Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام: phoenixx331@
=محبوس عشق=
=قسمت 19=
فکر میکردم اگه باز بهم بربخوریم دشمن هم باشیم
باهم دشمنیم
اما قبلا هم گفتم
که لطفتون رو
جبران میکنم
قبلا کمکم کردی
بدهیامون
بهم صاف شده
اول برادر کوچیکم رو که تو میدون جنگ مرده بود پیدا کردین
و درست و حسابی
دفنش کردین
دوم کمین خورده بودم و تا پای مرگ رفتم
نجاتم دادین
سوم
مقبره اجدادی خاندانم رو بازسازی کردین
آدمی هستی که بین کینه و قدردانی فرق میذاری
بهت اعتماد دارم
اگه بهم اعتماد دارین
خوب چرا برگشتین؟
اصلا انتظار نداشتم
این همه مدت مخفیش کنی
حالا که شستشون خبردار شده باید وضعیت رو دستم بگیرم
اما بازم
به خاطر هشدارت ممنون
بهتون توصیه میکنم خیلی زود از شهر دالیانگ برین
دیگه درگیر این آشفتگی نشین
دیگه ظرفیت ندارم
باید برم اتاقم
بانو نینگ یون
بانو نینگ یون؟
بذارین کمکتون کنم برگردین اتاقتون
خیلی خوب
جناب شو
خودت هم
برو بگیر بخواب
...من
منم میخوابم
اطاعت
...جناب شو
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم بهتون بگم سای یوهان فهمیده
که ژنرال چن زنده است
اعلیحضرت خیلی زود اینجا رو پیدا میکنه دیگه اینجا موندن به صلاح نیست
میدونم خاندان شیائو دنبال بدست آوردن نقشه مسیر کوهستانین
اما موفق نمیشین
فقط جونتون رو بیخودی به خطر میندازین
اونوقت جنابعالی برای گفتن این حرف چه مقامی داری؟
هیچ مقام و موقعیتی ندارم
ژنرال چن نقشه مسیر کوهستانی رو بهتون سپرده
اگه شورش کنین
درگیر
و متهم به خیانت میشه
چن فنگ شو فرستادتت که این حرفا رو بگی؟
کسی نفرستادتم
فقط خواستم قضیه رو بدونین
امیدوارم بعد شنیدنش
خیر و شرش رو در نظر بگیرین
اصلا فراموشتون نکرده
حتی بااینکه بدجور بهش صدمه زدین
بازم حاضره به خاطر محافظت ازتون
یه تنه جلوی کل چن جنوبی وایسه
بازوهام از این همه شلاق زدن درد گرفته
چرا مقر نمیای؟
فکر کردی اگه دهانت بسته بمونه
نمیتونیم
مدرک خیانت رو پیدا کنیم؟
هرچقدر هم که شکنجه ام کنین بازم کلامی حرف نمیزنم
هنوزم که هنوزه بااینکه زندانی هستی ولی مرغت یه پا داره
استراحت که کردم فردا برمیگردم و پوستت رو میکنم
دیر یا زود
اعتراف میکنی که جاسوسی
ژنرال چن
اومدم نجاتتون بدم
خواهش میکنم تحملش کنین
صدراعظم مدرک مستدل و غیرقابل انکاری درمورد خیانت خاندان شیائو بدست اورده
کدومتون حاضره این اقدام رو سرکوب کنه؟
من
میرم
اجازه میدم
شی یینگ
دستورم رو برسون افرادمون رو به سمت عمارت شیائو ببر
و بهشون فرصت تسلیم شدن بده
کل عمارت شیائو رو محاصره کردیم
میتونین با یه اشاره
دستور سلاخی کل خاندان شیائو رو بدین
چرا وقتتون رو تلف مذاکره باهاشون میکنین؟
(بهش گفتم برمیگردم و باهاش ازدواج میکنم)
(اما حالا اوضاع اینطوری شده)
(اگه خودم به این قضیه نظارت نکنم)
(کل خاندان شیائو نیست و نابود میشن)
(مهم نیست چطوری باید ازش محافظت کنم)
ژنرال؟
باید به خاطر تصمیمام
بهت جواب پس بدم؟
اعتراض دارم
باید همشون رو محاصره کنیم
اگه مقاومت کردن
باید مثل مورچه لهشون کنیم
چرا باید وقتمون رو تلف سیاست بازی کنیم؟
ژنرال چن سالهای سال گروگان خاندان شیائو بوده
نکنه بهشون
دلبسته شده؟
خواهش میکنم برای حمله فوری دستور بدین
اگه خبرش پخش بشه
که مردد شدین
و اعلیحضرت درموردش بشنون برای هیچکدوممون خوب نیست
خبری از تردید نیست
قبل اینکه بیام با اعلیحضرت یه گفتگوی خصوصی داشتیم
اعلیحضرت گفتن دلشون میخواد به عنوان یه حاکم خیرخواه تو یادها بمونن
کارهام
فقط به خاطر اینه که
کمکشون کنم
برای خودشون اسم و رسمی بهم بزنن
ژنرال
ژنرال
علایم مسمومیت دارین
مسمومیت؟
چطور ممکنه مسموم شده باشم؟
بانو شیائو قرص هزاران برف رو نداد
حتی تنها قرص موجود در جهان رو به بهونه
اینکه جسمش رو تقویت کنه خورد
شک کردم خیلی وقته مسموم شده باشه
وگرنه چطور انقدر تصادفی درست وقتی که آماده حمله به
خاندان شیائوییم ژنرال یهو مسموم بشه؟
و تنها راه علاجش هم پیش اون دخترک باشه
الان بحث
در این مورد فایده ای نداره
این سم
کامل سم زدایی نمیشه
فقط میتونم با
نیروی درونیم سرکوبش کنم
اما به احتمال زیاد با این کار
پاهاش برای همیشه فلج میشه
اصلا دشمنی که خاندانتون رو از بین برد نبوده
اتفاقا به خاطر محافظت ازتون داشت جونش رو از دست میداد
برای همین هم اون جای زخم
روی ترقوه اش مونده
عجیب نیست که گفت
فلج پاهاش به خاطرم بوده
اما واقعا هیچی نمیدونستم
قرص هزاران برف رو خوردم
اما قسم میخورم
اصلا خبر نداشتم ازم میخواستتش
بانو شیائو
اصلا نمیدونین
این همه سال چقدر رنج کشیده
گولش زدین که باهم فرار میکنین و خیلی خوشحال شد
اما عاقبت
دختری که خیلی دوستش داشت بهش خیانت کرد
...من
اصلا بهش خیانت نکردم
اون موقع
واقعا میخواستم باهاش فرار کنم
اما مریض شدم
وقتی بهوش اومدم
بهم گفتن گولم زده و از عمارت شیائو فرار کرده
فکر کردم بهم
...دروغ گفته
اصلا تشخیص نمیدم بینتون کی درست میگه و کس اشتباه میکنه
فقط دلم میخواد حقیقت رو بفهمین
و باخودتون پایینش نکشین
ژنرال چن رفته
پیداش کنین
این محافظین خیلی بی مصرفن
واقعا گذاشتن اون عوضی در بره
حالا چیکار کنیم؟
فرصتش رو که داشتیم باید میکشتیمش
آروم باش به جناب شو گفتم افراد رو دنبالش بفرسته
ته و توش رو در میاریم
یون زه
لطفی بهم بکن
پیداش کردن از هم جدا میشیم و گیرش میندازیم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.