All language subtitles for The.Unbreakable.Boy.2025.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫این داستان بر اساس حقایق واقعیه

‫کلی حقایق واقعی

‫که «آزمن» تعریف‌شون میکنه

‫اون هم منم!

‫[سال نو مبارک!]

‫هی، هی، هی

‫کار عجیب‌غریبی نکنید!

‫ممنون

‫ترجمه از «امیرعلی» ‫::. illusion .::

‫«پسر شکست‌ناپذیر»

‫خیلی‌خب، این یه فکت واقعیه

‫وسیله‌ها می‌شکنن

‫میبینی؟ بعضی‌وقت‌ها بده که می‌شکنن

‫بعضی‌وقت‌ها خوبه

‫همیشه نمیشه فهمید که کدوم‌شون قراره باشه

‫بابا میگه این یه استعاره است

‫مامان میگه بابا نمی‌دونه استعاره چیه

‫میرم یه چیزی بیارم...

‫الان برمی‌گردم. ‫الان برمی‌گردم

‫توی زندگی من، خیلی چیزها شکسته

‫همه‌شون رو براتون تعریف میکنم. ‫نگران نباشید

‫ولی با این شروع می‌کنم،

‫چون این شبی بود که همه چیز خراب شد

‫تو گم شدی، دوست من

‫معیارهای اخلاقیت از بین رفتن

‫به عنوان یه همسر و پدر داری شکست می‌خوری

‫تو کی باشی که من رو قضاوت کنی؟

‫من رو ببینید. ‫اون کلاه خیلی بهم میاد

‫من آستین‌ام. ‫ریچارد آستین لِرِت

‫ولی شما می‌تونید «آز» صدام کنید، یا آزمن

‫من وقتی با آدم‌های جدید آشنا میشم، ‫همه‌چیز رو بهشون میگم

‫آماده‌اید؟ بزن بریم

‫من عاشق کتونی، اژدها، جنگ ستارگان،

‫پنکیک، باب اسفنجی،

‫فیلم بازگشت به آینده، ناگت مرغ،

‫و سس رنچ هستم

‫سس رنچ خفن‌ترینه

‫من یه مارمولک به اسم مارتی دارم، ‫ملقب به مارتی مک‌فلای

‫یه کلکسیون فیلم خفن دارم،

‫و یه کلکسیون کلاه

‫پوشیدن کلاهِ درست، روزم رو می‌سازه

‫من یه بیماری به اسم اختلال استخوان‌زایی دارم

‫این‌ها کلمات قلمبه و سلمبه‌ای هستن،

‫ولی ساده‌اش کنم معنیش ‫اینه که استخوان‌هام راحت می‌شکنن

‫استخوان دست‌هام،

‫دماغم، دنده‌هام، پاهام،

‫تقریباً همه‌جام رو شکوندم

‫آره! تازه اوتیسم هم دارم

‫بعضی از بچه‌هایی که اوتیسم دارن نمی‌تونن حرف بزنن

‫ولی من خوب هم می‌تونم

‫ولی صبر کنید، نمی‌خوام رشته افکارم پاره بشه

‫کجا بودم؟

‫آها، درسته

‫شبی که همه‌چیز خراب شد

‫بهتون خوش گذشت؟

‫به من که خیلی خوش گذشت

‫- می‌رقصیم روی... ‫- صبر کن

‫باید برگردیم پیش مامان

‫قطعاً باید بازم بیایم اینجا

‫- بابا؟ ‫- برید بالا

‫حالت خوبه؟

‫سوار شو، لوگان. یوهو!

‫بابا؟

‫- اوه اوه ‫- بابا!

‫بنازم، پسرها!

‫ده. نه. هشت

‫هفت. شش. پنج

‫چهار. سه

‫دو. یک

‫سال نو مبارک!

‫وایسا وایسا

‫باید در مورد شلوار سبز خاکی بهتون بگم

‫بدون شلوار سبز خاکی، ‫من اصلاً اینجا نبودم

‫آره. خب، می‌دونی

‫باید اندازه‌ی خودت رو پیدا کنی، ولی...

‫[۱۳ سال و ۹ ماه و ۳ هفته قبل]

‫این... آره

‫- آره. استتسونـه ‫- این...

‫آره. به درد نمی‌خوره

‫شاید پیراهن آرایشگری

‫داداش، داداش، داداش. ‫دختره رو نگاه

‫چه خوشگله!

‫اون چشم‌های آبیش رو ببین

‫خوشگل‌ترین چشم‌های آبی‌ای ‫که به عمرم دیدم رو داره

‫یه چیزی بخر

‫چی بخرم؟

‫نمی‌دونم

‫شلوار بخر

‫بفرمایید

‫ببخشید

‫- ببخشید ‫- سلام. کمکی می‌تونم بکنم؟

‫بله. اوم...

‫من... می‌خواستم...

‫از این شلوارها بخرم

‫انتخاب عالی‌ای هستش

‫ممنون. آره...

‫من اسکات هستم. ‫به خاطر کارم خیلی سفر میرم، برای همین...

‫جدی؟ کارتون چیه؟

‫فروشنده دارویی. فعلاً

‫ولی برنامه‌های بزرگی دارم

‫اون برنامه‌ها به شلوار مربوط میشن؟

‫می‌تونن مرتبط بشن

‫شلوار می‌تونه بخشی از برنامه باشه،

‫پس حتماً باید ازشون بهم بفروشی

‫هر کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم

‫- کمیسیونی کار می‌کنید؟ ‫- آره

‫عالیه. پس چهارتا شلوار می‌خوام،

‫اگه قبول کنی که شام باهام بیای بیرون

‫خب، همینجوریش هم یکی بخر دوتا ببره، پس...

‫خیلی‌خب. پس، هشت‌تا شلوار می‌خوام

‫هشت‌تا شلوار سبز؟ ‫جدی؟

‫چی بگم؟ رنگ سبز رو دوست دارم

‫این چطوره؟ ‫تو هیچ شلواری نمیخری...

‫و من یه قهوه باهات می‌خورم

‫اوم...

‫- تریسا. تریسا؟ ‫- بله

‫تریسا، فکر می‌کنم نمی‌دونی مذاکره چطوریه

‫فکر می‌کنم تو نمی‌دونی ‫قرار گذاشتن با یه دختر چطوریه،

‫ولی یه راهنمایی بهت می‌کنم

‫از کلمه‌ی مذاکره استفاده نکن

‫نه، نه. من...

‫نمی‌خواستم بگم که من...

‫خیلی‌خب

‫این رو می‌برم و میرم

‫قبل از اینکه پشیمونت کنم

‫باشه. باشه

‫و واقعاً شلوار نیاز دارم. ‫برای همین بر می‌گردم...

‫و چندتایی می‌خرم، ولی... نه هشت‌ها

‫- فکر می‌کنم... ‫- زیاده

‫- راست میگی ‫- دیگه حرف نزن

‫- آره، من... ‫- حرف نزن

‫بعد از اون، مامان و بابا

‫توی سه هفته سه‌تا قرار گذاشتن

‫قرار شماره یک. قهوه

‫وقتی گفتم قهوه، منظورم کافی‌شاپ بود

‫آره. اینجا قهوه هم دارن

‫- نگران نباش. پرسیدم ‫- خوبه

‫ممنون

‫قرار شماره دو. ‫بازی ویدیویی

‫یالا. یالا!

‫مامان ترکوند

‫برام مهم نیست

‫قرار شماره سه

‫بیشتر فقط صحبت کردن

‫پنج سال دیگه، قراره توی منهتن زندگی کنم،

‫توی یه آژانس بزرگ تبلیغاتی کار کنم،

‫و یه ماشین ولوو سبز داشته باشم

‫جاه‌طلبیت رو تحسین می‌کنم

‫و همینطور سلیقه شیک و آبرومندانه‌ات توی ماشین

‫خیلی ممنونم

‫و می‌دونی چیه؟ ‫من...

‫چشم‌هات فوق‌العاده‌ی آبیت رو تحسین می‌کنم

‫اگه بخوام روراست باشم، از اون روزی که...

‫توی فروشگاه دیدمت تحسین‌شون می‌کردم

‫آره. یه موضوع جالبی درموردشون هست،

‫اونم اینه که یه نقص ژنتیکی هستن

‫کلاژن‌هام درست کار نمی‌کنن

‫برای همین سفیدی‌های چشمم خیلی نازکن

‫و رگ‌های آبی از زیرش معلومند

‫خب، این نقص به سودت شده

‫تو چی؟

‫برنامه‌ی پنج ساله تو چیه؟

‫من...

‫از اون دخترهایی هستم که فقط به فکر فردام

‫می‌دونی، یه چیز دیگه ‫که درموردت تحسین می‌کنم...

‫چی هست؟

‫شلوار سبز خاکیته

‫آره. باید هم تحسین کنی

‫این رو سعی کردم ‫از یه دختر فروشنده‌ی خیلی جذاب...

‫با چشم‌های فوق‌العاده‌ی نقص‌دار بخرم،

‫ولی دختره اینقدر بامرام بود که پولم رو نگرفت

‫از اون مدل دخترهاییه که من خوشم میاد

‫منم همینطور

‫- می‌خوای از اینجا بریم؟ ‫- آره

‫اون‌ها قرار چهارمی نداشتن،

‫چون این اتفاق افتاد

‫توی استادیوم دنور،

‫سونرها با امتیاز ده مساوی هستن

‫مطمئنم دوست دخترته

‫دوست دختر کجا بود

‫حتی فامیلیش رو هم نمی‌دونم

‫- بهت که گفتم ‫- خفه شو

‫سلام، اگه دوباره می‌خوای بریم بیرون،

‫باید فامیلیت رو بدونم

‫اسکات؟ سلام، گوش کن

‫همه‌چیز مرتبه؟

‫آره. خب، نه

‫من حامله‌ام

‫- چی؟ ‫- این خوب نیست!

‫- ولی ازش خوشت میاد، درسته؟ ‫- آره

‫و بچه هم می‌خوای

‫بعد از اینکه هزارتا کار دیگه انجام دادم

‫می‌خواستم از کارم استعفا بدم و برگردم دانشگاه

‫این بدترین زمان ممکنه. و یه بچه

‫این...

‫همیشگیه

‫معمولاً می‌مونن

‫آبجو؟

‫نباید آبجو بخورم

‫پس خودم می‌خورم

‫آره

‫یادم رفت چیزی که درمورد «جو» هست رو بگم

‫موضوع مهمیه

‫اون واقعی نیست. از خودم درش آوردم

‫دوست خیالی بابامه

‫بابا وقتی بچه بود ساختش

‫اینجوریه که مسائل زندگیش رو حل می‌کنه،

‫مثل «تایلر دوردن» توی «فایت کلاب»

‫عاشق اون فیلمم!

‫خیلی اوضاع بده، جو. ‫خیلی خیلی بده

‫آره. مامانت می‌کشتت

‫خیلی احمقانه است!

‫یعنی، واقعاً رفتی یه دختر رو حامله کردی

‫اصلاً به این فکر کردی که اول ازدواج کنی؟

‫اصلاً به این فکر کردی؟

‫دیگه کسی این‌کار رو نمی‌کنه، مگه نه؟ نه

‫مشخصاً، من...

‫- سعی می‌کنم... ‫- یه دقیقه بهش وقت بده

‫زندانبانی که ایشون باشه،

‫با ویران کردن موضوع رو هضم می‌کنه

‫جدی، من این‌طوری بزرگت نکردم

‫چطور می‌تونی اینقدر احمق باشی؟

‫اصلاً نمی‌دونم چرا ‫به خودت زحمت دادی و اومدی به من گفتی

‫- هی ‫- این همه سال...

‫- به حرف من گوش نکردی ‫- بهت افتخار می‌کنم

‫داری پا پیش می‌ذاری

‫با عواقب کارت روبرو میشی. ‫این کاریه که یه مرد می‌کنه

‫این کاریه که یه بابا می‌کنه

‫و اگه آماده‌ی بابا شدن نباشم چی؟

‫منم آماده نیستم

‫پدر و مادرها نمی‌دونن چه خبره

‫می‌دونی باید چه کارهایی بکنی ‫تا یه بچه بزرگ کنی؟ می‌دونی؟ نه

‫- نه ‫- نمی‌دونی. نه، نمی‌دونی

‫نمی‌دونی من و پدرت چی کشیدیم

‫تا شما پسرها رو بزرگ کنیم...

‫باید بگم، خیلی بهتر از تصورم...

‫پیش رفت

‫آخه، بدون شک، تو چه مرگته؟

‫بچرخون! آخ!

‫[سه ماه بعد]

‫خیلی‌خب. از کدوم طرف بریم؟

‫چپ. چپ. چپ

‫چپ، خنگول! چپ!

‫خب، واقعاً داریم این کار رو می‌کنیم؟

‫فکر می‌کنم آره

‫♪ وقتی که آسمون خاکستریه ♪

‫♪ و وقتی که ناراحتی ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ کمرت رو ماساژ میدم و ♪ ‫♪ آهنگ موردعلاقه‌مون رو می‌خونم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫خیلی نازه

‫برای بچه‌مونه؟

‫آره، شاید

‫در ضمن، من می‌دونم

‫اینجا بهترین محیط برای بزرگ کردن بچه نیست

‫از خونه من خیلی بهتره

‫خب می‌دونی، به زودی یه خونه بزرگ می‌گیریم

‫وقتی گروه موسیقیم لوح پلاتینیوم بگیره

‫آلبومه که لوح پلاتینیوم می‌گیره،

‫نه خود گروه، خنگول

‫خونه جدید رو می‌خوای یا نه؟

‫خب، یه چیزی هست که هنوز بهت نگفتم

‫روش وحشتناکی

‫واسه شروع اولین شبـمون باهمدیگه است

‫نه. فقط...

‫عارضه‌ی چشم‌های آبی فوق‌العاده‌ی منه

‫آم...

‫من یه مشکلی به نام اختلال استخوان‌زایی دارم. ‫او.آی

‫یعنی چی؟

‫استخون‌هام خیلی ضعیفن. ‫راحت می‌شکنن

‫من فقط نوع یکش هستم

‫اصلاً به بدیِ یه سری‌ها نیست

‫و یاد گرفتم چطوری مدیریتش کنم

‫می‌دونی، فقط نمی‌تونم خیلی کارها رو ‫انجام بدم مثل...

‫ورزش و چتربازی

‫باشه. چتربازی نداریم. ‫می‌تونم باهاش کنار بیام

‫آره، فقط گفتم باید بدونی،

‫چون ژنتیکیه

‫پس...

‫هی. تی، هی هی هی

‫بچه‌مون قراره بی‌نقص باشه. خب؟

‫و اگه شانس بیاریم،

‫چشم‌هاش نصف مال تو ناقص باشه

‫باشه؟

‫داری عالی پیش میری، تی. پهلوونی

‫تو نمی‌دونی. من رو نمی‌شناسی!

‫اون حرف... درست نیست

‫می‌شناسمش. فقط رابطه‌مون جدیده

‫اومدم

‫رئیس احمقم مجبورم کرد دخل رو مرتب کنم

‫بعدش وانت وامونده‌ام دوباره استارت نمی‌خورد

‫این خواهرمه، لوری. ‫لوری، اسکات

‫سلام. خوشبختم

‫گفتم که، جدیده

‫چیزی نمونده. با شماره سه

‫- آماده؟ ‫- آره!

‫- برو که رفتیم. برو که رفتیم ‫- یک

‫- باشه. آره ‫- دو

‫سه!

‫عالیه، می‌تونم سرش رو ببینم!

‫خدای من، خیلی خون ریخته. نگاه نکن!

‫خدایا

‫بند ناف دور گردن پیچیده. ‫انبر رو بهم بده

‫چی؟ چی شده؟

‫همه‌چیز خوبه؟ ‫مشکلی نیست؟

‫- چی شده؟ ‫- مشکلی نیست

‫- بچه‌تون چیزیش نمی‌شه ‫- چی شده؟

‫فقط یه فشار دیگه می‌خوام، خب؟

‫- نه. نمی‌تونم ‫- آره، عزیزم

‫برو که رفتیم

‫- زود باش، زود باش! ‫- نمی‌خوام انجامش بدم

‫- یک ‫- می‌تونی، می‌تونی!

‫- دو ‫- پهلوونی!

‫باشه. دقت کنید

‫اینجاست که من میام وسط

‫سه!

‫نوه‌ام کجاست؟

‫مامان، بابا،

‫با ریچارد آستین لِرِت آشنا بشید

‫آخی، اون یه معجزه است

‫- برخلاف انتخاب‌های بدت ‫- آره، هستی

‫اینجا رو ببین، تی

‫- یه پسر ساختیم ‫- آره

‫نگاش کن. بی‌نقصه

‫واقعاً بی‌نقصه

‫بلافاصله خیلی گریه کردم

‫تا حدودی چون نوزاد بودم،

‫و تا حدودی چون اون وسیله‌های فلزی ‫دنده‌هام رو شکستن،

‫ولی اصلاً کسی نمی‌دونست

‫اون شکستنِ اول بود

‫اوه

‫باشه

‫کِی می‌خوابه؟

‫ما کِی می‌خوابیم؟

‫چی کار کردیم؟

‫انگار تحت کنترلـتونه

‫من میرم بخوابم

‫♪ وقتی آسمون خاکستریه ♪

‫♪ و وقتی ناراحتی ♪

‫می‌دونی چیت رو تحسین می‌کنم؟

‫می‌تونی بچه رو آروم کنی

‫و همزمان حشرات جهش‌یافته رو بکشی

‫حشرات جهش‌یافته نیستن. ‫دسته‌ی ملخ‌هان

‫زود باش

‫آه!

‫هورا!

‫خدای من

‫میمون!

‫اوه اوه. نه نه، عزیزم

‫مراقب باش. خیلی‌خب، ‫من میرم فروشگاه

‫ولی امروز جُنب و جوشش زیاده، ‫پس مراقبش باش، خب؟

‫آره. حواسم هست بهش. مشکلی نیست

‫- خدافظ عزیزدلم ‫- یکم دیگه می‌بینیمت

‫- برو پیش بابایی ‫- میمون!

‫- خدافظ ‫- خدافظ!

‫- میمون! ‫- آستین

‫میمون!

‫آره آره. می‌شنوم، میمون

‫می‌شنوم که داری روی میز بالا و پایین می‌پری. هی

‫میمون!

‫آستین!

‫چیزی نیست. خوب می‌شی کوچولو

‫خیلی قوی هستی

‫خیلی قوی هستی. حالت خوبه

‫حالت خوبه، آزمن

‫کمک! آهای؟ سلام. ‫یکم کمک می‌کنید؟ ممنون

‫فکر کنم پاش شکسته

‫- سلام ‫- خیلی خیلی خوبه

‫نشونم بده... می‌تونی این یکی رو نشونم بدی؟

‫سلام عزیزم. چی شده؟

‫هیچی. خورد زمین

‫خیلی آروم زمین خورد. ‫همه‌اش پونزده سانت ارتفاع بود

‫نمی‌فهمم

‫آقا و خانم لِرِت،

‫می‌تونم یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟

‫خب پاش قراره کامل خوب بشه

‫ولی بدنش رو اسکن کردم،

‫و متوجه شدم که دوتا از دنده‌هاش

‫شکستن و درمان شدن

‫چی؟ چطوری؟

‫خب، به احتمال زیاد از زایمان

‫خدای من

‫واسه همین اینقدر گریه می‌کرد. اسکات!

‫در ضمن، آزمایشات انجام دادیم

‫و حق با شماست،

‫اون او.آی. داره

‫متأسفم

‫تنهاتون می‌ذارم

‫اسکات

‫هی هی، متأسفم تی. ‫متأسفم. خیلی متأسفم

‫نمی‌دونستم

‫شکستگی شماره دو

‫اون موقع بود که مامان و بابا

‫توی مراقبت ازم خیلی حرفه‌ای شدن

‫- حواست بهش هست؟ ‫- آره

‫کجاست؟

‫- دقیق... ‫- اسکات، داره می‌دوئه!

‫چیزی نیست. باشه، آره. ‫باشه. آزمن!

‫اوه!

‫- مراقب باش. نه نه. عزیزم ‫- باشه، باشه

‫- متأسفم. متأسفم ‫- ندو

‫نمی‌دونم چی کار کنم

‫نمی‌خوام جاییش بشکنه، می‌دونی؟

‫بذار بذارمت اینجا

‫مراقب باش، مراقب باش، مراقب باش!

‫نه، اون... بذار برت گردونم روی زمین

‫همون روی زمین باش

‫حالش خوبه. حالش خوبه

‫خدای من، اسکات!

‫بیخیال

‫هورا سگ‌ها، هورا

‫شکستنِ سوم

‫بعد از مدتی،

‫پرستارها بهم گفتن عضو ستاره طلایی

‫خیلی باحاله، نه؟

‫عجیبه

‫چی عجیبه؟

‫چی؟

‫خب، فامیلی تریسا هاوزره

‫اونقدرها عجیب نیست

‫چیه رفیق؟ چرا اون قیافه رو به خودت گرفتی؟

‫اوه اوه

‫آره. متأهل بودم

‫دو بار شوهر کردم

‫چی؟ دو بار؟

‫کریگ واسه چند ماه بود،

‫رودی هم چند سال

‫اولین بار هجده سالم بود

‫بابام الکلی بود،

‫مامانم هم به شدت تلاش می‌کرد

‫آدم‌های بدی نیستن. ‫فقط وضعیت داغونی بود،

‫منم حس کردم که ازدواج راه فرارمه

‫چیز دیگه‌ای هست که بخوای بهم بگی

‫حالا که داریم با همدیگه آشنا می‌شیم،

‫- چون وقتش الانه ‫- نه

‫- عصبانی شدی؟ ‫- آره. آره که عصبانی‌ام

‫آخه فکر می‌کنم عصبانی‌ام. نمی‌دونم

‫باید چه حسی داشته باشم؟

‫حس می‌کنم گول خوردم، تریسا. ‫حسم اینه

‫نمی‌خواستم مخفی‌کاری بکنم. فقط...

‫دو بار طلاق گرفتم

‫استخون‌هام مثل گچه

‫قبلاً آرزو داشتم که توی ‫یه قصه خیالی باشم،

‫فقط هیچوقت نمی‌دونستم ‫که خودم شاهدختم یا...

‫خواهرناتنیِ زشت

‫چون همیشه حس می‌کردم نفرین‌شده‌ام

‫و من...

‫می‌ترسیدم که بذاریم کنار و...

‫سرزنشت نمی‌کنم

‫دو بار

‫عیب نداره

‫دو بار شوهر کرده. خیلیه

‫مشکلی نیست

‫باشه. به نظر نمیاد که واقعاً مشکلی نباشه

‫به نظرم داری احساساتت رو سرکوب می‌کنی،

‫و اون کار سالمی نیست

‫- اسکات! ‫- ببخشید

‫زود باش. بمون

‫می‌خوای با کامیونت زوم‌زوم کنی؟

‫باشه

‫آزمن، می‌خوای زوم‌زوم کنی؟

‫- زود باش. بیا اینجا ‫- آره. زود باش. با مامان برو

‫خسته‌ای؟

‫آره، می‌دونم

‫روز بزرگی داشتیم، ها؟

‫آره

‫- بگو شب بخیر، بابایی ‫- شب بخیر، بابا

‫♪ وقتی که آسمون خاکستریه ♪ ‫زود باش. بیا اینجا. ‫آره. زود باش

‫♪ و وقتی که ناراحتی ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ کمرت رو ماساژ میدم و ♪ ‫♪ آهنگ موردعلاقه‌مون رو می‌خونم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫میگم...

‫به نظرم... باید ازدواج کنیم

‫نه. الان نه

‫- چرا؟ چرا نه؟ ‫- چون خیلی زوده

‫ولی من...

‫فکر کنم شاید عاشقت باشم

‫داری همین الان بهم میگی،

‫موقع خواستگاری، با این وضع،

‫که «شاید» عاشقم باشی؟

‫تی، فقط دارم صادقانه حرف می‌زنم، خب؟

‫به اینجا رسیدیم. می‌خوای چی بگم؟

‫این رو نگی

‫- خب، تو عاشق من هستی؟ ‫- نه

‫بیخیال، اونجوری نباش

‫قبول کردیم که باید ازدواج کنیم

‫نمی‌خوام

‫من ردیفش می‌کنم

‫پس داری میگی نمی‌خوای باهام ازدواج کنی؟

‫الان نمی‌خوام

‫منصفانه بگیم،

‫خواستگاری خیلی رمانتیکی نبود

‫در ضمن، عن کف دستتـه

‫نگران نباش، داداش. راضی می‌شه

‫بابا می‌خواست توی محضر ازدواج کنه

‫مامان توی کلیسا

‫پس مصالحه کردن

‫بابا میگه مامان نمی‌دونه مصالحه یعنی چی

‫می‌دونی چیت رو تحسین می‌کنم؟

‫همیشه خیلی آرومم می‌کنی

‫فکر می‌کنی ضعیفی، ولی نیستی، تی

‫به طرز باورنکردنی‌ای قوی‌ای

‫آستین خوش‌شانسه که تو مامانشی

‫من که خوش‌شانس‌ترم

‫از اینکه توی زندگیم دارمت

‫می‌دونی من چیت رو تحسین می‌کنم؟

‫نمی‌ترسی که حرف‌های

‫خیلی احساسی و آبغوره‌ای مثل این بزنی

‫جدی میگم

‫تا حالا با هیچکس این رو نداشتم

‫خیلی قشنگه

‫و در ضمن، قبلاً دروغ گفتم

‫فکر کنم منم شاید عاشقت باشم

‫باشه پس

‫زن و شوهر

‫زود باش عروست رو ببوس

‫باید عجله کنیم

‫با فروش تجهیزات پزشکی چقدر در میاره؟

‫به قدر کافی

‫شغل رؤیاییش نیست،

‫- ولی اینجا رو برامون جور کرده ‫- پشمام!

‫می‌شه من تجهیزات پزشکی بفروشم؟

‫با پول کار کردن تو رستوران «کرکر بل»

‫عمراً بتونم چنین خونه‌ای بگیرم

‫هی آستین، نظرت درباره جای جدید چیه؟

‫نمی‌دونه جا یعنی چی

‫گچِ آبی. شکستگی شماره ۱۲

‫زود باش، آستین،

‫وقتشه داداش کوچولوت رو ببینی

‫صبر کن تا باهاش آشنا بشی

‫قیافه‌اش مثل یه گوجه صورتی کوچولوئه

‫آستین!

‫باشه. عزیزم!

‫و... اون شکستگی شماره ۱۳ بود

‫وای عزیزم! وای عزیزم!

‫هی...

‫از پله‌ها افتاد. من...

‫خیلی متأسفم

‫سلام رفیق، خوبی؟

‫آزمن، هی، نظرت درباره

‫داداش کوچولوی جدیدت چیه؟

‫خیلی خوابالوئه، ها؟

‫چهارتا قرمز، پنج‌تا آبی

‫ها؟ چهارتا قرمز و پنج‌تا آبی؟

‫راه‌راه‌ها رو میگه؟

‫پتو

‫چهارتا قرمز داره، پنج‌تا آبی

‫لوگان شانس آورد

‫استخون‌های اون نمی‌شکستن،

‫و به زور اصلاً گریه می‌کرد

‫اون موقع بود که مامان و بابا

‫فهمیدن من فرق دارم

‫۲۰

‫۲۱

‫۲۲

‫۲۳

‫هی آستین

‫آستین، هی رفیق، کفش‌هات رو بپوش! ‫همین الان

‫بابا واسه کار دیرش شده

‫چی کار می‌کنی؟ ‫هی، وای، وای، وای

‫چی کار می‌کنی؟ ‫چرا داری همه‌جا رو بهم می‌ریزی؟

‫هی، هی

‫- آستین، چی کار می‌کنی؟ ‫- یک

‫شروع نکن... می‌خوام همین الان ‫کفش‌هات رو بپوشی

‫دو

‫آستین، همین الان یعنی ‫کفش‌هات رو بپوش

‫شروع نکن...

‫آستین

‫داره چی می‌شه؟ آستین

‫- یک! ‫- آستین، چی کار می‌کنی؟

‫- دو! ‫- مشکلت چیه؟

‫سه!

‫پاشو بریم. می‌دونی...

‫هی اسکات. اسکات. بذار تمومش کنه

‫عزیزم، باید ببرمش توی ماشین

‫تا برسونمش مدرسه، که بتونم برم سر کار

‫اگه بذاری کارش رو تموم کنه، سریعتره

‫۶

‫۷

‫۸

‫۹

‫۱۰

‫۱۱

‫گاهی حس می‌کنم بابام نزدیکه،

‫و همزمان خیلی دوره

‫یک، دو، سه، برو!

‫وای!

‫یعنی، با اینکه من جلوش هستم،

‫واقعاً من رو نمی‌بینه

‫ببین بابا، اژدهاست! اژدها!

‫خفن نیست؟

‫منظورم اینه که نگرانشم، عزیزم

‫دست از شمارش بر نمی‌داره. ‫مدام داره حرف می‌زنه

‫توی تخیلات غرق می‌شه

‫وقتی هم می‌خوام باهاش ارتباط بگیرم،

‫فقط بیخودی شلوغش می‌کنه

‫چرا نمی‌تونی ببینیش، بابایی؟

‫هی، هی، هی! ‫هی کوچولو!

‫- آستین! هی آستین! ‫- چرا؟ چرا؟ چرا؟

‫متأسفم، فقط همیشه چیزی که تو می‌بینی رو نمی‌بینم

‫هی هی، آستین. آستین...

‫این فقط

‫چیزی نیست که فکر می‌کردم قراره بشه، می‌دونی

‫- چرا؟ ‫- چیزی نیست، چیزی نیست...

‫حس می‌کنم روزانه دارم شکست می‌خورم،

‫و هر چی بیشتر تلاش می‌کنم، وضعم بدتره

‫انگار نمی‌تونم بفهمم قضیه چیه

‫شاید نباید بفهمی

‫بیخیال تی. یه چیزی درست نیست

‫می‌خوای بگی نگران نیستی؟

‫اوتیسم؟

‫آخه، چطور اصلاً....

‫چطور ممکنه؟ ما می‌فهمیدیم

‫اوتیسم خودش رو به اشکال خیلی مختلفی نشون میده،

‫یه طیفی داره

‫یه سری‌ها از بقیه پرحرف‌ترن،

‫و یه سری‌ها پیش از موعد علائمش رو نشون نمیدن

‫حالا چی کار کنیم؟

‫یعنی... باید... الان چی کار کنیم؟

‫با رشد کردن درست می‌شه؟

‫دارویی هست که بتونه مصرف کنه؟

‫انگار همین الانش هم برای وسواس فکری عملی

‫و انواعی از چیزهای دیگه ‫مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین مصرف می‌کنه

‫می‌تونیم با داروی اضافی آزمایش کنیم

‫ولی نه، انتظار نداشته باشید ‫با رشد کردن درست بشه

‫راستش، یه جورایی خیالم راحت شد

‫که فقط فهمیدم

‫یعنی، بالأخره فقط بدونم

‫یکم هوا نیاز دارم

‫اون همه دفعاتی که سرش داد زدم...

‫خیلی کلافه شدم، ‫باعث شدم احساس حماقت بکنه،

‫فقط واسه شرایطی که داره

‫نمی‌دونستی

‫حالا می‌دونی

‫هی آستین، می‌شه لطفاً تُستت رو بخوری؟

‫صد بار بهت گفتم

‫نه، چهار بار گفتی

‫اسکات!

‫- چیه؟ من میرم گلف ‫- نه. میای کلیسا

‫باید کارهای خانوادگی بکنیم، خصوصاً الان

‫تی، من حتی هیچکس رو ‫توی این کلیسا نمی‌شناسم

‫باشه. و این هم یه مشکله

‫عجیبه که کسی نمی‌دونه شوهرم کیه

‫زود باش، بریم

‫امروز قراره خوب رفتار کنی

‫درسته آزمن؟

‫اوهوم

‫- باید برم دستشویی! ‫- باشه، حلش می‌کنم رفیق

‫- بابایی، باید برم دستشویی! ‫- می‌بریمت، رفیق

‫- بابایی، باید برم دستشویی! ‫- باشه، باشه

‫آره. باشه، پوشک نیاز داره

‫دارمش. بریم. زود باش

‫انجامش دادم، باباجون. حله. مشکلی نیست

‫دیگه دستشویی ندارم! آزمن برنده شد!

‫عالیه رفیق. وای، نه نه!

‫- نه نه نه! ‫- دیگه دستشویی ندارم. آزمن برنده است

‫برو شلوارت رو بپوش، لطفاً

‫- دیگه دستشویی ندارم ‫- باید لباست رو بپوشی

‫آستین، می‌خوام به حرفم گوش کنی

‫- آزمن برنده است! ‫- ببخشید

‫- دیگه دستشویی ندارم! ‫- آستین، خواهش می‌کنم

‫لطفاً، خواهشاً به بابایی کمک کن

‫دارم تمام تلاشم رو می‌کنم، رفیق

‫دارم تلاشم رو می‌کنم

‫آستین، می‌شه لطفاً لباست رو بپوشی؟

‫مادرت می‌کشتم

‫کمک نیاز داری؟

‫نه نه. ممنون

‫مشکلی نداریم، علیرغم ظاهر ماجرا

‫آره، راستش اونجا میز تعویضه،

‫- اگه بخوای ‫- آره، نه، فقط...

‫اینجا... این پایین بهتره

‫واسه دوتامون، امن‌تره

‫- باور کن ‫- دیگه دستشویی ندارم!

‫- آزمن برنده است! ‫- هی کوچولو. بیا اینجا

‫اینجا رو ببین. تو کدوم دسته؟

‫- ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫هی! از کجا فهمیدی؟

‫ببخشید، ما... تازه‌واردیم

‫یه جورایی حس می‌کنم برخلاف میلم ‫به اینجا کشیده شدم

‫می‌دونی، مواقع زیادی این حس رو داشتم

‫بیا

‫از آشناییت خوشحال شدم، آزمن

‫- دیگه دستشویی ندارم! آزمن برنده است ‫- باشه

‫آستین، نکنی

‫نه

‫آستین

‫نکن... آستین!

‫آستین!

‫آستین؟ هیس!

‫آستین؟ آستین

‫آستین، نه، نه، نه!

‫دیدین؟

‫من رو دید. فقط واسه یه لحظه

‫اون اولین بار بود

‫لعنتی، آستین، برگرد اینجا

‫خدای...

‫خب، سلام عرض شد، بادوم‌زمینی

‫ایشون... همسرم هستن

‫اسکات، ایشون کشیش ریک هستن

‫کشیش. البته. سلام

‫خوشبختم، اسکات

‫- ببخشید ‫- سلام رفیق کوچولو

‫- لباسش کو؟ ‫- توی دستشویی مردونه

‫باشه

‫مطمئنی نمی‌خوای بیارمش؟

‫♪ تولدت مبارک ♪

‫♪ تولدت مبارک... ♪

‫یک، دو، سه، چهار، پنج

‫پنج سال از آستین

‫برنامه پنج‌ساله

‫بابا هیچوقت نتونست به منهتن بره،

‫یا توی گروه راک باشه،

‫یا واسه یه سازمان تبلیغاتی کار کنه،

‫یا یه ولووی سبز بخره

‫اون میگه برنامه‌ها تغییر می‌کنن و مشکلی نیست

‫مشکلی نیست یعنی خوبه، ‫خوب هم یعنی شاد

‫بعد از اون، تولدهای بیشتر، سال‌های بیشتر،

‫استخون‌های شکسته بیشتر

‫شکستگی ۱۹. از دوچرخه‌ام افتادم

‫شکستگی ۲۲ به خاطر سورتمه بود

‫فکر کنم ۲۷ به خاطر یه درِ کمد بود. ‫مطمئن نیستم

‫یه بار، حتی بابام، من و مامانم،

‫همه تو یه هفته شکستیم

‫بابا اسمش رو گذاشت «سه شکستگی پی‌درپی»

‫عاشق دبستان می‌شی، لوگان

‫راهروها خیلی بزرگن،

‫معلم‌ها نابن،

‫غذا هم

‫جدا جداست

‫هی آزمن،

‫مطمئنی که اون کلاه مناسبی

‫واسه اولین روزته؟

‫ساده‌لوح نباش، باباجون

‫دلقک بهترین کلاهه

‫حکم مانتِن دویِ گیلاسیِ کلاه‌ها رو داره

‫جدی؟ نمی‌دونستم. چرا اونوقت؟

‫چون من رو خوشحال می‌کنه

‫و وقتی می‌ذارمش حس خوبی دارم

‫رنگ‌هاش، طرز حرکت و وول خوردنش

‫کلاً باحاله

‫بهترین جاش هم اینه که

‫- دخترها دوستش دارن ‫- جدی؟

‫- آره ‫- باشه

‫- خیلی‌خب ‫- تا ابد

‫- دوستت دارم ‫- خدافظ

‫- سلام بچه‌ها! ‫- سلام!

‫هی بابا. چیزیش نمی‌شه

‫باشه رفیق

‫- خدافظ. دوستت دارم ‫- دوستت دارم!

‫درست بعد از مدرسه اینجام

‫که سوارتون کنم، یادتون نره

‫سلام جف! سلام مایکل!

‫نیازی واسه نگرانی نیست، آزمن اومده!

‫اوضاع چطوره؟

‫آرتور، تابستونت چطور بود؟ ‫مال من عالی بود!

‫واسه مدرسه هیجان دارید؟ ‫خوش برگشتید همگی!

‫- سلام مکس. اولین روز مدرسه است ‫- هی

‫می‌دونم مدرسه سخته، ولی ارزشش رو داره

‫عالی پیش میری

‫روز خیلی خوبی داشته باشید، بچه‌ها!

‫می‌تونی هر چی بخوای برداری

‫انتخاب جداگونه حرف نداره

‫می‌تونی هر چیزی و همه‌چیز رو انتخاب کنی

‫- سیب‌زمینی سرخ‌شده ‫- وای

‫اونجا سبزیجات هست و عالیه

‫- نوش جان ‫- ممنون و خواهش می‌کنم

‫تو مدرسه من، هیچ غذای جدایی نبود،

‫و انتخابی نداشتی

‫هر چی بود بهت می‌دادن،

‫گاهی اونقدرها هم خوب نبود

‫- ولی اینجا، می‌تونیم انتخاب کنیم ‫- اوضاع خوبه، آز؟

‫لوگان، این تایلره

‫گفت می‌تونیم دوست صمیمی باشیم

‫فقط باید خفه بشم

‫سلام مرد، این داداشمه. اوتیسم داره

‫من اوتیسم دارم. واقعیت داره

‫خدای من، یکی از اون‌هاست؟

‫بهونه تو چیه؟ ‫هنوز منتظری به بلوغ برسی؟

‫بیا بریم، آزمن

‫صبر کن

‫توی کلاس می‌بینمت، تایلر

‫خوشحالم دوست صمیمی هستیم

‫لطفاً، ممنون، خواهش می‌کنم، دوستت دارم

‫خوش برگشتید، بچه‌ها. کی هیجان‌زده است؟

‫اولین روز مدرسه است

‫من هیجان‌زده‌ام که شماها برگشتین. عالی شدین

‫با کوله‌ها و تجهیزات مدرسه جدیدتون

‫خب، کی یه تابستون عالی داشت؟

‫از زمین به آستین

‫با ما هستی؟

‫آستین؟

‫فکر کنم مغزش روی یه سیاره دیگه است

‫تایلر

‫نه. مغز من همینجاست توی سرم روی زمین

‫باشه آستین،

‫- می‌شه کلاه رو برداری؟ ‫- باشه

‫خیلی‌خب، بیاید درباره جنگ داخلی یاد بگیریم

‫کتاب‌هاتون رو بیارید، برید صفحه ۳۴، لطفاً

‫زود باشید، اوباش!

‫بریم. پشتـمون ترافیکه!

‫من بردم و من بردم، چلو کباب رو من خوردم

‫خب، من گذاشتم تو زودتر شروع کنی

‫خب، چطور بود؟

‫- خوب بود ‫- نه! عالی بود

‫یه دوست صمیمی جدید پیدا کردم. اسمش تایلره

‫خیلی باحاله

‫بدک نبود

‫خب، خوبه

‫بدک نبود خوبه

‫خب، جنجال به پا نکرده، ‫معلم‌هاش تماس نگرفتن

‫به این میگم یه موفقیت بزرگ

‫شام کِی حاضر می‌شه؟ ‫اون شامه؟

‫اون گوشته؟

‫پات رُسته یا شماره ۲ با ترافل رنگی سفید؟

‫- چی؟ ‫- هی بابا، داشتم فکر می‌کردم،

‫آیا گرگینه‌ها واقعی هستن؟

‫اگه یکی‌شون همینجا توی اکلاهما بود چی؟

‫می‌دونی، من فقط می‌دونم که واقعی‌ان

‫بابا، من میگرن دارم. تو داری؟

‫چرا میگرن می‌گیریم؟

‫احتمالاً چون زیاد حرف می‌زنم

‫و مخم نمی‌تونه خودش رو برسونه

‫خیلی دورکم، نه؟

‫دوستم داری، بابا؟ ‫لطفاً بگو دوستم داری

‫- دوستت دارم ‫- بگذریم،

‫گرگینه‌ها باید خیلی باحال باشن، درسته؟

‫مطمئنم توی باغ‌وحش یکی دارن

‫اگه ندارن، باید یکی براشون پیدا کنی

‫یکی باید یه کاری بکنه، درسته؟

‫دوست دارم یه گرگینه ببینم ‫و واسه ناهار

‫دعوتش کنم. به نظرت گرگینه چی می‌خوره؟

‫احتمالاً غذاش مثل ماست چون...

‫باشه، یه سؤال دیگه دارم

‫بروس لی چینیه؟

‫- مطمئنم که هست ‫- آستین...

‫ولی اگه زنده بود، بازم چینی بود؟

‫- آزمن. هی ‫- یا ژاپنی بود؟

‫در هر صورت، می‌تونه واسه ناهار بیاد

‫- گوش کن چی میگم. یه ایده دارم ‫- بله، بگو بشنوم

‫می‌خوای پرواز کنی؟

‫آره!

‫آره! بدش من

‫- هورا، آره! ‫- هورا!

‫پرواز خیلی آسونه، بابا!

‫تعجب می‌کنم بچه‌های بیشتری انجامش نمیدن

‫آره، رفیق کوچولو!

‫آره!

‫لوگان، داری خیلی قوی می‌شی، رفیق

‫الان داری خیلی بالا میری

‫- هلم بده برم بالاتر! ‫- باشه. الان!

‫ولی لطفاً خیلی زیاد نباشه

‫بالاتر! بالاتر!

‫من آزمن هستم، آزمن خفن!

‫هی آستین، این رو باش!

‫هورا! این حرف نداره!

‫چه خبر، بابا؟

‫هی لوگان، بهت خوش می‌گذره؟

‫آستین کجاست؟

‫آستین، نه!

‫آستین!

‫خدای من!

‫یه چیزی بگو. یه چیزی بگو

‫بابابی، چرا بهم صدمه زدی؟

‫لوگان، بیا! کلیدم رو بگیر، برو توی ماشین،

‫گوشیم رو بیار، به مامان زنگ بزن!

‫لوگان، گوش کن! گوش کن!

‫کلید رو بگیر، برو توی ماشین

‫و به مامان زنگ بزن ‫و بهش بگو آستین صدمه دیده

‫لطفاً برو، همین الان!

‫متأسفم بابا،

‫فقط می‌خوام مثل لوگان قوی باشم

‫متأسفم بابا

‫نه نه، چیزی نیست. ‫عیبی نداره. عیبی نداره

‫فقط ندیدمش

‫پیش میاد، تی

‫ممکن بود تحت مراقبت تو هم باشه

‫ولی نبود. و نشده

‫تا حالا بهش دقت کردی؟

‫همیشه به خاطر توئه

‫تو پدر افتضاحی نیستی

‫بدترین آدم دنیا نیستی

‫خودخواه نیستی

‫یا سر به هوا

‫یا وظیفه‌نشناس

‫باشه. باشه. ‫باشه جو، ممنون

‫- خودخواه رو گفتم؟ باشه ‫- ممنون. آره

‫ولی اون چیزها رو نیستی، حرفم اینه

‫به نظرت خوب می‌شه؟

‫من بتمن‌ام!

‫شکستگی ۴۲، ۴۳، ۴۴

‫وای!

‫می‌تونه بره

‫صبح رو مشغول سرحال آوردن پرستارها کرد،

‫بهشون اطمینان خاطر می‌داد که حالش خوب شده

‫آره، باید یکی دو ماه ‫اون گچ رو داشته باشه،

‫تا وقتی مهره‌هاش درمان بشن،

‫ولی همونطور که می‌بینید،

‫انگار خیلی مشکلی نداره

‫هی، تو بچه‌ی چشمگیری هستی، آستین

‫واقعاً می‌خوان به توپیکا بری؟

‫آره، شغلمه تی. یه جورایی باید برم

‫نه، می‌تونی بری

‫و سفر کنی، و گلف بازی کنی و ماهی بگیری،

‫و من همیشه اینجا گیر کردم ‫با تمام این کارها و بچه‌ها

‫می‌تونی کارهای دیگه‌ای بکنی

‫اسکات، آخرین باری که رفتیم پیاده‌روی ‫قوزک پام شکست

‫نمی‌دونی می‌خوای بهت چی بگم، عزیزم. خب؟

‫همینجوریش واسه فرودگاه دیرم شده

‫مامان، کنت چوکولا کجاست؟

‫بیخیال

‫- مشکلی نیست ‫- مامان!

‫- فقط برو. دوستت دارم ‫- باشه. منم دوستت دارم

‫مامان!

‫وقتی مامان بچه بود،

‫می‌خواست راننده ماشین‌مسابقه بشه،

‫یا اسکیت‌باز روی یخ المپیک،

‫یا کوهنورد

‫ولی به خاطر استخون‌هاش

‫نمی‌تونه هیچکدوم از اون کارها رو بکنه

‫گاهی ناراحتش می‌کنه

‫همونطور که من رو ناراحت می‌کنه ‫وقتی نمی‌تونم یه کارهایی بکنم

‫مامان میگه داشتنِ او.آی. ما رو به هم وصل می‌کنه،

‫که باهمدیگه توی این وضعیت هستیم

‫و اون کمک می‌کنه

‫می‌دونید دیگه چی کمک می‌کنه؟

‫رقصیدن

‫پس هر از گاهی، صدای آهنگ رو زیاد می‌کنیم،

‫و واسه استخون‌های مسخره‌مون یادآوری می‌کنیم ‫که رئیس کیه!

‫مراقب باش. مراقب کمرت باش

‫این لحظات موردعلاقه‌ام با مامانه

‫هوم

‫یه راند دیگه؟

‫رفیق، شش ساعت دیگه جلسه داریم

‫نمی‌دونم تو چطوری انجامش میدی

‫من نیستم

‫- صبح می‌بینمت ‫- اوهوم

‫من...

‫- پایه‌ام ‫- آره!

‫بزن بریم!

‫بارتندر، دوتا ویسکی

‫شامپاین واسه دوستان واقعیم،

‫درد واقعی واسه دوستان خیالیم

‫چی؟

‫همین؟

‫بدون هشدار؟ هیچی؟

‫گفتن شرکت کسی رو می‌خواد

‫که بیشتر واسه سفر یا هرچی در دسترس باشه

‫ظاهراً،

‫اخیراً خیلی حواسم پرت بوده،

‫به خاطر آستین و بقیه مسائل

‫جدی؟

‫در مورد دیر رسیدن

‫یا نرفتن به جلسات حرفی نزدن؟

‫مشروب خوردن؟ همچین چیزی نبوده؟

‫اون‌ها یه مرد خانواده‌دار نمی‌خوان، تی

‫یه بچه می‌خوان که بتونه کل زندگیش رو

‫واسه این شغل مسخره بذاره وسط،

‫منم دیگه باهاش جور نیستم

‫باید چی کار کنیم؟

‫سه ماه سنوات بهم میدن. ‫باهاش سَر می‌کنیم

‫تا دارم یه کار دیگه گیر میارم، صرفه‌جویی می‌کنیم

‫حلش می‌کنیم

‫خوش‌شانسی اگه بابات بی‌کار باشه

‫می‌دونین چرا؟ همیشه خونه است

‫خب، دارم دی‌وی‌دی‌ها و بلوری‌هام رو ‫دوباره مرتب می‌کنم

‫به جای بر اساس الفبا یا ترتیب رنگی،

‫با توجه به ژانر

‫پس، کمدی، درام، ابرقهرمانی،

‫کمدی ابرقهرمانی، ‫درام ابرقهرمانی،

‫گوناگون ابرقهرمانی...

‫آستین، باید یه سر برم دستشویی،

‫خب؟ یکم دیگه می‌بینمت

‫خدافظ

‫در ضمن، می‌دونین چیه؟

‫اگه مامانـتون هم بی‌کار باشه که چه بهتر

‫سلام مامان. خب، دارم دی‌وی‌دی‌ها و بلوری‌هام رو ‫دوباره مرتب می‌کنم

‫به جای بر اساس الفبا یا ترتیب رنگی،

‫- با توجه به ژانر ‫- باشه

‫حقه یا هدیه!

‫سلام بابا!

‫- بابا! ‫- سلام! سلام!

‫نگاشون کن

‫بیا باهامون شکلاتت رو بگیر

‫- زود باشید، بچه‌ها! ‫- چه بانمکن

‫گوشه‌گیر نباش، باباجون. ‫شکلاتت رو بگیر!

‫برو پیشـشون

‫تو چته؟ همیشه سرت تو کار منه

‫فقط میگم گاهی

‫تمایل به عقب نشستن داری

‫ببخشید. ممنون

‫یا شاید فقط فکر می‌کنم

‫که بدون من بیشتر بهشون خوش می‌گذره

‫- اسکات! زود باش! ‫- زود باش!

‫آره! رفیق، باشه! بریم تو کارش!

‫بریم حقه یا هدیه!

‫از آخرین خونه بار خوبی گرفتی؟

‫سلام

‫اینجا جات خوبه؟

‫آره. داشتیم قایم با شک بازی می‌کردیم

‫اون سه ساعت پیش بود

‫خب، گمونم برنده شدم

‫فقط به استراحت نیاز داشتم

‫می‌دونی تی، اون پسر واقعاً پُرحرفه

‫خدای من، اون فوق‌العاده است

‫موندم به کی رفته

‫جریان ما مثل هم نیست

‫تو هر روز با خودت حرف می‌زنی

‫یا حداقل با «جو»

‫هی

‫بیا پیشم. زود باش

‫بیا پیشم

‫- خدای من ‫- خوبی؟

‫آره

‫فقط یکی از اون روزهاست ‫که همه‌جام درد می‌کنه

‫هوم

‫متأسفم عزیزم

‫هی، اوضاعـمون درست می‌شه

‫همه‌چیز خوب می‌شه. خب؟

‫مامان، بابا، کجایین؟

‫خب، می‌تونی...

‫باباجون!

‫حالا لطفاً به دخترهای ببری‌تون خوش‌آمد بگید!

‫آستین، مطمئنی می‌خوای انجامش بدی؟

‫کلی آدم اون بیرونه

‫ساده نباش، بابا

‫تیم شگون‌نما بالاترین افتخار ممکنه

‫باشه. فقط مراقب ولکرو باش

‫و حالا،

‫لحظه‌ای که منتظرش بودین

‫- سرت رو بذار ‫- تیم شگون‌نماتون رو

‫تشویق کنید...

‫- برو بگیرشون، ببر! ‫- پانسرِ

‫یکی یه دونه!

‫آره!

‫سلام دوستان! منم آزمن!

‫هورا!

‫این یه فکت واقعی در مورد منه

‫گاهی یه لحظه شاد برام ناراحت‌کننده است

‫و گاهی یه لحظه ناراحت‌کننده برام شاده

‫همیشه نمی‌دونم چرا

‫همیشه نمی‌فهمم

‫آستین بودن فقط اینجوریه

‫هی آستین

‫داری عالی پیش میری، رفیق

‫برو، باید برگردی اونجا

‫برو رقصت رو تموم کن

‫نمی‌تونم

‫معلومه که می‌تونی. اینجا رو باش

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫هورا!

‫آره! داری انجامش میدی، آزمن!

‫زود باش

‫هورا!

‫هی، سطل‌زباله‌ها کجان؟

‫سطل‌زباله‌ها بیرون نیستن

‫بردنـشون

‫کی برده؟ کی رو میگی؟

‫شرکت، شرکت زباله

‫اون‌ها...

‫امروز اومدن و بردنـشون

‫چرا؟

‫این هزینه‌ها رو ندادی؟ ‫هیچکدوم رو پرداخت نکردی؟

‫سعی داشتم برسونمـشون،

‫ولی با وجود جراحی‌ها

‫و تراپی و داروها،

‫چاره‌ای نداشتم

‫مجبور بودم با کارت‌ها قسطی بدمـشون

‫بعدش کارت‌ها نرخ رو بالا بردن،

‫و دیگه... از کنترل خارج شد

‫از کنترل خارج شد؟ ‫از کنترل خارج شد؟

‫سطل‌زباله‌هامون رو بردن، تریسا!

‫حتی نمی‌دونستم همچین چیزی می‌شه!

‫در حالی که تو چی کار می‌کردی؟ ‫واسه خودت راست‌راست می‌چرخی،

‫و خدا می‌دونه چی کار می‌کنی،

‫واسه آستین ۲۰ جفت کتونی می‌خری

‫که نیازشون نداره،

‫یه مشت آشغال‌های جنگ ستارگان ‫و دی‌وی‌دی و این چیزها!

‫فقط من نیستم، خب؟ تو چطور؟

‫سرگرمی‌ها و ابزارهای تو

‫و عضویت کانتری کلاب تو چی می‌شه، اسکات؟

‫فکر کردی چطوری داریم پول همه‌شون رو میدیم؟

‫- نمی‌دونم. نمی‌دونم! ‫- نمی‌خواستی بدونی!

‫گاهی مامان و بابا موقع حرف زدن داد می‌زنن

‫مامان میگه بابا هیچکدوم از حرف‌هاش رو نمی‌شنوه

‫که غیرممکنه

‫چون خیلی بلند حرف می‌زنه

‫شاید بقیه فهمیدن،

‫- و زیادیه ‫- آره، زیادیه

‫زیادیش در حد ۷۰ هزار دلاره، تریسا، خب؟

‫چطوری باید پولش رو بدیم؟

‫اینقدر داد نزن. ‫شبیه بابام می‌شی...

‫ممکنه خونه‌مون رو از دست بدیم!

‫اینقدر داد نزن!

‫نمی‌تونیم پولش رو بدیم

‫چه چاره‌ی دیگه‌ای داریم؟

‫مذاکره می‌کنیم. یه شرکت استخدام می‌کنیم

‫شرکت‌هایی هستن که کارشون اینه

‫واسه کمک به یکی زنگ می‌زنیم

‫یه فکت واقعی دیگه اینه

‫گاهی اگه زیاد پول خرج کنی،

‫باید پول بیشتر خرج کنی

‫تا یکی کمکت کنه که پولی که قبلاً خرج کردی رو

‫کمتر خرج کنی

‫ولی بعد از خرج کردن اون همه پول،

‫پولی برامون نمونده بود

‫پس بقیه مالک خونه‌مون

‫و یه سری چیزهای دیگه شدن

‫ولی بعدش یه خونه جدید گرفتیم

‫که در واقع یه خونه قدیمی بود

‫- کمک می‌خوای؟ ‫- دارمش. دارمش

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫نگران نباش، داریمش. مشکلی نیست

‫چرا داری روی زمین می‌کشونیش؟

‫کثیف می‌شه. چرا می‌کِشیش؟

‫من باز می‌کنم!

‫مامان‌بزرگ و بابابزرگن!

‫- سلام! ‫- اینجاست!

‫سلام عزیزم. خدای من، چقدر بزرگ شدی!

‫لوگان، نگاش کن!

‫اومدن! بالأخره اومدن!

‫- سلام! ‫- سلام!

‫شکرگزاری مبارک!

‫- سلام بابا ‫- بابابزرگ! حالت چطوره؟

‫شکرگزاری مبارک

‫اینجا عالیه

‫برو پذیرایی رو

‫- به بابابزرگت نشون بده ‫- خوشم اومد

‫آره. بعدش هوم‌ران کردم. هوم‌ران کردم

‫ببخشید. می‌شه لطفاً یکم پوره سیب‌زمینی بهم بدین؟

‫به قدر کافی نداریم،

‫و اون بهترین غذای شکرگزاریه

‫حتماً آز

‫باشه، قبل از اینکه غذا بخوریم،

‫چطوره همگی به نوبت بگیم

‫بابت چی شکرگزاریم

‫هوم؟ دیک، چطوره تو شروع کنی؟

‫خب، من شکرگزارم

‫که نوه‌های زبلم خونه‌شون نزدیکتر به ما شده،

‫پس می‌تونیم هر وقت خواستیم بهشون سر بزنیم

‫من به خاطر خانواده‌ام شکرگزارم

‫من برای غذا شکرگزارم، کلش. آخ جون!

‫خصوصاً پوره سیب‌زمینی

‫و البته، باب اسفنجی. کی می‌تونه یادش بره

‫و من برای خونه جدیدمون شکرگزارم

‫قبول دارم، حرف همه رو

‫- غذا بخوریم ‫- کاملاً

‫یه سال منتظر این غذا بودم

‫- باشه ‫- شکرگزاری مبارک

‫- شکرگزاری مبارک ‫- شکرگزاری مبارک

‫نمی‌دونم، شاید من نفرین‌شده‌ام

‫آخه همیشه یه مشکلی هست

‫یه مصدومیت دیگه، یه پس‌رفت دیگه،

‫یه فاجعه دیگه. فقط...

‫هضمش سخته

‫آره

‫خب، واسه تمام این‌ها یه کلمه‌ای هست، می‌دونی؟

‫زندگی

‫حالا فقط باید یاد بگیری ‫ازش لذت ببری

‫زود باش دیک، باید بریم

‫می‌شنوی؟

‫راست میگی، پسرم

‫هضمش سخته

‫شکرگزاری مبارک

‫بچه‌ها کجان؟

‫خونه یه دوست

‫امروز مدرسه ندارن. یادته؟

‫جریان چیه؟

‫دیگه خبری از مشروب نیست

‫ببخشید. نمی‌دونستم

‫اینقدر با مشروب مشکل داری

‫چرا حرفی نزدی؟

‫خب،

‫خیلی حرف‌ها هست که نزدم

‫جدی؟ چرا؟

‫- نمی‌دونم ‫- نمی‌دونی؟

‫شاید چون دلش رو نداشتم

‫چون همینجوریش دو بار طلاق گرفتم

‫و دوتا بچه دارم

‫و می‌ترسم که راهی نداشته باشم،

‫که حقم نباشه راهی داشته باشم

‫ولی می‌دونی چیه؟

‫مامانم رو تماشا کردم که سالیان سال ‫با این وضع کنار اومد

‫و می‌دونم تهش چی می‌شه

‫خسته شدم و فقط دیگه انجامش نمیدم

‫یا همین الان این مزخرفات رو تمومش می‌کنی، اسکات،

‫یا دیگه نیستم

‫نیستم

‫حالا این رو ببر بیرون

‫می‌دونی، اشتباه نمیگه

‫واقعاً خیلی مشروب می‌خوری

‫آره

‫من دقیقاً همونقدری مشروب می‌خورم که تو می‌خوری

‫و معمولاً فکر خودته

‫- فکرهای من فکرهای توئه، رفیق ‫- ببین، مردم مشروب می‌خورن

‫خودش می‌خوره ولی من چیزی نمیگم

‫در ضمن، اون همیشه

‫اون بازی‌های ویدئویی مسخره رو انجام میده، می‌دونی

‫دوست من، اون یه اعتیاده

‫زود باش دیگه!

‫کی از اعتیاد حرف زد؟

‫چی؟ نمی‌دونم

‫چرا بحثش رو پیش کشیدی؟

‫من نکشیدم. تو بودی

‫هوم...

‫سلام!

‫شکرگزاری شما چطور بود؟ ‫مال من عالی بود!

‫- سلام آستین! ‫- سلام! آزمن دوستـتون داره!

‫سلام آستین!

‫سلام! واسه کریسمس هیجان دارین؟

‫کریسمس موردعلاقه منه!

‫شما شکرگزاری داشتین؟ ‫من که داشتم

‫سلام، آزمن دوستـتون داره! ‫روز خیلی خوبی داشته باشید!

‫سلام به همه! ‫منم آزمن، برگشتم!

‫سلام. چطورید؟

‫اوضاع چطوره بچه‌ها؟

‫تایلر، چه خبر رفیق؟

‫پیام‌های فیسبوکم رو خوندی؟

‫جوابی ندادی

‫می‌خواستم مطمئن بشم که خوندیـشون

‫می‌خوای بعد از مدرسه بیای خونه ما

‫و یوگی او! ببینیم؟

‫ما هنوز دوستیم؟

‫- آره آستین. دوست صمیمی ‫- ردیفه!

‫هی آستین. جواب می‌خوای؟

‫جواب می‌خوای؟

‫من حقیقت رو می‌خوام

‫تحمل حقیقت رو نداری

‫پسرم، ما توی دنیایی زندگی می‌کنیم ‫که دیوار داره،

‫اون دیوارها باید توسط افراد تفنگدار محافظت بشن

‫کی می‌خواد انجامش بده؟ تو؟

‫تو، ستوان واینبرگ؟

‫وظیفه من بزرگتر از چیزیه

‫که بتونی درکش کنی

‫باشه آستین، دیگه بشین

‫تو برای سانتیاگو گریه می‌کنی ‫و تفنگداران دریایی رو لعنت می‌کنی

‫تو اون قابلیت رو داری

‫قابلیتش رو داری که چیزهایی که ‫من می‌دونم رو ندونی...

‫استین، ممنون بابت نمایشت

‫مرگ اون سانتیاگو، با اینکه غم‌انگیز بود...

‫- کافیه ‫- احتمالاً جون مردم رو نجات داد

‫و وجود من، با اینکه برای تو مضحک

‫و درک‌نکردنیه، جون مردم رو نجات داده

‫نمی‌خوای حقیقت رو بدونی ‫چون تو اعماق وجودت

‫در جاهایی که نمی‌خوای توی پارتی‌ها ‫ازشون حرفی بزنی،

‫می‌خوای من بالای اون دیوار باشم!

‫نیاز داری بالای اون دیوار باشم!

‫باشه، فکر کنم باید یه استراحتی بکنی

‫می‌شه یکی تا دفتر ببرتش؟

‫ما از کلماتی مثل شرف، قانون، وفاداری استفاده می‌کنیم

‫این کلمات رو جوری به کار می‌بریم که انگار

‫پشتوانه‌ی یک عمر دفاع از چیزی هستن

‫تو ازشون به عنوان لب مطلب استفاده می‌کنی

‫من نه وقتش رو دارم

‫نه تمایلش رو که خودم رو واسه مردی توضیح بدم

‫که زیر همون پتوی آزادی‌ای می‌خوابه

‫و از خواب بیدار می‌شه

‫که من فراهمش می‌کنم...

‫- چیزی نیست. ممنون ‫- بعدش مدلی که فراهمش می‌کنم رو

‫زیر سؤال می‌بره

‫ترجیح میدم فقط تشکر می‌کردی

‫و می‌رفتی پی کارت

‫- چیزی نیست ‫- وگرنه، توصیه می‌کنم...

‫هی بچه‌ها

‫بشینید ببینم

‫می‌گفت اسمش کلاس کاردانیـه

‫یه کلاس واسه بچه‌های دارای نیازهای خاصه

‫گفت فکر می‌کنن وقتش رسیده،

‫که فقط قراره بدتر بشه،

‫و در حق اون یا بچه‌های دیگه منصفانه نیست

‫ظاهراً، کلاس‌هاشون توی محیط مدرسه است

‫گفت می‌تونن فوراً ثبت‌نامش کنن

‫انگار دارن یه جور لطف در حق ما می‌کنن

‫شاید فقط لازمه دوباره

‫داروهاش رو تغییر بدیم یا همچین چیزی

‫- تو چی گفتی؟ ‫- نمی‌دونستم چی بگم

‫قبول کردم. آخه واقعاً،

‫به نظر نمی‌رسید چاره خاصی داشته باشیم

‫اسکات، واقعاً حس می‌کنم الان

‫بدترین تصمیم عمرم رو گرفتم

‫نه تی، آروم باش. تو همیشه می‌دونی ‫چه به صلاحشه

‫کجایی؟

‫خرید کریسمس انجام میدم

‫فقط دارم یه سری خریدهای کریسمسی ‫لحظه‌آخری انجام میدم

‫به زودی میام خونه. دوستت دارم

‫باشه. منم همینطور

‫بگیر آزمن. ‫واسه باز کردنش کمک می‌خوای؟

‫- نه نمی‌خوام، ممنون ‫- خیلی خوشمزه است

‫ممنون

‫- آستین؟ ‫- نمی‌خوام

‫چی؟ تو عاشق پوره سیب‌زمینی هستی

‫خب، حالا ازش متنفرم. عقب‌افتاده است

‫هی. تو این خونه از این حرف‌ها نمی‌زنیم، خب؟

‫عقب‌افتاده! عقب‌افتاده! عقب‌افتاده!

‫- آستین! ‫- آستین، بس کن جوون

‫خودت بس کن لاشی!

‫هی هی، کوچولو، چت شده؟

‫می‌خوای زود بری بخوابی؟

‫نه، نمی‌خوام برم بخوابم. ‫نمی‌خوام برم مدرسه

‫نمی‌خوام هیچ‌جایی برم!

‫هی! چت شده؟

‫نه. بهم دست نزن!

‫نزدیکم نیا!

‫آستین!

‫- هی، هی، هی ‫- خدای من!

‫خدای من، چت شده؟

‫خوبی؟ بذار سرت رو ببینم

‫- خوبم ‫- باشه عزیزم

‫- خوبم. فقط ببین... ‫- خدای من!

‫آستین

‫هی، هی، هی

‫هی آستین. منم باباجون

‫دکتر گفت

‫داروهای اشتباه رو می‌خوردم

‫و خیلی استرس داشتم

‫که یعنی راستش

‫داروها داشتن لوگان رو خفه می‌کردن

‫من نبودم. داروی احمق

‫من خوبم. اینجام

‫و با اینکه تقصیر من نبودم...

‫چیزی نیست

‫گفتن باید اونجا بمونم

‫واسه یه چیزی به نام

‫«ارزیابی روانی»

‫اونجا خیلی جای خوبیه

‫همینجا

‫آره، بذار چندتا از این ماشین‌ها بیاریم

‫- عاشقش می‌شه ‫- آره

‫وقتی بیاد خونه خیلی خوشحال می‌شه

‫الان بر می‌گردم

‫♪ وقتی که آسمون خاکستریه ♪

‫♪ و وقتی که ناراحتی ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ کمرت رو ماساژ میدم و ♪ ‫♪ آهنگ موردعلاقه‌مون رو می‌خونم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ وقتی شب‌ها خوابت نمی‌بره ♪

‫♪ خیلی احساس تنهایی می‌کنی ♪

‫♪ فقط اسمم رو صدا بزن تا دوان‌دوان بیام خونه ♪

‫♪ توی بارون میام تا اشک‌ها رو پاک کنم ♪

‫بس کن

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫- مامان! ‫- باشه، باشه، باشه

‫♪ عاشقتم ♪

‫♪ زیر آسمون زمستونی سرد ♪

‫♪ عاشقتم در طول شب ♪

‫♪ فقط چشم‌‌هات رو ببند و تا سه بشمار ♪

‫♪ توی خوابت می‌بینمت ♪

‫♪ توی رودهای مهتابی کم‌عمق می‌رسیم ♪

‫بس کن

‫بس کن!

‫هی، یکم دیگه بر می‌گردم

‫هی اسکات. از دیدنت خوشحالم

‫گوش کن، ببین، فقط خواستم بگم...

‫اگه کمکی نیاز داشتی، هر چیزی...

‫آره باشه. یه لطفی می‌تونی بهم بکنی

‫به خدا بگو اگه می‌خواد ‫کسی رو مجازات کنه،

‫اون فرد باید من باشم

‫چون من از پسش بر میام،

‫و احتمالاً حتی حقم باشه

‫ولی خیلی ممنون می‌شم

‫اگه بیخیال زن و بچه‌ام بشه. ممنون

‫خب، حالش چطوره؟

‫عالی بوده

‫راستش یه جورایی می‌خوایم استخدامش کنیم

‫فکر کنم اینجا همه ‫از رفتنش ناراحت بشن

‫عالی شده

‫اولش ممکنه خیلی نباشه، ‫ولی شروع خیلی خوبیه!

‫سلام رفیق

‫مامان! بابا!

‫سلام!

‫بذار ببینمت

‫حالت چطوره؟ ‫دلم برات تنگ شده بود

‫- خوبم، ممنون ‫- آره؟

‫کلی درب و داغون اینجا هست

‫- می‌خوای باهاشون آشنا بشی؟ ‫- حتماً

‫بهشون نگیم درب و داغون

‫باشه. باشه

‫- سلام بچه‌ها ‫- سلام

‫نه که از همین کاغذ کادوش مشخص نیست آخه

‫چیه؟

‫سبک‌تره و باریک‌تر،

‫پس واسه حرکات نمایشی بهترم هست

‫خیلی خفنه!

‫آستین، به نظرم نوبت توئه

‫می‌شه مارتی رو نگه داری

‫- تا کادوم رو باز کنم؟ ‫- آره

‫موقع ناز کردنش خیلی مراقب باش

‫این یکی که اینجاست

‫ببینم چی گرفتی

‫اسمم روی اینه!

‫هورا!

‫چیه؟

‫می‌دونیم امسال کریسمس کوچیک‌تریه

‫فقط گفتم شاید بخوای

‫یکی رو به کلکسیونت اضافه کنی

‫شوخی می‌کنی؟ بهترین کادوی دنیاست

‫خیلی ممنون!

‫ولی می‌دونی یه چیز دیگه‌ای هست که می‌خوام

‫چند روز پیش دیدمش

‫و تصمیم گرفتم نگهش دارم ‫چون به نظرم خیلی باحاله

‫امکان نداره به اون کلاس برش گردونیم

‫می‌دونم

‫و بهتر از همه، مجانیه! ببین بابا

‫یه سفر کمپینگ پدر پسری ‫توی ماه فوریه برگزار می‌شه

‫سالانه است، یعنی هر سال

‫باید بریم

‫آزمن،

‫فکر نکنم ایده خوبی باشه، رفیق کوچولو

‫کمپینگه و قراره سرد باشه

‫باید توی چادر بخوابی،

‫و کلی بچه‌های دیگه میان

‫کارهایی می‌کنن که شاید تو نتونی

‫مگه هدفش همین نیست؟

‫لطفاً، فقط می‌خوام

‫یه کار معمولی با بچه‌های معمولی بکنم

‫نمی‌خوام خاص باشم

‫می‌خوام مثل هر پسر دیگه‌ای باشم

‫می‌خوام با بابام برم کمپینگ. و...

‫این یه حقه است که بلدم

‫اگه واقعاً یه چیزی می‌خوای،

‫هِی راجع بهش حرف بزن،

‫و هر کاری می‌کنی، هِی حرف بزن

‫و بعد بهش می‌رسی

‫و می‌تونه یه کادوی کریسمس اضافی باشه،

‫چون به خاطر مسئله پول ‫امسال کریسمس کوچیک‌تری داشتیم

‫و در ضمن من امسال خیلی خوش‌رفتار بودم،

‫و مجبور شدم چهار روز

‫توی مؤسسه روان باشم

‫فقط می‌خوام باهات برم کمپینگ!

‫لطفاً، لطفاً، لطفاً، باباجون!

‫آره!

‫با بابام میرم کمپینگ!

‫- الان حسابی گول خوردی ‫- می‌دونم

‫بابا، حدس بزن چند روز دیگه

‫- تا سفر کمپینگ مونده! ‫- خدای من. آستین

‫- ۱۹ روز و نصفی ‫- آزمن، آزمن، آزمن،

‫الان کله صبحه،

‫سفر کمپینگ هم هنوز دو ماه دیگه است

‫نخیرم. چون امشب

‫شب سال نوست و مهمونی داریم

‫پس امشب حساب نیست

‫چون به کمپینگ فکر نمی‌کنیم

‫در ضمن، تا سفر کمپینگ ‫هشت‌تا آخرهفته مونده،

‫و آخرهفته‌ها باحالن، پس اون‌ها هم حساب نیست

‫در ضمن، من هر روز قراره نُه ساعت خواب باشم،

‫پس اون‌ها رو که اصلاً حس نمی‌کنم

‫در ضمن، جشن تولد دوتا از دوست‌هام هم هستش،

‫بعدش ۲۲ فوریه فیلم

‫«اژدهای خود را چگونه آموزش دهید ۳» ‫میاد بیرون

‫که ۱ ساعت و ۴۴ دقیقه است

‫ولی با پاپکورن و تریلرها، ‫می‌شه ۳ ساعت فیکس

‫که به هیچ چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کنیم

‫پس هیچکدومـشون حساب نیستن

‫که می‌مونه ۱۹ روز و نصفی...

‫لطفاً نکن. نه، نه

‫تا آخرهفته کمپینگ پدر پسری!

‫آستین. باشه. اون...

‫از کمپینگ متنفرم

‫اینجا هوا به شدت سرده

‫در میدان تایمز...

‫مفاصل من حسابی باد کرده، عزیزم

‫امشب نمی‌تونم برقصم. ‫به زور می‌تونم راه برم

‫چرا نمی‌شه فقط خونه بمونی؟

‫پسرها می‌خوان برن، تی

‫می‌خوان شب باحالی داشته باشن

‫خودت می‌خوای

‫همه می‌خوایم،

‫و تو که به هرحال اینجایی و استراحت می‌کنی

‫بابایی! کلاه دلقکی رو گذاشتم. ‫وقت مهمونیه!

‫- سلام عزیزم ‫- دوستت دارم مامان خرسه

‫- خوب شو ‫- دوستت دارم

‫- خیلی خوشتیپ شدی ‫- خیلی ممنون

‫وقت مهمونیه!

‫مطمئنی نمی‌خوای بیای؟

‫آره. استخون‌های مامان یکم درد می‌کنن

‫فقط تا ساعت یازده خونه باشید. خب؟

‫چون می‌خوام افتادن گوی رو باهاتون ببینم

‫- دوستت دارم. خدافظ ‫- دوستت دارم. خوش بگذره

‫- خوش بگذره ‫- آستین، آماده پارتی هستی؟

‫چی فکر می‌کنی؟ آره!

‫آره. بزن بریم

‫[سال نو مبارک!]

‫- چرا وله نکردیم؟ ‫- وله چیه؟

‫وله به فرانسوی یعنی پارک کردنِ گرون

‫باشه. خدافظ!

‫هی هی هی

‫کار عجیب و غریبی نکنید!

‫ممنون

‫همینه. این شبیه

‫که بهتون می‌گفتم، یادتونه؟

‫شبی که همه‌چیز خراب شد

‫الان بر می‌گردم. الان میام

‫خوبم، خوبم. ‫ولم کن. ولم کن

‫خوبم. خوبم

‫هی، نگام کن

‫خودت رو گم کردی، دوست من

‫معیارهای اخلاقیت از بین رفتن

‫و داداش، داری به عنوان شوهر

‫و پدر شکست می‌خوری

‫تو کی باشی که قضاوتم کنی؟

‫سلام رفیق. چه کروات قشنگی. ‫سال نو مبارک

‫خوبم. خوبم. ‫هنوز کنترل دستمه

‫درسته، باشه

‫پس بیا فقط برگردیم اون بیرون،

‫مستیت بپره و بریم خونه. حله؟

‫باشه. من می‌رونم

‫نه. نه

‫نه، نمی‌ذارم بشینی پشت فرمون

‫منم ازت اجازه نمی‌گیرم

‫نه! نه! این به تو مربوط نیست و هیچوقت نبوده

‫- اسکات! ‫- دنبالم نیا

‫کارم باهات تموم شده. جدی میگم

‫اسکات!

‫دارم میام بیرون

‫بابا، خوبی؟

‫ده. نه

‫هشت. هفت

‫شش. پنج

‫چهار. سه

‫دو. یک

‫سال نو مبارک!

‫همونطور که گفتم،

‫گاهی وقتی چیزها می‌شکنن بده

‫گاهی خوبه

‫همیشه نمی‌دونی کدومـشه

‫می‌خوام همین الان از این خونه بری بیرون

‫خدای من، بچه‌ها؟

‫بچه‌ها حالـشون خوبه. توی اتاقـشونن

‫و قراره همونجا بمونن تا تو بری

‫نمی‌خوام نزدیک اون‌ها یا من باشی

‫برو بیرون

‫- تری... تریسا... ‫- برو بیرون!

‫خیلی متأسفم

‫متأسفم

‫متأسفم

‫نمی‌دونم کجا برم یا چی کار کنم

‫متأسفم مامان

‫اینجا پیش ما می‌مونی

‫بشکنش

‫زود باش، بشکنش

‫زود باش

‫الان وضعت اینه؟

‫منم همینم. همه‌مونیم

‫ولی عزیزم...

‫اشتباهاتت تو رو تعریف نمی‌کنن

‫اینکه چطوری ترمیم می‌شی، تعریفت می‌کنن

‫باشه؟

‫پس دست به کار شو

‫یک پشیمونی صادقانه برای آسیب‌هایی که رسوندیم،

‫یه قدردانی واقعی برای نعمت‌هایی که دریافت کردیم،

‫و تمایل به تلاش برای چیزهای بهتر در آینده،

‫سرمایه‌های همیشگی‌ای هستن که دنبالـشون خواهیم بود

‫با اینکه خیلی بهش افتخار می‌کنم، فقط...

‫نمی‌دونم...

‫کِی دیگه آدم خجالت نمی‌کشه؟

‫- آره ‫- آره!

‫بابا، زود باش!

‫هی، هی!

‫میارمش

‫کِی میای خونه، بابا؟

‫واقعاً نمی‌دونم آزمن

‫فکر کنم یکم وقت بیشتر می‌خوام تا بهتر بشم

‫شاید بهتره مثل من

‫به اون بیمارستان دیوونه‌ها بری

‫شاید همینه

‫مراقب باش!

‫نه لوری، سعی نکن قانعم کنی که...

‫شوخی می‌کنی؟

‫بعد از تمام سختی‌هایی که توی بچگی کشیدیم؟

‫دیگه انجامش نمیدم

‫می‌شه بیخیال بازی بشی ‫و بذاری حرفم رو تا آخر بزنم؟

‫نمی‌دونم چطوری اون همه سال تحملش کرده

‫- فقط بذار حرفم تموم بشه ‫- باشه. آروم باش، آروم باش

‫گوش میدم

‫- باشه. بگو ‫- ممنون

‫منظورم اینه که تو مامان نیستی، ‫اسکات هم بابا نیست

‫آخه بیخیال

‫در مورد بابا، سال‌ها ادامه داشت

‫همیشه نبود

‫ولی اسکات، آره، گند زده، ولی اینجاست

‫داره تلاش می‌کنه

‫و می‌دونی چیه؟ من...

‫مطمئنم الان

‫خیلی مشکل داره. ولی...

‫هی، خودت هم خیلی مشکل داشتی

‫- رو راست بگو ‫- که چی؟

‫پس می‌خوای باهم سختی بکشید

‫یا جدا؟

‫جدا. قطعاً

‫باشه. قبول

‫سال نو مبارک، تیم کوچولو

‫بوردِ جدیدم رو باش

‫چرا اینقدر عوضی هستی، پسر؟ ‫پسش بده

‫نه، ولی بعداً می‌تونی قرض بگیریش

‫پسش بده!

‫مال منه!

‫ولش کن

‫داداش، پاشو ببینم! ‫احمق...

‫دعوا! دعوا! دعوا!

‫دعوا! دعوا! دعوا!

‫چه مرگته؟

‫سر به سر داداشم می‌ذاری؟ ‫سر به سر من می‌ذاری!

‫چرا؟

‫اصلاً خودت رو می‌بینی؟

‫تو یه کلیشه‌ای!

‫یه قلدر!

‫- هیچ گهی نیستی! ‫- هی، هی، هی

‫لوگان، جریان چیه؟

‫بوردم رو برداشت

‫دفتر مدیر. دوتاتون

‫- ولی اون... ‫- الان!

‫چرا تایلر رو زدی؟

‫- چیزیم نشده ‫- لوگان،

‫باید روش یخ بذاریم، لطفاً

‫لوگان، چرا تایلر رو زدی؟

‫اون من رو زد. خیلی عوضیه

‫اصلاً چرا می‌خوای باهاش دوست باشی؟

‫چون ناراحته

‫- چیه؟ ‫- ناراحته

‫باباش واسه مدت خیلی زیادی

‫زندان بوده

‫و مادرش مریضه، بدجوری به خاطر سرطان بیماره

‫و شنیدم حتی نمی‌تونن کریسمس بذارن

‫پس فکر می‌کنم ناراحته

‫و من رو ناراحت می‌کنه

‫خیلی ناراحت‌کننده است

‫تایلر، می‌شه بیای اینجا لطفاً؟

‫این چیه؟

‫واسه توئه

‫نمی‌فهمم

‫بازش کن

‫می‌خوام تو داشته باشیش

‫چرا؟

‫خب، با خودم گفتم

‫ممکنه کریسمس خیلی خوبی

‫- نداشته باشی، پس... ‫- چی؟

‫نمی‌دونم

‫فقط می‌خواستم مال تو باشه

‫و می‌دونم یه جورایی عجیبه،

‫ولی گمونم خودم یه جورایی عجیبم

‫پس بگذریم...

‫ببین، واقعاً دیگه نمی‌خوام باهات دعوا کنم

‫ترجیح میدم دوست باشیم

‫عیب نداره؟

‫سلام. صبح بخیر

‫ریک، اینجا چی کار می‌کنی؟

‫من الکلی هستم. تو چی؟

‫آره. منم همینطور

‫خب، سلامتی روزی یه گام

‫و هر روز به جلسات میره،

‫ولی حتی یه شغل نداره،

‫پس نمی‌دونم با کی جلسه داره

‫هر روز؟ جدی؟

‫آره، گاهی روزی دو بار

‫خیلی جلسه میره، اگه نظر من رو بخوای

‫حالش خوبه، مامان

‫و حدس بزن چی؟ بعد از یک ماه،

‫بهت یه سکه میدن که روش نوشته ۳۰

‫بعد از دو ماه بهت یه سکه میدن ‫که روش نوشته ۶۰...

‫خدایا، آرامشی بهم بده که

‫چیزهایی رو که نمی‌تونم تغییر بدم بپذیرم،

‫شهامتی که چیزایی رو که می‌تونم تغییر بدم،

‫و خردی که تفاوت این دوتا رو بدونم

‫یک روز رو در لحظه زندگی کنم،

‫هر لحظه رو همون‌طور که هست لذت ببرم،

‫سختی‌ها رو به‌عنوان راهی به‌سوی آرامش بپذیرم،

‫و مثل عیسی،

‫این دنیای گناهکار رو همون‌طور که هست بپذیرم،

‫نه اون‌طور که دلم می‌خواد باشه

‫اعتماد کنم که اگر به ارادش تسلیم بشم،

‫همه‌چیز رو درست می‌کنه،

‫تا بتونم به خوشبختی نسبی برسم...

‫زود باش، لوگان، اتوبوس میره‌ها

‫- می‌دونم. خدافظ بچه‌ها ‫- خدافظ. دوستت دارم

‫- خدافظ ‫- خدافظ، مارتی مک‌فلای

‫لوگان، مدرسه خوش بگذره

‫باشه آزمن، می‌خوام تمرکز کنی، عزیزم

‫نمی‌تونم کلش رو برات انجام بدم

‫یه لحظه صبر کن

‫هی

‫- منصفانه نیست ‫- می‌دونم

‫ولی هی، یه مدرسه خوب ‫براش گیر میاریم. قول میدم

‫خوب می‌شه. باورم داری؟

‫برو مدرسه

‫باشه

‫- خدافظ. دوستت دارم ‫- دوستـتون دارم، بچه‌ها

‫سلام

‫سلام

‫حالت چطوره؟

‫آه...

‫خوبم. هر روز بهتر می‌شم. می‌دونی؟

‫خوبه

‫- خب، بریم داخل؟ ‫- آره. بیا...

‫می‌دونی قضیه چیه؟

‫نمی‌دونم

‫ممنون که اومدین

‫می‌خوام در مورد آستین صحبت کنم

‫می‌دونم از کلاس کاردانی خارجش کردین

‫بله. فعلاً تو خونه بهش آموزش میدیم

‫تا بتونیم یه چیزی پیدا کنیم

‫که یکم بهتر از اون باشه

‫ببین، می‌دونیم اون متفاوته، آیلین

‫باشه؟ توهم نداریم

‫فقط چیزی که آستین رو متفاوت می‌کنه

‫چیزیه که آستین رو... آستین می‌کنه

‫و عاشق همینش هستیم

‫پس حاضر نیستیم مخفیش کنیم

‫یا به هر شکلی به خاطرش عذرخواهی کنیم

‫که یعنی فقط باید ببریمش

‫یه مدرسه دیگه، به نظرم. ‫اون فقط... می‌دونی...

‫وقتی همه‌جور بچه‌ای دورش باشه

‫وضعش بهتره، می‌دونی؟

‫به قول شما، بچه‌های معمولی،

‫ولی واسه اون فقط بچه‌ان. دوست‌هاشن

‫و ازشون یاد می‌گیره، اینش مهمه

‫و فکر کنم اون‌ها هم ازش یاد می‌گیرن

‫قبول دارم

‫و در مورد بقیه بچه‌ها هم درسته

‫چون همه دوستش دارن

‫فکر کردم بخواید این رو ببینید

‫یه درخواسته

‫که تمام دانش‌آموزان مدرسه امضاش کردن

‫این شگفت‌انگیزه

‫وای

‫هیچوقت نباید از دوست‌هاش جداش می‌کردیم

‫و می‌تونه برگرده

‫هر زمانی

‫ممنون

‫خیلی خوشحال می‌شه

‫یه اعلامیه ویژه دارم

‫طبق درخواست همگانی برگشته،

‫لطفاً شگون‌نمای محبوب همه رو

‫گرم و پر سر و صدا تشویق کنید،

‫آزمن!

‫من اومدم! هورا! برگشتم!

‫نترسید! برگشتم اینجا!

‫داداش خودمه! آره!

‫هورا!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫هی مرد. ممنون بابت این کار

‫نمی‌دونم منظورت چیه

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫آزمن! آزمن! آزمن!

‫کاش می‌تونستم به اندازه پسرم

‫که از همه‌چیز لذت می‌بره، ‫از چیزی لذت ببرم

‫همیشه زندگی رو سفت چسبیده بودم

‫حتی نمی‌دونم چرا

‫فقط همیشه می‌خواستم همه‌چیز

‫به شکل خاصی باشن

‫ما از قدردانی حرف می‌زنیم...

‫من هیچوقت اینجوری نبودم

‫هیچوقت قانع نیستم. ‫هیچوقت نبودم

‫قبلاً فکر می‌کردم ‫این باعث می‌شه جاه‌طلب باشم،

‫ولی راستش، فقط باعث می‌شه...

‫قدرنشناس باشم

‫و بابتش از خودم متنفرم

‫همه‌چیز رو از خودم می‌رونم،

‫همه‌چیز و همه‌کسی که برام مهمن

‫دیگه نمی‌خوام اون کار رو بکنم

‫می‌خوام بیشتر شبیه پسرم باشم

‫- ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫خب، فقط می‌خواستم باهات

‫در مورد...

‫سفر کمپینگ این آخرهفته است

‫درسته. من...

‫آه...

‫فکر کردم کنسله، که نباید برم

‫به نظرم باید بری

‫آخه...

‫آستین...

‫خیلی بابتش هیجان‌زده است

‫تی، خیلی متأسفم

‫بابت کاری که کردم

‫بابت کارهایی که نکردم. ‫بابت همه‌چیز

‫فقط کلی حرف دارم

‫هی

‫می‌دونی چیت رو تحسین می‌کنم؟

‫تو شکسته‌ای

‫و گم شدی و ترسیدی ‫و اشتباه می‌فهمی...

‫ولی به تلاش ادامه میدی

‫یادته قبلاً می‌گفتم

‫آیا شاهدختم یا خواهرناتنی زشت؟

‫خب، معلوم شد که...

‫هیچکدوم نیستم

‫فقط یه آدم داغون معمولی‌ام

‫و انتظار ندارم تو یه شاهزاده بی‌نقص باشی

‫اونجوری خیلی کسل‌کننده است

‫و حسابی متزلزلم می‌کنه

‫تو مرد خوبی هستی، اسکات،

‫با یه قلب راسخ

‫خیلی واسه این خانواده فداکاری کردی،

‫و هیچوقت دست از جنگیدن واسه ما برنداشتی، حتی الان

‫بیا اینجا

‫هی

‫دو ماه پاکی؟

‫خیلی بهت افتخار می‌کنم

‫راستش ۵۴ روز

‫ولی منصفانه بگم، انگار ۱۹ روز و نیم بوده

‫کاملاً راست میگی، تحسینت می‌کنم

‫و در ضمن،

‫از زمان عروسی‌مون ‫بهش فکر کردم،

‫و...

‫قطعاً عاشقتم

‫پس چرا باهمدیگه سختی نکشیم؟

‫حس می‌کنم اگه لوگان می‌تونه ‫قلدر مدرسه رو ببخشه،

‫من باید بتونم تو رو ببخشم

‫وای پسر

‫عاشقتم

‫- هیجان‌زده‌ام ‫- آره، هیجان‌زده‌ای؟

‫آره

‫انگار باید حدود دو کیلومتری

‫تا محل کمپ پیاده‌روی کنیم،

‫و کیف‌ها سنگینه. باشه رفیق کوچولو؟

‫پس اگه خسته شدی

‫یا قوزکت درد گرفت...

‫اونجا می‌بینمت، باباجون!

‫هی بچه‌ها، صبر کنید برسم!

‫سلام، از دیدنت خوشحالم مرد

‫- منم همینطور ‫- سلام جک

‫سلام

‫آفرین جک!

‫- خوب بود. خیلی خوب بود. ‫- امتیازش زیاده

‫باشه آستین، نوبت توئه! ‫زود باش رفیق!

‫اینجوری، دقیق، باشه؟

‫- باشه ‫- مستقیم

‫مطمئنیم فکر خوبیه؟

‫که کمان دستِ آستین باشه؟

‫حالش خوبه. حالش خوبه

‫اون... همیشه در مورد

‫هماهنگ کردن چشم و دست مشکل داشته

‫موفق می‌شه، بهم اعتماد کن

‫ببین، پسر من چهارده سالشه،

‫همیشه همین درس عبرت رو بهم میده

‫که توانایی‌شون خیلی بیشتر از چیزیه

‫که بهشون اعتبار میدیم

‫زود باش آزمن! از پسش بر میای!

‫آره!

‫به هدف زد!

‫خدای من! چه ضربه خفنی!

‫باید تو این بازی امتیاز بگیری!

‫آره!

‫کارت عالیه، آستین!

‫اینجا رو باش!

‫آره!

‫می‌دونی، من حتی نمی‌خواستم ‫به این سفر بیام

‫می‌خواستم خونه بمونم

‫نزدیک بود همه‌اش رو از دست بدم

‫خب، تصمیم خوبی گرفتی

‫یکی طلبت

‫یا شاید طلب خدا

‫شاید تو بتونی از طرف من بهش بگی

‫نه، خودت می‌تونی

‫خیلی سخت نیست

‫خب یه سؤالی دارم

‫بله؟

‫تقریباً کل عمرم باهات حرف زدم...

‫و تازه به ذهنم خطور کرد...

‫تو خدایی؟

‫اسکات، نگام کن

‫قیافه من رو ببین، پسرم

‫نه، من خدا نیستم، احمق

‫فکر کردی قراره چی بشه؟

‫نمی‌دونم

‫خیلی بدی

‫بازم بگرد، رفیق، می‌فهمی بالأخره

‫بابا، کاش بیشتر مثل تو بودم

‫جدی؟

‫معلومه، ساده‌لوح. ‫تو حرف نداری

‫اکثر مواقع، بابا نمی‌تونه چیزی رو ببینه ‫که من می‌بینم

‫ولی اون روز، که روی دریاچه معلق بودیم، دید

‫اون روز دقیقاً چیزی که من می‌بینم رو دید

‫یه بابای عالی

‫می‌بینیش، باباجون؟

‫آره آز، من...

‫واقعاً می‌بینم

‫باباجون! باباجون! باباجون!

‫هی

‫می‌خواستی بدون آزمن بری؟

‫چی؟ نه

‫هیچوقت بدون تو نمیرم

‫خب به چی فکر می‌کنی؟

‫هیچی راستش

‫ولی حقیقت نداشت

‫بابا بعداً بهم گفت داشته فکر می‌کرده که،

‫کدوم پسر نوجوونی می‌خواد دست پدرش رو بگیره؟

‫و می‌خواید بدونید چه حسی داشته؟

‫قدردان

‫رسید

‫خیلی ممنون

‫- ممنون ‫- خیلی خوشگله

‫باشه، بیاید مشغول بشیم

‫فکر کنم همه توی کل جهان شنیدن

‫لوگان، غذات رو بخور لطفاً

‫- دستمال داری؟ ‫- می‌خوای؟

‫- خیلی خشکه. کچاپ هست... ‫- نیست

‫راستش نه. ولی می‌دونی بهترین کچاپ...

‫وقتی برگشت می‌تونم به خانمه بگم...

‫بچه‌ها صبرکنید، بسه، نگام کنید. ‫بابا، نگام کن لطفاً

‫ممنون. خواهش می‌کنم. این مهمه

‫باشه باشه باشه، نگاه می‌کنم. ‫چیه که اینقدر مهمه؟

‫این بهترین شیک توت‌فرنگیه که تا حالا خوردم

‫باید حرفم رو باور کنی

‫پُرملات. روون

‫و خیلی خامه‌ایه

‫وای پسر، طعم بهشت میده

‫این میلک‌شیک یعنی کمال

‫می‌فهمی؟

‫این میلک‌شیک کارش درسته! ‫همه‌چیز رو بهتر می‌کنه!

‫این بهترین روز عمرمه!

‫- باشه ‫- خیلی خوشحالم که گفتی

‫حرف آستین رو باور دارم،

‫که واقعاً بهترین میلک‌شیک دنیا بود

‫چون برای آستین،

‫هر میلک‌شیک می‌تونه بهترین میلک‌شیک باشه

‫هر روز می‌تونه بهترین روز باشه. ‫هر لحظه، بهترین لحظه

‫فقط باید بتونی ببینیش

‫تا اون روز،

‫اکثر عمر پسرم رو صرف این کردم ‫که ازش سر در بیارم

‫تا بتونم درستش کنم

‫ولی معلوم شد، اصلاً شکسته نبود

‫نیاز نداشت من درستش کنم

‫من به اون نیاز داشتم که درستم کنه

‫این یه فکت واقعیه

‫ببینید، این لحظه رو می‌بینید،

‫همینجا؟

‫بهترین لحظه عمرمه

‫ترجمه از «امیرعلی» ‫::. illusion .::

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫[اسکات و تریسا هنوز در میانه غربی زندگی می‌کنن.] ‫[۲۷ ساله که زن و شوهرن]

‫[پس ظاهراً واقعاً عاشق همدیگه هستن]

‫[اسکات از اون شب توی کانتری کلاب پاک بوده]

‫[هنوز کارش فروشنده داروییه]

‫[و هنوز روزانه با جو حرف می‌زنه]

‫[تریسا یه گیمر حرفه‌ای شده و هنوز چسبیه] ‫[که هر وقت چیزی می‌شکنه، خانواده رو می‌چسبونه]

‫[که یعنی خیلی سرش شلوغه]

‫[لوگان الان ۲۵ سالشه] ‫[با مدرک آموزشی از کالج فارغ‌التحصیل شد]

‫[و الان معلمه] ‫[تایلر هنوز یکی از بهترین دوست‌هاشه]

‫[تایلر]

‫[آستین الان ۲۷ سالشه و اصلاً عوض نشده]

‫[هنوز عاشق فیلم، ابرقهرمان‌ها و غذاست]

‫[از دانشگاه مدرک آشپزی گرفت]

‫[پس حالا خودش میلک‌شیک توت‌فرنگی درست می‌کنه]

‫[و بله، هر روز هنوز بهترین روز زندگیشه]

‫♪ وقتی که آسمون خاکستریه ♪

‫♪ و وقتی که ناراحتی ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه ♪

‫♪ پیشتم ♪

‫♪ کمرت رو ماساژ میدم و ♪ ‫♪ آهنگ موردعلاقه‌مون رو می‌خونم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ وقتی شب‌ها خوابت نمی‌بره ♪ ‫♪ خیلی احساس تنهایی می‌کنی ♪

‫♪ فقط اسمم رو صدا بزن تا دوان‌دوان بیام خونه ♪

‫♪ توی بارون میام تا اشک‌ها رو پاک کنم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه پیشتم ♪

‫♪ زیر آسمون زمستونی سرد عاشقتم ♪

‫♪ عاشقتم در طول شب ♪

‫♪ فقط چشم‌‌هات رو ببند و تا سه بشمار ♪

‫♪ توی خوابت می‌بینمت ♪

‫♪ توی رودهای مهتابی کم‌عمق می‌رسیم ♪

‫♪ پس وقتی راهت رو توی روز برفی گم کردی ♪

‫♪ این آهنگ رو بخون و اون پژواک کوچیکش رو بشنو، عزیزم ♪

‫♪ درست پشت سرتم عشقم، و هرجا که بری ♪

‫♪ یادت نره همیشه پیشتم ♪

‫♪ فقط یادت باشه که همیشه پیشتم ♪

‫♪ یادت نره که من همیشه ♪

‫♪ پیشتم ♪

‫موفق شدیم

‫ممنون اکلاهما!

‫به پیش‌خدمت‌هاتون خوب انعام بدین

‫و کات. کات. سه بار پشت سر هم

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫@DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.