Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
(تلاش روان شیائو فنگ برای عشق سلطنتی)
(قسمت 8)
عه؟ پس اینکه من چهره ـمو نشون میدم وقیحانه ـست
...ولی نوازنده و اجرا کننده های مرد عمه
اون چی به حساب میاد؟
گستــاخ
علیاحضرت، خواهرم زبون درازی کرد
تقصیر منه که خوب تربیتش نکردم
علاوه بر این، اخیرا
سرش ضربه خورده
به علیاحضرت التماس میکنم
به خاطر زحمات من توی میدون جنگ هم شده
لطفا اینو از خواهرم به دل نگیرین
از طرف اون از علیاحضرت عذر میخوام
من دختر بزرگترین دختر شرعی امپراتور بزرگم
حتی امپراتور فقید هم به خواهر بزرگش احترام میذاشت
اونوقت شما جرات دارین
انقدر گستاخی کنین
دیگه قوانین و سلسله مراتب کشور رو قبول ندارین؟
حالا که عمه از احترام سلطنتی
و قوانین و قواعد حرف میزنن
پس اجازه بدین من باهاتون یه صحبتی بکنم
اعلیحضرت، لطفا منصفانه قضاوت کنین
امروز من بی دلیل دردسر درست نکردم
اون نوازنده ها بودن که
بین مردم شایعه پراکنی میکردن
که مادر من به خاطر توطئه مرده
منم به خاطر همین دست به کار شدم
عمه برای متهم کردن من اومدین
ولی رفتار خودتون هم مایه شرمندگیه
اگه سرای یه یانگ متعلق به عمه ـست
چطور اجازه میده بین مردم تهمت بزنن؟
نباید عمه رو هم به خاطر
عدم نظارت مجازات کرد؟
به سخن دروغ میگن تهمت
ولی من فقط حقیقت رو میگم
پس نمیشه گفت تهمته
منظورتون چیه؟
شاهدخت لویانگ
ارباب لینگ همیشه روی مرگ بانو وان حساس بوده
اعلیحضرت تا کی باید ازش مخفیش کنیم؟
دیگه چیزی نگو
ادامه بدین
عمه، ادامه بدین
توی روز عروسی ارباب لینگ
اون توی اتاق مطالعه مخفی شده بود و نمیخواست بیاد بیرون
و البته خبر نداشت که توی تالار اصلی چه خبره
اون روز امپراتور فقط بیمار بودن
ولی ولیعهد کارها رو به عهده داشتن
نمیدونم چی روی رو انقدر معطل کرده
میرم بهش سر بزنم
همگی، لطفا خوراکی هایی که درست کردمو میل کنین
همونطور که از دسرهای بانو وان انتظار میره عالیه
حتی این دامپلینگ های شیرین هم خیلی خاصن
ولیعهد بعد از اینکه دامپلینگ شیرین بانو وان رو خورد
نزدیک بود خفه شه
خداروشکر طبیب سلطنتی زود رسید
و زندگی اعلیحضرت رو نجات داد
حتی اگه مادرم اون دامپلینگ ها رو اماده کرده باشه
ثابت نمیکنه که خودش مسمومشون کرده باشه
ولی توی همون روز مادرت
از برج بی شیائو افتاد
حتی خدمتکار شخصیش هم بی هیچ نشونه ای ناپدید شد
حقیقت مشخصه
همه تل دلشون میدونن
امپراتور فقید وارث کمی داشتن
از بین کسایی که تا بزرگسالی زنده موندن
فقط تو و ولیعهد زنده موندین
اگه ولیعهد میمرد
که سود میبرد؟
طبیعتا بانو وان و جناحش
در نهایت که قضیه لو رفت
مادرت چاره ای نداشت
جز اینکه خودشو از برج بی شیائو پرت کنه
مادرم هرگز بهم نگفته بود که قصد رقابت برای جانشینی رو داره
بانو وان سالها مورد لطف امپراتور بود
مخفیانه با همدستاش برنامه ریخت
هیچکس باور نمیکنه که بگیم
نیتی برای رقابت نداشته
غیرممکنه
مادرم هیچوقت
همچین کاری نمیکنه
چرا داری میخندی؟
شیائو فنگ
هیچ شاهد و مدرکی نیست
فقط با چندتا حدس عمه جان
میخواین محکومش کنین؟
کی میدونه شاید عمه شما داشتین
براش پاپوش میدوختین؟
این فقط حدس من نیست
حقیقتیه که همه میدونن
علیاحضرت
من فقط یه غریبه ـم
در مورد امور دربار
نمیتونم بیاحتیاط صحبت کنم
حقیقت هرچی باشه
بانو وان زنده نمیشن
اگه بیشتر کشش بدین
نه تنها به اعتبار خاندان سلطنتی خدشه وارد میشه
بلکه به تو هم آسیب میزنه، روی
اگه حقیقت همونطور که عمه میگه باشه
اون تو رو تبدیل به فرزند جنایتکار نمیکنه؟
بعدش چطور میخوای زندگی کنی؟
همه این سالها
نذاشتم درباره این مسئله تحقیق کنی
دلیلش همینه
...اعلیحضرت
پس شما مطمئن بودین
که مادرم قصد شورش داشته؟
بانو وان همه این کارها رو به خاطر تو کرد
در نهایت، اون یه صیغه ناچیز بود که مست کرد و افتاد
و همش همینه
برای حادثه امروز
همه عمه و هم روی مقصرن
...من
توی تنگنا قرار گرفتم
اعلیحضرت
ارباب لینگ خیلی لجباز و بی شرمه
باید به مقبره اجدادی بفرستیمش
تا خلق و خو و عادتهاش رو اصلاح کنه
اعلیحضرت، من یه پیشنهاد دارم
شیائوفنگ، بزرگترها دارن درباره مسائل مهم صحبت میکنن
دختربچه ای مثل تو نباید بی اجازه حرف بزنه
بذار حرفشو بزنه
از اونجایی که این مسئله
توی بازار شرقی پیش اومده
پس چرا
به روش خودشون حلش نکنیم؟
توضیح بده
توی بازار شرقی
اگه همچین موضوعی پیش بیاد که درست و غلطش مشخص نباشه
با یه مسابقه مهارتی حلش میکنن
و با باخت و برد قضاوت میکنن
پس میخوام از عالیجناب خواهش کنم
اجازه بدین بین دوتا میخونه ما مسابقه برگزار شه
اگا ما باختیم
اونوقت مجازات عمه رو میپذیریم
ولی اگه برنده شدیم
عمه جان باید تقاص
حرفهاش رو پس بده
اعلیحضرت، چطور میتونیم انقدر بچگانه رفتار کنیم؟
در واقع این موضوع
فقط یه درگیری کوچیکه
اینطور حل کردنش چه اشکالی داره؟
...یا نکنه
عمه ترسیدن؟
من نوازندگان یِه یانگ رو
خودم آموزش دادم
تو با اون مهارتهای بیارزشت
چطور جرات داری با من در بیفتی؟
با دیدن اعتماد به نفس عمه
میشه گفت ترسی ندارن
پس به حرف شیائو فنگ عمل کنیم
سه روز دیگه
دو میخونه رقابت میکنین
برد و باخت نتیجه رو مشخص میکنه
اعلیحضرت برامون کالسکه نفرستادن؟
چرا داریم پیاده برمیگردیم؟
کی گفتم دنبالم بیای؟
دقیقا مثل سگی که به لو دونگبین حمله کرد مهربونی رو تشخیص نمیدی
از شاهدخت لویانگ عصبانی ای؟
نه
پس از اعلیحضرت عصبانی ای؟
نه
پس دقیقا کی رفته رو اعصابت؟
باشه دیگه نمیپرسم
چیشد؟
پام پیچ خورد
بیا بالا
♪ توی یادداشت های روزهای گذشته ♪
♪ عشق مثل یه جریان بیپایان ادامه داره ♪
♪ من دورتر رو نگاه میکنم، به رودخونه ی خاطرات ♪
♪باد صورتت رو نوازش میکنه♪
♪ احساسات گذشته هنوز عمیقا توی قلبم هستن ♪
انتظار نداشتم بلد باشی چجوری آتیش روشن کنی
منم از اول همه چیز نداشتم
مادرم
از خانواده سطح پایینی بود
یه مدت مورد لطف قرار گرفت
ولی بعدش خیلی زود پدر فراموشش کرد
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه و میبره به حاشیهی رودخونه ♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
♪ تا وقتی که تو نری ♪
♪ مثل شنهایی که از دستم لیز میخورن ♪
♪ هر چی بیشتر توی دستم میگیرمشون، بیشتر میریزن ♪
♪ بهار میره، پاییز میاد، روز و شب نوبتی عوض میشن ♪
♪ از دلبستگیم محافظت میکنم ♪
♪ بذار توی خوابها مست باشم و وقتی بیدارم درد بکشم ♪
♪ هر کلمه توی قلبم حک شده ♪
♪ توی دنیای ساکت ♪
♪ فقط صدای یه قلب صادق شنیده میشه ♪
♪ بذار دیوونهوار عشق بورزم و بیدلیل نفرت داشته باشم ♪
♪ این عهد رو توی سرنوشتم دفن میکنم ♪
♪ و باهاش میجنگم ♪
♪ همه چیزم رو روی سقوط بعدیت میذارم ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.