Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
=محبوس عشق=
قسمت 24 آخر
این همه راه تا اینجا اومدین اعلیحضرت
خواهش میکنم ببخشید که میزبان خوبی نیستم
عموجان حالا که روز عروسیتونه
معلومه که
باید بیام و بهتون تبریک بگم
ژنرال بزرگ چن جنوبی با یه برده خائن وصلت کرده
و قصد شورش با بازمونده های خاندان شیائو رو داره
به اعدام درجا محکوم میشه
فنگ شو
نمیدونم از این هدیه ازدواج
راضی هستین عموجان یا نه
اعلیحضرت لازم نبود
برای دستگیریم تا اینجا بیاین
راستش
خودم میومدم پیشتون
عموجان
این اعتماد به نفس زیادیتون
هیچی جز نفرت نمیاره
ببرینش
فنگ شو
خیلی محبوبی
خیلیا برات پا درمیونی کردن
میتونستی تو همون روستا بکشیم
چرا همچین کاری نکردی؟
خودت چی فکر میکنی؟
خوب
ترسیدی هردو تلاشت شکست بخوره
برای همین راهبردت رو عوض کردی تا مجبورم کنی به جرمم اعتراف کنم
و بعد برای عبرت بقیه
اعدامم کنی
درست همونطور که انتظار داشتم عموجان
اعلیحضرت همه چیز اینطوری
برامون تموم میشه
انگار حرف دیگه ای
برای گفتن نمونده
لازم نیست با صدای بلند بگی
حالا که از قصد و غرضم خبر داری
بهتره زیرکی به خرج بدی و ازم بخوای سریع خلاصت کنم
و اونوقت به شیائو نینگ یون رحم میکنم
افراد
شیائو نینگ یون رو بیارین
فنگ شو
نینگ یون
فنگ شو
حالت خوبه؟
عموجان بارها بهم گفتی
لازم نیست آدم کلی کلک تو آستینش داشته باشه
همین که یه بدردبخورش رو داشته باشی کافیه
خوب این همون
بدردبخوره است؟
چن فنگ شو
اگه به خاطرم اعتراف کنی
باقی عمرم
به چشم حقارت میبینمت
بهش دست نزن
اعلیحضرت
هیچوقت بهت
همچین کلکای سطح پایینی مثل زدن زن جماعت یاد نپادم
عصبانیم نکن که فایده نداره
بکشمون و خلاص
باید باهم بمیریم
اصلا نمیمیریم
به جاش تا ابد پیش هم میمونیم
عموجان
نمیترسی از شرش خلاص بشم؟
همچین غلطی نمیکنی
چون میدونی
اگه بکشیش
حتی شده به قیمت جونم
خلاصت میکنم
اگه زنده بمونه
کاری میکنی
برگ برنده ات باشه
دیوونه ها
همتون یه مشت مجنونین
(بکشمون)
(باید با همدیگه بمیریم)
(اصلا نمیمیریم)
(به جاش تا ابد پیش هم میمونیم)
از همون اولش
امپراتور همیشه تنها بوده
خوب
تاحالا کسی دورم بوده که باهام صادق باشه؟
باور کنی یا نه
ناراحت نیستم
چون میدونم میدونی چیکار میکنی
پیشنهاد دادی تو اون روستا زندگی کنیم
و همچین عروسی بزرگی گرفتی
همه این کارا رو کردی
تا امپراتور رو مجبور کنی بیاد سراغت مگه نه؟
الحق که خوب میشناسیم
گفتی اونا نیستن
و هنوز وقتش نشده
چون میشناسیش
اگه به خاطر حضورش نبود
همونجا کشته میشدیم
برای همین مجبور شدیم مخفی بشیم
درسته
برای اینکه مجبورش کنم تا این حد پیش بره
باید تو کل راهمون همه جا شناس میبودیم
فردا سومین روزه
و بعدش اوضاع درست میشه
پس طاقت بیار
هوم
قاتل
اعلیحضرت
چی شده؟
این دم در کتابخونه پیدا شده
نشان ببره؟
یه هشدار بهمه
کل عمارت ژنرال رو گشتیم و هیچ نشان ببری پیدا نکردیم
حتی اگه پیش چن فنگ شو هم باشه
راهی نداره که دست یکی دیگه برسونتش
اعلیحضرت
ازم بگذرین
ژنرال چن یه مشاور نظامی
حیله گره
بااینکه دم مرگه
یکی رو فرستاده تا با این نشان ببر تهدیدتون کنه
میترسم اصلا قصد خوبی نداشته باشه
...به جاش
حرفت رو تموم کن
خون از آب غلیظتره
جای جنگ و جدال با همدیگه
باید باهاش حرف بزنین
اگه اوضاع همینطور پیش بره ژنرال چن علیهتون شورش میکنه
اگه هر دوتون آخرش به دست هم بمیرین
میترسم ایالت دشمن
از وضعیت سواستفاده کنه
عموجان
واقعا میخوای به بختت لگد بزنی
عموجان
دست کمت گرفتم
اعلیحضرت
انگاری هدیه ام
دستت رسیده
با نشان ببر تهدیدم میکنی هان؟
اونوقت قصدت برای شورش رو منکر میشی؟
نشان ببر؟
اعلیحضرت
اگه میخواستم شورش کنم تا الان صبر نمیکردم که
حتی اگه اینطورم بود
با نشان تهدیدت نمیکردم
به جاش فقط مجبور به تسلیم میشدی
اعلیحضرت
اون موقع خاندان شیائو رو قلع و قمع کردم
و علیه سای جیو ژانگ شدم
فقط به خاطر شیائونینگ یون بود
خوب میدونستم درگیری بین خاندان چن و شیائو بدیهیه
بااین حال
باید از شیائو نینگ یون محافظت میکردم
ولی روحم خبر نداشت
چچ شیو از ترس اینکه بازخواستم کنی
خاندان شیائو رو فروخت و مسمومم کنه
و بعدش
افلیج شدم
اما اصلا قصد
تصاحب سلطنت رو نداشتم
فقط یه آدم عادیم
که عاشق پیشه است و جاه طلبی نداره
اصلا نمیدونستم همچین آدم سخنوری هستی
اعلیحضرت
خوبه
همیشه گفتم
کسی رو باور نکن
هر چی گفتم
یادته
و بابتش خوشحالم
اما یه چیز رو فراموش کردی
چی رو؟
اعتماد به نفست به عنوان یه امپراتور
گفتم علاوه بر اعتماد به نفس
باید متکبر و محکم باشی
چون حاکم این کشوری
دارین
فهیم تر میشین
بااین حال اعلیحضرت
اختیاراتتون جامعن
و نمیشه از هم جداشون کرد
اعلیحضرت
هیچوقت به بقیه کامل اعتماد نکنین
حتی خودتون عموجان؟
فقط به خودتون
اعتماد کامل داشته باشین
نه حتی به من
بهم نریزین اعلیحضرت
علاوه بر اعتماد به نفس باید متکبر و محکم باشین
به عنوان یه امپراتور
مهم نیست چی بشه
هیچوقت نباید سر خم کنین
اصرار داری از شرم خلاص بشی نه برای اینکه بهم اعتماد نداری
چون به خودت اعتماد نداری
همین که زنده باشم
خاری تو چشمتم واقعا هم حق داری
اما ایرادی هم نداره که از عزیزام محافظت کنم
برای همین بهتره باهم حرف بزنیم
اگه بگم نه چی؟
ارتش رو راه میندازی و به شهر سلطنتی حمله میکنی؟
مگه نه؟
ممکنه
چی میخوای؟
بذار برم
طبیب رو که ببینم
ازش میخوام نشان ببر رو تو اردوگاه به نیروها بده
بذارم بری؟
اگه نیروها رو راه بندازی و به شهر حمله کنی
زنده میمونم؟
نشان ببر رو بهت میدم
اونوقت بذار برم
نمیترسی زیر حرفم بزنم؟
اینبار بهت اعتماد میکنم
به هرحال قبلا به هم اعتماد داشتیم
خیلی اعتماد به نفس داری
خوب
به هرحال بردی
واقعا میخوای به خاطر یه زن
از همه چیز دست بکشی؟
پشیمون نیستم
خیلی خوب
از حالا به بعد
با شیائو نینگ یون
حق ندارین پاتون رو تو چن جنوبی بذارین
جسد ژنرال بزرگ چن فنگ شو
تو مقبره سلطنتی سونگ شان دفن میشه
ممنون اعلیحضرت
چن فنگ شو
از این دنیا گم و گور میشه
افراد
بریم
مطمئنم نشان ببر رو بهم میدی
میدم
عموجان
از این به بعد
دیگه هم رو نمیبینیم
همه چیز رو پشت سر گذاشتیم
فنگ شو
پشیمونی؟
اصلا
تنها چیزی هستی که
تو این دنیا و زندگی میخوام
منم پشیمون نیستم
از حالا به بعد
کینه بین من و امپراتور
و کینه های بین خاندان چن و شیائو
همه از بین رفتن
امیدوارم دنیا
تاابد آروم باشه
و دیگه هیچ جنگی رو نبینیم
یکم بخور
مثل همیشه
...برای این زندگی
نه
تا همیشه
زندگیم فقط شیرینی بامبو میخورم
پس بخور
بین چقدر موهات بهم ریخته
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.