All language subtitles for Daredevil.Born.Again.S01E06.720p.10bit.WEBRip.2CH.x265.HEVC-PSA.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî) Download
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili Download
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«امپایر بست تی‌وی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.

‫«آنچه گذشت»

‫اگه نقاشی خیابونی جدید رو دیدین، ‫شما تنها نیستین.

‫نقاشی دیواری‌های عصبانی‌کننده ‫در سراسر شهر پیدا شدن.

‫بعضی وقت‌ها صلح باید از بین بره.

‫می‌خوام داییم رو ببینم.

‫باید هرج‌ومرج حاکم بشه...

‫دست‌هاتون رو ببرید بالا!

‫فقط واسه یه مدت کوتاه، ‫تا نظم قدرتمندتری ساخته بشه.

‫این بندر مایه‌ی آبروریزی این شهره.

‫فکر می‌کنم می‌تونیم بهتر عمل کنیم.

‫باک رو فرستادم پیش لوکا،

‫که بهش بگه که به ویکتور 1.8 میلیون ‫واسه جبران...

‫دزدیدن کامیونش.

‫فکر کردم بهتره روی چیزی که

‫- باید برملا بشه وقت بذاریم. ‫- آدام.

‫ویلسون، با این مرد رو در رو شدی؟

‫بله.

‫بهش گفتم چه حسی به تو دارم.

‫که درک یه زندگی پرمفهوم

‫بدون ونسا برام خیلی سخته.

‫بخشش، نه تنها بالاترین سطح عشقه،

‫بلکه تنها راه جلو رفتن هم هست.

‫خواهش می‌کنم!

‫بعد الان آدام کجاست؟

‫بذار بیام بیرون!

‫ما هنرمندان گرافیتی، ‫متاسفانه بدنام شدیم که...

‫داریم به شهر صدمه می‌زنیم،

‫ولی آدم‌های خطرناکی وجود دارن که...

‫واقعاً دارن به شهروندان نیویورک صدمه می‌زنن،

‫ولی آدم‌هایی مثل یاغی‌ها بهشون کمک می‌کنن.

‫توی نیویورک نظم و قانون وجود داره؟

‫دوستم برام این ویدیو رو فرستاده...

‫آره، آره، آره، نگاهش کنید.

‫داداش، ببین چقدر جالبه.

‫آخه، این کار رو از کجا یاد گرفتید؟ ‫یه جورهایی شبیه شمشیر زن‌هاست.

‫شمشیرزن، اگه این رو می‌بینی، ‫به کارت ادامه بده،

‫چون پلیس‌هامون اینجا...

‫واقعاً خیلی کاری نمی‌کنن، واسه همین...

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

‫مـــتـــرجـــم .:: صـــادق هـــاشـــمی ::.

‫تو سینت آیوس رو در میان برادرانش قاضی کردی،

‫او را دوست و نگهبان نیازمندان ساختی،

‫به شفاعت او، ‫ما را در پیگیری عدالت استوار بدار

‫و ما را از رحمت بسیارت مطمئن ساز

‫به مرحمت عیسی مسیح ارباب ما...

‫برات کمک میاریم. فقط باید بیدار بمونی.

‫نه، نه، نه.

‫که با تو در کنار روح‌القدس زندگی و حکومت می‌کند

‫نه فاگی! نه!

‫آمین.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫می‌دونی، یه حال و احوالی می‌کردم.

‫دعا می‌کنی؟ هنوز هم؟

‫آره، توی این چند سال ‫چند باری دست کشیدم، ولی...

‫همیشه دوباره برمی‌گردم سراغش.

‫خب، تا ساعت چهار ‫توی «باوری میشن» داوطلب میشی.

‫بعد برمی‌گردی عمارت گریسی ‫،

‫بعد هم ساعت هفت می‌رید خیریه‌ی ‫کمک‌های مالی هنر کودکان.

‫به نظر خوب میاد.

‫پس تو برو. من از این مراسم‌های رسمی خسته شدم.

‫واقعاً شک دارم راه دیگه‌ای داشته باشیم.

‫فقط در جریان باشید که یه مهمون ‫بدون وقت قبلی دارید.

‫ایناهاش.

‫آقای شهردار.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اینطوری از یه دوست قدیمی استقبال می‌کنن؟

‫حلش می‌کنم.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره، معلومه. چرا؟

‫رفتی بانک و گروگانت گرفتن.

‫اوه، درسته، آره، اون. قطعاً.

‫- آره، اون. ‫- اون حل شد.

‫مت، تو قربانی یه جنایت بودی.

‫قطعاً، متوجه هستم. ‫فقط منظورم اینه که...

‫می‌دونستم مشکلی برام پیش نمیاد.

‫واقعاً نمی‌تونم توضیحش بدم. انگار...

‫- ایمان داشتی. ‫- یه همچین چیزی.

‫ولی ممنونم.

‫پنج دقیقه وقت داری.

‫این کتاب‌ها رو ببین.

‫یکی‌شون رو هم نخوندی، مگه نه؟

‫راجع به اون 1.8مه؟

‫همه‌اش نمایشیه. کل این داستان، درسته؟

‫اصلاً ممکنه اینجا هالووین باشه.

‫چهار دقیقه و سی ثانیه.

‫بیخیال. اینطوری می‌خوایم انجامش بدیم؟

‫بدون زمینه‌چینی؟

‫- من دیرم شده. ‫- اول صبحی مریض داری؟

‫با ویراستارم قرار دارم. یادته؟

‫اوه درسته. اون صبحونه‌ی واسه تبریک.

‫از الان داره واسه کتاب بعدیم ‫رو مخم کار می‌کنه.

‫وای، چه سرعتی.

‫خب...

‫اگه به ایده‌های خفن نیاز داشتی،

‫می‌دونی کجا می‌تونی پیدام کنی.

‫خوب شد که این رو پرسیدی.

‫موضوعش رو بهت گفتم، درسته؟

‫شاید؟

‫یاغی‌ها.

‫چرا به ماسک احترام می‌ذاریم.

‫می‌فهمم، باحاله. آره، جالبه.

‫آره، نظر منم همینه.

‫باید به ویکتور 1.8 بدی.

‫منم بهت تا آخر هفته وقت میدم.

‫جسارتاً آقای شهردار...

‫می‌تونی اون 1.8 رو بکنی توی کونت.

‫بکنش 2.8.

‫1.8 واسه ویکتور،

‫بقیه‌اش رو مشخصاً بده به من.

‫به نظرم سوال فوق‌العاده‌ایه.

‫یه ماسک چطوره؟

‫آیا مخفی‌مون می‌کنه و اجازه میده ‫کارهایی رو بکنیم که...

‫قانوناً و از نظر اجتماعی تابوئن، مثل خشونت؟

‫یعنی، یه ماسک بهمون اجازه میده ‫خودمون باشیم،

‫یا هویت‌مون رو از بین می‌بره ‫و بهمون اجازه میده مثل حیوونا رفتار کنیم؟

‫هوم، آره.

‫نمی‌دونم. شاید... شاید جفتش باشه.

‫شاید، درسته؟

‫تو یه تجربیاتی با این آدما داری، مگه نه؟

‫با حیوانات؟

‫یاغی‌ها.

‫وکیل چندتاشون بودی، درسته؟

‫واسه چی الان داری کندوکاوم می‌کنی؟

‫تو از این بازی رفتی بیرون پیرمرد.

‫توش دخالت نکن.

‫خب، داشتم فکر می‌کردم که...

‫شاید قبول کنی با یه نفر آشنام کنی، مثلاً...

‫نمی‌دونم، فرانک کسل؟

‫پانیشر؟ می‌خوای... می‌خوای با پانیشر ‫مصاحبه کنی؟(پانیشر: مجازات‌گر)

‫فکر بدیه؟

‫نه، واقعاً... ‫فکر خیلی، خیلی خوبیه.

‫همچنان تا آخر هفته وقت داری. ‫وقتت تموم شد.

‫می‌بینمت فیسک. به زنت سلامم رو برسون.

‫لطفاً درب خروج رو نشونش بدید.

‫باشه. دردویل چطور؟

‫باهاش کار کردی، درسته؟

‫لعنتی، اوبرمه. بسیار خب.

‫معذب نشو. توی موکل‌هات فضولی نمی‌کنم،

‫- ولی میشه بعداً راجع بهش صحبت کنیم؟ ‫- حتماً.

‫معلومه.

‫آقای شهردار، فوریه، تشریف بیارید.

‫ایشون جان سانتینی هستن از پساب‌زدایی.

‫جانی صدام کنید. هی، دیدن‌تون ‫باعث افتخاره آقای شهردار.

‫من توی پساب‌زدایی کار می‌کنم. 35 ساله.

‫خوشحالم می‌بینمت جانی.

‫فقط می‌خواستم بدونید که من بهتون رای دادم،

‫هرچی بگم چقدر باعث افتخاره که ‫واقعاً اینجا باشم کمه.

‫آقای سانتینی، اگه ممکنه به شهردار بگید ‫که امروز چرا اومدید اینجا.

‫درسته، درسته. نقاشی‌های دیواری.

‫خبرهای بد و خبرهای بدتری رو دارم آقای شهردار.

‫فکر می‌کردم این مسئله رو حل کردیم.

‫نه، گویا پاک کردنش ‫از اون چیزی که فکر می‌کردیم،

‫خیلی سخت‌تره.

‫علتش چیه؟

‫خب، ببینید، حسابی مشغول اون دیوار شدم.

‫از بزرگ‌ترین آب‌پاش فشار قوی استفاده کردم،

‫چون نمی‌خواستم نما رو خراب کنم. ‫اصلاً تاثیری نداشت.

‫واسه همین روشم رو عوض کردم.

‫واسه همین فشار آب رو پنجاه پنجاه ‫تنظیم کردم که متمرکز بشه.

‫- تنها کاریه که میشه کرد. ‫- بهتره بری سر اصل مطلب.

‫اوه نه، متوجه نیستید. ببینید، ‫این نقاشی دیواری، با یه اپوکسی ساخته شده،

‫واسه همین مجبور شدم ‫از نظر شیمیایی بررسیش کنم.

‫- بعد مجبور شدم این حلال مخصوص رو بگیرم... ‫- جانی.

‫- از آدمی که توی فیلا... ‫- فقط چیزی که به من گفتی رو بهش بگو.

‫بدترین خبر رو.

‫درسته. خونه.

‫اون نقاشی دیواری با خون انسان کشیده شده.

‫همین الان بگو گالو بیاد اینجا.

‫استراتژیت؟

‫خب، اساساً، توصیه‌های غلط.

‫- واقعاً؟ ‫- اولین بار همینجا شنیدی.

‫می‌دونی، مدیسون کریدی، گلافین و مک‌کیگن رو ‫استخدام کرد که...

‫توی یه مسئله‌ی حسابداری پیچیده ولی پیشرفته...

‫توی مدل تجاری جدید ولی نامعلومش ‫بهش مشاوره بدن،

‫و در حالی که شاید بهترین ‫شرکت حقوقی مالیاتی شهر باشن،

‫از پسش برنیومدن.

‫وای، پس دقیقاً داری به وکیل‌هاش اشاره می‌کنی.

‫اون آقایون کاردرست ‫کریدی، گلافین و مک‌کیگن رو دیدی؟

‫اوه دیدم، موافق هم هستم.

‫اون داره اینجا چیکار می‌کنه؟

‫کی؟

‫این دختره آیالا.

‫سلام، خوشحالم می‌بینمت.

‫- همه چیز خوبه؟ ‫- آره.

‫امیدوار بودم بتونم با آقای مرداک صحبت کنم.

‫حتماً. آره، بیا داخل، بیا داخل.

‫اشکال نداره؟

‫باشه.

‫- من توی دفترم هستم. ‫- خوبه. این بحث رو ادامه می‌دیم.

‫ممنونم.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫ساعت 11:17 صبح، زنگ چندمه،

‫سوم؟ چهارم؟

‫تاریخ؟ زیست‌شناسی؟

‫راستش انگلیسی.

‫نمره‌ام 99 میشه.

‫البته اگه نمودار رو در نظر بگیری میشه 104.

‫اون داشت یه کاری می‌کرد مت.

‫داشت در مورد یه چیزی تحقیق می‌کرد.

‫یه نفر باید از خیابون‌ها محافظت کنه.

‫مردم دارن گم میشن. ‫انگار واسه هیچکس مهم نیست.

‫مطمئن نیستم،

‫ولی فکر می‌کنم یه ربطی به این آدما ‫داشته باشه که گم شدن.

‫اون همه آدم‌ربایی. ‫شروع کرده بود به گشتن دنبال‌شون.

‫انجلا، می‌دونم ناراحتی ‫و کاملاً هم حق داری ناراحت باشی.

‫ولی این کار خطرناکیه که...

‫بهم نگو چطوری باشم آقای مرداک.

‫اوهوم. الان نه.

‫این صحبت‌های روانشناسانه رو نکن که ‫دارم باهاش کنار میام،

‫یا سعی کنم حسم رو کنترل کنم یا هرچی.

‫یا این که الان باید مدرسه باشم ‫چون اگه هکتور می‌بود این رو می‌خواست.

‫این چیزیه که اون می‌خواست.

‫که یه نفر کارش رو تموم کنه.

‫که یه نفر یه بارم شده یه کاری بکنه.

‫صحبت‌های روانشناسانه؟ ‫من این کار رو می‌کردم؟

‫دقیقاً. منم ازش متنفرم.

‫آره، معلومه. منم یه جورهایی ازش متنفرم.

‫همه‌ی اون آدم‌ربایی‌ها ‫نزدیک خط قدیمی کیو بودن.

‫همونی که تعطیلش کردن. ریل 61.

‫ببین انجلا، من فقط یه وکیلم، باشه؟

‫من سعی کردم توی دادگاه به داییت کمک کنم، ‫ولی همچین مسئله‌ای...

‫این مربوط به پلیسه.

‫پلیس دایی من رو کشت.

‫من نمیرم پیش اونا.

‫بسیار خب، منصفانه‌ست، منصفانه‌ست، ‫ولی می‌خوای من چیکار کنم؟

‫آم...

‫اگه بگم هرچیزی چطوره آقای مرداک؟

‫وکیل قانون.

‫با یه دفتر باکلاس بزرگ اینجایی که ‫به اون آدم ضعیفه کمک کنی، درسته؟

‫فقط طبق شرایط خودت.

‫چون وقتی اون آدم کوچیکه ‫یه چیز مهمی رو بهت میگه،

‫فقط میگی نه.

‫مشکلی نیست.

‫اشکال نداره.

‫ببخشید فکر کردم اهمیت میدی.

‫به این سادگی نیست انجلا.

‫اینطوری پیش نمیره.

‫می‌دونی چیه؟

‫داییم، دو روز قبل از تیر خوردنش، ‫می‌دونی بهم چی گفت؟

‫بهم گفت که...

‫واسه کاری که می‌تونی خودت واسه خودت بکنی ‫روی هیچکس حساب نکن.

‫لعنتی، درست می‌گفت.

‫اون خون رو با نقاشی ترکیب می‌کنه،

‫بعدش هم بهش اپوکسی اضافه می‌کنه.

‫باعث میشه نقاشی‌های دیواری عملاً ‫غیرقابل نفوذ بشن.

‫در مجموع چندتا نقاشی دیواری هست؟

‫دوازده‌تاش با مشخصات 18نفر تایید شدن،

‫ولی حداقل پنج‌تا دی‌ان‌ای خاص ‫از هر نقاشی دیواری پیدا کردیم

‫هر نقاشی دیواری هم ‫که پنج‌تا دی‌ان‌ای داشته باشه،

‫تخمین می‌زنیم حداقل 60 قربانی باشن.

‫پیش‌بینی کردنش هنوز کار سختیه.

‫نتایج آزمایش‌ها به زودی می‌رسن ‫و به این مشکوکیم که...

‫شاید چندتا... ‫قطعه‌ی قدیمی‌تر هم توی تحولش باشه،

‫همینطور قربانی‌های بیشتر.

‫گزارش‌های مفقودی افزایش داشتن،

‫ولی همه‌شون نمی‌تونن واسه این باشن.

‫قربان، همچنین می‌دونیم که ‫یه طوری تونسته از چشم...

‫دوربین‌های امنیتی شهر هم دور بمونه.

‫باید بهتر از اینا عمل کنید.

‫بر اساس اندازه و وسعت نقاشی‌های دیواری...

‫یه نفر دیگه می‌تونست بمیره ‫چون نمی‌دونستن که یه قاتل سریالی...

‫بهم اعتماد کن. می‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

‫اگه هشدار بدید،

‫اونوقت می‌تونه یه مدت آفتابی نشه.

‫صبر کنه تا بیخیال بشیم.

‫بعدش محکم‌تر و قوی‌تر از قبل

‫برمی‌گرده. نه.

‫یه کلمه هم از این اتاق بیرون نمیره.

‫این روش حل ماجرا نیست.

‫وقتی دپارتمان پساب‌زدایی ‫قبل از پلیس نیویورک متوجه میشه

‫که یه قاتل زنجیره‌ای وجود داره،

‫شاید وقتشه پروتکل‌هامون رو عوض کنیم.

‫هی، تو میوز هستی؟

‫اشکالی نداره یه عکس ازت بگیریم؟

‫سلـ- سلفی نه ولی.

‫عکس از هنرمند و کارش، می‌دونی.

‫لوکا به دیدنم اومد.

‫خیلی هم بی‌احترامی کرد.

‫اومد به دفتر شهردار؟

‫- اوهوم. ‫- ها.

‫چه جسور.

‫منم همین فکر رو کردم.

‫و همونطور که تصور کردیم، اون...

‫...قصد پرداخت بدهیش رو نداره.

‫واسه همین... مالیات یه میلیون دلاری ‫به صورت حسابش زدم.

‫ویکتور از این کارت خوشش میاد.

‫اگه لوکا اصلا پرداخت کنه.

‫نمی‌خوام ویکتور خوشش بیاد. ‫می‌خوام ویکتور بخوادش.

‫بدجور.

‫همم.

‫ونسا، می‌دونی، سیاست...

‫توش روش حل مشکل فرق می‌کنه.

‫اکثرش برام تازگی داره، ‫اما بعضی چیزها، تغییر نکرده موندن.

‫خواسته یه نفر رو پیدا کن،

‫بعدش یا اون رو بهش نده

‫یا بده...

‫اونوقت همه‌کار می‌کنن.

‫امشب نه.

‫داری از کله‌گنده‌های نیویورک ‫درخواست پول می‌کنی.

‫امیدوارم موفق بشید. ‫«نیویورک قوی‌تر»

‫آقای شهردار.

‫مایکل، از دیدنت خوشحالم.

‫درسته، اونا به دنبال نفوذن، ‫اما نیازی بهش ندارن.

‫مثل فروختن نقاشی باسکیا ‫به یه میلیاردر می‌مونه.

‫همه‌ش یه مشت... غرور و تکبره.

‫برای اولین کارت به عنوان شهردار، ‫چیز جالبی انتخاب کردی ویلسون.

‫این پروژۀ بندر، ‫فقط کار اولم نیست.

‫خب، پس بهمون بگو. چیه؟

‫موتور صنعته.

‫رشد رو با سرعت بالایی ‫به حرکت درمیاره.

‫اسب بخار زیادی داره، ‫اگه متوجه منظورم بشین.

‫از نظر خیلی‌ها، ‫تو این بخش من عامل تعیین کننده هستم.

‫اوه...

‫فقط با اونجا بودنت ‫و پول درخواست کردن ازشون،

‫داری هرچی می‌خوان رو بهشون میدی.

‫داره من رو علاقه‌مند می‌کنه مدیسون. دیدمشون...

‫همونطور که می‌دونی، این یکی از...

‫روش‌های انجام کار ماست ویلسون.

‫بهشون اطمینان خاطر میدی که بهت برتری دارن.

‫این تغییراتی که داری ‫تو نیروی پلیس اعمال می‌کنی،

‫این وسواست نسبت به یاغی‌ها،

‫قرار نیست جواب بده.

‫مسئله این نیست که بتونی ‫انجامش بدی یا نه ویلسون.

‫تعجب می‌کنم که اصلا ‫این نگرانی رو به‌وجود آوردی.

‫ما داریم درباره سرمایه‌گذاری صحبت می‌کنیم.

‫این پروژه...

‫با منافع ما همسو نیست.

‫بهم گفته‌ن.

‫و من رو آقای شهردار صدا کنین.

‫چرا با همدیگه صادق نباشیم؟

‫نمی‌دونستم اینم جزو گزینه‌هاست. ‫خیلی خوشحال میشم.

‫بخش کلانی از ثروتت رو از ‫اطراف بندر به دست آوردی، مگه نه؟

‫من علاقه به کسب و کارهای زیادی... ‫توی شغلم داشتم.

‫و کلی هم شریک داشتی.

‫چی می‌خواین بگین؟

‫دارم میگم که پروژه گسترش بندرت، ‫یه شیادی به نفع خودته آقای شهردار.

‫تو داری از پول مالیات‌دهنده‌‌ها ‫برای ثروتمندتر کردن خودت استفاده می‌کنی.

‫و همینطور همکارهات.

‫می‌دونین، من... ‫من همیشه شهر رو به خودم ترجیح دادم.

‫و اگه شما به خلاف این امر اشاره می‌کنین،

‫خب، چیزی جز چرند نیست.

‫ممکنه الان دور میز یه صندلی داشته باشی،

‫حالا واسه چند سالم که باشه،

‫ولی آدمای تو این اتاقن که ‫تصمیم می‌گیرن کی از غذاهای روی میز بخوره.

‫پیشنهاد می‌کنم این رو فراموش نکنی.

‫اگه میشه، به زنت بگو ‫که گل‌های امشب نفیس بودن.

‫آدمایی که واقعا کاری انجام میدن،

‫کنار نمیشینن صبر کنن.

‫آدمای تو این اتاق... اونا...

‫هیچی در این باره نمی‌دونن.

‫مسئولیت دست کم گرفتنِ ‫آدمای تو این اتاق با خودته.

‫شاید از گرات استفاده نکنن

‫یا سنگ به پای کسی نبندن.

‫اما اگه یه زنگ به شخص درستش بزنن...

‫باید با عمارت گریسی خداحافظی کنی. ‫(محل اقامت شهردار نیویورک)

‫دارین تهدید می‌کنین؟

‫نه.

‫نه، نه، نه، این، آم... ‫این یه هشداره.

‫اوه.

‫- اوه. ‫- آره.

‫به نظر میاد که کت و شلوارهام ‫دیگه مثل قبل تنم نمیرن.

‫پس به گمونم باید چند دست جدید برات بخریم.

‫...آستوریا. گفته میشه که ‫قدمتش به قرن دهه 1800 برمی‌گرده...

‫تا دیروقت کار می‌کنی؟

‫در حال حاضر، ‫خط راه آهن 61 به عنوان انبار استفاده میشه...

‫امیدوارم اون مال خودت نباشه.

‫...و یه ون.

‫ای وای.

‫چی شده؟

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

‫چری، چی شده؟

‫در هر صورت که به گوشت می‌رسه، ‫اما... ترجیح میدم از خودم بشنوی.

‫- خیلی خب. ‫- یه تماس از آدمم تو پاسگاه داشتم.

‫بهم گفت که یه قاتل زنجیره‌ای اون بیرون هست. ‫دارن سناریوی دفکان طی می‌کنن.

‫چندتا قربانی؟

‫چری؟

‫چی؟ چند... چندتا؟

‫بیشتر از 60تا. ‫اینطور میگن.

‫ولی یه مظنون رو شناسایی کردن.

‫- کیه؟ ‫- یه نقاش خیابانی،

‫که دیوارهای شهر رو نقاشی می‌کنه.

‫اسمش «میوز»ئه. ‫(الهه یونانی الهام‌بخش هنر)

‫ظاهرا...

‫ظاهرا چی؟

‫نقاشی‌هاش رو با خون قربانی‌هاش می‌کشه.

‫مت...

‫باید باهام روراست باشی رفیق.

‫باید بیخیال این یکی بشی.

‫بذار پلیس کارش رو انجام بده.

‫این آدما مثل انگلن.

‫متوجه نیستن که این پروژه بندر چقدر مهمه؟

‫- قربان. ‫- سلام.

‫- ونسا، از این طرف، از این طرف. ‫- بله.

‫یه چیزی هست که باید ببینید.

‫واقعا از ملاقاتتون خوش‌وقتم.

‫آره، معلومه که برایان رو یادمه.

‫ونسا.

‫شرمنده ولی کار ضروری پیش اومد.

‫میشه بجای من معذرت بخوای؟

‫آره، معلومه.

‫اینا مستقیم از تیم جرم‌شناسی اومدن قربان.

‫یارو واضح داره پلیس رو مسخره می‌کنه.

‫می‌تونیم از این استفاده کنیم.

‫- کلاکت. ‫- تو خیابون‌ها احساس امنیت می‌کنین؟

‫خب، راستش من نباید چیزی بگم ‫اما شنیدم دوتا دختر گم شده‌ن.

‫کسی نمی‌دونه چه اتفاقی براشون افتاده،

‫اما وقتی تو این شهر گم میشی،

‫همه می‌دونن که یه خبراییه.

‫شنیدیم که یه دخت ‫یا چندتا دختر رو مرده پیدا کرد‌ن،

‫اما خونشون رو کامل از بدنشون کشیده‌ن.

‫ما واقعا یکی رو نیاز داریم ‫تا این بیرون ازمون محافظت کنه،

‫چون عزیزم، من این بیرون ‫احساس امنیت نمی‌کنم.

‫این مسخره‌ست.

‫یه قاتل زنجیره‌ای اون بیرون ول می‌چرخه، ‫اونوقت تو اضافه‌کاری پلیس رو کم می‌کنی،

‫تازه الانم باید درباره ‫پرونده میوز بهت گزارش بدم؟

‫خب، من به این شهر اهمیت میدم.

‫پس پلیس بیشتری تو خیابون‌ها بذار!

‫دقیقا برای همین خواستم بیای اینجا.

‫قصدم همینه.

‫یه واحد ضربت.

‫گلچین‌شده توسط خودم.

‫همۀ سیب‌های کرم خورده رو انتخاب کردی.

‫درسته، به نظر میاد که بعضی از افسرهات ‫عقایدشون مثل بقیه نیست.

‫مردم دوست دارن از کلمۀ «اوباش» استفاده کنن.

‫من «اشخاص باانگیزه» رو ترجیح میدم.

‫و به دلیل ذات افراطی این جرایم،

‫این واحد ضربت، ‫قدرت‌ها و امتیازات خاصی خواهد داشت...

‫مثل اضافه‌کاری.

‫و... نبود بادی کمرا.

‫اینجور چیزها.

‫آهان... اونوقت کدوم خری ‫قراره روی اینا نظارت کنه؟

‫همونطور که گفتم، ‫من به این شهر اهمیت میدم.

‫- ... هفته پیش، درسته؟ ‫- آره.

‫- باید تو دستگیری طرف موفق بشیم. ‫- نه.

‫- نمی‌تونیم یارو رو بگیریم... ‫- تمومش کنین.

‫این شهر دچار یه بحران شده.

‫یه قاتل زنجیره‌ای داره ‫تو خیابون‌هامون می‌چرخه.

‫اون باید متوقف بشه!

‫باشه، اما چرا ما؟

‫چون بعضی از شما...

‫قربانی‌های بداقبالی هستین.

‫بقیه‌تون، یکمی زیاده‌رو بودین.

‫اما همه‌تون، در دروان مشغولیت‌تون، ‫از خودتون پیشگامی نشون دادین.

‫گروهبان کول نورث.

‫بله قربان.

‫تو شیکاگو به دنیا اومدی و بزرگ شدی،

‫تو آکادمی پلیس شاگرد اول بودی،

‫فقط تو سه سال کارآگاه شدی. ‫خیلی تحسین برانگیزه.

‫با اینحال، اینجا تو نیویورکی.

‫همه‌چی رو از دست دادی.

‫بگو تو 14ام ژانویه چه اتفاقی افتاد.

‫من بی‌سیمم رو جواب دادم، ‫یه موادفروشی احتمالی تو پارک در حال رخ دادن بود.

‫وقتی رسیدم سر صحنه، یه یارو رو دیدم ‫که به یه بچه 11 ساله اکسی‌کدون می‌داد.

‫یارو زد زیر همه‌چی.

‫واسه همین. منم... ‫ترغیبش کردم که حقیقت رو بگه.

‫سروان با من هم‌عقیده نبود.

‫یه خروار لاشی تو دنیا هست قربان.

‫الان تعدادشون خیلی کمتره.

‫آره، این... این درسته.

‫بعضی وقت‌ها...

‫...وقتی لازمه کار رو به سرانجام رسوند، ‫لازمه‌ش یکم...

‫خب، تفکر خلاقانه‌ست.

‫تصور می‌کنم گالو بهتون گفته ‫که یه قاتل زنجیره‌ای رو دستمونه.

‫می‌خوام واضح بگم.

‫من شما رو به‌خاطر مهارت‌هاتون اینجا آوردم.

‫بخاطر توانایی‌تون در نتیجه گرفتن.

‫خودتون رو اعضای اصلی ‫نیروی ویژۀ ضد یاغی من درنظر بگیرین.

‫باک؟

‫این قاتل، میوز، یه نقاب می‌زنه.

‫خب، چون می‌ترسه. ‫من نمی‌خوام شما بترسین.

‫می‌خوام شما صورت‌هاتون رو نشون بدین، ‫چون شما بهترین‌های نیویورک هستین

‫و این شهر مال شماست!

‫و قرار نیست اجازه بدین یه مشت مجرم نقاب‌دار

‫ازتون بگیرنش!

‫- آره! ‫- مگه نه؟

‫همینه.

‫«ایستگاه خیابان 66 به مرکز هنرهای نمایشی لینکلن» ‫«آپتاون و برانکس»

‫طراحی‌شده برای رساندن اشخاص مهم ‫به یکی از هتل‌های لوکس نیویورک.

‫گفته میشه ورودی‌ای به مجموعه‌ای از ‫تونل‌های خطوط راه‌آهن رها شده‌ست

‫که قدمتشون به دهه 1800 برم‌گرده.

‫تماس از آیالا خانه.

‫جواب می‌دهید یا رد می‌کنید؟

‫تماس از آیالا...

‫- الو؟ ‫- مت؟ سولدادم.

‫شرمنده که دیروقت بهت زنگ می‌زنم.

‫نه سولداد. اشکالی نداره. ‫چه... چه خبره؟

‫آنجلا هنوز نیومده خونه. ‫ازش بعیده.

‫با تو تماس گرفته؟

‫به من گفت می‌خواد تو رو ببینه مت.

‫نگرانم. خیلی نگرانم. ‫قبلا هیچوقت همچین کاری نکرده بود.

‫نمی‌دونستم به کی زنگ بزنم. ‫اون هیچوقت...

‫چیزی نیست. سولداد، چیزی نیست.

‫فقط همونجایی که هستی بمون.

‫911، مورد اورژانسیتون چیه؟

‫الو؟

‫الو؟ 911.

‫گور باباش.

‫«در یاد و خاطرۀ فرانکلین (فاگی) نلسون»

‫می‌تونم تصور کنم که ونسا

‫می‌خواد که من بذارم بری.

‫ممنون.

‫ممنون!

‫اما انجامش برای من کار سختیه.

‫درک می‌کنی، مگه نه؟

‫این که چطور ما... با هم گیر افتادیم.

‫تجربه‌مون رو... با هم سهیمیم.

‫و... وقتی جوونتر بودم، کوچیک‌تر بودم،

‫با مردهای 3 برابر بزرگتر از خودم درگیر شدم.

‫آره.

‫مردهایی که می‌دونستن چطور ‫از دستاشون استفاده کنن و اغلب هم می‌کردن.

‫و من یاد گرفتم که...

‫یه ابزار ساده،

‫می‌تونه برابر‌کنندۀ عالی‌ای باشه.

‫مال منه!

‫تو سینت آیوس رو در میان برادرانش قاضی کردی،

‫او را دوست و نگهبان نیازمندان ساختی.

‫به شفاعت او، ما را

‫در پیگیری عدالت استوار بدار

‫و ما را از رحمت بسیارت مطمئن ساز.

‫به مرحمت عیسی مسیح ارباب ما...

‫که با تو در کنار روح‌القدس ‫زندگی و حکومت می‌کند.

‫آمین.

‫مـــتـــرجـــم .:: صـــادق هـــاشـــمی ::.

«امپایر بست تی‌وی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

«امپایر بست تی‌وی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.

‫دردویل؟

‫چیزی نیست. من اینجام.

‫آره. من اینجام.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.