Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دارم نقشهی یه دزدی رو میکشم
مواد لازم برای ساختن باروت از بیخ گوش خود کمپانی به سرقت رفته
ناتوانی در تهیهی باروت اعلیحضرت در برابر دشمن
یه جرم محسوب میشه
اگه دنبال خود سر استیوارت میرفتیم موثرتر واقع میشد
اون تخمحرومای توی کاخ
یه هیئت سلطنتی در رابطه با غرق شدن کشتی اینفلوئنس باز کردن
به باور من افراد بسیار قدرتمندی
در محمولهی غیرقانونی بردهها دخیل بودن
و در مرگ اون بردهها شریک جرم هستن
خبرچینها و روزنامهها بهم میگن
که منبع جدیدی از باروت درجه یک توی شهر هست
تفنگهای ما ده روز دیگه خاموش میشن
تا هشت روز دیگه باروت رو میخوایم
باروت بیشتری میخوام
زندگی پسرت رو برای کلرات بخطر میاندازی؟
- تو الان یکی از مایی - چرا اذیتش میکنی؟
لطفاً درک کن که از این لحظه
نامههات رو بدون باز کردنشون میسوزونم
پس توی رویاهات به دیدارت میام
جیمز
به کشیش گفتم چطوری به دیدنت میاد
یه مراسم جنگیری هست که میتونه بارباسون رو برونه
اسم مادر من سالیش بود
پدرم به زور فرستادش به تیمارستان
ترجمه از ناصر اسماعیلی www.TinyMoviez.Co
تو سرما در عالم هپروتی غرقِ افكار خودتی
عین بابات بدبختی
،پدرم مادرم رو به مرز ديوانگي كشوند
بعد يهو آدمِ درستكاري شد
مرد ترسناکی برای پیروی کردنه
مرد خوبی بود
بله
بله، مرد خوبی که زن خودش رو برای آسایش خودش کشت
تو هیچی نمیدونی
همیشه با تعصب نسبت به مادر قدیست نگاه میکنی
یا شاید وقتش باشه که دربارهی مادرت بدونی
میدونم
میدونی تو رو برد توی رودخونه تا خفهت کنه؟
بُردت لب آب. یه بچهی کوچولو توی بغلش
شیرین و بیگناه، دست به کار شد
زیر آب نگهت داشت، تا حبابها تموم شدن
اون دیوانه بود جیمز
برا همین پدرت اونُ فرستاد به تیمارستان
تا ازت حفاظت کنه
تا جونت رو نجات بده پسر از مرگت میترسید!
سه تا مرد اومدن تا تو رو بکشن بیرون
اون چنگ مینداخت و تُف میکرد و
وقتی از رودخونه کشیدنش بیرون داد و بیداد میکرد
الان خیلی خیلی مراقب باش
اون میخواست تو بمیری جیمز
از اینجا برو وینتر
من ازت نمیترسم
از چی میترسی؟
از کسی که میگن هستی
شیطان آفریقا
زُل نزن دیگه منو میترسونی
برو خونه پیش مادرت
هلگا دوستت داره، اونجا در امانی، برو بخواب
اتفاقی نمیافته
برو
آقایون، ازتون میخوام توجه کنید
چون جون همهی ما بهش بستگی پیدا میکنه
این پودر به ظاهر بیآزار
اسمش هست کلرات
و به تنهایی، بیخطره
ولی وقتی توی دیگهای ما به سولفور و زغال اضافه میشه
چی نمیتونه بشه
مثل اضافه کردن یه بچه به یه ازدواج بهش فکر کنین
همه چی آروم و مرتب بود و حالا این چیز اومده
که نیازمند توجهه
نمیذاره بخوابی، آروغ میزنه میگوزه، جیغ میزنه
و میخواد تمام این فرآیند رو پرصداتر و وحشیانهتر کنه
دیوانهوارتر، غیر عملیتر
و تنها چیزی که میتونه جلوی این امر خطیر رو
از بروز یه انفجار بزرگ به اندازهی انفجار ماریشوس بگیره
اینه
و وقف کار شدن
چون از الان به بعد
تا وقتی پودر به دست بیاد باید هم بزنیم
مداوم!
تو
تو
و رابرت
هم بزن
هم بزن
هم بزن
خرگوش ترسیده
برو به درک
اون آفریقاییه
ترس رو مثل سگ بو میکشن
اون لعنتی یه عتیقهشناس
الکیه
خودآموز، بدتر از همه
همیشه در حال فکر کردنه، مشروب نمیخوره
نباید مثل یه گلولهی توپ سیاه پرتش کنه سمت ما
آقای جرج چیچستر
آقایون، لطف کردید که به دیدنم اومدید
میتونین هر چی میخواین مرموزش کنین ولی در آخر، همینه که هست
یه گربه وسط بیابون، بدون بینی
ولی چه دستاورد بزرگی آقایون
وقتی فکر کنین اهرام و درهی بزرگ پادشاهان
و مجسمهی ابوالهول(همگی در مصر) همگی توسط آدمایی با پوست
تقریباً مثل خودم تیره ساخته شدن
تقریباً غلبه میکنه بر دیدگاهتون... دیدگاه کنونیمون از طبیعت
شما آدم خوشسفری هستید آقا
فقط ایکاش من اون عجایب رو بدون داشتن زنجیر به دور دستها
و پاهام میدیدم
که من رو به این موضوع غمانگیز میرسونه
من تونستم شاهزاده رجینت رو راضی کنم تا
یک هیئت سلطنتی در رابطه با غرق شدن یک کشتی کمپانی هند شرقی
به اسم کورنوالیس در چهارده جولای ۱۸۰۴ کنم
کورنوالیس؟
فکر کردم اسم کشتی مورد مناقشه اینفلوئنس بود
اسم واقعیش کورنوالیس هست
ولی در بندر کابیندا در ساحل غربی آفریقا
اسمش موقتاً تغییر یاقت
ولی چرا اسمش تغییر کرد؟
چون در پنجم جولای پر از محمولهی برده بود
که مشخصاً در سال ۱۸۰۴ غیرقانونی نیست
نه نه نه
ولی بازگشت چارلز گرانت یک مخالف نظام بردهداری
به هیئت مدیرهی هند شرقی تقریباً یک سال قبل حادثه
این معنی رو میده که هند شرقی دیگه جواز حملونقل برده رو نداره
ولی با این حال این بردهها توسط مدیران کمپانی هند شرقی سوار کشتی شدن
به عنوان بخشی از یک شبکهی غیرقانونی پر رونق
بخاطر منافع شخصی انجام شد
کشتی رسماً ثبت شده که بندر کابیندا رو خالی ترک کرده
برا همین فقط با خدمهای که اسکلت بودن به دریا زد
و این خدمهی کمیاب تقریباً دلیل قاطع بر اینه که چرا
چهار روز بعد
کشتی غرق شد
صبحونهت رو بخور
دو روز شده
چرا دنبالش نمیگردی؟
حرفمون شد
چه حرفایی؟
خانوادگی بود
خب، من آقای تویت رو خبر میکنم
شاید بتونیم یه اطلاعاتی ازش بگیریم
هر جایی که دسیسهای باشه اون جاکش حرومی ازش خبردار میشه
پس میخوام برم دیدن زیلفا گیری
چرا نگران نیستی؟
اون نمیمیره
ولی شاد هم نمیشه
میتونی رو اینا حساب کنی
باز کنین!
در رو باز کن میدونیم اونجایی!
- عزیزم؟ - چی میخوای؟
جیمز دلینی؟
بعدش گفت که کشتی دو برابر وزنش محموله داشت
۲۸۰ برده در یک کشتی ۱۵۰ تنی
اون سیاهپوست بعدش ادعا کرد که وقتی کشتی غرق شد
ناخدا دستور داد که محموله محبوس بشن
تا بردهها همشون با کشتی پایین برن
تا مدرکی از محمولهی غیرقانونی برای مقصر نشون دادن
کسانی که محموله رو ترتیب دادن نذاره
بعد دربارهی برادرتون پرسید قربان
و مزرعهی شکرش در جامبی بی آنتیگوئا
چیچستر فیل اوناست
شاه در امانه
دلینی اسبـه
و پرینی وزیر هست
فکر کنم وقتشه چند مهره رو حرکت بدیم
آقای چامنی، بیدار بشین
تغییر نفر!
همینجور یکنواخت
همینجور یکنواخت
همینجور یکنواخت
و امیدوارم خدا به ما رحم کنه
من با خانم خونه کار داشتم
اگه همسرتون بیمار هستن من میرم
فکر کردی آقای خونه حتماً بیرونه و به کارش میرسه
ولی من کاری ندارم
همسرتون بیمار هستن؟
به گمونم دیدار شما بخاطر آقای جیمز دلینی باشه
بله، فکر کردم خانم گیری شاید بدونن ایشون کجا ممکنه باشن
چرا زنم باید بدونه اون کجاست؟
خب اون خواهرشه و من قبل اینجا پیش وکیلش رفتم
میدونین
شایعات وحشتناک زیادی در لندن دربارهی اون گفته میشه
یکیش دربارهی یه خانم بازیگره که تو سردابش زندانی میکنه
- از کتک زدنش لذت میبره... - نیازی ندارم...
خانم بازیگری...
که از قدم زدن با مردی که گوشت آدم لای دندوناشه لذت میبره
میدونی، حتی میتونی الان یه شعر دربارهی دلینی هم بخری
توی کاونت گاردن، با یه پنی
وقتی هوشیار شدی برمیگردم
دربارهی آدمخواریه که نقشه داره شاهزاده رجینت رو بخوره
پس فقط میتونه دربارهی دلینی باشه
من رو ببخشید، من...
لباس میپوشیدم
دو روز هست که رفته
و اون فکر کرد شاید تو بدونی اون کجاست
چون تو خواهرشی
متاسفانه اصلاً نمیدونم اون کجاست
الان داشتم دربارهی شعری که همه دربارهش میخونن میگفتم
اون
در این کوچه خوکی زندگی میکنه
که این کوچه رو زیبا میکنه
خیلی چاق، خیلی فربه، خیلی غولپیکر
بهتر ازش نبوده
اون خوک خیلی شیرینه، خیلی گوشت داره
همونیه که دوست دارم بکشمش
مرغان نمیخوان غذای شام باشن
خوک شیرین این کوچهی خوب
این شعر رو خیلی قبلتر از برگشت آقای دلینی
به لندن میخوندن
"قبل از برگشت آقای دلینی به لندن"
بله
اون دورهی طلایی
میخوای بدونی اون کجاست؟
عزیزم، همهی لندن میخوان بدونن اون کجاست
دولت اعلیحضرت میخواد بدونه اون کجاست
متاسفانه نمیتونیم کمکی بهتون بکنیم
خانم بو، من و شوهرم ازتون میخوایم الان از اینجا برید
البته
احتمالاً اونقدری مهربون هستید که برام یک درشکه بگیرید
نه
معمایی که اسمش جیمز دلینیه
میدونی، عجیبه
اون بیماری وبای همهگیر که من و تو برای راحتی خودمون ساختیمش
واقعاً شروع به کشتن مردم کرده
شش نفر در رازرایت
جوریه که انگار این بیماری توسط هوا یا تنفس انتقال پیدا نکرده
بلکه توسط شایعات غلط
پس مثل مذهب میمونه
یا میهنپرستی
تو خدایی نداری، مشخصاً کشوری هم نداری، چی داری؟
باروت
کِی تحویل میدی؟
فردا، نیمهشب
زیلفا، این در رو بار کن!
زیلفا!
این در رو باز کن!
زیلفا!
زیلفا، این در رو باز کن!
زیلفا!
استرالیا! قسم میخورم، قسم میخورم
شغلی در سیدنی استرالیا
ارزیاب بنادر و لنگرگاهها
اختیار محاکمه کردن
و رسیدگی به اختلافات لنگرگاهها
دیگه هیچوقت برای من در قفل نکن یا لباس نپوش
چون من یه ارزیابم
سه ماه پیش این شغل رو گرفته بودم بهت نگفته بودم
بیا
بخونش، نمیخوای؟
بخون
بیا دیگه، همه چی فراموش شده
همه چی فراموش شده
همه چی چقدر مسخره شده دعواهامون
و من و تو مثل بچهها دعوا میکنیم
استرالیا خیلی دوره
لطفاً برو
بذار کارم اینجا تموم بشه
همهی آتیش خاموش شده
آروم آروم آروم آقایون
برای ساکن این تابوت بیشترین احترام رو نشون بدیم
شدیداً فرّاره
که منجر به انفجار مهیب میشه
باشد که خدایش بیامرزد
تا وقتی دوباره به منجیاش بپیوندد
آروم آروم آروم توی جادههای داغ
کلرات هنوز اونجاست
فقط خوابیده
[وبا]
"برای جلوگیری از سرایت؟" ها؟
من دیدمت
و تو هم یه چیز توی آبگیر دیدی
چی دیدی؟
هیچی
قویاً بهت توصیه میکنم که بازم چیزی نبینی
برید!
این چیه؟
وبا
وبا؟
این وبا الان کجاست؟
هندون رود
داره از فلیت و کیلدون ریورز این سمتی میاد
جون من؟
- چند نفر؟ - شش
و یه بچه
فهمیدم
یه بچه
بله، خیلی ناراحتکنندهست یه خانوادهان
روزهاست که مردن
دربارهش نشنیده بودیم
بهمون توصیه کرده بودن تا اونا رو توی شب جابجا کنیم
تا مردم احساس خطر نکنن
گفتی وبا؟
خب
بیا یه نگاهی بکنیم، موافقی؟
مشعل
من همچین کاری نمیکنم
خدای من
بجنب، برو!
برو، از اینجا برو، برو، حرکت کن
از اینجا ببرشون
- اونجا چی شد؟ - نمیدونم، سوار اسب شو
حرکت کن!
کارت خوب بود پسر
بجنب، از اینجا برو! برو!
آروم
مراقب باشین مُرده رو بیدار نکنین
چون دارن به منزلگاه ابدیشون میرن
به آقای مدیسون میگم که یه کشف خارقالعاده کردم
مردی توی لندن که میشه روش حساب کرد
بله، تو این رو بهش بگو و من روش حساب میکنم تا به کشتیم مسیر امن
از محاصرهی آمریکاییها میده
اگه کارخونهی من لو بره
میدونم از کجا پیدات کنم
بوی گُه گاو میدی
راستش گُه اسبه
گفتیم شاید دنبال کار رفتی
و این اتفاق خوبی میشد؟
خواهرت رو دیدم تا بپرسم تو کجا بودی
سه روز و هیچ خبری؟
فکر کردی کسی خبردار نمیشه؟
کمپانی توی همهی میخونهها آدم داره که سراغ تو رو میگرفتن
به هر کسی که اطلاعاتی بده ده پوند میدن
تهدید میکنن
پولی که میدادن فقط دیر و زود داره جیمز
فقط یه چیز بهم بگو که دیر و زود نداشته باشه
میگن که تو میخوای باروت رو به جمهوریخواهها بفروشی
جمهوریخواهها هیچ پولی ندارن چرا باید بخوام به اونا بفروشمش؟
فکر میکنن میخوای یه انقلاب رو شروع کنی
اگه شاهزاده واقعاً فکر میکرد که من میخوام یه انقلاب رو شروع کنم
الان توی زندان بودم
نمیشه بهش اطمینان کرد
اگه پادشاهی و کمپانی نزاعهای کوچیکشون رو حل کنن
تو رو بینشون له میکنن
خواهرم چی گفت؟
زیلفا؟
تو چیکار کردی؟
کشتمش
همونطور که تو گفتی
جسد کجاست؟
تو اتاق خواب
مطمئنی مُرده؟
قطعاً مرده
اونجا بشین
- تو اتاق خواب؟ - بله
من کِی...؟
چی؟
هیچی
تو اینجا بمون
به بریس میگم یه درشکه بگیره
تا وقتی تو برسی خونه جسد هم از اونجا غیب میشه
خونه؟
بله
- من رو میفرستی خونه؟ - معلومه...
وگرنه اعدام میشی
من از شر جسد خلاص میشم
هیچ کی نمیفهمه
معلومه
برای خاکسپاری فوری
آقایون
بالاخره اخبار خوب
امروز صبح، یه گوسفند گمشده به آغل برگشت
یک گناهکار پشیمان نور رو دید و با شوق با خدای راستین سخن گفت
یک شیطان دفع شد
یک کشاورز، به اسم ایبوتسون
به کشیش کلیسای سینتمری
گریهوند رود، هندون اعتراف کرده
که شیطان را وارد زندگیش کرده
از طریق کشیش آمرزیده شد و امروز صبح
کشیش پاداشش رو از کمپانی شریف هند شرقی دریافت کرد
پاداشی جمعاً به ارزش ۲۵ پوند
آقایون
کارخونهی دلینی رو داریم
بالاخره!
جیمز!
جیمز، جیمز، فاجعه
کشاورز ایبوتسون اعتراف کرد
- آروم باش - جیمز، نه نه نه
بهت خیانت شده
نباید اینجا باشی
بهش رسیدگی میکنم
برو خونه
سوار بشین
تو چنگمونه افراد
بجنبین
حرکت کنین!
به سمت مرتع!
نمیذاره انتقالش بدیم
جیمز
باروتی که دیشب انتقال دادیم آمادهی انتقال بود
به همین خاطر منتقلش کردیم
۵۰ چلیکی که توی انبار داریم باروتی نیست که آمادهی
انتقال باشه، چون ناپایداره
اگه اون چلیکها رو روی گاری توی یه جادهی مالرو، منفجر میشن
ما الان از اینجا میریم چون بهمون خیانت شده
بهانه نیار
همین شد که گفتم
پناه بر خدا
بازم تویی
بازم حرفی برا گفتن داری؟
اتاقهای بیرونی هم بررسی کنید
همه جا رو بگردید
اون ساختمون رو بگردید
سریعاً، برید!
باید همین جاها باشه، همینطور بگردید
وای خدا!
اون قیافه از روی شکست حقیر کنندهست؟
باید میدونسته که ما داریم میایم
چطور؟ چطور میدونست؟
وای خدا!
خیلیخب
بهش اجازه میدیم فکر کنه یک قدم از ما جلوئه
در حالی که از جایی که انتظارش رو نداره بهش ضربه میزنیم
و برای تو، کلیسات روی زمین و بهشت
ما افتخار و شرف الان و تا ابد بهت پیشکش میکنیم
- آمین - آمین
اون لباس رو در بیار
اون لباس لعنتی رو الان در بیار!
آقای دلینی، سر استیوارت فقط خواستن بدونین که
تو جنگیم
دستکشها رو در آوردیم
کشتیم تکه تکه شده گادفری
تکه تکه شده
قسم میخورم نمیدونستم
حالا گزارش بده
جنگ شروع شده
بابت اخبارت متاسفم
آش رشته
یه کشتی میخوام
و میخوام ترتیبی بدم کس دیگهای بهم خیانت نکنه
آدمت به اخطارم اعتنایی نکرد
تو زیاد نمیخوای، میخوای؟
تو قرار بود از کشتیش محافظت کنی
دو تا احتمال هست
اون تو رو فروخته، چون تو انگشتش رو قطع کردی
یا تو انگشتش رو قطع کردی
چون میدونستی اون میخواد تو رو بفروشه
احتمال اول، منطقیه
احتمال دوم
جادوگریه
این جسد رو جایی بذار تا ببیننش
میتونی قلبش رو نگه داری
شب بخیر
شیطان اینجاست
برو یکم بخواب
نیازی ندارم بخوابم
یه...کشتی نیاز دارم
چطوره اولش بُکنی
کشتی رو فردا پیدا کن
چرا یه ناخدا پیدا نمیکنی
و نمیبری بالا و گلوش رو نمیبری
تا من کشتیش رو بگیرم؟
نه ناخدایی در کاره نه گلو بریدنی
نمیتونیم برات کشتی پیدا کنیم
مال منه!
یه کشتی میخوام
فقط یه کشتی کوفتی بهم بده
جیمز
داری چیکار میکنی؟
نه، از اینجا برو، من کار دارم
الان حالت درستی ندارم که پیشت باشم
این رو برات آوردم
ترجمه از ناصر اسماعیلی www.TinyMoviez.Co
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.