All language subtitles for Taboo.S01E07.720p

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫دارم نقشه‌ی یه دزدی رو می‌کشم

‫مواد لازم برای ساختن باروت از بیخ گوش ‫خود کمپانی به سرقت رفته

‫ناتوانی در تهیه‌ی باروت اعلی‌حضرت در برابر دشمن

‫یه جرم محسوب میشه

‫اگه دنبال خود سر استیوارت می‌رفتیم ‫موثرتر واقع میشد

‫اون تخم‌حرومای توی کاخ

‫یه هیئت سلطنتی در رابطه با ‫غرق شدن کشتی اینفلوئنس باز کردن

‫به باور من افراد بسیار قدرتمندی

‫در محموله‌ی غیرقانونی برده‌ها دخیل بودن

‫و در مرگ اون برده‌ها شریک جرم هستن

‫خبرچین‌ها و روزنامه‌ها بهم میگن

‫که منبع جدیدی از باروت درجه یک توی شهر هست

‫تفنگ‌های ما ده روز دیگه خاموش میشن

‫تا هشت روز دیگه باروت رو می‌خوایم

‫باروت بیشتری می‌خوام

‫زندگی پسرت رو برای کلرات بخطر می‌اندازی؟

‫- تو الان یکی از مایی ‫- چرا اذیتش می‌کنی؟

‫لطفاً درک کن که از این لحظه

‫نامه‌هات رو بدون باز کردنشون می‌سوزونم

‫پس توی رویاهات به دیدارت میام

‫جیمز

‫به کشیش گفتم چطوری به دیدنت میاد

‫یه مراسم جنگیری هست که می‌تونه ‫بارباسون رو برونه

‫اسم مادر من سالیش بود

‫پدرم به زور فرستادش به تیمارستان

‫ترجمه از ناصر اسماعیلی ‫www.TinyMoviez.Co

تو سرما در عالم هپروتی غرقِ افكار خودتی

‫عین بابات بدبختی

،پدرم مادرم رو به مرز ديوانگي كشوند

بعد يهو آدمِ درستكاري شد

‫مرد ترسناکی برای پیروی کردنه

‫مرد خوبی بود

‫بله

‫بله، مرد خوبی که زن خودش رو ‫برای آسایش خودش کشت

‫تو هیچی نمی‌دونی

‫همیشه با تعصب نسبت به ‫مادر قدیست نگاه می‌کنی

‫یا شاید وقتش باشه که درباره‌ی مادرت بدونی

‫می‌دونم

‫می‌دونی تو رو برد توی رودخونه تا خفه‌ت کنه؟

‫بُردت لب آب. ‫یه بچه‌ی کوچولو توی بغلش

‫شیرین و بی‌گناه، دست به کار شد

‫زیر آب نگهت داشت، ‫تا حباب‌ها تموم شدن

‫اون دیوانه بود جیمز

‫برا همین پدرت اونُ فرستاد به تیمارستان

‫تا ازت حفاظت کنه

‫تا جونت رو نجات بده پسر ‫از مرگت می‌ترسید!

‫سه تا مرد اومدن تا تو رو بکشن بیرون

‫اون چنگ مینداخت و تُف می‌کرد و

‫وقتی از رودخونه کشیدنش بیرون ‫داد و بیداد می‌کرد

‫الان خیلی خیلی مراقب باش

‫اون می‌خواست تو بمیری جیمز

‫از اینجا برو وینتر

‫من ازت نمی‌ترسم

‫از چی می‌ترسی؟

‫از کسی که میگن هستی

‫شیطان آفریقا

‫زُل نزن دیگه ‫منو می‌ترسونی

‫برو خونه پیش مادرت

‫هلگا دوستت داره، اونجا ‫در امانی، برو بخواب

‫اتفاقی نمی‌افته

‫برو

‫آقایون، ازتون می‌خوام توجه کنید

‫چون جون همه‌ی ما بهش بستگی پیدا می‌کنه

‫این پودر به ظاهر بی‌آزار

‫اسمش هست کلرات

‫و به تنهایی، بی‌خطره

‫ولی وقتی توی دیگ‌های ما ‫به سولفور و زغال اضافه میشه

‫چی نمی‌تونه بشه

‫مثل اضافه کردن یه بچه ‫به یه ازدواج بهش فکر کنین

‫همه چی آروم و مرتب بود ‫و حالا این چیز اومده

‫که نیازمند توجهه

‫نمی‌ذاره بخوابی، آروغ می‌زنه ‫می‌گوزه، جیغ می‌زنه

‫و می‌خواد تمام این فرآیند رو ‫پرصداتر و وحشیانه‌تر کنه

‫دیوانه‌وارتر، غیر عملی‌تر

‫و تنها چیزی که می‌تونه ‫جلوی این امر خطیر رو

‫از بروز یه انفجار بزرگ به اندازه‌ی ‫انفجار ماریشوس بگیره

اینه

‫و وقف کار شدن

‫چون از الان به بعد

‫تا وقتی پودر به دست بیاد ‫باید هم بزنیم

‫مداوم!

‫تو

‫تو

‫و رابرت

‫هم بزن

‫هم بزن

‫هم بزن

‫خرگوش ترسیده

‫برو به درک

‫اون آفریقاییه

‫ترس رو مثل سگ بو می‌کشن

‫اون لعنتی یه عتیقه‌شناس

‫الکیه

‫خودآموز، بدتر از همه

‫همیشه در حال فکر کردنه، مشروب نمی‌خوره

‫نباید مثل یه گلوله‌ی توپ سیاه ‫پرتش کنه سمت ما

‫آقای جرج چیچستر

‫

‫آقایون، لطف کردید که به دیدنم اومدید

‫می‌تونین هر چی می‌خواین مرموزش کنین ‫ولی در آخر، همینه که هست

‫یه گربه وسط بیابون، بدون بینی

‫ولی چه دستاورد بزرگی آقایون

‫وقتی فکر کنین اهرام و دره‌ی بزرگ پادشاهان

‫و مجسمه‌ی ابوالهول(همگی در مصر) همگی ‫توسط آدمایی با پوست

‫تقریباً مثل خودم تیره ساخته شدن

‫تقریباً غلبه می‌کنه بر دیدگاهتون... ‫دیدگاه کنونی‌مون از طبیعت

‫شما آدم خوش‌سفری هستید آقا

‫فقط ایکاش من اون عجایب رو بدون ‫داشتن زنجیر به دور دست‌ها

‫و پاهام می‌دیدم

‫که من رو به این موضوع غم‌انگیز می‌رسونه

‫من تونستم شاهزاده رجینت رو راضی کنم تا

‫یک هیئت سلطنتی در رابطه با غرق شدن ‫یک کشتی کمپانی هند شرقی

‫به اسم کورنوالیس در چهارده جولای ۱۸۰۴ کنم

‫کورنوالیس؟

‫فکر کردم اسم کشتی مورد مناقشه اینفلوئنس بود

‫اسم واقعیش کورنوالیس هست

‫ولی در بندر کابیندا در ساحل غربی آفریقا

‫اسمش موقتاً تغییر یاقت

‫ولی چرا اسمش تغییر کرد؟

‫چون در پنجم جولای پر از محموله‌ی برده بود

‫که مشخصاً در سال ۱۸۰۴ غیرقانونی نیست

‫نه نه نه

‫ولی بازگشت چارلز گرانت ‫یک مخالف نظام برده‌داری

‫به هیئت مدیره‌ی هند شرقی ‫تقریباً یک سال قبل حادثه

‫این معنی رو میده که هند شرقی دیگه ‫جواز حمل‌و‌نقل برده رو نداره

‫ولی با این حال این برده‌ها توسط مدیران ‫کمپانی هند شرقی سوار کشتی شدن

‫به عنوان بخشی از یک ‫شبکه‌ی غیرقانونی پر رونق

‫بخاطر منافع شخصی انجام شد

‫کشتی رسماً ثبت شده که ‫بندر کابیندا رو خالی ترک کرده

‫برا همین فقط با خدمه‌ای که ‫اسکلت بودن به دریا زد

‫و این خدمه‌ی کمیاب تقریباً ‫دلیل قاطع بر اینه که چرا

‫چهار روز بعد

‫کشتی غرق شد

‫صبحونه‌ت رو بخور

‫دو روز شده

‫چرا دنبالش نمی‌گردی؟

حرفمون شد

‫چه حرفایی؟

‫خانوادگی بود

‫خب، من آقای تویت رو خبر می‌کنم

‫شاید بتونیم یه اطلاعاتی ازش بگیریم

‫هر جایی که دسیسه‌ای باشه ‫اون جاکش حرومی ازش خبردار میشه

‫پس می‌خوام برم دیدن زیلفا گیری

‫چرا نگران نیستی؟

‫اون نمی‌میره

‫ولی شاد هم نمیشه

‫می‌تونی رو اینا حساب کنی

‫باز کنین!

‫در رو باز کن ‫می‌دونیم اونجایی!

‫- عزیزم؟ ‫- چی می‌خوای؟

‫جیمز دلینی؟

‫بعدش گفت که کشتی ‫دو برابر وزنش محموله داشت

‫۲۸۰ برده در یک کشتی ۱۵۰ تنی

‫اون سیاه‌پوست بعدش ادعا کرد ‫که وقتی کشتی غرق شد

‫ناخدا دستور داد که محموله محبوس بشن

‫تا برده‌ها همشون با کشتی پایین برن

‫تا مدرکی از محموله‌ی غیرقانونی ‫برای مقصر نشون دادن

‫کسانی که محموله رو ترتیب دادن نذاره

‫بعد درباره‌ی برادرتون پرسید قربان

‫و مزرعه‌ی شکرش در جامبی بی آنتیگوئا

‫چیچستر فیل اوناست

‫شاه در امانه

‫دلینی اسب‌ـه

‫و پرینی وزیر هست

‫فکر کنم وقتشه چند مهره رو حرکت بدیم

‫آقای چامنی، بیدار بشین

‫تغییر نفر!

‫همینجور یکنواخت

‫همینجور یکنواخت

‫همینجور یکنواخت

‫و امیدوارم خدا به ما رحم کنه

‫من با خانم خونه کار داشتم

‫اگه همسرتون بیمار هستن من میرم

‫فکر کردی آقای خونه حتماً بیرونه ‫و به کارش میرسه

‫ولی من کاری ندارم

‫همسرتون بیمار هستن؟

‫به گمونم دیدار شما ‫بخاطر آقای جیمز دلینی باشه

‫بله، فکر کردم خانم گیری شاید بدونن ‫ایشون کجا ممکنه باشن

‫چرا زنم باید بدونه اون کجاست؟

‫خب اون خواهرشه و من ‫قبل اینجا پیش وکیلش رفتم

‫می‌دونین

‫شایعات وحشتناک زیادی در لندن ‫درباره‌ی اون گفته میشه

‫یکیش درباره‌ی یه خانم بازیگره ‫که تو سردابش زندانی می‌کنه

‫- از کتک زدنش لذت می‌بره... ‫- نیازی ندارم...

‫خانم بازیگری...

‫که از قدم زدن با مردی که گوشت آدم ‫لای دندوناشه لذت می‌بره

‫می‌دونی، حتی می‌تونی الان ‫یه شعر درباره‌ی دلینی هم بخری

‫توی کاونت گاردن، با یه پنی

‫وقتی هوشیار شدی برمی‌گردم

‫درباره‌ی آدم‌خواریه که نقشه داره ‫شاهزاده رجینت رو بخوره

‫پس فقط می‌تونه درباره‌ی دلینی باشه

‫من رو ببخشید، من...

‫لباس می‌پوشیدم

‫دو روز هست که رفته

‫و اون فکر کرد شاید تو بدونی اون کجاست

‫چون تو خواهرشی

‫متاسفانه اصلاً نمی‌دونم اون کجاست

‫الان داشتم درباره‌ی شعری که ‫همه درباره‌ش می‌خونن می‌گفتم

‫اون

‫در این کوچه خوکی زندگی می‌کنه

‫که این کوچه رو زیبا می‌کنه

‫خیلی چاق، خیلی فربه، خیلی غول‌پیکر

‫بهتر ازش نبوده

‫اون خوک خیلی شیرینه، خیلی گوشت داره

‫همونیه که دوست دارم بکشمش

‫مرغان نمی‌خوان غذای شام باشن

‫خوک شیرین این کوچه‌ی خوب

‫این شعر رو خیلی قبل‌تر از برگشت آقای دلینی

‫به لندن می‌خوندن

‫"قبل از برگشت آقای دلینی به لندن"

‫بله

‫اون دوره‌ی طلایی

‫می‌خوای بدونی اون کجاست؟

‫عزیزم، همه‌ی لندن می‌خوان بدونن اون کجاست

‫دولت اعلی‌حضرت می‌خواد بدونه اون کجاست

‫متاسفانه نمی‌تونیم کمکی بهتون بکنیم

‫خانم بو، من و شوهرم ازتون ‫می‌خوایم الان از اینجا برید

‫البته

‫احتمالاً اونقدری مهربون هستید که ‫برام یک درشکه بگیرید

‫نه

‫معمایی که اسمش جیمز دلینیه

‫می‌دونی، عجیبه

‫اون بیماری وبای همه‌گیر که من و تو ‫برای راحتی خودمون ساختیمش

‫واقعاً شروع به کشتن مردم کرده

‫شش نفر در رازرایت

‫جوریه که انگار این بیماری توسط ‫هوا یا تنفس انتقال پیدا نکرده

‫بلکه توسط شایعات غلط

‫پس مثل مذهب می‌مونه

‫یا میهن‌پرستی

‫تو خدایی نداری، مشخصاً کشوری ‫هم نداری، چی داری؟

‫باروت

‫کِی تحویل میدی؟

‫فردا، نیمه‌شب

‫زیلفا، این در رو بار کن!

‫زیلفا!

‫این در رو باز کن!

‫زیلفا!

‫زیلفا، این در رو باز کن!

‫زیلفا!

‫استرالیا! قسم می‌خورم، قسم می‌خورم

‫شغلی در سیدنی استرالیا

‫ارزیاب بنادر و لنگرگاه‌ها

اختیار محاکمه کردن

و رسیدگی به اختلافات لنگرگاه‌ها

‫دیگه هیچوقت برای من در قفل نکن ‫یا لباس نپوش

‫چون من یه ارزیابم

‫سه ماه پیش این شغل رو گرفته بودم ‫بهت نگفته بودم

‫بیا

‫بخونش، نمی‌خوای؟

‫بخون

‫بیا دیگه، همه چی فراموش شده

‫همه چی فراموش شده

‫همه چی چقدر مسخره شده ‫دعواهامون

‫و من و تو مثل بچه‌ها دعوا می‌کنیم

‫استرالیا خیلی دوره

‫لطفاً برو

‫بذار کارم اینجا تموم بشه

‫همه‌ی آتیش خاموش شده

‫آروم آروم آروم آقایون

‫برای ساکن این تابوت ‫بیشترین احترام رو نشون بدیم

‫شدیداً فرّاره

‫که منجر به انفجار مهیب میشه

‫باشد که خدایش بیامرزد

‫تا وقتی دوباره به منجی‌اش بپیوندد

‫آروم آروم آروم ‫توی جاده‌های داغ

‫کلرات هنوز اونجاست

‫فقط خوابیده

[وبا]

‫"برای جلوگیری از سرایت؟" ها؟

‫من دیدمت

‫و تو هم یه چیز توی آبگیر دیدی

‫چی دیدی؟

‫هیچی

‫قویاً بهت توصیه می‌کنم که بازم چیزی نبینی

‫برید!

‫

‫

‫این چیه؟

‫وبا

‫وبا؟

‫این وبا الان کجاست؟

‫هندون رود

‫داره از فلیت و کیلدون ریورز این سمتی میاد

‫جون من؟

‫- چند نفر؟ ‫- شش

‫و یه بچه

‫فهمیدم

‫یه بچه

‫بله، خیلی ناراحت‌کننده‌ست ‫یه خانواده‌ان

‫روزهاست که مردن

‫درباره‌ش نشنیده بودیم

‫بهمون توصیه کرده بودن تا اونا رو ‫توی شب جابجا کنیم

‫تا مردم احساس خطر نکنن

‫گفتی وبا؟

‫خب

‫بیا یه نگاهی بکنیم، موافقی؟

‫مشعل

‫من همچین کاری نمی‌کنم

‫خدای من

‫بجنب، برو!

‫برو، از اینجا برو، برو، حرکت کن

‫از اینجا ببرشون

‫- اونجا چی شد؟ ‫- نمی‌دونم، سوار اسب شو

‫حرکت کن!

‫کارت خوب بود پسر

‫بجنب، از اینجا برو! برو!

‫آروم

‫مراقب باشین مُرده رو بیدار نکنین

‫چون دارن به منزلگاه ابدیشون میرن

‫به آقای مدیسون میگم که ‫یه کشف خارق‌العاده کردم

‫مردی توی لندن که میشه روش حساب کرد

‫

‫بله، تو این رو بهش بگو و من روش ‫حساب می‌کنم تا به کشتیم مسیر امن

‫از محاصره‌ی آمریکایی‌ها میده

‫اگه کارخونه‌ی من لو بره

‫می‌دونم از کجا پیدات کنم

‫بوی گُه گاو میدی

‫راستش گُه اسبه

‫گفتیم شاید دنبال کار رفتی

‫و این اتفاق خوبی میشد؟

‫خواهرت رو دیدم تا بپرسم تو کجا بودی

‫سه روز و هیچ خبری؟

‫فکر کردی کسی خبردار نمیشه؟

‫کمپانی توی همه‌ی می‌خونه‌ها ‫آدم داره که سراغ تو رو می‌گرفتن

‫به هر کسی که اطلاعاتی بده ده پوند میدن

‫تهدید می‌کنن

‫پولی که می‌دادن فقط دیر و زود داره جیمز

‫فقط یه چیز بهم بگو که ‫دیر و زود نداشته باشه

‫میگن که تو می‌خوای باروت رو ‫به جمهوری‌خواه‌ها بفروشی

‫جمهوری‌خواه‌ها هیچ پولی ندارن ‫چرا باید بخوام به اونا بفروشمش؟

‫فکر می‌کنن می‌خوای یه انقلاب رو شروع کنی

‫اگه شاهزاده واقعاً فکر می‌کرد که من ‫می‌خوام یه انقلاب رو شروع کنم

‫الان توی زندان بودم

‫نمیشه بهش اطمینان کرد

‫اگه پادشاهی و کمپانی ‫نزاع‌های کوچیکشون رو حل کنن

‫تو رو بینشون له می‌کنن

‫خواهرم چی گفت؟

‫زیلفا؟

‫تو چیکار کردی؟

‫کشتمش

‫همونطور که تو گفتی

‫جسد کجاست؟

‫تو اتاق خواب

‫مطمئنی مُرده؟

‫قطعاً مرده

‫اونجا بشین

‫- تو اتاق خواب؟ ‫- بله

‫من کِی...؟

‫چی؟

‫هیچی

‫تو اینجا بمون

‫به بریس میگم یه درشکه بگیره

‫تا وقتی تو برسی خونه ‫جسد هم از اونجا غیب میشه

‫خونه؟

‫بله

‫- من رو می‌فرستی خونه؟ ‫- معلومه...

‫وگرنه اعدام میشی

‫من از شر جسد خلاص میشم

‫هیچ کی نمی‌فهمه

‫معلومه

‫برای خاک‌سپاری فوری

‫آقایون

‫بالاخره اخبار خوب

‫امروز صبح، یه گوسفند گمشده به آغل برگشت

‫یک گناهکار پشیمان نور رو دید ‫و با شوق با خدای راستین سخن گفت

‫یک شیطان دفع شد

‫یک کشاورز، به اسم ایبوتسون

‫به کشیش کلیسای سینت‌مری

‫گریهوند رود، هندون اعتراف کرده

‫که شیطان را وارد زندگیش کرده

‫از طریق کشیش آمرزیده شد و امروز صبح

‫کشیش پاداشش رو از کمپانی ‫شریف هند شرقی دریافت کرد

‫پاداشی جمعاً به ارزش ۲۵ پوند

‫آقایون

‫کارخونه‌ی دلینی رو داریم

‫بالاخره!

‫جیمز!

‫جیمز، جیمز، فاجعه

‫کشاورز ایبوتسون اعتراف کرد

‫- آروم باش ‫- جیمز، نه نه نه

‫بهت خیانت شده

‫نباید اینجا باشی

‫بهش رسیدگی می‌کنم

‫برو خونه

‫سوار بشین

‫تو چنگمونه افراد

‫بجنبین

‫حرکت کنین!

‫به سمت مرتع!

‫نمی‌ذاره انتقالش بدیم

‫جیمز

‫باروتی که دیشب انتقال دادیم ‫آماده‌ی انتقال بود

‫به همین خاطر منتقلش کردیم

‫۵۰ چلیکی که توی انبار داریم ‫باروتی نیست که آماده‌ی

‫انتقال باشه، چون ناپایداره

‫اگه اون چلیک‌ها رو روی گاری توی ‫یه جاده‌ی مال‌رو، منفجر میشن

‫ما الان از اینجا میریم ‫چون بهمون خیانت شده

‫بهانه نیار

‫همین شد که گفتم

‫پناه بر خدا

‫بازم تویی

‫بازم حرفی برا گفتن داری؟

‫اتاق‌های بیرونی هم بررسی کنید

‫همه جا رو بگردید

‫اون ساختمون رو بگردید

‫سریعاً، برید!

‫باید همین جاها باشه، همینطور بگردید

‫وای خدا!

‫اون قیافه از روی شکست حقیر کننده‌ست؟

‫باید می‌دونسته که ما داریم میایم

‫چطور؟ چطور می‌دونست؟

‫وای خدا!

‫خیلی‌خب

‫بهش اجازه میدیم فکر کنه یک قدم از ما جلوئه

‫در حالی که از جایی که انتظارش ‫رو نداره بهش ضربه می‌زنیم

‫و برای تو، کلیسات روی زمین و بهشت

‫ما افتخار و شرف الان و تا ابد بهت پیشکش می‌کنیم

‫- آمین ‫- آمین

‫اون لباس رو در بیار

‫اون لباس لعنتی رو الان در بیار!

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫آقای دلینی، سر استیوارت ‫فقط خواستن بدونین که

‫تو جنگیم

‫دست‌کش‌ها رو در آوردیم

‫

‫

‫

‫

‫کشتیم تکه تکه شده گادفری

‫تکه تکه شده

‫قسم می‌خورم نمی‌دونستم

‫حالا گزارش بده

‫جنگ شروع شده

‫بابت اخبارت متاسفم

آش رشته

‫یه کشتی می‌خوام

‫و می‌خوام ترتیبی بدم ‫کس دیگه‌ای بهم خیانت نکنه

‫آدمت به اخطارم اعتنایی نکرد

‫تو زیاد نمی‌خوای، می‌خوای؟

‫تو قرار بود از کشتیش محافظت کنی

‫دو تا احتمال هست

‫اون تو رو فروخته، چون تو ‫انگشتش رو قطع کردی

‫یا تو انگشتش رو قطع کردی

‫چون می‌دونستی اون می‌خواد تو رو بفروشه

‫احتمال اول، منطقیه

‫احتمال دوم

‫جادوگریه

‫این جسد رو جایی بذار تا ببیننش

‫می‌تونی قلبش رو نگه داری

‫شب بخیر

‫شیطان اینجاست

‫برو یکم بخواب

‫نیازی ندارم بخوابم

‫یه...کشتی نیاز دارم

‫چطوره اولش بُکنی

‫کشتی رو فردا پیدا کن

‫چرا یه ناخدا پیدا نمی‌کنی

‫و نمی‌بری بالا و گلوش رو نمی‌بری

‫تا من کشتیش رو بگیرم؟

‫نه ناخدایی در کاره ‫نه گلو بریدنی

‫نمی‌تونیم برات کشتی پیدا کنیم

‫مال منه!

‫یه کشتی می‌خوام

‫فقط یه کشتی کوفتی بهم بده

‫جیمز

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫نه، از اینجا برو، من کار دارم

‫الان حالت درستی ندارم که پیشت باشم

‫این رو برات آوردم

‫ترجمه از ناصر اسماعیلی ‫www.TinyMoviez.Co

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.