Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
مترجم: اشکان هیدی
همه سر جاهاتون.
- دوربین. - ساکت لطفاً!
- ضبط میشه. - اعلام کن.
- 14 روی 2، برداشت اول.
اکشن!
- نمیفهمم چیش اینقدر به دلت نشسته.
به دلم ننشسته.
تحت تأثیرم قرار داده.
بعد این همه سال، کل فرانسه رو گشتن واسه پیدا کردن این...
تحت تأثیرم قرار داده.
وقتی تو رفتی، من حتی از خیابون رد نشدم که دنبالت بیام.
کات! خیلی خوب بود.
خیلی خوب بود، ولی میتونیم بهترش کنیم.
"وقتی تو رفتی..."، تو چشماش نگو.
با یه کم خجالت بگو،
- انگار از کارت خجالت میکشی. - آره، خوبه.
تو همونجوری نگاش کن. هیچی رو عوض نکن.
بیاین همین الان دوباره بگیریم.
- دوربین. - ساکت لطفاً!
- داره ضبط میشه. - اعلام کن.
- 14 روی 2، برداشت دوم.
اکشن!
- بیا. - مرسی.
میدونی، دانیل رو دیدم.
کیو؟
دانیل. بابام.
سینما؟
نه، تو واقعیت.
یه نامه گذاشته بودم پیش مدیر برنامهش جوابمو داد.
چرا این کارو کردی؟
اوم... میخواستم باهاش آشنا بشم.
باهاش آشنا بشی؟
اون هیچوقت کاری برات نکرده. الانم قرار نیست عوض بشه.
خیلی مهربون بود.
خیلی مهربون؟ آره جون خودش.
معلومه که بوده. حالا که چی؟
فقط میخواستم ببینمش.
- ولی اون هیچوقت تو رو نخواست! اینو میفهمی؟
منم که بزرگت کردم.
فامیلیت، فامیلی منه.
نه، اصلاً مهربون نیست.
مثل همه مردا، با هر کی از راه برسه میخوابه
بعدشم برمیگرده پیش زن پولدارش.
اینو میخوای؟
پس برو. برو.
دست از آبغوره گرفتن بردار.
- من آبغوره نمیگیرم. - دست... از آبغوره گرفتن بردار.
آه میکشه.
- حتی اگه نقش اول باشی؟ - نه.
نمیتونم، از کاراش سر در نمیارم.
فیلماش خیلی متکبرانهس.
- چون تو نمیفهمی دلیل نمیشه متکبرانه باشه.
- اون باباهه که تو بیابون میدوئه... حتی نمیدونیم دنبال کیه.
- اون خیلی جلوتر از زمانشه. کارگردان بزرگیه.
- چرت و پرت نگو. - فیلماشو دیدی؟
- نه. - میبرمت ببینی.
خب، موفق باشی.
- عاشق اینم که باهاش کار کنم. احتمالاً اصلاً نمیدونه من وجود دارم.
- چرت و پرت نگو. - من از نسل قدیمم، همینه که هست.
در هر صورت، من نباید ازش نقش بخوام.
بازیگرا نقشها رو انتخاب نمیکنن.
- نقشها بازیگرا رو انتخاب میکنن. - ماریا، چند سالته؟
- شونزده سال. - آره!
سن و سالِ همۀ خطرها.
- نگاه خیلی قشنگی داری. باید بیشتر نشونش بدی.
- مرسی. - خانمها و آقایون،
همه بیاین رو صحنه.
برای آماده شدن. ممنون.
- خوبه؟ - خیلی خوبه.
- مرسی. - خواهش میکنم.
بیا بریم. به یاد قدیم...
پچ پچ میکنه.
- داری چیکار میکنی؟
دارم تاریخ میخونم. امتحان دارم.
میخوای ازت درس بپرسم؟
- مرسی، ولی هنوز همه تاریخها رو بلد نیستم.
هنوز بابات رو میبینی؟
آره، یه کم.
نه به اون اندازه
- خب، تعریف کن.
چی میخوای بدونی؟
نمیدونم.
تو رو به زنش معرفی کرده؟
نه.
ولی میخواد منو با خواهر و برادر ناتنیم آشنا کنه.
هوم.
میبینی؟ براش مهمه.
فکر کنم اشتباه میکردم.
یکی از دوستاشم بهم معرفی کرد.
عمراً حدس بزنی کی بود.
کی؟
آلن دلون.
تو آلن دلون رو ملاقات کردی؟
آره.
- و چی؟ باهاش چیکار کردی؟
- خب، هیچی. یعنی، با دانیل و چند نفر دیگه ناهار خوردیم.
خوب بود.
دیدی، گفتی "دانیل".
نمیتونی بگی "بابا". میگی "دانیل".
چرا خودتو اذیت میکنی که درس بخونی؟
دیگه نیازی نیست بری مدرسه.
از وقتی تو فیلمبرداریها میپلکی
با آلن دلون شام میخوری، هان؟
دیگه چه فایدهای داره بری سر کلاس؟
- خودت گفتی بهت بگم. - خفه شو!
- آی! - خفه شو!
بیا.
- چیکار میکنی؟
- پاشو. بلند شو.
نه.
نه؟
گمشو بیرون، بهت میگم! زود باش!
- بس کن! - برو بیرون!
- زود باش، از خونه من برو بیرون! - بس کن دیگه!
- گمشو بیرون! - چته؟
- برو پیش بابات زندگی کن اگه انقدر باحاله.
برو جای دیگه پز بده.
دیگه نمیخوام ببینمت. میفهمی؟ گورتو گم کن.
- بس کن! - گورتو گم کن!
- فقط میخواستم ببینمش! - دیگه نمیخوام ببینمت!
گمشو بیرون!
خوبی؟
همه جا رو دنبالت گشتم.
بهت گفتم نزدیک کیوسک منتظر بمونی!
یادم نبود، ببخشید.
خسته بودم.
درست میشه.
باشه؟
بیرونم کرد.
- خواهرم بعضی وقتا اخلاقش گنده.
امشب میای خونه ما میخوابی.
فردا بهش زنگ میزنیم.
میبینی خودش ازت معذرتخواهی میکنه.
دیگه منو نمیخواد.
- هیچوقت منو نخواست. - این حرفو نزن.
حقیقته.
بیا بریم.
- فقط باهاش حرف بزنم. - نمیشه.
- دو دقیقه. - باید وقت بگیرین.
اینجوری نمیشه.
خواهش میکنم.
بس کنید خانم.
آقای برمن؟
بله؟
میخوام شما رو ببینم.
از طرف دانیل ژلن اومدم.
و شما؟
دخترش.
- بفرمایید بشینید.
همون نگاه مصمم رو دارید.
اسمتون چیه؟
ماریا.
ماریا اشنایدر.
- چه کمکی از دستم برمیاد، ماریا؟
خب راستش، من...
میخوام وارد آژانس شما بشم.
بازیگر بشم.
بله.
ولی شما خیلی جوونید.
نه.
- دختر یه ستاره بودن برای بازیگر شدن کافی نیست.
- نمیدونم چی شد که اومدم اینجا.
صبر کنید.
عرض کردم، صبر کنید.
برگردید، بشینید.
بشینید.
سلام.
سلام.
خب؟
نظرتون چیه؟
قشنگه.
ولی تاریکه.
این یه فیلم خانوادگی نیست،
این مسلمه.
ولی من،
همه چیزو نمیفهمم.
- چی رو نمیفهمید؟
درباره چیه.
- درباره یه مرد و یه زنه که اتفاقی همدیگه رو میبینن
و تصمیم میگیرن
خودشونو تو پرانتز بذارن.
یعنی یه رابطه فیزیکی رو تجربه کنن
شدید و ناامیدانه،
بدون اینکه چیزی از هم بدونن،
حتی اسم همدیگه رو،
مثل یه جور شرطبندی غیرممکن.
قشنگه.
ولی شبیه من نیست.
تا حالا همچین داستانی رو تجربه نکرده بودم.
اونم اینقدر آشفته.
شما بازیگرید، درسته؟
اوهوم.
میدونید، تهیهکنندهم
خیلی تعجب کرده
که من فیلمنامه رو بهتون دادم.
شما تا الان فقط نقشهای کوچیک بازی کردید.
ولی همینم باعث شده من بهتون ایمان داشته باشم.
شما مثل یه صفحه سفیدید.
و یه چیز زخمخوردهای تو وجودتون هست
که خیلی خوشم میاد.
اشتباه میکنم؟
نمیدونم.
من نباید اینو بگم.
چند سالته ماریا؟
۱۹.
موقع خوندن،
حتماً دیدی که اغلب لخت میشی.
اذیتت نمیکنه؟
نه.
یعنی، بستگی داره چجوری باشه...
بیشتر صحنههای عشقی نگرانم میکنه.
- چیکار باید بکنیم؟ - مثل تو زندگی واقعی.
شوخی کردم.
نگران نباش.
تا جایی که میشه هنری فیلمبرداری میکنیم.
ولی باید بدونی که این موضوع اصلی فیلمه.
بهت گفتم که "یه رابطه فیزیکی شدید".
- واسه نقش مرد کیو در نظر دارید؟
خیلی از بازیگرا از این نقش ترسیدن.
بعد مارلون براندو بهم گفت آره.
- براندو؟ - آره.
تو میشی دومین ستاره فیلم.
با اون.
همسطح.
پس باید تست بازیگری بدم؟
نه.
ولی اگه تهیهکننده شک داشته باشه چی؟
- منم که تصمیم میگیرم با کی کار کنم.
و من تو رو انتخاب میکنم.
البته اگه خودت بخوای.
آره.
آره، حتماً.
باید امضا کنی. چون من زیر سن قانونیم.
اگه اشکال نداره منم یه نگاهی بندازم.
صبر کن.
تو نقش اصلی رو گرفتی؟
آره.
خب...
خوب پیشرفت کردی دخترم.
حداقل پولش خوبه؟
آره. یعنی، معمولیه.
حداقل اسم واقعیتو گذاشتن.
- یعنی چی؟
اشنایدر.
ماریا اشنایدر.
میخواستی چی بذارن؟
- وقتی تو "مَدلی" بازی کردی، یه خبرنگاره نوشته بود "ماریا ژلن".
اینا چرت و پرته.
احتمالاً کار خودش بوده.
حاضره هر کاری بکنه تا منو از زندگیت پاک کنه.
من میدونم از کجا اومدم.
وایسا! لطفاً دیگه تکون نخورید.
- میتونید همینجوری بمونید؟ - آره.
کات! عالی بود.
خوبه.
خوب بود، زیادی مسخره نبودم؟
نه بیشتر از من، عزیزم.
خدا رو شکر،
مسخره بودن
کسی رو نمیکشه.
وگرنه،
بازیگر زیادی باقی نمیموند.
متوجه شدی؟
آره، درسته.
خب.
باز نقابتو برداشتی.
هر برداشت اینو میگی.
آره، و حقیقت
آشکار شد.
باشه.
تو هم ماریا. خوب بود.
ممنون.
حالا
میخوام یه برداشت دیگه بگیریم
ولی این دفعه تو "سگ" باش.
چی چی؟
نسخه سگی.
- نسخه سگی؟ - مثل یه سگ
و یه گربه.
وای خدا. گربه و سگ.
چرا نه یه گاو؟
صدای ماغ کشیدن حرفهای نامفهوم
من دارم ازدواج میکنم.
دارم ازدواج میکنم، میفهمی؟
این یه خبر بزرگه.
پس تبریک میگم.
بهت تبریک میگم. داماد خوشبخت کیه؟
یه پسر خیلی خوب.
آها.
یه پسر خیلی خوب.
چطور مگه؟
جوون.
با فرهنگ.
خیلی مهربون.
دقیقاً برعکس تو، پیرمرد خرفت!
به هر حال،
تو خواهی فهمید
که پسرهای جوون مهربون و با فرهنگ
همیشه تو رابطه افتضاحن.
برو، قهر کن.
هیچی نمیگی، میدونی حق با منه.
در هر صورت...
تو چیکار میکنی
با یه پسر خوب؟
تویی که یه دختر بدجنسی.
هان؟
یه دختر خیلی بدجنس. او میخندد.
و میدونی با دخترای بدجنس چیکار میکنن؟
مثل بچه گربهها غرقشون میکنن.
تو دیوونهای!
میدونی؟
باید بستریت کنن!
براندو کمی میخندد.
کات!
- عالی بود. - خوب بود؟
زیادهروی نکردم؟
خوبه...
برناردو.
اوم...
نظرت درباره سر زیر آب چیه؟ زیادهروی نبود؟
عالی بود.
داره تلافی میکنه.
درسته؟
روابط فیزیکی بینشون باید خشن باشه.
این قرارداد بینشونه.
تنها راهشون
برای ارتباط برقرار کردن.
- باشه؟ - اوهوم.
تغییر صحنه.
برمیگردیم به سالن با ماریا.
باید موهاشو خشک کنیم.
آفرین، ساردین کوچولو.
- مارلون، قهوه میخوای؟
- لطفاً.
ببخشید، ببخشید.
نمیتونستم بیام تو. جا نبود.
اشکالی نداره. مرسی.
- بیا، بیا اینجا.
دنبالم میای؟
موسیقی کلاسیک
- منو ترسوندی. چطوری اومدی تو؟
چه احمقم، در رو باز گذاشته بودم.
حتی نشنیدم اومدی.
ببخشید.
منو ترسوندی.
چطوری اومدی تو؟
- چه احمقم... - چشماتو ببند.
(-ببخشید.)
ماریا، به مارلون نگاه کن.
آفرین.
خوب نگاه کن.
از چیزی که میبینی خوشت میاد؟
- نه. او میخندد.
مارلون،
لطفاً، تمرکزت رو بذار روی ماریا.
- سلام، ماریا. خنده کوتاه
- تو فوقالعادهای! - هیس هیس!
باشه.
اوم...
[حرفهایی به ایتالیایی]
مارلون،
دیروز منو شگفتزده کردی.
آره؟
جدی؟
آره.
مرسی.
اشکهات آخر صحنه،
فکر کردم واقعاً داری گریه میکنی، اونقدر واقعی به نظر میرسید.
نمیدونم چطوری این کارو میکنی.
من بازی نمیکردم.
واقعاً گریه کردم.
- جدی؟ - آره.
تو زندگی،
من گریه نمیکنم.
معمولاً،
برام اشک مصنوعی میذارن.
ولی اینجا...
این یارو، اینجا،
چیزهایی رو بیرون کشید
که من به هیچکس نمیتونستم بگم.
اونا رو از من بیرون کشید.
اوهوم.
میدونی،
تو اکتورز استودیو،
یادت میدن هر کاری رو انجام بدی.
مرغ بشی،
یا سگ،
گاو، پرنده.
به دستور گریه کنی.
و...
من همیشه از این کار متنفر بودم.
این دروغ.
این فریب.
ولی دیروز،
از حقیقت بیشتر متنفر شدم
خیلی بیشتر.
میفهمی چی میگم؟
اوهوم.
حالا میبینی،
فیلم
به خاطر ما خوب میشه.
بهترین ایدهاش...
اینه که ما رو با هم جفت کرده.
و تو و من...
این چیز منحصر به فردی که ازت ساطع میشه...
هان؟ اون...
حضورت
و ویژگیهات...
و همه چیز دیگه، کوچولو.
واقعاً.
و من.
تو،
لحن حرف زدنت.
- چیم؟ - لحن حرف زدنت.
- طرز حرف زدنت. - آهان.
این مهمه. خیلی اهمیت داره.
من، وقتی حرف میزنم، انگار دارم آدامس میجوم.
- آدامس.
- آدامس. - باشه.
اگه تو میگی.
"والس شماره 3" (شوپن)
خانم.
از این طرف.
پیدا کردنش
- سخت نبود؟ - نه بابا.
- چه خوشگل شدی. - واسه فیلمه.
- خیلی خوشحالم که اینجایی.
بیا.
ماریا،
دختر اولم.
شب بخیر.
شب بخیر.
- خوشبختم. ژودیت. - ماریا.
- ژاک. خوشبختم. - ماریا.
- شب بخیر. ونسان. - شب بخیر.
- شب بخیر. - سیلوی.
خوشبختم.
- چی میخوای بخوری؟
- شب بخیر، فیونا. - شب بخیر.
- تو باید مانوئل باشی. درسته؟ - بله.
من ماریام.
دانیل خیلی دربارهتون حرف زده.
- فیلمبرداری چطوره؟ میخوام همه چیو بدونم. برتولوچی چجوریه؟
خوبه.
خیلی فیلم میگیریم.
روزی 14 ساعت و بعضی وقتا آخر هفتهها هم.
- این سینمای مدرنه دیگه. - و براندو،
چجوریه؟
- منظورم از نظر انسانیه. - خوبه.
خیلی خوبه، آره.
خیلی سادهست.
یه کم میترسیدم خجالت بکشم. ولی در واقع، نه، اصلاً.
- میگن خیلی چاق شده. - مال الکله دیگه.
خیلی چیزا ازش یاد میگیرم.
حرفهای بزرگیه.
- وقتی فکر میکنم داری با ستارهها فیلم بازی میکنی...
- میگن همش لختی؟
"همش"...
کاره دیگه، مثل بقیه چیزا.
- فیلم از الان یه شهرت بدی پیدا کرده.
میگن کلی صحنه هست که...
چیزای مبتذل، زشت.
نمیدونم کی همچین چیزی میگه.
نمیشه درباره فیلمی که ندیدی حرف بزنی.
خبرنگارا میخواستن براندو رو ببینن.
نذاشتن برن تو صحنه، واسه همین چرت و پرت میگن.
بعدشم این بیشتر یه داستان عشقیه.
و شما رو انتخاب کرده؟
آره، آره... منو انتخاب کرده.
میدونید چرا؟
- احتمالاً اجازه نداره دربارهش حرف بزنه. ول کنید دیگه، اذیتش نکنید.
به سلامتی ما.
- به سلامتی سینما! - به سلامتی سینما!
- به سلامتی ما! - سلامتی.
- خب، بیاین سر جاهامون واسه یه تمرین. تمرکز کنید.
(بجنبید، بجنبید، بجنبید.)
لطفاً ساکت.
بریم.
انگار داریم فیلم میگیریم.
با همون شدت.
هیس، ساکت!
اکشن.
سورپرایز!
موزیک آوردم.
میتونستی حداقل یه سلام بکنی.
سلام.
نگاه کردی؟
سعی نکردی بازش کنی؟
احتمالاً یه چیزی رو اون تو قایم کردن.
شاید یه گنج پیدا کنیم.
- آره؟ - اوهوم.
این چیه؟
اگه توشو نگاه کنیم چی؟
شاید گنجه اون تو باشه.
نه؟
از چی میترسی؟
من نمیترسم.
نه؟
بیا توشو نگاه کنیم، باشه؟
نه.
بسه.
هان؟ هی.
ادای زن آزاد رو در میاری،
ولی فقط یه بچهای،
یه بچه با کلی اصول.
تو واقعاً مریضی!
عالی بود.
فوقالعاده.
نور رو قطع کنید... شروع میکنیم به فیلمبرداری.
هوم؟ باشه.
نگاه کردی؟
نگاه کردی؟
سعی نکردی بازش کنی.
حتماً یه چیزی رو اون تو قایم کردن.
بله؟
خوبی؟
- خوبم. - ماریا...
به نظرم
یه کم ملایمه، در واقع.
از اینجا به بعد، باید رنگ صحنه رو عوض کنیم.
یعنی...
باید شدیدتر باشه، ها؟
تهاجمیتر.
الان وقتشه
که اون قرارداد جنسی که با هم داشتین،
- تو دیگه نمیخوایش. میخوای پارش کنی. - هوم.
و اون، اصلاً نمیخواد.
پس، از حد میگذره.
این چیزیه که میخوام ببینم.
باشه.
- میخوای اینجوری تمرین کنیم؟ - نه.
نه، میریم سر فیلمبرداری.
خودتو رها کن.
بذار صحنه تو رو با خودش ببره.
سعی نکردی بازش کنی.
سعی نکردی بازش کنی.
حتماً یه چیزی رو اون تو قایم کردن.
اگه یه گنج باشه چی؟
یه گنج.
شاید گنج اینجاست.
دوربین!
اکشن!
سورپرایز!
موزییک آوردم.
میتونستی حداقل یه سلام بکنی.
سلام.
نگاه کردی؟
سعی نکردی بازش کنی.
حتماً یه چیزی رو اون تو قایم کردن.
اگه
یه گنج باشه چی؟
این چیه؟
چی رو قایم کردی اونجا؟
شاید اینجاست،
گنج.
اوهوم.
نه؟
اگه اینو باز کنیم چی؟
شاید یه چیزی توش پیدا کنیم.
- از چی میترسی؟ - من نمیترسم.
- نه؟ - نه.
مطمئنی؟
هان؟
بهت یاد میدم
پاکی و فضیلت
یعنی چی.
- چیکار داری میکنی؟ ناله میکنه
چیکار داری میکنی؟
میخوام اینو تکرار کنی.
نه!
- نه! - برام تکرارش کن.
نه!
- نه! - بگو!
- بگو. - نه.
دین
وحشیها رو
تربیت میکنه.
نه. نه!
- تکرار کن. - نه!
تکرار کن.
دین
وحشیها رو تربیت میکنه.
تکرار کن.
- دین... - تربیت میکنه...
تکرار کن.
نمیتونم.
دین...
دین!
تربیت میکنه...
تربیت کن...
- وحشی ها رو. - وحشی ها رو.
- نه! - پاکی و فضیلت.
- نه! - تکرار کن.
بچه ها رو تنبیه می کنن تا یاد بگیرن دروغ بگن.
تکرار کن!
- تنبیه می کنن... - بچه ها رو تنبیه می کنن!
- ... تا اینکه... - ... تا اینکه...
- یاد بگیرن دروغ بگن. - یاد بگیرن دروغ بگن.
- دوباره بگو.
تکرار کن.
تکرار کن.
دین...
یاد گرفتن...
یاد گرفتن.
- پاکی و فضیلت. - پاکی و فضیلت.
تنبیهشون می کنن
تا اینکه...
- تا اینکه... - تا اینکه...
- تا اینکه یاد بگیرن دروغ بگن. - یاد می گیرن دروغ بگن.
یاد می گیرن دروغ بگن.
کات.
مرسی.
- عالی بود.
حالت خوبه؟
خیلی خوب بود، ماریا.
- هی.
نه.
نه، برناردو. خوب نبود.
هی...
...نزدیک نشو
ماریا...
بهت گفته بودم می خوام شدید باشه.
نه اینجوری.
نه کره.
- چه فرقی می کنه؟
خیلی فرق میکنه؛ خیلی!
و خودتم خوب می دونی.
- ما قبلاً هم خیلی چیزا رو بداهه فیلمبرداری کردیم.
و اغلبشون بهترین ها بودن.
اگه بهت می گفتم، بازی می کردی،
و من نمی خواستم بازی کنی.
تو فیلم های من، نه بازیگر مرد هست
نه بازیگر زن.
فقط شخصیت ها هستن.
فیلم...
و شخصیت ها،
همین و بس.
فکر می کردم فهمیده بودی.
بیا.
بیا ادامهش رو بگیریم.
پنج دقیقه دیگه شروع می کنیم.
- به ماریا نیاز دارم، لطفاً، رو صحنه.
همین الان آماده فیلمبرداری میشیم.
داریم آخرین تنظیمات رو انجام میدیم.
داریم آخرین تنظیمات رو انجام می دیم.
داریم پیش می ریم. مارلون، آمادهای؟
خیلی ممنون.
باید شروع کنیم. بجنبید، بجنبید.
خوبه، بریم. خیلی ممنون.
داریم تنظیمات لباس رو تموم می کنیم.
- باید شلوار رو مثل قبل بذاریم.
پچ پچ
خب، لطفاً سکوت.
موتور.
داره ضبط می شه.
این فقط یه فیلمه.
- 23 روی 2، اول.
و...
اکشن.
"هیچکس مثل تو نیست" (فاکسی ویلیم)
ویسکی کوکا، لطفاً.
چرا داری نگام می کنی؟
خونهت قشنگه.
- خونه من نیست. خونه بابامه.
بابات چیکارهس؟
صنعتگر.
- الان کجاست؟ - تعطیلات. من مواظب گربهم.
چی می خوای بخوری؟
یه آبجو.
چیز قوی تر نمی خوای؟
نه، خوبه.
سلام، هیولا.
آره، دو دقیقه صبر کن.
(بیا اینجا.)
چی شده؟ گرسنه نیستی؟
قاشق رو از کجا آوردی؟
مال خودمه.
اذیتت می کنه؟
نه.
میخوای؟
نه.
اشتباه میکنی.
(-راحتی اینجا؟)
خانم اشنایدر!
- لطفاً، ماریا. - اینور رو نگاه کنید.
وسط، ماریا.
برناردو!
اینجا رو نگاه کنید. آفرین.
- ماریا! - ماریا اشنایدر!
لبخند بزنید!
ماریا، اینجا، سمت چپ!
یه لبخند کوچیک.
برناردو، اینور!
- بیاید نزدیکتر.
ممنون.
خانم اشنایدر!
آقای برتولوچی!
برناردو رو نگاه کن، ماریا.
نگاهش کن!
به دوربین نگاه کن.
ماریا!
- تو ایتالیا مثل فرانسه، یه صحنهای هست که خیلی تو ذهن میمونه.
یه صحنه خیلی خام که همه دربارش حرف میزنن.
آره.
- تو یه فیلم با مارلون براندو انتظار نداری
یه صحنه اینقدر...
باورپذیر؟
آره.
و اگه فیلم همه جا به عنوان...
پورنوگرافیک معرفی میشه،
بیشترش به خاطر این صحنهست،
که آدم نمیدونه
چطوری تونستید باهاش کنار بیاید.
در واقع اون صحنه با من کنار اومد.
تو فیلمنامه اونجوری نوشته نشده بود.
منو...
غافلگیر کردن، به نوعی.
من بازی نکردم.
ولی بالاخره شما بودید که بازی کردید.
و به هر حال، خیلی پیش رفتید.
- بهتون میگم انتخابی نداشتم.
اشکهام واقعی بود.
اونا بهم حق انتخاب ندادن.
"اونا"؟
منظورتون
برتولوچی و براندوئه؟
آره.
خیلی خب.
ازتون ممنونم.
منم ممنون.
- نمیتونی همچین چیزایی بگی. - من دارم حقیقت رو میگم.
حقیقت مهم نیست.
تو باید کار بازیگریت رو انجام بدی، همین.
"فوقالعاده بود، یه تجربه ارزشمند."
برو پی رویاپردازیت. این کار توئه.
دروغ نمیگم.
نه درباره این.
- وقتی رو صحنهای، میگی داری دروغ میگی یا بازی میکنی؟
با مطبوعات هم همینه. اینو یه اجرا در نظر بگیر.
داری خودت رو نابود میکنی.
اگه ادامه بدی، میترسن استخدامت کنن.
خیلی خب.
دیگه هیچی نمیگم.
- من فقط ازت میخوام جوری رفتار کنی که دیوونه به نظر نرسی.
حالت خوب نیست؟
چی شده؟
خبر نداری؟
از چی؟
شکایت تو ایتالیا.
یه مشت کاتولیک
اخلاقگرا.
نمیتونستن فیلم رو دوست داشته باشن. طبیعیه.
- حکم صادر شده. فیلم ممنوع شده.
برتولوچی، براندو و من، محکوم شدیم.
محکوم به چی؟
- به دو ماه حبس تعلیقی. به خاطر مستهجن بودن.
- نمیفهمم چرا اینقدر ناراحتی.
دو ماه تعلیقی، اونم تو ایتالیا.
- زندان نمیری. - مسئله این نیست.
من این فیلمنامه رو ننوشتم، این فیلم رو نساختم.
من مسئول نیستم.
برتولوچی فرار کرده. براندو هم همینطور.
منو تو پاریس ول کردن با مطبوعاتی که چیزای وحشتناک دربارهم مینویسن.
وحشتناک، باور کن.
ضربالمثل رو که میدونی.
"خوب بگو، بد بگو، فقط دربارهم حرف بزن."
- تو میخواستی بازیگر بشی، معروف بشی. - نه اینجوری.
- یهو همه چی رو با هم به دست آوردی. - من اینو نخواستم.
- اونم فقط با یه نقش. باور کن، این یه شانسه.
برای من سالها طول کشید.
شما مایه ننگ زنان هستید.
به درک که این زنیکه چی میگه.
این زنیکه هیچی نیست. یه آدم الکیه.
- ماریا!
- خوبی؟ چقدر بزرگ شدی. - قدم ۱ متر و ۱۲ سانته.
- آره واقعاً! آخرش از من بلندتر میشی.
خیلی منتظرت بودن.
مقالههای درباره تو رو جمع میکنه.
اونا رو تو یه دفترچه میچسبونه.
- راسته؟ - تو مدرسه همه درباره تو حرف میزنن.
برات سوغاتی آوردم.
- چی باید بگین؟ - مرسی!
تو خوبی؟
یه کم لاغر نشدی؟
نه.
زندگیم شلوغ پلوغه، همین.
اغلب، ربطی به داستان نداره، ولی من لختم.
الان یه فیلمنامه خوندم.
تقریباً تو همه صحنهها لختم.
حتی یه صحنه هست که لخت دارم ماکارونی درست میکنم.
مسخرهس.
به جز آنتونیونی، همه میخوان «تانگو» رو دوباره بسازن.
و اگه بشه، بدتر از قبلی.
با لباس، هیشکی بهم توجه نمیکنه.
- ویتوریو گاسمن میگه فقط وقتی تو یه فیلم لخت میشه
که هیچ دلیل درستی براش وجود نداشته باشه.
اینا همش حرفه.
باور کن هیچوقت کون گاسمن رو نمیبینی.
- من خیلیها رو میشناسم که فکر میکنن تو خیلی خوبی.
خیلی سکسیای.
راسته.
دیشب که داشتم برمیگشتم خونه،
دو تا مرد رو دیدم.
وقتی رسیدن کنارم،
یکیشون به اون یکی گفت:
"کره رو بده به من."
بعد زدن زیر خنده.
اینه طرفدارای من.
خب، مادرت پاریس زندگی میکنه؟
آره.
حومه شهر.
بعضی وقتا احساس میکنم کاملاً گم شدم، میدونین.
سخته برام که عادت کنم.
به چی؟
به آدما، به اتفاقایی که میفته.
به آدما.
به اتفاقایی که میفته.
کات.
- ببخشید.
- میخواین متن رو دوباره بخونین؟
- نه، بریم.
خب، خوبه؟
اوکی.
ساکت!
- دوربین. - برو!
اعلام.
14 روی 2، برداشت یازدهم.
شروع.
خب، مادرتون پاریس زندگی میکنه؟
(-نمیتونه انجامش بده.)
- لعنتی.
- اینجا چیکار میکنی؟
تو دردسر افتادم، میشل.
چی؟
به پول نیاز دارم.
50 تا.
100 تا، اگه بتونی.
میدونی الان چه ساعتیه؟
- بچهها خوابن. - میدونم.
و فردا همه باید 7 صبح بیدار شیم.
تو دردسر افتادم.
من خانوادهتم، لعنتی.
تو برو بخواب.
سلام عزیزم.
گند زدی!
- فردا بیا آخه الان ما خوابیم. - میشل...
هیس! گفتم نه.
امشب نه.
کل محله رو بیدار میکنه.
کجاست؟
هان؟
بدینش به من، عوضیا!
بدینش به من، لعنتیا!
(-هی!)
(داد و بیداد راه ننداز.)
- موتورم رو اینجا پارک کرده بودم. - خفه شو.
- موتور نوم رو دزدیدن، باید هیچی نگم؟
اگه پلیسا بیان،
- میندازنت زندان. - برام مهم نیست!
بذار به موتورم برسن.
بس کن!
از سر تا پات سوراخه.
نگاه کن!
نگاه کن، همه جات هست.
اینجوری بگیرنت، حداقل شیش ماه آب خنک رو شاخشه.
- ولم کن.
تو چی میخوای؟
هان؟ تو موتور منو دزدیدی؟
نه؟
پس برو خونهت.
برو خونهت و اینجوری نگام نکن.
- میشنوی؟ - دیگه بسه.
- نگام نکن! - بیا!
چی میخواین؟
میشنوین؟ نگام نکنین.
نگام نکنین، بهتون میگم!
نگام نکنین.
نگام نکنین!
گمشو!
سلام،
- خانم. - سلام.
خب، امروز صبح حالت چطوره؟
دیشب خیلی سخت نگذشت؟
اوهوم.
سروپلکس رو میبریم روی 10 میلیگرم.
باشه.
تلفنت رو دوباره وصل کردم.
و از دوشنبه، میتونی ملاقاتی داشته باشی.
- خداحافظ خانم. - خداحافظ.
سلام. ماری-کریستین هستم.
پیغام بذارید. بهتون زنگ میزنم.
مامان، منم.
ماریا.
نمیدونم میشل بهت گفته یا نه، ولی من بیمارستانم.
یعنی، توی یه مرکزم.
حالم خیلی خوب نبود، ولی الان بهترم.
دارن بهم شوک الکتریکی میدن.
الان تحت درمانم.
همین دیگه.
دیگه ادای آدمهای خوب رو درنمیارم، میبینی؟
آدرس رو ازش بگیر.
از میشل.
بهت میده.
دوست دارم بیای منو ببینی.
خانم،
باید برگردید به اتاقتون.
منتظر کسی هستم.
میدونم، ولی...
الان دیگه وقت ملاقات تموم شده.
دوربین
آمادهست؟ روی ماریا زوم کن درست موقعی که گازش میگیره.
اوکی؟ خوب روش بمون.
باشه.
- خوبه؟ شمعها تموم نشده هنوز؟
بزکدوزکها؟
باید همین الان شروع کنیم.
بجنبید، بجنبید.
دوربین.
سکوت.
آماده!
- اعلام کن. - سکوت.
44 روی 1، برداشت اول.
و حرکت!
قطع! عالی بود.
خوبی؟
آره.
سلام.
آه بله، بیا تو.
- شما پایاننامه مینویسید، درسته؟ - بله.
- میتونیم بعداً هم همدیگه رو ببینیم، اگه میخواید. - نه، بیا شروع کنیم.
بشین.
- این فیلم با کارهایی که تا حالا انجام دادید خیلی فرق داره.
انتخابتون رو بر چه اساسی انجام دادید؟
داستان؟ فیلمنامه؟
کارگردان؟
برای لذت بازی کردن.
و برای پول هم، البته.
هرچند پولش دندونگیر نیست.
توی فیلمهایی که بازی کردید،
شخصیتهایی هستن که بیشتر از بقیه دوستشون داشته باشید؟
پایاننامهت درباره چیه؟
جایگاه زنان در سینما.
اسمت چیه؟
نور.
ان-او-او-آر.
و چند سالته، نور؟
20 سال.
چشمات رو ببند.
- امروزه، از یه کارگردان چه انتظاری دارید؟
که صادق باشه.
وفادار.
و اینکه منو جدی بگیره.
حتماً کلی فیلمنامه دریافت میکنید.
نقشهایی که خوشتون بیاد، زیادن؟
نه.
فیلمها اکثراً توسط مردها و برای مردها نوشته میشن.
بیشتر کارگردانها مرد هستن.
مدیر برنامهها هم همینطور.
مردها.
پس نقشهای زنانه اغلب محدود میشن به
خوشگلهای احمق یا دیوونههای منحرف.
چرا یادداشت برمیداری؟ داری ضبط میکنی که.
اِم، چیزهای مهم رو یادداشت میکنم.
دوباره گوش میدم برای اطمینان از اینکه چیزی رو از دست ندادم.
این، برداشت اوله، میشه گفت.
و اون، لایه دوم، دیگه.
اولین برداشت همیشه بهترینه، نه؟
به نظرتون کمتر از بقیه بهتون فرصت دادن؟
یعنی، شخصیت کامل شما رو
چون یه زن هستید؟
بعد از " تانگو "، منظورته؟
- مجبور نیستید دربارهش حرف بزنید. - نه.
اشکالی نداره.
مشکل با برتولوچی اینه که،
میخواست بیشتر از شخصیتها ببینه.
خب،
اینکه من احساس حقارت کنم،
مثلاً،
از این خوشش میاومد.
دوست داشت اینو.
واسش، این من نبودم که بودم. ژان بود.
ولی اشکهای ژان، مال من بود.
میدونی، واسه اون صحنه،
حس کردم
که دو تا مرد همزمان بهم تجاوز کردن.
مارلون
و برتولوچی.
و وقتی تموم شد،
هیچکدومشون نیومدن عذرخواهی کنن.
ولی خب، خداروشکر،
لحظههای خوبی هم داشتم.
«حرفه: خبرنگار»، مثلاً.
از این خیلی خوشم اومد.
تو اون فیلم.
دیدیش؟
آره، معلومه.
خوشت اومد؟
خیلی.
اولین بارته با یه دختر؟
نه.
اصلاً.
تو چی؟
این اولین باریه...
که یکی اینجوری روم تأثیر میذاره
تا این حد.
- میدونستی که من معتاد هروئینم؟
نه، نمیدونستم.
خب حالا.
میدونی.
شیش ساله.
هنوزم میخوای منو ببینی؟
آره.
(نـــور.)
کوچولوها
کات!
فوقالعاده.
واو.
- خوبی؟ - آره، خوبم. تو چطور؟
صبر کنید، صبر کنید.
ماریا،
آندره فکر میکنه بهتره اگه تیشرت نپوشی.
- ببخشید؟ - میگه اینجوری طبیعیتره.
تو حموم خودتی. فرانسوا لخت از دوش میاد بیرون.
پس منم باید لخت باشم؟
- واسه آرایش کردن، باید لخت باشم؟ - فقط بالاتنه.
به داستانی که تعریف میکنیم اعتقاد داری؟
آره، اعتقاد دارم.
- سایز سینه خاصی لازمه واسه تعریف کردنش؟
نه؟
پس لخت نمیشم.
شنیدی، آندره؟
تو فیلمنامه نیست، لخت نمیشم.
از این برداشت خوشت اومد یا نه؟
آره.
خیلی خب.
پس بریم سراغ بعدی.
اوکی بچهها، بریم سراغ بعدی.
انگار یه قراردادی امضا کردم.
هر چی میگن باید انجام بدم، وگرنه هیچی گیرم نمیاد.
- اگه بازم از فیلمبرداری بری، پشیمون میشی.
چی؟ از جنده بازی؟
اون دیگه تموم شده.
میخوام فیلم بسازم، نه اینکه کونمو اکران کنم.
دیگه تموم شده.
"قاتل روانی" (تاکینگ هدز)
اولیویه.
- اسم تو چیه؟ - نور.
چی؟
نور.
ن-و-ر.
این از کجا میاد؟
مراکش.
- اونجایی هستی؟ - نه، بابام.
عاشق مراکشم، مراکش،
مهمونیهاش...
زیاد میرم اونجا.
زیاد میای اینجا؟
نه، دوست ندارم.
چیو دوست نداری؟
هیچی، شلوغی و پسرای سیریش رو.
ببخشید.
ماریا!
ماریا!
ماریا!
لطفاً!
لطفاً!
اورژانس رو خبر کنید.
زود، اورژانس رو خبر کنید.
اورژانس رو خبر کنید.
به من نگاه کن.
به من نگاه کن.
خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
کجاست؟
پیداش نمیکنی.
عه، پیداش نمیکنم؟
جون مادرت بگو؛ کجاست؟
کجا قایمش کردی؟
باز کن!
- باز کن! - بس کن!
باز کن!
بیا بیرون.
کجاست؟...
بگو!...
بس کن!
- بگو!
بگو!
بگو!
نیست!
کجاست؟
بسه!
صبح یه تزریق داشتی.
امروز فقط همینه.
خواهش میکنم، خیلی سخته.
نه.
باید یکی دیگه بهم بدی.
وگرنه میمیرم!
دو تا اصلاً
گند زدی!
این مواد نیست.
این متادونه. واسه همینه.
بهت گفتم نه.
برو به درک!
بگیر.
مرسی.
چرا با من موندی؟
نمیدونم.
الان چه حالی داری؟
دیگه نمیکشم.
(-دووم بیار.)
(من اینجام.)
- من مخصوصاً ایده اولیه ریوت رو خیلی دوست داشتم.
دو نفری که به خاطر اینکه یه نفر با هر دوشون قرار گذاشته بود
و نیومد، با هم آشنا شدن
فوقالعادهست، نه؟
من واقعاً عاشق کار کردن با این مرد، ریوت، بودم.
یه... تجربه غنیکننده بود،
همونطور که میگن.
و یه فیلم خیلی قشنگ هم شد.
ممنون.
خب،
ممنون، خانم.
خیلی ممنون.
خداحافظ.
خداحافظ.
ماریا، ماتیلد پرلادو هستم،
از اکسپرس.
- سلام. - خوشبختم.
- ماریا، انگار برناردو برتولوچی اون طرفه.
واسه آخرین فیلمش اینجاست.
جالبه، نه؟
خب، میخوای من یه چیزی...
ترتیب بدم؟
نمیدونم، یه ناهار یا...
یا یه ملاقات با عکس و اینا.
مقاله خوبی میشه، نه؟
ممنون، ولی نه.
نمیدونم کیه.
این آدم رو نمیشناسم.
ببخشید.
گوش میکنم.
مترجم: اشکان هیدی
[ ماریا ]
:فیلمی از جِسیکا پالو
" آناماریا وارتولومئی "
[ کاری از گروه ترجمه فرانکو فیلم ]
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
" ایوان آتال "
:با مشارکت ویژه " مَت دیلون در نقش " مارلون براندو
." اقتباسی آزاد از کتابِ: " تو او را ماریا اشنایدر نامیدی اثرِ: وَنِسا اِشنایدر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.