Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
(تلاش روان شیائو فنگ برای عشق سلطنتی)
(قسمت 4)
ببخشید، یه بانوی جوان رو ندیدین که این قدی باشه؟
پیداش کردی؟ - نه هنوز -
ببخشید
ببخشید یه دختر جوان
این قدی رو ندیدین؟
یه همچین هیکلی داشت
♪ توی یادداشت های روزهای گذشته ♪
♪ عشق مثل یه جریان بیپایان ادامه داره ♪
♪ من دورتر رو نگاه میکنم، به رودخونه ی خاطرات ♪
این چیه عالیجناب؟
از این پرتره برای پیدا کردنش استفاده کنین
♪ احساسات گذشته هنوز عمیقا توی قلبم هستن ♪
یه پسر کوچولویی بود که روی پیشونیش یه جای زخم صاعقه مانند داشت
اسمش هری بود
وقتی که با شدت نگاه میکنه
پسرعموش ناگهان میفته تو قفس
شیشه بینشون
یکدفعه ناپدید میشه
داخل قفس یه مار افعی حدود هشت چی لونگه
ویــــــژ، از قفس میپره بیرون
و روی زمین فرود میاد
بعد، سرش رو میچرخونه و درست به هری نگاه میکنه
زبون درازش رو درمیاره
و صحبت میکنه
احسنت
هری شروع میکنه به شمردن
وقتی نیمه شب برسه
روز تولد دوازدهسالگیش هست
همین که به یک میرسه
یکی در میزنه
کی میتونه باشه؟
راستی - کیه؟ -
کیه - کی میتونه باشه؟ -
باقیشو بذاریم برای جلسه بعد
آفرین جناب چنگ
من وقت نکردم بهتون توضیح بدم
من چنگ شیائو لان نیستم
اون استعفا داد
و مدیرش هم فرار کرد
میدونم
...بانو، شما
میدونین؟
اسمم روان شیائو فنگه
یه خدمتکار رو تا اینجا دنبال کردم
همه میدونن نجات دادن یه نمایش مثل نجات پیدا کردن از آتیشه
هر چی که باشه
واقعا از کمکتون ممنونم
بانو روان
نه بابا کاری نکردم
یه چیزی هست که میخوام ازتون بپرسم
اسم داستان چیه؟
هری پاتر
سه گانه هاگوارتز
وای نه
یتیم کوچولو و سنگ جادو
به نظر جالب میاد
عالیه
اگه توی سرای چی شیا بمونین
و داستان سنگ جادویی رو ادامه بدین
سخاوتمندانه جبران میکنم
یا گو
این یعنی چی؟
بریم دنبالش
خیلی خب، بیاین بریم - زود -
...این
...اوه
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه ♪
♪و میبره به حاشیهی رودخونه♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
♪ تا وقتی که تو نری ♪
(چرا یهو یاد اون افتادم؟)
(دیگه هیچ رابطه ای با اون ندارم)
ببخشید
♪ بهار میره، پاییز میاد، روز و شب نوبتی عوض میشن ♪
♪ از دلبستگیم محافظت میکنم ♪
دیگه جای پول
افتادی دنبال کتاب؟
خوشت میاد از همین لحظه اول
اذیتم کنی؟
باهام برگرد
نمیخوام
چرا؟
من لجباز و بدجنسم
کلی کار بد کردم
توی اون عمارت جایی واسه من نیست
اون حرفا رو شنیدی؟
چه گوشای درازی داره
دقیقا چی میخوای؟
باهام برگرد
گذشته رو فراموش میکنیم
بذار ببینم
کی ازم میخواد برگردم؟
ارباب لینگ
یا لی روی؟
منظورت چیه؟
خیلی خوب میدونم چرا منو نجات دادی
چون برادرم داره توی خط مقدم میجنگه
من واسه خانواده سلطنتی
یه مهره شطرنجم تا قدرت اون رو کنترل کنن
پدرت ترتیب این ازدواج رو داد
تا نتونی منو به عنوان زنت رد کنی
برات فقط یه ابزارم تا جلوی خانواده سلطنتی
ادای شوهر خوب و دوست داشتنی رو دربیاری
همش همین نیست
نجاتت دادم چون تو هم مثل مادرم
از روی برج بی شیائو افتادی
خیلی مشکوکه
باید ته توش رو دربیارم
پس باید درک کنی که این بیرون
جات تنهایی امن نیست
قاتل ممکنه دوباره بیفته دنبالت
انگاری الان برات یه استفاده دیگه هم دارم
نگران امنیت من نباش
تو یه بانو نجیب زاده ای
نباید با مردم عادی درگیر بشی
واقعا گول اون پسر خوشگله ی سرای چی شیا رو خوردی؟
خب که چی که بانوی نجیب زاده ـم؟
که چی که اون از مردم عادیه؟
حداقل جناب لین متوجه استعدادم شد
و بهم یه صحنه نمایش برای اجرا داد
خیلی بهتر از پفیوز حق به جانبی مثل توئه
چی؟ پفیوز؟
شیائو فنگ
♪ توی یادداشت های روزهای گذشته ♪
♪ عشق مثل یه جریان بیپایان ادامه داره ♪
♪ من دورتر رو نگاه میکنم، به رودخونه ی خاطرات ♪
♪باد صورتت رو نوازش میکنه♪
♪ احساسات گذشته هنوز عمیقا توی قلبم هستن ♪
♪ اشکها حس عجیبی دارن و خنده ها توی فضا میپیچن ♪
ممنونم قربان - ممنونم -
ممنونم قربان
اگه بازم به بازیگر نیاز داشتیم
لطفا خبرمون کنین
یادتون باشه خبرمون کنین
تازه دم شده، بیاین ببینین
عالیه
حناب لین
سرای چی شیا کی میتونه فعالیتش رو شروع کنه؟
همه خدمتکارها چون مجبور بودن
به اون ستاره بزرگ خدمت کنن رفتن
حالا
فقط ما دوتاییم
چجوری میخوایم ادامه بدیم؟
باید زودتر بهم میگفتی
میتونیم یه آگهی استخدام بنویسیم
و بچسبونیمش دم در
مردم میان برای کار درخواست میدن
چه فکر خوبی
بفرما - به چه موقعیتی نیاز داریم؟ -
بیا یه سرآشپز کباب استخدام کنیم
باشه
و یه استاد چای
بیا اینو اضاف کنیم
هر کی که استعدادشو داشته باشه
بدون توجه به گذشته ـش پذیرفته میشه
چطوره؟
خوبه
مگه نه؟
بنویسش
(آگهی استخدام)
(سرای چی شیا)
اینجا چیکار میکنین؟
میدونم بارها بهتون آسیب زدم
ولی دیگه از عمارت رفتم
چرا هنوز کینه رو نگه داشتین و دنبالم میاین؟
میخواین چیکار کنین؟
استخدام؟
هر سه نفرتون
واسه درخواست کار اومدین؟
دستتون درد نکنه
بی هیچ فکری، به اربابتون
پشت کردین
اینجا جایی نیست که هر کسی بتونه بیاد
شما دوتا اومدین اینجا دردسر درست کنین؟
درسته
اومدیم واسه کار درخواست بدیم
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه و میبره به حاشیهی رودخونه ♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
♪ تا وقتی که تو نری ♪
♪ مثل شنهایی که از دستم لیز میخورن ♪
♪ هر چی بیشتر توی دستم میگیرمشون، بیشتر میریزن ♪
♪ بهار میره، پاییز میاد، روز و شب نوبتی عوض میشن ♪
♪ از دلبستگیم محافظت میکنم ♪
♪ بذار توی خوابها مست باشم و وقتی بیدارم درد بکشم ♪
♪ هر کلمهای توی قلبم حک شده ♪
♪ توی دنیای ساکت ♪
♪ فقط صدای یه قلب واقعی شنیده میشه ♪
♪ بذار دیوونهوار عشق بورزم و بیدلیل نفرت داشته باشم ♪
♪ این عهد رو توی سرنوشتم دفن میکنم ♪
♪ و باهاش میجنگم ♪
♪ همه چیزم رو روی سقوط بعدیت میذارم ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.