All language subtitles for House.of.David.S01E05.The.Wolf.and.the.Lion.AMZN.WEB.H264-SuccessfulCrab.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic Download
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آنچه گذشت...

‫درونت قدرتی وجود داره

‫این بازدید سلطنتی برای حواس پرتیه

‫برادرت دخترمو بی‌آبرو کرده

‫باید باهاش ازدواج کنی ‫یا سنگسار بشی

‫- جریان چیه؟ ‫- یه احضاریه‌س

‫- برای داوود ‫- دوباره می‌بینمت

‫- ازش محافظت کن ‫- اینو برای تو درست کردم

‫نوشته داوود

‫ملکه‌ی من، چرا این اینجاست؟

‫مشتاقم نواختنت رو بشنوم

‫یه نقشه جدید کشیدن تا قدرت ‫رو بگیرن و این نقشه از قبیله یهودا میاد

‫داوود...

‫[دژ گیبیا] ‫[پایتخت جدید اسراییل]

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com :

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫آدریل

‫اه

‫قبیله چطوره؟

‫قبیله یهودا راضیه

‫مهارت پسرهام در شمشیر زدن ‫داره بهتر میشه

‫ولی در دیوونه کردن من مهارت ‫خیلی بیشتری پیدا کردن

‫فصل قبل بودن در دژ ‫برام خیلی جالب بود

‫در محضر رهبر اسراییل، ‫پادشاهی که هاشم انتخابش کرده بودم...

‫در حالی که حکاکی‌هایی از ‫خدایان کافران احاطه‌ش کردن

‫واقعا که

‫صورت‌هایی که روی دیوارها کشیدیم...

‫تا این دژ فلیسطی رو ‫بیشتر به خونه خودمون تبدیل کنیم

‫من نمی‌تونستم اونجا زندگی کنم

‫و با اینحال آرزوت اینه که اونجا زندگی کنی

‫فکر نکن کسی متوجه نشده

‫و تو خیال می‌کنی بهش توجهی نشده...

‫و منو جلوی پادشاه بیمار می‌بری ‫تا نشون بدی ازش حمایت میشه؟

‫وفاداری تو چیزیه که خیلی قدرشو می‌دونه

‫خب، به عنوان بزرگترین قبیله اسراییل...

‫مطمئنم که قدردان ـه

‫خیلی کنجکاوم بدونم سموئیل چرا اون ‫رفتار رو در ضیافت جشن انجام داد

‫و از اون شبی که پادشاه عمالیق‌ها ‫رو جلوی چشم همه ما کشت...

‫به خیلی‌ جاها سفر کرده به ‫دلایلی که هنوز بر ما پوشیده‌س

‫در سرزمین خودت دیدیش؟

‫جالب شد

‫پس این نگرانت کرده

‫بله، بله. اومده و چند تا قربانی کرده

‫با کی؟

‫ابنیر، قطعا اطلاعات مثل پول چیز ارزشمندیه

‫باید یه جوری بهم اطمینان خاطر بدی

‫اوهوم

‫و این بار چی رو در نظر داری؟

‫به ملکه خبر بده برگشتم

‫دیگه چی گفت؟

‫چیز زیادی نگفت

‫ولی قطعا اگه سموئیل یه نفر ‫دیگه رو تدهین کرده باشه...

‫قبیله یهودا بر همون اساس ‫وفاداری‌شو تغییر میده

‫آدریل وفادار می‌مونه، ‫چرا براش منفعت داره...

‫البته فعلا

‫ولی فقط حضور پیشگو باعث میشه ‫حس فرصت‌طلبیش تقویت بشه

‫باید یه جوری تمومش کنیم

‫پیشنهاد می‌کنم به تمام مردم این ‫سرزمین یادآوری کنیم که این سلطنت مال خداست

‫اعمال زور کنیم؟

‫ملکه‌ی من، منو ببخشید ولی این ‫راه‌حلش نیست

‫مردم باید چیزی رو ببینن که ‫حاکی از قدرت پادشاه باشه

‫در جایگاهی نیستی که حرف بزنی

‫دلیلی نداره از من بترسی، ابنیر

‫باور کن، این ترس نیست

‫نه، راست میگه

‫شکوه پیروزی کمرنگ میشه

‫یه حواس پرتی دیگه می‌خوایم ‫تا قلب و ذهن مردم تسخیر بشه

‫و اون چیه؟

‫عشق

‫یه اتحاد

‫«خاندان داوود»

‫مردم باید یه چیزی ببینن ‫تا به پادشاه احترام بذارن

‫حواست باشه که فلزات بدرخشن

‫چشم، ملکه من

‫بزرگتر

‫وقتی مهمون‌هامون می‌رسن ‫همه چیز باید آماده باشه

‫چشم، ملکه من

‫تموم نشدن؟

‫تقریبا تمومن، ملکه من

‫خوبه

‫در اون روزگار، اسراییل پادشاهی نداشت

‫اوهوم

‫باشه. خیلی وقت پیش نبوده

‫قبل از تولد تو بوده، بله

‫چه حسی داره که اولین ‫شاهدخت اسراییل باشی؟

‫اولین در هر چیز سلطنتی

‫مایه افتخاره

‫و بازم، دلت می‌خواد بیشتر بگی

‫آره

‫رازها بار سنگینی روی ‫دوش آدم میذارن، داوود

‫تو رازی داری؟

‫چیزی نیست که عاقبت داشته باشه

‫راز من اینه که گاهی ‫هیچکدوم اینا رو نمی‌خوام

‫نه این زندگی رو

‫نه انتظاراتی که از آدم میره

‫به روستای تو، جایی که آشنا ‫شدیم فکر می‌کنم

‫شاید اونجا بتونم یه دختر عادی باشم

‫تو هیچوقت یه دختر عادی نمیشی

‫بعد از این همه مدت، ‫هنوزم خیلی مرموزی، داوود

‫هیچی ازت نمی‌دونم

‫به جز اینکه به خاطر تو، ‫پدرم دوباره می‌خنده

‫نه. به خاطر توست

‫وقتی وارد اتاق میشی، روحیه‌ش بهتر میشه

‫با چشم‌های خودم می‌بینمش

‫و دیگه چی می‌بینی...

‫وقتی بهم نگاه می‌کنی؟

‫می‌بینم...

‫ستاره‌ها رو می‌بینم. همه‌شونو

‫و دریا رو

‫مهربونی، وقار و خرد رو می‌بینم

‫واقعا شاعری، مگه نه؟

‫منم رازهایی دارم

‫رازهای سنگین

‫ولی می‌تونی بهم بگی

‫جریان چیه؟

‫من...

‫داشتم بهش خوندن یاد می‌دادم

‫برو توی اتاقت

‫کزیا یه لباس برات آماده کرده. ‫و لطفا موهاتو بباف

‫بعدش پدرت و من می‌خوایم ‫باهات حرف بزنیم

‫چشم، مادر

‫دوست ندارم دیگه تو رو ‫با دخترم تنها ببینم

‫بدون کی هستی

‫می‌دونم کی هستم

‫تنها هدفت آرامش دادن به پادشاه ـه

‫امروز، ازت می‌خواد بهتر از ‫همیشه بنوازی

‫میشه این کار رو براش بکنی؟

‫بله

‫روبن، قرار بود نگهبانی بدی

‫عصای من. کجاست؟

‫بدون سحر و جادو فقط ‫همین کار از دستم برمیاد...

‫ولی تنتوری که بهش دادم قوی ـه

‫باید به وسایلم احترام بذارین

‫ناپدید شده. همینجا گذاشتمش

‫یه کم طول می‌کشه تا آروم بشه

‫مطمئنم که میشه

‫کنار آتیشه، عشقم

‫یادته؟

‫به جادو اعتماد ندارم

‫می‌دونم

‫و به آدریل اعتماد ندارم

‫آدم دلسرد‌کننده‌ایه

‫پشت سرم غیبت می‌کنه

‫و حرفمو قطع می‌کنه

‫یه احمقه

‫ولی یه احمق قدرتمند

‫و اون رهبر بزرگترین قبیله‌س

‫یه ازدواج وفاداری اونا رو تامین می‌کنه

‫توی این کار کمکم کن

‫دوستش داری؟

‫آره

‫بیشتر از هر چیزی که بهم دادی

‫احمقیم که اونو به ‫خونه خودمون راه میدیم؟

‫نه

‫این کار واجبه

‫به آدریل قدرتت رو نشون بده

‫نذار تو رو بلرزونه

‫تمام مدت کنارت خواهم بود

‫پدر؟

‫می‌خواستین منو ببینین

‫چقدر زیبا

‫چی؟

‫شبیه یه ملکه شدی

‫می‌خوایم یه چیزی بهت بگیم

‫الیاب. خوش برگشتی

‫خوشحالم که می‌بینم هنوز زنده‌ای

‫خب، از وقتی رفتی ‫خیلی اتفاق‌ها افتاده

‫امیدوارم بد نباشه

‫دیگه چی می‌خوای ببینی، یواب؟ ‫به ده تا روستای مرزی دیگه حمله بشه؟

‫جریان روستاهای مرزی چیه؟

‫بیشترشون نابود شدن. ‫سوال اینجاست که چطوری

‫روبن میگه توی خواب‌هاش ‫غول‌ها رو می‌بینه

‫کی؟

‫پسری که از اهل اون روستاست

‫آها

‫آماده‌ای پنج پسر وحشی ‫آدریل رو تحمل کنی؟

‫فقط باید سرگرم‌شون کنیم

‫اونقدرها بد نیستن

‫خوبی؟

‫پادشاه شائول اسراییل. ‫و خونواده محترمش

‫آدریل رو معرفی می‌کنم، پسر بارزیلای

‫رهبر قبیله بزرگ یهودا

‫همسرش تامار

‫و پسرانش، آموس، هزکیا، ‫فیخاس، سیمون و جوردن

‫شائول. پادشاه شکوهمند ما

‫خونواده‌م و من روزها سفر کردیم

‫ولی بدون خطر نبوده

‫یه چرخ شکست، یه اسب مُرد ‫و نزدیک بود دو بار بهمون رعد و برق بزنه

‫دو بار!

‫چه بد که رعد و برق به هدف نزده

‫خیلی وقته که خونواده‌هامون ‫با هم غذا نخوردن

‫درسته، شائول

‫باعث افتخاره

‫و خوشحالم اینقدر حالت خوب ‫هست که مهمون بپذیری

‫آدریل

‫تو رهبر بسیار محترم یکی از ‫بزرگترین قبایل مایی

‫برای این قلمرو جنگیدی...

‫از وقتی سموئیل تاج رو روی سرم گذاشت

‫و پسرانت هنوز در کنارم می‌جنگن

‫بالاخره زمانش رسیده...

‫که خونواده‌هامون متحد بشن

‫بنجامین و یهودا

‫گرگ و شیر

‫امروز دخترمو برای ازدواج پیشکش می‌کنم

‫یه اتحاد سلطنتی بین دخترم، ‫میخال و یکی از پسرانت

‫پادشاه من

‫بیاین جشن بگیریم

‫چوپان. بنواز

‫عمالیق‌ها رو تا تپه دنبال کردم...

‫و سر جونو رو از تنش جدا کردم ‫و باز برگشتم

‫داستان خوبیه، آموس...

‫ولی اون موقع چی که ‫انگشت‌های...

‫- دوباره اون داستان رو نگو. ‫- ساکت باش

‫- نه، نه، نه ‫- تو لای بوته‌ها داشتی بالای می‌اوردی

‫بالا می‌اوردم؟

‫- وقتی انگشت می‌بینی حالت بد میشه ‫- یه مشت بچه‌این

‫برادرم از شب بی‌مهتاب حرف می‌زد...

‫که شبیخون زدین و یکی ‫از رهبران‌شونو اسیر کردین

‫لطفا بیشتر از کارهای قهرمانه‌تون بگید. ‫به نظرم خیلی الهام‌بخشه

‫شنیدم که به تازگی درگیر ‫یه بیماری مرموز شدی و زمین‌گیرت کرده

‫بله. مریض بودم

‫اوهوم

‫منم انسانم. خدا منو ‫تدهین کرده، ولی بازم انسانم

‫پادشاه من

‫ببخشید

‫ببخشید. من باید...

‫- ببین چی کار کردی ‫- کار تو بود

‫شاهدخت. میخال

‫میخال

‫آه

‫برای یه زن جوان چه لحظه مهمی حساب میشه

‫حتما احساس افتخار می‌کنی

‫البته. تمام عمر منتظر ‫چنین لحظه‌ای بودم

‫اهوم

‫عزیزم، تو خیلی خیلی دوست‌داشتنی هستی

‫پادشاه من. شاهدخت نیاز ‫به پشتیبانی داره

‫می‌دونی، اگه همسرم مرده بود...

‫خودم باهات ازدواج می‌کردم و...

‫هر روز مثل یه مرد خوشبخت ‫از خواب بیدار می‌شدم. بفرما...

‫آدریل

‫اگه وقت دخترمو بگیری...

‫چطوری با پسرهات آشنا بشه؟

‫در مورد شرایط حرف بزنیم، پادشاه من؟

‫مطمئنم که شما سخاوتمند هستین ‫و وفاداری من بی‌پاداش نمی‌مونه

‫من وفاداری رو نمی‌خرم، آدریل

‫قطعا نه با دخترم

‫قطعا یه خونواده بهتر پیدا میشه

‫پسرهاشو ببین

‫بی‌مصرف و یه مشت احمق از خودراضی

‫حتی یه جنگجو میون اونا نیست

‫متوجه نمیشم چه نفعی برای ‫خونواده سلطنتی داره

‫در جایگاهی نیستی که ببینی یا نبینی

‫این اتفاق می‌افته چون ‫پادشاه دستور داده

‫علاقه‌ت به شاهدخت همینجا ‫به پایان می‌رسه. فهمیدی؟

‫تازه‌شم، اونا جز پسران یهودا نیستن ‫که باید نگرانشون باشی

‫میخال

‫میخال

‫دیوونه شدی؟

‫تو چی؟ نمی‌تونی این کار رو بکنی

‫هیچ چاره‌ای ندارم. ‫برو قبل از اینکه کسی تو رو ببینه

‫لطفا به پدرت بگو اینو نمی‌خوای

‫این زندگی منه، داوود. ‫از اول قرار بوده این اتفاق بیافته

‫لیاقت تو خیلی بیشتر از ایناست. ‫باید یه کاری از دستمون بربیاد

‫از دستمون؟

‫داوود، ما همینی هستیم که هستیم. ‫هیچی نمی‌تونه تغییرش بده

‫یه وظیفه‌ای دارم

‫و تو هم. حالا بنواز

‫نه، داوود، نرو دنبالش

‫برگرد اونجا و آهنگ‌تو بزن

‫- باید بهش بگم. ‫- چی بهش بگی؟

‫حقیقت رو. کسی که واقعا هستم، ‫که تدهین شدم و...

‫تو هیچی...

‫تو یه کلمه هم حرف نمی‌زنی

‫نمی‌تونم همینطوری بهش دروغ بگم

‫پس تا آخر امروز زنده نمی‌مونی

‫الیاب، اگه بخشی از خونواده بشم، ‫هیچ خونی ریخته نمیشه

‫متوجه نیستی؟

‫ولی قبل از اینکه ازدواج کنه ‫باید بهش بگم

‫داوود، پادشاهان از نسل خودشون محافظت ‫می‌کنن و تهدیدات رو از بین می‌برن

‫زندگی همه‌مون اینجا در خطره

‫تو تنها برادرم نیستی

‫نذار بین اونا و تو یکی ‫رو انتخاب کنم

‫حالا برگرد اونجا و آهنگ‌تو بزن

‫باشه

‫لطفا، خیلی لطف داری

‫این پشت خیلی فضای شادتری داره

‫شاهدخت میراب

‫چه حسی داره شاهدخت فرعی باشی؟

‫راستش اولیم

‫تو کدوم برادری؟

‫برادر بی‌اهمیت. جوردن

‫جوردن

‫از همین الان بیخیال تحت ‫تاثیر قرار دادن خواهرم شدی؟

‫از اولم قرار نبوده من باشم

‫من پسر وسطیم. هرگز فراموش میشم

‫من دختر شورشی مایه ناامیدیم

‫به افتخار مورد علاقه هیچکس نبودن

‫الان آموس داره از شمشیر ‫بزرگش برای خواهرت حرف می‌زنه

‫بهترین شمشیر در سرتاسر اسراییل

‫و بعدش برادرهام در مورد ‫شمشیرشون آواز می‌خونن

‫تا وقتی که پیشنهاد بدن همه رو ‫از غلاف دربیارن و مقایسه کنن

‫و خواهرم با اشتیاق تایید می‌کنه

‫شاهدخت مودب و بی‌عیب و نقص میشه

‫و تمام برادرهات فکر می‌کنن دارن برنده میشن

‫و بعدش یکی‌شون میشه

‫و تا ابد گرفتار میشه

‫اوهوم

‫چه قشنگ

‫پس، می‌خوای بذاری پدرت تو رو...

‫به پسر یه رهبر پولدار قبیله دیگه بفروشه؟

‫چرا که نه؟ همه‌شون مثل هم هستن

‫بعضیا یه ذره از بقیه خوش‌تیپ‌ترن

‫آره

‫عجیبی

‫تو عجیبی

‫دقیقا

‫بیا

‫یکی از متون مقدس که با ‫خودم به یهودا ببرم چطوره؟

‫فکر نکنم سفر کردن...

‫این اعصا از یهودا دور نخواهد شد

‫آه

‫اون سخنرانی. اون کلمات. ‫شروع همه چی

‫دعای خیر یعقوب برای بچه‌هامون باشه...

‫تا میراث‌شون یادشون بمونه

‫می‌دونم کجا بریم

‫شیر بهت پشت می‌کنه

‫به حرفهاش گوش کن

‫حتما. حتما. حتما

‫غاصب

‫پدر در حال مرگ 12 پسر ‫در نسل‌های خیلی پیش...

‫- خیلی شاد... ‫- زمان یهودا رسیده

‫پس پادشاه من، اگه میشه ‫فقط یه طومار بهم هدیه داده بشه

‫شائول، شیر رو بکش

‫شائول، حالت خوبه؟

‫شاید هنوز نتونستی تمام ‫سلامتیت رو بدست بیاری

‫می‌دونی، شاید این گفتگو ‫الان زیادی بهت فشار میاره

‫اگه ضعف داری و خوشحال نیستی...

‫عاقلانه نیست که متون ‫مقدس رو از هم جدا کنیم

‫عاقلانه هم نیست قلمرو ‫رو تقسیم کرد. موافقی؟

‫واقعا چی می‌خوای، آدریل؟

‫از این بازی‌ها خسته‌م

‫یه چیز دیگه ازم التماس کن، ‫اونوقت شاید بهت بدمش

‫یه جایگاه همیشگی در شورات

‫پادشاه من، هیچ راهی بهتر ‫برای خدمت به منافع شما نیست...

‫به جز اینکه رییس ریش‌سفیدها باشم

‫قبوله. بعدا در مورد شرایطش ‫حرف می‌زنیم

‫حالا بیا بنوشیم و برای ‫بچه‌هامون جشن بگیریم

‫باشه

‫بله. برمی‌گردم

‫- بله. ‫- یه دقیقه منو ببخشید

‫من باهاتم

‫کنارتم. تمام مدت

‫تموم شد؟

‫اون مرد یه شغاله

‫به زودی شغال تو میشه

‫یه فکری دارم

‫چوپان، آماده شو یه چیز شاد بزنی

‫دخترها رو آماده کن

‫چشم. ممنونم

‫پدرت به کمکت نیاز داره

‫بهش نشون بده که تو جواهر تاجشی

‫عشق بین شما و ملکه زیباست

‫دیدنش هم زیباست

‫از همون لحظه که دیدمش می‌دونستم

‫برای عشق ازدواج کردن خوبه

‫چه خوبه آدم این ‫انتخاب رو داشته باشه

‫چه چیز ارزشمندیه

‫خیلی با دقت تماشا کردی

‫کدوم یکی از پسران آدریل ‫رو انتخاب می‌کردی؟

‫هیچکدوم

‫اوه

‫باید با من ازدواج کنه

‫تو چقدر بامزه‌ای، چوپان

‫چقدر عالی. زیبا

‫- روغن زیتون رو روی لباسم ریختی. ‫- رقصش رو تماشا کن

‫از این رقص متنفره

‫همه گوش کنین. یه چیزی رو باید اعلام کنم

‫بعد از تفکر زیاد...

‫خیلی بهت افتخار می‌کنم

‫تصمیم گرفتم این ازدواج، ‫با اینکه بسیار ارزشمند و زیباست...

‫بین دختر عزیزم میراب...

‫و...

‫- و اون یکی باشه. ‫- جوردن

‫میراب و جوردن

‫امیدوارم خدا در این پیوند ‫مقدس بهشون برکت بده

‫خب. بله، گمونم اونم ‫به خوبی همون یکیه

‫به افتخار زوج خوشبخت

‫میخال

‫یه حقه‌س؟

‫نمی‌دونم. گمونم باید لبخند بزنیم

‫قابل‌ پیش‌بینی نیست. مطمئنی؟

‫مطمئنم

‫ممنونم

‫از این کار راضی هستی؟

‫اگه پادشاه بخواد من کی ‫هستم که بگم نه؟ درسته؟

‫ام...

‫- برو. باید بری. داوود. داوود ‫- لطفا. لطفا

‫باید بری. برو

‫امروز پر از غافلگیری هستی

‫من بودم که غافلگیر شدم

‫از اونطرف تالار نگاه کردم...

‫و دیدم با یه مرد خوشحالی

‫می‌خندی

‫مثل وقتی که دختربچه بودی

‫فکر نمی‌کردم هنوزم به ‫شادی من اهمیت میدی

‫چطور می‌تونی اینو بگی؟

‫بر کسی پوشیده نیست که ‫میخال رو بیشتر از همه دوست داری

‫اون نور چشمته

‫درک می‌کنم

‫همیشه اونطور که لازمه رفتار می‌کنه

‫و تو هر طور دلت می‌خواد

‫درست مثل مادرت

‫میراب

‫تو اولین دخترمی

‫و با وجود اینکه شاید به نظر نیاد...

‫همیشه به فکر خوشبختی تو هستم

‫همیشه

‫آدریل رو سر جاش میشونی

‫تفرقه در خاندان شائول نمی‌افته

‫بهت قول میدم

‫پایین رو نگاه کن، داوود

‫استخوان‌ها و پارچه‌های ‫کهنه رو می‌بینی؟

‫اولین نفری نیستی که به خاطر ‫بی‌احترامی به خاندان شائول از اینجا افتاده

‫واقعا فکر کردی که می‌تونی ‫بیای توی این کاخ...

‫چند تا آهنگ بزنی و به همین ‫آسونی شاهدخت رو فاسد کنی؟

‫تو به دستور پادشاه منو اوردی اینجا!

‫برای آرامش دادن بهش، ‫نه برای فاسد کردن دخترش

‫هر لحظه‌ای که پیش شاهدخت بودم ‫به خواست خودش بوده، پسرعمو!

‫از وقتی به دنیا اومدی ‫برای نام خونواده‌ت مایه ننگ بودی...

‫و برادرت زیادی بهت آسون گرفته

‫بذار یه درسی بهت بدم

‫از این لحظه به بعد، نه ‫میری دیدن شاهدخت...

‫و نه به شاهدخت نگاه می‌کنی ‫و نه حتی بهش فکر می‌کنی

‫روشن شد، حرومزاده؟

‫قسم بخور! وگرنه همین الان میندازمت

‫امتحان کن

‫چی؟

‫اینجا یه هدفی دارم، یواب

‫خدا اینو بهم نشون داده

‫یه سرنوشته

‫می‌دونی سرنوشت تو چیه؟

‫پدرت امروز بهت یه هدیه داد

‫ولی اشتباه نکن، به زودی ازدواج می‌کنی

‫می‌دونم

‫اعتبار خونواده ما داره زیر سوال میره

‫همین مونده که شایعه بشه تو ‫افتادی دنبال یه پسر چوپان

‫مردم یه چیزهایی می‌بینن ‫و بعد زمزمه می‌کنن

‫و اگه چوپان باشه چی؟

‫پدر یه الاغ‌چرون فقیر بود

‫پدرت فرد تدهین شده‌س

‫وقتی باهاش ازدواج کردی نبود

‫من دختر یه کشاورزم

‫تو دختر یه پادشاهی

‫اصلا می‌دونی این پسر کیه؟

‫آره، می‌دونم

‫اون...

‫اون فروتنه

‫و مشتاق و شجاع

‫منو بیشتر از یه جایزه و پاداش می‌دونه

‫و اسم هم داره

‫داوود

‫و می‌دونی چرا داوود تنها ‫روی یه تپه زندگی می‌کنه؟

‫چون یه حرومزاده‌س

‫یه طرد شده

‫هر جا میره مایه شرمساریه

‫این پسر قلبت رو تسخیر کرده. ‫درک می‌کنم

‫ولی یه سال دیگه اسمش رو هم فراموش می‌کنی

‫ولی آسیبی که به این خاندان ‫می‌خوره تا نسل‌ها ادامه پیدا می‌کنه

‫افتخار کن

‫چون وقتی ازدواج کنی...

‫اتحاد تو از این عشق ‫زودگذر خیلی بزرگتر خواهد بود

‫کمکت می‌کنه از خونواده‌ت ‫و این مملکت محافظت کنی

‫حالا می‌بینی، عشقم، اون پسر راست میگه

‫تو جایزه و پاداش نیستی

‫تو یه سپری

‫روبن. کجا بودی؟

‫چرا این همه چیز برداشتی؟ ‫بذار کمکت کنم

‫بهت گفتن تمام شب کار کنی؟

‫دوست دارم کار کنم

‫اگه بیدار بمونم کابوس نمی‌بینم

‫متوجهم

‫غول‌ها دوباره بهمون حمله می‌کنن؟

‫همونایی که توی خوابم میان

‫هرگز

‫ازت محافظت می‌کنم

‫قول میدم

‫زیادی کوچیکی

‫به افتخار پادشاه اسراییل...

‫و این پیوند شاد بین خونواده‌هامون

‫من به عنوان مشاور، رییس ریش‌سفیدهای ‫اسراییل وفادارانه به شما خدمت می‌کنم

‫قبل از اینکه برگردی، دوست دارم ‫به افتخار یه چیزی بنوشم

‫به افتخار میراب...

‫دختر پر شور و اشتیاقم

‫امیدوارم شوهر جدیدت ازت ‫محافظت کنه...

‫بهت انرژی بده...

‫و همیشه بهت یادآوری کنه کی هستی

‫و به افتخار آدریل...

‫خیلی افتخار می‌کنم که خونواده‌هامون ‫با هم وصلت کردن...

‫به عنوان هدیه این طوما رو اوردم

‫به کاتب اعظم‌مون گفتم ‫دعای خیر یعقوب برای پسرانش رو پیدا کنه

‫کلمات مقدسی هستن

‫این ارزشمندترین چیزیه که ‫تا حالا دستم گرفتم

‫اجازه دارم دعای خیر یعقوب ‫رو برای بچه‌هامون بخونم...

‫تا میراث‌شون یادشون بمونه؟

‫ام...

‫قبل از اینکه این کلمات ‫معجزه‌آسا رو بخونم...

‫منم دوست دارم اعلام کنم که واقعا...

‫آدریل، طومار رو بخون دیگه

‫و اسراییل پسرانش رو ‫صدا کرد و گفت...

‫جمع بشید تا به شما بگم در ‫روزهای آینده چه اتفاقی براتون می‌افته

‫و اسراییل گفت...

‫شائول...

‫همه‌شو از دست میدی

‫ساکت

‫- از تو می‌دزدش ‫- یهودا...

‫شیر بهت پشت می‌کنه

‫صداشو نمی‌شنوی؟

‫برادرانت تو رو ستایش می‌کنن

‫دستت روی گلوی دشمنانت خواهد بود

‫نمی‌بینی؟

‫غاصب. دزد

‫اعصا از یهودا جدا نخواهد شد...

‫به حرفهاش گوش کن

‫همانطور که اعصای حاکم ‫ازش دور نخواهد شد...

‫زمان یهودا رسیده

‫تا وقتی اونی که لایقه به ‫جایی برسه که بهش تعلق داره...

‫- شیر حکومت خواهد کرد! ‫- و سرپیچی...

‫وایستا!

‫دعا رو تموم نکردم

‫من تمومش می‌کنم

‫بنجامین یه گرگ گرسنه‌س

‫در صبح شکار رو می‌بلعه

‫- در شب غنائم رو تقسیم می‌کنه ‫- پادشاه من...

‫حافظه خوبی دارین

‫می‌بینمت، آدریل

‫می‌دونم چرا اومدی

‫منظورتون چیه؟

‫نقشه می‌کشیدی تا ‫تاج و تخت منو بگیری...

‫از همون لحظه اول

‫- تو اومدی... ‫- پادشاه من

‫حقیقت نداره

‫فقط می‌خوام به شما خدمت کنم، ‫و منو اوردی اینجا تا بهم توهین کنی؟

‫- دروغگو. هر حرفی که میگی دروغه ‫- شائول.

‫- این پیشنهاد ازدواج لغو میشه ‫- نه، شائول

‫- خاندان ما با هم وصلت نمی‌کنه ‫- شائول

‫شائول، خسته‌ای. ‫بیا صبح در موردش حرف بزنیم

‫خشم منو آروم نکن، زن!

‫من پادشاه‌تم!

‫پسرانت هرگز در حد ‫و اندازه دخترانم نیستن

‫و دست تو آدم طماع هرگز ‫به تاج و تخت من نمی‌رسه

‫- هرگز ‫- حرفی که می‌زنن درسته

‫تو دیوونه شدی

‫از خونه‌م برو بیرون!

‫- بیرون! بیرون! ‫- بریم بیرون قبل از اینکه ما رو بکشه!

‫پسرانم!

‫هرگز دستت به تاج و تخت من نمی‌رسه

‫میراب

‫خیلی متاسفم

‫این خونواده نفرین شده‌س

‫نفرین شده‌س

‫شیر بهت پشت می‌کنه

‫ازم دور شو

‫دور شو

‫چرا این شیاطین هنوزم آزارش میدن؟

‫نمی‌تونی کمکش کنی؟

‫روحش در جنگه

‫به نیروهای قوی‌تری نیاز داره تا ‫درمان بشه و دست و پای من رو بستین

‫اگه آزادی مطلق داشتی چی؟

‫- از جادوی تاریک استفاده... ‫- نه

‫- از سحر... ‫- نه

‫تا تنتوری چنان قدرتمند درست کنم ‫که شیطان رو از اعماق...

‫- نه... ‫- بیرون بکشه و روحش رو آزاد کنه

‫به جادوی سیاه باور نداره

‫شوهرتون با نیروهایی چنان تاریک ‫احاطه شده که تا حالا ندیدم

‫اونه که نمیشه بهش اعتماد کرد

‫قانون ممنوع کرده

‫اونم قانون رو تغییر نمیده

‫بدون مهر پادشاهی ممنوع باقی می‌مونه

‫پادشاه در خواب عمیقه

‫عاقلانه‌س منتظر نمونیم

‫اگه اون قانون رو عوض نکنه...

‫شاید شما مجبور به تغییرش بشین

‫چوپان؟

‫منو ببخشید، پادشاه من

‫نتونستم بخوابم

‫منم نتونستم

‫اینو ببین

‫این کاخ زمانی یه دژ فلیسطی بوده ‫قبل از اینکه فتحش کنیم

‫پس حالا داریم چهره پادشاهان ‫و خدایان‌شون رو پاک می‌کنیم...

‫تا اینکه نقش و نگار خودمونو حک کنیم

‫هر دوره جدیدی که میاد ‫دوره قدیمی رو با خودش می‌بره

‫پس با خودم میگم از من چی به یاد می‌مونه

‫به باور من اسم شائول هرگز نخواهد مرد

‫خونواده‌م فکر می‌کنه اشتباه ‫وحشتناکی کردم

‫میراب هرگز منو نمی‌بخشه

‫ولی می‌تونم حسش کنم داره ‫از لای انگشت‌هام سُر می‌خوره...

‫هر چیزی که براش خون ریختم

‫به دست کی ازم گرفته میشه؟

‫آدریل از یهودا

‫خونواده‌م فکر می‌کنه دارم دیوونه میشم

‫ولی اون شغال تاج و تختم رو می‌خواست ‫و لایق نشستن روش نیست

‫این تخت چیزیه که هر مردی ‫رویاشو داره

‫وقتی اونجا می‌شینی، عوضت می‌کنه

‫در مورد پادشاه شدن اشتباه کردن

‫اینکه تدهین بشی...

‫انتخاب خودت نیست

‫ای کاش اینقدر به خونواده‌م آسیب نمی‌زد

‫شما رو می‌بخشن

‫دیدم چقدر به شما اهمیت میدن

‫می‌خوای بشینی؟

‫ببینی چه حسی داره؟

‫اون جایگاه تدهین شده خداست

‫باید برم استراحت کنم تا ‫برای خشم فردا آماده باشم

‫منم با شما میام

‫نه، خودم می‌تونم برم

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.