Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
سوگواری داره دندونهات رو میپوسونه.
فکر کنم خوابم برد.
داشتم خواب میدیدم.
سوگواری.
داره دندونهات رو میپوسونه.
از لحاظ پزشکی امکانش هست؟
دندونها احساسات رو ثبت میکنن.
واکنش نشون میدن.
این هم مدرکش.
تراکم استخوانت داره پایین میاد.
دندانهات دارن پوک میشن.
خوب نیست.
پس...
دقیقا نمیشه گفت میپوسن.
به زبان ساده گفتم.
همسرت خانم خوشگلی بود.
آدم خوبی بود.
گمونم همچنان سوابق دندان پزشکیش اینجا باشه.
تصاویر ایکسری از دهنش توی کامپیوترتون هست.
هنوز دارم.
میخوای فایلش رو برات بفرستم؟
نه ممنون.
خیلیخب.
ولی اگه خواستی بگو.
اگه کمکی میکنه.
خب...
در مورد این قضیه سوگواری باید چیکار کنم؟
از لحاظ دندانپزشکی.
پس همسر سابقت معمار بود؟
هنوز با هم دوستیم.
هنوز توی خونهای که طراحی کرده زندگی میکنم.
با هم ساختیمش.
و چه مدته که طلاق گرفتین؟
بیست سال.
بیشتر.
و مشکلی ندارین که تنها زندگی میکنین یا نه؟
خب فکر میکردم که دوست مشترکمون در این مورد بهتون گفته باشه.
دکتر هافسترا.
که لطف کردن ما رو ندیده با هم آشنا کردن.
از نظرش دندونهامون به هم میاومد.
خب این روزها دیگه خیلی «ندیده» معنا نداره.
گوگل هست.
مطمئنم تصاویری دیدین.
من تصاویر شما رو دیدم.
همچنین چند مصاحبه.
همچنان میشه یه سری چیزها رو از گوگل مخفی کرد.
واقعا؟
پس شما تهیهکنندهی فیلمهای صنعتی نیستید؟
همچنان هر از گاهی انجامش میدم.
و اوقات فراغتتون چیکار میکنین؟
خب مثلا این رستوران مال منه.
واقعا؟
خب خیلی چیزها میگه دیگه.
واقعا؟
مالک یه رستوران وسط آرامگاهی.
همین پیامی داره دیگه، مگه نه؟
بخشی از آرامگاه هم مال منه.
مثل یه جور ویترین واسه تجارتمه.
این پیام بیشتری داره؟
خب از نظرم دکور اینجا خودش پیامی داره.
البته پیامش رو مطمئن نیستم.
همون چیزهای شوم فلزی نینجاشکل رو میگم.
اونها کفن هستن.
کفن؟
یعنی مثل کفن متوفی؟
آره.
من اختراعشون کردم.
اسم کفن تورین رو شنیدین؟
گمونم یه دو هزار سالی از رستوران شما قدیمیتر باشه.
شاید هفتصد سال.
ولی قطعا تقلبیه.
کفنهای من تقلبی نیستن.
و همسرتون، با تجارت آرامگاه مشکلی نداشت؟
تا چقدر تاریکی رو میتونین تحمل کنین؟
با تاریکی مشکلی ندارم.
وقتی که جسد بیجان همسرم رو توی تابوت پایین گذاشتیم...
میل شدیدی داشتم که باهاش توی تابوت باشم.
خیلی میل قویای بود.
اصلا طاقت نداشتم که اونجا تنها باشه...
که نفهمم چه بلایی سرش میاد.
مسئله ادبیاتی یا روشنفکرانهای نبود.
انگار که داشت من رو میکشید.
به سوزاندن فکر نکردین؟
نه.
اون یهودی بود.
و شما نیستین؟
نه.
یه ارتودکسی چیزی از شرق بلاروسم.
راستش یه جایی همون جاها به دنیا اومدم.
من یه بیدینِ مخالف با ادیانم.
خیلیخب، پس اون یهودی بود.
خب واسه یهودیها بدن باید به آرامی تجزیه بشه که روحی که...
به اون بدن وابسته بوده و اون بدن رو دوست داشته و در اطراف اون بدن پرسه میزنه...
و تمایلی به ترکش نداره و دنیا رو فقط از دریچهی چشمان اون بدن دیده...
زمان داشته باشه که در نهایت اون بدن رو کنار بذاره...
باهاش خداحافظی کنه و سپس به بهشت اوج بگیره.
و همسرتون به این اعتقاد داشت؟
گفت که میخواد حین مرگش کنار من دراز بکشه.
و شما قبول کردین؟
من هم یه جا کنارش دارم.
آهان.
میدونی، واقعا واسه هر زنی که حالا بخواد...
بیاد توی زندگیت خیلی ترسناکه.
جالبه بدونی که همین جا دفن شده...
همین بیرون.
میخوای قبرش رو ببینی؟
آرامگاه یهودیه؟
فرقه خاصی نداریم.
یا میشه گفت همونطور که متوجه شدی متعلق به دین تکنولوژیه.
و روی تمام سنگ قبرها نمایشگر کوچولو داره.
بامزهست.
بامزه؟
خب شیرینه دیگه، به شیوهی جهان سومی.
واقعا؟
آره، متوجه شدم که توی بعضی کشورها رسمه که...
عکس عزیزشون رو روی سنگ قبر میچسبونن.
یکم جلفه، ولی آدم تحت تاثیر قرار میگیره.
تصاویر معمولا ترسناک و محو شده و تارن.
پس نمایشگرها ایدهی تو بود؟
آره.
یعنی مثل اون قاب تصویرهای دیجیتال که آلبومی رو بهت نشون میدن؟
نه دقیقا.
این بکاست.
اوهوم.
دو تاست. همونطور که گفتی.
منتظرته.
چطوری باید نمایشگر رو فعال کرد؟
مال اون رو یعنی فعلا.
میخوام ببینمش.
میخوای؟
برنامهی گریوتک که از سایتمون دانلود کردی رو باز میکنی...
و با اون میتونی صفحهی مخصوصت رو کنترل کنی.
تمام اطلاعات خوب مهر و موم شده.
شوخی در نظر بگیر.
نمیتونی نمایشگر شخص دیگهای رو فعال کنی. حتی گریوتک هم نمیتونه.
چیزی که میبینی اسمش دوربین کفنیه.
اساسا یه نوع دوربین پوششیه توی قبرش.
یا بیشتر مثل یه تصویر ایکسری، یا امآرآی...
از یه پوشش دربرگیرنده از چیزی هستش که قبلا اسمش کفن بود.
وای، واقعا خودشه.
تصویر بدن تجزیهشدهی زنته.
آره، با نمای عریض همیشگی.
ولی این ارتقای جدید برنامه اجازهی بزرگنمایی با کیفیت بالا رو میده.
تو قراره اولین کسی باشی که میبینش.
وضوح بیشتر، عمق بیشتر...
چیزی که خیلی وقته داریم روش کار میکنیم.
و ببین، حالا میتونی چرخش مجازی سه بعدی در هر جهتی داشته باشی.
میبینی؟
میتونم ببینم چه اتفاقی براش میافته.
باهاش توی قبرم.
مثل حین زنده بودنش از بدنش خبر دارم، حتی بیشتر.
و این خوشحالم میکنه.
اون مایع سوگواری که داشت غرقم میکرد رو تخلیه کرده...
که داشت من رو میکشت.
وای کارش...
تو مرد جالب و دوست داشتنیای هستی، همونطور که دوست مشترکمون گفت...
ولی...
واقعا؟
مشکلی داره من سیگار بکشم؟
نه.
[امیدوارم این تصاویر خصوصی برات آرامشبخش باشن، در شب تاریک روح که پیشروست.]
پس دیشب هم یه قرار بد داشتی؟
مثل قبلی بخاطر ناراحتیت پس زده شد؟
مهارتم رو از دست دادم.
خیلی وقته که لازم نبوده زنی رو جذب کنم.
اصلا مطمئن نیستم که دارم باهاش خوش و بش میکنم یا نه.
آدم ازدواج خوبی که داشته باشه همین میشه.
من چنین مشکلی ندارم.
باید بیخیال پیدا کردن دوستدختر بشم...
یا باید باوقار توی هیچجنسگرایی فرو برم؟
هیچوقت نمیتونی بکا رو جایگزین کنی.
سعی هم نمیکنم.
عاشق بدنش بودم.
چیزی که خیلی تحریکآمیز در موردش حرف زدی شبیه بدن منه.
خب تو هم بدنش رو داری.
من بدن خودم رو دارم.
زندگیت الان واقعا اینه؟
اصلاح سگ؟
من عاشق سگهام.
ولی درواقع دامپزشکی.
نه.
نمیتونی از طریق جراحی به سگها عشق بورزی؟
وجه تجاریش من رو مضطرب میکرد.
بیشتر از مضطرب.
الان فقط سگها رو خوشگل میکنم.
صاحبشون بابتش ازم تشکر میکنه.
تا حالا بحثی پیش نیومده که عامل زیبایی چیه؟
هر از گاهی یه عوضی میاد.
فورا بیرونشون میکنم.
خب، صحبت جراحی شد...
واقعا شد؟
من بهش اشاره کردم.
خیلیخب، باشه.
خواهرت...
پس در این مورد قراره حرف بزنیم.
قبلا میگفتی که میخواستن توی بیمارستان خواهرت رو بکشن.
و تو هم میگفتی من فقط بدگمانم.
درواقع هر بار که دکتر میاومد ملاقاتش من رو از اتاق بیرون میکردی.
اصلا نمیذاشتی اطلاعاتی ازشون به دست بیاریم.
خیلی واضح باهاشون دشمنی داشتی.
ازشون متنفر بودم.
خب خبر داشتن.
مطمئنم داشتن.
میدونستن که از نقشههاشون خبر دارم.
از نقشهی دکترها.
آره.
اون قضیه شوروی رو خودت بهم گفتی.
فانتزی بدگمانی استالین از یهودیها بود.
بهانهای واسه خلاص شدن از شر دکترهای یهودی.
بهشون میگفت دکترهای قاتل، دکترهای تروریست، دکترهای یهودیای که...
قهرمانان شوروی رو حین مریضی و آسیبپذیریشون ترور میکردن.
نقشهای که من در ذهن داشتم یکم واقعبینانهتر بود.
بگو ببینم؟
فقط میدونستم که بکا رو به سمت...
درمانهای تجربیای سوق میدادن که در موردش صادق نبودن.
درمانهایی خطرناک و احتمالا غیرقانونی.
انگار که واسشون یه خوکچه هندی بود.
یه موش آزمایشگاهی.
این واقعبینانهتره؟
نسخهی منه.
لپتاپم رو آوردم.
من به اون صفحه نگاه نمیکنم.
میدونی که چه حسی بهش دارم.
میدونی چی واسم چندشه؟
کاری که میکنم؟
که تماشاگر جسدی.
ازش پول در میاری.
پوسیدن خواهرم توی قبرش رو تماشا میکنی.
من یه چیزی توی اون قبر میبینم.
مطمئنم همینطوره.
و نمیدونم چیه.
یعنی چی؟
همینجا توی نمای نزدیک سه بعدی دارمش.
اذیتکنندهست.
و تو شاید بدونی چیه.
چرا من بدونم؟
تو با جسدها آشنایی داری، و با دکترها.
خیلیخب.
دارم به چی نگاه میکنم؟
این نمای کامل بدن بکاست.
حالا میچرخونمش و روی جمجمهاش بزرگنمایی میکنم.
اینجا چی میبینی؟
توی جمجمهی خواهر مرحومم هستیم؟
هستیم.
فکر کن یه جور کالبدشکافی با دوربین کفنیه.
ما هم آسیبشناسیم.
اصلا نمیدونیم این کیه.
اینطوری باهاش کنار میاومدی؟
استراتژی سوگواریت اینه؟
خب یه روشه دیگه.
خب، اون چیه؟
شبیه یه جور دستگاه ردیابیه.
شوخیت گرفته؟
چرا باید چنین حرفی بزنی؟
بیشتر فکر میکردم زائده یا پولیپ باشه، یا غدهای که مرور زمان...
سنگ شده و شبیه یه چیز دیگه شده باشه.
از شکلهای ارگانیک استفاده میکنن، که مخفیشون کنن.
همه خبر دارن.
میکنن؟
دکترها.
آهان.
همونها که نقشه میریزن.
آره.
خودشون.
من فکر میکردم شاید تاثیر خود کفن باشه.
بخاطر تشعشعاتش.
واقعا نمونه دیگهای نداریم که روش تحقیق کنیم.
چون ببین، کلی از اینها روی کل استخوانهاش هست.
با اشکال متفاوت، اصلا هم تجزیه نمیشن.
سفتن.
حدس من دستگاه ردیابیه.
که از عمد وقتی زنده بوده ایجاد شدن.
از بدنش به عنوان کارخانهی تولید استفاده کردن.
انقدر زیاد؟
شبکه توری، مکانیاب جیپیاس، کالیبراتور حرکتی.
چرا باید چنین کاری بکنن؟
خب خودت بگو.
واضحه که داشتن به وسیلهی اون تو رو ردیابی میکردن.
به وسیلهی بدنش.
پس گمونم دو کار بتونی بکنی.
میتونی بیاریش بیرون و یه نگاهی بندازی.
باحال میشه، نه؟
یه سلامی بکنی.
بقیهی جسدهایی که کفنپیچ کردی رو در بیاری.
ببینی کاغذکادوی کریسمسشون ناهنجاریای ایجاد کرده یا نه.
تری.
چرا کسی باید بخواد من رو ردیابی کنه؟
آره، درسته.
تو قبلا تهیهکنندهی فیلمهای صنعتی بودی.
تری.
ببین، بکا یه سری چیزها گفته.
مطمئنم از خودش درآورده.
شوخیش گرفته دیگه.
تری.
یادم رفت چی گفته کارش، جدی میگم.
واقعا میگم.
هی پاپ، پاپ.
هی!
سمت لالهها نرو!
دیوانه شدی؟
چی شده؟
همین دیروز واسه ناهار اونجا بودم.
حتما بعدش رخ داده.
بعد تعطیلی رستوران.
نیمه شب، اوایل صبح. هر چی.
تاریک بوده دیگه.
فیلمش از کجا اومده؟
از دوربین امنیتی نیست.
داره بین خرابههاش قدم میزنه.
دوربین غیرفعال شده.
یه نفر زدش و بردش.
فیلمش رو از کجا آوردین؟
امروز صبح به دستم رسید.
کارکنان رستوران خسارت رو تایید کردن.
میخواستن بهشون بگیم زنگ بزنن پلیس.
بگو نزنن.
نمیخوایم موضوع علنی بشه.
گفتم.
تا الان خوب پیش رفته.
مطبوعات باخبر نشدن.
تا وقتی که خسارت رو ارزیابی نکردم باید...
رستوران رو تعطیل کنیم تا تمام دسترسیها به آرامگاه بسته بشه.
ممکنه عزادارها اعتراض کنن.
یه بهانهای واسش پیدا کن.
تعمیرات، امنیت، ارتقا، هر چیزی.
صبر کن.
هنوز تموم نشده.
چی؟
به موری نیاز داری.
سلام.
وای.
واقعا اون قضیه ژاپنی رو بیش از حد پیش بردی.
باید یه کاری میکردم.
گمونم تبدیل به یه شخص دیگه میشدم.
خانهی زندگی مشترک رو فروختی.
واسه فروش گذاشتمش.
برادرم در سوگواری.
هنوز در کنارتم.
شش سال گذشته.
عزادار ازدواجتی.
طلاقی که احساس مرگ داشت.
اخیرا تری رو ندیدی؟
اخیرا، چرا.
در مورد تو حرفی نزدیم.
معلومه نزدین.
واسه اون هم مرگه.
مرگ من.
جشن میگیره.
در هر صورت دیگه.
چی میبینیم اینجا؟
عملا جایگزین ایستگاه نظارهمون در مرکز گریوتکه.
همونی که تو واسمون ساختی.
میخواستم بتونم از خونه کار کنم.
و به من زنگ نزدی؟
از کارم توی کارخونه خوشت نیومد؟
موری، بخشی از همون پروژه با افرادی بود که آپارتمان رو درست کردن.
یه سری چیزها از دیوار و زیر کفپوش رد میشد.
نمیتونستم مقاومت کنم، و خسته هم بودم.
و گذاشتی نمونه کارم توی کارخونه رو ببینن؟
آره.
اون موقع بدگمان نبودی؟
خسته بودم.
ولی الان من رو میخوای.
الان بدگمانم.
اوضاع...
اوضاع داره عجیب میشه.
خب این چیه؟
اوه.
آلبوم معمولی خانوادگی نیست.
نه.
واست سخت نیست؟
بهم آرامش میده.
تو چی؟
تجزیه شدن بدن خواهرزنم؟
نمیدونم.
واقعا نمیدونم.
و خیلی شبیه تریه.
آره.
انگار توی فضا معلقه.
به نحوی هم خوشگله.
خب دیگه چی؟
چه کمکی از دستم برمیاد؟
چه بیرحمانه.
واقعا خیلی متنفر بودن.
گمونم خودت شخصا دیدیش دیگه.
نه.
نه؟
جدا؟
چطور نرفتی ببینی؟
میترسیدم ببینم.
با قبر بکا هم کاری داشتن؟
از فیلم مشخص نیست...
گمونم روش رو خراب کردن.
دیگه ازش تصویری به دستم نمیرسه.
از قبر بکا و چند نفر دیگه تصویر داشتم.
گوش کن، یه سری از مشتریانم قبول کردن که...
واسه تحقیقات نگاهی به قبرشون بندازم.
اگه موافقت میکردن بهشون تخفیف میدادم.
به اون اطلاعات هم دسترسی ندارم.
بیرونم کردن.
اونها همهچیز رو رمزنگاری کردن.
احتمالا تمام مشتریهام هم از دیدن قبرهاشون محروم شدن.
باج میخوان؟
هر کی هستن باج نمیخوان.
خب پس چی میخوان؟
سوال همینه.
و خرابکاری هم کار اونها بوده؟
ممکنه تصادفی باشه؟
خودم یه شکی دارم، ولی نمیخوام طرز فکرت رو به سمتی ببرم.
من توی ارتقای جدیدمون میکرواسکن آوردم، ارتقا به وضوح 8 کی.
8 کی؟
بدون من این کار رو کردی؟
همونایی خونه رو بازسازی کردن واست کردن؟
یه سری دیگه بودن.
امکانش هست؟
ممکنه بخاطر فشار به سیستم باشه؟
و اگه هک باشه، میتونی هک رو از بین ببری؟
میتونی همینجا مستقر بشی.
غذا سفارش میدم.
چرا نمیسپری به دوستهای ژاپنیت؟
شبکه رو بلدن دیگه.
ژاپنی نبودن...
چینی بودن.
همون شرکتی بودن که توی ساخت و طراحی کفن باهام همکاری کردن.
و از کجا معلوم.
ممکنه اونهام دخیل باشن.
از غذای حاضری خوشت میاد دیگه؟
سوپ ماتزو بال.
پاسترامی با نون، ولی بدون خیارشور.
ترشیش زیاده.
خارج از اون، هانی چطوره؟
نمیدونم داره بهم کمک میکنه یا روانیم میکنه.
اگه خواستی همیشه میتونم تبدیل به یه خرس کوالا بکنمش.
فقط بهم بگو.
سلام هانی.
سلام کارش.
چه خبر؟
موری الان پیشنهاد داد که تبدیل به خرس کوالا بکنتت.
خب اگه خواستهات اینه، من مشکلی ندارم.
ولی واسه همین من رو احضار کردی؟
واقعا خوب من رو میشناسی.
میخوام واسم نوبت دکتر بگیری.
حالت خوب نیست؟
نه، اینطوری نیست.
میخوام با دکتر اکلر حرف بزنم، سرطانشناسی که مسئول درمان بکا بود.
وای، چهار سال گذشته.
هنوز هست؟
میدونی کجا پیداش کنی.
باید خصوصی و مخفیانه باشه.
الان بهش رسیدگی میکنم.
ولی یادت نره محتوایی که واسه مشتری مجارستانی واست آماده کردم رو بازبینی کنی.
واست یه یادآور میذارم.
شب بخیر.
باز چی شده؟
دکتر اکلر سینهی چپ رو لازم داره.
از کجا میدونی؟
از گردن بند.
باید اسمش رو بذارن تماسگیرنده.
باهام تماس میگیره.
مگه نگفتن به سینه احتیاجی نیست.
هر کدومش، چپ یا راست.
میگه که سینهی چپ رو لازم دارن.
چرا؟
چون موردعلاقهی منه؟
خبر دارن؟
گمون نکنم خبر داشته باشن.
خودم هم گمون نکنم خبر داشتم.
موردعلاقته چون از سینهی راستم بزرگتره؟
احتمالا.
و یه جورهایی دوستانهتره.
وقتی باهاشون آشنا شدم دوستانهتر بود.
الان هر دوشون دوستانهان.
دوباره داری حرف میزنیها.
امشب برمیگردم.
اگه هم نشد فردا صبح زود برمیگردم.
قبل ساعت شیش.
خب گمونم یه چیزی توی صفحهی قفلی که هکرها درست کردن پیدا کردم.
آهان.
چه چیزی؟
نتونستن جلوی خودشون رو بگیرن که پز ندن.
این طلسمها رو جستجو کردم که همه رمزین و به مراسم تدفین...
و خاکسپاری وایکینگها اشاره دارن.
که منطقیه، چون سرورها همه توی ایسلندن.
ایسلند؟
آره. پایتختش، ریکیاویک.
با یه گروه زیست محیطی در ایسلند در ارتباط بودیم.
مایلن که یه آرامگاه گریوتک...
در یکی از میدانهای گدازهایشون افتتاح کنیم.
ممکنه اعتراضی به این تصمیم بوده باشه.
خب این تصرف سرور و رمزنگاریش رو توضیح میده، ولی خرابکاری...
جدا بوده؟
برنامهریزی شده بوده یا تصادفی؟
در مورد دکتر اکلر یه مشکلی هست.
مشکل؟
ظاهرا ناپدید شده.
منظورت چیه؟
ظاهرا واسه یه کنفرانس بینالمللی در مورد شیمیدرمانی رفته ریکیاویک.
ریکیاویک، باز هم؟
باز هم؟
رفته ایسلند؟
و الان کسی پیداش نمیکنه.
همه نگرانشن.
منظور از همه کیه؟
همکارانش توی بیمارستان، همسرش.
یه همکار نگران اکلر رو پیدا کن که با اکلر روی پروندهی بکا کار کرده باشه.
یه نفر که باهام حرف بزنه.
الان رسیدگی میکنم.
هنوز خودت شخصا خسارت رو ندیدی؟
اول باید ببندیمش.
نمیخوایم موضوع علنی بشه و باعث وحشت بشه.
و میخواستم یکی همراهم باشه.
منظورم تویی.
خیلیخب، هستم.
هک.
شبکه رو برگردوندیم؟
گیر کردم.
دوست ندارم اعتراف کنم ولی...
نمیتونی وارد بشی؟
واقعا کارشون خوبه، هر کی که هستن.
عملا بیرونمون کردن.
باید منتظر حرکت بعدیشون باشیم.
البته اگه حرکت بعدی در کار باشه.
فونر میگه مسئله سیاسیه.
سیاستهای آرامگاهها.
معتقده شاید اینجا یه نفر رو استخدام کردن.
ولی وقتی بحث گول زدن شهرداری باشه تو حرف نداری...
پس خیلی واست سخت نیست.
جدا؟
آره.
و بذار یه سوال حساس سیاسی ازت بپرسم.
زن سابقم رو گاییدی؟
چی؟
تری؟
زن سابقم، آره دیگه.
خواهر زن سابقت.
سابق محسوب میشه؟
مرگ بکا یعنی دیگه با خانوادهاش نسبتی ندارم؟
خب از بحث قانونیش خبر ندارم.
ولی... گاییدی؟
نه، حتی نزدیکش هم نشدم.
یعنی اگه گاییدی درکت میکنم.
مجرد و جذابه.
و به طرز فاجعهباری روانیه.
آره، خوب میدونم...
یعنی نه؟
نگاییدی؟
یعنی اصلا بهش فکر هم نکردی؟
یه لحظه به ذهنم خطور کرد، وقتی که مشتاق بودم بدن بکا رو دوباره بغل کنم.
بدن ماهر و مادرانه رو.
ولی نه.
تری رو نه.
میتونی مقاومت کنی؟
موری.
وقتی بکا عمیقا تحتتاثیر مسکن بود، یه بار خندید و بهم گفت...
وقتی مُردم سمت خواهرم نرو.
خودش گفت؟
آره.
گفت.
خبر داشت میمیره.
پس نه.
هرگز.
ممکنه خطرناک باشه.
اونجا کابلها اتصالی کردن.
ولتاژ پایینه، ولی آره، احتیاط میکنیم.
یه گروه کامل این پشت لازم داریم.
حفاری بزرگی لازمه.
از مشتریها و کارمندهای دولتی مجوز لازم داریم.
ازش متنفرم.
پتک و کلنگ آوردن، شاید هم سیمبر....
دستکش پلاستیکی پوشیدن.
روانیهای خودجوش مذهبی نبودن.
اونهام میان دیگه؟
آره بابا.
بهمون میگن آتئیستهای کافر تکنولوژیگرا.
ولی الان فکر نمیکنم کار اونها باشه.
ممکنه کار بومتروریستها باشه.
عاشق نابود کردن تکنولوژین.
جدا؟
یه سری گروهها کلا با دفن کردن مخالفن...
مخصوصا دفن کردن تکنولوژی در سینهی مادر زمین.
سوزاندن و بازیافت رو ترجیح میدن.
باید خیلی زود به پلیس خبر بدی.
الان مشکلمون علنی نشدن ماجراست نه وجه غیرقانونیش.
و مشتریهای خیلی مضطربی الان منتظر جوابمن.
ولی میدونی، متوجه یه چیز عجیبیم.
جدا؟
واسه یه خشم ویرانگر وحشیانه خیلی...
منظم به نظر میاد.
یعنی؟
هدفگذاری شده به نظر میاد.
فضای بین قبرهای تخریبشده رو ببین.
به نظرم دنبال قبرهای خاص و اسامی و افراد خاص بودن.
هدفگذاری شده بودن.
شاید.
نمیدونم.
پس بکا هم یکی از اونها میبود.
یکی از اهداف.
آره.
هیچی. چیزی نمیاد.
آخه چرا؟
اگه موضوع محیط زیست نبوده پس انگیزهشون چی بوده؟
ترسوندن؟
ترسوندن تو؟
ترسوندن خانوادهها؟
شاید...
معمای ارتباطی قدیمیه دیگه.
چه چیزی مردهها رو ارتباط میده؟
چی وصلشون میکنه؟
به بکا؟
آره.
به بکا.
خیلی عمیق کاری نکردن.
نه.
اگه همه اینطوری باشن گمون نکنم لازم باشه نبشقبر کنیم.
این کابل فیبر نوری رو ببین.
روش علامت شنود هست.
پس حین وحشیگریشون یه نفر وقت داشته که شنودش کنه.
پس...
خیلی هم دیوانهوار رفتار نکردن.
با آرامش دنبال اطلاعات بودن.
بکا رو آپلود میکردن.
همهاش رو.
و ازت میگرفتنش.
کارولی زابو فقط یه مرد جاهطلب نیست.
مردی با یه بینشه، بینشی که باعث شده سیتادل تکنولوژی...
به پیشگامی در زمینهی خودروهای الکتریکی در بیش از 32 کشور برسه...
و ما رو به سمت آیندهای با محیطی پاکتر هدایت کرده.
ماجراجویی کارولی زابو از سال 1945 در بوداپست مجارستان، محل تولدش آغاز شد.
در 1956 در یازده سالگی کارولی همراه والدینش...
از مجارستان فرار کرد و به کانادا پناهنده شد.
در سال 1965 در سن نوزده سالگی تجارت کوچکی را در زیرزمین خانهاش شروع کرد...
و در 15 سال آینده به صورت مداوم به آن وسعت داد.
در 1980 زابو اولین کارخانهاش را تاسیس کرد...
و تجارتش را سرتاسر کانادا گسترش داد.
در مدت 43 سال آینده او سیتادل تکنولوژی را...
به گروه تولیدی بینالمللیای که الان است تبدیل کرد.
مطمئن هستم که ریشههای فرهنگی من...
در دو کشور متفاوت زیباست...
کانادا و مجارستان بهم پهنای باندی دادن که بینش تکنولوژیای رو ارائه بدم...
که فقط الکترونیک نیست...
بلکه عصبیه....
ارگانیکه...
انسانیه.
به نظرم این تنها روشیه که میتونیم باهاش...
آیندهای قابل زیست رو برای دنیا تضمین کنیم.
من سومین زابو هستم.
کارش هستم. خوشوقتم.
شوهرم کارولی داره میمیره.
مجارستانیه.
میخواد که دفن بشه، سوزونده نشه.
متوجهام.
شاید بشید.
شاید هم نه.
قبلا دائما اینجا غذا میخوردیم.
عاشق یونانه.
یونانِ مجارستانی.
بهش سخت نمیگیرم.
در واقع الان هم اومدیم سفارشش رو تحویل بگیریم.
احتمالا باعث مرگش میشه...
ولی...
در هر صورت قراره بمیره دیگه.
متاسفم که اینطور شده.
البته.
از آرامگاههاییتون که پیشنهاد دادید بهم گفت. همون اروپاییها.
میخواد تمام هزینههای گریوتک بوداپست رو پرداخت کنه، مسلما چون زادگاهشه.
و امیدواره که اونجا دفن بشه.
وکیلهاتون این رو گفتن.
قطعا میشه ترتیبش رو داد.
من از 23 سالگی نابیناییم شروع شد.
به کارولی گفتم که تواناییش رو ندارم...
که اون نمایشگرهای سنگ قبر محشری که میسازید رو ببینم.
خندید.
در مورد صفحات لمسی شوخی کرد.
بیرحم نیست، ولی بدش نمیاد که باهام شوخی کنه.
درواقع چیزی هست که باید هم دربارش حرف بزنیم.
تکنولوژی لمسی خارقالعادهای هم توی کار هست.
فناوری بساوشی و لمسی حتی برای بیناها هم عالیه
که احساس دخیل بودن داشته باشن و فقط بیننده نباشن.
یا میشه گفت تماشاگر نباشن.
گمونم باعث میشه قیمتش هم بیشتر بشه، درسته؟
متاسفانه قطعا.
یه سوالی بود که خواست ازتون بپرسم.
بله؟
چیزی نیست که بفهمم، واسه همین میخوام که تلفنم سوال رو...
ازتون بپرسه و جوابتون رو برای کارولی ضبط کنم.
مشکلی نیست.
نامهی گریوتک از کارولی رو بخون.
چرا انقدر تند حرف میزنه؟
متوجه نمیشم.
ببخشید، اشتباه منه.
وقتی آدم کور میشه گوشهاش خیلی فعال میشن.
مثل وقتی که میخونی و جملات رو کامل میخونی و صرفا نه کلمات رو.
الان براتون آرومش میکنم.
نامهی گریوتک از کارولی را با سرعت معمولی بخون.
دوستانم در دولت مجارستان بهم گفتند که نگرانیای هست که...
آرامگاه بوداپست ممکنه به عنوان دستگاه الکترونیکی...
نظارت اطلاعاتی شبکه توری توسط جیآریوی روسیه...
و یا اساسا اطلاعات نظامی استفاده بشه.
امکانش هست؟
ممکنه حقیقت داشته باشه؟
مشخصا نمیخوام که جسدم بخشی از چنین چیزی باشه.
به تضمین نیاز دارم.
مجارستانیها حق دارن نگران باشن؟
هم...
باهاش سر و کله زدیم دیگه نه؟
با شبکهی توری کفن.
آره.
عواقب ناخواستهای داشت، ولی آره.
و مطمئنیم که میشه ازش به عنوان گره نظارتی استفاده کرد؟
خب، یه جورهایی.
هر کدوم از آرامگاههامون کفنهاش رو به شکل شبکهای در میاره...
که طراحی شده که به عزادارها خدمت بدن، دستورالعملها دیدن رو...
از اپلیکیشن گریوتک دریافت میکنه، تصاویر رو به نمایشگرها و گوشیها ارسال میکنه.
پس اگه شبکهی آرامگاه هک بشه...
میشه ازش برای نظارت استفاده کرد، درسته؟
عواقب ناخواستهایه، ولی آره.
خب، چی رو میشه دید؟
خب واسه شروع مثلا هر چیزی که توی موبایل عزادار باشه.
میتونه هر جایی که بعد آرامگاه رفتن ردیابیشون کنه.
این که پیش پا افتاده است.
این رو میشه از مشتریهای داروخانه هم به دست آورد.
دیگه چی؟
میتونه به عنوان یه گرهی ماهوارهای عمل کنه.
اگه در مورد هک روسها یا چینیها حرف میزنیم.
یا یه آرامگاه ساده در بوداپست.
خب میتونه با تمام آرامگاههای دیگهمون در دنیا ترکیب بشه.
میشه گفت شبکهای از شبکههای توری.
البته اگه تا اونجا برسیم.
ولی به چه هدفی آخه؟
این روزها شبکهی بینالمللی واسه هک کردن زیاده.
چرا یه دسته مُردهی کفنپیچ بینامللی؟
میتونم خیلی زود بررسیش کنم.
این مشتری رو میخوام.
در زمینه خودروسازی خیلی آدم موفقی بوده.
و دوستان پرقدرتی داره.
میخوام که جسدس توی آرامگاه ما بپوسه.
چیکار میکنی کارش؟
میخواستم ببینم پیچیده شدن چه حسی داره. کفن شدن.
اون حسش نکرد.
واسه زندهها نیست.
شاید واسه مُردهها هم نباشه.
ممکنه اشتباه بزرگی باشه.
خرابکاریشون اذیتت کرده.
شاید حق دارن.
شاید فقط موضوع سیاسیه.
یا هم مسئلهی اقتصاد.
یعنی چی؟
دفن مردگان موضوع مهمیه.
نقشهات واسه سلطهی جهانی چی؟
توهمه.
فقط باید خودم رو دفن کنم.
وقتی وارد حالت افسردهات میشی رو دوست ندارم.
یه چیزی پیدا کردم.
یه نفر که زودی خوشحالت میکنه.
جدا؟
رشد استخوانی.
معموله؟
پاسخ طبیعی بدن به سرطانه، به شیمیدرمانی و تشعشع.
بیرحمه.
همسرتونه؟
توی قبرش؟
آره.
وضوح این خیلی خوبه.
دوربین کفنی بود اسمش؟
آره، مال خودمونه.
و از خودتون منظور شرکت چینیای هستش که کمک کرد درستش کنین؟
فنآوریهای پنجه براق؟
آره.
شما از کجا میدونین؟
گریوتک هم توی سایتشون لیست شده، همراه با چندین سازنده...
دستگاه پرتودرمانی که ما توی بیمارستان استفاده میکنیم.
مطمئنم حین پرتودرمانی همسرتون...
از فنآوری پنجه براق استفاده کردم.
خب ارتباط تحریک آمیزیه.
راستش آواتارتون وقتی باهام تماس گرفت...
پیشنهاد داد که یه سری تحقیقات مقدماتی انجام بدم.
خیلی زیرکه.
هانی بود دیگه؟
آره، هانی خیلی زیرکه.
خب شکل این زائدهها...
مکانشون، تعدادشون...
غیرمعمول نیست؟
سرطان واقعهی خیلی خلاقیه.
دائما رشدهای خاص و جدیدی میبینیم.
یعنی احتمالش نیست که اینها...
هدفی داشته باشن؟
هدف؟
یعنی به درد سرطان بخورن؟
یعنی به درد انسانها بخورن.
متوجه منظورتون نشدم، یعنی...
چیزی که علم پزشکی واسش برای درمان سرطان استفاده کنه؟ چنین چیزی؟
بیشتر هدف سیاسی مدنظرم بود.
یا حتی ارتشی و استراتژیک.
واقعا در تخصص من نیست.
قطعا مطمئنم چنین چیزی تا حالا ندیدم.
شاید باید تصاویر اسکنهایی که از همسرم وقتی زنده بود گفتید رو ببینم.
چون حس میکنم این زائدههایی که میگیم بعد از مرگش توی قبر شکل گرفتن.
امکان نداره.
وقتی استخوان بمیره، سرطان هم میمیره.
و اسکنها چی؟
یادتون میاد این ناهنجاریها رو وقتی زنده بود توی اسکن دیده باشید؟
خیلی وقت پیش بود.
به خاطر ندارم.
یادمه که مریض دوستداشتنی و باتحملی بود.
خیلی مهربان بود.
و اسکنها پیش کیه؟
یعنی فایلهای دکتر اکلر.
اون سرطانشناس اصلی بود.
ظاهرا در مناطق طبیعی ایسلند غیبش زده.
طبق چیزی که ازش میشناسم رفته چشمهی آب گرم.
اخیرا طلاق بدی رو تجربه کرده.
بله؟
ببخشید، میشه تصاویر کیفیت بالاتون رو واسم ارسال کنید؟
میخوام بیرونزدگیهای استخوانها رو با کیفیت شما ببینم.
بخاطر توزیع معمول و ساختاریشون کمیاب هستن.
از این مطمئنم.
اگه چیزی بود که بتونم بگم قول میدم که با هانی تماس بگیرم.
سلام کارش.
چی شده هانی؟
گفتم یکم آرامش خزدار لازمت میشه.
فکر موری بود، یادته؟
چرا چنین فکری کردی؟
ردت رو زدم.
فهمیدم کجایی.
بیمارستان غمناک.
آره، خب چی؟
یه چیز عجیب پیدا کردم.
عالیه.
سومین زابو میخواد ببینت که در مورد...
تحقیقات حرف بزنه؟
میگه خودتون میدونید منظورش چیه.
آره، باشه.
کجا و کی؟
ظاهرا توی یه هتله.
گفت که خونهاش مثل یه بیمارستان شده.
- شوهرش... - آره، فهمیدم.
خب هانی...
بله کارش؟
عادت کوالا شدن رو بذار کنار، خب؟
حتما کارش.
کاری نداره.
وای!
بدون کت خزم سردهها.
درست به موقع.
خوبه.
خدمتکار اتاق لازم داشتم.
چی میشه گفت؟
سخت گذشته.
تصور میکنم.
لزومی نداره تصور کنی.
خودت میدونی.
خودت تجربهاش کردی.
آهان.
تحقیقاتی که به هانی گفتی اینه؟
نه.
ولی البته... در موردت تحقیق کردم.
راستی، قضیهی...
کوالا چیه؟
چی؟
هانی جلوی تو...
- با ظاهر... - آره.
دستیارم دیدش.
یعنی صداش که دقیقا مثل قبل بود.
یه نفر شوخیش گرفته بوده.
خب...
تحقیقات؟
آره.
با دولت مجارستان...
و بدگمانیشون واسه جاسوسی...
دربارهی گریوتک بوداپست چطور برخورد کنیم؟
راستش... راه حل آسونی نیست.
دائما با این نگرانی دست و پنجه نرم میکنیم.
همیشه ترکیبی از تکنولوژی، دین، پول و سیاسته...
به نحوی میشه گفت ترکیب خوبی نیست.
میشه به صورتت دست بزنم؟
صورت من؟
صورتت.
بهش دست بزنم دیگه.
واکنش لمسی.
هم...
حتما.
یکی از چیزهایی که دلم خیلی واسش تنگ میشه.
از وقتی که کارولی مریض شد...
و بداخلاق شد...
لمس کردن...
الان دیگه لمسم نمیکنه... و وقتی من لمسش میکنم...
مقاومت میکنه.
با تو و بکا هم همین شد؟
اواخر...
دیگه سیستم دفاعی نداشت.
حتی میترسیدیم هم رو ببوسیم...
بخاطر احتمال فرصتطلبی عفونتها.
نمیتونستیم هم رو لمس کنیم...
یا حتی در آغوش بگیریم.
چون غدهها به استخوانهاش هم حمله کرده بودن...
و مثل خرده شیشه شکستنی شده بودن.
توی تخت غلت میخورد و...
دندههاش ترک میخورد.
پس امکان سکس نبود؟
امکان سکس نبود.
از اون موقع... چهار سال گذشته.
واسه تو هم سکس ممکن نبوده؟
میشه دوباره به صورتت دست بزنم؟
قرار بود امروز صبح برگردی.
از چیزی که فکر میکردن بیشتر طول کشید.
یه چیزی پیدا کردن.
یه چیزی پیدا کردن؟
زند زیرین... سمت چپی...
از بین رفته بود.
دستم فقط...
فقط پوست و عضلهاش سالم بود.
نه.
دستم رو هم علاوه بر سینهام برداشتن.
همهی سمت چپ رو.
توی تعادلم مشکل دارم.
تعادل ندارم.
ولی باهاش کنار میام.
چیزی نمیشه.
دارن نابودت میکنن.
همچنان میتونیم سکس کنیم ولی.
خوشت میاد؟
خیلی از بین رفتم؟
هنوز من رو میپسندی؟
هنوز میپسندم.
چیه؟
نگرانم.
جدی؟
اگه بغلت کنم استخوانهات نمیشکنن؟
بغلم کن.
لگنم...
شکست.
لگنم.
لگنم شکست.
نه، نه، نه!
نمیخوام تکون بخورم.
همهچیز میشکنه.
گردنبندم کجاست؟
ببخشید.
ببخشید.
خیلی ببخشید.
زودی میان سراغم.
واقعا کارشون خوبه.
همهچیز درست میشه.
همهچیز درست میشه.
واقعا حال داد که شبهباکرگیت رو ازت گرفتم.
انقدر واست ترسناک بود؟
خیلی صداهای عجیبی در میاوردی.
راستش هنوز یکم توی شوکم.
انقدر خوب بود؟
قوی بود.
هنوز لرز دارم.
کارش.
یه هشداری بهت میدم.
هشدار؟
به هانی اعتماد نکن.
چی؟
به آواتارت اعتماد نکن.
نشتی داره.
نشتی داره؟
ظاهرا قبل اینکه تصویر کوالاش ثابت بشه یه لرزشی داشته.
کارکنانم فهمیدن توی کدهاش چیزهای عجیبی هست.
کدی که...
به چه معناست؟
کاملا یه موجود هوشمصنوعی کاملا مستقل نیست.
یه نفر کنترلش میکنه.
میدونی، مثل یه عروسک
رونهای خوشمزهای داری.
چطوری کارش؟
کمک میخوای؟
میخوای با کسی فیستایم کنی؟
من میتونم واست بکنم.
این یکی رو خودم میکنم هانی.
باید احساس بدردبخوری و متصل بودن بکنم.
تو برو یکم بخواب.
یکم مضطرب به نظر میای.
وای.
هانی مضطرب.
خوب نیست.
خیلیخب نابغه.
خودت تنها برو توی کارش.
من میرم یکم استراحت کنم.
این تپهها قبرن.
زیبان. در این شکی نیست.
گمونم در اصل کاتولیک باشن.
سمت کلیسا آره.
مال هفتصد سال پیشه.
ولی خود کلیسا نه.
مال لوتریانیسمه.
همیشه پیچیدهست.
دفن رو میگم.
راستی، آتشفشانها.
آره.
من تحقیقات محیطیم رو در مورد آتشفشانهای فعال سرتاسر دنیا انجام دادم.
که شامل ایسلند هم میشد دیگه.
باید یه فیلم درست میکردم و حینش...
خاکستر آتشفشانی و...
گاز سولفور دیاکسید تنفس کردم.
نابودم کرد.
وای.
میدونستم یه مشکلی هست وقتی...
مریام رو کامل با سرفه بالا آوردم.
همینطور از دهنم پرت شد بیرون و افتاد روی زمین.
وای.
سولفور دیاکسید...
خیلی زود با بزاق دهن ترکیب میشه...
و تبدیل به سولفوریک اسید میشه و زنده زنده میخورت.
وای.
قصد داری اینجا بیای دیدن آتشفشانهامون؟
خب آره، شاید.
ولی نفس نمیکشم دیگه.
واسه رژیمت خوبه، چون دیگه چیزی نمیخوری.
همش سرمه.
الوار، واست تعریف کردم که اینجا در تورنتو...
چه اتفاقی واسه یه آرامگاه اولیه رخ داد.
آره، یادمه.
همیشه اول باید صدام رو توضیح بدم...
وگرنه ملت فکر میکنن دارم مسخره بازی در میارم.
متوجه شدم.
ولی همچنین باعث میشه که بفهمی...
چقدر به مسائل محیط زیستی متعهدم.
و همچنین به جزیرهی کوچولوی وحشتناکمون.
آره، میفهمم.
همچنین توضیح میده که چرا اسم گروهمون اعتراضات آتشفشانیه.
در این مورد فکر کردم.
جسدهای آرامگاهتون در...
کفنهای سمی و رادیواکتیو پیچیده شده.
و همین الان که داریم حرف میزنیم...
سماشون به سمت هستهی سرزمینتون حرکت میکنه.
تحقیقاتمون نشون داد که امکانش وجود نداره.
تحقیقات شما سازههای دروغین کاپیتالیستیه.
به رئیسجمهورمون هشدار دادم که با شما همکاری نکنه.
همونکه میدونی، سوزاندن جنازه تنها راهیه که در آینده میشه بهش تکیه کرد.
و اون هم داره باهامون موافقت میکنه.
و همچنین ترتیبش رو دادی که گریوتک تورنتو تخریب بشه که پیامی رو برسونی؟
من شیوهاش رو قبول دارم، ولی کار ما نبود.
یعنی نمیشه گفت یه سرکشی از معترضان آتشفشانی بوده؟
ما اینجا همه سرکشیم.
و خوشحال میشیم که بگیم کار ما بوده.
ولی...
کار ما نبوده.
کار کسی از این جزیره نبوده.
کارولی خیلی به ایدهی کفنهات...
و دوربینهای کفنی و این فناوری علاقهمند شده.
میخواد علاوه بر آرامگاهها توی کفنها هم سرمایهگذاری کنه.
محشره.
ولی نگران چینیهاست.
از چه نظر؟
اونها کفنهات رو میسازن دیگه، درسته؟
آره، در گریوتک سرمایهگذاری کردن و ما هم در طراحیشون دست داریم.
شرکتی به اسم فناوری پارچهی درخشان.
کس دیگهای به این موضوع علاقهای نداشته.
ما متوجهاش شدیم.
شوهرم نگرانه که دولت چین به این شرکت علاقه داشته باشه.
علاقه به کنترلش.
غافلگیرکننده نیست.
هر چند در قرارداد اعلام کردن که از دولت مستقلن.
میدونیم ارزش حرفشون چقدره.
حتما.
ولی نگرانی چیه؟
کفنهای دفن کامپیوتری؟
اگه راهی واسه مسلح کردنشون باشه...
باور کن جمهوری خلق یه راهی واسه انجامش پیدا میکنه.
داری خیلی شبیه...
شبیه...
سلام تری!
سومین.
این تریه، خواهرزنم.
همراه یه سگ.
سلام هاپو!
تری، این سومینه.
سلام.
سلام تری.
چه نوع سگی داری؟
هرشی درواقع سگ من نیست.
لابرادودلیه که چند روزی خونهی منه.
من آرایشگر سگها هستم.
چه جالب.
حتما خیلی رضایتبخشه.
آره.
میتونه باشه.
بعضی سگها بداخلاقن.
بعضی از صاحبهاشون هم همینطور.
همین رو بگو.
هر روز واسم بحث پیش میاد.
اینجا زنجیر سگت رو باز میکنی؟
نه.
تریل سگ خونگی نیست.
سگ کاریه.
ولی گمونم در هر صورت اینجا از همراهی لذت ببره.
آره.
خیلیخب من هرشی رو ببرم بدوه.
میبینمتون.
بیا دوست من.
بیا بدو بریم.
بیا بدو.
پس خواهرزن بدگمانت اینه.
خواهرزن بدگمانمه.
هم...
لگنت رو برداشتن؟
آره.
هومروس راست رو هم برداشتن، میبینی؟
میخواستن ترقوهی چپ رو هم بردارن.
کلاویکل.
بخاطر بیماری دارن از بین میرن.
داره از بین میبرتشون.
ولی ازشون خواستم منتظر بمونن.
دو سمت استخوان ورقههایی از جنس فولاد ضدزنگ گذاشتن.
هر جایی که یکم استخوان مونده بود پیچهای فولادی گذاشتن.
مثل اون شوخی قدیمی در مورد فلزیابهای فرودگاه.
ولی البته من که جایی نمیرم.
حداقل هوایی نمیرم.
با سینهات چیکار کردن؟
کجاست؟
دست دکتر اکلره.
دست چپ و بازوم هم پیش اونه.
استخوانهاش.
گفت خیلی با ارزشن.
صرفا زبالهی پزشکی نیستن.
ازشون استفاده میکنه.
واسه چی؟
واسه ارائهاش در ایسلند.
خیلی خاصن.
خیلی خوشحالم که من هم توش دخیلم.
دخیلی؟
با دکتر اکلر؟
با این پروژه.
خیلی بهم حس سرزندگی میده.
اون تیکهها...
هنوز بخشی از منن.
هنوز حسشون میکنم.
از دستشون ندادم.
پروژهاش چیه؟
ارائهاش دربارهی چیه؟
پیچیدهان.
باید از جری بپرسی.
جری؟
جری اکلر.
با اکلر حرف بزن.
خواب نیستم.
تو هنوز زندهای؟
نمیدونم.
وای. اومدی.
از آسانسور میترسم.
میدونم. پس حتما انگیزهی قویای داشتی.
موری از آپارتمان جدیدت گفت.
گفت باید ببینمش.
بیا داخل.
فکر میکردم با موری حرف نمیزنی.
شکایتش رو میکنه.
خب دیگه...
بهم پیام میده.
واسه اذیتهای بعد طلاق.
عملا من رو تحت نظر داره.
من جواب نمیدم.
عجب نمایی داره.
البته خیلی مرتفعه.
سرگیجه میگیرم.
و خیلی...
خیلی ژاپنیه.
مثل دوستدختر جدیدت.
همونی توی پارک بود.
کرهای بود.
نصف کرهای و نصف فرانسوی.
مطمئن نیستم دوستدخترم باشه.
نه؟
خیلی خوشگل و فریبا بود.
آره.
خب...
سکس؟
چی؟
باهاش سکس میکنی؟
عجب.
ببخشید.
خب... آره.
حتما جالبه دیگه.
واسم خوبه.
مطمئنم همینطوره.
آخه از جنبه احساسی خیلی تنها بودم اخیرا.
میدونم.
بهم میگی.
سومین گذاشت بفهمم که هنوز از لحاظ جنسی سالمم.
مطمئن نبودم که باشم.
بیخیال.
جدا میگم.
از وقتی بکا مُرد در جایگاه عجیب و تیرهای بودم.
و همین ما رو...
موضوعات حساس بیشتری میبره؟
گمونم آره.
اجازه هست؟
حتما.
زورت رو بزن.
جری اکلر.
دوستپسر عجیب و غریب.
جدا؟
همه سر این هم نظر بودیم.
مامان و بابام.
و من.
چرا دختر خوشگلی مثل بکا باید با چنین آدمی باشه؟
پروفسور بود.
چند سال بزرگتر بود.
اگه امروز رخ میداد اخراجش میکردن...
معلمی که با شاگردش وارد رابطه شد؟
و رشتهاش چی بود؟
هم...
روانشناسی درمان.
یعنی واقعا آدم باهوشی بود.
همه این رو میدونستن.
یه رشته مزخرف بشردوستانه بود که مجبور بود تدریس کنه.
واقعا به پزشکی علاقه داشت.
از اولش قرار بود دکتر باهوشی بشه.
بکا هم ظاهرا به تاییدیه نیاز داشت.
«یه معلم باهوش دوستم داره...»
«و فقط من رو دوست داره.»
میبردش کنسرت و اپرا.
کاری میکرد احساس باهوشی بهش دست بده.
و بعد به طرز عجیبی...
عجیبی؟
سرطانشناس اصلی پروندهاش توی بیمارستان مونت ساینای شد.
آره.
عجیب بود.
بدت اومد؟
خیلی بدم اومد.
حسادت کردی؟
اون قبل از من به بدنش دست پیدا کرد.
وقتی فقط یه بچه بود گاییدش.
نوزده سالش بود.
گفت اصلا چیزی احساس نکرد.
به من هم گفت.
فایدهای نداشت.
و بعدش چی؟
و بعد هم که بدنش داشت میمرد...
به عنوان دکترش به دستش آورد.
خب...
از این قضیه بدنها بهم بگو.
شغلت مربوط به بدنهاست دیگه.
من توی بدن بکا زندگی کردم.
تنها جاییه که واقعا زندگی کردم.
بدنش...
دنیام بود.
معنا و هدف دنیا بود.
فکر نمیکنم بتونم توضیحش بدم.
وای.
بکا وقتی که زن من بود بهم با جری اکلر خیانت کرد؟
چی؟
بکا وقتی که زن من بود بهم با جری اکلر خیانت کرد؟
شنیدم دوباره باهاش ارتباط برقرار کرد.
وقتی من واسه کار خارج از شهر بودم باهاش میرفت بیرون.
با هم ناهارهای خودمونی توی یونایتد بیکرز دیری میخوردن.
فت پاشا با هم شامهای عجیب و غریب میخوردن.
و بهم میگفتن...
چند باری دیدمشون.
ولی بعد از مریضی بکا بود، فکر کردم که فقط...
بخاطر گذشتهای که با هم دارن ازش مراقبت میکنه.
آره، حتما.
یادته وقتی در مورد نقشهی دکترها حرف زدیم؟
آره.
اگه اکلر دکتری باشه که نقشه ریخته باشه چی؟
جری اکلر؟
اگه جری اکلر داشت روی یه چیز جدید و...
تقریبا غیراخلاقی...
دربارهی بکا و پروندهاش و مریضیش با رضایت خودش کار میکرد چی؟
وای.
ببین...
میدونم حرف قشنگی نیست ولی...
این چیزهایی که بهم میگی...
برام هیجانانگیزن.
خب گمونم...
دارن من رو هیجانزده میکنن.
از لحاظ مفهومی؟ فکری؟ توطئهآمیزانه؟
دارن حشریم میکنن.
آهان.
میدونی که همیشه ازت خوشم میاومده.
خب...
من همیشه خوشم میاومده که...
موری میدونه.
واسه همین میخواست که بیام اینجا.
که تنها باشم...
اینجا با تو.
امکانش هست.
میدونست یه اتفاقی رخ میده.
سگه چیکار میکنه؟
سگه؟
سگ دوست جدیدت...
وقتی سکس میکنین چیکار میکنه؟
یه حوله واسش پهن میکنیم که روش دراز بکشه.
همونجا میمونه.
ولی صداتون رو میشنوه؟
بوتون میکنه؟
میبینتتون؟
گمونم بکنه.
وقتی توی پارک سگها دیدمتون...
فورا حسودیم شد.
همون موقع فهمیدم که حاضرم بهت بدم.
اینها غافلگیرت کردن؟
اینها؟
اینها.
از مال بکا بزرگترن.
یعنی بودن.
یه سری از پسرهایی که هر دومون رو میشناختن غافلگیر میشدن.
پس واقعا فکر میکنی موری واقعا میخواست که اینطوری بشه؟
واقعا میخواست که من بکنمت؟
میدونم حسادت میکنه.
هنوز فکر میکنه که صاحبته.
خودش میخواست اتفاق بدی رخ بده.
که تمام مزخرفاتی که میگه واقعیت پیدا کنن.
میدونی که نباید بهم اعتماد کنی دیگه؟
بهش فکر نکردم.
برادرهای غمخواریم.
من تو رو یاد بکا میاندازم؟
میخوای ببینی من هم مثل بکا ارضا میشم یا نه؟
که همون صداها رو در میارم؟
به چی تظاهر میکنی؟
که داری اون رو میکنی؟
خوشحالت میکنه کارش؟
امیدوارم بکنه.
واقعا امیدوارم بکنه.
میتونی بهم بگی.
میتونی همهچیز رو بهم بگی.
میتونی بهم بگی که واقعا بکا گفته...
بعد مرگش بهم نزدیک نشی یا نه.
تف توش!
موری عجب دهن لقیه!
این رو نگفته.
چرا گفته.
من این برداشت رو کردم که ما به درد هم نمیخوریم.
درست میگفت؟
برو به سمت موری انتریکان.
واسه چی گفتی بیام اینجا موری؟
رمزگشایی.
رمزگشایی چی؟
اطلاعات دوربین کفنی نُه قبر تخریب شده.
گرفتنشون و رمزنگاریشون کردن، که به اطلاعات خودمون دسترسی نداشته باشیم.
هر کی باشه انتظار باجگیری داره.
ولی خبری از باجگیری نیست.
نه، نیست.
نمیشد خونهی من همین کار رو بکنی؟
اونجا میتونستم واست پیتزا و نوشابه رژیمی سفارش بدم.
خیلی گیر دادیها.
یه نوع ابراز علاقهست.
یعنی میشناسمت و واست ارزش قائلم.
خوشحال شدم فهمیدم.
خونهی تو تا جای ممکن آلودهست.
هر کاری که اونجا توی اینترنت میکنی شنود میشه.
هر چیزی که لازم بود رو انتقال دادم اینجا...
و تونستم یه سری از تصاویر متوفیها رو رمزگشایی کنم.
آسون نبود.
بیا، ببین.
مثل بکا همون برآمدگیها رو دارن.
تخریب قبرها تصادفی نبود.
به یه سری از قبرهای دیگه هم وارد شدم.
اونهایی تخریب نشدن.
رمزنگاری گریوتک خودمه، واسه همین خیلی راحته.
ببین.
میبینی؟
اینها چیزی ندارن.
پس آره.
اون نُهها هدفگذاری شده بودن.
آره، هدف بودن.
در نقش یه جنبش محیطزیستی ایسلندی...
خواستن مدارک رو از بین ببرن.
گفتی واسه کابل اون نُه ها شنود گذاشتن.
شاید دنبال مدرکی واسه خودشون بودن، که اخاذی بکنن.
یا گمونم واسه انتقام.
انتقام از کی؟
از کجا معلوم؟
یه نفر.
و مدرک چه جرمیه؟
اون رو به تو میسپرم.
متخصص جسد تویی.
خب نماینده هر نُه نفر مربوط هستن.
نه نفری که قبرهاشون تخریب شده توی تماس تصویری زوم همه حضور دارن.
مخالف بودن که همه با هم من رو ببینن؟
نه.
به نظر...
به آرامش رسیدن که توی این قضیه تنها بودن، و این که این فقط...
یه تخریب تصادفی بوده، نه یه حملهی نژادی هدفگذاری شده یا یه چیز ترسناک دیگه.
خیلیخب.
میدونی، از این بخشش متنفرم.
میخوای خرس کوالا بشم؟
پشمالو و مهربون میشم.
شاید لازمت بشه.
نه.
نمیخوام خرس کوالا بشی.
خب...
این چطوره؟
جری اکلر تمام اعضای بدنی که قطع عضو کردن رو گرفته واسه خودش.
معمولا دکترها چنین کاری میکنن؟
یعنی چی هانی؟
دکتر مخصوصیه؟
چه غلطی داری میکنی؟
بهش بگم که مایلی اعضای بدن دست خودت باشن؟
و راستی، تمام نُه متوفی که...
قراره نمایندههاشون رو ببینی...
حدس بزن تحت درمان کی بودن؟
درسته، دکتر جری اکلر.
یعنی معنیش چی میتونه باشه؟
یعنی بخشی از اعضای بدن اونها رو هم داره؟
اگه خواستی میتونم بررسی کنم.
جلسه داریم.
کیری!
چی شد؟
بعدا. الان باید با هانی ارتباط برقرار کنی.
و باید مصاحبهی مشتری رو انجام بدی. خودم نمیتونم.
خیلیخب، بالشه.
فقط تصادفی چیزی نکن.
بذارش روی رانندگی خودکار.
هانی کثافت.
میاندازمش دور.
دیوانه شده.
توی افکارم هست، توی خوابهام، توی زندگیم.
یعنی چی؟
عجب فاجعهای.
بخاطر موری کثافته.
اون احمق اختراعش کرده.
میزنم میکشمش.
موری! موری!
باز کن در کوفتی رو.
موری!
باورم نمیشه واقعا این کار رو کردم.
چی؟
این من و موریایم.
بالاخره خودم هم توطئهگر شدم.
ببین، داشتم فکر میکردم...
که خودم رو بکشم.
خب اینطوری خیلیها راحت میشدن.
جدی...
نمیتونم...
نمیتونم دیگه بدون تو زندگی کنم.
کارم تمومه.
چقدر ادا در میاری.
شیش سال تونستی بدون من زندگی کنی.
تحریک شدم که افکار...
خودتخریبی داشته باشم.
تحریک شدی؟
آره.
بخاطر تو و... معشوقهی جدیدت. همون عوضی.
کی رو میگی؟
شوهر خواهر سابقت.
کارش؟
آره.
واقعا خنگی.
عمرا.
من توی کامپیوترش زندگی میکنم.
همهچیز رو میدونم.
منظورت چیه؟
آواتارش، هانی، اون منم.
بهش یه چیزهایی میگم، اون باور میکنه.
و اون یه سری چیزها به هانی میگه.
که منم.
وای.
به نظرم این کار غیرقانونیه.
ممکنه مجوزت رو از دست بدی.
مجوزی در کار نیست...
جزوی از کارمه.
و کاری که قراره بکنم.
شبیه تهدید بود.
آره، تهدید بود.
آهان.
مطمئن نیستم داری کی رو تهدید میکنی.
تو و کارش.
فکرش اصلا... از سرم بیرون نمیره.
نابودش میکنم.
کل امپراتوریش رو.
امپراتوریای نداره.
کل تجهیزاتش رو نابود میکنم.
گریوتک، دوربین کفنی...
آرامگاهی که ساخته، اونی که میخواد بسازه...
همش نابود میشه، مگر این که ازش جدا بشی، مگر این که برگردی پیش من.
ماری...
واقعا داری مزخرف میگی.
میخوای چیکار کنی؟
اصلا باور نمیکنم که بخوای کاری بکنی.
چون احمق تویی. توسریخوری.
همیشه مشکلت همین بوده.
یه احمق بدگمان پشیمان که...
مزخرفاتی رو اختراع میکنه که بابتشون پشیمون بشه.
آره خب...
دیگه شروع کردم.
یعنی چی؟
خرابکارهایی که به آرامگاه حمله کردن.
خب چی؟
خب حدس بزن.
ای وای.
وای.
حرفش رو باور میکنی؟
حالا فهمیدی چرا بیرونش کردم.
ولی خرابکاریها... کار خودش بوده؟
کسی رو استخدام کرده؟
و هانی؟
اون کیه؟
دستیار شخصیم، یه آواتار هوش مصنوعی که...
موری واسم درست کرده.
همه کارم رو به اون میسپرم.
میسپردم.
خب در مورد ما چیزی توی کامپیوتر هست؟
نه واقعا.
پیامهایی که توشون میگم الان میام پیشت، صرفا چنین چیزهایی.
ولی واسه یه بدگمان خیلی خلاق...
گمونم ممکنه واسه تحریکش کافی باشه.
ولی حق داره، نه؟
الان مایی وجود داره.
آره.
مایی وجود داره.
افرادمون میگن هفت تا از نُه قبر کفنشون آسیب دیده.
این دو تاشونه.
پیشنهادشون اینه که بقیه رو هم در بیارن...
دوباره بپیچنشون و توی همون آرامگاه دوباره متصلشون کنن.
خیلی مخفیانه انجام میشه.
خودم مثل همیشه به مسائل شهرداری رسیدگی میکنم.
فکر نمیکردم خسارت انقدر عمیق باشه.
ندیدمش.
خب ظاهرا بوده.
خب...
بکا؟
بکا هم آره.
میخوای ببینیش؟
نه.
نه، درحالی که دارن کار میکنن.
خانوادههای دیگه؟
دارم باهاشون ارتباط برقرار میکنم.
میخوان که باهات حرف بزنن، پس گوش به زنگ باش.
گمونم یه سریشون شاید بخوان بیخیال کفنهامون بشن.
که عزیزانشون در آرامش باشن.
تو چی؟
بکا رو باید مشخصا دوباره متصل کنیم.
واسه من و گریوتک.
ممنون که گذاشتی تجهیزات اینجا رو ببینم.
خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم.
ببخشید نمیتونم ناهار مهمونتون کنم.
باید حین ترمیم اینجا رو تعطیل میکردیم.
مشکلی نیست.
قراره با چند تا از همکاران توی بیمارستان غذا بخورم.
خیلی مشتاقم بدونم چی پیدا کردی.
گفتی یه چیز عجیب و وحشتناک بود؟
آره.
خب...
این تصاویر ثابت از ویدئویی که واسمون فرستادی رو میبینی؟
این یکی خوبه.
این رشدهای استخوانی رو میبینی که انگار الکترونیکین...
و هدست درست بود که طبیعی نباشن؟
حالا ببین افرادم که یه سری متعصب عزیز...
توی سازمان رادیولوژین با این فیلم کوچیک چیکار کردن.
چی میبینم؟
خب داری یه انیمیشن هوشمندانه رو میبینی که...
یه نفر خلق کرده و به استخوانهای زنت اضافه کرده.
افرادم تونستن لایههاش رو کنار بزنن.
واقعی نیستن.
به صورت ارگانیک توسط کفنهای شما یا سرطان ایجاد نشدن.
اگه نظر من رو بخوای توسط یه هنرمند نابغه خلق شدن.
حتما روزها زمان برده.
کاری کرده که با تصاویر دوربین کفنیتون منطبق باشن...
فرقی نمیکنه چقدر تصویر رو بچرخونی و یا بزرگ کنی.
به نظرم خیلی زمان و کار زیادی روش گذاشته شده.
میدونی چرا باید بخوان چنین کاری بکنن؟
نه.
چیزی به ذهنم نمیرسه.
میبینم که کارمندهاتون دارن چند تا جسد خارج میکنن.
میتونی یه کالبدشکافی مخصوص انجام بدی.
این از لحاظ عقیدتی مشکل داره.
تجارت آرامگاه خیلی شبیه تجارت بیمارستانه.
کارش، تصادف نکنی.
موری کثافت.
میدونم، حق با توئه.
یه آدم مشتاق و وسواسیم دیگه، چی بگم؟
ولی آره، کثافتم.
گوش کن، یه برنامه مقصد رو توی تسلات ریختم.
اسمش موریه.
ایده خوبیه، نه؟
فقط بذار که بیارت پیش من.
چی؟
گور پدرت.
و چرا خونریزی داری؟
چه خبر شده؟
همیشه وقتی استرس دارم خونریزی میکنم.
گوش کن کارش، من یه اشتباه بزرگ کردم.
خیلی متاسفم.
یه اشتباه بزرگ که همه تقاصش رو پس میدیم.
منظورت از ما کیه؟
تو، من، تری، میدونی دیگه. خانواده.
چه اشتباهی؟
روسها رو استخدام کردم.
گور پدرت موری.
یه بدگمانی که جنون داره. و آرامگاهم رو هم خراب کردی.
به نظرم... ماشین برو سمت پلیس.
نه، نه، نه...
فقط بذار ماشینت بیارتت پیش من.
یا حداقل خودت مسیر رو دنبال کن.
مدیونم میشی، قسم میخورم.
کیری!
گوشیت رو بذار توی ماشین بمونه.
واقعا؟
اینجا دیگه کجاست؟
ناکجاآباد.
هدف هم همینه.
از روسها واسم بگو.
صرفا چند تا بچهی هکرن که میشناسم.
پول لازم داشتن، واسه همین استخدامشون کردم که آرامگاهت رو هک کنن.
و خب؟
اشتباهت کجا بود؟
که روس بودن؟
آره، بخاطر چینیها مشخص شد.
چی داری واسه خودت میگی؟
چینیها فکر کردن من قراره چیزشون رو از طرف روسها خراب کنم.
و حالا دنبالمن.
چینیها فکر میکنن من دستنشوندهی روسهام.
چیزشون؟
چه چیزیشون؟
چه چیزیشون؟
بس کن، بازی در نیار.
چه چیزی؟
کفنهای تو.
فناوری لباس درخشان.
باید بدونی.
نمیدونم.
نه؟
عاشق کارتن.
از دیدشون یه راهی واسه ایجاد شبکه جاسوسی مخفی در غربه.
آرامگاههای تو.
خیال کردی چرا انقدر توی گریوتک سرمایهگذاری میکنن؟
باور کن بخاطر این نیست که فروشندهی خفنی هستی.
استخوان؟
اسکلت؟
همینطوری انجامش میدن.
در نهایت بخشی از تمام...
انسانهای سالم و زنده میشن. الان فقط روی مُردهها انجامش میدن.
اون گرههای الکترونیکی روی استخوان، تو جعلشون کردی.
کی بهت گفته؟
صبر کن.
بذار فکر کنم.
چینی بود؟
شاید.
آهان. آره.
دکتر ژائو.
رادیولوژیست بکا رو میشناسی؟
توی دنیای محلی هکرها خیلی معروفه.
خوب گول میزنه.
و تو هم گولش رو خوردی؟
خیلی قانعکننده به نظر میاومد.
آره، باید هم باشه.
کل کامپیوتر و قدرت پردازش...
فناوری لباس درخشان پشتشه.
چی؟
دکتر روری ژائو کارمند لباس درخشانه.
و همینطور هم دولت چین.
اصلا راه نداره.
داره.
و دکتر اکلر؟
چینیها کلی بهش پول دادن که...
دوست ندارم بگم، که روی یه سری از بیمارهاش آزمایش کنه.
مثلا بکا.
تف توش.
تحت نظر ژائو. تصادفی نبود که اکلر کشور رو ترک کرد.
دنبالش بودن ناسلامتی.
از کجا میدونی که دنبال توئن؟
از تو چی میخوان؟
یا خدا، یعنی چی؟
من رو دزدیدن!
شکنجهام کردن!
میخواستن زیردستشون توی سازمان روسها بشم و استخدامم کنن.
من هم گفتم که قبول میکنم، ولی سازمان روسیای درکار نیست.
فقط یه تصادف کوفتی بود!
نمیدونم چطوری از شرشون خلاص بشم!
گمونم من هم کشور رو ترک کنم.
کجا بری؟
ایسلند احتمالا.
که بری پیش اکلر؟
حرفی نداریم که با هم بزنیم.
جز اینکه... «هی، ما دو تا خواهر رو گاییدیم.»
«اینطوری یعنی برادریم؟»
موری روانیه.
واقعا دیوانهست.
هیچی از حرفهاش رو باور نکردم.
ولی انگشتهای قطعشدهاش؟
توی کارگاه دبیرستان قطع شدن.
داشت لونه پرنده درست میکرد.
تا حالا متوجه نشدی؟
نشدم.
نه.
خوب مخفیشون میکنه.
ازشون خجالت میکشه.
میدونی، گاهیاوقات توی تولد بچهها...
حقهی انگشت غیب شده رو میزنه.
اگه به اندازهی کافی مست باشه.
حتی با عقل جور در نمیاد.
انگشت؟
مال یاکوزاست.
ژاپنیه، چینی نیست.
آره خب...
موری حین توطئههاش بین نژادها فرق نمیاندازه.
و خیلی زود هم گیج میشه.
پس...
کلا توهمیه.
و تصاویر گره روی اسکلت بکا رو هم اون ایجاد کرده پس.
قطعا.
یه سوال دربارهی سکس.
هم...
عاشقشم.
توطئه از لحاظ جنسی تحریکت میکنه دیگه.
ظاهرا.
موری توی توطئه خیلی خلاقه.
پس چرا بیخیالش شدم؟
آره.
چون واقعا احمقه.
فردا دوباره باز میشیم.
محشره.
اصلا انگار خبری نشده.
همون افراد رو برگردوندم که دوباره درستش کنن.
همون افراد؟
گورکنن یا توی کار فناورین؟
هر دوش.
جوخه مخصوصی که گریوتک تعلیم داده.
موری هم توش نقش داشت.
اون زمان خیلی روانی نبود.
تمامی فناوریها دوباره کار میکنن؟
باید بکنن.
موری شبکهمون رو پس داد.
احمقه.
گفت امیدواره حالا که تکنیک فریبندهی جاسوسی چینیها رو ول کرده...
امیدواره که دست از سرش بردارن.
اوهوم.
گمونم یه دوست رفته بهش سر بزنه.
چی؟
منظورت چیه؟
خب ببین...
روی قبر تو آثار حفاری تازه هست.
عه.
در حالی که تو جلوم ایستادی.
وای، راست میگی.
ولی... شاید...
وای، یعنی چی؟
چیه؟
خبر نداشتی؟
چطور ممکنه؟
باید با گروه حرف بزنم.
باید هشت نفر رو در میآوردیم، با بکا.
یعنی اشتباها یکی از اون هفت تا رو اینجا دفن کردن؟
منطقی نیست.
ببینیم بکا چی میگه.
وای، چی شده؟
برنامه داره نمایشگر اشتباهی رو کنترل میکنه.
این نمایشگر قبر منه.
بچهها حتما حین سیمکشی گند زدن.
اون دیگه کدوم خریه؟
باورم نمیشه.
چی؟ چی رو باورت نمیشه؟
نمیبینی؟
نمیدونی کیه؟
جری اکلر.
دکتر عجیب و غریب بکا.
دکتر جری اکلر.
خب؟
مثل بچهها غذا میخوری.
یکم میخوای؟
پس تا حالا ندیدیش؟
بکا میدونست که ناراحت میشم، پس هر بار که...
قرار بود بیاد توی اتاق بیمارستان گفت که من نباشم.
یه بار وقتی پیش چند تا کارآموز بود دیدمش.
خوب سرگرم میکرد.
از اون دکترهایی بود که فکر میکنن کمدین هستن.
چیزی ازش یادم نیست.
هم...
یه سری نظریه دارم.
نمیتونه اون باشه.
امکان نداره کسی اونجا دفن شده باشه.
حتما یه تصویر مجازیه که موری انترکین خلق کرده که عذابم بده.
که یکی از معشوقههای بکا جای من رو بگیره؟
که به جای من کنارش دراز بکشه؟
عوضی.
یکی از نظریات من هم همین بود.
دیگه ممکنه چی باشه؟
افراد من که یه جنازه نمیارن توی آرامگاه من.
و چرا باید جنازهی اون دستشون باشه؟
و اصلا چرا اکلر باید مُرده باشه؟
یعنی به سرش شلیک شده باشه.
به نظر غیب شده بود...
شاید اصلا واسه اون کنفرانس نرفته ایسلند.
شاید موری اون رو گفته که یه چیز دیگه رو بپوشونه.
چه چیزی؟
شاید...
شاید اکلر بخاطر نقشش توی توطئهی چینیها ترور شده.
با اون رادیولوژیسته کارم میکرده، از روسیه پول میگرفته.
شاید موری در ازای زندگی حقیر خودش اون رو لو داده.
به اونها؟
به هر کی.
آره.
یه نظریه دیگه دارم.
خیلیخب، بگو.
طلاق بدجنس.
زن اکلر یه قاتل استخدام کرده که بخاطر خیانتش با بکا بکشتش.
و به عنوان توهین کنارش دفنش کرده.
زن اکلر رو میشناسی؟
ممکنه چنین کار احمقانهی پیچیدهای بکنه؟
تا حالا ندیدمش.
گمونم بتونی در بیاریش.
زنگ بزنی به افرادت.
یا اونجاست و یا نیست دیگه.
مثل گربهی شرودینگر.
نمیشه همینطوری درشون آورد که.
خط قرمز بزرگیه.
رادار زیرزمینی؟
روی جنازههای داخل کفن کار نمیکنه.
خب.
پس چی؟
یه جای دیگه پیدا میکنم که دفن بشم.
جدا؟
به همین سادگی بیخیالش میشی؟
که تا ابد کنارش دراز بکشی؟
یه تئوری دیگه هم واست دارم.
بگو.
خودم پول دادم که اکلر کشته بشه و بخاطر...
کاری که با بکا کرد اونجا دفن بشه.
من دادمش بهش، که اینجا باشه...
چون با اون بهم خیانت کرد، و دیگه نمیخوامش.
گمونم باید من رو بکنی.
زود.
قبل اینکه تاثیر حرفت از بین بره.
مطمئنی این میتونه کل مسیر رو تا بوداپست بره؟
من و کارولی چندین بار این پرواز رو تجربه کردیم.
یه توقف توی ریکیاویک داریم.
خیلی خوبه.
وقتی توی گریوتک بوداپست دفن بشی...
تمام دوستهات میان بهت سر بزنن.
دوستهام هواپیمای خصوصی ندارن.
پس واست دوستهای جدیدی میارم که داشته باشن.
عاشق بوداپست میشی.
اگه تصمیم بگیری اونجا زندگی بکنی اصلا غافلگیر نمیشم.
یه خونهی بزرگ و قشنگ دارم.
بمون.
سگت باید بره قرنطینه؟
نه.
خاصه.
حیف شد.
میخواستم چند هفتهای سگت باشم.
عزیزم، هر وقت خواستی میتونی سگم بشی.
فقط بهم بگو.
سومین.
خیلی پیچیده به نظر میاد.
کسی که مجارستانی بلد نیست واسش غیرممکنه.
به نظرت رابطهات در دولت میتونن واسم پاسپورت مجارستانی بگیرن؟
وای، ببخشید.
نمیخواستم بهت آسیب بزنم.
ولی زدی.
میخواستی بهم آسیب بزنی.
نه، نه.
منظورت چیه؟
قول دادی توی قبر کنارم دراز بکشی.
قبر مدرن شگفت انگیزت.
ولی نگاهت کن.
داری فرار میکنی به یه کشور دیگه.
ولی بخاطر تو بود بکا.
تو کاری کردی جری اکلر کنارت دراز بکشه.
دیگه جای من اونجا نبود.
بکا نیست.
اون مُرده، یادته؟
دیگه نمیتونه کاری کنه.
میترسیدم درش بیارم.
میترسیدم.
نگران نباش کارش عزیزم، بکا درکت میکنه.
و حالا من رو داری.
و در آخر...
در گریوتک بوداپست...
کنار هم خواهیم بود.
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.