Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:ترجمه و زیرنویس آقای میم
فقط کاش انقدر سروصدا نداشت
انگار کار میکنه
امتحان میکنیم امتحان میکنیم
میکروفون یقهای کار میکنه دستگاه ضبط و میکروفون اتاق هم کار میکنن
خوبه
بالاخره کارگاهم رو تبدیل کردم به یه آزمایشگاه موقت
فقط مونده چندتا عکس از اتاق بگیرم
تا فضا رو بهتر درک کنی
آاین یکی از اتاقهای محل اقامتم تو آپوپکاست
یه خونه اجارهای تو فلوریدای مرکزی
اینجا چندتا سه پایه نصب کردم
یه دوربین هم فیکس کردم رو میز کارم
اینجوری راحتتر میتونم آزمایشهایی که
طی این چند ماه انجام میدم رو ضبط کنم
قصد دارم مشکل شنواییم رو
بهتر درک کنم و درمانش کنم
این صدای وحشتناک داره عذابم مبده
زندگیم را نابود کرد
نذاشت دوره دکتری رو تموم کنم
مجبور شدم برم سر یه کار مزخرف که بتونم خرجم رو در بیارم
حتی گربهم کلیپی رو هم از دست دادم
دلم براش یه ذره شده
دیگه بسه
طی مدتی که دنبال راه درمان میگردم
همه چیز ثبت میشه
بعد از این همه مدت
به این نتیجه رسیدم که هیچکس غیر از خودم بهم کمک نمیکنه
باید خودم جواب سوالاتم رو پیدا کنم
آدم بدبختی هیچ درمانی نداره مگر امید
اولین بار این صدا رو سه سال پیش شنیدم
شانزدهم سپتامبر 2016
یه عنصر بصری هم همراهش بود
خیلی مختصر یه تصویر غیر عادی دیدم
اتفاقی که دیگه تکرار نشد
ولی اخیرا رفته بودم پیش هکرهای فامیلب تو لانگوود
و یه میکرولنز قابل اتصال به گوشی هوشمند
از داگ کرنیک قرض گرفتم
من به این نتیه رسیدم که بزرگنمایی اپتیکال
بهترین راه برای تشخیص وقایع بصریه
و امیدوارم به این شیوه بشه ثبتشون کرد
ولی این لنز گیرهای اصلا به درد نمیخوره
به خاطر همین این لنز امپی-ای 65میلیمتری کانن رو خریدم
یه لنز 34 میلیمتری لائووا هم
از یه حراجی تو آلتامونته اسپرینگز خریدم
جفتشون رو میندازم رو دوربین بلکمجیک خودم
برای کاری که من میخوام بکنم ترکیب خفنی میشه
به محض اینکه این ویدئو رو ویرایش کنم
و یه چندتا وویس اور بهش اضافه کنم
همراه با جزئیات تحقیقاتم
تو یوتیوب منتشرش میکنم
این خیلی مهمه
فرق اصلیش بین
سرگردون شدن تو تاریکی و پیشرفت واقعی جیه؟
مدرک
هر کیمیاگری بالاخره کشف میکنه که
خوردن جیوه کار اشتباهیه و باعث فلج شدن میشه
احساس میکنی یه مشت حشره دارن زیر پوستت راه میرن
ولی دانشمندها فقط یه بار این علائم رو کشف میکنن
چون یافتههاشون رو به اشتراک میذارن
این کار باعث میشه فرضیهشون ازموده بشه
و محک زده بشه
مستندسازی رو با فرضیههای ساده شروع میکنیم
اشیاء مختلف صدایی که میشنوم رو تغییر میدن ولی چطور و چرا؟
جنس این پیرهن نخی
با پیرهنی که تنمه یکیه
اولین باری که صدا رو شنیدم همین پیرهن تنم بود
وقتی صدا تغییر میکنه من متوجه میشم
مرحله بعدی به ماده دیگه
این یکی ترکیب پلیاستر داره
بله، بله، صدا تغییر میکنه
نامحسوستر و زیرتر شده
وقتی لباس رو گذاشتم زمین هم صدا تغییر کرد
بذار ببینم
بله، وقتی به لباس دست میزنم دوباره تغییر میکنه
شاید دارم ساختار رو بهم میزنم؟
اولین باری که صدا رو شنیدم شبیه یه زمزمه آروم بود
انقدر اروم که میتونستم وانمود کنم نمیشنومش
دیگه به ندرت پیش میاد اونجوری بشه
برای من کف سکوتِ همینه
صدای سکوت
محضی اطلاعتون بگم که من میدونم چیزی به اسم سکوت وجود نداره
نه فضای خالی وجود داره و نه زمان خالی
همیشه یه چیزی هست که اختلال ایجاد کنه
به قول جان کیج ما یه جوری رفتار میکنیم که انگار میشه سکوت ایجاد کرد
ولی نمیشه
حتی اگه از صدا فاصله بگیری
مثلا
بری داخل یه اتاق پژواکگریز که هر انعکاسی رو کاملا جذب میکنه
باز هم دوتا صدا رو میشنوی
یه صدای زیر و یه صدای بم
صدای بم زیر صدای فعالیت سیستم عصبی بدنه
و صدای بم، صدای گردش خون
من به فرضیههای افراطی اهمیتی نمیدم
به هیچ وجه
مشکل من به هیچ وجه فلسفی نیست
بگذریم
صدای سکوت من
که انگار به جنس لباسی که تنم میکنم ربط داره
وقتی میام این طرف اتاق دوباره شروع میشه
آیا صدا از اجسام ساطع میشه
یا حضور من هم مهمه؟
کاش میتونستم ضبطش کنم
هیچکس دیگهای این صدا رو نمیشنوه
این وزوز سه ساله که داره من رو عذاب میده
و هنوز نتونستم یه نفر رو پیدا کنم که حرفم رو باور کنه
دکترهایی که پیششون رفتم
تا نتایج تحلیل علل اصلی بیماری رو نشون بدم
یه مشت احمق بودن
اولبن مختصص گوش که ویزیتم کرد
فورا گفت وزوز دارم
ولی کیفیت وزوز رو قبول نداشت
دکترهای بعدی هم همینطور
میدونم که مکانیسم وزوز ذهنی هنوز مبهمه
ولی تحمل کردن این همه متخصص بیعرضه برام سخته
اساسا
وزوز یعنی شنیدن صدایی که
منبع خارجی نداره
یکی از عواملش میتونه آسیب رسیدن به گوش داخلی باشه
که در مورد من صدق نمیکنه
فرضیه من اینه که افزایش فعالیتهای نورونی
در ساقه مغز این مشکل رو برای من بوجود اورده
و باعث شده سلولهای عصبیم بیش فعال بشن
نصف کتابخونه من شامل ژورنالها و کتب پزشکی میشه
مقاله مایکل جی اپستین و کریستین رینر هلر در سال 2017
آسیب رتروکوکلری؛ , واکنشهای شنوایی ساقه مغز و اختلال پردازش شفاهی، خیلی دلگرم کننده بود
تحلیلِ بینقصِ جی. سی. روچ در مورد
تقارن شنوایی در دو گوش هم که جای خود داره
هر کاری که میشد برای حل این مشکل کرد رو یاد گرفتم
بهتر از اینه که تو یه گروه خودیاری یا این مراکز اجتماعی
بشینم و غرغر کنم
تینیتوس یا وزوز گوش هیچ درمانی نداره
و اغلبِ مردم با گذر زمان بهش عادت میکنن
در سال 1987 پژوهشی در موسسه تحقیقات شنوایی امآرسی در ناتینگهام انجام شد
و مشخص شد که 10 درصد از افراد بالغ بیش از 5 دقیقه از وزوز گوش رنج میبرن
ولی فقط در 0.5 درصد از افراد بالغ
شدّت وزوز انقدر زیاده که زندگی عادیشون رو مختل میکنه
من جزء این دسته هستم
تنیتوسِ من غیر عادیه
پیچیدهست
از وقتی شروع شده پیش کلی دکتر رفتم
هم اینجا تو اورلاندو
و هم تو ارلینگتون، ورمونت
هرچی بهم ارث رسیده بود تمام ثروت پدربزرگم رو
خرج دوا درمون کردم
ولی هیچ فایدهای نداشت
ولی علیرغم این بدبیاری، خوششانس بودم
حداقل الکی الکی زیر بار قرض نرفتم
این به پرونده من ربطی نداره
ولی ایجیام یه مقاله منتشر کرده
که 42.4 درصد از بیماران سرطانی در آمریکا
تمام پساندازشون رو دو سال بعد از شروع درمان خرج میکنن
سیستم پزشکی ما دغونه اون هم نه فقط از نظر مالی
همین اخیرا
یه نفر تو نیویورک متوجه شد که
پونزده ساله بیماریش اشتباه تشخیص داده شده
چیزی که دکترها فکر میکردن فقط چاقیه
در واقع یه تومور 13 کیلویی تو معدهش بوده
من که دیگه نمیذارم این شارلاتانها سرم کلاه بذارن
آخرش ازم ناامید شدن و من رو فرستادن رفتار درمانی
مزخرف
کلی آدم تو سن 25 سالگی میمیرن
ولی تا 75 سالگی دفن نمیشن
من میخوام یه زندگی عادی داشته باشم
مادرم زنگ زد
مثل همیشه معذب شدم
کلی نصیحت پزشکی مسخره داشت
سیگار رو ترک کن گلوتون نخور
روغن بمال به خودت روغن گینکو بمال به خودت
اینجات رو گینکو بمال اونجات رو گینکو بمال
بدتر از خودش نامزد جدیدشه از این دکتر سوزنیهای چینی
اون هم میخواد من رو ببینه
تازه الکلی هم هست
کدوم خری بهش مجوز داده با سوزن کار کنه؟
باید حرف خورم رو به کرسی بنشونم
بلکه بتونم به کارم برسم و خودم رو از این شلمغزها جدا کنم
من معتقدم
روشهای علوم طبیعی و شیوههای علمی
دنیا رو همونطور که هست نشون میدن بدون پیشداوری
باید با خرافات، مذهب
و منطقگرایی مقابله کنیم
نقدشون کنیم و به همه نشونشون بدیم
برای کسانی که به خدا اعتقاد دارن
جواب اکثر سوالات مهم معلومه
برای ماها که اعتقاد نداریم پیدا کردن جواب سختتره
ما باید اسرار حقیقی رو کشف کنیم
نه اینکه فرضیههای اسطورهای رو باور کنیم
ببینید مذهب چی به سر ما اورده
زجر
زجر
زجر
زجر و باز هم زجر
مردم دیگه برای درک جهان
به افسانه نیاز ندارن
هرکسی که ادعا کنه
اسرار هستی رو میدونه یا دروغ میگه یا خیلی احمقه
گوش کردن به حرفهاش کار اشتباهیه
ما باید تمام ابعاد روانی و معنوی رو
از تجربیات خودمون حذف کنیم و این یه ضرورته
فقط به این ترتیب میشه به رستگاری رسید و در مورد من
امیدوارم در نهایت
به رستگاری واقعی ختم بشه
بازگشتِ سکوت
سکوت برای من وجود نداره
حتی وقتی میخوابم هم صدا آزارم میده
یواش یواش افکارم رو محو میکنه
هیچ کلمه بهتری پیدا نمیکنم روحم رو
من قبلا خیلی رو راست بودم
درستهکه درونگرا بودم
ولی کلی کارهای باحال با دوستهام انجام میدادم
و بعد از اینکه تمایلات جنسیم رو فاش کردم
با بقیه دگرباشهای دانشگاه رفتوآمد پیدا کردم
این جریان تقریبا مال همون زمانیه که
تو کافه دگرباشها تیراندازی شد
پنجاه نفر مردن
یک سومشون گلوله خورده بود تو سرشون
مغزشون پاشیده شده بود رو دیوار
خیلیهاشون رو میشناختم
دوستهام
جان، صاحب کافه تو سال 1991 بر اثر ابتلا به ایدز مرد
اسم کافه رو به احترامش گذاشتن پالس
نظرم در مورد اسلحه کلا عوض شد
ولی حتی این فاجعه هم امیدم رو ازم نگرفت
فعالیت میکردم، میجنگیدم
از زندگی لذت میبردیم
همهمون
حالا دیگه گوشهنشین شدم میل جنسیم هم از بین رفته
صدا تو وجودم پخش شده
مثل یه زخم چرکی داره تو بدنم رشد میکنه
تو این اتاق بینظمه
یه زمزمه آروم با وزوز متناوب
تو محیطهای دیگه فرق میکنه
مردم معمولا یا وزوز یکنواخت دارن
یا وزوز خفیف
دکترهای من تا الان میزان بلندی، نقطه اختلاط
و آستانه شنوایی وزوز رو اندازهگیری کردن
در بیشتر موارد
بنلدی وزوز با یه صدای دیگه برابره
که میشه 5 تا 15 دسیبل بالاتر از آستانه
و محدوده گام صوتی و فرکانس وزوز
بین 5 کیلوهرتز
تا 10 کیلوهرتزه
ولی نه در مورد من
وزوز من تغییر میکنه
تطبیق پیدا میکنه
ولی دکترها حرفم رو باور نمیکنن
آخری بهم گفت ما تو خیال خودمون
بیشتر از واقعیت زجر میکشیم
حیف اون پولی که من به اینها دادم
بعضی وقتها یه گیف بیشتر از هزار کلمه حرف توشه
تجهیزاتی که برای آزمایشاتم بهشون نیاز دارم
لپتاپم، دوربینم و تجهزاتش و این چیزها
صدا رو عوض نمیکنن
اول فکر کردم ابزار مکانیکی تأثیری روش ندارن
به ان روز که وزوز شروع شد هم خیلی فکر کردم
ولی معلوم شد ربطی نداره
مواد غیر ارگانیک تأثیری روش ندارن
مواد ارگانیک فرآوری شده هم مثل کاغذ
میز
مداد
خمیر ریش
سیگار
آسپرین
و ناپروکسین
به نظر خنثی میان
همچنین پارچه بعضی غذاها
مثل ذرتشکلاتی هم استثنا هستن
ذرت شکلاتی صدای تلقتلق میده
ماست هم یه صدای خیلی عجیبی داره
شاید یه ربطی به تحقیقات اندی زمالوف داشته باشه
بارات، یکی از همکارهام تو کمپانی
اومده دیدنم نوشیدنی هم اورده
نگاه کن تو رو خدا
پیناکولادا گوس
آشغاله
من هم که اصلا نوروتوکسین مصرف نمیکنم
ولی باز هم دمش گرم
بیشتر همکارهام احتمالا خوشحال شدن که
چند روز مرخصی گرفتم
همهشون فکر میکنن من یه اسکل هیپوکراتم
هر موقع به مردم نزدیک میشم
صدا شدیدتر میشه
تا جایی که احساس میکنم سرم میخواد بترکه
قبلا با رفقام کلی بازیهای باحال میکردم
این یکی همیشه باعث میشه از خنده رودهبر بشم
خیلی مریضه
قبلا سالی یه سفر رایگان به دیزنی ورلد هم داشتم
وای خدا یادش بخیر
موسیقی، چهرههای خندون
انگار یه زندگی دیگهست
هرچی تعداد مردم بیشتر بشه شدت صدا بیشتر میشه
سرِ کار تنها کاری که ازم بر میاومد فرار کردن بود
میرفتم تو اتاق سرور که کسی نباشه
وانمود میکردم دارم دنبال یه کاب میکردم یا یه مزخرف دیگه
ولی تا ابد که نمیشه ادامه داد
گوش کردن به موسیقی غیر ممکن شد
توصیف کردنش سخته ولی صدای موسیقی انگار از دور میاد
خالی
سوخته
اگه بتونم بیماریم رو ثابت کنم ...یا از اون بهتر
اگه بتونم درکش کنم مردم حرفم رو باور میکنن
بدن هر انسان از 100 تریلیون ربات سلولی تشکیل شده
همین
مشکل من یه وجه مثبت داره
میخوام ثابت کنم خیالی نیست
اشیاء بیشتری رو بررسی کردم بعضیهاشون خنثی بودن و بعضیها نه
همه رو اندازهگیری و دستهبندی کردم
میخوام ببینم الگو داره یا نه
اندازه و وزن به نظر نمیرسه فاکتور تعیین کننده باشن
ولی صدا بسته به محل قرارگیری من
و کاری که انجام میدم فرق میکنه
به نظر من این کلید حل مشکله
فرضیه من اینه که تمام کسایی که داخل اتاق هستن
باه نحوی باعث افزایش صدا میشن
صدای سکوت نقطه شروع کار من محسوب میشه
هر دفعه که یه شیء جدید میارم تو اتاق
صدا تغییر میکنه
هر دفعه که شیء رو میبرم بیرون صدای اضافه شده حذف میشه
با حذف و اضافه کردن اشیاء داخل اتاق
تونستم مدرکی برای تأیید فرضیاتم به دست بیارم
من بر اساس الگویی که به دست اوردم
اشیاء رو به چند دسته تقسیم کردم
حلال های غیرآبی غیر آلی مثل کلرید آمونیوم
صدا رو تغییر نمیدن
جاذب گرما
مایعات آلی باعث ایجاد تغییر خاصی در صدا میشن
همه با گامهای مشابه ولی نه همسان
تصمیم گرفتم فقط آب گرم چای سیاه بدون کافئین
و شیر جو بنوشم چون انگار از نظر صوتی خنثی هستن
C5H4N4O3 در مورد
وقتی تو شیشه شاشیدم تفاوتش رو شنیدم
مایعات ارگانیک در حال جوش مثل ادرار خودم
هیچ تغییری ایجاد نمیکنن
من شیمیدان نیستم
من فیزیک خوندم، واسه همین تشخیص دادنش برام سخته
باید بیشتر در موردش بخونم
اول باید از شرّ اینها خلاص شم
رسم و رسوم یعنی حرف زور شنیدم از مردهها
نگاه کردن به مسائل از یه زاویه جدید
و نادیده گرفتن نظر دیگران
همیشه جزء خصلتهای خوب من بوده
مثلا اگه دقت کنیم متوجه میشیم که
شرکتهای تولید آب معدنی آب تولید نمیکنن
بطری پلاستیکی تولید میکنن
هدف من اینه که با استفاده از شیوههای غیرمتعارف
ولی محکم تحقیقاتم رو به سرانجام برسونم
بریانا بود
از منابع انسانی
انگار یه روز از مرخصیم گذشته
ولی بعدش زنگ زد
معلومه واسه شرکت خیلی مهمام
چند روز دیگه مرخصی میگیرم رئیسم اهمیتی نمیده
خیلی خوش برخورده
ولی مهارت رهبریش در حد سنجابه
از صبح تا حالا سرگیجه دارم
سر و کله زدن با این الگوها خستهم کرده
امروز صبح یه دوش طولانی گرفتم
یاد یه افسانه قدیمی ایرلندی افتادم که بابابزرگم برام تعریف کرد
صبح کریسمس بود من نه سالم بود
شاهِ اولستر به نام کولهوبار
تو جنگ زخمی میشه
چیزی که بهش اصابت کرد یه توپ بود
ساخته شده از مغز شاه مسگگرا که با آهک سفت شده بود
توپ مغز جوری رفته بود تو کله شاه کولهوبار
که دکتر نتونست درش بیاره
زخمش رو بستن
و یه تور طلایی بخیه کردن رو سرش
و به شاه گفتن تا وقتی که زیادی از خودش کار نکشه زنده میمونه
هفت سال گذشت
خبر مرگ مسیح رسید به کولهوبار
و انقدر عصبانی شد که توپ مغز تو سرش منفجر شد
و مرد
من گفتم نتیجه اخلاقی داستان اینه که
تا وقتی به مسیح اهمیتی ندی
حتی اگه مغز یکی دیگه تو سرت باشه هم میتونی شاد باشی
بابابزرگ یه کشیده کاتولیک پسند زد زیر گوشم
و گفت برم تو اتاقم
و اسباببازیهام رو بر اساس رنگ مرتب کنم
هرچی بیشتر الگوها رو بررسی میکنم بیشتر به نظرم آشنا میان
مطمئن نیستم که تغییرات بصری واقعی باشن
ولی کمک میکنه صدا رو پیشبینی کنم
مثل صدای وزوز پشه تو اتاق
وقتی میشنویش مجبور میشی بهش توجه کنی
نمیشه نشنیده گرفتش
تصمیم گرفتم دادههام رو با اسکریپت اتوماتیک پردازش کنم
مهم نیست چکار کنم
شروع میکنم سوال کردن و کشتن دنبال الگوها
صبر میکنم
گوش میکنم
همیشه فکر میکردم رابطه صدا و سکوت مثل رابطه فضا و تاریکیه
شاید اشتباه میکنم
دکترهام همیشه نگرانم بودن
فکر میکردن ممکنه به خودم آسیب بزنم
معلومه که نمیزنم
این کارها مال کسیه که میخواد جلب توجه کنه
نه من
من مشکلم رو حل میکنم
ولی اونها رو چطوری قانع کنم؟
تأملی در باب تأثیرات نظارت
نظاره کردن یه پدیده به تنهایی میتونه باعث تغییر اون پدیده بشه
این مسئله خیلی چالشبرانگیزه، چون
تنها ناظرش منم و دارم تغییرش میدم
فقط به این خاطر که وجود دارم
چطور میتونم جلوی خودم رو بگیرم که رفتارم ناخواسته عوض نشه
و از فرضیاتم دفاع کنم؟
نباید بذارم تحقیقاتم بینتیجه بمونن
شاید بتونم
چی؟
آب نطلبیده مراده
همسایهم بود. دانا
خونهای که من اجاره کرردم اینجاست
اون هم اینجا زندگی میکنه اون طرف خیابون
بعضی وقتها میبینمش
اومده بود قهوه قرض بگیره
باهاش خوش و بش کردم
بعد ازش خواستم تا وقتی من بیرونم
چندتا وسیله رو شانسی انتخاب کنه و بپیچه لای پلاستیک مشکی
از نظر اجتماعی خیلی عجیبه
ولی قبول کرد
حالا ده تا وسیله پلاستیکپیچ شده دارم
اینجوری میتونم یه آزمایش جدید انجام بدم
میخوام الگوهای شنوایی رو حس کنم
بدون اینکه بدونم با چه وسیلهای سروکار دارم
خب
جالبه
صدای خش خش پلاستیک خیلی رو مخه
ولی آره
صدای وسایل رو میشنوم
میتونم درکشون کنم
این میتونه تحقیقاتم رو تا حدی تأیید کنه
چند روز آخر واقعا دلسرد کننده بود
درد دارم
ناپروکسین میخورم
تحقیقاتم رو مکتوب کردم و فرستادم برای هاگندورفر
متخصص گوش جدیدم
و دوتا محقق دیگه تو کورنل که روی رزونانس
و الگوهای ارتعاشی تحقیق میکنن
با این دادهها
بهم التماس میکنن که تو تحقیقات بالینی بهشون کمک کنم
میتونم قیافههاشون رو موقع نوشتن درخواست هزینه تحقیقات تصور کنم
مردم در عین حالی که آزاردهندهن شگفتانگیز هم هستن
وقتی پیش آدمهای دیگه هستم صدا مرموز بازی در میاره
با الگوهایی که تا حالا دیدم مطابقت نمیکنه
چی باعث میشه تغییر کنه؟
صدای بدن آدمها مثل همه یا بدن هر کسی یه صدا داره؟
صدایی که مو تولید میکنه مثل صدای چشمه؟
اگه چربروده رو ارگان حساب کنیم هر 79 ارگان بدن
یه صدای واحد در میارن؟
من این پروژه رو به این دلیل شروع کردم
میخواستم به آرامش برسم
ولی حالا متوجه شدم که تحقیقاتم برای بشریت حیاتیه
وظیفه اخلاقیم ایجاب میکنه که موفق بشم
بخاطر خودم
بخاطر خودت
بخاطر خودمون
مادرم دوباره زنگ زد
باز هم کلی شعار انگیزشی تفت داد
گینکو تجویز کرد
ذهن درک نمیکنه یا میپرسته یا میترسه
یونانیهای باستان اعتقاد داشتن که خدایانشون
بالای یه قلّه قابل فتح زندگی میکردن ولی هیچکس نرفت که بررسی کنه
یه جواب پیدا کردم
هاگندورفر من رو فرستاد پیش یه تراپیست دیگه
یه روانشناس تو کسلبری
به زنگ زدم
یه مشت مزخرف در مورد میسوفونیا تفت داد
و گفت باید بنزو مصرف کنم
واقعا؟
آرامبخش؟
اصلا و ابدا
تجویز بنزودیازپین برای وزوز گوش
هیچ مبنای علمی نداره
یوفاس و وود مجله علمی گوش و حلق
جولای 2015
محققهای کورنل همین الان
یه جواب مسخره برام فرستادن
فکر نکنم حتی مقاله رو تا آخر خونده باشن
دارم بهشون یه فرصت تکرار نشدنی میدم
یه کشف واقعی و برجسته که میتونیم منتشرش کنیم
فکر میکنن من دیوونهم؟
مشکل اینجاست که من نمیتونم دیوونه بشم
نمیتونم از دست ذهنم فرار کنم
این کارهاشون فقط باعث میشه من مصممتر بشم
فکر کردن میتونن من رو معتاد کنن که دندونهام بپوسن
که پوستم لکهلکه بشه که چشمهام فرو برن تو کاسه سرم
من تنهام
بیماری من باعث شد اولین رابطه جدّیم نابود بشه
چون شریک زندگیم نمیتونست اضطراب احساسی من رو تحمل کنه
اون هم فکر میکرد دیوونه شدم
حرفم رو باور نکرد
بزدل عوضی دلم رو شکوند
میدونم هر چقدر هم به چیزی اعتقاد داشته باشی باعث نمیشه اون چیز حقیقت داشته باشه
اگه میخوام دنیا رو متقاعد کنم به مدرک غیر قابل انکار نیاز دارم
تصمیم گرفتم نوع آزمایش رو عوض کنم
وقتشه شرایط 16 سپتامبر 2016 رو اعمال کنم
دقیقا شرایط آزمایشگاه فیزیک یوسیاف رو پیاده کردم
سه سال پیش تو این روز سرنوشتساز سر کار بودم
حتی به الوطیق، استاد قدیمیم زنگ زدم
تا ازش بخوام شرایط رو بازسازی کنه
تمایلی نداشت، ولی چندتا از بچههای فامیلب
تو لانگوود بهم کمک کردن تجهیزات رو جور کنم
تنها کاری که مونده اینه که آزمایش رو تکرار کنم
من کموبیش خورهام
نه از اون خورهها که مدام
در مورد دم و دستگاه کلینگانها بحث میکنن
مهم طرز فکر آدمه یه وسواس مثبت
تو دانشگاه از همهچی دقیق نتبرداری میکردم
و همه رو نگه میداشتم
بعضیهاش اینجا بالای کمده
ولی بیشترش تو اتاق زیرشیروونی خونه مادرمه
آخر هفته یه سر رفتم پیشش
تمام مدت صدا داشت مغزم رو رنده میکرد
دقیقه به دقیقه تحملش سختتر میشد
مادرم کلی گنکو ریخت تو حلقم
ولی خوشبختانه دکتر سوزنی خونه نبود
جای شکرش باقیه
یه هر حال معلوم شد که
کار اصلیش ظرفشویی تو الیو گاردنه
فکر کنم میخواد با چنگال درمانم کنه
بگذریم. یادداشتهام رو از اتاق زیر شیروونی برداشتم
تا بفهمم دقیقا چه فرکانسهایی رو امتحان کردم
این هم مولد فرکانس والکرفت
با استفاده از یه لسپیکر قدیمی و بلورهای نمک آزمایش رو شروع میکنم
حالا دقیقا همون کاری که سه سال پیش کردم رو قدم به قدم تکرار میکنم
با 155 کیلوهرتز شروع میکنم
چیزی تغییر نکرد
اون موقع وقتی به محدوده فرکانسی پنجم رسیدم
محیط اطرافم دچار خمیدگی شد
انگار یه فیلتر افتضتح اینستاگرامی انداخته باشن رو جهان
کنتراست بالا، پژواک قرمز ذرات تاریک، هاله های لرزان
رو پارچه لباسم دیدم
ولی کلا دو سه ثانیه بود
بعد یه صدای زمزمه پیچید تو گوشم انگار یه نفر من رو
وصل کرده بود به یه کانال صوتی خرب
ولی زمزمه بعد از اینکه تجهیزاتم رو خاموش کردم هم ادامه داشت
اما امروز هیچ اتفاقی نیفتاد
خستهکنندهست
یعنی چیزی رو به حرکت واداشتم؟
آیا این اتفاق قیافهم رو عوض کرده؟
اگه اینطوریه
باید یه نفر دیگه رو پیدا کنم که واکنش مشابهی داشته باشه
هرچند دوست ندارم این بلا سر کس دیگهای هم بیاد
فقط اینجوری میشه به جواب رسید
باید به یه نفر دیگه منتقلش کنم
دانا امروز میاد پیش منه
وقتی رفته بودم آشغالها رو بذارم دیدمش
همیشه باهام حرف میزنه و به نظر میرسه مایل باشه
البته من هم مخالفتی ندارم
ولی برای اینکه تو آزمایش شرکت کنه ازش سوءاستفاده کردم
میشنوی؟
فقط صدای لرزش میز رو میشنوم
صدای زمزمه نمیشنوی؟
همهجا هست
نه، نمیشنوم
نه، امکان نداره
باید بشنوی
هیچی؟ - نه -
در تمام سطوح شکست خوردم
به این نتیجه رسیدم که شاید خودم عامل اختلال باشم
دانا باید تنهایی تو آزمایشگاه باشه
باید براش زبون بریزم که راضی بشه برگرده
خوبه
دانا فکر میکنه تقصیر اون بوده به خاطر همین خیلی انگیزه داره
این دفعه
مراحل آزمایش رو چند دفعه توضیح دادم
که بتونه تنهایی انجامش بده
ولی همهچی رو ضبط میکنم
دانا، این دفعه چطور بود؟
خب
شنیدی؟
نه
مراحل رو درست انجام دادی؟
همون کاری رو کردی که بهت گفتم؟
هیچ اتفاقی نیفتاد
تأثیرات بصری چطور؟
ذرات سرخ، هاله یا چیزهای دیگه
چیزی رو لباست ندیدی؟
نه
....میخوای چکار
باشه، برو
برو دیگه
تموم شد
لازم نیست داد بزنی
مطمئن بودم جواب میده
خب، اگه زندگی بهتون لیموناد تعارف کرد
با دقت بررسیش کنید ممکنه شاش باشه
خیلی خستهم
از عمد 100 میلیگرم
ملاتونین مصرف کردم
خواب دیدم یه دایناسور لهم کرده و داره به جای روغن ازم استفاده میکنه
مغزم طنز مریضی داره
بعد از اینکه فکر کردم همهچی تموم شده
فهمیدم مشکل از آزمایش بوده
بنبسته
امکان نداره بتونم
همه متغیرها رو اعمال کنم
یعنی اینکه مشکل من موقع آزمایش شروع شد شانسی بوده؟
طی سالها، کلی دانشجو همین آزمایش رو انجام دادهن
یه آزمایش استاندارده
لعنتی، یادم رفت سرم رو بذارم داخل شتابدهنده ذرات
نمیدونم چی از جا افتاده
دیگه پیتزا سفارش نمیدم
باید ارتباط انسانی رو به حداقل برسونم
بادی جایگزین گوشت استفاده کنم
ماهی یه قوطی کافیه
بابام آدم عجیبی بود
یه بار ازش خواستم یه داستان ترسناک برام تعریف کنه
نگاهم کرد و با صدای بم گفت
پسرم، امروز ریدم، و وقتی داشتم نگاهش میکردم از خودم پرسیدم
این ذرته؟
قسمت ترسناک ماجرا اینه که من چند ساله لب به ذرت نزدهم
پرده
تشویق حضار
بابام
معلوم شد شیستوزوما داره کرم صاف انگلی
دو ماه بعد مرد
ولی نه به خاطر انگل
به خاطر سرطان
بخشی از مشکل اینه که من سعی میکنم
چیزی که میشنوم رو توصیف کنم
با کلمات تا یه جایی میشه توضیح داد
بنابراین برای بازسازی صدا از نرمافزار استفاده کردم
گوش کن
این خیلی به صدایی که اسمش رو گذاشنم صدای سکوت نزدیکه
حالا میخوام تو هم بدونی که وقتی تو خونه راه میرم
یا تو خیابون قدم میزنم
چه صدایی میشنوم
این دنیای منه
میخوام این فایل صوتی رو بذارم رو اینترنت
پنیر و نون رو برای آزمایشات بعدی آماده میکنم
یه مقدار آب میچاشم روش و میذارمش تو ظرف در بسته
باید آبدار باشه
فایلی که آپلود کردم کلی کامنت گرفت
همه رو خوندم
یکی از یکی مزخرفتر
مامان یه پیام فرستاده
یه مشت سنگ چسبونده به فرمون ماشین
مه انرژی مثبت بگیره
تنها چیزی که به آدم انرژی میده
ابنه که تیغ بچسبونی به ایربگ
دیگه حوصلهش رو ندارم
بلاکش کردم
باید یه مسواک نو بخرم
تصمیم گرفتم برم فروشگاه وین دیکسی
حوصله ندارم
خیلی شلوغه
وسط راه پشیمون شدم
فعلا بهداشت دهان اولویت زندگیم نیست
اگه لازم شد از آمازون سفارش میدم
میدونستی موسس آمازون
اول میخواست اسم شرکتش رو بذاره کادابرا؟
مثل آبراکادابرا
وقتی دید یه نفر اسم شرکت رو اشتباهی میگه کاداور پشیمون شد
زندگی چطور روی این صدا تءثیر میذاره؟
بذار با اصول پایه شروع کنم سیانوباکتریها
جلبک سبز آبی
محشره
آرتروسیرا داره ارگانیسم اصلی اسپیرولینا
از دانا خواستم برام یه بسته هول فودز بخره
مادرم حتما خیلی بهم افتخار میکرد
شلوغی باعث میشه صدا غیر قابل تحمل بشه
چقدر جلبک لازم دارم
تا بتونم صدا رو تقلید کنم و بفهمم
...افزایش پیدا میکنه یا
رئیسم داره زنگ میزنه
صمیمی بود، ولی عصبیتر از همیشه
ولی الان نمیتونم برگردم
غیر ممکنه
کجا بودم؟
آره، جلبک
وقتی صدای زمزمه رو میشنوم
متوجه میشم که کسی دور و برمه
یعنی این صدای زندگیه؟
نه، ولی جلبک یه ارگانیسم سادهست
هزاران ارگانیسم تکسلولی اطرافمه
اولین مولکول تقسیم شدنی
که 4 میلیار سال پیش از یه سوپ شیمیایی اومد بیرون
و انقدر تکثیر شد تا رسید به ما
ما هم همون روند رو تکرار میکنیم
در غیر این صورت از بین میریم
تکثیر چیزیه که
مسائل مسخره رو از زندگی جدا میکنه
تکامل معمولا نردبان پیشرفت محسوب میشه
و به ارگانیسمهای بزرگتر و سریعتر منتهی میشه
فرض بر اینه که تکامل باعث میشه ارگانیسمها
در نهایت کاملا مثل انسانها بشن
من زیاد مطمئن نیستم
به نظر من تکامل در راستای تنوع حرکت میکنه
زندگی به یک نقطه شروع ساده یعنی باکتریها محدود میشه
تنوع از همین شروع ساده ظاهر میشه
با توزیع ناگهانی شروع میشه و در راستای
پیچیدگیهای بیشتر حرکت میکنه
نود و نه درصد از موجودات زنده روی این سیاره
ارگانیسمهای تکسلولی هستن
حیات چند سلولی یه ناهنجاری آماریه
دنیا خیلی کوچیکه
صدای همهشون رو میشنوم؟
صدای تمام سلولهای اطرافم رو؟
ارگانیسمهای کوچیک ولی پیچیده چی؟
یه جا خوندم که روی هر تار ریش آدم دهها کنه زندگی میکنن
و از روغن طبیعی بدن تغذیه میکنن
بقیه موجوداتی که تو بدنمون زندگی میکنن به کنار
بابام همیشه میگفت
زندگی جنگ بین خیر و شر نیست
بلکه جنگ بین بد و بدتره
دارم تو وان حموم جلبک پرورش میدم
هدفم اینه که 75 کیلو جلبک تولید کنم
بوی خوبی نداره
ولی اینجوری شاید بتونم تغییراتی رو بازسازی کنم
مه موقع ملاقات با یه آدم دیگه ایجاد میشه
بدجوری یبس شدم
احتمالا عوارض جایگزین گوشت سویلنته
نمودار مدفوع بریستول نوع 1
زندگی گیاهی رو هم اضافه کردم یه گونه گیاهی از بیرون
جنبه مثبت زندگی کردن تو باتلاق
از نظر جمعیت
گونهها دوست دارن تعدادشون به حداکثر برسه
اون هم به وسیله استثمار عمدی و آسیب رسوندن
به سایر موجودات
پروفسور الوطیق تو کلاس بیوفیزیک بهمون گفت
که میشه گفت گیاهها از ما بهرهوری میکنن
روزانه برامون اکسیژن تولید میکنن
تا اینکه در نهایت تبدیل بشیم به کمپوست
و بتونن ما رو مصرف کنن
وقتی به گیاهها نزدیک میشم هم همون زمزمه رو میشنوم
ولی با مال جلبک فرق داره
باید تمرکز کنم و گوش بدم
اینجوری میتونم بگم تو اتاق گیاه هست یا نه
اون هم فقط با تغییر صدا
وقتی این آزمایشات رو شروع کردم
چندتا از اشیاء موجود تو اتاق
ترکیب صوتی غیر قابل تشخیصی تولید میکردن
حالا میتونم تفاوتشون رو بشنوم
و صدای هر کدم رو تشخیص بدم
هر صدایی هشداری داره
خستهم، ولی دلم روشنه
این بامبو رو از آیکیا خریدم
خیلی وقته تو اتاق نشیمنه
صدای گیاه زنده با گیاه خشک شده فرق داره
یه صدای آزاردهنده دیگه
این صدا فاقد عنصریه که
بین آدم و جلبک مشترکه
یعنی صدای زندگی
کی تغییر میکنه؟
نوبت مرحله بعدیه
آره، داره تغییر میکنه
وقتی یه گیاه رو قطع میکنیم لزوما باعث مرگش نمیشه
ولی یه تغییری ایجاد میشه
بوی علف تازه که انقدر دوستش دارم
یه سیگنال خطر شیمیاییه
بوی وحشت و مرگ
باید با چیزی که الان دارم میشنوم مطابقت داشته باشه
آغاز مرگ
یبوست ادامه داره
دارم سعی میکنم وان رو خالی کنم
جلبک چاه رو کیپ کرده
این مو نیست؟
فکر کنم فعلا باید تو ظرفشویی خودم رو بشورم
رفتم سراغ قارچ
دوباره از نون و پنیر استفاده میکنم
که رشد قارچ به حداکثر برسه
قارچ همیشه من رو مجذوب میکنه
قارچ بزرگترین ارگانیسم زندهست
دو هزار و چهارصد سال سن داره و 2000 هکتار وسعت داره
کپک روی ایستگاه فضایی بینالمللی در برابر تشعشعات
دویست برابر بیشتر از انسان مقاومت میکنه
قارچ با حیوانات و گیاهان فرق میکنه
تفاوتشون رو به وضوح میشنوم
قارچ صدای خاص خودش رو داره
چقدر طول میکشه تا تفاوت بین گونههای
مختلف رو تشخیص بدم؟
سرمایهگذاریهای آنلاینم کمتر از چیزی که تووقع داشتم
ثمر داشته
حتی یه سری ترول اینترنتی با میمهای مسخره اذیتم میکنن
ویلی وانکا خر کی باشه اصلا؟
بذار هرچقدر میخوان به من بخندن
فقط حماقت و تعصب خودشون رو نشون میده
مردم دوست دارن داستانهای بانمک تعریف کنن
مثل اینکه ناسا چند میلیون دلار خرج کرده که خودکار مخصوص درست کنه
که بشه باهاش تو جاذبه صفر هم نوشت
بعدش هم شوروی خودتون میدونید دیگه
از مداد استفاده کرد
حقیقت اینه که ناسا هیچوقت رو خودکار سرمایهگذاری نکرده
بعد از آتش گرفتن آپولو 1
که سه تا فضانورد رو جزغاله کرد
و پلاستیک رو پوستشون ذوب شد
و گوشتشون رو خورد
و تبدیلشون کرد به خاکستر سمی و استخونهای سیاه
نه آمریکاییها و نه روسها
نمیخواستن عناصر قابل اشتعال تو سفینه باشه
از جمله گرافیت
آخرین کسی که میخنده اونیه که میدونه
استثنا هم نداره
استفاده از گلسنگ یه مسیر فکری جدید برام باز کرد
من تمام عمرم مجذوب گلسنگ بودم
گلسنگ تو بدترین شرایط هم رشد میکنه
کارآیی خالص
گلسنگ نتیجه همزیستی دو ارگانیسمه جلبک و قارچ
توقع داشتم صدای گلسنگ ترکیبی باشه
ولی گلسنگ صدای واحد داره
آیا رابطه بین ارگانیسمها روی صدا تأثیر میذاره؟
تغییرات گام خیلی به هم نزدیکن
انگار میدونن قراره گلسنگ بشن
قارچها و جلبکها میتونن همدیگه رو تشخیص بدن؟
الان در شرف یه کشف بزرگ قرار دارم
نه فقط در مورد بیماری خودم بلکه در مورد زندگی
تحقیقات من احتمالات زیادی به وجود اورده
که حتی بهشون فکر هم نکرده بودم
دانا یه سگ جدید گرفته
مدام داره زوزه میکشه
نمیتونم تمرکز کنم
ده هزار سال طول کشید تا انسان بتونه گرگ رو
عملا تبدیل کنه به موش
دارم تحقیق میکنم ببینم چطوری میتونم دیوارهای اتاقم رو عایق صدا کنم
حتی با یه موسسه عایق صوتی هم صحبت کردم
و شرایطم رو توضیح دادم
یه مشت بیسواد
انگار بهترین راه برای جواب گرفتن از اینترنت
اینه که جواب اشتباه رو پست کنی
خیلی بدم میاد
ولی باید یه سر برم ابزار فروشی
واقعیت انکار شده
برگشته
که عذابم بده
فرآیند دردناکی بود، ولی بالاخره
تونستم دنیای بیرون رو بلاک کنم
از تشکم برای هزارتو استفاده کردم حالا باید اینجا بخوابم
میدونستی سیمپسونز یه عمره داره پخش میشه؟
بارت الان باید همسن هومر باشه
با استمناء کردن سعی میکنم سطح کورتیزول بدنم رو کنترل کنم
تو اکسل یادداشت میکنم
صدا تیزتر شده
احساس میکنم اگه بیشتر تمرکز کنم میتونم درکش کنم
عجیب اینه که خوابیدن سختتر شده
صدا همیشه هست، اما انزوا باعث شده
بیشتر به چشم بیاد
شبها فقط منم و صدا و بینهایت تغییر
که نمیذاره استراحت کنم
احساس میکنم باید خودم رو باهاش تطبیق بدم
تا بتونم زیر این رگبار دووم بیارم
بهتر میشه
الان نامحسوسترین تغییرات رو هم متوجه میشم
تقریبا مثل مکالمهست
خدای من
میدونم مسخره به نظر میرسه
چه دلیلی داره سلولها با هم حرف بزنن؟
مگه غیر از تبادلات شیمیایی که توسط ژنتیک تعیین شده چه کاری با هم دارن؟
بله، حالا که همهجا ساکته میتونم حسش کنم
مدام واضحتر میشه
صدا خود به خود تغییر میکنه
برو پی کارت
بابام خیلی عصبی بود و وقتی رفت عراق
رفتارش بدتر شد
هر دوتا پاش و دو سوم آلتش رو از دست داد
خوبیش این بود که دیگه نمیتونست من رو بگیره
شد استاد پرتاب اشیاء
من زیاد قایم میشدم. لای کتابها تو خونه درختی، تو زیرزمین
کم و بیش موفق میشدم
ولی فکر کنم بالاخره میتونم بپذیرم
علیرغم تمام آشفتگیهای عجیبم، من وجود دارم
و نابودی بخشی از زندگیه
من خونهم
خونه جایی نیست که توش متولد شدی
جائیه که دیگه لازم نیست از چیزی فرار کنی
باید برم سراغ یه فرم زندگی پیچیدهتر
پوگونومیرمکس باربدوس مورچه کشاورز فلوریدایی
تو ایوون چندتا پیدا کردم
اصلا اعصاب ندارن
دارم براشون یه زندان کوچیک میسازم
مورچهها برای برقراری ارتباط از ترکیبات شیمیایی استفاده میکنن
ذهن مورچهها همسو با کندو کار میکنه و وظایفشون رو
بر همین اساس انجام میدن
این باید روی صدا تأثیر بذاره
زمزمه زندگی اینجا هم هست ولی فرق میکنه
وقتی مورچهها حرکت میکنن صدا تغییر میکنه
یه زمزمه کوچیک اینجا یه تغییر گام اونجا
ولی باز هم نمیتونم درک کنم چه ارتباطی
با فعالیت مورچهها داره
معلومه ریختهن بهم
با چسب میجنگن
ولی تنهایی
نمیتونن کندو رو خبر کنن
اگه اراده ذهن کندو رو درک کنم
میتونم الگو پیدا کنم؟
نگاه کردن بهشون از نزدیک سخته
مدام حرکت میکنن
چرا یه جا ثابت نمیمونن
دیگه جون ندارم
خواب برادر مرگه
ولی خیلی بهش نیاز دارم
به اندازه کافی این حشرات هولناک و پر تحرک رو نگاه کردم
خوشحالم که این جیغ وحشتناک تموم شد
خوشحالم که دائمی نیست
یه لحظه فکر کردم دارم دیوونه میشم
یه جای کار میلنگه
صدا تغییر کرده
موهای تنم سیخ شده
حس بدی دارم، الانه که قاطی کنم
ولی باید ادامه بدم
باز هم مورچه لازم دارم
تهویه هوا رو خاموش کردم و غذا ریختم رو زمین
هم تو آشپزخونه هم اینجا
نودوچهار درجه فارنهایت 34.4درجه سلسیوس
عالیه
اینجوری باید جذب بشن
خوبه، گونههای جدید
میخوام بررسی کنم ببینم چه خبر بود
اول
باید همون تغییراتی رو بشنوم که قبلا شنیدم
همونی که موقع بریدن گیاه شنیدم
گذار از زمزمه زندگی به صدای مرگ
اون صدای جیغ چی بود؟
فرضیه من اینه که مورچههای قبلی واکنش سیستماتیک نشون دادن
وقتی یه مورچه رو جلوشون کشتم
صداشون در واکنش به مرگ تغییر کرد
با گیاهها چنین اتفاقی نیفتاد
ولی گیاهها مثل حشرات هشیاری ندارن
اینجوری میشه تغییر مورچهها رو هم توضیح داد
اونهایی که شاهد مرگ بودن
من رو شناختن یا نه؟
امکان نداره
من احتمالا براشون حکم خدا رو دارم و امکان نداره
من رو شناخته باشن
انگار مورچهها نمیدونستن ولی صدا میدونست
هرچی که هست، وزوز نیست
این یه پیروزی محسوب میشه
دارم نکتهبرداری میکنم
موفقیت بزرگیه
بعد از خوندن گزارش بعدیم
دانشمندها باید بفهمن که
چیزی در این مقیاس رو نمیشه تصور کرده باشم
چطور ممکنه خیال کرده باشم؟
الان روزی دو ساعت میخوابم
یه جیغ وحشتناک تو جمجمهم میچرخه
مدام خواب و بیدارم
دوباره؟
ایندفعه دیگه چی میخوای؟
به همسایههام گفته بودم مزاحمم نشن
چرا هی تمرکز من رو به هم میریزن؟
اونقدرها هم بوی گند نمیدم
یه ذره کار برد
ولی موفق شدم صدای جیغ رو به صورت دیجیتالی بازسازی کنم
صدا بیشتر میشه
همینه
این همون صدائیه که من رو آزار میده
همون صدایی که وقتی مورچه رو کشتم شنیدم
الان میذارمش رو اینترنت
چیزهای نامرئی تنها حقایق موجود هستن
سعی کردم یه مارمولک بگیرم
خیلی سریع بود
حلزونها رو راحتتر میشه گرفت
با اون نوشیدنی که بارات اورده بود توجهشون رو جلب میکنیم
موفقیت
فلوریدا فقط چندتا گونه بومی داره
ولی حلزون اروپایی تا دلت بخواد داره
زود باش کریستوفر کلمب
چرا هیچ ارتباطی بین
رفتار حلزون و صدا وجود نداره؟
ولی باز هم یه الگوهایی هست
تو لحظه مرگ از همیشه بلندتره
ولی متوجه شدم که
وقتی تعداد موجودات بیشتر از یکیه هم تغییر ایجاد میشه
ترکیب هم خیلی مهمه
صدای دوتا حلزون با صدای یه حلزون و یه موش فرق میکنه
موجوداتی که شاهد مرگ بودن از یه تغییر دائمی رنج میبرن
ترس قبلیم رو فراموش کن
صدا به عمل واکنش نشون داد
این چیزی نیست که ازش بترسم بلکه مدرکه
فرض کنیم دانشمندها یه دسته ارگانیسم زنده رو میذارن
تو یه اتاق و یکیشون رو میکشن
بعد دوتا ارگانیسم رو میارن پیش من
یکیشون سلاخی رو دیده و اون یکی نه
وقتی بهشون نشون بدم که
کدوم ارگانیسم شاهد مرگ بوده
میفهمن که از خودم حرف در نمیارم
تازه این اولشه
ممکنه تو جهان انقلاب به پا کنه
فرض کنید تحقیقات جنایی چقدر تغییر میکنن
وقتی بتونی تشخیص بدی که کسی شاهد مرگ بوده یا نه
شاید بتونم به آدمهای مریض هم کمک کنم
شاید بتونم به چیزی دست پیدا کنم
که همه اون شارلاتانهای عصر جدید ادعا میکنن بلدن
فکر کنم دارم زیادهروی میکنم
هنوز کاملا طرز کارش رو درک نکردم
سن این حلزونها متفاوته
یعنی وقتی سن حلزون میره بالا
صدای مرگ تو بدنش بیشتر میشه؟
انگار سنّ صدا هم بیشتر میشه
وسط این همه جواب خندهدار
بالاخره یه نفر میخواد کمک کنه
اسم اکانت یوتیوبش لنسه لنس لیبنفلز
به ویدئوی آخرم جواب داد و گفت
فکر میکنه بدونه چه خبره
نمونههای بیشتری برای مقایسه میخواد
یعنی بالاخره یه نفر دیگه مثل خودم پیدا کردم؟
فقط یه کار دیگه باید بکنم به خاطر علم
چارهای ندارم
تغییری که تو مورچهها بوجود اومد رو
با موجود دیگهای آزمایش نکردم
حلزون باید آروم بمیره
که به اندازه کافی وقت برای مشاهده داشته باشم
حلزون زجر میکشه
قطعا
باز هم نمک
بله، همون صداست
همون صدای شوم
آزمایش قبلیم تأییدش کرد
همون صدایی رو شنیدم که موقع کشتن مورچه شنیدم
محض احتیاط این حلزون رو زنده نگه میداریم
بقیه رو میذارم تو فریزر
الان نه الان نباید حواسم پرت بشه
حداقل قدم اول رو برداشتم
مرگ یه صدای قابل تشخیص و قابل تکرار داره
هرچند به نظر میرسه
کیفیت مرگ یه تفاوتی داشته باشه
چیزی که باعث میشه ادامه بدم لیبنفلدزه
متحد آنلاین من
آدم عجیبیه ولی من رو میخندونه
باهاش حال میکنم
بهم نمیگه فلوریدایی
اولین باری که با مرگ مواجه شدم
یازده یا دوازده سالم بود
رفته بودم دیدن بابابزگم و مامانبزرگم تو کارولینای شمالی
از اون کشاورزهای جنوبی نخودخور بودن
بابابزرگ من رو برد تو مزرعه و یه مرغ گرفت
نگهش داشت و به من گفت بکشمش
رسم عجیبی بود
فکر کنم میخواست گردنش رو با دست بشکنم
به جاش
یه تفنگ آبپاش از تو جیبم در اوردم
و باهاش زدم تو سر مرغه
مرغه بهم خیره شد
با اینکه میدونست عمرش سر اومده
چشمهاش پر بودن از تحقیر و ترحم
تا حالا ندیده بودم هیچ موجودی اینطوری نگاهم کنه
چه غلطی داری میکنی؟
مگه مغز خر خوردی؟
بابابزرگ زرتی گردنش رو شکوند
این پرنده کمک میکنه تغییرات رو پیش ببرم
کم کم
الگوها ظاهر میشن
برمیگردیم پت استور
اضطراب دارم
پرنده جدید
هر یه ساعت بهش درینو دادم تا مسموم بشه
زمان مرگ رو پیشبینی کردم صدای نزدیک شدن مرگ رو شنیدم
دیگه کافیه پرنده گرونه
جسد پرنده رو ذغال میکنم
از صافی رد میکنم
میتونم الگوها رو بشنوم
میتونم الگوها رو ببینم
میتونم ماهیت مرگ پرنده رو بشنوم
نکتهها و مدارکم رو جمع کردم تو به پوشه جدید
این دفعه پیشنهاد دادم طبق صلاحدید متخصصین
مهارتهام رو به نمایش بذارم
چه تشخیص سن باشه و چه پیشبینی زمان مرگ
یا تشخیص اینکه کدوم ارگانیسمها شاهد مرگ بودهن
سوال اصلی اینه که آیا هنوز هم میخوام درمان بشم؟
یا بهتره از این موهبت استفاده کنم؟
این تحقیقات جنایی رو منقلب میکنه
حتی جهان پزشکی رو
بینهایت احتمال وجود داره
موفق شدم
واقعا موفق شدم
پافشاری بخشی از دیانای منه بخشی از ذات انسانه
اجداد ما شکارچیان استواری بودن
تقریبا هیچ مویی تو تن ما نیست
یعنی حرارت بهتر از بدنمون خارج میشه
کلی غدد عروقی داریم
نحوه راهرفتن ما روی دو پا
نتیجه سقوطهای کنترل شدهست
نصف کار رو جاذبه میکنه و در نتیجه
ما کالری کمتری مصرف میکنیم
فرض کن بز باشی
خودت رو ده میلیون سال بعد تصور کن
یه جایی تو استپهای آفریقا
خورشید داغه
زیر سایه درخت واسه خودت لم دادی
داری نشخوار میکنی که یه نفر رو از دور میبینی
یه شکارچی عجیب
روی دو پا راه میاد، پس سرعتش کمه
وقتی نزدیک میشه فرا میکنی و فکر میکنی تموم شد
اغلب شکارچیها بعد از یه مدت کوتاه بیخیال میشن
ولی این شکارپی فرق داره
دوباره میاد فرار میکنی
و بعد از یه مدت میبینی دوباره سروکلهش پیدا شد
هی برمیگرده و برمیگرده و برمیگرده
و تو فرار میکنی و فرار میکنی و فرار میکنی
گرمت شده باید استراحت کنی
ولی اون باز میاد
خسته شدی، نفست بریده
حیوون سریعی هستی، ولی نه برای طولانی مدت
بعد از یه مدت توانت تموم میشه
در نهایت بیجون میفتی یه گوشه
گرمت شده، نفسنفس میزنی
این میمون مسخره بیمو با چشمهای خیرهش
مدام نزدیک و نزدیکتر میشه تا اینکه گیرت میندازه
یه چیزی پوستت رو میگزه، بازش میکنه
با هر قطره خونی که ازت میچکه هوشیاریت رو از دست میدی
میشینه و با پروتئینهات جشن میگیره
ارگانهات رو میبلعه
بخشی از وجود ما همینه
بیخیال نمیشیم
تسلیم نمیشیم
من تسلیم نمیشم
تمدن یه لایه باریک یخه
روی سطح اقیانوس عمیق هرجومرج
داخل خونه من دمای هوا 84 درجه فارنهایت یعنی 28 درجه سلسیوس
چون لازمه مورچههای بیشتری جمع کنم
سعی کردم تهویه هوا رو به کار بندازم
یه مشکل فنی داره
دمای هوا بالای 26 درجه سانتیگراده
تو این دما معمولا ماشه اجتناب آدم فعال میشه
ولی در کمال تعجب، در مورد من نه
دارم مثل سگ عرق میکنم ولی احساس ناراحتی نمیکنم
البته غیر از خارش
در حال برداشت مواد زیستی
یه ذره بیشتر
جنوب غرب آمریکا
یه پمپ بنزین زنجیرهای هست که نمادش یه دایناسور سبزه
همیشه به نظرم خیلی صادقانه بود
کل تمدن صنعتی ما رو نگاه کنید
رشد جمعیت شدید قرن قبل رو در نظر بگیرید
تمام سوخت فسیلی ارزونقیمتی که مصرف میکنیم
تمام کودها، داروها و پلاستیک
از موجودات زنده تشکیل شدن
که میلیونها سال پیش ندگی میکردن
طرز زندگی ما حول محور برداشت
از بینهایت موجود مرده شکل گرفته
مرگ
انرژی
شاید کلید حل مشکل من همین باشه
لیبنفلز پیام جدید فرستاده
بذار ببینم چی میگه
بعد از اینکه به صحبتهامون فکر کردم
و با یادداشتهای خودم مقایسه کردم
به این نتیجه رسیدم که این بدون شک
کار آدم مارمولکیهاست
چی؟
این جولبیه که میخواست بده؟
داره من رو مسخره میکنه؟
ریپورتت میکنم
عوضی
پنج دقیقه خوابم برد
یه خواب مبهم دیدم
بیشتر شامل فرو رفتن تو یه دنیای عجیب بود
که رنگ گرگومیش داشت
پر از صداهای ناخوشایند و سمفونیک
یه دفعه دیدم تو خونهمونم
بابام رو ویلچرش بود
خوشحال بود و داشت در مورد به دنیا اومدن نوهش حرف میزد
فهمیدم باردارم
حس خوبی بود
خیلی وقت بود منتظر بودم مادر بشم
یه چاقو برداشم که بچه رو از تو شکمم بیارم بیرون
باید برم سراغ ریشه
باید به مشاهدات خودم اعتماد داشته بام
اینجا رو ببین
خارقالعادهست
از شنیدنت خوشحالم
در کل
به نظر میرسه صدا داره شدیدتر میشه
هر تغییر محسوس برای من یه معنی داره
ولی با هم ارتباط دارن؟
خیلی از صداها معنی دارن
خیلی از الگوها رو میتونم تشخیص بدم
بعضی وقتها انگار داره به زبون خودش حرف میزنه
میتونم زبونش رو یاد بگیرم؟
اصلا نخوابیدم
فکر کن یه مشت آدم دارن حرف میزنن و تو میخوای بخوابی
صداشون انقدر آرومه که
نمیفهمی چی میگن
تمرکز میکنی که بشنوی چی میگن
اگه میفهمیدی چی دارن میگن
کمتر اذیت میشدی
واقعا یه زبونه
هرچی بیشتر پیش میرم بیشتر بهم ثابت میشه
هنوز نامفهومه، ولی نه به بدی قبل
مثل یه فرکانس رادیویی خالی
باید منظمتر استمناء کنم
عوارضش سرگیجه و حالت تهوعه
این چیه؟
رئیسمه
جواب نمیدم
جواب به من آرامش میده
چیزهایی که جمع کردم متفاوتن
ارگانیسمهای زنده تفاوت بیشتری ایجاد میکنن ولی آگاهانه نیست
در مورد همه صدق میکنه
آگاهانه نیست
البته
ارگانیسمها حرف نمیزنن
سلولهاشون حرف میزنن
تمام سلولهای جهان
با همدیگه ارتباط دارن
خیلی بزرگتر از چیزیه که تصور میکردم
به خاطر همینه که نمیتونم برم قاطی مردم
چون سلولهای بدنشون
مدام دارن با هم حرف میزنن
ایمیل از طرف منابع انسانی
اخراج شدم
چه بهتر
ما تنها نیستیم
کیهان داره حرف میزنه
یه چیزی اون بیرون هست
تو هر خلائی که فکر میکنیم میبینیم
چرا بشر طرد شده؟
باید خوشحال باشیم که طرد شدیم؟
سلولها این زبون رو میدونن
سلولها به مکالمه واکنش نشون میدن
چه زیبا
موهام هم جزوشن؟
به تغییر صدا گوش کن
ولش کن
تو نمیشنوی
باید خیلی پیش از این میفهمیدم
که بدنم بخشی از صداست
بهش میگفتم صدای سکوت
سکوت نیست
به هیچ وجه
سلولهام دارن با هم حرف میزنن
این صدای سکوته
چی میگن؟
چرا ما نمیفهمیم؟
نقشهای تو سرشونه؟
خونم هم همینطور
خون همه باید همینطور باشه
خونم مدام با سلولهای اطرافش حرف میزنه
الان چی دارن میگن؟
میدونن که رازشون رو کشف کردم؟
اگه بخوان رازشون مخفی بمونه چی؟
مشکل این عایق صدا چیه؟
شگفتانگیزه
نگران نباش
شاید اینکه طرد شدیم عمدی نبوده
شاید اینجوری بهتره
من رو در نظر بگیر
ببین صدا چه تأثیری رو زندگیم گذاشته
از روز اول داره عذابم میده
هرچی بیشتر درکش کردم
بیشتر مغزم رو تحلیل برد
جهان هماهنگی نداره
کافیه از پنجره بیرون رو نگاه کنی تا بفهمی
شاید نگاه من اشتباهه
شاید مشکل از ادراکه
سیستم عصبی ما ورودیهای حسی رو مختل میکنه
هوشیاری حیوانی که شامل هوشیاری انسان هم میشه
تا یه حدّی توان داره
هزاران ساله داره تربیت میشه
جهش به جهش یاد میگیره که چه کارهایی ازش بر میاد
این باعث میشه جهان برای ما قابل تحمل بشه
و میتونیم مثل حشرهها زندگی کنیم
به دنیا میایم، رشد میکنیم شاید تولید مثل کنیم و میمیریم
مغز ما کمک میکنه این کارها رو انجام بدیم
و باعث میشه بتونیم تو دنیایی زندگی کنیم
که چیز زیادی ازش نمیدونیم
چون مغزمون ناشناختهها و ترسها رو فیلتر میکنه
ما رو تو واقعیتی نگه میداره که بتونیم بیتوجه به
جهان اطرافمون زندگی کنیم
ولی من مثل کرمی که میخواد از بزرگراه رد بشه واردش شدم
کمخوابی داره من رو از پا در میاره
افکاری تو سرم میذاره که ممکن نیست واقعی باشن
کاش میتونستم صدا رو خفه کنم
کاش میتونستم گوش ندم
وایس تو یکی از مقالههاش به تحقیقات من اشاره کرده
ده تئوری توطئه عجیب دنیا
کی علیه کی توطئه میکنه؟
چیزی که من میگم یه نوع کیهانشناسی جدیده احمقها
اصلا حالیشون نمیشه
از وایس متنفرم
سرطان خبرنگاریه
نه نه
حتی خبرنگاری هم نیست فقط سرطانه
تصمیم
خواب بی خواب
اختلال غیر قابل تحمل
ما از ستارهها آفریده شدیم ولی فضولات سگ هم همینطور
یعنی باهام حرف میزنن؟
بله؟
شاید بهم بگن همهچیز خوبه
شاید بهم بگن چطوری متوقفش کنم
مردن چه چیز خاصی داره؟
تخلیه کامل ایتیپی
ماده شیمیایی که انرژی مورد نیاز سلولها رو تأمین میکنه
نه، باز دوباره یکی اومده
سلام! خونهای؟
باید تمرکز کنم
سلام
وقتی درکش کنم همهچی درست میشه
هی، در ورودی باز بود
برات شام اوردم
پبلز؟
تعهد شیرازه زندگیه
خدای من
خدای من
میتونم کمکت کنم اشکت رو نگه داری
کیسههای آشغال کجان؟
باید تمرکز کنم تا بتونم به ماهیتش گوش بدم
این رو یادته
برام بوریتوی خونگی اورده
نقش جنسیتی هنوز زنها رو مجبور میکنه رو این چیزها پافشاری کنن
چه غمانگیز
ما همه باید احتمالات جدید رو کشف کنیم
کمک میکنن بهتر جهان رو درک کنیم
هیچچی نمیتونه جلوش رو بگیره
وقتی مدام دارن حرف میزنن من چجوری کار کنم؟
بیش از توانمه
خیلی بیش از توانمه
کاش نمیدونستم
یه دلیلی داره که ما این مکالمات رو نمیفهمیم
مکالمات
مکالمات؟
شاید زیادی روشنبین بودم زیادی ساده بودم
این مکالمه نیست
گپ و گفت کیهانی مزخرفه
باید یه چیز عمیقتر باشه
شاید چیزی که میشنوم
چیزی که بهش میگم مکالمه
یه واکنش دفاعی به چیزی باشه
واکنش بدن من یه یه جور الهام
به چیزی که سه سال پیش شروع شد
هی، خونهای؟
مادرم خیلی لطف کرده که اومده سر بزنه
بین خودمون بمونه
خب
میتونست بهم سر بزنه
مکالمه
بله، بله، یه چیز دیگهست
میتونم یه جور پریشانی سلولی رو بشنوم
ساکت باش مامان
یه چیزی اون بیرونه همه جا هست
میتونم حسش کنم
داره میخزه
ولی نمیتونم درکش کنم
سلولها دارن درد میکشن
به یه نیروی خارجی واکنش نشون میدن
... و این نیرو
یه چیز وسیع و قدرتمنده
خیلی دور از دنیای ما
تو خلأ غیر قابل وصف بین بعدها
از من تغذیه میکنه؟
از همه مون؟
بله
در مقایسه با این من حتی کرم هم نیستم
شبیه یه موجود دریایی عظیمالجثهست
و من فقط یه باکتریام که بهش رسیده
همهجا هست
من رو جذب میکنه، تغییر میده
همهش رو میشنوم
یعنی من هم مثل لیبنفلز
و بقیه ترولها توهم زدم؟
من نه علم دارم نه جلوه و نه اسم
فقط میتونم رو این صدا تمرکز کنم
این صدای مسخره که تمومی نداره
مسئول تحویل آمازون
من رو یاد بابام میندازی
شاید مضحک به نظر برسه، ولی ممکنه من برگزیده شده باشم
بله
این همهچی رو توضیح میده
برگزیده شده توسط موجودی بزرگتر از فضا و زمان
یعنی آزمایشات من براش حکم قربانی رو داشته؟
به خاطر همینه که برای درکش باید زیادهروی کنم؟
از اینکه من آدم بکشم لذت میبره؟
من خوشایندشم؟
آیا سالها با آرامش تلاش کرده تا من بشم کسی که هستم؟
اون لحظه اول تو آزمایشگاه احضارش کردم؟
میدونست که این روز یعنی امروز بالاخره فرا میرسه؟
باید یافتههام رو آپلود کنم تا همه بتونن درکش کنن
باید جایگاهم رو تو دنیا پیدا کنم
جایگاهی که اون به من داده و به خاطرش باید قربانی بدم
خداست؟
نمیدونم
ولی برای من خداست
چی میخواد؟
میخواد چکار کنم؟
شجاعت به خرج بدم؟ ایمان بیارم؟
چی بهش تقدیم کنم که این عدم توازن از بین بره؟
چطوری میشه فضا و زمان رو خالی کرد؟
بالاخره فهمیدم
لحظه پایانی به تو تعلق داره
این عذاب برای تو مثل پیروزیه
فقط کاش انقدر بلند نبود
:ترجمه و زیرنویس آقای میم
خدایا، این تهویه چش شده؟
دارن روش کار میکنن
باید سختی کار بگیریم
نظرت راجع به این ارجاعات چیه؟
ارجاعات چی؟
پرونده ارجاعات
برای رئیس اولویت داره
آره، اون مورد 1078 دو روز پیش تو خیابون هشتم غربی
بله
یه چهارراه بالاتر از فانوس دریایی
اونجوری که همسایهها میگفتن همهچی مشخصه
حتی نمیتونم بهش فکر کنم
چرا بهش میگن پرونده ارجاعات؟
به خاطر فایلهای ویدئویی
این اسم رو خود یارو انتخاب کرده بوده
من میرم قهوه بگیرم
چیزی نمیخوای؟
چرا
حالا که داری میری یه خامه بوستونی هم برا من بگیر
باشه
میخوای نگاهش کنی؟
اسپویل نکن میخوام از اول نگاه کنم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.