Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
=محبوس عشق=
=قسمت 21=
یکم غذاهم
به من بدین
فکر کردی کی هستی؟
فکر کردی نمیدونم؟
هنوز زنده ام نگه داشتین چون بدردتون میخورم
یا اینکه میخواین از گشنگی بمیرم؟
اگه خفه نشی
دوباره میزنمتا
این میوه ها
به نظر شیرین میان
به محض اینکه سای جیوژانگ شنیده
چو شیو غیبش زده
از عمارت صدراعظم ناپدید شده
حالا چیکار کنیم؟
وقتشه از چو شیو استفاده کنیم
شنیدی؟اون چو شیوی خائن
میخواست مدرک خیانت و همکاری صدراعظم
با دشمن رو به اعلیحضرت بده
اما صدراعظم ساکتش کرده
حالا که صدراعظم ناپدید شده
تایید نمیکنه که خائنه؟
شاید خودش فرار کرده باشه
اما خاندانش هنوز هستن
جرمی رو مرتکب شده که حکمش اعدام نه نسل از خاندانشه
دخترش
همسر سلطنتیه
به احتمال زیاد اونم سرش رو از دست میده
...تو عجب دنیایی زندگی میکنیم
اون سای جیو ژانگ چطور جرات کرده
از جوونیم سو استفاده کرد
و به خاطر نفع خودش
به ملت خیانت کرده
اگه عموجان به جنگ نمیرفت
چن جنوبی همه چیزش رو از دست میداد
بعد اینکه ژنرال چن مرگش رو جعل کرد
صدراعظم همه تلاشش رو کرد تا چوشیو رو بکشه و همه چیز رو مخفی کنه
چو شیو فرار کرد و حالا صدراعظم هم ناپدید شده
راهبرد عموجان واقعا بی نظیره
نقطه ضعف سای جیوژانگ رو پیدا کرد
خوب پس میذاریم دوباره باهم بجنگن
به قول معروف آخوندک جیرجیرک رو با چنگالش میگیره
غافل از اینکه یه پر سیاه پشت سرشه
میدونی باید چیکار کنی
شی یینگ
بله اعلیحضرت
اعلیحضرت
فقط اومدم ببینمتون
اگه نمیخوای کنار پدرت سقط بشی
بهتره درست رفتار کنی
اعلیحضرت
پدرم فقط یه لحظه با طمعش کور شد
همین الانش به خاطر گذشتن از جونت رحم نشون دادم
تو قصر سرد محبوسش کنین و اجازه نداره کسی رو ببینه
پس تمام این مدت داشتی برای اعلیحضرت کار میکردی
بریم
سای جیو ژانگ
بالاخره اومدی
جرات کردی
بکشونیم اینجا
نمیترسی بکشمت و ساکتت کنم؟
راستش
جایی
نمونده که برم
این چطوره؟
یکم پول بهم بده
و کمکم کن فرار کنم
اگه شرایطم رو
قبول کنی
همه نامه هایی که ثابت میکنه
آتیش دشمنی بین خاندان چن و شیائو رو شعله ور کردیم پست میدم
چی میگی؟
بذار اول نامه ها رو ببینم
همچین سندای مهمی رو
با خودم اینور و اونور نمیبرم
اما نگران نباش
همشون رو یه جای خیلی امن
مخفی کردم
سای جیوژانگ
واقعا اومدی
...دوتایی
برای هر دو قبیله امون کلی مصیبت به بار اوردی
امروز کاری میکنم تاوان
کشتن قوم و خویشیمون رو بدی
چن فنگ شو
تمام مدت نقشه کشیدی
مثلا مردی
نباید از حرفت برگردی
گفتی
اگه کمکت کنم
اون روباه خرفت رو گیر بندازی
ولم میکنی برم
شاید قبول کرده باشه ولت کنه
اما من نه
چن فنگ شو واقعا فکر کردی تک و تنها اومدم؟
فکر کردی عین خودت
احمقم؟
صدراعظم سای بفرما هرچقدر عشقته داد بزن
ببین زیردستات
میان کمکت یا نه
چیکار کردی؟
فقط یکم بخار سمیه
افرادت احتمالا
دیگه بیهوش شدن
اگه عقل تو کله ات باشه برای دیدن اعلیحضرت باهام میای
به خواب ببینی
وای نه
انگاری اون طرف قضیه هم اومده بریم
سای جیو ژانگ مرده
به کی خدمت میکنین؟
میترسی؟
با تو
هیچوقت
حتما آرزوی مرگ کردی چطور جرات کردی جلومون وایسی؟
ژنرال چن
برین
بعد از این
دیگه هیچی بهم بدهکار نیستیم
...شی یینگ
برین
د برین
نگران شی یینگی اره؟
همیشه به چشم
برادرم دیدمش
حتی بااینکه بهم خیانت کرده
سرزنشش نمیکنم هردو مهره های شطرنجی بودیم
که اختیاری از خودمون نداشتیم
نجاتت نداد که
عذاب وجدان بگیری
برای این بود که زندگی کنی
فهمیدم
اما اینبار نمیشه با اونی که میخواد بمیریم راحت برخورد کنیم
میدونی کین؟
اره ولی نمیخوام قبولش کنم
...اگه موفق نشم
نه
اگه قرار به مردنت باشه
خوب همراهت میمیرم
ژنرال چن
ژنرال چن
بهم گفت اینجا بیام دیدنش
اومدی
زهره ام ترکید
چطور پیدامون کردی؟
ژنرال چن کل مسیر از خودش رد گذاشته خوشبختانه جناب شو رو دیدم
اینجا امن نیست
بریم جناب شو رو ببینیم
بجنبین
بریم
جناب شو
انگاری
آماده محاصره
شهر سلطنتی هستین
باید به خاطر نقشه مسیر کوهستانی حومه شهر ازت ممنون باشیم
حالا که چن جنوبی تو و صدراعظم رو از دست داده
فقط امپراتور مونده
چرا حمله نمیکنیم؟
اونطوری که فکر میکنی
نمیشه با امپراتور در افتاد
شو یون زه
دیگه انتقام مرگ پدر و مادرم رو گرفتم
دشمنی که به دشمنی بین دو خاندانمون دامن زده
رو با دستای خودم کشتم
دیگه جنگیدن
معنایی نداره
اگه ببریم
مردم عذاب میکشن
اگه ببازیم
هم مردم عذاب میکشن
...اما بانو شیائو
مهم نیست چی میشه
بخشی از این جنگ نیستم
میخوام دنیایی رو که مردم توش از جنگ رنج نمیکشن ببینم
مجبور نیستین جزیی ازش باشین
به خاطرتون و خاندان شیائو
تا آخرین قطره خونم
وایمیسم
و اونوقت جنابعالی کی باشی
که به خاطر زنم تا آخرین قطره خونت رو بدی؟
محافظ شیائوهایی؟
چی گفتی؟
شو یون زه
دیگه دلم نمیخواد کسی
برام بجنگه
یا دلم نمیخواد ببینم
یکی به خاطرم بجنگه
فقط میخوام خاندان شیائو
در رفاه و آرامش زندگی کنن
امیدوارم درکش کنی
شو یون زه رو به عمد تحریک کردم برای تحقیرش نبود
نمیخوام
تو یه جنگ بیهوده جونش رو از دست بده
نباید برادرزاده ام رو
دست کم بگیریم
میدونم به خاطرم
همچین کاری کردی
و شو یون زه هم میفهمه
دیگه حرفی ندارم بگم
مطمئنم بهترین
انتخاب رو میکنه
فردا راه میفتیم
اینجا چیکار میکنی؟
میخوام باهات حرف بزنم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.