Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
به عشق عُزّی
هند دختر عتبه رو سالم نگه دارید
- به عشق... - دیگه چیزی نمونده دخترم
ای الهههای بزرگ
این بانویتون، مرید وفادارتونه
پس کنارش باشید
مژده بدید
پسره
بیارش پیشم ام خالد
به ابوسفیان مژده بدید!
معاویه
همه بزرگان قریش اینجا جمع شدن به خاطر تو، عزیز دلم
یه روزی...
تو سرور عرب میشی
و آوازه ات از شرق تا غرب می پیچه
همه صف می کشن فقط معاویه پسر ابوسفیان رو ببینن
تو بزرگترین دستاورد منی معاویه
چند تا شتر قربونی میکنی ابوسفیان به خاطر بچه جدیدت؟
چند تا شتر؟ یه دونه ش هم واسش سخته
منو به خساست متهم میکنی عبدالعزی در حالی که پولاتو از چشم ام جمیل قایم میکنی؟
به اللات قسم اگه یه بار دیگه این حرفو بزنی
محل مخفی کردن دیناراتو بهش میگم
پسر من اصل و نسب دار و کریمه
بین خانواده اش محبوبه و بردباره
نه بددهنه نه خسیس
نه مریضیه نه دلزده
افتخار خاندان فهره، یه رئیس
نه ناامید میکنه نه کم میاره
ولی اگه ایرانی ها بیشتر به سمت مرزهای روم پیشروی کنن چی؟
مگه رو راه های تجارتمون تاثیر نمیذاره؟
نگران نباش ابوالحکم
پیمان ما با جنگ ها خراب نمیشه
اگه راه شام رو ببندن، میریم سمت عراق
اگه راه عراق رو ببندن، برمیگردیم به همون روال قبلی
بی خیال تجارت بشید
بذارید از چیزی که چشمامون میخواد لذت ببریم
ابوسفیان خیلی بهمون سفارش کرده
تو، تو ای پیرمرد؟
من؟ من هنوز جوونم
دوستتو از دست نده، وگرنه تنها میشی معاویه
یزید داری مهارت هاتو به یه بچه نشون میدی؟
ولش کن معاویه
نشون بده چی داری
معاویه
چرا میبینم مردم دارن به حبشه مهاجرت میکنن؟
محمد چه کار میکنه که خونه و زندگیشونو ول میکنن؟
بریم غذا بخوریم صخر
- زنت کجاست عبیدالله؟ - مگه رمله هنوز نیومده؟
- بابا! - جویریه ریحانه من
بفرمایید عبیدالله، مراقب باشید!
مراقب باشید قبل از اومدن خواهرتون رمله به غذا دست نزنید
رمله دیر میکنه و ما باید تنبیه بشیم؟
قبل از اومدن خواهرتون چیزی نمیخوریم
به من بگید...
معاویه تو یادگیری سوارکاری چطوره؟
مثل عنتره سوارکار شده بابا
شما دو تا چیکار میکنید؟
بهش سوارکاری یاد میدید یا وقتتونو با قصه گفتن میگذرونید؟
- نه بابا دارم بهش یاد میدم... - از اخبار قدیمی ها براش بگو
بهتر از اینه که هر روز از اخبار جدید محمد بشنویم
شنیدی خاله، محمد از مردم طائف چی کشید؟
رفت که جادوشون کنه، با سنگ ازش استقبال کردن و بدنشو زخمی کردن
حنظله، مبادا بهش نزدیک بشی یا اخبارشو دنبال کنی
این محمد کیه که مردم رو جادو میکنه؟
بسم الله الرحمن الرحیم، برادر عزیزم...
به خدا قسم قلبم برای هیچکس مثل تو تیکه تیکه نمیشه
و از خدا جز این نمیخوام که نور حق رو تو قلبت ببینم
که تو رو به راه راست هدایت کنه
امروز که دارم به یه سرزمین دور سفر میکنم و با ایمانم نجات پیدا میکنم
بهت قول میدم که از خدا بخوام قلبتو به یکتاپرستی هدایت کنه
با بصیرتت به اطرافت نگاه کن
هیچی مثل دوری از تو ناراحتم نمیکنه معاویه
همیشه چهره ی مهربونت و روزهایی که با هم بودیم رو به یاد میارم
شاید اگه تو این دنیا همدیگه رو نبینیم
خدا تو بهشت جاودان جمعمون کنه
رمله!
رمله!
صخر
آروم باش
چطور محمد تونست به خونه هامون نفوذ کنه هند؟
چطور؟
برمیگرده پیش باباش
خیلی به برادراش وابسته است، مخصوصا معاویه
همه مونو گول زد
باباشو گول زد
جدایی از ما رو انتخاب کرد
بذار به خاطر کاری که کرده پشیمون بشه
اگه دختر خودت بود، آتیشی که تو قلبمو میسوزونه رو حس میکردی
چتونه آقایون؟ انگار داره رو سرتون پرنده میشینه
- آروم باش عبدالعزی - آروم نمیشم ابوالحکم
چطور آروم باشم؟
بین برادر و برادرش، پسر و پدرش جدایی انداخته
بلکه جنگ و شمشیر!
این مصیبت با شمشیر حل نمیشه
اونا در پناه پادشاهی با دولت و ارتش هستن
و ما توان جنگ باهاش رو نداریم
نظر شما چیه آقایون...
اینکه یه مرد از بین خودمونو بفرستیم که حبشه رو خوب بشناسه
کسی که اونقدر زیرکی داشته باشه که بتونه نجاشی رو علیه اونا تحریک کنه
تا بیرونشون کنه و اونا به سمت ما برگردن
این مرد کیه؟
عمرو بن عاص
عمرو!
هر کی که هست...
میخوام برگردی و رمله رو به هر قیمتی با خودت بیاری
خیالت راحت ابوسفیان
خیالت راحت
- اینقدر دلت برای خواهرت رمله تنگ شده؟ - دلم برای کی به جز اون تنگ بشه؟
قلبت هنوز برای ناراحتی کوچیکه پسرم
چند روز دیگه عمرو بن عاص از حبشه برش میگردونه
واقعا رمله با ابن عاص برمیگرده؟
جادوی محمد به نجاشی هم اثر کرده
همین که حرف جعفر بن ابی طالب رو درباره مریم دختر عمران شنید
چشماش پر از اشک شد
اما رمله...
هر راهی که بود رو امتحان کردم...
که دلشو به دست بیارم
از حرمت دین پدرانش و حق تو بهش گفتم
موفق نشدم
از دلتنگی برادراش براش نگفتی؟
گفتم
انجام دادم
ولی اون گفت هیچ برادری و خویشاوندی نداره جز در...
جز در چی عمرو؟
جز در اسلام
اینجا راه ما به سمت شام است
و اینجا راه دریایی به سمت یمن
و حبشه راهش از کدوم طرفه؟
یه روزی برمیگردی داداش
برمیگردی
بیا مسابقه بدیم!
بیا، بیا، بیا!
چیکار میکنید؟ به کاروان بچسبید
و جلوی مردا وقارتونو حفظ کنید
چون به زودی بدون من باهاش سفر میکنید
برادرت کجاست؟
- الان میارمش - چشم بابا
ولی قیمتا خیلی گرونه
- مثل همیشه نیست. - نه ابوسفیان
سال پیش نیومدی، قیمتا هر روز داره بیشتر میشه
و میدونی که رومی ها با مالیات هاشون حسابی اذیتمون میکنن
این بهونه رو از حفظ بلدم
زود باش، ناله هاتو بیشتر کن، خوب میشناسمتون
برات یه قیمت ویژه میذارم که هیچکس دیگه ای نگرفته
چرا اینقدر خسیسی مرد؟ اون سخاوتی که ازت سراغ داشتیم کو؟
صبر کن ابوسفیان، صبر کن
صبر میکنیم
- یه کم دیگه - ممنون
ابوسفیان!
خبر خوشی برات ندارم
قریشی هایی که با محمد به یثرب مهاجرت کردن
برای دزدیدن کاروانت بیرون اومدن
قصی! عبد مناف!
هر کدومتون یه اسب سوار شید و مثل باد به سمت مکه بتازید
به عتبه پسر ربیعه و امیه پسر خلف خبر بدید
که محمد با افرادش برای حمله به کاروان بیرون اومده
زود باشید!
- زود باش - بیایید
زود باشید!
برگردیم شام؟
برمیگردیم مکه و از راه دریا میریم
زود باش
- عامر! - چه خبره؟
یه شر بزرگ پشت سرمونه
محمد و پیروانش دارن به سمت کاروان قریش میان
خبر ارتش محمد به قریش رسیده
و با ارتشی بیرون اومدن
که اونو و پیروانشو نابود میکنه
- واقعا؟ - آره، به اللات و عزی قسم
ارتشی که بزرگان قریش توشن
و در راسشون ابوالحکم پسر هشام و امیه پسر خلف هستن
و منو فرستادن که به ابوسفیان اطمینان بدم
که قبل از اینکه محمد بهش برسه، گیرش میندازن
این خبر خیلی خوبیه
پس بیا با هم بریم پیش ابوسفیان و خبرو بهش بدیم
بیا
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
وای از آتیشم!
وای از انتقامم!
از کی انتقام بگیرم؟ برای کی؟
- بابا! - ساکت شو مادر
وای برادرم
به عزی قسم دلم آروم نمیشه
و آتیش درونم خاموش نمیشه
تا انتقام پدرمو بگیرم
و برادرم
و انتقام حنظله
الله اکبر، الله اکبر...
الله اکبر، الله اکبر...
این انتقام ماست
پرچممون بالا نمیره
یا بین همه عرب ها سری تو سرها در نمیاریم
تا محمد رو بکشیم!
و حمزه رو
و هر کی باهاشونه
معاویه
قریش تو دار الندوه جمع شدن تا ابوسفیان رو به عنوان سرور انتخاب کنن
خب که چی؟
یه جنگ قریب الوقوع با محمد و یارانش در پیشه
واقعا؟
فردا آتیش دلمو با محمد و یارانش خاموش میکنم
و انتقام همه کسایی که محمد کشته رو میگیرم
مگه دیوونه شدی که میخوای تو جنگی شرکت کنی
که دشمنات محمد و عمر و حمزه و علی هستن؟
نمیذارم بجنگی
به زورم که شده میجنگم یزید
نمیذارم بجنگی!
- مادر - مادر
بابا، راضی میشی...
مادرمون با شما بره جنگ ولی ما رو مجبور کنید اینجا بمونیم؟
محمد چهار نفر از مردای خونوادمون رو کشته
مگه این انتقام همه مون نیست؟
این یه تفریح نیست پسرم
محمد همه بزرگان قریش رو کشته و جز من رهبری براشون نمونده
و نمیتونم در حالی که قلبم براتون پر از آشوبه این جنگ رو رهبری کنم
ما سپر و محافظ پشتت میشیم بابا
معاویه
قلب مادرت تو جهنمی افتاده که فقط با انتقام جون سالم به در میبره
نمیتونم شرط ببندم که خون قاتل ها رو میگیریم
در حالی که اگه بلایی سر شما بیاد،
انتقام جدیدی به وجود میاد
یزید
جون شما دو تا رو به خطر نمیندازم
و اگه بلایی سرمون بیاد که سر پدربزرگت و برادرت و دایی هات اومد...
نمیخوام یه ساعت هم تو مکه بمونی
بلکه برادراتو جمع کن و همگی با هم برید
معاویه
مگه محمد دو بار شکستتون میده؟
لعنت بهش
لعنت بهش
هند!
- این همون پیروزی بود که بهم قولشو دادی؟ - شکست تبدیل به پیروزی شد
شکست تبدیل به پیروزی شد هند
چی میگی؟
خالد بن ولید از پشت کوه بهشون حمله کرد
و مسلمونا از جلوش فرار کردن
جمعشون رو پراکنده کرد و رهبراشونو کشت
فکر میکردم از پیروزی ما بر محمد و پیروانش تو اُحد خیلی خوشحال میشی
پیروزی؟
اگه از کوه پایین نمیومدن، نزدیک بود شکستمون بدن
پیروزی ای که از دست رفته هامونو برنگردونه...
و خواهرم رمله رو برنگردونه، پیروزی نیست
رمله، رمله، رمله...
اما خواهرت رمله خودش سرنوشتشو انتخاب کرد
و محمد رو به ما ترجیح داد
چیکار میشه کرد؟
ما قدرتی روی دل ها نداریم پسرم
محمد اونو هم مثل بقیه جادو کرده
اما برادرت و پدربزرگت و داییت
به جاشون بهترین پیروان محمد رو کشتیم
اونا چند برابر ما رو کشتن
مهم آخر کاره پسرم
این جنگه دیگه
حمله و عقب نشینی
و عرب ها فهمیدن که ما پیروز شدیم و با چیزی که براش رفته بودیم برگشتیم
نشنیدی که هُذلی ها چند تا از افراد محمد رو اسیر کردن؟
و خبیب پسر عدی رو به بنی حارث فروختن؟
که به خاطر حارث پسر عمرو پسر نوفل بکشنش؟
پاشو
پاشو با چشمای خودت ببین...
که وقتی افراد محمد مرگ رو میبینن چطوری ترکش میکنن
پاشو، بیا
بکش عقبه، بکش و جسدشو بفرست یثرب
اگه محمد اینجا بود، فکر میکنی مثل الان فدات میشد خبیب؟
دوست ندارم تو خونواده و بین بچه هام باشم
در حالی که همه خوشی ها و نعمت های دنیا رو دارم
و یه خار تو پای محمد بره
ای پروردگار جهانیان
ای آفریننده آسمان ها و زمین
خدایا جمعشون رو پراکنده کن
- و اتحادشون رو از بین ببر... - بکشش قبل از اینکه نفرینش به ما برسه!
- و همشونو بشمار و نابودشون کن - بکشش، منتظر چی هستی؟
بابا
چرا محمد و یارانشو دروغگو خطاب میکنیم، اگه مطمئنی که نفرینشون به ما میرسه؟
و صداشون به آسمون میرسه و اجابت میشه؟
معاویه
نظرت راجع به یه دور دیگه مسابقه چیه معاویه؟
نه، باید برگردم دمشق
چی شده بابا؟
میریم پیش هرقل
- هرقل؟ - آره پسرم
محمد نامه ای به هرقل فرستاده و ازش دعوت کرده که مسلمان بشه
واقعا؟
نمیبینی جاه طلبی پسر عموی هاشمی ات کجا رسیده؟
این چه ربطی به رفتن ما پیش هرقل داره؟
معلومه که نامه ی محمد به هرقل عصبانیش کرده
و فرستاده دنبال نزدیکترین افراد به محمد از نظر نسب
بزرگترین تاجر دمشق بهشون از کاروان ما خبر داده
و گفته من پسر عموی محمد هستم و اونم دنبالمون فرستاده
هرقل از بستگان و پسر عموهای محمد چی میخواد؟
از اینش که خبر ندارم
ولی چیزی که میدونم اینه...
که محمد یه دردسر بزرگ برامون درست کرده
این همه دردسر که میبینی کافی نیست؟
هنوز یه شمشیر دمشقی قشنگ...
که لایق بزرگ روم، هرقل باشه پیدا نکردی؟
اجازه بدید این هدیه ی ناقابل رو به عنوان قدردانی از این دیدار تقدیم کنم
به سرزمین روم در شام خوش آمدید
به ما خبر رسیده که مردی در سرزمین شما
ادعا میکنه پیامبر فرستاده شده از طرف خداست
بله
نسب این مرد بین شما چطوره؟
نسبش بین ما مشخصه
آیا قبل از اون کسی از شما ادعای پیامبری کرده؟
نه
آیا قبل از اینکه این حرفا رو بزنه، به دروغگویی متهمش میکردید؟
نه
چه کسانی از او پیروی میکنند؟ بزرگان شما یا ضعیفانتون؟
ضعیفانمون
دارن بیشتر میشن یا کمتر؟
بیشتر میشن
به چی امرتون میکنه؟
به پرستش خدای یگانه امرمون میکنه
و اینکه چیزی رو شریک خدا قرار ندیم
به نماز و پاکدامنی و راستگویی و صله رحم امرمون میکنه
باهاش جنگیدید؟
آره
- جنگتون باهاش چطوریه؟ - جنگ بین ما مثل یه بازیه
یه بار ما میزنیم، یه بار اون
- خیانت میکنه؟ - نه
الان با هم صلح کردیم، نمیدونیم بعدش چیکار میکنه
اگه این حرفا رو درباره محمد میزنی، پس این همه خونریزی واسه چی بود بابا؟
تو از سیاست و حقه های
پادشاهان چی میدونی؟
اگه دروغ میگفتم، راه های تجارتمون برای همیشه بسته میشد
من فقط از راه های تجاریمون محافظت میکنم، همین
به خودمون دروغ میگیم ولی به هرقل نه؟
درباره محمد جوری حرف زدی که اگه
قریش میشنیدن، فکر میکردن هم دینش شدی
بحث کافیه معاویه
بابات از تو به امور سیاست و حقه های پادشاهان آگاه تره
یزید، ما رمله رو از دست دادیم،
برادرت و پدربزرگت و بزرگان قریش کشته شدن
بعد شما از راه های تجارت و حقه های پادشاهان حرف میزنید؟
اگه محمد همونجوریه که
پدرم شهادت داد، پس چرا بهش ایمان نیاریم؟
و چرا وقتی فهمید خواهرم رمله با محمد ازدواج کرده، اینقدر عصبانی شد؟
کمک میخوای؟
تو کی هستی؟
چه فرقی میکنه؟ یه رهگذر
شاید تو بیشتر از من به کمک نیاز داشته باشی
بی هدف کجا میری؟
تو کل عمرم به اندازه امروز هدایت شده نبودم
اگه اینطور بود، شب تنها بیرون نمیومدی
مگه برای یه نابینا فرقی میکنه شب باشه یا روز؟
چون تاریکی و روشنایی براش یکیه
پس احتمال اینکه راه رو گم کنی بیشتره
نابینا راه رو گم نمیکنه
کسی راه رو گم میکنه که بصیرت نداره
این حرفا رو میشناسم
شاید داری میری یثرب
بلکه ازش دور میشم
کی تو این شب راهنماییت میکنه؟
از گشنگی و تشنگی میمیری، اگه گرگ ها نخورنت
همون کسی که منو آفرید، پس هدایتم میکنه
و همون کسی که به من غذا و آب میده
و وقتی مریض میشم، اون شفام میده
و همون کسی که منو میمیرونه و بعد زنده میکنه
و همون کسی که امیدوارم گناهانمو روز قیامت ببخشه
مواظب باش
داری تو یه راه وحشتناک میری
اون راه وحشتناکو پشت سر گذاشتم
تو مواظب باش توش نری
میدونستم پیدات میکنم اینجا
به جون خودم یه چیز خیلی مهم ذهنتو مشغول کرده
به چی فکر میکنی پسر هند؟
بنی امیه هیچوقت از سود و پیروزی و بزرگی عقب نموندن
هیچ کاری رو شروع نکردن مگه اینکه
عقلشونو قبل از هوسشون به کار انداختن
مگر در مورد محمد
خیلی چیزا رو از دست دادن
بگو که به چیزی که ازش میترسم فکر نمیکنی
مگه میشه همه بزرگان و جوانان و پیران قریش...
با پیروی از محمد اشتباه کنن و فقط ما درست بگیم؟
- ما فقط از... دفاع میکنیم؟ - مگه جادوی محمد روت اثر کرده؟
جادو؟
چرا حق نباشه؟
جادو بودن برام راحت تره از اینکه
حق باشه و پدربزرگت به خاطرش مرده باشه
و داییت و برادرت حنظله
میفهمی چه حرف بدی داری میزنی؟
بعد از این همه فداکاری برای قریش؟
و لات و عزی؟
برام راحت تره که تو باطل بمیری
تا اینکه از دین محمد پیروی کنی که این بلاها رو سرمون آورد
ای مردم مکه، ارتش محمد داره میاد!
ای مردم مکه، ارتش محمد داره میاد!
ای مردم مکه، ارتش محمد داره میاد!
هر کی وارد مسجد بشه در امانه، هر کی در خونشو ببنده در امانه
هر کی وارد خونه ابوسفیان بشه در امانه
هر کی وارد مسجد بشه در امانه
هر کی وارد خونه ابوسفیان بشه در امانه
هر کی وارد...
الله اکبر
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.