Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه از Hemioort
"برای ترجمه های بیشتر به چنل تلگرامی سر بزنید" @Subtitle_Hemioort
وقتی قایقتو گشتیم سه نوع مواد مخدر پیدا کردیم
کوکائین، اسکوپولامین و جیاچبی
غیر ممکنه
من اصلا مواد مصرف نمیکنم
جالبه که دقیقا همین سه تا موادی بودن که کریستوبال بالبوآ مصرف کرده بود
قبل از مرگش
بهتون گفتم، این مواد مال من نیست
در مورد کریستوبال هم، هیچی نمیدونم
میشناختیش
آره خب معلومه که میشناختمش ولی خیلی وقته ندیدمش
خیلی وقت یعنی چقدر؟
خیلی وقته دیگه
بیشتر از یه سال
هوم
پس بگو چرا روزی که کشته شد رفتی دیدنش تو ریویرا اسمرالدا
همون روزی که کشته شد
فکر کردی نامرئی هستی؟
که دوربینها نمیبیننت وقتی نصف شب میری تو مجتمع؟
انتظار دیدنت رو نداشتم
مخصوصا اینجوری
تو هیچوقت آدم نمیشی
چرا اینو میگی؟
خیلی خوبه که دوباره همو میبینیم
فقط یه دروغ کوچولوی سفید بود، همین
مجبور شدم یه پروفایل جعلی تو تیندر بسازم
چون جواب تلفنامو نمیدادی
چرا اینجوری باهام رفتار میکنی؟
تو یه بار زندگیمو خراب کردی
-بگو اینجا چیکار داری -هیس
من هیچی رو خراب نکردم، نه برعکس
خواستم بیای اینجا که با هم کار کنیم
تو حقته که سهم درستی از ثروت فِرِرها داشته باشی
منم همینطور
بیا با هم به دستش بیاریم
-لعنتی، کار من نبود! -پس چرا داری دروغ میگی؟
چون نمیخوام بمیرم، واسه همین
میدونم کی اینکارو کرده، کار فِرِرها بود
مطمئنم کار اونا بود و میخوان همه چیو بندازن گردن من!
خواهش میکنم باور کن
پروفایل جعلی
فقط یکم وقت میخوام همین
ببین، میدونم
روزای سختی رو میگذرونیم ولی مطمئنم میتونیم دوباره یه خانواده بشیم
بعد اون کاری که با مامان کردی؟
فکر کردی من و اِوا خریم، آره؟
-کسی همچین حرفی نزد، لوکاس -لوکاس، خفه شو
در اونجاست
میشه بری؟
میشه حداقل به حرفام گوش کنی؟
سعی کردم گوش کنم، ولی نمیتونم
من نمیخوام--
لوکاس چرا اینجوری باهام رفتار میکنی؟
یه سال و نیمه ندیدمت
-تو این خانواده رو نابود کردی -نه من--
-آنجلا -سلام مامان
خیلی متاسفم
-نذار دستکاریت کنه -لوکاس
لوکاس
لطفا، میخوام یه لحظه با پدرت تنها باشم
به زودی میبینمت
دوستت دارم
داری به قولت عمل نمیکنی
ببخشید؟
اگه میخوای بچهها رو ببینی درمانتو تموم کن
آنجلا خواهش میکنم یه سال و نیمه بچههامو ندیدم
میتونی یکم بهم توجه نشون بدی؟
منم اومدم یه معامله رو تموم کنم
تو؟ معامله؟
-آره -چه جور معاملهای؟
یه کار املاک واسه توریستها
اوه چه جالب
هوم
مشکل اینه که دیگه نمیتونی گولم بزنی
خوب میدونم فقط واسه دیدن بچهها نیومدی اینجا
یا حتی واسه تسلیت گفتن
اومدی اونو ببینی
برگشتی کارتاخنا
چون فهمیدی کامیلا داره ازدواج میکنه
مثل کف دستم میشناسمت
در واقع، میتونم هر لحظه بگم تو ذهنت چی میگذره
باورنکردنی نیست؟
ولی بهترین قسمتش اینه که برام مهم نیست
اصلا اهمیتی نداره
خدا رو شکر
بالاخره از زندگیم رفتی بیرون
هنوز یه چیزی ازت میخوام
از بچههای من دور بمون
این اتفاق نمیافته آنجلا خودتم میدونی، نه؟
-فقط عادلانهست -عادلانه؟
این یه انتقام بچگانه هم نیست
اون خستهکنندهست
نه
نه، ترجیح میدم ببخشمت
به جای اینکه هی بخوایم تلافی کنیم
ولی همش درباره احترامه، ارزشها...
چون اگه کسی مقصر این فاجعهای باشه که سر خانوادهم اومد
از جمله قتل برادرم
اون تویی
چطور؟
حیف که بابات مُرده
چون میتونستی ازش بپرسی کی این جنگ رو شروع کرد
جرأت نکن درباره پدرم حرف بزنی
پدر من داشت کاری رو میکرد که برام درست بود
ولی تو از اون طرف
انگار لذت میبری از اینکه ببینی هر چی بهش دست میزنی نابود میشه
هر چقدر میخوای بهم توهین کن، آنجلا
دیگه برام مهم نیست، واقعا نیست
هوم، آره
الان شدی قربانی سیستم
آخی، چقدر برات متاسفم
من فقط میخوام با بچههام وقت بگذرونم
همین
چی ریختی تو این آبجو، هان؟
حس خیلی خوبی دارم
منم همین حس رو دارم
حس میکنم هیچ کدوم از اینا واقعی نیست
ولی چرا؟
چون همه چی عالیه
نسیم
تو
به سلامتی
-خوشم میاد -من اینو برمیدارم
خب، تو از کدوم خوشت میاد؟
قشنگه
-آه! -خوشت میاد؟
میتونم برش دارم؟
-خوشت میاد؟ -اوهوم
اوه، آره خوشت میاد
-پس، یه بار دیگه؟ -آره، حتما. به سلامتی!
خسته شدم خیلی راه رفتیم
ببخشید
-ولی چرا؟ -که مجبورت کردم انقدر راه بری
و چون دیگه نمیتونم تحمل کنم
ماتئو
ما...
ترجیح میدم یواشتر پیش بریم
نمیفهمم چرا ایندیرا هنوز فکر میکنه
که من اون آدما رو کشتم
وقتی که یه نفر دیگه رو دستگیر کرده
اینجوری بهش نگاه نکن
اونا باید بدونن هر لحظه کجایی تا بتونن ازت محافظت کنن
یادت باشه که الان یه نفر داره آدم میکشه
ولی کی؟ یعنی کی میتونه انقدر روانی باشه که اینکارو بکنه؟
هی، کارآگاه بهمون گفت باید صبر کنیم، درسته؟
-اوم، شاید اینتی، یا... -نه
نه، اینتی نه عزیزم
وقتی باهاش حرف زدم میفهمیدم اون... اون یه کار دیگه میکنه
تازه، تو خیلی تو چشمی تو کلاب
شاید یکی از طرفدارات شیفتهت شده، کی میدونه؟
ولی عزیزم...
من که دیگه تو کلاب نمیرقصم
آره، ولی هنوزم ستاره اصلی هستی همه به خاطر تو میان
هوم
شاید یکی از مشتریهای کلاب باشه یا یکی که میخواد بهت نزدیک شه
نه
من مشتریهامو خیلی خوب میشناسم
نمیتونه یکی از اونا باشه
چون اگه یه مشتری بود یا هر کسی که میشناسم...
نمیدونم احتمالا یه چیزی میفهمیدم
نه، این باید یه استاکر باشه
و باور کن، خوب میشناسمشون
انگار قاتل همیشه دقیقا میدونه من چیکار میکنم
همه برنامههام، همه جا کجام، نه؟
اوم، راستش یه مظنون دارم
به این فکر کردی که ممکنه اون باشه؟
شاید میگل داره آدم میکشه تا ازت انتقام بگیره
عزیزم
میگل یه آدم خطرناکه
وسواس داره و نمیخواد قبول کنه که
تو منو به عنوان شوهرت انتخاب کردی نه اونو
نه
اون حتی نزدیک هم نشد
دوستت دارم
♪ تصور کن جاهایی رو ♪
♪ که هیچکس قبلا نبوده ♪
♪ دستمو بگیر ♪
♪ و من درها رو برات باز میکنم ♪
♪ به یه دنیای کاملا جدید ♪
♪ باید بدونی که اینجا چیزای بیشتری برات هست ♪
♪ نمیدونم چی شنیدی ♪
♪ ولی تا وقتی تموم کنیم التماس میکنی بیشتر بخوای... ♪
چی شده؟
چیه عزیزم؟
هیچی، فقط...
من...
من... سرم گیج میره
میرم یه هوایی بخورم
فقط یه لحظه
باشه
میخوای تنها باشی؟
نه
فکر کنم این چند روز خیلی تحت فشار بودی
طبیعیه که اینجوری حس کنی
هیچ کدوم از اینا استرس نیست عزیزم
دیوید، میگله اون باعث همه اینا شده
دیدنش تو عروسیمون پیداش کردن اونجا
دونستن اینکه تو همون شهری زندگی میکنه که ما هستیم
و اینکه هر لحظه ممکنه ببینمش
هنوز بهش حسی داری؟
هنوز عاشقشی؟
من با تو ازدواج کردم
این سوالا رو نپرس
فقط یه سواله. لطفا جوابمو بده
نه
من عاشق میگل نیستم
-اینجوری فکر نکن، باشه؟ -نه، نه، من اینجوری فکر نمیکنم
فقط دارم ازت میپرسم نیازی نیست حالت تدافعی بگیری
گوش کن، اون نمیتونه چیزی رو که من و تو ساختیم خراب کنه
همه چیزایی که با هم ساختیم همه چیزایی که براش جنگیدیم
وقتی اینجوری با همیم...
هیچی نمیتونه بهمون آسیب بزنه. قول میدم
-صبح بخیر -صبح بخیر مامان
صبح بخیر
ببین بابا چی درست کرده
و برای یه بار، واقعا خوب شدن
یکی از چند چیزیه که تازگیا یاد گرفتم
ممنون
واقعا ممنونم که اجازه دادی یه کم با بچهها وقت بگذرونم
میای پیش ما زندگی کنی، درسته؟
خب...
نه اینجا عزیزم، ولی یه خونه میگیرم
با یه اتاق مخصوص خودت، فقط برای تو
خیلی دیر شده، اوا بیا، وقت مدرسهست
باشه، ولی امروز بابا منو میبره؟
-باشه -عالیه
راه بیفت
باشه
ممنون مامان
خداحافظ
ممنون
اگه خواستی با یکی حرف بزنی یا درد و دل کنی، بهم بگو
میدونی میتونی روم حساب کنی حتی اگه طلاق گرفته باشیم
چقدر ناامیدکننده
برو وسایلتو بردار لطفا باید بریم
میفهمی داره چیکار میکنه، نه؟
لوکاس، بس کن!
لوکاس، بیا اینجا
الان به حرفم گوش کن و خوب دقت کن
این عصبانیتی که نسبت به پدرت داری همیشگی نیست
-چرا نیست؟ -چون اون همیشه پدرته
برام مهم نیست ازش دلخور باشی باهاش حرف نزنی، یا حتی ازش متنفر باشی
شاید خوشحال نباشی ولی به پدر و مادرت احترام بذار
-مهم نیست چقدر بد باشن -خب، من بدترین پدر دنیا رو دارم
میدونم با کاراش چقدر اذیتت کرد
هیچوقت نمیبخشمش بابت این
آنجلا!
-امانوئل، سلام -حالت چطوره؟
همه چی خوبه؟
من... خب، سعی میکنم از پس این وضعیت بر بیام
خیلی سخته بهبود پیدا کردن از یه چیز به این وحشتناکی
البته
ولی برادرم بهم میگفت قوی باش
مثل همیشه، پس سعی میکنم
همینطور باید باشه، درسته؟ همینطوره
هی، هر وقت وقت داشتی دوست دارم ببرمت شام
نه رسمی، فقط که تنها غذا نخوری، خب؟
خب، خیلی مهربونی، واقعا، ولی...
-من تازه طلاق گرفتم -اوه
-تازه برادرمو دفن کردم و من... -درسته
فکر کنم فعلا باید آروم پیش بریم
حق با توئه، حق با توئه نه، ببخشید
-نه، نه، نگران نباش. جدی میگم. ممنون -باشه
خیله خب. بعدا میبینمت
روز خوبی داشته باشی
خب ازش خوشت اومد؟
نه، خوشم نیومد
عاشقش شدم!
خیلی برات خوشحالم
بالاخره یه چیز خوب تو این آشفته بازار
باهوش، خیلی بامزه تمام شب منو خندوند
با هم خوابیدین؟
-نه -اوه
نه. میخواستم، ولی نه
ونسا، یادم نمیاد آخرین بار کی اینجوری بوسیدم
این حس باعث میشه احساس زنده بودن کنم
خیلی خوشحالم که با هم نخوابیدین
چون نباید قرار اول بری تو تخت
و فکر نمیکنم به سن و سال ربط داشته باشه. نه
-نه، نه، نه، نه. سنش مهمه -نه
پونزده سال از من کوچیکتره
-برو بابا -پونزده سال. پونزده سال
میدونم دیوونگیه، ولی...
اوه، مثل خدایان یونانه
هیکل باورنکردنی
خیلی تابلو بودم
-اوه، ولی نمیدونم ازم خوشش میاد یا نه -مطمئنم میاد. و اون بزرگساله
دو ساله طلاق گرفتی
و برخلاف آلبرتو به احترامش رو نگه داشتی
آلبرتو؟ اون عوضی تو یه ماه با یه دختر ۲۳ ساله رفت
و چیزی گفتن؟ کسی شوکه شد؟
-نه -هیچی!
-اصلا -تبعیض جنسیتی محضه. تبعیض جنسیتی محضه
-میدونم -ازش متنفرم
تماس ورودی ماتئو
نگاه کن، داره زنگ میزنه
جواب بده
-نمیدونم -جواب بده! جواب بده!
الو؟
-سلام -سلام
من اینجام، ولی نمیبینمت هیچ جا
کجایی تو؟
-کجا؟ -آها اینجایی
اینجا چه غلطی میکنی؟
-اِم، این ونسا دوستمه -سلام
-بله سلام -نه بلند نشو لطفاً
-داشتم درموردت حرف میزدم -خوشبختم
خب، من ماتئو هستم امیدوارم فقط چیزای خوب گفته باشی
آره معلومه، همش تعریف بود
ببخشید
اومدم بدزدمت
فقط چند ساعت وقتتو میگیرم
نه نه نه، امکان نداره
ما تازه کلاس یوگامون تموم شده، باید برم دفتر
-تو رو خدا؟ -آره
برو دیگه
بیا دیگه، انجامش بده
اِم...
دروغ گفتم
یادته دیروز ازم پرسیدی آخرین بار کی میگوئل رو دیدم؟
یه سال و نیم پیش نبود که بهت گفتم
دیروز باهاش بودم
تو قبل از اومدن به جلسه درمان با میگوئل رابطه داشتی؟
نه نه... هیچی نشد درواقع جلوشو گرفتم
-برو! گمشو! بیرون! -چی شده؟
انگار میگوئل عاشق اینه که رو اعصابم راه بره و تو مخم باشه
میدونه چجوری حرصمو دربیاره
فکر کنم شاید اون با... با مرگ
همه اون مردای تیندر که بهت گفتم ارتباط داره
چرا اینو میگی؟
چون من با دیوید ازدواج کردم
چون میگوئل نمیتونه تحمل کنه منو خوشحال ببینه
چـ...
چون نمیتونه قبول کنه که من با یکی دیگه ازدواج کردم
گوش کن کامیلا
خواستن و میل همیشه دست به دست هم میرن
با غیرممکن بودن رسیدن به رضایت کامل
یعنی میل و خواستن تا وقتی وجود داره که چیزی دست نیافتنی باشه
کامیلا، به من نگاه کن، نگام کن
اشکال نداره. نفس بکش
نفس بکش
آفرین
بیا
دراز بکش
سرتو اینجا بذار
آفرین
همینطوری
نفس عمیق بکش
میخوام این سوال رو از خودت بپرسی
چطور ممکنه
همچین چیزی درست بعد از روز عروسیت اتفاق بیفته؟
نمیدونم
یه جوری اومد تو اتاقم و...
دیدم اونجا وایساده
و دیدنش اونجا، دوباره نزدیکش بودن
درست مثل اولین باری بود که تو لاس وگاس با هم بودیم
کامیلا، میخوام همونجا تو اون لحظه بمونی
میخوام آروم و ملایم نفس بکشی
آفرین
بعد منو بوسید
بعد پاهامو باز کرد، و من باهاش اونجا بودم
اشکال نداره. کامیلا، تو خوبی
خیلی خوب پیش رفتی
وقتی آروم شدی میتونیم دوباره به اون خاطره برگردیم. خوبه؟
آره
به هر حال، حرف زدن درمورد میگوئل و اتفاقی که افتاد خیلی کمکم کرد
حس میکنم یه بار از رو دوشم برداشته شد
ولی اتفاقی که دیروز افتاد دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
ولی چرا؟
چون باید میگوئل رو کاملاً از زندگیم بیرون کنم
نمیتونه اینجا باشه
همونطور که تو ۱۲ ساعت گذشته تکرار کردم
فکر میکردم دیگه هیچوقت واسه پول سکس نمیکنم
ولی یه روز این پیرمرده پیداش شد
یه حرومزاده عوضی، یه آشغال واقعی...
با یه پیشنهاد خیلی چرب و نرم
آدم راحت به تجملات عادت میکنه باید سخت باشه از دستشون دادن
چیز دیگهای هست؟
از رابطهت با آدریان فرر بگو
ولی اول میخوام بدونم تو سادومازوخیسم انجام میدی؟
تعجب نکن
با توجه به شغلت این جور سوالا منطقیه
خوشت میاد؟
نه خیلی
چون مطمئناً مشتریهایی داری که لذتهای عجیب غریب میخوان
که تو براوردشون میکنی
پس احتمالاً وسایل مناسبشو داری
مثلاً...
...دستبند، وسایل محدود کننده، شلاق، زنجیر
لباس چرمی یا لاتکس
نه
اینتی، داری اینکارو واسه انتقام میکنی؟
فکر میکنم داری دروغ میگی
فکر میکنم از لحظهای که این تحقیقات رو شروع کردیم داری دروغ میگی
با این حال
ما درواقع مدرک علیه تو داریم
مدرک دارین؟ و اون چیه؟
علاوه بر مواد مخدر ما بزاق تو رو روی آدریان فرر پیدا کردیم
و همینطور چندتا اثرDNA ازت
تو دستشویی که جسد کریستوبال بالبوآ رو پیدا کردن
و فراموش نکنیم که...
که تو با دو تا از سه تا قربانی رابطه جنسی داشتی
بدون وکیلم دیگه حرفی نمیزنم
که باید ما برات فراهمش کنیم
چون فکر کنم اون قایق رو نمیفروشی
یا هنوز از اون پولی که بهت دادن مونده
که جلوی ازدواج آدریان فرر و کریستوبال بالبوآ رو بگیری؟
متأسفانه هر دوشون مردن
و هر دو دقیقاً به یه شکل به قتل رسیدن
حرفی نداری بزنی؟
چرا کشتیشون؟
آنجلا
-گلوریا -خوش اومدی
ممنون
"سنگ بنای یک امپراطوری، خانواده است"
-لطفاً بذارش تو دفترم -بله حتماً
سانتیاگو
-صبح بخیر -صبح بخیر
از این طرف. بفرمایید
خب، نظرت درمورد دفتر جدید چیه؟
خیلی دوست دارم همه چیزایی که تو این چند ماه از دست دادی رو برات بگم
ممنون گلوریا
ولی میدونی که اینجا چقدر سریع همه چی پیش میره
وظیفه منه که با همه چی به روز باشم
پس لطفاً، ادامه بده. سراپا گوشم
آنجلا...
شاید بهتره قدم به قدم پیش بری
خیلی چیزا رو پشت سر گذاشتی
و با مرگ برادرت و...
ما فکر میکنیم بهتره بذاری ما به رسیدگی به کارای روزمره ادامه بدیم
آه، چقدر با ملاحظهای
ولی این اصلاً امکان نداره
هیچکس جز من این کسب و کار رو مدیریت نمیکنه
من به عنوان رئیس هلدینگ ادامه میدم
گلوریا، لطفاً
با توجه به سابقه کیفریت...
این امکان پذیر نیست
سهام ما بیثباته و از سال ۲۰۲۳ به شدت افت کرده
و همه میدونیم چرا این اتفاق افتاد
چرا برگشتی؟
-چرا؟ -هوم؟
جدی میگی؟
این کسب و کار میراث پدرمه
و همینطور شغل منه
آه، خب، نمیفهمم آنجلا آدمایی مثل تو نیازی به شغل ندارن
این درمورد نیاز به پول نیست
به اندازه کافی پول داری
همه چی همیشه پول نیست
شاید برای کسی که تازه با این قدرت آشنا شده واضح نباشه
ولی فراموش نکن شرکت هر دو فامیل منو داره
و مطمئنم تا مدتی همینطور میمونه
مسئله اینه که، فرر باراگان بدون اعضای خانواده هم کاملاً خوب کار میکنه
متأسفم، ولی دفتر مادرید تصمیمشو گرفته
تصمیم گرفته؟
یا خدا
در این صورت، باید به ونسا بگی
همسر دلنشین و دوست داشتنیت
که باید وسایلشو جمع کنه
بستگی به خودت داره عزیزم
یا منو مسئول شرکت خودم میذاری
یا این مشارکت با اسپانیا همین الان تموم میشه
اوه، آنجلا
میدونی که نمیتونی اینکارو بکنی
نه، نمیدونم
چند بار این جمله رو شنیدم؟
"آنجلا، نمیتونی اینکارو بکنی آنجلا، نمیتونی اونکارو بکنی"
ولی آخرش همیشه کاری که میخوام رو میکنم
گلوریا!
میشه یه قهوه برام بیاری؟
-و همه اینا رو باز کن -البته
اوم، راستی، یه لطفی میخوام
بیا امروز و فردا نکنیم، و فعال باشیم
برو به مادرید زنگ بزن، بهشون خبر بده
و بعد میتونیم ببینیم کدوم دفتر مال منه، باشه؟
اوه، ببخشید
خصوصیه
تماس ورودی شماره ناشناس
بله؟
الو؟
-صدامو داری؟ اینتیام -چی شده؟
وقتی اتهام بزنن، منو میفرستن زندان
-به یه وکیل نیاز دارم -البته
بذار بپرسم کدوم یکی از وکیلای شرکت
یکی که از یه قاتل دفاع کنه
من برادرتو نکشتم آنجلا چند بار دیگه باید بگم؟
من آدریان رو دوست داشتم
و هیچوقت نمیتونستم همچین کاری بکنم
من حد و مرز دارم آنجلا. اینو میدونی
اگه دارم این لطفو ازت میخوام
چون تو تنها کسی هستی که میتونی منو از این وضع نجات بدی
وقتی با هم بودیم هیچوقت ازت لطفی نخواستم، مگه نه؟
خودت تنهایی خودتو انداختی تو این دردسر، اینتی
اگرچه نمیتونیم این سه تا مرگ رو به هم ربط بدیم
ولی میتونیم تأیید کنیم
که هر سه تاشون از دقیقاً همون برنامه قرار گذاشتن استفاده میکردن
و هر سه تاشون با یه پروفایل مشترک مچ شدن
این یه هشدار برای عمومه
ولی ما فعالانه در حال کار کردن روی اضافه کردن مقررات
به این نوع برنامهها هستیم
کارآگاه، میدونید پروفایل به عنوان مرد ثبت شده یا زن؟
زن
با این حال، این به این معنی نیست که باید فرض کنیم مظنون ما یه زنه
هر کسی میتونه از یه پروفایل جعلی استفاده کنه
-کارآگاه-- -ممنون. روز خوبی داشته باشید
خانم!
اوه لعنتی!
آره!
میدونم امشب چیکار میکنم! میدونم تو امشب چیکار میکنی!
بیا اینجا عزیزم
یه خانمی تو دفترته منتظره باهات صحبت کنه
-کیه؟ -خیمنا سانتوس
یکی از ساکنین سابق ریویرا اسمرالدا
هوم
سه هفته پیش، شوهرم با دوستاش رفت ماهیگیری
و دیگه برنگشته
به پلیس گزارش دادم، ولی هیچ جا پیداش نکردن
امروز صبح شنیدم قاتل دنبال مردای خیانتکاره، پس...
شک دارید که خیانت میکنه؟
نه. شک ندارم
میدونم زنای دیگهای هستن
در مورد ما، چیزی که به عنوان خیانت شروع شد
تبدیل شد به یه ازدواج باز
شما تو ریویرا اسمرالدا زندگی میکردید
اونجا با میگل استوز آشنا شدید؟
میگل دقیقاً همون کسیه که باعث شد من و شوهرم ازدواج باز داشته باشیم
همیشه اینجوری هستی؟
هستم، ولی فقط وقتی حس میکنم عشق زندگیمو پیدا کردم
و با این حال، از طریق یه برنامه قرار گذاشتن
از کجا میدونی من عشق زندگیتم، هان؟
چون حسش میکنم
ولی، اوم، همونطور که میدونی
من تازه طلاق گرفتم پس این آسون نیست
فکر نمیکنم که من--
لورا، اشکالی نداره
من میدونم
و ما قدم به قدم پیش میریم
باشه؟ نیازی نیست عجله کنیم
در واقع، بیا یه قراری بذاریم
چه حسی داری اگه سعی کنیم فقط از بقیه روز لذت ببریم؟
زمان حال
فردا همیشه یه رازه
بیا از خودمون لذت ببریم
و من یه سورپرایز هم دارم
-داری؟ -اوهوم
خب، چی میگی؟
قبوله؟
قبوله
یه سؤال ازت دارم
چرا مردی مثل تو هنوز مجرده؟
نسخه واقعیشو میخوای یا رسمیشو؟
نسخه رسمی اینه که وقت ندارم
همیشه در حال کار یا درس خوندنم
اما واقعیش
فقط بدشانس بودم
باورم نمیشه
میخوام اینو باور کنی
من هیچوقت
هیچوقت بهت دروغ نمیگم
خب چی، هان؟
منتظر چی هستیم؟
نیومدیم اینجا که فقط رو شنها بشینیم. یا اومدیم؟
بریم شنا کنیم
بریم. بیا!
بریم!
-بیا به پلیس زنگ بزنیم -میزنیم. فقط نفس بکش
آروم باش. آروم باش
فقط نفس بکش، باشه؟
-آروم باش. اشکالی نداره -اون چی بود؟
-اون چی بود؟ اون یه جسد بود -بیا به پلیس زنگ بزنیم
-زنگ بزن به پلیس. من میرم کمک بیارم -الان زنگ میزنم
الان برمیگردم
الو؟ فکر کنم ما الان یه جسد تو اقیانوس پیدا کردیم
موزیکو قطع کنید!
اوم...
-بیاید ۱۵ دقیقه استراحت کنیم -ببخشید
برید رختکن، دخترا سیلوی، ببرشون رختکن
برید یه فنجون قهوه بخورید شما هم که اون پشتید
-مطمئنی؟ -آره، مطمئنم
صبح بخیر
-من با دخترا میمونم -ممنون
کی میخوای بفهمی
که نمیخوام اینجا باشی
فقط یه چیز میخوام بپرسم
دقیقاً میدونم این چه بازیایه
ولی جواب نمیده چون تو فقط یه دیوونهای
فکر میکنی من یه قاتلم؟
اصلاً نمیفهمی این چقدر خطرناکه، میفهمی؟
به من گوش کن
برخلاف تو، میگل، برخلاف تو
من همیشه بهت حقیقتو گفتم
و تو خیلی خوب میدونی که من متأهلم
با این حال نزدیک بود با هم رابطه داشته باشیم
میدونم تو هم میخواستی، کامیلا
یه چیزی بهم بگو
بهم بگو که حسی که من داشتم همون حسی بود که تو داشتی
فقط همینو میخوام بشنوم
بس کن، میگل. کافیه!
ولم کن
نمیفهمی
تو به زور یه رابطه بیمعنی بودی و دیگه تکرار نمیشه
-دیگه تکرار نمیشه؟ -نه
هوم؟ چرا نه؟ بگو. چی عوض شده؟
-چی عوض شده؟ -من عوض شدم
-تو؟ -من عوض شدم
-آره؟ -آره
خب، بدنت چیز دیگهای میگه معلومه هنوز منو میخوای
برو کنار
-کامیلا-- -یه چیز دیگه
اگه ذرهای شرافت داری
یه ذره احترام لعنتی
پس نمیذاری دیوید هیچوقت بفهمه تو هتل بودی
جرأت نکن بگی
من فقط...
باشه، کامیلا، گوش میدی؟
-کامیلا -از اینجا برو بیرون!
میفهمم که دیوید دوستته
ولی لطفاً درک کن که کامیلا هم دوست منه
و علاوه بر این، هیچوقت نباید تو مسائل زوجها دخالت کنی
وقتی درستش میکنن تو فضول و احمق به نظر میای
و اون تو خواهی بود لطفاً این کارو نکن
خیلی زیاد ازم میخوای عزیزم نمیتونم
دیوید مثل برادرمه
-ولی کامیلا مثل خواهرمه. لطفاً-- -زورو!
چه خبر؟ بعد از فقط دو روز رابطه دعوا میکنید؟
-لطفاً -آروم باش. بیا، یه آبجو بگیر
ممنون داداش
-اریکا، اتفاقی، یه راز بهم گفت -لطفاً نگو. لطفاً نگو
حدس بزن کی دیروز صبح از اتاقت اومد بیرون
من ۵۰۰ روزه رابطه جنسی نداشتم
و آره، من اختلال رفتار جنسی وسواسی دارم
آنجلا فقط در صورتی میذاشت بچههامو ببینم
که قبول میکردم برم مرکز توانبخشی
خیلی بهتر شدم
ولی هر وقت تو رو میبینم نمیتونم خودمو کنترل کنم
برخورد دیروزمون اولین بوسهم تو ۵۰۰ روز بود
ولی میدونی چیه؟
۵۰۰ روز دیگه هم صبر میکنم
اگه دفعه بعد که با کسی رابطه داشتم با تو باشه
چیزی که من و تو داشتیم هیچوقت واقعی نبود
-واقعی نبود؟ -از نظر جنسی، آره. شاید شیمی
ولی عشق؟ نه، میگل، عشق نه
ببین، کامیلا
هر چی میخوای بگو
که دوستم نداری که تحریکت نمیکنم
که هیچ حسی بهم نداری
ولی هیچوقت سعی نکن داستانمونو انکار کنی
قبول نمیکنم
هی
بگو
تو اون کلینیک چه اتفاقی برات افتاد؟ عوضت کرد
نمیتونی انکارش کنی، کامیلا
با اون عوضی ازدواج کردی
فقط برای اینکه منو عذاب بدی
دیروز، ما همون حسو داشتیم
و هیچی بین ما عوض نشده
شعلهمون هنوز هست
از قبل هم روشنتر میسوزه
وقتش که برسه
من و تو باید آماده باشیم
جلوی من به شوهرم بیاحترامی نکن
چرا یه بار برای همیشه نمیری قبل از اینکه کسی تو رو اینجا ببینه؟
برو بیرون
کامیلا، این خانم دنبال شماست
خیلی متأسفم که مزاحم شما دو نفر شدم
خداحافظ، میگل
بعداً حرف میزنیم
همکارام بیرون ازتون چند تا سؤال میپرسن
ولی من هم میخوام یه موقعی باهاتون صحبت کنم
البته
هر وقت میتونید تماس بگیرید
-هوم -با اجازه
حتماً
اگه اومدید بپرسید که آیا چیز دیگهای درباره اتفاقی که افتاد یادم میاد
متأسفم که باید بگم نه
ممنون میشم اگه بیشتر تلاش کنید
گوش کنید. کارآگاه، متوجه هستید این موضوع چقدر نگرانکنندهست؟
یکی اون بیرون هست که سعی میکنه منو شبیه یه قاتل نشون بده
با این حال شما اینجایید و از من سؤال میپرسید
طوری رفتار میکنید انگار فکر میکنید من قاتلم
من با شما مثل بقیه رفتار میکنم
واقعاً؟
یه لیست مظنون دارید یا من مورد علاقهتونم؟
من فقط سعی میکنم حقیقتو بفهمم
اگه لازم باشه به سایه خودم هم شک کنم
همین کارو میکنم
خب، در حال حاضر خیلی سرم شلوغه
پس دفعه بعد که خواستید با من صحبت کنید باید با وکیلم باشه
رابطهتون با میگل استوز در حال حاضر چیه؟
معشوقهاید یا دوست؟
روز خوش، کارآگاه
روز خوش
اون تمام بدنمو کاوش کرد
چون دقیقاً میدونه کجا...
دوست دارم لمس بشم
انگار منو میشناخت
از یه زندگی قبلی
ما درست همونجا بودیم
وسط این مکان
تنهای تنها بودیم و یه مبل اونجا بود که ما هر دو
خودمونو به نور سپردیم
نور به آرومی لمسمون میکرد وقتی چشماشو میدیدم
این جور احساس داشتن...
دکتر؟
بفرمایید
دکتر، قرار ملاقات ساعت ۱۰:۳۰ اینجاست
-عالیه. ممنون -با اجازه
چطور پیداش کردید؟
خب، ما فقط رفته بودیم شنا کنیم
و یهو، لورا به یه چیزی اشاره کرد
فکر کردم یه حیوونه ولی بعد پاهاشو دیدم
و نگاه کردم بالا و شبیه یه مومیایی بود
بسته شده بود؟
آره. به یه چیزی بسته شده بود مثل یه لنگر
-میتونیم بریم؟ -بله. خیلی ممنون
-ممنون. خداحافظ -حتماً
لورا، آدرس فعلیتون خیابان دل مار ۱۹۷۳ هست؟
بله. تو ریویرا اسمرالدا
دریافت شد جسد آمادهست برای انتقال
تمام روز بهت زنگ میزدم
چرا بهم دروغ گفتی؟
چی؟
چرا بهم نگفتی اون عوضی اومده دیدنت؟
کامیلا، هنوز ۲۴ ساعت از ازدواجمون نگذشته
و داری بهم دروغ میگی؟
دیدن که از اتاقمون میره بیرون، کامیلا، از تخت ما
با هم رابطه داشتید؟
نه
نه
باشه، پس رابطه نداشتید
ولی میتونی توضیح بدی چی شد؟
یکم تکیلا بخور، عزیزم
همه چیو بهم بگو
عجله نکن
ترجمه از Hemioort
"برای ترجمه های بیشتر به چنل تلگرامی سر بزنید" @Subtitle_Hemioort
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.