. .حالا اینو داشته باش

‫فکر کنم جیک بریگز رو گرفته.

‫معاون کلانتر؟

‫خب، این که خوب نیست.

‫ولی اگه هنوز بی‌سیمش رو داره .مرکز می‌تونه ردیابیش کنه

‫ قبلا به سو زنگ زدم.

‫مجبور شدم یکم از .پای سیب‌های تو رو تعارف کنم

‫ولی اون بهم گفت کجا رفته.

‫خب کجا می‌ریم؟

‫ببخشید مامان. ‫تو به این مهمونی دعوت نیستی.

‫این یکی خیلی بدجنس به نظر می‌رسه.

‫ قربانی‌هاش رو مجبور می‌کنه خاک بخورن

‫دیگه تک‌نفره نمی‌ریم. .سر این قضیه بحث کردیم

‫خب، سلام.

‫اینجایی. .همه جا دنبالت گشتم

‫خب کار تو بود یا هاب؟

‫عزیزم، من... .نمی‌دونم راجع به چی حرف می‌زنی

‫یادت رفته منم هالوران بودم؟

‫همون حرکت قدیمی آتیش زدن ماشین ‫تا بیان بیرون؟

‫من این بازی رو قبلا هم دیدم، کیتی.

‫داری چیکار می‌کنی؟ بگو دیگه.

‫ببین عزیزم، .تو واقعا باید با هاب حرف بزنی

‫بهم بگو. کجاست؟

من ‫نمی‌دونم. .به جون خودم قسم

‫بهم نگفت کجا می‌ره.

‫هرچیزی که هاب ،داره تو رو توش می‌کشونه

‫من و تو همیشه می‌تونیم حرف بزنیم.

‫می‌دونم عزیزم.

‫و خیلی دوست دارم توضیح بدم،

‫ولی این وظیفه‌ی من نیست.

‫هاب باید این کارو بکنه.

‫از در پشتی برو بیرون...

‫ به لاکی چیزی نمی‌گم.

‫ولی بهم مدیونی.

‫به هاب می‌گم بهت زنگ بزنه.

شرکت ابزارآلات همشهری

‫هاب؟

‫هاب.

‫هاب! .لعنتی

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫چطور منو پیدا کردی؟

!هنوزم رو پلن خانوادگی منی، خسیس

‫خب، پس الان باید بری.

‫مشکلت چیه؟

‫پسرمون بعد از اون خوش‌گذرونی کوچیکی که دیروز رفتی، انقدر ترسیده

‫که یادش رفته چطوری گیتار بزنه.

‫اوه، بسه دیگه. این کارو نکرده.

‫که اتفاقا باید درستش کنی.

‫طفلکی نمی‌تونه تو رو از ذهنش بیرون کنه تا وقتی که بهش یادآوری کنی

‫که اصلا مال خودشه.

‫خب، پس باید قوی‌تر بشه.

.چیزی که لازم داره، دعای خیر باباشه

‫شاید لازمه بهش بگی به اندازه کافی خوبه.

‫تو رو نمی‌کشه. ولی در عوض،

‫مامانت رو فرستادی .ماشین لاکی رو آتیش بزنه

‫و تو دفترش جاسوسی کنه.

‫صبر کن. چی؟ .آره

‫هاب؟

‫خواهش می‌کنم برو.

‫به من نگاه کن! ‫به من نگاه کن.

‫یه جسد اینجاست.

‫یه جسد... .می‌دونم. چیزی نیست

‫تو خوبی. ...اوه

‫باشه. باشه.

‫بیا بریم.

‫هاب... این چه کوفتیه...

‫اوه، خدایا شکرت، یه پلیس.

‫ماریان، نه. .کمک! پلیس

‫اوه، لعنت.

‫هاب؟ !فرار کن

‫از اینجا برو بیرون! فرار کن!

.خیلی‌خب

‫آه، آه.

‫متاسفم که زودتر بهت نگفتم...

‫یه دقیقه وقت لازم دارم.

‫یه سری از لباسای قدیمی‌تو تو کمد پیدا کردم.

‫گفتم یه دقیقه وقت لازم دارم.

‫برو بیرون!

‫اوه، خدای من، نباید این اتفاق بیفته.

... :: تـرجـ‌مه از : سعیــ‌د پردیــ‌س :: ... کـانـال تلگـ‌رام : @Saeed_Pardis_Sub

‫الو؟

‫قطع نکن. به کمکت نیاز دارم.

‫هالوران؟ چطور منو پیدا کردی؟

‫خب، خیلی باهوش بودی که قبل از .اومدن پیش من پلاکاتو عوض کردی

‫ولی برچسب پارکینگت رو یادت رفت.

‫نباید با من تماس بگیری.

‫اگه سوالی داری، .شماره 1-900 تو دفترچه هست

‫تو گفتی کار من

‫شکار شیاطین و برگردوندنشون بود.

‫ولی تا حالا پرسیدی چرا دارن میان؟

‫چرا یه زندانی فرار می‌کنه؟ .برای آزاد بودن

‫پس این قربانی‌ها برای چیه؟

‫همونطور که توضیح دادم، .شیاطین فقط روح هستن بدون جسم فیزیکی

‫برای اینکه روی زمین راه برن، باید...

‫آره، یه انسان رو تسخیر کنن، فهمیدم.

‫ولی درباره‌ی کسایی که ،تسخیر می‌کنن حرف نمی‌زنم

‫درباره‌ی کسایی حرف می‌زنم .که دارن قربانی می‌کنن

‫اونم به روش‌های عجیب.

‫این درست نیست. .اونا... این کارو نمی‌کنن

‫خب، اونا این کارو کردن

سه بار

‫مامان، کجایی؟

‫دیگه اینجا زنگ نزن.

‫یه شیطان. یعنی یه شیطان واقعی از جهنم؟

‫آره، منم فکر می‌کردم مزخرفه، .تا اینکه یکیش رو از نزدیک دیدم

‫پس این یعنی، مثلا، ‫بهشت و جهنم...

‫آدمو به فکر می‌اندازه.

‫آره، مامانم نباید می‌ذاشت .از کلاس‌های دینی انصراف بدم

‫ولی خب، وقتی که مثلا مُردی چرا باید بری جهنم؟

‫خب، اون قسمتش .حتما یه اشتباهی شده

‫هیچی نمی‌دونم.

‫ تو تا کی تو این به اصطلاح شغل گیر افتادی؟

‫انگار تا وقتی که جهنم ...شیاطینش تموم بشه، یا

‫یا یکی از اونا تو رو بکشه.

‫دوباره.

‫خب، من زیاد نگران اون قضیه نمی‌شم.

‫دارم توش خیلی ماهر می‌شم.

‫همین الان داشتم می‌دیدم که توش ماهر شدی؟

‫خب، حواسم پرت شد.

‫به خاطر اینکه تو سر رسیدی.

‫خوب شد که این کارو کردم. .آره، خب، منظورم همینه

‫من یه مدت اینجا می‌مونم،

‫ببینم می‌تونم یه جنبه مثبت .تو این همه بدبختی پیدا کنم

‫پس وقتی گفتی ...لاکی سعی کرد تو رو بکشه

.اون واقعا این کارو کرد

‫به ارل‌ها پول داده تا این کارو بکنن.

‫ولی آره، اون منو کشت.

‫پسر، من واقعا تو انتخاب استعداد دارم، نه؟

‫اوه، بی‌خیال بابا.

‫خب، من با چشم باز واردش شدم،

‫می‌دونستم لاکی کیه، فقط...

.امیدوار بودم بتونه تغییر کنه

‫واسه اینه که تو قلب مهربونی داری.

‫نه.

‫واسه اینه که اگه یه مرد ،مثل لاکی بتونه زندگیشو عوض کنه

‫پس شاید برای بقیه ما هم امیدی باشه.

‫تو چی رو باید تغییر بدی؟

تو ‫نمی‌فهمی؟

‫به خاطر لاکی بود که .تونستم شیفت‌هام رو کم کنم

‫و دوباره شروع کنم به آهنگ نوشتن.

‫و بعد اون خونه رو برامون گرفت و کید ...اتاق خواب جدیدشو خیلی دوست داره و

‫لعنتی. حالا باید .از اونجا هم بلند شیم بریم

‫ دوباره داری آهنگ می‌نویسی؟

‫تکنوازی؟

‫خسته شدم از اینکه .منتظر بمونم تا تو عقلت سر جاش بیاد

‫نمی‌گم خوبن، باشه؟

‫ولی یه چیزیه که من دوسِش دارم.

‫و دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه .بهم حس بدی درباره‌ش بده

‫فکر کنم... فوق‌العاده‌ست.

‫اوه، حالا دیگه چه اهمیتی داره؟ .اهمیت داره

‫با وجود این همه شیطان که این طرف و اون طرف می‌پلکن؟

‫فکر کنم تو و کید... باید از اینجا برین.

‫برید نشویل، .همون‌طور که برنامه‌ریزی کرده بودین

‫می‌خوام کید یه چیزی داشته باشه .که براش سخت تلاش کنه

‫و حس خوبی بهش داشته باشه، می‌دونی؟

‫من نمی‌خوام سد راهش بشم.

‫ولی همین‌طوری بلند شیم و فرار کنیم وقتی با این همه چیز روبرو هستین؟

‫محافظت از کید، این بهم کمک می‌کنه.

‫فقط تا وقتیه که بتونم یه راهی .برای خلاص شدن از این وضعیت پیدا کنم

‫و وقتی این کارو کردم،

‫و دیگه امن بود که تو برگردی خونه...

.شاید بتونی یه فرصت بهم بدی

‫تا اون گندی که زدم رو درست کنم.

‫اوه، خدا...

‫چه گندی زدیم.

‫چرا مامانت داره به من زنگ می‌زنه؟

‫اون با یه ضامن اشتباهی درافتاده.

‫آره.

‫منظورم منم.

‫آره، فهمیدم.

‫هیچ‌کس باور نمی‌کنه .لاکی داره شیشه می‌فروشه

‫نیازی هم نیست.

‫فقط یه دلیل احتمالیه برای تفتیش دفترش

‫و پیدا کردن اون شاتگان.

‫همون اسلحه‌ایه که باهاش به کشیش ران شلیک کردی؟

‫اوم... اگه لاکی بخواد با اون عکسا ،ما رو هم با خودش پایین بکشه

‫می‌گیم اونم با ما بوده .و همه‌مون با هم می‌ریم زندان

‫خب، باج‌گیری .وقتی جواب می‌ده که لاکی بدونه

‫می‌خوای تو کسی باشی که بهش بگه؟

‫هاب برام پاپوش درست کرد.

‫تو ارل‌ها رو استخدام کردی تا اونو بکشن؟

‫اوه، خدا.

‫نذار هاب تو فکرت نفوذ کنه، عزیزم.

‫آره یا نه؟

‫نه، البته که نه.

‫ماریان، تو منو می‌شناسی.

‫و هاب رو می‌شناسی. اون یه دروغگوعه.

‫پس کیتی هم دروغگوعه؟

‫پس تو داری ازش باج می‌گیری که از من و کید دور بمونه؟

‫هاب اون مردی نیست که تو فکر می‌کنی، باشه؟

‫اون یه قاتله. اون...

‫نه، لاکی، ‫ اون مردی نیست که تو فکر می‌کنی.

‫من الان می‌دونم اون کیه، ‫و چه کارهایی مجبور شده بکنه.

‫اون همین الان همه‌چیو بهم گفت.

‫چرا فکر می‌کنی

‫که هاب بعد از اینکه دستور قتلش رو دادی نمُرد؟

‫اون آدمای تو؟

‫اونا گلوش رو بریدن.

‫چه جور آدمی بعد از اون ماجرا همین‌طوری برمی‌گرده شهر، ها؟

‫یا اصلا به این موضوع فکر هم نکردی؟

‫پس نمی‌دونم فکر می‌کنی چی می‌دونی،

‫ولی اگه جای تو بودم .دست از سر هاب برمی‌داشتم

‫اوه، و کیتی می‌خواد بدونی که اگه یه روزی سعی کنی

‫ از اون عکسا استفاده کنی، .‫پلیس‌ها رو خبر می‌کنه

‫تا اون شاتگانی رو که الان .تو دفترت پیدا کردن، بررسی کنن

با صحنه جرم جور درمیاد ‫و تو هم می‌ری زندان.

‫اوه، عزیزم.

‫عزیزم، تو و کید تنها چیزهایی هستین

‫که تو زندگی من اهمیت دارن.

‫شما تمام وجود منین، باشه؟

‫دارم سعی می‌کنم از شما محافظت کنم.

‫خداحافظ، لاکی.

‫ما نمی‌ریم کلانتری تا لاکی رو با قید وثیقه آزاد کنیم؟

‫من و لاکی دیگه تموم کردیم.

‫اون واقعا داشت مواد می‌فروخت؟

‫تو ماشین درباره‌ش حرف می‌زنیم.

‫تو و مادرت دارین می‌رین نشویل.

‫امروز دارین می‌رین.

‫چی؟

‫ببین، من...

‫متاسفم برای حرفی که .دیروز درباره‌ی آماده نبودنت زدم

.مسئله این نیست که تو چقدر خوبی

‫چون اگه درباره‌ی اون بود،

‫تو بی‌نظیر بودی.

اینطور ‫فکر می‌کنی؟

‫می‌دونم.

‫و می‌فهمم چرا می‌خواستی .اینو یه راز نگه داری

‫ولی امیدوارم بدونی

که از این به بعد، ‫دیگه لازم نیست.

‫ممنون، بابا.

‫ولی کسی بهم می‌گه واقعا چه خبره؟

‫برو گیتارت رو بیار.

.مثل همیشه

‫پس بهمون خبر می‌دی کِی امنه تا برگردیم؟

‫برمی‌گردین؟

‫دیروز پسرمون رو با خودت بردی برای جنگ با شیطان؟

‫تو چه آدم عوضی‌ای هستی.

‫ولی مواظب خودت باش.

‫هی، هاب؟

‫کلانتر. .هالوران

‫روبی می‌گفت .امروز یه معاون رو از دست دادن

‫خیلی وحشتناکه.

‫اوه، نه. کی؟

‫معاون بریگز.

‫تو یه آتیش‌سوزی .تو فروشگاه ابزارآلات استوارت مُرده

‫اوه. از شنیدنش متاسفم.

‫آره.

...خب

این قضیه که تو یه ساعت قبل از مرگش دنبالش می‌گشتی، چیه؟

‫به سو شیرینی تعارف می‌کردی؟

‫ماشین گشتش رو دیدم که ول شده بود.

‫و ام، عجیب بود.

‫فکر کردم یه سری بهش بزنم.

‫عجیب بود.

‫خب پیداش کردی؟

‫کاش می‌کردم. .اوم

‫می‌دونی چرا ماشینش رو اونجا گذاشته بود؟

‫داریم بررسیش می‌کنیم.

‫خب، بعدا بهتون سر می‌زنم.

‫گفتی اون مغازه ابزارآلات یه جهنم واقعی بود؟

‫هر فیلم امنیتی‌ای که بود از بین رفته.

‫بهتره دعا کنی که همین‌طور باشه.

تا وقتی تو زندانی .نمی‌تونی هیچ شیطانی شکار کنی

‫ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس ‫آيدی تلگرام جهت ارتباط @Saeed8362

:کـانـال تلگـرام @Saeed_Pardis_Sub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.