Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
با داغونترین اینترنت دنیا, سینما رو بدون محدودیت ببین SandsMovie.Ir
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
چطوری از اون سقوط جون سالم به در بردم؟
چه سقوط لعنتی ای بود.
لعنتی. ارتباطاتم از کار افتاد.
دوربین حرارتی ام هم از کار افتاد.
باید نصف میشدم و همون پایین میمردم،
به جای اینکه آروم آروم تبدیل به یه تیکه یخ گوشتی بشم.
عالیه
تیمو!
تیمو، من اینجام.
تیمو.
میکی؟
،تیمو تیمو! .من این پایینم
میکی! هنوز نمردی؟
نه. صبر کن.
لعنتی.
آتش افکن هنوز سالمه.
یه خراش هم برنداشته.
چه خوب شد که فکر کردم بیام اینجا.
بخش تسلیحات از دیدن این خوشحال میشه.
آره، اینو تحویل میدم، باشه؟
خودم میتونم ببرمش.
ناراحت که نیستی، درسته؟
که اینو میبرم؟
منظورم اینهوضعت که خیلی خوب نیست، درسته؟
ضمن اینکه، ته طناب همین جاست.
اه، هاه
آره، با هم اوکی ایم.
لازم نیست تو این ریسک رو بکنی.
آره، منظورم همینه.
ضمن اینکه، فردا دوباره از نو چاپت میکنن.
آره.
هی، میکی.
بله؟
مُردن چه حسی داره؟
.مطمئنم دیگه برات عادی شده
با این حال
تا حالا چند بار مردی؟
میکی نسخه 16؟
نسخه 17
احمق
بعد از این یکی میشم نسخه 18.
از آشناییت خوشحال شدم، مرگ خوبی داشته باشی.
فردا میبینمت.
عالیه.
چه اشکالی داره؟
خیلی گنده است.
امیدوارم یه جا قورت داده بشم.
حتما بهتر از یخ زدن آروم آروم تا مرگه. فکر کنم.
شاید هم نه.
ولی اونا هر دفعه که میمردم دوباره چاپم میکردن.
همه اطلاعاتم ذخیره میشه و یه بدن نو تحویل میگیرم.
اینا مرتب خاطرات و ویژگی های شخصیتی منو بارگذاری میکنن...
و دوباره توی مغزم میذارن.
این دیگه چه تکنولوژی خفنیه!
بذار بگیم خیلی پیشرفته است. خیلی خیلی پیشرفته.
زود باش
فقط ریلکس کن، نفس بکش. درسته، نفس بکش.
تکنولوژی چاپ کامل بدن و کاشت حافظه...
راستش رو بخوای، خیلی خیلی از زمان خودش جلوتر بود،
طوری که کلی بحث های اخلاقی و مذهبی و اینجور چیزها رو به راه انداخت.
برای همین تو زمین ممنوع شد،
و فقط تو فضای خارج از جو زمین برای کسایی که میشه قربانیشون کرد مجازه، مثل من.
از همون لحظه ای که جو زمین رو ترک کردیم،
منو تا خود این سیاره به خرخونی انداختن.
مدام ماموریت پشت ماموریت بهم میدادن.
اه، تیم فنی، چه خبره؟
کابل اضافه که همین الان اینجاست.
مشکل اینه میکی پزشکی، میخوای خودت بهش بگی؟
چی رو بگیم؟
سلام میکی، حالت چطوره؟
سرگیجه، تهوع یا گیجی داری؟
فکر کنم یه کم گیج میشم.
از اینجا به بعد بدتر هم میشه میکی، یه تب خفیف هم میگیری.
واقعیت اینه که الان در معرض مقدار خیلی زیادی تشعشعات هستی،
برای همین هم اصلا از اول فرستادیمت بیرون.
باشه.
اگه میشه شرح کامل علائم رو بهمون بگو.
میخوام چند تا نکته رو از چک لیست تشعشعات کیهانی مون بررسی کنم.
چقدر طول میکشه تا پوستت شروع به سوختن کنه؟
بعدش کِی کور میشی؟
و البته، کِی میمیری؟
این همون هدف اصلیمونه.
یه بار تو کلاس علوم چهارم دبستان،
با یه قورباغه آزمایشگاهی ور رفتم.
فکر میکنم اینا همش تقاص اون کارمه.
میکی، دستکشت رو دربیار، تا ببینم زیر لباس فضانوردی چه خبره.
اوه، واو، اونو دیدی؟
صبح بخیر.
صبح بخیر.
میکی، حتما آب کافی بخور
خیلی زود احساس تشنگی شدید میکنی.
آرکادی، فکر کنم دوزش خیلی زیاد بود.
دوروتی، به تخمم، ده دقیقه دیگه میمیره.
فقط حواست به جمع کردن نمونه های خون باشه.
،از چشم، بینی، دهن. گوش و مقعدش خون میاد
مطمئن بشید از کل بدنش نمونه میگیرید، باشه؟
همزمان آپلود حافظه رو هم ادامه بدید
این نسخه میکی یه چیز دیگهست، خودت میدونی، درسته؟
بین همه نسخه های میکی، تو کوتاه ترین عمر رو خواهی داشت.
شنیدم ده دقیقه. خب...
در واقع، خبر خوب اینه که
تقریبا 15 دقیقه طول میکشه، خیلی بهتره، نه؟
میتونستم از بیمه عمر پول پارو کنم، ولی...
معلومه که کالای مصرفی بیمه نمیشه.
نه غرامت کارگری هست، نه اتحادیه، نه مزایای بازنشستگی.
اگه الان با خودت فکر میکنی، تعجب نمیکنم
"پس چرا این کارو با خودت میکنی؟"
چون از یه دوستی شنیدم که
ماکارونی ها بیشتر از همبرگر فروش میرن.
و چون به این دوست آشغالم اعتماد کردم،
و یه وام گنده از یه آدم دست و دلباز گرفتم
تا یه مغازه ماکارونی باز کنم.
لعنتی.
خب، خب،
آروم باشید.
خوب میدونم که چهار هفته دیگه وقت دارید.
اینو یه اردوی تفریحی کوچیک در نظر بگیرید.
یه نگاهی به اتفاقاتی که اگه
به موقع پول رو پس ندید ممکنه بیفته.
ضمن اینکه، شما دوتا وقت زیادی دارید،
بعد از اینکه اون مغازه کوچیک ماکارونی تون ورشکست شد.
این نمایشی که راه انداختید خیلی دیدنیه.
پیامش واضحه، صداتونو شنیدم.
صداتونو بلند و واضح شنیدم. دیر کردم. دیر کردم
پول رو میدم، دو نفر دیگه مونده...
داریوس بلانک. اسمی که آرزو میکردم هیچوقت نشنیده بودم.
آقای بلانک اونقدرها هم به پول اهمیت نمیده.
خیلی داره. این ساختمون فقط یکی از دارایی های زیادشه.
تماشای مرگ بدهکارای بدحسابش،
لذت بردن از جزئیات مرگ... این چیزیه که ازش لذت میبره.
پیامش واضحه. میتونید همین الان تمومش کنید. میتونیم تمومش کنیم.
میدونی،این... صداتونو میشنوم
دو هفته کافیه. فقط دو هفته.
و اکثر مردم...
ظاهراً خیلی گرونه.
مطمئن باشید، هر کسی که مهلت رو از دست بده،
تا ته دنیا دنبالشون میکنیم.
واسه همین تصمیم گرفتیم از زمین دل بکنیم.
هیچی درست پیش نمیرفت، و کسی رو نداشتم که هوامو داشته باشه.
واسه همین واسه سفر استعماری ثبت نام کردم،
ولی یه میلیون نفر دیگه هم همین فکرو میکردن.
انگار کل این سیارهی گندیده، داشت از یه چیزی فرار میکرد.
فکر کنم همه مشکل مالی داشتن.
به هر حال، مجبور شدیم سوار این سفینه بشیم،
چون آخرین سفینه این فصل بود.
موج پشت موج آدمهای ناامید که میخواستن زمین رو ترک کنن.
معلومه که، مخالفای مهاجرت دارن با دیوار حرف میزنن
وقتی اصرار دارن زمین رو درست کنن
به جای اینکه با مهاجرت به یه سیاره دیگه جون خودشون رو به خطر بندازن.
انگار این متقاضیای پرشور، همین الان هم تو فضا هستن.
مهمتر از همه، این سفره که
توسط نمایندهی سابق کنگره، کنت مارشال، رهبری میشه،
کسی که دو تا انتخابات آخرش رو باخت.
آیا این سیاستمدار شکستخورده، حالا میخواد یه پادشاهی اون ور ستارهها تاسیس کنه؟
آیا حامیای متعصبش بودن که اسپانسری سخاوتمندانه رو براش جور کردن
از طرف یه سازمان مذهبی و شرکت خاص؟
سوالهای بی جواب خیلی زیادی مونده.
بیاین بریم با جمعیت حرف بزنیم.
ببخشید، شما طرفدار کنت مارشال هستین؟
آره، آره، خیلی زیاد.
من یه طرفدار تمام عیارم. من تک و تنهای طرفدارشم.
شما از کانال رسمی مارشال هستین؟
نه بابا! یعنی مارشال الان داره اینو میبینه؟
وای خدای من.
باید منو انتخاب کنید. قسم میخورم، خواهش میکنم، منو انتخاب کنید.
شما به آدمای جوون و سالم نیاز دارین.
خانمها و آقایون، امروز یه طوفان شن ملایم دیگه داریم.
دسترسی به بازی شماره سه محدوده.
لطفاً برای عینک و ماسک با تخفیف به غرفهی ما سر بزنید.
به اضافه، با همیشه مارشال بی، در غرفه حضور داره.
سفرهای دیگه منو قبول نمیکردن، ولی اونا اشتباه میکنن.
قول میدم میتونم توالتها رو درست کنم.
من نون زنجبیلی میپزم. باید منو تو این سفر ببرین.
"قابل قربانی شدن"؟
میخوای قابل قربانی شدن باشی؟ جدی؟
کل درخواست رو خوندی.
آره.
باید میخوندمش.
خیلی حق انتخاب نداشتم.
هیچ مدرک معتبر درست و حسابیای ندارم.
اصلاً هیچ مهارتی ندارم.
بعدش فهمیدم تیمو از قبل یه جا رو واسه خودش رزرو کرده.
به عنوان خلبان فلیتر،
اون فقط چند هفته قبل گواهینامه رانندگیش رو گرفته بود.
نمیدونم چه کلکی سوار کرد که تونست این کارو بکنه،
ولی باید بهش حق بدی.
ببخشید.
من... من... یه کم... ساخت و ساز میخوام.
ببخشید، چی؟
صدای... اره برقی نمیشنوم.
چیزی شبیه اره برقی.
نه، چیزه.
میخواستم از اونجا فرار کنم.
یه جایی که صدا نتونه دنبالم بیاد.
خیلی دور تو فضا بودم.
کاغذ بازیها رو خوندی.
آره.
خوندی دیگه، پس میدونی.
این قراره یه کار خیلی خفن باشه،
ولی در عین حال باحال هم هست.
همه جزئیات رو برات توضیح میدم.
اونقدر حواسم پرت اون بو شده بود،
بوی موهای اون زن.
انگار یه خاطرهی دور و دراز رو برام زنده کرد.
اون تانک غول پیکر پایین، اسمش سیکلره.
ضایعات ارگانیکی که تو سفینه تولید میشه رو میگیره.
پوست سیب، استخون مرغ، تخم مرغ گندیده،
جسد، فضولات انسانی، هر چی که فکرشو بکنی.
بعدش اونا رو ترکیب، تصفیه و بازیافت میکنه،
و یه مقدارشو به این چاپگر میفرسته.
مواد خام برای بدن انسان.
وقتی میمیری و کمیته تایید میکنه،
یه نسخه جدید از بدنت رو تو 20 ساعت چاپ میکنه.
لباست رو در بیار. اینو بپوش.
اصلاً نمیتونستم بفهمم چی میگه.
انگار همهی حواسم رو بینیم متمرکز شده بود.
انگار یه جور دژاووی واقعی بود،
ولی واسه یه بو.
میخوایم یه اسکن کامل از اطلاعات زیستیت بگیریم.
یعنی دقیقاً همون شکلی که الان هستی، چاپ میشی.
برای همیشه.
امیدوارم این یکی رو اسکن نکرده باشه.
وگرنه هر شب اونجا ظاهر میشه.
خوب، خوشحالم که اون یکی که رو باسنم بود رو ندید.
بعد از اینکه اسکن بدنم رو انجام داد، خاطراتم رو آپلود کرد.
اسمشو بذارید پشتیبان گیری شخصیت.
باید هفتهای یه بار این کارو بکنم، تا
هر بار که چاپم میکنن، یهو گپهای بزرگ تو خاطراتم نیفته.
قبلاً واسه کپی کردن مغز یه آدم بالغ،
یه هارد درایو به اندازهی یه یخچال صنعتی لازم بود.
ولی حالا این آجر کوچولو، زیرکانه است، نه؟
خلاصه، یه محلول مخصوص بهم تزریق کردن.
یه سیل از خاطرات قدیمی رو برگردوند.
خیلی خاطره.
داشتیم از سوپرمارکت برمیگشتیم خونه.
خواستم جلو بشینم.
گفتم من دیگه بزرگ شدم.
همون موقع بود که دکمه قرمز رو دیدم.
فشارش دادم و اون تصادف کرد.
بذارش رو سرت و ماشه رو بکش.
این آخرین شرط واسه قابل قربانی شدن شدنه.
به من ثابت کن به این سیستم ایمان داری.
از حالا به بعد باید به مردن عادت کنی.
این کارتِ.
سفر چهار سال و نیمهم رو به عنوان میکی وان شروع کردم.
وقتی این همه مدت تو یه سفینه گیر میافتی، غذا همهچیزه.
هشدار، میکی وان.
هفت کالری بیشتر از سهمیه غذایی فعلی مصرف کردی.
اون روز اول تو کافه تریا، فکر کنم یه کم با خودم گفتم،
یه کم چه غلطی کردم؟
کل اتاق پر از آدماییه که دارن این غذای مزخرف رو میخورن
و سکوت مطلقه.
صدای افتادن یه سوزن هم شنیده میشد، تا اینکه کنت مارشال
و زنش، ایلفا، وارد شدن.
یهو یه عالمه آدم دیوونه شدن.
با خودم گفتم، من دیگه اینجا چه غلطی میکنم؟
ولی همون موقع بود که اونو دیدم.
ناشا.
اون اولین باری بود که ناشا باراژ رو دیدم.
روز اول این سفر طولانی.
خیلی خب، بسه دیگه، بسه.
یه دقیقه دیگه این کارو بکنی، پنج کالری هدر دادی.
این دو درصد از اون غذای با ارزشیه که الان داری میخوری.
همونطور که میدونید، اولویت اول ما حفظ منابع غذاییه
تا رسیدن به نیفلهایم.
تا نرخ بقامون رو به حداکثر برسونیم.
پس گوش کنید، مثلاً رابطهی جنسی،
هر بار رابطهی جنسی، یه صد کالری درست و حسابی مصرف میکنه.
حداقل، بسته به مدت زمان شرکت کننده،
ضرب در اصطکاک، میزانش بالا میره.
خلاصه اینکه، کنت داره با کمیته حرف میزنه
راجع به ممنوع کردن همهی فعالیتهای جنسی تو سفینه.
عزیزم، مطمئنی الان وقت مناسبیه که این موضوع رو مطرح کنی؟
اوه، عزیزم، ببخشید. فقط میخواستم کمکت کنم.
نه، اشکال نداره، آلفی.
خوب دارم پیش میرم؟
باید بیشتر فشار بیارم؟
آره، آره، بیشتر فشار بیار.
خلاصه اینکه، وقتی رسیدیم به نیفلهایم،
تولید غذامون رو تضمین میکنیم.
بزرگترین کمپین تشویق به سکس رو در تاریخ راه میاندازیم.
شماها باید نطفههاتون رو تو کل سیاره پخش کنید.
اینجوری بود که شروع کردیم به آلوده کردن با عشق.
متاسفانه، الان وقت مناسبی نیست.
متاسفانه، این...
بابا، نمیشه.
اون چهار سال، اگه ناشا نبود، انگار 40 سال میگذشت.
تو بهترین لحظهها باهام بود،
و تو بدترین لحظهها هم کنارم موند.
هر کسی اینقدر خوش شانس نیست که یه نیمه گمشده مثل اون پیدا کنه.
اگه سوار این سفینه نمیشدم، هیچ کدوم از اینا اتفاق نمیافتاد.
پس به اون نزولخور بزرگ، داریوس بلنک، درود میفرستم.
ممنون، داریوس.
ولی اینجوری نبود که من تنبل باشم، میدونی.
هر روز حسابی سرم شلوغ بود، داشتم از ناشا مراقبت میکردم،
و اون یه مامور نخبهی همهفن حریف بود.
حمایت کردن از کسی که هم سربازه،
هم پلیسه، هم آتشنشانه، کار آسونی نیست،
ولی نمیدونم اون تو من چی میبینه.
فقط ممنونم.
ولی همین که پامو از در میذاشتم بیرون،
سفینه پر بود از یه مشت آدم عوضی.
هی، میکی، درسته؟
بیا پیش من، فقط کافیه بپرسی.
جاخالی دادن چه حسی داره؟
میدونی، وقتی دوباره چاپ میشی، چه حسی داره؟
بابا، بگو دیگه. ما واقعاً میخوایم بدونیم.
تصور کن سالها رو شونه به شونهی این احمقا بگذرونی.
این کافی بود که هر کسی رو از کوره به در کنه.
بعضی وقتا حتی ناشا، که یه شهروند نمونهست،
مجبور میشد بیاد وسط و یادآوری کنه که ما همهمون یه خانوادهی بزرگ خوشبختیم.
باید به همدیگه کمک کنن.
باید هوای همدیگه رو داشته باشن.
یه جامعهی صمیمی و هماهنگ.
و کمیته سهمیه غذایی میکی ناین رو نصف کرده
و اونو به تمیزکاری دستی سیکلوها اختصاص داده.
تا اطلاع ثانوی...
هی، میکی.
حتماً گرسنهای. یه کم بیشتر بخور.
اوه، ممنون، کای.
ام...
میشه شامپوت رو عوض کنی؟
شامپو؟
تو کل این سفینه فقط یه نوع شامپو هست. ممنون.
باشه.
یه سفر خیلی طولانی تو یه جامعهی زیبا بود.
سلام.
ولی، خب، معلومه که ناشا تک و تنها عشق من بود، میدونی...
واقعاً.
و در مورد تک و تنها کارم، بهش افتخار میکردم.
حس میکردم عضوی از تیمم.
متی! متی!
زود باش، بریم!
عجله کن!
اوه! زود باش!
برادران مسافرم...
و خواهران.
و خواهران.
مدتهاست که چهار سال رو با هم تو این سفینه گذروندیم
و شما رو مثل خانوادهی ماریو خودمون دوست داریم.
و اینجاییم، درست زیر پامون بیدار میشه...
سیارهی پاکی خودمون.
چرا اونجوریه؟ داره پرواز میکنه میره!
میشه یه کم آبی یا یه چیزی بهمون بدین؟
مثل یه بستنی وانیلی دست نخورده.
برای اولین بار لمس شده.
خب، واقعاً بهش میگیم.
هر کی اول بره اون پایین، ممکنه یخ بزنه بمیره.
همینه. یه نفس عمیق بکش.
ریههات رو پر کن.
تصور کن یه ویروس ناشناخته تو هواست...
و داری تک تک ذرات میکروسکوپی شناور رو میکشی تو ریههات.
همهی ویروسها...
همهی آلوئولها رو پر کن.
خیلی خوبه.
خیلی خوبه.
عالیه.
واقعاً یه ویروس ناشناخته تو هوا بود...
یه ویروس کشنده؟
به من ملحق شید!
اوه، مرد. اون زندهست.
خب که چی؟
وای خدای من.
ممنون.
در نهایت، به لطف موشهای آزمایشگاهی میکی 12، 13، 14، 15 و 16...
که گاز خنجر بهشون تزریق شد و سوزونده شدن، واکسن رو به دست آوردیم.
هدیه بزرگ من به بشریت.
و اینجوری شد که دیگه به ماسک اکسیژن نیاز نداشتیم و
میتونستیم هر چقدر دلمون میخواد بخار نفسمون رو ببینیم.
اونو نگاه کن، جنیفر. مسخرهست.
باورم نمیشه هنوز داریم اون چیزو میخوریم.
آره، میدونم.
پلنتفال خیلی وقت پیش بود، و هنوز داریم همون شامهای مزخرف هواپیمایی رو میخوریم.
دقیقاً به همین دلیله که باید مجتمعهای مسکونی بسازیم.
نه، هر چه زودتر محصولات کشاورزی بکاریم.
آره، حتماً.
نه، بذر رو پخش کنیم. زمین رو سرمایهگذاری کنیم. گونه رو تکثیر کنیم.
گونه.
وای. اون رنگ رو ببین.
آره، قشنگه.
اون خیلی نزدیکه. باید یه کم تکنیکهای فرود رو یاد بگیری.
خوبی؟
آره، خوبم.
بیا دیگه.
تکنیکهای فرود چیه؟
ماشین رو نگاه کن. تکنیکهای فرود بینقص رو بهمون نشون میده.
آره.
خفه شو.
خدایا، این چیه؟
اون چیه؟
وای خدای من!
برو بیرون! برو بیرون!
نمیدونم تو اون سوراخ باز هم هست یا نه.
بزن بریم از اینجا گورت رو گم کن.
زود باش میکی، بریم.
برو، برو، برو. حرکت کن، حرکت کن.
میکی.
میکی، مارشاله.
تو یه آشغال کوچولوی بیمصرفِ لعنتی هستی.
تو یه قابل قربانی شدنی.
لعنتی، تو اینجایی که قربانی بشی.
ببخشید.
و چرا جنیفر چیلتون یه آدم با ارزش، بارور،
و بابای ایمیلیه، ولی تو نیستی؟
دارم میام تو اتاقم.
دارم میام. اینو امتحان کن.
میدونی، منم میخوام همین رو بدونم.
اون چندش...
واقعاً؟ سس منو میخوای؟
نه، نه، نه، نه، عزیزم.
اون چیزا رو ببین.
چه خبره؟
خوشمزه ان، نه؟
اوه، چطور ازش خوشت نمیاد؟
تو، همونجا وایسا. تکون نخور.
اونا هوس گوشت انسان میکنن.
و ترسناکن.
اوه، عزیزم، عالیه.
باید بهشون بگی خزنده.
بهشون میگم خزنده.
دارم بهشون میگم خزنده!
رئیس، گوش میدین؟
قابل قربانی شدن، تو کمیته تصمیم گرفتیم که از این به بعد،
سهمیه غذاییت نصف میشه.
پس شیفت کاری من دو برابر شد.
14 ساعت هر روز، هفت روز هفته،
تا وقتی که یه نمونه خزنده بیارم.
دیما! دیما!
چطور از اون جون سالم به در بردم؟
وای! هنوز نمردی؟
مردن چه حسی داره؟
حتی تو هفدهمین باری که مُردم، واقعاً از مُردن متنفرم.
بازم، همیشه.
هر بار.
نوش جون.
من کجام؟
چه خبره؟
من از چاپگر بیرون نیومدم.
هنوز 17 سالمه.
چرا اون چیز منو نخورد؟
من بیهوش شده بودم.
و الان به اندازه کافی خوشمزه به نظر میرسم.
اوه، فهمیدم.
دارن منو واسه بچههاشون نگه میدارن.
چه مامان خوبی.
اوه، لطفاً فقط سریع تمومش کنید.
زود باشین بچهها. گازهای بزرگ بزنید. گازهای بزرگ.
آخ!
حالا منو کجا میبرین؟
نکنه گوشتم بعد از این همه چاپ شدن خراب شده؟
زود باش.
اوه، خدای من.
هی!
من هنوز گوشت خوبیم.
من گوشت کاملاً خوبیم.
مزهام خوبه.
منو اینجا وسط ناکجاآباد ول میکنن.
اصلاً باحال نیست!
هی!
هی!
هی!
وای، وای!
اصلاً براتون مهم نیست؟ هی، وایسین!
وایسین!
نه، وایسین!
نمیتونین رد شین. گفتم وایسین!
حالا چی شده؟
گندش درآد!
هی، ببین اون سنگ چقدر بزرگه. خیلی پهنه؟
نمیتونین همینجوری سرخود یه همچین چیزی رو بیارین تو.
فکر کردین میتونین یه همچین چیز گندهای رو از اینجا رد کنین؟
بخش علوم درخواستش کرده، پس گوه نخورین.
اگه اینو فرو کنین و یه خراش هم به این گیت، گیت من، بندازین، همهاش گردن شماست.
یعنی چطوری؟ تقصیر اون بچههای بخش علومه.
اونا اینو واسه بخش علوم میبرن، ولی من دستور دارم همینجوری که هست بیارمش.
امروز اصلاً برام مهم نیست.
تو جلسه یا هر کوفتی، نمیتونم بهشون دسترسی پیدا کنم.
من مسئولیت اینو قبول نمیکنم.
هر وقت میاین اینجا، گیت من، دروازه سه، انگار اینجا مال باباتونه.
چرا کل این گند رو صاحب نمیشین؟
باید خفه شین، فهمیدین؟
میدونین چیه؟ اون باید یه کم بکنه.
گمشو!
اوه، لعنتی، میکی.
انتظار نداشتم امروز اونجا ببینمت.
وایسا. ساعت چنده؟
ساعت سه و نیمه.
اصلاً منطقی نیست.
یادت میاد چی جا گذاشتم؟
چی گفتی؟
برو، برو، برو، وایسا، بوق.
خاموشش کن. پرتوها رو میسوزونی.
خاموشش کن. برق اصلی رو.
سوییچ رو! هی!
نه، نه، نه، نه، وایسا!
من تو اتاقم.
فقط دراز بکش.
دوباره اون موقع از سال رسید.
شام رویایی شما با کنت مارشال،
که مهمون افتخاری خوش شانس این ماهه.
یه سورپرایز بزرگ در انتظاره.
خودتونو سفت بچسبین، چون ممکنه کبوتر شانس بالهاشو به هم بزنه
و یه دعوتنامه براتون بیاره.
از طرف کبوتر آتلانتا. تمام.
این چیه؟
چرا نمردهای؟
وای خدا. وای خدا. وای خدا.
نه، نه، نه.
هی، 18؟ امروز چاپت کردن؟
چه گندی داره اتفاق میافته؟
طبق گفتهی تی.ام، الان باید از
یکی از کونهای اون خزندهها سر میخوردی میاومدی بیرون.
مجبوری اینجوری بگی؟
وای خدا. من کاملاً به فاک رفتم.
یعنی چی؟
چندتایی.
باید بکشمت.
منو بکشی؟
چطوری؟
اگه قرار باشه یکی از ماها بمیره، بهتره خودت رو بکشی.
حدود دو ساعت از وقتی که چاپ شدم میگذره.
من به زور زندگی کردم.
من اصلاً نمرده بودم. پس تو حساب نیستی.
برگرد به بازیافتکننده!
اوم، چندتاییها. از کجا شروع کنم؟
بشریت آمادگی مقابله با پیامدهای قانونی و
اخلاقی پذیرش فناوری چاپ انسان رو نداره.
لطفاً بهم بگین، آیا واقعاً کسی از شما میتونه صادقانه
تضمین کنه که از این فناوری سوءاستفاده نمیشه؟
هیچ کس تو بخش تحقیق و توسعهشون نتونست جواب قانعکنندهای بده.
اما مشکل اصلی این بود که یکی از مغزهای متفکر پشت
چاپ انسان، یه روانی تأیید شده از آب دراومد،
آلن مانیکووا.
فکر کنم خودشه.
مطمئنی؟
یه سری قتلهای وحشیانه رخ داده بود
که بیخانمانها رو هدف قرار میداد و فقط یه شاهد وجود داشت.
اما ظاهرش دقیقاً با آلن مانیکووا مطابقت داشت.
پلیسها فکر کردن قاتل رو پیدا کردن، اما مانیکووا یه آلیبی پرواز کوتاه داشت.
موقع قتل، داشت
برای یه برنامه علمی کودکان گریم میشد.
اما پلیسها حسابشو داشتن. وقتی به خونهی مانیکووا حمله کردن،
دو دستبند و حکم بازرسی با خودشون بردن.
ردشو زده بودن. یا بهتره بگم ردشون رو زده بودن.
کدوم یکی مانیکووا اصلیه؟ تو؟ یا تو؟
آره، دو تا بودن. یکی برای قتل و یکی برای آلیبی.
مانیکووا یه مانیکووا دیگه رو بدون اطلاع شرکت چاپ کرده بود.
پس یه سوال ازتون میپرسم. آیا
شریک جرم بودن یا یکی تحت دستور دیگری عمل میکرد؟
آیا این جرایم جدا و مستقل بودن یا از همون اول یه نفر بودن؟
تو زندون فقط نصف غذا بهشون میدادن یا هر کدوم یه وعده کامل میخوردن.
پلیس، کارشناسای حقوقی، فلاسفه، همه گیج شده بودن.
اما وقتی مانیکووا یک و دو هر دو تو اتاق بازجویی زندانی بودن،
یه بیخانمان دیگه به طرز وحشیانهای به قتل رسید.
بفرمایید، مانیکووا سه.
فکر کنم یه خبرنگار روزنامه زرد ارزون قیمت بود که
بهشون میگفت چندتایی یا یه پروفسور یا یه همچین چیزی.
هر کی این اسمو گذاشت، روش موند.
و خیلی زود کلمه چندتاییها ترس و تحقیر رو پخش کرد.
پس چندتاییها یه ننگن. نظم طبیعی رو از بین میبرن.
هر روح فقط باید یه بدن داشته باشه، درسته؟ یه روح، یه بدن.
خداوند فقط این اتحاد یک به یک رو برکت میده.
اما نماینده سابق کنگره، مارشال، یه نکته قابل تأمل داره، حیف میشه اگه
پتانسیل کاربرد این فناوری پیشرفته رو بررسی نکنیم.
خوشحال شدم که از این کمیته دعوتنامه دریافت کردم.
آقای مارشال، شما احضار شدید.
آره، آره. در هر صورت، میخوام از این فرصت استفاده کنم
و به عنوان فرمانده یه سفر اکتشافی صحبت کنم.
چاپ انسان یه گناهه. چندتاییها کار شیطانه.
با این حال، من دارم فکر میکنم چطور میتونیم
از این ننگ برای منفعت اقتصادی مشترکمون استفاده کنیم.
من یه آزمایش چاپ انسان رو پیشنهاد میکنم
دور از زمین تحت سختترین نظارت،
محدود کردن چنین افرادی به یک نفر در هر
سفر اکتشافی، در هر سیاره، تحت عنوان قابل قربانی شدن.
چندتاییها، در مورد چندتاییها، ما تک تک افراد خاطی رو به طور کامل،
ذهن و بدن، از بین میبریم، همه به خاطر خدمت عمومی.
در این سفر اکتشافی نیولهایم، همه چندتاییها
فوراً دستگیر، اعدام و برای همیشه حذف میشن.
اوه، مرد. این یارو چه کوفتیه؟
ناشا بهم گفت میکی سه غرغرو و آویزون بود. پنج مردد بود و ظاهراً
هشت خیلی رو اعصاب و یه کم خنگ بود، اما هیچ کدومشون دیوونه به تمام معنا نبودن.
حتی این دیوونه هم از چندتایی شدن میترسه. یعنی حذف دائمی.
میخوای منو تو بازیافتکننده بندازی دور.
اگه قرار باشه یکی از ماها بره، اون من نیستم.
چه بلایی سرت اومده؟
باید استراحت کنیم. میتونیم کار رو بین خودمون تقسیم کنیم. و میتونیم نوبتی شروع کنیم.
تو 18 سالته، پس میتونی همهی شمارههات رو ببری
که بمیری. من فقط 1921 و شمارههای داغ رو پوشش میدم.
از مردن میترسی؟
یه جورایی، آره.
تو خیلی وقتا مردی. از چی اینقدر میترسی؟
تا حالا میمردم و دوباره متولد میشدم.
میدونی؟ حس میکردم من دارم ادامه میدم.
اما الان، وقتی بمیرم، برای من تموم میشه.
این تویی که به زندگی ادامه میدی. منظورم رو میفهمی؟
از تو خوشم نمیاد. چه جندهی کوچولویی هستی.
اما من توام، ها؟
من تو نیستم. مثل تو زندگی نمیکنم. میخوام بکشمت.
چه کوفتیه مرد؟ میخوای جلب توجه کنی؟
اینجا که دوربین هم ندارن. اون ماسک رو بردار، احمق.
تازهکاری؟ بار اولته؟
نه، نه. این خالصترین جنسه، درسته؟ محدود نشده؟
فکر میکنی داری با کی حرف میزنی؟
این اکسی خالص و گیر نیومدهست. خیلی نایابه.
فقط دو تا کپسول اکسیزوفو و یه شعلهافکن گیرت میاد، مرد.
اون چیه؟
حسش میکنم.
داری چیکار میکنی؟ این که اصلاً وجود نداره.
بازش کن. همین الان اون حرومزاده رو بکشیم؟
چی؟
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
خودتو به تعجب نزن. خاطرات تو خاطرات منه.
پولتو حروم کردی. اون حرومزاده بیشتر وامها رو به اسم ما گذاشته.
دفتر داریوس بلنک، جایی که ما باید حواسمون جمع باشه.
اون باید حسابی چک بشه.
خوش بگذره، مرد.
بزنید بکشیمش.
دیوونه شدی؟ اون تنها دوست منه. تا ابد.
وایسا، وایسا.
دیمو!
میکی، چی شده؟
انگار کسب و کار داره رونق میگیره، ها؟
داری چی میگی؟
یه دلقک دیگه هم داره میاد.
دیمو!
دیمو!
هی! عقلتو از دست دادی؟
سریع منو بکش تا از اینجا برم، وگرنه میکشمت!
این چه کوفتیه؟
بیا پایینتر، احمق لعنتی! باشه. باشه. بیا دیگه.
میکی، کمکم کن.
اون چیه؟ چرا اینقدر قرمزه؟ داغ به نظر میرسه.
داری چیکار میکنی؟
میخوام طعم مرگ رو بهت بچشونم، حرومزاده.
چی؟
بیا دیگه.
وایسا. وایسا!
اوه، اون میکیه؟
هی، چه خبره؟
میکی، اینجا چیکار میکنی؟
اوم، دیمو اتفاقی افتاد تو، ولی اومد بیرون.
میخوام دیمو رو نگه دارم، مادرجنده. حواست به حرفات باشه.
چی شد؟ خوبی؟
دستت چی شده؟
داشتم آشغالها رو میبردم بیرون که افتادم تو سوراخ.
اگه میکی نبود، کارم تموم بود. نزدیک بود روانی بشم.
هی. خوبی؟
چرا تو تخت نموندی؟ فقط چند ساعت از چاپ شدنت میگذره.
اوه، آره، باید مرده بودم.
صدای اتاق رو شنیدی؟
ها؟
یه یارو این دور و برا داره اکسیزونهای رقیق نشده رو میدزده.
چی؟ عجب دیوونهایه. خیلی تخیلیه.
بین خودمون باشه، دیمو؟
اوم-هوم.
منم قبل از خواب یه کم میزنم که آروم شم. میفهمم.
ولی جنس خالص و دست نخورده دیگه از حد میگذره.
اوه، آره، قطعاً. اون... بده.
ناشا، میکی رو ببر خونه. من اینجا رو جمع میکنم.
بله. ممنون. فردا میبینمتون.
خداحافظ.
خب، امروز حس میکنم شیش تا بسه.
آماده باش.
آره.
ناشای پرنده.
اوه!
اوه، بدون تو هم دارم به جای درست نگاه میکنم.
چه خبره؟
اوم.
میکی.
ب6.
ب6 مخفیگاه ما بود.
میکی؟
هی، رفیق.
داشتم میرفتم اتاقت تا ببینمت، ولی خودت اینجایی.
خوشتیپ شدی میکی.
بله قربان.
باشه.
همونجا وایسا. دستت رو بنداز دور گردنش، لطفاً.
عالیه. خوبه.
یه لبخند گنده بزن میکی. میشه...
آره، یه لبخند گنده.
یه لحظه صبر کن. عالیه.
ببخشید. میشه فقط همونجا وایسین؟
عالیه. ممنون. باشه.
و... حرکت.
تبریک میگم.
برنده خوش شانس این ماه، اون روح خوشبخت،
افتخار یه شام خصوصی تو کمرا رو داره،
که با تنها و تنها کنت مارشال یه شام خصوصی خواهد خورد، اون...
یه اسم از تو کلاه در نمیارم.
آره.
اون میکیه.
عالیه. یه لبخند گنده.
بخند.
آره.
آره.
فوقالعادهست. باشه، کات.
کنت مارشال میخواد هر چه زودتر بری، باشه؟
یه ضیافت کامل فقط برای تو آماده کرده.
خداوند امروز واقعاً داره بهت برکت میده، میکی.
بله خانم.
بله خانم.
باید برگردم اتاقم.
میخوای بری اون صورت تخمیت رو پر غذا کنی، میکی.
شرط میبندم اون دیوونه الان داره آب دهنش رو روی ناشای خوشگل من میریزه.
خیلی حال به هم زنه.
حال به هم زنترش اینه که من دارم با فکر استیک فیلهای که
برای شام مارشال سفارش دادم، آب دهنم راه میافته.
این خیلی اشتباهه.
خیلی خوشحالم که به نظر میرسه داری لذت میبری.
سسش چطوره؟
اوه.
اوه، ببخشید. ببخشید. لطفاً ادامه بدین.
آره، آره. میکی، گوش کن، برگردیم به همه اتفاقاتی که با...
جنیفر؟
آره، جنیفر.
جنیفر...
دل شکسته.
میدونم، میدونم.
وقتی جنیفر چیلتون عزیزمون رو از دست دادیم،
شاید یه کم عصبانی شدم و حرفهای خیلی نامهربونی زدم.
میدونم دیره و میخوام عذرخواهی کنم.
اوه، اون همیشه اینجوریه.
چه مرد دوست داشتنیای، بعد یهو یکی میشه آدمکش.
هیچی. دارم دوباره اینجا رو درست میکنم.
ببخشید. هنوز نرمی، تازه از چاپگر اومدی بیرون.
به خوردنت ادامه بده.
اوه، به هر حال، یه مهمون ویژه دیگه هم اینجا داریم. سلام کای.
ببخشید دیر کردم.
خیلی خوشگل به نظر میرسی.
ممنون.
بیا، بیا.
از دیدنت خوشحالم.
بشین.
خوبی؟ از نظر روحی؟
آره، اگه شما خوب باشین قربان. ممنون.
خوشحالم که میشنوم، کای. خیلی متأسفم برای جنیفر.
شنیدم خیلی با هم صمیمی بودین، بهترین دوستتون،
اما میدونستم که طبق قانون ما قوی میمونی.
ممنون خانم.
اما ما شما رو فقط برای دلداری دادن دعوت نکردیم.
ما حواسمون به شما بوده، کانس.
اوه، من قربان؟
میتونم بپرسم چرا؟
تو یکی از مایی.
با ژنتیک بینقصت،
تو نمونهی کاملی برای مستعمرهای هستی که من در نظر دارم.
ممنون قربان.
به همین دلیله که کلیسا، منظورم شرکته،
منو برای رهبری این سفر اکتشافی انتخاب کرده.
فراتر از نجات همهمونه، مردم کثیف.
اما تو یه چیز خاص میشنوی،
و من دارم یه دنیا تو یه سیاره سفید خالص میسازم
پر از آدمهای برتر مثل تو و ما.
مگه نه عزیزم؟
آره. این چشماندازشه.
درک و فهمشه.
اما رو راست باشیم، با پرونده پزشکیات تو دستم،
تو اومدی به سفر اکتشافی ما ملحق شدی به جای یکی از اون
سیارههای مزخرف که تو جنینهای بچه هاشون که با
تلقیح مصنوعی به وجود اومدن، ریزتراشه میکارن.
تو واقعاً کاندیدای کاملی هستی
برای برنامه زایمان طبیعی نیفلهایم، مگه نه عزیزم؟
آقای مارشال، من فقط یه رحم براتون هستم؟
نه، نه، نه، نه، نه.
اصلاً اینجوری نیست، کای.
نه، این مرد اهل شیء کردن زنها نیست.
منظور شوهرم فقط اینه که استانداردهای خیلی بالایی داره.
تنها رویای اون یه سیاره منحصراً برای نژاد خالص انسانه.
که محصولات واقعی و گوشت واقعی میخوره
و شامهایی با سسهای ظریف و خوشمزه.
اوه، سس واقعاً سبیل روشن تمدنه.
سبیل روشن واقعی تمدن.
آدمهایی که گوشت سوخته میخورن، وحشیان.
سس رو امتحان کن، کای. خودم درستش کردم.
اوه، ممنون.
اما اول، میخوام چند کلمه به یاد جنیفر بگم.
یه دعا.
همیشه برای دعا آمادهام.
جنیفر، وقتی چهار سال پیش برای اولین بار تو کافه تریا دیدمت،
تو...
تو...
خدای عزیز،
تنها روح جنیفر چیلتون
از دوست فوقالعادهاش، کای، گرفته شد.
خدای عزیز،
جنیفر چیلتون...
در خداوند شاد باش،
تنها و یگانه ما،
ای قادر مطلق، بگذارید آواز بخوانیم
برای فیض پدرمان.
خدا رو شکر، قادر مطلق، بالاخره آزاد شدیم،
داریم به سرزمین موعود میریم،
دریای سفید در زندگی شما،
پادشاهی شما جلوی چشمهای ما.
هللویا! هللویا!
هللویا!
هللویا!
هللویا!
هللویا!
هللویا!
هللویا!
ببخشید قربان. خیلی خجالتآوره.
اون ماه پرورشی که الان داد، یه هشدار رشد آزمایشی هم داشت.
معلومه که هنوز خطرناکه. خیلی متأسفم قربان.
مطمئنین به خاطر این نیست که اونقدر غذا خورد
که اون تپه کوفتیاش رو پر کرد؟
نه، دقیقاً نه قربان. اون قرمزی روی گردنش رو ببینین.
این یه عارضه جانبی هورمونهای رشده.
خیلی شرمندهام.
من مسئولیت کامل رو قبول میکنم
و فوراً از پستم استعفا میدم.
نه، نه، نه، اصلاً.
منظورم اینه که گوشت مصنوعی مزخرفه.
چطور میتونیم تأییدش کنیم مگه اینکه با شکست به سمت کمال پیش بریم؟
نه.
آرکادی، مثل من، رفیق، با شکستهات سرت رو بالا بگیر.
بله قربان. ممنون قربان.
فرمانده، پس داشتین شام تلویزیونی پروازیتون رو روش آزمایش میکردین؟
شام تلویزیونی پروازی؟
یعنی الان جوونها بهش اینو میگن؟
ببخشید.
خیلی درد داری؟
دارم مجازات میشم.
چی؟
این مجازات منه.
باید میرفتم مریخ، نه اینکه بیام اینجا.
دوروتی، جو بنفش رو برام بیار.
قربان، اون مسکن مخصوصی که داشتیم روش کار میکردیم رو یادتونه؟
آره، جو بنفش. یه عکس سریع از عواملتونه، درسته؟
آره، از اونجایی که میکی میگه دردش خیلی وحشتناکه،
فرصت خوبیه که یه آزمایش کوچیک بکنیم، پس یه کم بهش بدین.
بیا دیگه، جو بنفش.
لطفاً بهش دست نزنید.
میکی، منو میبینی؟
میکی؟
میکی! برگرد پایین.
میکی؟
میکی، این بده.
وای خدا.
وای خدای من.
داری چیکار میکنی؟
ببخشید قربان. مسکن جواب نمیده.
این فیلم رو پخش نکنید. لطفاً. خاموشش کنید.
این بهتره، درسته؟ انسانیتره.
بله قربان. انسانیتره.
نه، نه، نه، نه، نه، نه. داری چیکار میکنی؟
ها؟
نمیتونی تو فرش کوفتی من سوراخ ایجاد کنی.
خب، از کنار بهش شلیک میکنیم.
اون خون چی؟ این یه فرش تبریز ایرانیه.
چطور آروم میشی؟
الان شلیک کن.
چه خبره اینجا؟
قرار بود این یه رقیقکننده کوفتی باشه.
اون مهمون شماست.
مامور گای کتز، چه مرگت شده؟
اون یه ماتریکس گوشته. یه کار چاپی لعنتیه.
غیر قابل جایگزین.
خودش برای این کار ثبت نام کرد.
بله قربان.
این برای سیاره ماست، مامور.
متأسفم قربان.
بیا دیگه.
لطفاً شلیک نکنید.
اوه، کن.
فکر نکنم.
به نظر میرسه هنوز خیلی درد داره.
معلومه که داره.
اوه، نه.
واقعاً حالت خوبه؟
فقط ممنون بابت شام.
اتاق من همونجاست.
باید خودت رو تمیز کنی و استراحت کنی، میکی.
نگران من نباش.
خودم میتونم برم.
فقط باید برگردم اتاقم.
خوبه، داره...
در واقع، ما میریم معدن.
بیا. خشکه.
من هر وقت دل درد میگیرم اینو میخورم.
از زمینه.
خیلی با ارزشه.
واسه همین نگهش داشتم.
ولی یه کم برات درست کردم.
ممنون.
بشین.
میدونی، میکی،
نمیخواستم اینو ازت بپرسم.
ولی فقط همین یه بار، باشه؟
خیلی هم متأسفم.
چه حسی داشت...
...مردن؟
داری درباره جنیفر میپرسی.
آره.
ما چشمامون رو از دست دادیم...
...تو لحظه آخر.
چه حسی داشتی...
...وقتی اون همه یخ روش آوار شد؟
نمیتونم فکر کردن بهش رو متوقف کنم.
فکر نمیکنم اون حسی باشه که معمولاً دارم.
من خیلی زیاد میمیرم.
چون میدونی دوباره بیدار میشی، درسته؟
چون با علم به این موضوع میمیری.
میدونم.
همیشه احساس ترس میکنم.
خیلی وحشتناکه...
...مردن.
ازش متنفرم.
مهم نیست چند بار تجربهاش میکنم،
هنوزم ترسناکه.
هنوزم.
همیشه، هر بار.
ولی تو اینجایی.
و جنیفر نیست.
اون بیرون.
کل جهان.
اون هیچ کجایی نیست.
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
شبیه کسی نیستی که چاپ شده باشه.
تو فقط یه آدمی.
تو لا شاتو هستی؟
باید برم.
ناشا، لطفاً منو ببخش.
اون پسری که باهاش رابطه جنسی داری،
من نیستم.
من نیستم.
تو عوضی.
چطور بهش دست میزنی؟
هفده.
آزاووین، باید این اتفاق بیفته.
وایستا، وایستا، وایستا، وایستا. کنار هم وایسین.
وایستا، من از این همه متنفرم.
چی؟
آره، میخوام شبیه هم باشین.
وای خدای من.
ناشا، چطور میتونی الان بخندی؟
این نقض چندگانگیه.
من مثل مردهام.
اوه، بیخیال.
کی دیگه این فرصت گیرم میاد؟
بهش فکر کن.
خیلی روانی میشد اگه دو تا از من بود.
این میکی ملایمه.
و این میکی هابانروئه.
خیلی هیجان انگیزه.
خیلی متفاوته.
ناشا، تو هم فرق کردی. شبیه خودت نیستی.
اوه، خدایا. تو باهاش اوکسیزوفال مصرف کردی؟
فقط یه ذره کوچولو با یه عالمه آب.
چی، دو تا با هم؟
آره، آره، آروم باش. ریلکس کن.
ناشا، این آشغال همین الان میخواست منو بکشه، همینجا تو این اتاق.
ببین، داشتم خونریزی میکردم.
انگار خودت فکر نمیکردی همون کار رو بکنی.
دیدم یواشکی داشتی پشتم میاومدی.
هی، هی، خفه شو. خفه شو.
بشین.
اوه، هی، توجه کنین.
از این به بعد، من هر چقدر بتونم به هر دوتون غذا میدم،
پس پسرای خوب باشین و دعوا نکنین.
الان، هر چیزی بهم میگه شماها قضیه رو حل کردین.
نصف کار، نصف مرگ.
مرگهای نوبتی، زوج و فرد.
سیستم عالیه. مذاکره کردیم.
پس همه فقط ریلکس کنین.
باشه؟
یه لحظه از سالن برو بیرون.
چی؟ مشکل چیه؟
ببین، من دارم میرم.
اوه، تو چه بچه ننه ای هستی.
فقط یکم اوکسیزوفیل لازم دارم.
آروم باش.
اون دره؟
اوم...
اوه، لعنتی.
کای!
وایستا. بیا حرف بزنیم.
درباره چی حرف بزنیم؟
زندگی خصوصی تو برام مهم نیست.
باشه، باشه. ولی چی شده؟
چه عجلهای داری؟ کجا میری؟
من با چشمای خودم نقض چندگانگی رو دیدم.
وظیفه دارم ثبتش کنم.
باشه، باشه.
از کی تا حالا میای اتاق میکی؟
این اولین بارته، درسته؟
قضیه تو و کای چیه، داداش؟
چرا اینجا بود؟
الان قراره چیکار کنی؟
مستقیم میره پیش مارشا و از ما گزارش میده، مگه نه؟
باید آروم باشی.
مارشا داره رسیدگی میکنه.
اون میتونه هر کسی رو به هر چیزی قانع کنه.
اوف. وای خدا.
به علاوه، یه چیزای دیگه هم درباره ما هست.
من با این نمایش مسخره سرم شلوغه.
چشمات، تو خاک سرگردون میشن
و به این خوشگل، مردونه، خوش تیپ، گنده...
این عوضی. چه جنده توجهی.
با کاریزما.
اون عوضی برای شام چی سرو کرد؟
خوب بود یا این؟
واقعاً میخوای بدونی تو اون شام چه اتفاقی افتاد؟
خب، اونی که 17 رو سینهاشه،
همون میکی بود که همین الان تو اتاق من بود؟
اوم-هوم.
و اونی که تو داشتی میگرفتیش، 18 سالشه، درسته؟
آره.
باشه.
میتونی 18 رو روی 17 داشته باشی.
خب، دوتا ازشون هست. چرا تقسیم نکنیم؟
خیلی خب.
پس، اینو درست بفهم.
داشت تو شلوارت رو زمین گوه میریخت،
بعد اومد و با یه سرنگ تو گردنت فرو کرد.
این اتفاق افتاد.
اوه، من اونجوری تو شلوارم گوه نمیریختم.
من... من یه کم بالا میآوردم.
موضوع این نیست!
من دیدم هر فرصتی گیرت میاد خودت رو به میکی میمالونی، تو صورت تخمی.
میدونی، همیشه دلم میخواست حسابی کتکت بزنم.
اوه، آقا، بیخیال. من دارم ملاحظه میکنم.
میکی، 17...
میخواست دو ضربه بزنه، اگه منظرم رو میفهمی.
از تو به من منتقل بشه.
در واقع، ما تقریباً...
دو ضربه؟
خفه شو!
میکی یه کلوچه نیست که بتونی نصفش کنی.
17 و 18 هر دو میکی هستن.
هر دو میکی من.
پس بعد از اینکه مارشال از پهلو کردت،
واقعاً حالش رو گرفتی، درسته؟
درسته!
چی گفتی؟
میخواستم بگم...
گفتم ممنون بابت شام.
چی گفتی؟
ممنون بابت شام.
ممنون بابت چه کوفتی؟!
من میرم...
تو سرم نزن!
قبل از اینکه مغزت رو بپاشونه بیرون!
خدایا، تو حرومزاده!
بازنده کوفتی!
من...
فکر کنم من پیچیدهام.
چی...
اینه؟
تو چی هستی؟
باهاش!
تقصیر تو نیست.
بیا اون عوضی رو بکشیم.
این یارو با سن کشتن.
این رو بکش، اون رو بکش.
چرا همه رو نکشیم؟
اگه میخوای میتونی اینجا بمونی و تلویزیون تماشا کنی.
وایستا، وایستا، جدی میگی؟
با این طرز فکر نمیتونی هیچ کوفتی رو مذاکره کنی.
هی، عیسی مسیح.
تو از اکسیژن بالا رفتی.
میکی!
نمیتونی بیای اینجا جلوش رو بگیری.
چی؟!
کجا میره؟!
چرا؟ چرا؟ چرا؟
فرمانده مارشال داره اون سنگ خوشگل و مردونه بزرگ رو میبره.
خوشگل.
صاف، داغ، نفیسه.
نفیس.
اینجاست که اسمهای ما حک میشه.
اسم من و تو.
و تو!
و تو!
و تو!
و تو، یوکوی زیبای من.
تقریباً تک تک شما در طول تاریخ به عنوان
بنیانگذاران مفتخر نسل اول نیفلهایم به یاد آورده میشین.
از سنگ بنا، الماس سیاه.
زیبایی درخشان پاکی.
این سنگ به نماد یادبود نیفلهایم تبدیل میشه.
تنها سیاره مستعمره خالص.
تنها نیفلهایم!
تنها نیفلهایم!
به ما دست نزنید قربان!
اوه، شاید مسری باشه!
مسریه!
شما هم مرگ ما رو میگیرید!
خونه بمون، آسیب دیده پشتی!
با من بمون.
شروع کن خونه بمون.
و تو!
و تو غذا نداری.
و من قطعش میکنم.
دستگیرش کنید. چندگانههای لعنتی.
به کمیته بگید که هدف شما اون خزنده پشت مارشال بوده.
وگرنه ممکنه برای همیشه حذف بشید.
گور بابای این مزخرفات. واقعاً فکر میکنید کاپیتان کرین پای میذاره ما زنده بمونیم؟
احتمالاً خودشم قراره بهمون شلیک کنه.
اون یه دیوونهست. به حرف هیچکس گوش نمیده.
اون بزرگترین و احمقترین دیوونه بین همهی میکیهاست.
و این خیلی حرفه. کل زندگی منو به گند کشید.
اوه، واقعاً؟ همهمون از همون لحظهای که تو
تصمیم گرفتی نمیری و خزون خزون برگشتی خونه پیش من، به فاک رفتیم.
تقصیر من نبود. تقصیر اون خزنده بود.
خزنده؟
خب اگه اون خزنده داشت منو مثل اینکه باید میخورد، میخورد،
اونوقت تو این وضعیت قرار نمیگرفتیم.
ولی اونا منو بیرون میکنن، نه یه چندگانهی لعنتی رو.
اونا بیرونت کردن؟
آره. همهتون منو هل میدادین و میکشیدین
و همهشون منو پرت کردن تو برف.
شاید به اندازهی کافی خوشمزه به نظر نمیرسیدم یا بوی بدی میدادم. نمیدونم.
شاید تو یه جور سس بودم.
صبر کن. منظورت اینه که اونا نجاتت دادن؟
بهش فکر کن. نباید تو اون شکاف میمردی. خزنده نجاتت داد.
فکر کنم اگه اینجوری بگی، یه جورایی آرومم میکنه.
شاید باید ازشون تشکر میکردم.
آره. فکر نمیکنم میخواستن بخورنت. درسته؟
وای خدا. باید اینو به بخش علوم گزارش بدیم. اونا آدما رو نجات میدن.
آره. مردم باید اینو بدونن.
اونا نجاتم دادن.
هی. اون نردبون لعنتی کجاست؟ قرار بود یه نردبون لعنتی بیاری.
نمیدونم.
اینجا. برو بالا.
وایستا. وایستا. وایستا. خودم انجامش میدم.
خودم میآم پایین. از روم گمشو.
بیا. هی، تی-مال. اینجا چیکار میکنی؟
اوه، عجب. پس من و شما دوتا چندگانهایم، ها؟ ولی این تویی.
آره، تو اون صورت احمق اینو میبینم. تو همونی هستی که اینو بهم داد. درسته؟
اوپس.
بفرمایید، بچهها. شماها حتماً گرسنهاید.
ممنون مرد. میدونستم میآی سراغمون.
چه خبره؟ اینا چیه؟
خب، امم، قضیه از این قراره.
باید یه ویدیو بگیرم و هر چه زودتر بفرستمش زمین.
ویدیو؟ تی-آر-اف؟
آره. امم، برای، اه، داریوس بلنکه.
داریوس بلنک؟ اون کیه؟
امروز اینو دم درم پیدا کردم.
با دست نوشته شده.
خط قشنگیه.
از طرف همکار داریوس بلنکه.
آره. اون همکاره.
همکار لعنتیش.
میدونی چی میگم؟ خب، معلومه.
معلومه که رباخوار همهی رباخوارها
یه راهی پیدا میکنه که یکی از آدماش رو بفرسته.
که همهمون رو تا اینجا، نیفلهایم، جایی که الان هستیم،
این مثل یه میلیون مایل لعنتی از دنیای ال و زمینه.
میفهمی چی میگم؟ میفهمی چقدر دوره؟
"مهم نیست چقدر پول جمع کردی"
"فرستادنش به زمین هزینههای انتقال بین کهکشانی داره"
"و هزینهها بیشتر از نصف کل پوله"
عجب شریکی! نمیدونم کیه!
نمیدونم کیه. این دیوونهبازی نیست؟
"یه اثر هنری بصری بفرست"
این خیلی دیوونهست.
یه فایل ویدیویی که جزئیات مرگ رو ثبت میکنه.
پشتش رو بخون.
میگه "حداقل به 13 تیکه خرد کنید."
خرد کنید؟
این چه کوفتیه؟
هی، درباره نمای نزدیک چی گفتم؟
نمای نزدیک مهمتره، باشه؟
پس دوربین 32K رو بردار و اینجا بذار برای آقای داریوس بلنک.
میفهمی؟
متاسفم، میکی.
همهاش اونجاست، درسته، تو نامه.
اگه این ویدیو رو بگیرم و براش بفرستم، میذاره زنده بمونم.
اگه این کارو نکنم، اون آدمشون رو میفرسته و اول منو میکشه.
من باید چیکار کنم؟
بیا، رفیق. اگه من بمیرم، همهچی برای من تمومه.
ولی تو قابل جایگزینی هستی، فقط دوباره چاپت میکنن.
خواهش میکنم، میکی، من دوستتم.
باشه، لطفاً این کارو یه بار برای دوستت انجام بده.
باید این کارو برام بکنی، مرد. من برادرتم.
متاسفم.
متاسفم.
خیلی متاسفم.
خیلی متاسفم.
اوه، شت.
باید این یارو رو وقتی فرصت داشت میکشت.
فقط باید این کارو این یه بار برام انجام بدی.
همهاش همینه که میخوام. خیلی متاسفم.
گریه نکن، عوضی!
رو اعصابم میری.
چرا سنگ، کاغذ، قیچی بازی نمیکنین، باشه؟
بعدش بازنده رو براتون فیلم میگیریم.
نه؟
خیلی خب. بهش شلیک کن.
به اون؟
آره، به اون.
انتظار اینو نداشتم. فکر کردم اونو انتخاب میکنی.
آره، آدم فکر میکنه، ولی اون یکی نرمتره و راحتتره.
تو یه عوضی احمق و جندهای، تی-مو.
اگه این کار رو بکنی و وقتی فضا بذاره زنده بمونی،
فکر میکنی همهچی تموم میشه؟
فکر نمیکنی خودم دو تیکه لعنتیتون میکنم؟
وای خدا. موضوع چیه؟
فقط منو به جاش ببر.
چی؟
اون منو خرد میکنه، نه اونو.
بهش نگاه کن.
یه بار با تِیجر بهش شلیک کرد.
انگار یه پاشنه برقی لعنتی رو فرو کرده توش، مرد.
ولی میتونی کل بدنم رو به ده تا تیکه میکی خرد کنی،
و من بازم اول میرسم به... اول میرسم به شیمی.
سرم بالاست.
داریوس عاشق این میشه.
فقط یه کمکی ازت میخوام.
کمک من؟
امم، نمیشه یکم دیگه از اون، اه،
توکسی امیدوار کننده رو بدی؟
آره، یکم توکسی دارم.
ولی رقیق نشده.
تو... تو الان توکسی رقیق نشده میخوای؟
آره.
فقط به عنوان...
به عنوان آخرین سیگار قبل از اعدام در نظر بگیرش.
حداقل این کارو برای یه دوست میتونی بکنی.
مال خودت رو بهش بده.
چی؟ بیخیال.
نه.
دفعه بعد یه مجانی بهت میدم. منو میشناسی.
این گرون بود.
کلیدها!
ناشا!
همهاش...
انجامش بده!
ناشا! داری چیکار میکنی؟
اینجا چه خبره؟
ناشا.
به خاطر من بمون.
این یه کم شوکه ام کرد.
منظورم اینه، اون واقعاً میخواست سرش رو با اره برقی ببره.
ولی بعدش بهش فکر کردم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
اون تنها کسیه که اینجوری به خاطر من از خود بی خود میشه.
و این اولین بار هم نبود.
الو؟
کمکت کنیم؟
هیس.
درش بیار. باید برم اون تو. باید برم اون تو.
چرا خودت درش نمیاری؟
من دارم میرم اون تو. تنها گذاشتینش اون تو.
این کارشه.
برام مهم نیست!
کارشه.
باشه، ببین. من دارم به نگهبان زنگ میزنم.
نمیدونم چی...
من خودمم نگهبان!
لباس رو به من بدین!
لطفاً، لطفاً، لطفاً.
من میخوام پشت مردم تو شورش قدیمی باشم.
اوه، بیخیال.
باشه.
ناشا، اون تنها کسیه که همیشه پشتم بوده.
همیشه منو دوست داشته.
همهی منها رو.
همهی منها رو.
حتی اونو.
منی که اصلاً نمیفهممش.
این چیه؟
اوه، تو از این خبر نداری.
کل شب رو دور میزدن و هنوزم دارن میان.
دارن چیکار میکنن؟
نمیدونیم.
میتونن یخ و سنگ سفت رو بشکنن.
تصور کن اگه همهشون از این کشتی بیان.
وحشتناکه.
ولی حتی نمیتونستن یه کیسه رو تو کافه تریا پاره کنن.
صداشو میشنوی؟
از اون یکی که دیروز گرفتیم میاد.
همینجوری ادامه بدین، ادامه بدین.
وایستا، وایستا. منظورت بچه است؟
خب، آره. مثل بچه داره جیغ میزنه و گریه میکنه.
و همون موقع بود که همهشون شروع کردن به جمع شدن.
هی، نمیتونم جلوشو بگیرم.
همون بود که هی چشمم بهش بود.
بیخیال.
سلام. حالت چطوره؟
ببخشید.
بیا دیگه.
ببخشید، دارم رد میشم.
هی، چرا اتاق وضعیت رو اونجا نذاشتن؟
نمیدونم. فقط بهم گفتن زندانی رو بیارم.
ظاهراً اوتا خیلی سر و صدا راه انداخته. الان خزنده رو میخواد.
دارسی، من اطلاعات مهمی درباره خزندهها دارم.
میکی باید یه جلسه رسمی با رئیس بخش علوم داشته باشه.
اوه، وایستا.
آره، میدونستم.
دیروز، تو کافهتریا، وقتی بچه رو نگه داشتی، دیدم.
اونو دیدی؟
نمیدونم برای من چه معنیای داره.
اوه، پس داری تکثیر میکنی.
خب، در اصل...
فکر نکن. من دارم میآم.
الان خیلی شلوغه. بذار بعداً حرف بزنیم.
داریم صداها رو ضبط میکنیم تا ببینیم میتونیم الگویی رو تحلیل کنیم.
کمیته وضعیت اضطراری سطح سه اعلام میکنه.
فرماندهی و کنترل روح به فرمانده مارشال
با رای 36 به 21 واگذار شد.
ممنون.
چه رویدادی.
این واقعاً یه مادهی اولیه جدیده.
این یه دنیای کاملاً جدید از سسهای بالقوه رو باز میکنه.
اوه، چه چیز عالیای، امم...
چطوری بگم؟ اه...
فرصت، خانم.
آره، چه فرصت خوبی، خیلی...
آره، یه فرصت خیلی خوبه.
اوه، وای.
یه جور موهبت الهی هم هست.
از عوامل بیماریزای مضر پاکه، درسته؟
بله، خانم. حتماً.
الان تو کدوم دهه ایم، میکی 18؟
هنوز سر جیم!
حالا میتونم شما دوتا رو از هم تشخیص بدم.
چندگانههای کثیف.
اوه، آره. منصفانه به نظر میرسه.
اوه، خدای من. گوشت درخشان.
عزیزم، این که چیزی نیست.
صبر کن این دوتا تو گردباد سوسیس سوخته بشن.
اون بوی گند رو چطور میخوای تحمل کنی؟
میکی.
خیلی متاسفم.
شما دوتا.
این آجر خاطرات شما رو ذخیره میکنه، درسته؟
حالا میبینید که چطور وجودتون رو برای همیشه ازش پاک میکنم.
اینطوری معنی و وحشت فناپذیری رو میفهمید.
دیگه چاپ مجدد نیست!
این چیزیه که باید موقع مرگ بهش فکر کنید.
برای همیشه مرده؟
حالا که حافظه از بین رفته، کدوم بدن اول میره؟
یکی از زمانها، دو برابر تفریح.
ترسناکه.
فرمانده مارشال، سم.
چند کلمه میگم.
صرف نظر از اینکه کی اول میسوزه، واقعیت ساده اینه که،
در حال حاضر دو تا میکی اینجا پیش روی ماست.
فقط برای اینکه تقصیری از جانب خودشون نبوده، اضافه کنم،
یکی از اونا به اشتباه متهم به شلیک اسلحه به شماست.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
ولی حقیقت اینه که،
نگران امنیت شما بود.
اولین کسی بود که متوجه خزنده دوم شد که از پشت سنگ بیرون میاومد،
و همونطور که خودتون خوب میدونید، روزی که یه قابل مصرف چاپ میشه...
کافیه!
تو که از این احمقها دفاع میکنی، باید گند خودت رو جمع کنی.
نگهداری غیرقانونی اکسیزوفیل، پنهان کردن نقض چندگانهها.
ناامیدکنندهست.
اقدام به قتل با اره برقی لعنتی؟
منظورم اینه، یه جور پرونده رنگارنگه، فکر نمیکنی، خانم باراژ؟
اوم، ابرهای جنگ دارن غوغا میکنن.
به اون برمهایهای شناور نگاه کن.
بشریت باید تو این مقطع حساس متحد بشه.
چرا وقتمون رو با این انگلهای جامعه تلف میکنیم؟
مثل یه فرمانده واقعی جنگی حرف زدی، قربان.
خیلی تاثیرگذار بود.
و یه ورودی عالی برای اضافه کردن به مجموعهی نقل قولهای جنگیتون، اگه اجازه بدین.
خوشت اومد؟ من که اومد.
بیشتر از اینا؟ لطفاً.
همش میگین که ما تو وضعیت جنگی هستیم.
جسارت میکنم دو تا نکته رو عرض کنم، قربان؟
بفرمایید.
اولاً، جنگیدن به مقدار زیادی انرژی و کالری نیاز داره.
با توجه به اینکه ما تو مراحل اولیه
استقرار هستیم و بقامون در خطره،
نمیدونم این هزینه کردن عاقلانه است یا نه.
ثانیاً، دشمنان ظاهری ما خزندهها هستن،
ولی آیا میدونیم که واقعاً میخوان وارد جنگ بشن یا نه؟
ساعتهاست که دارن دور خودشون میچرخن و فقط منتظرن.
خدای من، مامور باراژ.
تو قبلاً پنج بار قهرمان جام مارشال بودی،
مامور ماه.
و حالا، حالا داری به خاطر این حشرات فضایی عرق میریزی؟
چقدر سقوط کردی؟
وقتی یه سوراخ تو کشتیشون باز میکنن و کونت رو پاره میکنن، میخوای چیکار کنی؟
این گندههای چندش...
چندش یا نه، اونا ساکنان بومی این سیاره هستن.
و ما مدرک داریم که یکی از ما رو نجات دادن.
نه خوردنش و نه بهش حمله کردن.
کی رو نجات دادن و نخوردن؟
اه...من.
اونا...اونا منو نجات دادن.
معلومه که نخوردنت! تو آشغالی، پو!
تو اسپم بازیافتی هستی، عزیزم!
تو رو هی میجَون و هی گُهت رو پس میدن!
خب، فکر کنم اونا فقط حشرات احمق نیستن، عزیزم.
منظورم اینه، میدونستن آشغال و بدرد نخور رو رد کنن.
حتماً یه جور توانایی شناختی دارن.
دقیقاً.
در واقع، اونا نشانههای هوش بالا رو نشون میدن.
شاید بتونن مکالمات معنیدار داشته باشن.
و ما داریم اینو تحلیل میکنیم، و...
قربان، باید خودتون سعی کنید باهاشون ارتباط برقرار کنید.
داریم یه جور مترجم درست میکنیم.
اینطوری؟ منظورت اینه... فکر میکنی من احمقم؟
اوه...
چهار سال و نیم تو کل کهکشان لعنتی!
فقط برای شنیدن این جیک جیکهای فضایی لعنتی!
یکی به من بگه این چه کوفتیه که هیچ منطقی نداره! یکی!
این چه منطقی داره؟
مزخرفات تو چه منطقی داره؟
میدونی، اون صورت تخمیت واقعاً هیچ منطق لعنتیای نداره!
احمق لعنتی!
بهشون میگی فضایی!
ما فضایی هستیم، احمق! اونا قبل از ما اینجا بودن!
و میکی!
میکی همیشه فقط میکی بارنز بوده!
اصلاً میفهمی این یعنی چی؟
اونا قبل از اینکه تو با مزخرفاتت بیای، داشتن زندگی خودشون رو میکردن!
و فکر میکنی حق داری تصمیم بگیری کی زنده بمونه و کی بمیره؟
تو یه احمق لعنتی هستی!
جای تعجب نداره که تو انتخابات گند زدی، احمق لعنتی.
نه! نه، نه، نه! نه، وایستا!
چه مرگته؟ داری یه بچه رو اذیت میکنی!
وایستا.
چی؟
سقوط در سه، دو، یک.
بالاخره خفه شد.
واضحه که این سوء استفادهست، پشت سر هم.
داره ضبط میکنه.
با کیفیت 32K.
مطمئنم همه چیز رو میگیری.
نه، دندونهای چشمگیر.
به آدمهای بیشتری از خودمون نیاز داریم.
قربان، الان شاید بهترین زمان برای شروع نابودی کامل باشه.
اونایی که اون بیرون تنها هستن، بیشتر از کافیه.
داری چی میگی؟
میخوایم گازشون بدیم، همهشون رو گاز میدیم.
ببین، این چه نگاهیه؟
هنوز پلیس نشدی، این و شکستت؟
نه، قربان، COTI 3.0 ما چند مرحله دقیق رو پشت سر گذاشته.
COTI 3.0 ما قویترین گاز اعصابه.
من کاملاً بهش اطمینان دارم، قربان.
همونطور که باید داشته باشی، آرکاتی، این باید موفق بشه.
تو دعاهام میذارمش.
این همون روزیه که منتظرش بودیم، قربان.
تاریخدانان آینده امروز رو به عنوان نقطه عطف
برای پاکسازی گونههای خطرناک در سیارههای مستعمراتی ثبت میکنن.
چرا بعداً خودت سوار فلیتر نمیشی؟
منظورت وقتیه که گاز رو اسپری میکنیم؟ آره.
من ماشه رو بکشم؟ دقیقاً، قربان.
اگه شما رهبری فلیتر رو به دست بگیرید و فرماندهی عملیات رو نشون بدید،
تصاویری که من میگیرم، تاریخی میشه.
و اعضا، اعضای کلیسا تو زمین، عاشقش میشن.
آره، آره، شرکت.
خیلی خب، وقتشه که عملیات نابودی کامل رو شروع کنیم.
عزیزم، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
بله، خانم.
یه فکری دارم.
امیدوارم هر دوتون قدر این افتخار بزرگی که
همسرم به لکههای گندتون میبخشه رو بدونید.
و اینطوری میتونم هر دو دکمه رو همزمان فشار بدم.
بله، قربان، فشارشون بدین، و همزمان فعال میشن.
اگه از محدوده کنترل از راه دورشون خارج بشن، خود به خود هم منفجر میشن.
شنیدی چی گفتم؟ تخمات تو دست منه. حتی فکر فرار هم نکن.
به هر کدومتون یه سلاح ابتدایی موقع رفتن داده میشه.
هر چقدر میتونید دم خزنده ببرید،
و اولین کسی که 100 تا دم بیاره برندهست.
و برنده نمیمیره.
اما بازنده میره...
بوم! بوم! بوم!
یه دنیا از اینجا ادامه پیدا میکنه.
وظیفه شما اینه که کاری کنید اونقدر بلند جیغ بزنن
که تک تک خزندهها برای نجاتشون بدوئن.
با یه سنگ دو تا پرنده رو میزنیم، درسته، عزیزم؟
اوه، کاملاً. 100 تا دم برای درست کردن سس کافیه که چند سال دووم بیاره.
حواستون جمع باشه.
یه حرکت اشتباه و میشید همبرگر آدم.
فهمیدم. همش مجازاته.
اون چی بود؟
کل زندگی من یه مجازات لعنتیه.
از پنج سالگی دکمه رو فشار دادم.
اوه، باز این حرفا.
تصادف به خاطر نقص ماشین بود. اینو میدونی؟
نمیدونم.
خب، به خاطر فشار دادن اون دکمه احمقانه نبود.
رانندگی مامان هم نبود.
فقط یه بار میخوام اینو بهت بگم.
متاسفم، میکی.
میکی، باید همین الان حرکت کنی.
حداقل میتونی رمپ رو پایین بیاری؟
الان نمیتونیم این کار رو بکنیم. متاسفم.
باید بپری.
میکی!
میکی!
وایستا! میکی!
اینو بگیر.
تموم نشده، ولی شاید بهت کمک کنه با خزندهها ارتباط برقرار کنی.
بریم. یه جور چیز ترجمهست؟
آره. موفق باشی.
اگه ارزش داشته باشه، بعید میدونم مارشال هر دوتاتون رو بکشه.
بیا بریم.
خب، من...
به هر حال، این دستگاه، یه کاری دارم که باید انجام بدم.
خیلی خب. اونا منو نجات دادن. حالا من نجاتشون میدم.
این لعنتیها دارن چیکار میکنن؟
حتی منم میتونم دهها دم تازه رو بشمارم که دارن جا میذارن.
مغز خر خوردن؟
اوه، عزیزم.
همین الان دکمه رو فشار بدم؟
وایسا.
بیا بشینیم و تماشا کنیم.
به محض اینکه بفهمن یکیشون باید از اون یکی بیشتر عمر کنه،
شروع میکنن به بریدن دمها.
هی!
منم! وایستید!
باید فرار کنید!
باید همهشون رو از اینجا ببرید بیرون!
باید برگردید به لانهتون!
اوه، برگردید به لانهتون!
خیلی خب.
همهتون میمیرید.
چی؟
اوه، سلام.
امم...
آره، فقط... میخواستم...
درباره دفعه قبل که...
میخواستم بگم...
ممنون.
امم...
منو یادت میاد، درسته؟
من، کیم.
اسمم رو نمیدونستم.
راز.
وایستا، دارن با هم حرف میزنن؟
آره.
همین الان توضیح دادیم.
چطور ممکنه؟
اوه، خب، هنوز یه نمونه اولیه است، ولی مثل یه دستگاه ترجمهست.
دور... دوروتی؟
اوه، نه، دوروتی کجاست؟
با این همه خش خش هیچی نمیشنوم.
منظورم اینه، حتی ویدیو! گندش در بیاد!
ببخشید، قربان. طوفان برف جذب رو بدتر میکنه...
این چی؟ این چاشنی کار میکنه؟
بله، قربان. اون یه سیگنال موج کوتاه مخصوصه، پس مشکلی نداره.
اون گندهه اونجا کیه؟
اون ملکه زنبورها و دار و دستهاشه؟
شبیه یه کروسان آغشته به گُهه.
اه، گزارشهای رسمی هنوز در حال نهایی شدنه،
ولی فکر میکنیم همه چیز حول اون یکی میچرخه، مامان خزنده.
پس اون رئیسه، مثل شما؟
چی گفتی؟
باید از اینجا برید، وگرنه همهتون رو با این گاز مرگ میکشن.
اون گاز آرکاتی 3.0، من با اون منفجر شدم.
خیلی خیلی دردناکه.
میدونی گاز چیه؟ گاز؟
من...
من گاز...
سرت به کار خودت باشه، احمق.
سرم به کار خودم باشه؟ تو چی؟
چرا تو غار نجاتش دادی؟
باید بکشمش؟
نه. نه.
خیلی ممنونیم، همین.
پس چرا؟
چرا لوکا رو کشتید؟
اه... لوکا؟
لوکا کوچولو؟
اوه.
تو دستمالی میکنی.
خرد شده.
خون.
آره، اه... اوه، اون اه...
اون لوکا بود.
ما نجاتت دادیم.
شما لوکا رو میکشید.
پس اسم اون یکی بچه چیه؟ اونی که تو کشتیه؟
زاکو.
زاکو رو هم میکشید؟
اگه زاکو بمیره چی میشه؟ چیکار میکنید؟
مرگ.
همه.
منظورت همه انسانهاست.
اون دینگسره.
چطور؟
آسونه.
آسونه.
گوشت رو بگیر.
ولی من منفجر میشم.
مغز منفجر میشه.
همهتون.
استاشا!
استاشا!
استاشا!
استاشا!
اوه، حواست باشه!
چشه؟
چشه؟ و یه چیزایی هم میگن.
اون احمق چی میگه؟
زبان اشاره نیست.
سی... 3؟
3؟
سی 3؟
نه سی 3.
7، شدید.
بیاریدش داخل.
بچه رو بیارید.
هماتاقیه رو بیارید!
ما انتی رو نمیآریم.
همهتون زود اومدید.
عزیزم، این به دلم نمیشینه.
چرا اون دو تا بازنده دارن با رئیس حشرهها گپ میزنن؟
فکر میکنن دارن از طرف بشریت مذاکره میکنن.
شما باید اون بیرون وایستید، قربان، این لحظه تاریخی رو رقم بزنید.
دو تا رئیس رو در رو تو یه طوفان برفی اوج دار،
لحظه سرنوشت.
فقط کافیه برید اون بیرون.
میدونم میتونم یه صحنه نمادین خلق کنم،
یه لحظه تعیین کننده تو تاریخ استقرار نیفلهایم.
اوه، الان میتونم تصورش کنم،
که سقف و دیوارهای قهرمان بزرگ رو زینت میبخشه.
بله، خانم. بله.
یه لمس نهایی، قربان.
فکر میکنم عالی میشه اگه قبل از اسپری کردن گاز، یه پیامی بهشون بدید.
قبل از اسپری کردن گاز.
یه پیام؟
بدون این سوز و گداز،
امروز یه کارناوال درجه سه میشه
که توش آفتکش ارزون رو روی سوسکها اسپری میکنیم.
آره، اونا حشرات چندش، کثیف و شیطانی هستن.
درسته؟ این آخرین لحظهشون میشه.
و میتونید چند کلمه رحمتآمیز به عنوان،
یه خداحافظی مناسب بهشون بگید
به عنوان یه کشیش خردمند و خیرخواه.
یه گروه فیلمبرداری برام بیارید، به جوخه اول بگید،
و با تمام تجهیزات مسلح پیش من بیاید. بله، قربان.
عشق من، وضعیت، و وضعیت شما.
آیا دوباره همدیگه رو میبینیم؟
سی-3، مطمئن نیستم بخوای حرکت کنی.
فکر نمیکنم.
میخوام تو سی خیلی نزدیک بشم.
جدی میگم!
کافی نیست.
ولی چه چیز دیگهای؟
لوکا رو از دست میدیم.
یکی.
و اون منصفه.
اون منصفه؟
و ما باید تو مرگ سهیم باشیم؟
آره.
اونجا.
یکی از شماها.
بمیره.
پس اگه دلکو استیت رو برگردونیم،
و یه انسان بمیره...
صلح.
صدامو میشنوی؟
گروه فیلمبرداری، تو قطار، نمیتونید...
باشه، سیگنال رادیویی الان یه کم ضعیفه،
پس بلندگوی نزدیک رو هواپیماتون روشن میشه.
دو تا لازم داری، رفیق. خودت بهم گفتی.
مجبورم با همه شما رو ببرم مدرسه.
من این کار رو میکنم!
من رقص رو انجام میدم!
نکن!
من تو رو به هواپیما میبرم!
من پایهام.
من اینجا نیستم ازت فیلم بگیرم.
واقعا عالیه.
باشه، بلافاصله بعد از سخنرانیتون، قربان،
سایهبان رو فورا میبندیم،
و اون علامت جوخه هوایی میشه.
اون گاز رو اسپری کنید.
نابودی باشکوه، قربان.
تو. آره، تو. بیا اینجا.
اسمت چیه، متیو؟
اوه، متیو، تو صورت یه فرشته رو داری.
بیا، از اینا بخور.
بفرمایید.
بگو نظرت چیه.
آماده شکستگی ستون فقراته!
میخوام این وحشی رو تیکه پاره کنم...
نه، نه، نه، نه. آروم باش.
آروم باش.
یه تقه و مرگ آنیه.
ناشا باراژ، چی میخوای؟
بچه رو.
باید ببریمش به اون لحظه.
همین؟ آره.
یه خروج امن رو برامون تضمین کنید.
آره، میخوای بشکوندن گردنش رو ببینم.
نه، ناشا، لطفا نکن.
ببین، ما خروج ناشا رو طبق توافق تضمین میکنیم.
ناشا، میتونی آروم ولش کنی؟
بذار بچه رو بگیرم. مواظب باش.
ناشا، خوبی؟ باید عجله کنم.
میتونم یه فلیتر بگیرم؟ بعید میدونم.
باید بدویی.
اون جنده لعنتی رو دستگیر کنید!
امروز، شما و فرمانده
یه طیف چشمگیر از سوء استفاده کلامی و فیزیکی
و اعمال ظالمانه رو نشون دادید که خیلی فراتر از اختیارات شماست.
میخوای نزدیک من اعدام بشی؟
تمام شواهد ویدیویی سوء استفاده
برای بررسی به کمیته ارائه میشه.
پیشنهاد میکنم برای جلسه استماعتون جواب آماده کنید.
ممنون، ایک.
کنترل سایت رو حفظ کنید.
وقتی با سرعت بالا بین خزنده ها هستیم، قربان،
شروع میکنیم آروم دور موجود چرخیدن.
نه تنها علامت شروع سخنرانی پایانی شماست،
دوربین دیگه هم از بیرون شما رو دنبال میکنه،
که صحنه رو کاملا تماشایی میکنه، قربان.
سخنرانیمو کوتاه و جمع و جور میکنم.
یه عنوان عالی. نیازی به تغییر نداره.
و بعدش کپیهای میکیام رو منفجر میکنم.
تو میتونی این کار رو بکنی، ناشا.
اوضاع رو داخل کنترل میکنیم.
باشه، باشه.
میبینمت. موفق باشی!
ناشا قراره تاوان این کار رو پس بده.
همهچی تموم شد، عقبمونده.
اون کیه؟
کی داره میاد؟
اوه، گندش در بیاد.
وایستا.
ولی این چرته.
مامانت کدومه؟
من دقیقا باید به چی نگاه کنم؟
وقتی سخنرانی میکنم!
میخواستم یه بمب یا یه چیزی بفرستم، آره!
حالا من همونم که اونا میخوان!
اون راز آمادهست؟
بله، قربان. همین الان بارگیریش کنید.
میخوایم اون صورت مامان رو به یه آتیشبازی تبدیل کنیم.
یه سخنرانی لعنتی میخواد.
من سخت میگیرم.
اون مامانه اونجاست، قربان! میتونید ببینیدش؟
اون یه نمایش دیگهست!
آره، این پایان ماست!
این مرگ ما نیست!
ببخشید، قربان.
ریچارد!
اون خودشه! اون خودشه!
بیا و خداحافظی کن.
چه اتفاقی افتاد؟
به نزدیکترین توده شلیک کنید!
به سمت دیوار بچرخید، تا به مامان برسیم!
لهشون کنید!
فیلمبردار، حتما خون و روده رو ثبت کن.
وایستا!
اون یکی اونجا!
اون یکی سریع و بزرگتر رو انتخاب کنید!
آتش! همین الان آتش!
بله، قربان!
برو، قربان، مامان!
احمق عوضی!
نه! نه، قربان!
نگران نباش. وای خدای من.
ناشا!
میدونستم موفق میشی.
شاید خوب باشه؟
چه خبره؟
زاکو رو داریم!
استاد، لعنتی، لعنتی!
اوه، ناشا.
زاکو خوبه، درسته؟
هی!
جدی میگی؟
چرا این کار رو میکنی؟
تو هم یه دوستی.
ما هر دو دوستیم.
آره، میترسم.
به تو به عنوان یه انسان نیاز دارم.
تو مهمی.
بیا پیشم، پسرم.
خب، بچهها.
بچهها، خجالت نکشید.
اگه میشینید، پاهاتون رو جمع کنید.
مراسم کلنگزنی بعدا برگزار میشه،
ولی با چیزهای مصرفی شروع میکنیم.
میکی، میکی، بیا جلو، رفیق.
یکی لطفاً ردیف جلو بشینه،
ای منزوی لعنتی؟
سلام به همه.
من ناشا باریج هستم، عضو کمیته.
،بعد از هفتهها بحث،
بالاخره به این روز مهم رسیدیم
روزی که برنامه مصرفیها رو لغو میکنیم.
میخوام از همکارانم در کمیته تشکر کنم
به خاطر حمایتشون.
واقعا حسشون کردم، عزیزم،
و مخصوصا به خاطر جنگیدن تا آخر
و متقاعد کردن کمیته
برای لغو دائمی چاپ انسان.
میخوام از میکی بارنز خودمون تشکر کنم.
و انصافا، خیلی خوشحالم
که میتونم با میکی پیر بشم
و با من که گیر افتادم و تو تابستونم پیر میشم.
باشه؟
با وجود ساعتها بحث مردم
در تریپ پلیس، کمیته...
پس دکمه رو بزن.
وایستا.
ناشا علامت رو میده.
دکمه رو بزن.
وایستا. و اونجا.
بلند شم برم فشارش بدم یا...
نه. تو راز من.
راستش اصلا برام مهم نیست.
از این پس، در نیپلهایم، مثل زمین،
چاپ انسان به طور دائم لغو میشه.
امروز اینجا، چاپگر انسان به خاکستر تبدیل میشه
و از حافظه پاک میشه.
ناشا خیلی طبیعیه.
فکر کنم حتی میتونه تو انتخابات بعدی رئیس کمیته بشه.
هنوزم باورم نمیشه که این زن شگفتانگیز
فقط شش ماه پیش با بقیه ما.
تو اون زندون آشغالی بود
روزی که مارشال خاکستر شد،
ایلفو شوکه شد و به بخش روانی منتقل شد.
شایعه شد که اونجا رگهاشو زد.
بقیه کسایی که درگیر بودن رو انداختن زندان،
و یه جوری تیمو خوششانس با وثیقه آزاد شد.
،ولی به محض اینکه آزاد شد
هر روز رو با ترس از لحظهای گذروند
که رو در رو با مردی که نامه رو رسوند، روبرو بشه.
همکار داریوس بلنک.
یه روز بالاخره بهش حمله کرد.
یه جنگ مرگ و زندگی بود.
در نهایت، همکار تبدیل شد به...
سوپ سایکلو.
به جز یه گوش.
حتی تو دادگاه، تیمو خودش رو نماینده خودش کرد.
وقتی منو گرفته بود،
چاقوش رو آورد سمت وسط بدنم، همینجا.
و برید.
و آزاد شد.
به عنوان دفاع از خود.
تیموی همیشگی.
ولی دادگاههای ما، از اون طرف، تمومی نداشت.
یه جنگ سیاسی تمام عیار بین طرفداران مارشال.
و مخالفان مارشال شد
ولی اون موقع، ناشا تصمیمش رو گرفته بود.
کمیته رو زیر و رو کرد و خودش رو تغییر داد.
پس بعد از اینکه آزاد شد، واقعا تو انتخابات شرکت کرد.
و با رای قاطع پیروز شد.
تو اولین روزش تو مجلس،
ناشا خیلی خونسرد بود.
من خیلی خیلی عصبی بودم.
فکر نمیکنم اصلا متوجه شده باشه.
میکی، مترجم ارتقا یافته رو گرفتم.
همین الان اومد.
باشه، منصف باشیم.
میتونم یه سوال ازت بپرسم؟
بپرس.
اون چیزی که قبلا درباره انقراض و اینا گفتی،
وقتی که همهتون مثل...
و مثل جیغ زدن و اینا؟
...مم
واقعا مغز ما رو منفجر میکرد؟
از اون زیر و بمی؟
منفجر میشد.
ولی تو گفتی چشمامون منفجر میشه.
چرا پرده گوشمون نه؟
چون مثل صداست.
همهچی منفجر میشه.
واقعا؟
میتونی همینجا امتحانش کنی؟ همین الان؟
کی گفته بلوف زدن فقط مخصوص انسانه؟
عاشق اون صورت پوکرم.
آره، و یه آروغ خوب هم همینطور.
اه، سلام.
اینجا چیکار میکنی؟
وسط شب.
خب، من فقط...
فکر میکردم همش تو بیمارستانی.
هی، حواست باشه. پایین نگاه کن.
روش پا نذار.
یه خوراکی بینظیره، بابا.
بیا. یه ذره بردار. یه مزه کن.
اوه، چی؟ حالا دیگه سس از رو زمین برات زیادی خوبه؟
فکر میکنی کسی دیگه به آشغالایی مثل تو اجازه میداد یه چیز به این ظریفی رو مزه کنن؟
چیه...
از چی درست شده؟
بیادب! اینجوری که نمیشه.
اول یه مزه از روی ایمان میچشی.
بعد بهت میگم توش چیه.
میکی، فکر نمیکنی میذارم اینو مزه کنی
و یه کم به ذائقت احترام بذارم، نه؟
برعکسه.
یه شاهکار واقعی سسیه که
حتی یه آدم نادون و احمقی مثل تو هم خوشش بیاد.
هر چی. گور باباش. مزه کن. حرومش کن. برام مهم نیست. الان بیارزشی.
خیلی بهتره که مزهکننده همیشگیمو برگردونم.
اون عالیجناب با ذائقه واقعا ظریف.
وایستا. اون...
حتی کلیههاش از تو خوشگلترن.
نه، سرش که نمیتونه.
معلومه که میتونه. قبول کن، همون چیزیه که میخوای.
همون چیزیه که همه میخوان.
هی، آلفا.
تازه یادم اومد.
تو روز بعد از مارشال مردی.
برو جلو.
منو لمس کن.
ببین نزدیکم یا نه.
یا انسانم.
از وقتی بچه بودم، خوابهای ترسناک میدیدم.
این دفعه نترسیدم.
فقط با خودم فکر کردم، 18 چیکار میکرد؟
گمشو.
داری چیکار میکنی؟ دکمه رو بزن.
میکی، فشارش بده.
انجامش بده.
خوشحالم که چاپگر رفته، ولی یه قسمتی از وجودم احساس گناه میکنه که
به بقیه میکیها فرصت زندگی ندادم.
باید جلوی احساس گناهم رو بگیرم.
خوبهکه من خوشحال باشم.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.