Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
(تلاش روان شیائو فنگ برای عشق سلطنتی)
(قسمت 9)
منم از اول همه چیز نداشتم
مادرم از خانواده سطح پایینی بود
یه مدت مورد لطف قرار گرفت
ولی بعدش خیلی زود پدر فراموشش کرد
اون زمان، ما پول یا هیزم زیادی
نداشتیم
این سهم ما بود
عالیجناب
باید بدونین که
محبت پادشاه توی قصر از همه چی مهم تره
وقتی موردلطف باشی، قدرت داری
وقتی از دستش بدی، از یه خدمتکارم کمتری
ببرینش
از اون روز به بعد
مادرم که همیشه آروم و مهربون بود
کاملا عوض شد
از اون موقع بود که یاد گرفتم چجوری آتیش روشن کنم
اون روز مادرم بهم گفت
لینگ، باید یادت باشه
باید قصاب باشی، نه گوشت
فقط وقتی قوی باشی
کسی نمیتونه بهت زور بگه
از اون روز به بعد
مادرم سریع محبت پادشاه رو پس گرفت
منم کم کم بین شاهزاده ها خودمو نشون دادم
خیلی مورد توجه پدرم قرار گرفتم
ولی میدونستم
همه ـش
نتیجه تلاش و برنامهریزی مادرم بود
ولی زندگی توی قصر
انقدرها هم راحت نبود
به محض اینکه به مقام بالا برسی
چندین چشم بهت دوخته میشه
منتظرن که دوباره سقوط کنی
مادرم تغییر کرد
قاطع و بی رحم شد
ولی میدونستم
واقعا انتخاب خودش نبوده
اگه نتونی قصاب شی
درنهایت تبدیل به گوشت میشی
یه کم هیزم جمع کردم
به خواب اعتقاد داری؟
خواب؟
توی سه سال گذشته
همش همون خواب رو میبینم
مادر
مادر
مادر
مردن مادرم رو
درست جلو روم دیدم
مادر
هربار فکر میکنم
اگه یه کم سریعتر حرکت میکردم
حتی یه قدم سریعتر، میتونستم نجاتش بدم
ولی مهم نیست چقدر سریع بدوم سمتش
هیچی تغییر نمیکنه
همه صداش میکنن صیغه شروری که
برای قدرت و افتخار هر کاری میکنه
ولی واسه من
اون یه مادر خوب بود
اگه به خاطر من نبوده
اون همون بانوی آروم و مهربون
توی حرمسرای پادشاه میموند
اگه به خاطر من نبود
مجبور نمیشد این تحقیر رو تحمل کنه
ولی این تقصیر تو نیست
توی این دنیا
جایی برای زنهای جاه طلب نیست
ولی مگه داشتن جاه طلبی چه اشکالی داره؟
آدمای زیادی به سرنوشتشون راضی ان
ولی مادرت متفاوت بود
برای تو
و برای خودش
یه زندگی عالی ساخت
یه زن قوی و محکم بود
باید بهش افتخار کنی
باید حقش رو بگیری
اگه حتی تو باورش نکنی
هیچکس توی این دنیا
بیگناهیش رو ثابت نمیکنه
سه سال گذشته
فکر کردم حداقل بتونم
چیزی پیدا کنم
ولی در نهایت
نتیجه ـش این بود
اشکالی نداره
از این به بعد
تنها نیستی
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه ♪
♪ و میبره به حاشیهی رودخونه ♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
نمیگم به خاطر توئه
به خاطر صیغه سلطنتی گوئه
بعلاوه، این موضوع
به خودمم مربوط میشه
♪ بذار دیوونهوار عشق بورزم و بیدلیل نفرت داشته باشم ♪
♪ این عهد رو توی سرنوشتم دفن میکنم ♪
♪ و باهاش میجنگم ♪
♪ همه چیزم رو روی سقوط بعدیت میذارم ♪
بگو ببینم، کی فرستادتت؟
مراقب باش
حالت خوبه؟
همیشه نمیخواستی ثابت کنی که صیغه گو بی گناهه؟
شاید من خودم مدرک باشم
چی؟
اگه اینجوری باشه
هر اتفاقی که برام افتاده منطقیه
اولش که یه نفر از برج بی شیائو پرتم کرد
(برج بی شیائو)
خودت هم شک نکردی که سقوطم
به مرگ صیغه گو مربوط باشه؟
وقتی توی سرای چی شیا بودم
خواب راحتی نداشتم
همش حس میکردم یکی توی اتاقه
کی اونجاست؟
برای اثبات حدسم
جاهای مختلف علامت گذاشتم
کاملا مطمئنم
وقتی من نبودم
یکی اومده اتاقم رو گشته
ولی وسیله های ارزشمندم رو
با خودش نبرده
یعنی دنبال پول نبودن، دنبال یه چیز دیگه میگردن
درسته
قبلا فقط شک بود
ولی با ظهور این قاتلها
میتونم مطمئن بشم
بهش فکر کن
امروز صبح به خاطر صیغه گوی توی سرای یه یانگ جنجال به پا کردیم
شب هم چند تا قاتل اومدن منو بکشن
هرکی پشت این قضیه ـست حتما فکر میکنه
من دارم قایمکی بهت کمک میکنم درباره مرگ صیغه گو تحقیق کنی
پس میخوان منو بکشن تا ساکتم کنن
اگه حرف شاهدخت لو یانگ
درباره اون سالها درست باشه
پس چرا یکی باید تلاش کنه
تحقیقاتمون رو مختل کنه
مدرک حتما باید با من باشه
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه و میبره به حاشیهی رودخونه ♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
♪ تا وقتی که تو نری ♪
♪ مثل شنهایی که از دستم لیز میخورن ♪
♪ هر چی بیشتر توی دستم میگیرمشون، بیشتر میریزن ♪
♪ بهار میره، پاییز میاد، روز و شب نوبتی عوض میشن ♪
♪ از دلبستگیم محافظت میکنم ♪
♪ بذار توی خوابها مست باشم و وقتی بیدارم درد بکشم ♪
♪ هر کلمه توی قلبم حک شده ♪
♪ توی دنیای ساکت ♪
♪ فقط صدای یه قلب صادق شنیده میشه ♪
♪ بذار دیوونهوار عشق بورزم و بیدلیل نفرت داشته باشم ♪
♪ این عهد رو توی سرنوشتم دفن میکنم ♪
♪ و باهاش میجنگم ♪
♪ همه چیزم رو روی سقوط بعدیت میذارم ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.