Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
(تلاش روان شیائو فنگ برای عشق سلطنتی)
(قسمت 17)
گوانگ حالش چطوره؟
بیدار شده، چیز جدی ای نیست
وو یان و دا یوان مراقبشن
میتونم درک کنم که چرا یاگو به خاطر انتقام
کنارم موند
ولی انتظار نداشتم
لین چی هم یه خائن باشه
خونسرد و مهربون بود
خیلی ازم مراقبت میکرد
این فقط یه چیزی رو ثابت میکنه
حق با توئه
مغز متفکر واقعی هنوز خودشو نشون نداده
ولی چرا نقاشی رو با خودش برد؟
چه رازی توشه؟
دقیقا
حتما شاهدخت ژائو نینگ میدونسته
مقصر اصلی کیه
ولی خطرو به جون خریده و نقاشی رو نگه داشته
چرا اون شخص رو تو نقاشی نکشیده؟
مگه اینکه
جرات نکرده
یا اینکه نمیخواسته بکشه
ارباب
مثل اینکه نقشه ـم برای قتل با چاقوی قرضی شکست خورد
نامه صیغه وان رو دید
وقتی خواست اقدام کنه خیلی مردد بود
نتونست از پسش بربیاد
زنها همیشه برای کارهای مهم ضعیف، دودل و به درد نخورن
کشتیش؟
اون با مهارته
از تیرم جا خالی داد
و فرار کرد
فرار کرد؟
خودت گذاشتی بره، مگه نه؟
جراتشو ندارم
آ چی
اینو یادت باشه
سگهای شکاری هرچقدر هم دور برن
نمیتونن از زیر دست اربابشون در برن
احمق نباش
یادت نره
خواهرش به دست کی مرده
مهم نیست چقدر بهش خوبی کنی
هیچوقت نمیتونی باهاش باشی
متوجه شدم
چیزی که خواستین رو آوردم
این نقاشی
هیچ چیز خاصی ازش معلوم نیست
شاهدخت احتمالا به خاطر محبت خواهر برادری
تصمیم گرفته ارباب رو توی نقاشی نکشه
الان حتی اگه
باور نکنن مغز متفکر اونه
هیچکس بهتون شک نمیکنه
با این حال
شاهدخت دیگه مثل قبلش نیست
باهوشتر شده
و دیگه به حرفم گوش نمیده
با این کارهاش نمیتونم با آرامش بخورم و بخوابم
نمیتونم اجازه بدم اون کنارم با آرامش بخوابه
آ چی
افرادمون رو جمع کن
هر طور شده بکشش
بله
برادر
اینجایین
اومدی اینجا
این وقت شب اومدی اینجا
کسی توی عمارت برات دردسر درست کرده؟
نه
یه چیزی رو از عمارت دزدیدن
برای همین گفتم اینجا دنبالش بگردم
مزخرفه
چرا اومدی اینجا دنبال
چیزی که از عمارتت دزدیدن بگردی؟
یه نفر دیده دزد به سمت اقامتگاه شما دویده
برای همین اومدم اینجا
حتما برات چیز باارزشی بوده
که این وقت شب اومدی
برادر
کنجکاو نیستی که دنبال چی ام؟
همین الان میخواستم بپرسم
چی رو دزدیدن؟
یه نقاشی
شیائو فنگ
درست نیست بدون اجازه
دست به وسایل بقیه بزنی
والدینمون زود فوت کردن
تقصیر منه که درست تربیتت نکردم
وای بسه دیگه
از این بازی خسته شدم
بریم سر اصل مطلب
من خواهرت نیستم
خواهرت رو
افرادت از روی برج بی شیائو پرت کردن
و مرد
اومدم اینجا مدرک جرم هات رو پیدا کنم
جرم های کی؟
تو
شیائو فنگ عزیزم
مغزت بدجوری موقع سقوط ضربه دیده؟
باشه
بیا بگیم من مظنونم
بدون مدرک
چجوری ازم انتظار داری اعتراف کنم؟
این مسخره ترین چیزیه که شنیدم
بسه شیائو فنگ دست بردار
حداقل بذار نقاشی رو ببینم
باشه ببین
باید بگم
مهارت های نقاشیت پیشرفت کردن
(ثبت شده در 6 مارس، هفدهمین سال امپراتور هنگ، در برج بی شیائو)
من آدم ساده ایم
ولی مدتهات به این نقاشی خیره شدم
و نمیتونم درکش کنم
عروسی ارباب لینگ توی مارس بود
نباید شکوفه های انار باشه
به نظر میرسه اون درخت گل تازه اضاف شده باشه
حتما چیزی رو پوشونده
ژنرال چیزی نداری بگی؟
چی بگم؟
فقط چون یه زره پوش کوچولو توی نقاشیه
فرض میکنی من مقصر قتلم؟
باشه
پس بذار برات استدلال بیارم
ببین درست میگم یا نه
میخوای واسه برادرت قصه تعریف کنی؟
خیلی خب، سراپاگوشم
باشه بیا شروع کن
سالها پیش، امپراتور فقید، امپراتور فعلی رو
به عنوان ولیعهد تعیین کرد
آدم درستکاری بود و زیر بار حرفای زور نمیرفت
در عین حال، تو، ارباب آرامش جنوب
با وجود دستاوردهای نظامیت
از قدرتت راضی نبودی
میخواستی دربار رو کنترل کنی
ولی ولیعهد خیلی صالح بود
سخت بود کنترلش کنی
برای همین دنبال این بودی که امپراتور ولیعهد دیگه ای تعیین کنه
توی کل قصر
فقط صیغه وان و پسرش مناسب بودن
ولی صیغه سلطنتی مدتها بود که محبوبیتش رو از دست داده
و ارباب لینگ خیلی کم سن و سال بود
برای همین رن دونگ رو فرستادی تا به صیغه سلطنتی خدمت کنه
و بهش شمشیرزنی یاد دادی
جلوی امپراتور
کلی از صیغه وان تعریف کردی
همونطور که انتظار داشتی
بعد از این همه حیله گری
صیغه وان محبوبیتشو پس گرفت
ولی انتظار نداشتی که صیغه وان
اصلا نخواد پسرش به تاج و تخت برسه
چون نمیخواست بچه ـش هم
مثل خودش به یه عروسک تبدیل شه
برای همین کلی مدرک علیه ـت جمع کرد
ولی روحشم خبر نداشت که تو همه اون جنایت ها رو
انداختی گردن خواهر خودت
شاهدخت ژائو نینگ
و مدارک صیغه سلطنتی وان
نتونستن بهت آسیبی بزنن
وقتی نقشه صیغه وان رو فهمیدی
دست برنداشتی
و به استفاده کردن از عشق خواهرت
به ارباب لینگ ادامه دادی
و با موفقیت به عمارت ارباب لینگ فرستادیش
با این کار
اگه ارباب لینگ به تخت مینشست
خواهرت ملکه میشد
و تو
قدرت مطلق رو
به عنوان دایی امپراتور بدست میگرفتی
برای همین روز عروسی ارباب لینگ
اول رن دونگ رو فرستادی ولیعهد رو مسموم کنه
بعدش خودت شخصا صیغه وان رو به مرگ کشوندی
ولی حیف که
ولیعهد به موقع نجات داده شد
و خواهرت
تماما شاهد
مرگ صیغه وان بود
برای همین نقشه ـت رو اصلاح کردی
اول رن دونگ رو کشتی تا ساکت شه
بعدش شایعه پراکنی کردی
که صیغه وان به خاطر عذاب وجدان
مسموم کردن ولیعهد خودشو کشت
ولی خواهرت
برات تبدیل به یه مشکل شد
با این وجود
هیچوقت نمیخواست لوت بده
فقط هرروز نقاشی میکشید
تا درد توی دلش رو تخلیه کنه
ولی تو آدم فرستادی
تا از روی برج بی شیائو هولش بده
خواهرت مرد
ولی دوباره زنده شد
کسی که باز متولد شد
منم
♪ باد برگهای افتاده رو بلند میکنه و میبره به حاشیهی رودخونه ♪
♪ گذشتهی پراکنده با هر قدم دورتر میشه ♪
♪ خیلی سطحی، خیلی کمرنگ ♪
♪ خاطرات هنوز دنبالم هستن ♪
♪ در هم تنیده، نمیخوان رها کنن ♪
♪ من این آزادی رو نمیخوام ♪
♪ تا وقتی که تو نری ♪
♪ مثل شنهایی که از دستم لیز میخورن ♪
♪ هر چی بیشتر توی دستم میگیرمشون، بیشتر میریزن ♪
♪ بهار میره، پاییز میاد، روز و شب نوبتی عوض میشن ♪
♪ از دلبستگیم محافظت میکنم ♪
♪ بذار توی خوابها مست باشم و وقتی بیدارم درد بکشم ♪
♪ هر کلمه توی قلبم حک شده ♪
♪ توی دنیای ساکت ♪
♪ فقط صدای یه قلب صادق شنیده میشه ♪
♪ بذار دیوونهوار عشق بورزم و بیدلیل نفرت داشته باشم ♪
♪ این عهد رو توی سرنوشتم دفن میکنم ♪
♪ و باهاش میجنگم ♪
♪ همه چیزم رو روی سقوط بعدیت میذارم ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.