Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند www.30nama.com
[ شب گذشته ]
♪ Vanity - Christina Aguilera ♪
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
شکر خدا
بیخیال
[ به ما بپیوندید و رستگار شوید ]
خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود
در مرتعهای سبز مرا میخواباند
و نزد آبهای راحت مرا رهبری میکند
چون در وادی سایهی موت نیز راه روم،
از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو...
خب، رسماً داری جواب منفی میدی؟
- هاب... - مزخرفه، مامان
کم مونده کارت اعتباری و شمارهی تامین اجتماعیت رو هم بگیره
اگه واقعاً اینطور فکر میکنی،
فقط لازمه یه تایید شفاهی برای سازمان بگیرم،
تا بتونم کاغذبازیهات رو انجام بدم
میخوان بدون معطلی یه نفر رو بفرستن
و صد البته به مراحل بازگشت تو رسیدگی کنن
وای، ادبم رو یادم رفته
ببخشید. میبینم که شب سختی داشتی
بذار یه چیزی برات بیارم که توی مسیر بخوری
فقط چند دقیقه به ما فرصت بده تا...
آقای هالوران؟
دوست داری قهوهت چطور باشه؟
داغ
فقط درک نمیکنم
چرا پسرم رو فرستادن به جهنم
اون بخش رو باید از پسرت بپرسی
ولی خب خیلی از آدمها حاضر نیستن اعتراف کنن،
البته طبق تجربیات من
من فقط میدونم توی فرم پذیرش چی نوشته شده
فقط میتونم بهتون بگم توی منطقهی جنوب شرقی
آخرین باری که کسی از زندان فرار کرده...
من هنوز توی سازمان کارم رو شروع نکرده بودم،
که میشه... اونقدر ازش گذشته که دوست ندارم بگم
فرار از زندان؟
تصور کنید جهنم یه جور زندانه
درسته؟ و بعضیوقتها زندانیها فرار میکنن
این بار، یکیشون فرار کرده و اومده اینجا
- اومده به لندری؟ - آخرین بار توی پَسکاگولا بود
نکته اینه که اگه یکی فرار کرده، بقیه هم ممکنه فرار کنن
رئیس زندان دوست داره پیدا بشه و برگردونده بشه به زندان
چطور پیداش کنم؟
اوه. نزدیک بود یادم بره
اصول اولیه توی این دفترچه راهنما هستن، [ پات او گُلد ]
ولی خب راستش رو بخوای، سازمان از سال ۱۹۷۳ تا الان مطالب رو تغییر نداده
پس به نظرم توی اینترنت بگرد
اما حدس میزنم قبلاً باهاشون روبهرو شدی
پس میدونی قضیه از چه قراره
شیاطین میتونن انسانها رو تسخیر کنن و به عنوان انسان توی دنیامون ظاهر بشن
چون تو از جهنم برگشتی، این توانایی رو داری که اونا رو ببینی
و اونا هم میدونن که تو یه تهدیدی
مراقب خودت باش
منظورت از «برگردونده بشه» چیه؟
اینکه اون رو بکشه. وای، نه
در اصل از قبل مُرده
خب، حداقل اون شخصی که قبلاً بوده، مُرده
این روزها شیاطین اول قربانی رو میکُشن،
بعدش جسمش رو تسخیر میکنن
اینطوری دیگه با ترفندهای جنگیری مشکلی براشون پیش نمیاد
فقط یه گلوله توی سرش خالی میکنی، و...
خودت میبینی، امیدوارم، محض رضای همهمون
من حاضرم قبول کنم که هاب به هیچ وجه آدم بینقصی نیست
همه میدونن که یه نقصهایی داره
اما... جهنم؟
دقیقاً. ممنون
همه نقص دارن. خدایا
- هاب - ببینید، اون مُرده بود،
رئیس بهش اجازه داد که برگرده، و فقط به همون دلیل
الان اینجا نشسته
و کنار دریاچهی آتیش در حال درد و عذاب کشیدن نیست
دیگه نمیدونم چی بهتون بگم
خب، راه خروجی نداره؟ حتماً باید داشته باشه
وقتی ماموریتش تموم میشه چی؟
مثل یه «کارت رهایی از زندان»؟
- اوهوم - خب این همون کارتشه
اما تا ابد اثر نداره، باشه؟ وقتی تموم بشه، تو...
چقدر فرصت دارم؟
خب، بستگی داره چند تا شیطان فرار کنن
اما بهتره برنامهت پر باشه
موضوع اصلی اینه که توی برگردوندنشون چقدر مهارت داری
چطور؟
چون اگه نتونی شیاطینی که بهت گفته میشه رو برگردونی،
حذف میشی
بلافاصله
میدونم
پس توصیه میکنم از زمانت بیشترین استفاده رو ببری
میدونی، متوجه شدم
کارکنانی که نیمهی پر لیوان رو میبینن
بهترین تجربه رو دارن
کدوم نیمهی پر؟
خب، به خودت بستگی داره
به هر حال، ممنون بابت قهوه
خیلی خوشمزه بود
از مامانت خوشم میاد
چطور باهات ارتباط برقرار کنیم؟
برقرار نمیکنید
- چه مزخرفاتی - مگه نه؟
اولش مطمئن بودم که میخواد چند تا محصول رو تبلیغ بکنه
من میرم توی حیاطپشتی
در زیر سایهی داوود،
وقتی مصیب گریبانگیر خویشان ما شود...
ما سفیران عشق خدا هستیم،
- با این حال، در حکمت او... - سلام
- ...او میداند که تاروپود وجود ما - سلام
- از گوشت و خون است - سلام
زدید زیر قول و قرارمون، رفقا؟ توی زادگاه من مجازاتش چیه؟
- مأمور به حفظ موهبتهای او... - اما خدا رو شکر
الان دیگه عوض شدم
خدا رو... خدا...
خدا رو شکر، الان دیگه عوض شدم
باید در آن مقطع هولناک...
خدا رو شکر، الان دیگه عوض شدم
طبق قلبی عمل کنید
- که خواهان درستکاری است - خدا رو شکر
الان دیگه عوض شدم
پروردگار، با لطف بیکرانش...
دیوثهای دهاتیِ زنازاده
به او تکیه کنید،
- چرا که رحمتش جاری است - یک، دو،
- حتی در بحرانیترین شرایط زندگیمان - سه، چهار،
پنج
اوه، لعنتی
اوه... پشمام
یا خود خدا
نه
کار هاب هالوران بود
هاب!
هاب
هاب!
- هاب! - چیه؟
باید حرف بزنیم
درمورد چی؟
هی
داشتم ازش استفاده میکردم
این تنهی درخت یه دههست که اینجاست. میتونه یه ساعت دیگه هم بمونه
حقیقت رو بهم بگو و دروغ هم نگو، میدونی که میفهمم
مُردی؟
آره، فکر کنم مُردم
- چطور؟ - لاکی کلاهان
خب، پس چرا اون رو نفرستادن جهنم؟
فکر کنم برای اینه که هنوز کسی نفرستادش اونجا،
اما خودم قصد دارم اون کار رو بکنم
وای، خدا، میترسیدم قضیه اینطور باشه
خب، بعداً میریم سراغ اون یارو
هی. هی
هاب، یه شیطان دیدی یا نه؟
خب، شیطان رو نمیدونم، اما...
آره، دیدم
خب پس چرا مثل یه بیعرضه موندی اینجا؟
مامان، اگه خیلی زور بزنم، میتونم بخش اول حرفهاش رو قبول کنم
مُردن و برگشتن به زندگی... باشه
اما از اون قضیهی «شکارچی جایزهبگیر شیطان» خوشم نمیاد
خب، هیچکس نگفته خوشت میاد یا نه
سوال اینه که میخوای چیکارش کنی؟
چون گفت «بلافاصله حذف میشی»
پس وقتکشی کردن عواقب بدی داره
و قطعاً توی حیاطپشتی خونهی من
هیچ جوابی پیدا نمیکنی
شیطانی هم اینجا پیدا نمیکنی، اگه اصلاً کار به اونجا بکشه
[ ولاکور ]
[ مخاطب: هالوران ]
[ پات او گُلد ]
«ولاکور». خب، به نظر میاد اسم شومیه
نوع شیطان. به اضافهی یه موقعیت مکانی. با طول و عرض جغرافیایی
فکر کنم اونجا از زندان فرار کرده
[ کلیسای لندری ]
وای، نه
هاب، اون کلیسای منه
مامان، فعلاً ناراحت نشو،
اما درمورد عواقبش درست گفتی، پس برم یه بررسی بکنم
هنوز نمیخوام کامل خودم رو درگیر این ماجرا بکنم،
اما میرم ببینم چه خبره،
و مطمئن میشم که کسی صدمه نبینه
خب، حالا بهتر شد. بریم
واقعاً به نظرم باید بمونی همینجا
امکان نداره
اگه این شیطان ولاکور
جون شبان ران رو توی خطر انداخته باشه
یا جون عبادتکنندهها رو...
این شهر ماست، هاب
باید به همه اطلاع بدیم، همینالان
باشه. اول از همه،
اگه قراره بیایی، باید توی ماشین منتظر بمونی
بگو. یالا
- قول میدم - و بعدش،
قبل از اینکه کاری بکنیم،
باید راجع به شبان یه چیزی بهت بگم
- مطمئنی؟ - آره
- یعنی هزار درصد مطمئنی؟ - آره، مطمئنم
چون درمورد مشکل مشروبخوری یه شایعاتی شنیدم
اون مست نبود، مامان
دقیقاً جلوی چشمهام باعث شد یه مردی روی هوا بمونه
خب...
امیدوارم امروز صبح حالش بهتر شده باشه
توی ماشین منتظر بمون
مامان!
تو... قول دادی
میدونم، اما بعدش با خودم گفتم: «این یه مکان مقدسه»
خطری تهدیدمون نمیکنه
ران؟
ران، منم کیتی هالوران
وای، خدا، این دیگه چه بوییه؟
اون صورتشه؟
خب...
پیتزا که نیست
اوه...
میدونی این ثابت میکنه که کامل حقیقت داره، درسته؟
کمکم داره اونطور به نظر میرسه
کل ماجرا رو میگم
تو، لاکی، جهنم... همه چیز
- آره - و خدا
شاید
اوه، هاب...
خیلی هم بیراه نبود حرفت، این رو اعتراف کنم
اوه، بیخیال
الان دیگه مطمئنی
چیزی که میدونم
اینه که اگه قراره برم یه شبان شیطانی رو شکار کنم،
شبانی که مامانم رو از کلیسا بیرون انداخته،
میخوام مرین و کِید اینجا نباشن
سلام، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
اوهوم. اما سرم شلوغه
از وقتی شریل ناپدید شده اینجا خیلی کار روی سرم ریخته
به نظرت اون پلیسهای کون گشاد واقعاً دنبالش میگردن؟
آره، گفتن دنبالش میگردن
میشه اون آچار آلن رو بدی بهم؟
نظرم عوض شد
دوست دارم با کِید بری به نشویل. حتی میتونی زودتر بری،
اونجا رو نشونش بدی
عجب
- چیه؟ - هیچی، فقط... اولین باره که چنین چیزی میبینم
خب، بیخیال، میدونم نقصهایی دارم،
اما بدترین آدم که نیستم، درسته؟
فقط تعجب کردم، اما ممنون
خیلی این کارِت باارزشه
شاید بهتر باشه ببریش خونهی رُزی
و یهکم لیموی کی بخورید
مثل قدیمها
سرطان داری، نه؟
چی؟ نه
پروستات؟
فقط میخوام یه کار خوب انجام بدم. گندش بزنن
- درسته - کارت با اون میز بیلیارد تموم نشد، عزیزم؟
من...
هاب امضا کرد. میتونیم بریم نشویل
آره، سفر خوبی داشته باشید
و بعداً تو یکی رو میبینم
[ دو تا بخر، پول یه دونه رو بده ]
[ کتاب مقدس ]
هی، مامان؟
برتا مککی هنوز توی شرکت برق جورجیا کار میکنه؟
[ هاب هالوران و مرین دایس ] [ ۱۵ اکتبر سال ۱۹۹۸ ]
مامان. برتا مککی
آخرین باری که باهاش حرف زدم، آره
دیشب خونهی اِرل، وقتی شیطان سروکلهش پیدا شد،
لامپها چشمک میزدن
و اون جعبه فیوز توی کلیسا...
پسرم، چرا فرستادنت جهنم؟
میترسیدم بپرسم، اما الان دیگه باید بدونم
- روحمم خبر نداره - هاب
اشتباه کردن، مامان،
اما فکر میکنم ممکنه یه راهی برای درست کردن شرایط باشه
شاید یه راه در رو باشه. همیشه یه راه در رو هست
من مادر بدی بودم؟
چی؟ نه
چون... چون من باید تو رو توی راه راست نگه میداشتم
وظیفهی من اون بوده
و شکست خوردم
هی، مامان، برتا میگه اخیراً زیاد بهشون زنگ زدن
و درمورد افزایش قدرت برق مرکز بازیافت «جساپ پاینز» خبر دادن
باشه
آره، پس حدس میزنم...
شاید این شیطان هر جایی که میره، باعث افزایش قدرت برق میشه
مامان؟
نمیتونیم بکشیمش، هاب
ران هنوزم یه مرد با ایمانه،
صرف نظر از هر اتفاقی که براش افتاده
من اون کار رو نمیکنم
بهم قول بده
Ain't No Grave - Garrison Starr ♪ ♪ and The Gospel Truth
هی، چطوره این یه بار رو تنها برم؟
نباید بازنشسته بشی؟
نمیشینم توی خونه و مدام به این فکر کنم
که پسرم رفته خودش رو دوباره به کشتن داده یا نه
قبول نمیکنم
آره، قرار نیست یه آدم مست رو تعقیب کنیم
خیلی خطرناکه. نه
اون شبان من بود
و الان یه شیطان جسمش رو تسخیر کرده
نمیخوام مثل تو در حقش کوتاهی کنم
و اگه حق با تو باشه،
و بتونم روح تو رو نجات بدم
و در کنارش شهرم رو از...
خب، از شر هر موجودی که هست خلاص کنم...
خب، راههای بدتری هم برای دیدار با خالق وجود داره
[ مادر شیردل ]
اون میگه من تنها کسی هستم که میتونم شیاطین رو ببینم
پس... این مشکل منه، مامان
تو بمون توی ماشین
کار احمقانهای نکن
غرورت بودن
مامان...
همون باعث شد به جهنم فرستاده بشی. گناه کبیرهی تو همونه
گفتم که اشتباه کردن
و یه راه در رو پیدا میکنیم
بهش میگن غرور
اینکه فکر کنی از خدایی باهوشتری
که اصلاً مرتکب اشتباهی نمیشه، خودِ غروره
غرور باعث خراب شدن رابطهی تو و مرین شد
وقتی قبول نمیکردی توی جریان موسیقیت کوتاه بیایی
و غرور باعث شد اون کار عالی توی استودیو رو رد کنی
تا بیایی برای من کار کنی
و لامصب هنوز هم مشکلت همون غروره
میخواستن مثل یه کارآموز بهم حقوق بدن، مامان
اوه، و الان اینجا نشستی و هیچ شغلی نداری
۱۰ ساله به یه گیتار دست نزدی
و توی پارکینگ خونهی من زندگی میکنی
فکر کنم نشونشون دادی کی هستی!
برای خودم اصولی دارم
بیخیال
زنت با یه مرد بوستونی فرار کرد
محض رضای خدا، پسر
اگه اینا نشون نمیدن که تو راهت رو گم کردی، خب، دیگه نمیدونم چی بگم
حرفهات تموم شدن؟
نه
وقتی تو یه بچهی فسقلی بودی من توی این کار بودم
پس اگه نذاری کمکت بدم خودت داری کار احمقانه میکنی
باشه
نقشهت چیه؟
اون فراری که توی کوه «اسپرینگر» گیرش انداختیم رو یادته؟
خوشحالم که پول برقشون رو من نمیدم
مامان، فقط تلهی لامصب رو کار بذار، باشه؟
چه غلطا؟
نه. هی، هی، هی. نه، نه، نه، نه، گندش بزنن
قضیه چیه؟
توی تلهی خرس گیر نکنی
مامان، بشین توی ماشین
الان بهش آرامشبخش بزن
به نام خدا و پروردگارمون عیسی مسیحِ
نه!
آخ!
یه تلهی خرس جدید میخوایم
منم باید یه کلیسای جدید پیدا کنم
حالت خوبه؟
نه، تو خوبی؟
نه
باشه. بریم
الان دیگه نمیتونی انکار کنی
خب، کاری که اون دختر فروشنده گفت رو قبول میکنی؟
حس میکنم الان قبولش کردم
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال www.30nama.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.