All language subtitles for سریال محبوس عشق قسمت 24 آخر (The Prisoner of Love 2025) با زیرنویس فارسی

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak Download
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانال تلگرام: phoenixx331@

=محبوس عشق=

قسمت 24 آخر

این همه راه تا اینجا اومدین اعلیحضرت

خواهش میکنم ببخشید که میزبان خوبی نیستم

عموجان حالا که روز عروسیتونه

معلومه که

باید بیام و بهتون تبریک بگم

ژنرال بزرگ چن جنوبی با یه برده خائن وصلت کرده

و قصد شورش با بازمونده های خاندان شیائو رو داره

به اعدام درجا محکوم میشه

فنگ شو

نمیدونم از این هدیه ازدواج

راضی هستین عموجان یا نه

اعلیحضرت لازم نبود

برای دستگیریم تا اینجا بیاین

راستش

خودم میومدم پیشتون

عموجان

این اعتماد به نفس زیادیتون

هیچی جز نفرت نمیاره

ببرینش

فنگ شو

خیلی محبوبی

خیلیا برات پا درمیونی کردن

می‌تونستی تو همون روستا بکشیم

چرا همچین کاری نکردی؟

خودت چی فکر میکنی؟

خوب

ترسیدی هردو تلاشت شکست بخوره

برای همین راهبردت رو عوض کردی تا مجبورم کنی به جرمم اعتراف کنم

و بعد برای عبرت بقیه

اعدامم کنی

درست همون‌طور که انتظار داشتم عموجان

اعلیحضرت همه چیز اینطوری

برامون تموم میشه

انگار حرف دیگه ای

برای گفتن نمونده

لازم نیست با صدای بلند بگی

حالا که از قصد و غرضم خبر داری

بهتره زیرکی به خرج بدی و ازم بخوای سریع خلاصت کنم

و اونوقت به شیائو نینگ یون رحم میکنم

افراد

شیائو نینگ یون رو بیارین

فنگ شو

نینگ یون

فنگ شو

حالت خوبه؟

عموجان بارها بهم گفتی

لازم نیست آدم کلی کلک تو آستینش داشته باشه

همین که یه بدردبخورش رو داشته باشی کافیه

خوب این همون

بدردبخوره است؟

چن فنگ شو

اگه به خاطرم اعتراف کنی

باقی عمرم

به چشم حقارت میبینمت

بهش دست نزن

اعلیحضرت

هیچوقت بهت

همچین کلکای سطح پایینی مثل زدن زن جماعت یاد نپادم

عصبانیم نکن که فایده نداره

بکشمون و خلاص

باید باهم بمیریم

اصلا نمیمیریم

به جاش تا ابد پیش هم میمونیم

عموجان

نمی‌ترسی از شرش خلاص بشم؟

همچین غلطی نمیکنی

چون میدونی

اگه بکشیش

حتی شده به قیمت جونم

خلاصت میکنم

اگه زنده بمونه

کاری میکنی

برگ برنده ات باشه

دیوونه ها

همتون یه مشت مجنونین

(بکشمون)

(باید با همدیگه بمیریم)

(اصلا نمیمیریم)

(به جاش تا ابد پیش هم میمونیم)

از همون اولش

امپراتور همیشه تنها بوده

خوب

تاحالا کسی دورم بوده که باهام صادق باشه؟

باور کنی یا نه

ناراحت نیستم

چون میدونم میدونی چیکار می‌کنی

پیشنهاد دادی تو اون روستا زندگی کنیم

و همچین عروسی بزرگی گرفتی

همه این کارا رو کردی

تا امپراتور رو مجبور کنی بیاد سراغت مگه نه؟

الحق که خوب میشناسیم

گفتی اونا نیستن

و هنوز وقتش نشده

چون میشناسیش

اگه به خاطر حضورش نبود

همونجا کشته میشدیم

برای همین مجبور شدیم مخفی بشیم

درسته

برای اینکه مجبورش کنم تا این حد پیش بره

باید تو کل راهمون همه جا شناس میبودیم

فردا سومین روزه

و بعدش اوضاع درست میشه

پس طاقت بیار

هوم

قاتل

اعلیحضرت

چی شده؟

این دم در کتابخونه پیدا شده

نشان ببره؟

یه هشدار بهمه

کل عمارت ژنرال رو گشتیم و هیچ نشان ببری پیدا نکردیم

حتی اگه پیش چن فنگ شو هم باشه

راهی نداره که دست یکی دیگه برسونتش

اعلیحضرت

ازم بگذرین

ژنرال چن یه مشاور نظامی

حیله گره

بااینکه دم مرگه

یکی رو فرستاده تا با این نشان ببر تهدیدتون کنه

میترسم اصلا قصد خوبی نداشته باشه

...به جاش

حرفت رو تموم کن

خون از آب غلیظتره

جای جنگ و جدال با همدیگه

باید باهاش حرف بزنین

اگه اوضاع همینطور پیش بره ژنرال چن علیهتون شورش میکنه

اگه هر دوتون آخرش به دست هم بمیرین

میترسم ایالت دشمن

از وضعیت سواستفاده کنه

عموجان

واقعا میخوای به بختت لگد بزنی

عموجان

دست کمت گرفتم

اعلیحضرت

انگاری هدیه ام

دستت رسیده

با نشان ببر تهدیدم میکنی هان؟

اونوقت قصدت برای شورش رو منکر میشی؟

نشان ببر؟

اعلیحضرت

اگه میخواستم شورش کنم تا الان صبر نمیکردم که

حتی اگه اینطورم بود

با نشان تهدیدت نمیکردم

به جاش فقط مجبور به تسلیم میشدی

اعلیحضرت

اون موقع خاندان شیائو رو قلع و قمع کردم

و علیه سای جیو ژانگ شدم

فقط به خاطر شیائونینگ یون بود

خوب میدونستم درگیری بین خاندان چن و شیائو بدیهیه

بااین حال

باید از شیائو نینگ یون محافظت میکردم

ولی روحم خبر نداشت

چچ شیو از ترس اینکه بازخواستم کنی

خاندان شیائو رو فروخت و مسمومم کنه

و بعدش

افلیج شدم

اما اصلا قصد

تصاحب سلطنت رو نداشتم

فقط یه آدم عادیم

که عاشق پیشه است و جاه طلبی نداره

اصلا نمی‌دونستم همچین آدم سخنوری هستی

اعلیحضرت

خوبه

همیشه گفتم

کسی رو باور نکن

هر چی گفتم

یادته

و بابتش خوشحالم

اما یه چیز رو فراموش کردی

چی رو؟

اعتماد به نفست به عنوان یه امپراتور

گفتم علاوه بر اعتماد به نفس

باید متکبر و محکم باشی

چون حاکم این کشوری

دارین

فهیم تر میشین

بااین حال اعلیحضرت

اختیاراتتون جامعن

و نمیشه از هم جداشون کرد

اعلیحضرت

هیچوقت به بقیه کامل اعتماد نکنین

حتی خودتون عموجان؟

فقط به خودتون

اعتماد کامل داشته باشین

نه حتی به من

بهم نریزین اعلیحضرت

علاوه بر اعتماد به نفس باید متکبر و محکم باشین

به عنوان یه امپراتور

مهم نیست چی بشه

هیچوقت نباید سر خم کنین

اصرار داری از شرم خلاص بشی نه برای اینکه بهم اعتماد نداری

چون به خودت اعتماد نداری

همین که زنده باشم

خاری تو چشمتم واقعا هم حق داری

اما ایرادی هم نداره که از عزیزام محافظت کنم

برای همین بهتره باهم حرف بزنیم

اگه بگم نه چی؟

ارتش رو راه میندازی و به شهر سلطنتی حمله میکنی؟

مگه نه؟

ممکنه

چی میخوای؟

بذار برم

طبیب رو که ببینم

ازش میخوام نشان ببر رو تو اردوگاه به نیروها بده

بذارم بری؟

اگه نیروها رو راه بندازی و به شهر حمله کنی

زنده میمونم؟

نشان ببر رو بهت میدم

اونوقت بذار برم

نمی‌ترسی زیر حرفم بزنم؟

اینبار بهت اعتماد میکنم

به هرحال قبلا به هم اعتماد داشتیم

خیلی اعتماد به نفس داری

خوب

به هرحال بردی

واقعا میخوای به خاطر یه زن

از همه چیز دست بکشی؟

پشیمون نیستم

خیلی خوب

از حالا به بعد

با شیائو نینگ یون

حق ندارین پاتون رو تو چن جنوبی بذارین

جسد ژنرال بزرگ چن فنگ شو

تو مقبره سلطنتی سونگ شان دفن میشه

ممنون اعلیحضرت

چن فنگ شو

از این دنیا گم و گور میشه

افراد

بریم

مطمئنم نشان ببر رو بهم میدی

میدم

عموجان

از این به بعد

دیگه هم رو نمیبینیم

همه چیز رو پشت سر گذاشتیم

فنگ شو

پشیمونی؟

اصلا

تنها چیزی هستی که

تو این دنیا و زندگی میخوام

منم پشیمون نیستم

از حالا به بعد

کینه بین من و امپراتور

و کینه های بین خاندان چن و شیائو

همه از بین رفتن

امیدوارم دنیا

تاابد آروم باشه

و دیگه هیچ جنگی رو نبینیم

یکم بخور

مثل همیشه

...برای این زندگی

نه

تا همیشه

زندگیم فقط شیرینی بامبو میخورم

پس بخور

بین چقدر موهات بهم ریخته

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.