Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
با داغونترین اینترنت دنیا, سینما رو بدون محدودیت ببین SandsMovie.Ir
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
چرا اوبرایان رو دستگیر کردی؟
داشتم ازش سوال میپرسیدم، هی طفره میرفت
و اوضاع بدتر شد.
میدونم یه چیزی قایم میکنه، فقط باید ثابتش کنم.
این وسواس کالاگر چیه؟
اصلا سالم نیست.
مامان؟
اوه عزیزم...
... چیکار کردی ؟
سلام خانوما، آقایون.
میشه فقط یه لحظه توجه کنین؟
فقط یه لحظه لطفا، ممنون.
خب این برانچ، که خیلی خوشحالم بگم
پانزدهمین سال خیلی موفقیت آمیزش رو میگذرونه
نه فقط بخاطر ده ها هزار یورویی که تا الان جمع کردیم
برای اتحادیه محترم پلیس محلی مون،
بلکه بخاطر تاثیری که این رویداد
روی خیریه های محلی مون داره
و روی کل جامعه مون.
خب، با این حساب میخوام از رئیس محترم پلیس دعوت کنم که بیاد اینجا
و یه چک سی هزار یورویی رو قبول کنه
از طرف بخش کودکان بیمارستان سن پیر.
برای سی هزار یورو.
از طرف بخش کودکان بیمارستان سن پیر.
یه نوشیدنی لازمم.
آره، حق داری.
اوه هی، مامانت اومده.
باور کن، هیچکس اندازه من تعجب نکرده.
ولی آپارتمانم برای هر دوی...
شخصیت هامون خیلی کوچیکه؟
غرور هامون؟
جذابیت و خوشگلیمون؟
کی میتونم ببینمش؟
این صدای شلیک گلوله بود؟
میدونی چیه، واقعا امیدوارم که باشه.
هر چیزی که منو از اینجا بکشه بیرون.
بکش!
اوکی، این قطعا صدای شلیک گلوله بود.
- ها؟ - بکش!
انگار به کلید نیاز داریم. قفله.
بکش!
یا خدا.
دوستته؟
اصلا و ابدا.
دانی فیتزپاتریک.
یادم رفت تبعید شدی به سن پیر.
فقط یه رویداد خصوصی کوچیکه.
هیچکس جز گروه من حق نداره اونجا باشه.
صاحبش دوستمونه.
آره، تنها کلید پشت بوم رو بهم قرض داد
وقتی که خودش رفته تعطیلات جنوب فرانسه.
چرا صدای شلیک میشنوم؟
آها، تیراندازی به هدف متحرک. بکش!
نگران نباش، همش بی خطره.
فقط رئیس دفتر نخست وزیره، پاول اندرز.
حتی اینجا محافظ هم داریم، ربکا سانتوس.
- این، ام... - بِکش!
جیکوب والاس.
معاون رئیس آرشامبو.
خیلی خوشبختم.
من یه تاجر هستم.
بیشتر تو زمینه معدن، نفت و گاز.
راستش... هیچکس اهمیت نمیده، والاس.
بکش.
بچه ها، داریم شاتگان ها رو از دست میدیم.
میتونم بهتون اطمینان بدم که تیراندازی به هدف متحرک کاملا مجوز داره
با هتل.
خب، شاید یه وقت دیگه
وقتی که همتون اینقدر مست نکردین.
که قیافه هاتون داغون بشه.
من مست نکردم، خیلی ممنون.
درمان با همون چیزی که مریضت کرده.
اندرز، عجیبه که تو رو بدون اون پاهای کوچولوت که
از کون نخست وزیر بیرون زده، میبینم.
مرد، تو خیلی بامزه ای، فیتز.
یادم رفته بود چقدر بامزه ای.
شماها اینجا چیکار میکنین؟
اوه، نشنیدی؟
مهمونی مجردی نخست وزیره.
ببخشید، پلیس؟ ما به کمک شما نیاز داریم. چیز خیلی بدی پایین پلهها پیدا کردیم.
چی شده؟
رابرت؟
تو چیکار کردی؟
سن پیر قسمت نهم
خب، بگو ببینم.
کارمند هتل، السا هان، داشت اتاق ها رو تمیز میکرد.
در رو باز کرد و اوبرایان رو دید
بالای سر توبی اسپنسر.
اوبرایان چی میگه؟
اوه، ادعا میکنه که هیچی یادش نمیاد.
دفاع کلاسیک با ادعای فراموشی.
مهمونی مجردیش دیشب بوده.
فکر میکنی توانایی انجام همچین کاری رو داشته باشه؟
یالا، بچه ها.
من خیلی به این قضیه نزدیکم که بخوام روی این پرونده کار کنم.
نه.
ارتباط تو با اوبرایان دقیقا دلیلیه که بهت نیاز داریم.
و من نمیتونم این پرونده رو بدون تو حل کنم.
موافقم.
و هرچی بیشتر در مورد مظنون بدونیم، بهتره.
باشه.
آرچ...
مراقب همکارت باش.
اگه حتی یه ذره حس کردی که قضاوتش
به هر نحوی تحت تاثیر قرار گرفته...
میخوام بدونم.
تیم تشخیص هویت به زودی میرسن.
یه جای خفگی روی گردنش هست.
آره.
این همون سیمیه که اوبرایان دستش بود.
یه حدسی میزنم،
میگم که با هم جور در میان.
یه کیف پول، یه موبایل پیدا کردیم.
این دختر جوون؟
حدس میزنم دختر توبیه.
اینم میشه موبایل شخصیش.
نشونه های درگیری هست.
توبی و اوبرایان با هم درگیر میشن.
اوبرایان چراغ رو برمیداره، از سیمش استفاده میکنه
تا قربانی رو خفه کنه.
اسلحه ای که دم دست بوده.
از قبل برنامه ریزی نشده.
بیشتر شبیه یه دعوای مستیه.
و میدونیم که اوبرایان مست بوده.
تیم تشخیص هویت همه چیز رو اینجا چک میکنن.
خیلی خب، بریم اتاق توبی رو چک کنیم،
ببینیم چی پیدا میکنیم.
خدمات نظافت امروز نیومدن.
انگار توبی همین الان روی تختش خوابیده.
اوبرایان گفت که اینجا تو اتاق توبی بیهوش شده.
نمیدونه چطوری اومده اینجا.
توبی یه سری مدارک آورده،
ولی لپ تاپش کجاست؟
شرایط مرجع.
درخواست برای پیشنهادات.
خیلی کوتاهه که شماره تلفن باشه.
این یه جور رمزه؟
هوم.
کابل های شارژ موبایل.
دو تا کانکتور مختلف.
آره. برای کسی که
برای نخست وزیر کار میکنه، داشتن دو تا موبایل
چیز عجیبی نیست. موبایل شخصی توبی رو پیدا کردیم، ولی موبایل کاریش رو نه.
درسته.
ما به اون موبایل نیاز داریم.
در مورد مهمونی مجردی.
میخوام بدونی که اصلا نمیدونستم منو کجا میبرن.
همه اینا ایده اندرز بود.
اگه میدونستم منو میبرن سن پیر،
اصلا قبول نمیکردم.
یه مشکل خیلی بزرگتر از
چمن زدن تو حیاط من داری.
و اونم دستیار اجرایی به قتل رسیدته.
اگه میخوای حرفات رو باور کنیم،
باید یه بخش خیلی بزرگ از زمان رو توضیح بدی.
خب، چرا قدم به قدم توضیح نمیدی؟
پوکر بازی میکردیم.
والاس از آلمان اومد با یه ویسکی اسکاچ چهل ساله.
تقریبا شیشه ای پنجاه هزار یورویی بود و...
شنیدم که پاک موندن از الکل برات خیلی مهمه.
مهمونی مجردی من بود.
فکر کردم جای امنیه.
فقط یه نوشیدنی بود.
دنبال لپ تاپ توبی اسپنسر میگردیم.
موبایل کاریش.
اوه، نه.
اندرز خیلی تاکید داشت که این آخر هفته بدون لپ تاپ باشه.
برای همه یه استراحت بود.
حتی موبایل منم گرفت.
قرار بود یه استراحت باشه.
موبایل توبی چی؟
نه، توبی باید در دسترس میبود.
هیچوقت از موبایلش دور نمیشد.
ببین فیتز، میدونم که همیشه با من مشکل داشتی.
و میدونم که یه سری از جزئیات اینجا برام گنگه.
ولی توبی مثل خانواده بود.
اصلا امکان نداره که من کشته باشمش.
میشه اینو باز کنی لطفا؟
تو ذهنمه.
ممکنه این کارو کرده باشه؟
یعنی، معمولا تا الان، طرف رو خونده بودم.
ولی اون تو خونه من با زن و بچه هام زندگی میکنه.
نمیتونم درست فکر کنم.
ذهنم مسمومه.
باشه.
بگو ببینم واقعا بین شما دو تا چی گذشت.
چرا اوبرایان رو تو نیوفاندلند دستگیر کردی؟
چرا تو رو فرستادن اینجا؟
یه کم عجیب به نظر میرسه...
یه مدت پیش، یه دختر...
بچه، اوکی؟
دانشجو بود. دستگیر شد.
مست و پاتیل بود.
تو یه ماشین دزدی بود.
حدس بزن مال کی؟
- نخست وزیر رابرت اوبرایان. - درسته.
و اوبرایان ادعا میکنه که اصلا نمیدونسته ماشین دزدیه.
میدونی، فقط یه ماشینیه که داره.
حتی ثبت هم نشده.
یه جایی تو گاراژ نگهش میداره.
ماشین خیلی خوشگلی هم هست.
یه جگوار مدل 1964.
خیلی گرون.
خب که چی؟
کی به ماشین اهمیت میده؟
من تو مونترال بودم، وقتی که داشتم مخفیانه کار میکردم.
داشتم روی یه منبع کار میکردم.
اطلاعات داشت.
ادعا میکرد که اطلاعاتی داره که ثابت میکنه اوبرایان
برای قراردادهای ساخت و ساز رشوه میگرفته.
و یه جگوار مدل 1964 بهش هدیه دادن.
این یارو مدرک داشت؟
نه، تو یه قضیه نامربوط توسط
یه سری موتورسوار کشته شد.
تقریبا یادم رفته بود.
ولی بعد این دختره، پیداش میشه و ماشین اوبرایان رو میرونه.
چی شد؟
خب، اوبرایان، اون جنتلمنی که هست،
حتی نمیخواد شکایت کنه.
و کل قضیه داشت جمع میشد.
تا اینکه تو دستگیرش کردی.
فقط میخواستم یه سری سوال ازش بپرسم.
باهاش حرف بزنم.
اوضاع از کنترل خارج شد.
اینم از این.
باشه.
بیا ببینیم واقعا چی شده.
قبل از اینکه ببینم امشب تو خیابونا خوابگردی میکنی.
قربانی توبی اسپنسره.
مرد خانواده.
چهار ساله برای اوبرایان کار میکرده.
سابقه پلیس نداره.
و هتل خیلی به حریم خصوصی اهمیت میده.
دوربین امنیتی داخلش نیست.
و دوربین های بیرونی هم چیز زیادی نشون ندادن.
خب، این بقیه آدما کی هستن؟
اوه، اینا همراهان اوبرایانن.
پاول اندرز رئیس دفترشه.
و این یارو، خیلی آدم عجیبیه، جیکوب والاس.
تو کار نفت و گاز خیلی فعاله.
از دوران دانشگاه اوبرایان رو میشناسه.
اینجا برای مهمونی مجردی اومدن.
محافظشون ربکا سانتوسه،
افسر سابق پلیس سلطنتی کانادا.
تو ساعات غیر کاری برای نخست وزیر
محافظت شخصی انجام میده.
اشتباه نکنین، اوبرایان مظنون شماره یک ماست.
فقط به یه مدرک قطعی نیاز داریم.
انگیزه اش چیه؟
چرا توبی اسپنسر رو بکشه؟
من دلیلی دارم که باور کنم اوبرایان
در طول کل دوران خدمتش رشوه میگرفته.
ولی منظورم اینه، اگه فیتز درست بگه
و توبی اطلاعات کثیفی از اوبرایان پیدا کرده باشه، این انگیزه است.
همین "دلیل برای باور کردن"
باعث شد فیتز رو بفرستن اینجا.
به بیشتر از این نیاز داریم.
تیم تشخیص هویت هیچ اثر انگشتی روی چراغ پیدا نکرد.
یعنی هیچ اثر انگشتی، اصلا، هیچی؟
تو اتاق اوبرایان بوده.
میتونست فقط با روشن کردن چراغ اثر انگشت بذاره.
چرا باید پاکشون میکرد؟
موبایل شخصی توبی رو داریم، ولی هیچ اثری از موبایل کاریش نیست.
و باید با افراد اوبرایان حرف بزنیم
تا یه جدول زمانی درست کنیم.
و والاس و سانتوس منتظرن که حرف بزنن،
ولی چیز عجیب اینه که این یارو گم شده.
اندرز؟
تو هتل نیست.
تنها چیزی که میدونیم اینه که از سن پیر خارج نشده.
خوبه.
هیچ شکافی نباشه.
جای هیچ اشتباهی نباشه.
در مورد دیروز بهمون بگین.
خب، من تو برلین جلسه داشتم.
حدود ساعت 6 بعد از ظهر رسیدم سن پیر.
بقیه رو دیدم، غذا خوردیم، ورق بازی کردیم.
ویسکی اسکاچ رو باز کردم.
"ما" کیه؟
بچه ها خوش میگذروندن.
من داشتم کار میکردم.
خودم، اوبرایان، اندرز و توبی.
همتون تو بازی ورق بودین؟
اندرز زود رفت.
گفت یه سری تماس داره که باید بگیره.
و تو؟
چه ساعتی رفتی؟
من بعدش رفتم، یه دوری بزنم.
من بعد اندرز رفتم.
هوم.
چه ساعتی؟
مطمئن نیستم.
خورشید داشت طلوع میکرد.
فقط مستقیم رفتم اتاقم.
نمیتونم از طرف بقیه حرف بزنم.
پس، قبل از اینکه اوبرایان بره بخوابه، رفتی؟
من محافظشم، نه پرستار بچه اش.
من محوطه رو امن کردم.
وقتی برگشتم به سالن،
والاس گفت اوبرایان رفته بخوابه، پس...
منم رفتم.
اگه دنبال کسی میگردین که ممکنه این کارو کرده باشه...
تا جایی که من میدونم، اندرز طرفدار پروپاقرص توبی نبود.
اندرز رئیس دفتره و اون قسمت "رئیس" رو خیلی جدی میگیره.
و فکر نمیکنم دوست داشته باشه
کسی بین اونو رئیسش قرار بگیره.
البته این نظر شخصیمه، ولی...
میتونم بگم توبی گوش شنوایی برای نخست وزیر بود
و اعتماد کاملش رو داشت.
اندرز حس میکرد این بهش ضربه میزنه.
سانتوس و والاس اجازه ندارن
از جزیره خارج بشن
و ما موقتا پاسپورت هاشون رو ضبط کردیم.
دارم یه جستجوی سراسری تو کل جزیره برای اندرز ترتیب میدم.
دوربین های مداربسته شب قتل
نشون میده اندرز وقتی باید ورق بازی میکرده
از هتل خارج شده.
پس وقتی میگفته ورق بازی میکرده، نبوده.
و خیلی عجیبه که درست بعد از
دستگیری رئیسش غیبش میزنه.
در قتل دست داشته؟
از طرف رنوفه.
داره سعی میکنه اتاق اوبرایان رو بازرسی کنه،
ولی نمیتونن گاوصندوق رو باز کنن.
ظاهرا نمیتونن رمز رو دور بزنن.
اون اعدادی که روی کاغد یادداشت توبی بود...
اینجاست.
خب، 36، 49، 75 رو امتحان کن.
اینجا باید یه میلیون یورو باشه.
این مقدار پول ارزش کشتن داره.
ممنون بابت این.
فقط میخوام مطمئن شم که آدم من منصفانه باهاش برخورد میشه.
باور کن، تو این شرایط،
تا جایی که ممکنه با آدم منصفانه برخورد میشه.
اسمشو بذار یه لطف حرفه ای.
چرا باید یه میلیون یورو رو با خودم به مهمونی مجردی بیارم؟
اینجا حتی کلاب استریپ هم نداره.
خوشحالم که انقدر ریلکسی که داری جوک میگی.
نه، ببین...
ببین، خودت میدونی منظورم چیه.
فقط داریم سعی میکنیم بفهمیم پول از کجا اومده.
نمیدونم. مال من نیست.
نکنه توبی از این پول خبردار شده بود؟
شاید...
شاید یکی بهت هدیه داده.
رشوه؟
نیاز داشتی توبی ساکت بمونه؟
اوه، فقط میتونم تصور کنم که دان اینجا چه داستان هایی
درباره من بهتون گفته.
من سیاستمدار فاسد نیستم.
چرا خودت با زبون خودت بهمون نمیگی؟
بگو ببینم فکر میکنی پول از کجا اومده.
نمیدونم.
مال من نیست.
خیلی خب.
کی به اتاقت دسترسی داشته؟
من.
توبی، همین.
اندرز نه؟
نه.
باهاش حرف نزدم.
قرار بود اینجا باشه و اوضاع رو جمع کنه.
من، ام...
یه دقیقه تنها باشم.
لطفا.
به مریدث گفتی؟
نه.
چرا که نه؟
نیازی نیست ناراحتش کنیم تا بیشتر بدونیم.
میتونی از این قضیه
با مر به نفع خودت استفاده کنی.
نمیتونی بذاری من قربانی این قضیه بشم.
لطفا.
باید بریم.
آره.
خب، توبی اسپنسر مقدار قابل توجهی الکل
تو خونش داشته.
نخست وزیرتون هم همینطور.
اگه هردوشون انقدر مست بودن،
توبی به راحتی میتونست ناتوان بشه.
اگه یه دعوای حسابی با هم میکردن...
درسته.
ولی سیم چراغ؟
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
یعنی، باید دعوای خیلی شدیدی بوده باشه.
در همین رابطه، آدم شما توبی خیلی محکم مقاومت کرده.
و از زاویه کبودی ها، به نظر میاد که مهاجمان،
ام، از پشت حمله کردن و از وزن بدنشون استفاده کردن.
چقدر طول میکشیده؟
کمبود اکسیژن به مغز.
احتمالا قربانی در کمتر از یک دقیقه بیهوش میشد.
ولی اگه فشار ادامه پیدا میکرد، کمی بعدش میمرد.
پس، بیشتر از چند دقیقه نمیشده و کسی هم چیزی نشنیده؟
خب، همه تو مهمونی بودن یا روی پشت بوم.
اوبرایان میتونست کمی قبل از اینکه
خدمات نظافت پیداشون کنن، این کارو کرده باشه.
احتمالش کمه.
وقتی شما رسیدین، جمود نعشی شروع شده بود.
پس، من زمان مرگ رو چند ساعت قبل از اون میذارم.
پس، میتونسته هر کسی که تو اون مهمونی مجردی بوده باشه.
متاسفم.
کاش میتونستم زمان رو براتون دقیق تر کنم، ولی...
شما دامنه رو فراتر از مظنون اصلیمون باز کردین.
این کمک میکنه.
ممنون.
باشه.
داری شک میکنی که اوبرایان این کارو کرده باشه.
منم همینطور، فیتز.
اگه براش پاپوش دوخته باشن، من... من خیلی عصبانی میشم.
پس، از این ایده که اوبرایان بی گناهه عصبانی هستی؟
نه، آرچ!
عصبانیم چون اگه براش پاپوش دوخته باشن،
یعنی یکی فکر میکنه من میخوام
انقدر بد زمین بخوره که... که بذارم تقصیرها رو گردن بگیره.
باشه.
کی از اون دعوای کوچیکت با اوبرایان خبر داره؟
همه.
یادت رفته، یه پدیده وایرال شده بودیم؟
آره، یادمه.
شرط میبندم همه تو کمپ اوبرایان دوست دارن دست و پا زدنت رو ببینن.
ولی فقط یکی از اونا انقدر ازش متنفر بوده که براش پاپوش بدوزه.
فقط باید بفهمیم کیه.
الان اون سخنرانی انگیزشی قدیمی
"فقط مسئله تو نیستی، فیتز" رو بهم کردی؟
باشه.
اینا دیگه چیه؟
اینا مال مامانمه.
یه کم هم برای من بذار.
مامان، اینجا چیکار میکنی ؟
اومدم محل کارت رو ببینم.
اوم-هوم.
شریک.
فیتز، سلام.
سلام.
خیلی هم خوشتبیه...
فرانسوی بلده .
بله
چه فرقی میکنه؟
آه.
باشه.
مرگ قربانی بعد از طلوع آفتاب بوده.
بعد از بازی پوکر.
چند ساعت قبل از اینکه اوبرایان رو بالای جسد توبی پیدا کنن.
و هر کدوم از مظنون هامون فرصت داشتن.
اندرز رو پیدا کردیم؟
دارم کم کم عصبی میشم بچه ها.
نه، ولی داریم روی یه چیزی کار میکنیم.
پاول اندرز تو شش ماه گذشته
نیم دوجین بار به سن پیر سفر کرده.
همیشه تو هتل اوبرژ میمونه.
این یارو، والاس، یه کلید دیگه داشته،
فیتز بهم گفت.
آره، از صاحب هتل گرفته.
تنها کسی بوده که به پشت بوم دسترسی داشته.
همین الان چکش کردیم.
روی هیچ کدوم از درهای دیگه هتل کار نمیکنه.
و والاس از آلمان سفر کرده،
وام های کلان از دویچه بانک گرفته.
ظاهرا یه شرکت ساختمانی خریده.
محافظ اوبرایان، ربکا سانتوس.
سانتوس و اوبرایان در واقع تو جلسات الکلی های گمنام با هم آشنا شدن.
سال هاست که حامی همدیگه بودن.
سه سال پیش رفت تو کار محافظت شخصی،
مستقیما توسط نخست وزیر انتخاب شد.
به علاوه، هنوز اون یه میلیون یورو رو داریم
که تو گاوصندوق اوبرایان پیدا شد و موبایل گمشده توبی.
باور داریم اگه اون موبایل رو پیدا کنیم، جواب هایی پیدا میکنیم
که یکی نمیخواد علنی بشه.
همین الان کارت اعتباری اندرز تو یه پمپ بنزین ردیابی شد.
که عجیبه، چون همشون با راننده به هتل برده شدن.
دوربین های مداربسته پمپ بنزین رو چک کنین.
خیلی خب.
سه ساعت پیش اونجا بوده.
همونجا. اون اندرزه.
این ماشین شاسی بلند هتل برای افراد مهم هست.
و یه چیزی روی داشبورد هست...
پتی، روی داشبورد زوم کن.
آره، فکر کنم هممون اون کلید رو میشناسیم.
کارکنان هتل میگن اندرز
دیشب اینجا یه اتاق هتل رزرو کرده، پولش رو نقد داده.
دیشب؟
پس، این قضیه قبل از اینکه از دست ما غیب بشه، در جریان بوده.
یه چیز مشکوکی در مورد این یارو هست.
چرا انقدر طولش دادی؟
بیا تو.
پاول اندرز کجاست؟
از کجا بدونم؟
السا، درسته؟
برامون عجیبه که تو کسی هستی
که جسد توبی اسپنسر رو پیدا کرده.
و تو رو اینجا تو یه اتاق متل پیدا میکنیم. که پولش رو اندرز داده
کسی که در رابطه با اون قتل دنبالش میگردیم.
باید باهامون خیلی صادق باشی.
صادقانه، من... نمیدونم کجاست.
ولی میتونم بهتون بگم که اون اون مرد رو نکشته.
چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟
ما اینجا بودیم.
قسم میخورم.
کِی رفت؟
با هم رفتیم اوبرژ.
من باید کار میکردم و اون مستقیم رفت
بالا پشت بوم برای تیراندازی با بشقاب پرنده
شارژر موبایل جدید؟
آره، فکر کنم.
من... مال خودم رو گم کردم.
هوم.
این گوشی مال توئه؟
چی، هاه
هم
ببین، این شارژر برای اندرویده،
ولی گوشی تو پورت اندروید نداره.
اوه.
اشتباه کردم.
اوم-هوم.
اون کابل برای گوشی کی بود؟
خیلی خب.
السا، دست از مسخره بازی بردار.
خیلی مهمه.
ما اون گوشی رو نیاز داریم.
خیلی خب.
خیلی خب.
این گوشی توبی اسپنسره؟
اوم-هوم.
چرا گوشی یه آدم مرده رو قایم میکنی؟
گوشی به تنظیمات کارخانه برگشته.
یه چیزی توش بوده که یکی نمیخواسته پیدا بشه.
شاید اندرز؟
اکثر اندرویدها قابلیت پشتیبان گیری داخلی دارن.
هنوز نمیتونم تضمین کنم،
ولی سعی میکنم اطلاعاتش رو بازیابی کنم.
چرا گوشی رو به تنظیمات کارخانه برگردوندن؟
هر چی که توش بوده،
السا، یا شاید اندرز میخواستن از بین بره.
یا نمیخواستن کس دیگه ای بهش دسترسی داشته باشه.
السا به همه اتاق ها دسترسی داشته.
به راحتی میتونسته گوشی رو برداره
و اتاق رو از هر اثر انگشتی پاک کنه.
فرصت داشته، ولی انگیزه ای که ما بدونیم نه.
هنوز نه.
من و پاول اندرز حدود یه سال پیش تو سنت جانز همدیگه رو دیدیم.
خیلی زود با هم جور شدیم.
میدونستی متاهله؟
آره.
کاملا رک و راست در موردش حرف میزد.
کم کم شروع کرد برای دیدن من به اینجا اومدن
و اتفاقاتی افتاد.
و چطور شد که سر از
گوشی یه آدم مرده درآوردی؟
پاول.
ازم خواست از اتاق توبی اسپنسر برش دارم.
گفت توبی عکس های ما رو توش داره.
عکس های خصوصی.
توبی چطور این عکس ها رو گیر آورده؟
پاول به طور اتفاقی اونها رو تو یه پوشه کلاود کاری باهاش به اشتراک گذاشته.
تا وقتی توبی گیرش ننداخت، اصلا خبر نداشت.
میتونست ازدواج و شغلش رو نابود کنه.
پس، توبی گفت اونها رو به عنوان اهرم فشار نگه میداره.
و نخست وزیر اوبرایان از این چیزا خبر داشت؟
نه.
پاول کل این سفر رو ترتیب داد تا من
بتونم اون گوشی رو براش بگیرم.
قرار بود عکس ها رو پاک کنم
و بعد برش گردونم.
ولی...
ولی چی؟
پاول تو گوشی گشت.
یه سری ایمیل دید
و اونها رو برای خودش فوروارد کرد.
بعد ازم خواست گوشی رو ریست کنم.
که فقط خودش پیام ها رو داشته باشه.
این پیام ها چی بودن؟
ام، یه سری شرایط ارجاع دیدم.
درخواست قیمت یا درخواست پیشنهاد؟
بهم گفت گوشی رو قایم کنم و بعد رفت.
کجا رفت؟
نمیدونم.
ولی خیلی عصبانی بود.
تو اتاق توبی پیداشون کردیم.
اینا درخواست پیشنهاد از طرف ما، یعنی دولت،
ام، برای فروشنده هاست.
دعوت به مناقصه برای بستن قراردادهاست.
صبر کن، یه چیزی اینجاست.
چی؟
والاسه.
شرکتش تو زمینه نفت، گاز و معدنه.
و این یه پیشنهاد برای بستن قرارداد آسفالت با استانه.
چقدره؟
داریم در مورد بزرگراه لابرادور صحبت میکنیم.
یه قرارداد خیلی بزرگه.
میلیاردها.
شرکت والاس شانسی در مقابل
پیمانکاران باتجربه تر نداره.
بچه ها، باید باور کنید.
من تو عمرم این پرونده ها رو ندیدم.
چطور ممکنه؟
توبی. کارش اینه...
وظیفهاش اینه من رو از چیزهایی که میدونه
نمیخوام اسمم باهاشون قاطی بشه، محافظت کنه.
منظورت هر چیزیه که ممکنه برای عموم مردم ناخوشایند باشه؟
نه.
چیزهایی که میدونه من ازشون حمایت نمیکنم.
درسته.
پس، داری به ما میگی که از
پیشنهاد والاس حمایت نمیکردی؟
ببین، اون دوستمه، ولی من اهل این کارها نیستم.
خیلی خب.
پس، کی میتونسته به والاس کمک کنه؟
توبی.
ولی من این رو باور نمیکنم.
اندرز رئیس دفتر توئه.
همه میدونن رئیس دفتر قدرت اصلی رو داره.
پس، والاس یه میلیون یورو به اندرز داده
برای یه قرارداد آسفالت؟
توبی از این موضوع باخبر شده.
نمیتونم بگم این کار رو کرده یا حتی میتونسته انجامش بده.
ولی...
اگه قرار بود شرط ببندم، اندرز...
آره، شاید، اون پشت این قضیه باشه.
باید پیداش کنیم.
یکی از چیزهایی که در مورد سن پیر برام جذابه انزواشه.
محافظت میشیم.
یه سادگی خیلی بزرگی
اینجا وجود داره.
تا جایی که به بقیه دنیا مربوط میشه...
تقریباً وجود خارجی نداریم.
و این بهمون اجازه میده مقاوم باشیم، میدونی؟
مجبوریم با هم کار کنیم، با هم زندگی کنیم،
با هم از شرایط بهترین استفاده رو ببریم.
پس، اینطوری رابطهمون رو توصیف میکنی؟
ازدواج مصلحتی؟
نه، من و تو دوستای خوبی هستیم.
ولی این، ام...
این ازدواج، اگه میخوای اسمش رو این بذاری...
بر پایه اعتماده.
باید باهات رو راست باشم.
این روزا، دیگه اون حس و حال قبلی رو ندارم.
که قبلا داشتم.
وقت این حرفا رو ندارم.
وسط تحقیقات قتلم.
میخواستم در مورد همین باهات صحبت کنم.
ببین، یه سری دوستام قراره تو روزهای آینده برسن.
مهمون، مهمونای مهم.
و مهمونایی که به حریم خصوصی نیاز دارن.
من این مهمونا رو میشناسم؟
از تو نمیخوام سوال بپرسی.
دارم بهت میگم بهم بگی
که قراره این قضیه رو حل و فصل کنی.
خب، شان، اگه برنامه های بزرگی در دست داری.
اگه به چیزایی نیاز داری،
و اگه مهمونات به حریم خصوصی نیاز دارن...
باید بدونم دارم خودمو تو چه دردسری میندازم.
آه، شاید مشکل همین باشه.
شاید یه جوری این تصور رو بهت دادم که...
که ما با هم برابر هستیم.
و نیستیم.
این گند قتل نخست وزیر رو جمع کن...
قبل از اینکه اینجا سیرک رسانه ای بشه
و مثل آهنربا پلیس های بین المللی رو جذب کنه.
رک و پوست کنده بگم...
کاری رو که بهت میگن انجام بده.
خب، قتل توبی اسپنسر، یه میلیون یورو پول نقد،
و قراردادهای دولتی،
و من یه جوری فکر میکنم اوبرایان دخیل نیست؟
من حالم خوبه؟
اگه توبی به خاطر یه کلاهبرداری آسفالت جاده کشته شده باشه،
اوبرایان نمیدونه هر کی توش دست داشته،
اگه خودش کثیف باشه، تو یه چشم به هم زدن بهش خیانت میکنه.
پس، اوبرایان رو باور میکنی؟
باور دارم به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
اندرز.
خب، اندرز دنبال گوشی کار توبی بوده.
میدونیم، یه سری ایمیل های احتمالا جرم زا.
هر چی پیدا کرده، برای خودش فرستاده.
- بعد السا گوشی رو ریست کرد. - درسته، خب.
فرض کن اندرز تو رشوه های
اون شرکت آسفالت سازی دست داشته،
توبی بفهمه، لو میده.
واضح ترین انگیزه ای که تا حالا برای قتل توبی اسپنسر پیدا کردیم.
ماشین هتل یه ردیاب کمک جاده ای داخلی داره.
اندرز خودش رو به اوبرژ رسونده.
پتی، عالیه.
اون ماشینیه که اندرز سوارش بوده.
چه خبره؟
پلیس! پلیس!
اون اندرزه.
خیلی دیر رسیدیم.
وجدان ناراحت؟
خودکشی یا...
میدونیم اون تفنگ های بشقاب پرنده رو بالا
پشت بوم نگهداری میکردن.
انگار با یکی دعوا کرده.
هلش دادن.
آره، موافقم.
ولی کی؟
این کار چند تا قدم رو برامون کوتاه میکنه.
یه سری تماس از طرف اندرز به والاس هست.
فکر کنم تو راه اینجا بوده.
والاس پز داده بود که تنها کلیدی رو داره
که به پشت بوم دسترسی میده.
والاس داره فرار میکنه.
فیتز!
این احمق خودشو به کشتن میده.
منظورت از احمق،
امیدوارم اون باشه نه من.
اگه خودتو به کشتن بدی، منم به کشتن میدی.
پس، لطفا این کار رو نکن.
- فیتز! - میدونم. میدونم. میدونم.
از ماشین پیاده شو!
دست ها بالا!
پس، فکر میکنی والاس اندرز رو از پشت بوم پرت کرده
و توبی اسپنسر رو تو اتاق هتل کشته؟
خب، در مورد توبی...
هنوز مطمئن نیستیم.
باید بفهمیم.
نتونستم گوشی توبی رو بازیابی کنم، ولی اندرز یه سری ایمیل رو
از گوشی توبی به گوشی خودش فوروارد کرده.
توبی داشت معامله رو انجام میداد.
نه اندرز.
میدونیم زیر ناخونات چی پیدا میکنیم.
صاحب هتل رو پیدا کردیم.
حرفی که بهمون زدی رو تایید کرد.
که تو تنها کسی بودی که کلید پشت بوم رو داشتی.
وقتی اندرز از لبه پرت شد، تو پشت بوم بودی.
والاس، کی رفتی تو کار آسفالت؟
سهم بازار تو منابع غیر قابل تجدید کاهش پیدا کرده.
حدس میزنم دنبال قراردادهای بزرگ دولتی هستی
تا ضررهات رو جبران کنی.
و طبق این ایمیل ها،
اندرز از پرداخت یه میلیون یورویی تو به توبی باخبر شده.
میدونیم توبی داشت یه قرارداد رو
زیر گوش اوبرایان پیش میبرد، میفهمم.
با یه پرداخت میلیاردی که در خط بود
برای یه قرارداد آسفالت دولتی،
یعنی، ارزش
کشتن اندرز رو داشت، درسته؟
ولی چرا توبی رو کشتی؟
نکشتم.
توبی رو نکشتم.
آره، یه میلیون به توبی دادم تا کمکم کنه قرارداد بگیرم،
چون رابرت خیلی رو خویشاوندسالاری حساسه.
من و توبی یه نقشه داشتیم.
داشت جواب میداد.
ولی اندرز فهمید.
ببین، بعد از قتل توبی،
اندرز فکر کرد من دست داشتم.
شروع کرد به کند و کاو.
گوشی توبی رو هک کرد.
آره، فهمید.
تو هتل باهام روبرو شد،
و رفتیم پشت بوم فقط برای حرف زدن.
خصوصی.
هوم.
و تو هلش دادی؟
نه.
نه.
یه تفنگ بشقاب پرنده برداشت.
منو تهدید کرد.
عصبانی بود.
باید بدونم کار... کار، اندرز.
داری چیکار میکنی...
میدونستم بهم شلیک نمیکنه، پس سعی کردم تفنگ رو بگیرم.
به عقب افتاد.
سعی کردم بگیرمش...
ولی از دستم لیز خورد.
نمیخواستم بکشمش.
یه اتفاق بود.
خیلی خب.
خیلی خب.
در مورد توبی چی؟
نمیدونم.
ببین، حال اوبرایان خیلی بد بود.
سالها بود ندیده بودم اینجوری مشروب بخوره.
تو اتاق توبی بیهوش شد،
برای همین من و توبی رفتیم اتاق اوبرایان
تا معامله رو انجام بدیم.
طمع کرد؟
پول بیشتری خواست؟
برای همین کشتیش؟
توبی رو نکشتم، باشه؟
وقتی توبی رو تو اتاق اوبرایان ترک کردم،
هنوز زنده بود.
فرض میکنیم حرفت رو باور میکنیم.
وقتی رفتی، کسی رو دیدی؟
فقط ربکا سانتوس.
داشت میرفت تو که اوبرایان رو چک کنه.
الان کجاست؟
گوش کن، ممنون.
خوشحالم که گیرت انداختیم.
فقط میخواستیم یه گپی بزنیم، میدونی...
یه سری جزئیات رو مرور کنیم.
آره. باورم نمیشه والاس.
فکر نمیکردم ازش بر بیاد.
میدونم.
ادعا کرد یه اتفاق بوده.
اندرز فهمید والاس داره پول زیادی به توبی میده
تا یه قرارداد بزرگ رو جور کنه.
ولی تو که از قبل میدونستی، مگه نه؟
فکر میکنی من تو رشوه ها دست داشتم؟
من هیچوقت همچین کاری رو با رابرت نمیکردم.
تو به اوبرایان وفادار بودی.
این رو میدونیم.
آره، ارتباط انجمن الکلی های گمنام.
میدونی، به علاوه، تو به اوبرایان مدیونی
که بعد از اینکه از نیروی پلیس اخراج شدی.
یه شغل جدید بهت داد
وقتی دوباره شروع کرد به مشروب خوردن
و از مسیر درست خارج شد، ناامید شدی؟
پیش میاد.
اوم.
وقتی گشت زنی دور و بر رو تموم کردی،
برگشتی که اوبرایان رو چک کنی.
که مطمئن بشی حالش خوبه.
ولی اوبرایان اونجا نبود، مگه نه؟
والاس تو اتاق با توبی بود.
داشتن پول رو رد و بدل میکردن،
والاس ادعا میکنه.
وقتی اتاق رو ترک کرده، توبی زنده بوده
ولی فکر میکنیم تو شنیدی چه اتفاقی افتاده.
و بعد از اینکه والاس رفت، در موردش با توبی روبرو شدی.
تهدیدش کردی که در مورد رشوه ها به اوبرایان بگه
و چی؟
یالا، توبی سعی کرد منصرفت کنه.
چه اتفاقی افتاد، ربکا؟
توبی دروغ گفت.
انکار کرد.
بعد یهو ورق رو برگردوند.
التماس کرد به اوبرایان نگم.
بهش گفتم صبح همه چیز رو در مورد.
رشوه ها به اوبرایان میگم
توبی بهم حمله کرد.
داشتم سعی میکردم برم.
دستش به سلاحم رسید.
به اولین سلاح دفاعی که پیدا کردم چنگ زدم.
یهو دیدم پشت سرشم،
طناب دور گردنش بود.
همونجا نگهش داشتم
تا وقتی که دیگه جون نداشت بجنگه.
بعدش فهمیدم...
تموم کرد.
اگه دفاع از خودت بوده،
چرا اثر انگشت ها رو از اتاق پاک کردی؟
دفاع از خودم بود.
ولی دستپاچه شدم.
یه مرد بیگناه داشت بخاطر جرم تو گیر میفتاد.
نه.
میدونستم این اتفاق نمیفته.
اوبرایان بهم اطمینان داد.
میدونست شما دو تا میفهمید.
بهتون ایمان داشت.
فکر کنم امیدوار بودم شما دو تا نفهمید کی این کارو کرده
تا وقتی که من...
تا وقتی که فرار کنم.
بازم ازت ممنونم.
فقط داشتم کارم رو انجام میدادم.
میشه بالاخره کدورت ها رو کنار بذاریم؟
رابرت، بیا این رو یه برد حساب کنیم
و رو به جلو حرکت کنیم، باشه؟
نمیتونی خودت رو کنترل کنی، مگه نه؟
حتی بعد از امروز، ببین، کل تیمم رو از دست دادم.
رفیقام.
و تو هم قراره با زنم ازدواج کنی.
زن سابقم.
و تو با بچه هام تو خونه ی...
مرد، قسم به خدا، اگه یه ذره بوی گند ازت حس کنم.
اگه هر کوفتی ببری تو اون خونه
و خانواده منو به خطر بندازی...
خانواده جدیدمو دوست دارم.
خیلی زیاد.
و هیچوقت کاری نمیکنم که جونشون به خطر بیفته.
حالا چه باورت بشه چه نشه.
امروز میتونستی منو همونجا چال کنی، فیتز،
ولی نکردی.
این کارت رو فراموش نمیکنم.
چطور بود؟
هوم.
از دست آدما خسته شدم.
ویسکی داری؟
لطفا.
بعد از نجات دادن جان نخست وزیرت،
احتمالا رفتن به خونه رو برات آسونتر میکنه.
اوه، ام، منظورم اینه که، نمیدونم.
خب، عجله ای نیست، درسته؟
هنوز شش ماه وقت دارم، پس.
خوبه.
واقعا خوبه؟
میخواستم یه چیزی بپرسم.
راه رفتن تو خواب چطور شده؟
جالبه، دیگه...
دیگه اتفاق نمیفته.
واقعا؟
آره.
میدونی چرا؟
خب، درست همون موقع ها دیگه اتفاق نیفتاد،
نمیدونم،
وقتی شروع کردیم به هم اعتماد کنیم.
این کاریه که ما میکنیم؟
مامان؟
کجا بودی ؟
داشتم کنار بندر قدم میزدم...
اینجا... جذابیت خودش رو داره.
فیتز...
انتظار دیدنت رو نداشتم.
سلام.
هوای تازه ذهنم رو روشن کرد
لازمه صحبت بکنیم.
خصوصی.
هر چی میخوای به من بگی، میتونی جلوی فیتز هم بگی.
اون تو تحقیقات گالاگر کمک میکنه.
اون همه چیزو میدونه.
نه، اون همه چیزو نمیدونه.
تو هم همینطور.
باید این تحقیقات علیه اون مرد رو ول کنی.
به من اعتماد کن، لطفا.
مامان...
مامان...
گالاگر باید تاوان کاری که با تو کرد رو پس بده.
من مدرکی دارم که میتونه اونو برای مدت خیلی طولانی بندازه زندان.
من میتونم ازت محافظت کنم، مامان.
دیگه لازم نیست تو ترس زندگی کنی.
من از اون نمیترسم.
به خاطر این نیست که میخوام متوقف کنی.
پس چرا؟
چرا اومدی اینجا؟
شان گالاگر پدرته.
}.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
با ما همراه باشین Telegram @sands_movie
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.